Forwarded from دلنوشته های یک عراقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 صف طولانی صدها نفر در خیابان الرسول نجف اشرف جهت دیدار روزانه با حضرت آیت الله العظمی سیستانی
البته این فیلم متعلق به روز عید غدیر، یعنی ۶ روز پیش.
در طول هفته به جز روزهای دوشنبه وپنج شنبه، صدها نفر با ایت الله سیستانی ملاقات میکنند.
وامروز نیز ملاقات ها صورت گرفته.
🟥 لطفا {کانال دلنوشته های یک عراقی} را به دیگران معرفی کنید⬇️
https://t.me/arbaeinehosseini
البته این فیلم متعلق به روز عید غدیر، یعنی ۶ روز پیش.
در طول هفته به جز روزهای دوشنبه وپنج شنبه، صدها نفر با ایت الله سیستانی ملاقات میکنند.
وامروز نیز ملاقات ها صورت گرفته.
🟥 لطفا {کانال دلنوشته های یک عراقی} را به دیگران معرفی کنید⬇️
https://t.me/arbaeinehosseini
بدون شرح!
🔻توماس قدیس خیلی چاق بود به طوری که در کلاس دستههای نیمکت او را بریده بودند تا راحت بنشیند. او باهوش و مبتکر امّا زود باور بود و این زودباوری اسباب این شده بود که او را دست بیاندازند.
روزی استاد که یک کشیش بود، داخل کلاس گفت: همین الان بیرون خری در حال پرواز است. توماس با عجله بیرون رفت تا ببیند. وقتی برگشت همه به او خندیدند. توماس گفت: *این که خری پرواز کند برای من باورپذیرتر از این است که کشیشی دروغ بگوید.* کلاس در سکوت فرو رفت.🔺
برگرفته از کتاب هنر و زیبایی در قرون وسطی📚
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
🔻توماس قدیس خیلی چاق بود به طوری که در کلاس دستههای نیمکت او را بریده بودند تا راحت بنشیند. او باهوش و مبتکر امّا زود باور بود و این زودباوری اسباب این شده بود که او را دست بیاندازند.
روزی استاد که یک کشیش بود، داخل کلاس گفت: همین الان بیرون خری در حال پرواز است. توماس با عجله بیرون رفت تا ببیند. وقتی برگشت همه به او خندیدند. توماس گفت: *این که خری پرواز کند برای من باورپذیرتر از این است که کشیشی دروغ بگوید.* کلاس در سکوت فرو رفت.🔺
برگرفته از کتاب هنر و زیبایی در قرون وسطی📚
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
Forwarded from موسسه امام موسی صدر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️ قرآن پرونده مباهله را به نفع «کلمه سواء» بسته است
بخشی از ارائه دکتر رسول رسولیپور را با عنوان «کلمه سواء: دعوت قرآن به گفتوگوی همگرایانه» میشنوید که در نشستی در روز عید غدیر امسال ایراد شده است.
گزارش کامل نشست را میتوانید در لینک زیر بخوانید:
imamsadr.ir/19800/
#گفتگو
🆔 @imammoussasadr
بخشی از ارائه دکتر رسول رسولیپور را با عنوان «کلمه سواء: دعوت قرآن به گفتوگوی همگرایانه» میشنوید که در نشستی در روز عید غدیر امسال ایراد شده است.
گزارش کامل نشست را میتوانید در لینک زیر بخوانید:
imamsadr.ir/19800/
#گفتگو
🆔 @imammoussasadr
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
Forwarded from معلم: یادگیرنده مادام العمر
‼️ آمار عجیب از تحصیل دانشآموزان ایرانی در خارج کشور
🔹آمارها از پدیده عجیب افزایش تحصیل دانشآموزان ایرانی در خارج از کشور و کاهش سن مهاجرت حکایت میکند.
🔹خانوادهها فرزندانشان را با صرف هزینههای میلیاردی روانه روسیه و مالزی و ترکیه میکنند تا پزشک و دندانپزشک شوند.
🔹 تحلیـل آمـار دریافتـی از اداره كل گذرنامـه در بـازه زمانـی سـال ۱۳۸۰ تـا مـرداد ۱۳۹۹ نشـان میدهـد كـه ۵۶.۶ درصـد از «دارنـدگان مـدال در المپیادهـای دانشآمـوزی»، ۶۹.۱ درصـد از «مشمولان بنیـاد ملی نخبگان» و ۷۸.۳ درصـد از افـراد «حائـز رتبههـای یـک تـا هـزار» آزمـون سراسـری در داخـل کشـور هستند.
#فرار_مغزها #آمار
منبع: روزنامه شهروند
🔻🔻🔻
یادگیرنده مادامالعمر باشیم:
@TeacherasLLL
🔹آمارها از پدیده عجیب افزایش تحصیل دانشآموزان ایرانی در خارج از کشور و کاهش سن مهاجرت حکایت میکند.
🔹خانوادهها فرزندانشان را با صرف هزینههای میلیاردی روانه روسیه و مالزی و ترکیه میکنند تا پزشک و دندانپزشک شوند.
🔹 تحلیـل آمـار دریافتـی از اداره كل گذرنامـه در بـازه زمانـی سـال ۱۳۸۰ تـا مـرداد ۱۳۹۹ نشـان میدهـد كـه ۵۶.۶ درصـد از «دارنـدگان مـدال در المپیادهـای دانشآمـوزی»، ۶۹.۱ درصـد از «مشمولان بنیـاد ملی نخبگان» و ۷۸.۳ درصـد از افـراد «حائـز رتبههـای یـک تـا هـزار» آزمـون سراسـری در داخـل کشـور هستند.
#فرار_مغزها #آمار
منبع: روزنامه شهروند
🔻🔻🔻
یادگیرنده مادامالعمر باشیم:
@TeacherasLLL
Forwarded from بهتر زیستن
ساختمون روبه روییمون یه زن و شوهرن با دو تا بچهی ۴ الی ۷ ساله تقریبا دو ماهی میشه اومدن ساکن شدن
از اون موقع که اومدن هرشب صدای"نزن مامان، تروخدا نزن" بچه هاش قشنگ تو کوچهس، حتی یه بار زنه دوتا بچهشو آورده بود تو بالکن میگفت گریه کنید از اینجا میندازمتون پایین.
نمیدونستم کارم درسته یا نه ولی واقعا صدای التماس بچهها عذابم میداد. دوشنبه زنگ زدم ۱۲۳ وضعیت رو توضیح دادم، اومدن از خونواده تعهد گرفتن و الان چند شبه نه خبری از خشونته و نه التماس بچه ها...
لطفا اگه از این دست موارد دیدید سکوت نکنید ممکنه حتی جون این بچه ها در خطر باشه.
💠پیام مخاطب
📌شماره ۱۲۳ اورژانس اجتماعی بهزیستی را جهت اعلام گزارش کودک آزاری ،همسر آزاری ،خودکشی و......بخاطر بسپارید
@BZnews
از اون موقع که اومدن هرشب صدای"نزن مامان، تروخدا نزن" بچه هاش قشنگ تو کوچهس، حتی یه بار زنه دوتا بچهشو آورده بود تو بالکن میگفت گریه کنید از اینجا میندازمتون پایین.
نمیدونستم کارم درسته یا نه ولی واقعا صدای التماس بچهها عذابم میداد. دوشنبه زنگ زدم ۱۲۳ وضعیت رو توضیح دادم، اومدن از خونواده تعهد گرفتن و الان چند شبه نه خبری از خشونته و نه التماس بچه ها...
لطفا اگه از این دست موارد دیدید سکوت نکنید ممکنه حتی جون این بچه ها در خطر باشه.
💠پیام مخاطب
📌شماره ۱۲۳ اورژانس اجتماعی بهزیستی را جهت اعلام گزارش کودک آزاری ،همسر آزاری ،خودکشی و......بخاطر بسپارید
@BZnews
Forwarded from حسن مجیدیان (حسن مجیدیان)
www.jamejamdaily.ir
نگاهی هشت جانبه به «مسافر سنت در هزاره سوم»
Forwarded from اتچ بات
برگزاری هیئت انگلیسی زبانان مقیم تهران (امت)
سخنرانی، مداحی و شعر خوانی به انگلیسی.
جمعه شب اول محرم تا شام غریبان.
هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء
ابتدای بزرگراه کردستان. مجموعه ایوان شمس
لینک جهت عضویت، کمک مالی، شماره تماس و دعوت دوستان تان به هیئت.
https://yek.link/UMMAH.GROUP
سخنرانی، مداحی و شعر خوانی به انگلیسی.
جمعه شب اول محرم تا شام غریبان.
هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء
ابتدای بزرگراه کردستان. مجموعه ایوان شمس
لینک جهت عضویت، کمک مالی، شماره تماس و دعوت دوستان تان به هیئت.
https://yek.link/UMMAH.GROUP
Telegram
attach 📎
Forwarded from یادداشت های کیوان کثیریان (Keivan Kasirian)
.
در اسنپ، آسمان طبق معمول توی بغلم خوابیده. سوار ماشینی هستیم که در و پیکرش تصادفی است. راننده اسنپ که مردی شاید چهل و چندساله و درشت هیکل است با موهای روشن و یک تیشرت قرمز، با لحنی همدلانه چند جملهای درباره اینکه؛ خدا این بچهها رو حفظ کنه و خدا به اینا رحم کنه و از این قبیل میگوید و بعد تلفنش زنگ میخورد. آنقدر با مهربانی و محبت افراطی با آن طرف خط حرف میزند که توجهم جلب میشود.
- «عزیزم، خوشگلم..... چشم، چشم.... ساعت چهار میام... حموم هم میبرمت، چشم.... بستنی هم میخرم.... مواظب باش قربونت برم. از رو تخت پایین نیا تا بیام. دورت بگردم.... باشه زودتر میام.... چشم.»
قطع که میکند دوباره شروع میکند به حرف زدن با من. بیان خوبی دارد، دایره واژگانش گسترده است و کلمات را درست ادا میکند.
- «آقا مادر من ۶۵ سالشه. ام اس داره، این ام اس لعنتی بد چیزیه، نمیذاره اینا زندگی کنن که [چند کلمه درباره سیستم ایمنی بدن حرف میزند]. اقا شما نمیدونی این مادر من مثل ماه میمونه. چشماش آبیه مثل دریا، موهاش طلایی و بلند. مثل آبشار طلا میریزه تا کمرش[و اینها را چقدر بااحساس و جذاب میگوید. پیش خودم میگویم اگر کسی این دیالوگ شاعرانه را در یک فیلم توی دهن راننده تاکسی بگذارد، خود ما چقدر بهش گیر میدهیم]. هر روز میرم پیشش، دستشو میبوسم، پاشو میبوسم، به کاراش میرسم، براش خرید میکنم، پارک میبرمش. به خدا توی پارک این پیرمردا همش دورش جمع میشن، از بس که زیباست... بخدا... ولی عاشق بستنیه. هر روز باید بستنی بخوره. براش کیلویی میگیرم میذارم فریزر.»
بعد سرِ درددلش باز میشود.
- «والا نمیرسم به خرجش. نصف روز بیشتر نمیتونم کار کنم، بعد باید برم به مادر برسم. میدونی الان از چی ناراحتم؟ اینکه چرا ماهی یه بارم نمیتونم میوه بخرم براش. چرا گوشت نمیتونم بخرم براش. آقا این بنده خداها خرجشون زیاده، یه بسته ایزی لایف خدا تومن، دو روزه هم تموم میشه.»
دلش پر بود. خیلی حرف زد. تهاش هم چیزی اضافه برکرایه اش قبول نکرد. حتی در حد دو کیلو میوه، حتی در حد نیم کیلو بستنی.
داشتم فکر میکردم اگر من مدیر اسنپ بودم، حتما کسی را که به این زیبایی درباره مادرش حرف میزند و با این مهر به او رسیدگی میکند از پول بینیاز میکردم
@kasirian
در اسنپ، آسمان طبق معمول توی بغلم خوابیده. سوار ماشینی هستیم که در و پیکرش تصادفی است. راننده اسنپ که مردی شاید چهل و چندساله و درشت هیکل است با موهای روشن و یک تیشرت قرمز، با لحنی همدلانه چند جملهای درباره اینکه؛ خدا این بچهها رو حفظ کنه و خدا به اینا رحم کنه و از این قبیل میگوید و بعد تلفنش زنگ میخورد. آنقدر با مهربانی و محبت افراطی با آن طرف خط حرف میزند که توجهم جلب میشود.
- «عزیزم، خوشگلم..... چشم، چشم.... ساعت چهار میام... حموم هم میبرمت، چشم.... بستنی هم میخرم.... مواظب باش قربونت برم. از رو تخت پایین نیا تا بیام. دورت بگردم.... باشه زودتر میام.... چشم.»
قطع که میکند دوباره شروع میکند به حرف زدن با من. بیان خوبی دارد، دایره واژگانش گسترده است و کلمات را درست ادا میکند.
- «آقا مادر من ۶۵ سالشه. ام اس داره، این ام اس لعنتی بد چیزیه، نمیذاره اینا زندگی کنن که [چند کلمه درباره سیستم ایمنی بدن حرف میزند]. اقا شما نمیدونی این مادر من مثل ماه میمونه. چشماش آبیه مثل دریا، موهاش طلایی و بلند. مثل آبشار طلا میریزه تا کمرش[و اینها را چقدر بااحساس و جذاب میگوید. پیش خودم میگویم اگر کسی این دیالوگ شاعرانه را در یک فیلم توی دهن راننده تاکسی بگذارد، خود ما چقدر بهش گیر میدهیم]. هر روز میرم پیشش، دستشو میبوسم، پاشو میبوسم، به کاراش میرسم، براش خرید میکنم، پارک میبرمش. به خدا توی پارک این پیرمردا همش دورش جمع میشن، از بس که زیباست... بخدا... ولی عاشق بستنیه. هر روز باید بستنی بخوره. براش کیلویی میگیرم میذارم فریزر.»
بعد سرِ درددلش باز میشود.
- «والا نمیرسم به خرجش. نصف روز بیشتر نمیتونم کار کنم، بعد باید برم به مادر برسم. میدونی الان از چی ناراحتم؟ اینکه چرا ماهی یه بارم نمیتونم میوه بخرم براش. چرا گوشت نمیتونم بخرم براش. آقا این بنده خداها خرجشون زیاده، یه بسته ایزی لایف خدا تومن، دو روزه هم تموم میشه.»
دلش پر بود. خیلی حرف زد. تهاش هم چیزی اضافه برکرایه اش قبول نکرد. حتی در حد دو کیلو میوه، حتی در حد نیم کیلو بستنی.
داشتم فکر میکردم اگر من مدیر اسنپ بودم، حتما کسی را که به این زیبایی درباره مادرش حرف میزند و با این مهر به او رسیدگی میکند از پول بینیاز میکردم
@kasirian
Forwarded from عکس نگار
سیل جمعیت طرفدار مقتدی صدر را همه دیدند. صدها و هزاران نفر در جمعیتی خروشان هر مانعی را از سر راه خود برداشتند. تجمعات گسترده انجام دادند و وارد منطقه شدیدا دژناک سبز شدند و مجلس عراق را هم تسخیر کردند.
واقعا اینها دهها نفر بودند؟؟
پاسخ روشن است. چون از آنان خوشمان نمیآید و رفتارشان را نمیپسندیم و علیه انتخابی بیرون ریختند که آن انتخاب گرچه از طرف خود عراقیها بوده اما مورد حمایت ما هم بوده، در نتیجه در اینجا جمعیت سهمگین را دهها نفر کردیم!
آقا یا خانم خبرنگار!
این روش انعکاس خبر با موازین اخلاق و انقلاب سازگار نیست. این همان رفتاری است که شیاطین عالم علیه ما میکنند و چون از کار ما خوششان نمیآید براحتی واقعیت را تحریف میکنند. آنها شیطانند وقتی واقعیت را به خاطر غرائزشان تغییر میدهند اما ما وقتی عین آنان رفتار میکنیم ما چه هستیم؟ رفتار کدام از ما زشتتر است؟
البته رفتار مقتدی و یاران آنان درست نیست ولی کار ما هم ناشیانه و بچگانه و هم در تناقض با موازین ادعایی انقلاب و اخلاق است.
🆔@mohamad_ali_mirzaaei
🌐https://t.me/mohamad_ali_mirzaaei
واقعا اینها دهها نفر بودند؟؟
پاسخ روشن است. چون از آنان خوشمان نمیآید و رفتارشان را نمیپسندیم و علیه انتخابی بیرون ریختند که آن انتخاب گرچه از طرف خود عراقیها بوده اما مورد حمایت ما هم بوده، در نتیجه در اینجا جمعیت سهمگین را دهها نفر کردیم!
آقا یا خانم خبرنگار!
این روش انعکاس خبر با موازین اخلاق و انقلاب سازگار نیست. این همان رفتاری است که شیاطین عالم علیه ما میکنند و چون از کار ما خوششان نمیآید براحتی واقعیت را تحریف میکنند. آنها شیطانند وقتی واقعیت را به خاطر غرائزشان تغییر میدهند اما ما وقتی عین آنان رفتار میکنیم ما چه هستیم؟ رفتار کدام از ما زشتتر است؟
البته رفتار مقتدی و یاران آنان درست نیست ولی کار ما هم ناشیانه و بچگانه و هم در تناقض با موازین ادعایی انقلاب و اخلاق است.
🆔@mohamad_ali_mirzaaei
🌐https://t.me/mohamad_ali_mirzaaei
Forwarded from کار (یاسرعرب)
جگر شهید و خرمشهرِ اهواز!
✍️یاسر عرب
✅آدم یکباره که اینطور رد نمیدهد! برخی از این برادران ارزشی خواسته یا ناخواسته خیلی تلاش کردند تا از هر کنشگر انقلابی غیر وابستهی آرمانطلب یا عدالتخواه، یک ضد نظام تمام عیار دربیاوردند! اما خوب... حالا چون برایتان خبر خوشی دارم، مزداش اینکه: اول یکی دوتا خاطره تلخ را تحمل کنید!
✅ده سال پیش بعد از اکران «مستند ننه قربون» (روایت حماسه چایخانه اهواز یا ستاد پشتیبانی جبهه جنوب) از روزنامه جوان با بنده تماس گرفتند که «سپاه خوزستان نامهای گلایه آمیز تنظیم کرده و به عنوان مقدمهی شکایت برای ما ارسال کرده. ما قبل چاپ گفتیم به شما خبر بدهیم. اگر توضیحی دارید بشنویم!» پرسیدم «مضمون یادداشت ایشان چیست؟»
✅توضیح دادند که «کلیت نامه اینکه اینجا (آن زمان بهشت هویزه نام گرفته بود) رستوران و تالار عروسی و امکانات رفاهی دارد که متعلق به سپاه است. اصلا زمان جنگ اینجا اتفاق خاصی نیفتاده و اگر هم چند خانم دور هم جمع شدند، و بسته بندی محدودی هم داشتند کار به خون شویی و اینها نرسیده، چه برسد به اینکه اعضا و جوارح بدن شهدا اینجا دفن شده باشد! هم آن چند خانم دروغ می گویند و هم ما شواهدی داریم که این آقای فیلمساز، از رستورانهای اهواز که قصد زمین زدن ما را داشتند پول گرفته و دروغ به هم بافته تا مردم نیایند اینجا جشن بگیرند و غذا بخورند!»
✅دنیا دور سرم چرخ زد! یاد همه کم کاریها و بی احترامیهایی افتادم که زمان سفر خانمها به اهواز از طرف همین برادرانِ مدعیِ یقه بستهیِ الهی قلبی محجوبِ متظاهر به انقلابیگری، شاهد بودم ولی دم بر نیاوردم. یاد آن تقدیرنامه رهبری که برای خانمها نوشته بود و من در اسناد پیدا کرده بودم. در خاطرم آمد وقتی که به بزرگواران دست خط را نشان دادم چگونه رفتند روی برگه کاغذ ابر و بادِ زرد شده از شدت کهنگی، کپی بیست تومانی گرفتند، کاغذ را لوله کردند و دادند دست این خانمها! یاد آن دو پاسدار لباس شخصیِ چاقِ نشسته بر سفرهی ماهی کباب، که یک روز قبل از گردهمآیی خانمها برای حضورشان (در منطقهای که سالها عرق ریخته و خون شسته بودند) پول میخواستند! یاد آن سوله پشت که چون همراه خانمها رفته و فیلم برداری کرده بودیم به بهانه وجود منطقه نظامی (منطقه بخور بخور) دوربینهای ما را ضبط کرده و تمام فیلمها را پاک کردند! (البته رکب خوردند چون توانستیم بخش مهم آن را ریکاوری کنیم!) و خوب حالا این خنجر از پشت تهمت هم، قوز بالای قوز!
✅به آن برادر عرض کردم اگر به دفتر من بیایی میتوانم سندی نشانات بدهم تا ببینی که من و این هزار خانم راست میگوییم و سپاه خوزستان دروغ گفته است! و او هم آمد... نشست پای باکس تدوین و من شروع به پخش راشهایی کردم که خانم موحد به دستم رسانده بود. فیلم را جلو زدم و رسیدیم به بخش تخریب چیها (در چایخانه یا همان ستاد پشتیبانی اقلام جبهه جنوب / شهید حسین علم الهدی، به خانمهایی که جلو تر از بقیه لباس خونی رزمندگان را میگشتند تا تکه های بدن (مثل بخشی از پا درون پوتین) را پیدا کنند، تخریب چی میگفتند) ناگهان یک خانم آمد جلوی دوربین و کف دستش را مقابل لنز گرفت! تصویر ابتدا تار بود و دوربین روی دست خانم شفاف کرد. روی دست آن مادرمان، جگر یکی از شهدا بود که از توی پیراهنش درآورده بود. تصویر را نگه داشتم به آن برادر نگاه کردم و گفتم «سلام علیکم!» پرسید «حاجی این را چرا توی اصل فیلمی که برای مردم پخش میشود نگذاشتی؟» عرض کردم «جمعبندی تیم تولید و تهیهکننده این بود که شدت التهاب این صحنه بسیار بالاست و نشان دادناش به دلایل مختلف اخلاقی و رسانهای درست نیست!»
✅برادرمان، متاثر شد و آه و افسوس کنان از دفتر ما رفت و قول داد از هجمه سپاه خوزستان بر علیه ما طرفداری نکند... در این ده سال خیلیها زحمت کشیدند تا روایت حماسه خانمهای چایخانه اهواز، به گوش مردم برسد... من با مستند ننه قربون، خانم معراجی با کتاب روایت گرش، خانم فاطمه سادات میر عالی با کتاب حوض خون (روایت زنان اندیمشک) تا بالاخره سد شکسته شد...
✅صبح با خانم موحد تماس گرفتم و خبرش را دادم... چایخانه اهواز، نام دیگرش، ستاد باز سازی اقلام جبهه جنوب، نام دیگرش بهشت هویزه (بعد جنگ)، دیگر عشرتکده نیست! بالاخره تالار عروسی که روی مزار شهدا بنا شده بود تخلیه، و رستوران برادران از آنجا جمع شد. بالاخره تلاشها نتیجه داد و توانستیم تکهای از گفتمان انقلاب اسلامی را از لای دندان ساختار سرمایه داری ریشو، و انقلابیهای منتفعِ سر سفرهی فعلی بیرون بکشیم...
✅سی سال طول کشید تا خرمشهرِ اهواز آزاد شود. حق به حقدار برسد. حالا تلاشها برای برپایی یادمان حماسه چایخانه شروع شده است. ای خدا این وصل را هجران مکن... مبارکباد نام بلند شیر زنان سرزمین ایران.
@yaser_arab57
https://www.upsara.com/do.php?img=3673
✍️یاسر عرب
✅آدم یکباره که اینطور رد نمیدهد! برخی از این برادران ارزشی خواسته یا ناخواسته خیلی تلاش کردند تا از هر کنشگر انقلابی غیر وابستهی آرمانطلب یا عدالتخواه، یک ضد نظام تمام عیار دربیاوردند! اما خوب... حالا چون برایتان خبر خوشی دارم، مزداش اینکه: اول یکی دوتا خاطره تلخ را تحمل کنید!
✅ده سال پیش بعد از اکران «مستند ننه قربون» (روایت حماسه چایخانه اهواز یا ستاد پشتیبانی جبهه جنوب) از روزنامه جوان با بنده تماس گرفتند که «سپاه خوزستان نامهای گلایه آمیز تنظیم کرده و به عنوان مقدمهی شکایت برای ما ارسال کرده. ما قبل چاپ گفتیم به شما خبر بدهیم. اگر توضیحی دارید بشنویم!» پرسیدم «مضمون یادداشت ایشان چیست؟»
✅توضیح دادند که «کلیت نامه اینکه اینجا (آن زمان بهشت هویزه نام گرفته بود) رستوران و تالار عروسی و امکانات رفاهی دارد که متعلق به سپاه است. اصلا زمان جنگ اینجا اتفاق خاصی نیفتاده و اگر هم چند خانم دور هم جمع شدند، و بسته بندی محدودی هم داشتند کار به خون شویی و اینها نرسیده، چه برسد به اینکه اعضا و جوارح بدن شهدا اینجا دفن شده باشد! هم آن چند خانم دروغ می گویند و هم ما شواهدی داریم که این آقای فیلمساز، از رستورانهای اهواز که قصد زمین زدن ما را داشتند پول گرفته و دروغ به هم بافته تا مردم نیایند اینجا جشن بگیرند و غذا بخورند!»
✅دنیا دور سرم چرخ زد! یاد همه کم کاریها و بی احترامیهایی افتادم که زمان سفر خانمها به اهواز از طرف همین برادرانِ مدعیِ یقه بستهیِ الهی قلبی محجوبِ متظاهر به انقلابیگری، شاهد بودم ولی دم بر نیاوردم. یاد آن تقدیرنامه رهبری که برای خانمها نوشته بود و من در اسناد پیدا کرده بودم. در خاطرم آمد وقتی که به بزرگواران دست خط را نشان دادم چگونه رفتند روی برگه کاغذ ابر و بادِ زرد شده از شدت کهنگی، کپی بیست تومانی گرفتند، کاغذ را لوله کردند و دادند دست این خانمها! یاد آن دو پاسدار لباس شخصیِ چاقِ نشسته بر سفرهی ماهی کباب، که یک روز قبل از گردهمآیی خانمها برای حضورشان (در منطقهای که سالها عرق ریخته و خون شسته بودند) پول میخواستند! یاد آن سوله پشت که چون همراه خانمها رفته و فیلم برداری کرده بودیم به بهانه وجود منطقه نظامی (منطقه بخور بخور) دوربینهای ما را ضبط کرده و تمام فیلمها را پاک کردند! (البته رکب خوردند چون توانستیم بخش مهم آن را ریکاوری کنیم!) و خوب حالا این خنجر از پشت تهمت هم، قوز بالای قوز!
✅به آن برادر عرض کردم اگر به دفتر من بیایی میتوانم سندی نشانات بدهم تا ببینی که من و این هزار خانم راست میگوییم و سپاه خوزستان دروغ گفته است! و او هم آمد... نشست پای باکس تدوین و من شروع به پخش راشهایی کردم که خانم موحد به دستم رسانده بود. فیلم را جلو زدم و رسیدیم به بخش تخریب چیها (در چایخانه یا همان ستاد پشتیبانی اقلام جبهه جنوب / شهید حسین علم الهدی، به خانمهایی که جلو تر از بقیه لباس خونی رزمندگان را میگشتند تا تکه های بدن (مثل بخشی از پا درون پوتین) را پیدا کنند، تخریب چی میگفتند) ناگهان یک خانم آمد جلوی دوربین و کف دستش را مقابل لنز گرفت! تصویر ابتدا تار بود و دوربین روی دست خانم شفاف کرد. روی دست آن مادرمان، جگر یکی از شهدا بود که از توی پیراهنش درآورده بود. تصویر را نگه داشتم به آن برادر نگاه کردم و گفتم «سلام علیکم!» پرسید «حاجی این را چرا توی اصل فیلمی که برای مردم پخش میشود نگذاشتی؟» عرض کردم «جمعبندی تیم تولید و تهیهکننده این بود که شدت التهاب این صحنه بسیار بالاست و نشان دادناش به دلایل مختلف اخلاقی و رسانهای درست نیست!»
✅برادرمان، متاثر شد و آه و افسوس کنان از دفتر ما رفت و قول داد از هجمه سپاه خوزستان بر علیه ما طرفداری نکند... در این ده سال خیلیها زحمت کشیدند تا روایت حماسه خانمهای چایخانه اهواز، به گوش مردم برسد... من با مستند ننه قربون، خانم معراجی با کتاب روایت گرش، خانم فاطمه سادات میر عالی با کتاب حوض خون (روایت زنان اندیمشک) تا بالاخره سد شکسته شد...
✅صبح با خانم موحد تماس گرفتم و خبرش را دادم... چایخانه اهواز، نام دیگرش، ستاد باز سازی اقلام جبهه جنوب، نام دیگرش بهشت هویزه (بعد جنگ)، دیگر عشرتکده نیست! بالاخره تالار عروسی که روی مزار شهدا بنا شده بود تخلیه، و رستوران برادران از آنجا جمع شد. بالاخره تلاشها نتیجه داد و توانستیم تکهای از گفتمان انقلاب اسلامی را از لای دندان ساختار سرمایه داری ریشو، و انقلابیهای منتفعِ سر سفرهی فعلی بیرون بکشیم...
✅سی سال طول کشید تا خرمشهرِ اهواز آزاد شود. حق به حقدار برسد. حالا تلاشها برای برپایی یادمان حماسه چایخانه شروع شده است. ای خدا این وصل را هجران مکن... مبارکباد نام بلند شیر زنان سرزمین ایران.
@yaser_arab57
https://www.upsara.com/do.php?img=3673
Forwarded from اندیشکده خرد جنسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅دختر افغان عضو منتخب سنای استرالیا: «حجاب انتخاب من است!»
(یورونیوز)
پ.ن:
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد!
@kherad_jensi
(یورونیوز)
پ.ن:
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد!
@kherad_jensi
Forwarded from دستاوردهای انقلاب اسلامی
🔶 آبروریزی
📢 حجتالاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی
بیست و پنج نفر برای نظر دادن برای مراسم سالگرد پیروزی انقلاب در شورای هماهنگی انقلاب جمع شده بودیم، من موضوعی را در جلسه مطرح کردم، رئیس جلسه گفت: نه اینگونه نیست و اعضا سکوت کردند.
من گفتم: اجازه بدهید من حرفم را بزنم، بعد شما مخالفت کنید، من نظرم را دادم. نظرم هم این بود که گفتم: اگر اینگونه حرکت کنیم می گویند این جشن حکومتی است.
رئیس گفت: نه و بعد همه اعضا گفتند: نه اینگونه نیست. جلسه شلوغ شد و تنفس دادند، تا رفتیم شیرینی و چایی بخوریم، همه من را صدا کردند و گفتند: آفرین خوب حرف زدید. من دیدم تقریبا بیست و چهار نفر گفتند: خوب حرف زدی، تک تک صدایشان کردم که فلانی اگر بد گفتم: بگویید بد گفتم. همهشان گفتند: نه خیلی خوب گفتی.
جلسه بعد که تشکیل شد، رئیس مجدد گفت: این گونه است و من گفتم که: ما رفتیم چایی بخوریم همه آقایان گفتند که: با من موافق هستند. رئیس گفت: نه. گفتم: چرا ایشان مگر نبودند؟ یکی یکی اسمها را گفتم. گفت: چرا آبروی مردم را میریزید. گفتم: آبروی کسی را نریختم. اینها از احترام شما گفتند نه.
سرانجام حرف من جا افتاد. همه بعدش از من گلایه کردند، من هم گفتم که: شما خودتان آبروی خودتان را ریختید. آنجا حاضر نشدید حقیقت را بگویید.
📙 پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی، ۱۳۹۵/۸/۱۶، کد خبر: ۱۴۸۹۸۵
#حجت_الاسلام_سید_مهدی_طباطبایی
#دهه_فجر
@khateratenghelab
📢 حجتالاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی
بیست و پنج نفر برای نظر دادن برای مراسم سالگرد پیروزی انقلاب در شورای هماهنگی انقلاب جمع شده بودیم، من موضوعی را در جلسه مطرح کردم، رئیس جلسه گفت: نه اینگونه نیست و اعضا سکوت کردند.
من گفتم: اجازه بدهید من حرفم را بزنم، بعد شما مخالفت کنید، من نظرم را دادم. نظرم هم این بود که گفتم: اگر اینگونه حرکت کنیم می گویند این جشن حکومتی است.
رئیس گفت: نه و بعد همه اعضا گفتند: نه اینگونه نیست. جلسه شلوغ شد و تنفس دادند، تا رفتیم شیرینی و چایی بخوریم، همه من را صدا کردند و گفتند: آفرین خوب حرف زدید. من دیدم تقریبا بیست و چهار نفر گفتند: خوب حرف زدی، تک تک صدایشان کردم که فلانی اگر بد گفتم: بگویید بد گفتم. همهشان گفتند: نه خیلی خوب گفتی.
جلسه بعد که تشکیل شد، رئیس مجدد گفت: این گونه است و من گفتم که: ما رفتیم چایی بخوریم همه آقایان گفتند که: با من موافق هستند. رئیس گفت: نه. گفتم: چرا ایشان مگر نبودند؟ یکی یکی اسمها را گفتم. گفت: چرا آبروی مردم را میریزید. گفتم: آبروی کسی را نریختم. اینها از احترام شما گفتند نه.
سرانجام حرف من جا افتاد. همه بعدش از من گلایه کردند، من هم گفتم که: شما خودتان آبروی خودتان را ریختید. آنجا حاضر نشدید حقیقت را بگویید.
📙 پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی، ۱۳۹۵/۸/۱۶، کد خبر: ۱۴۸۹۸۵
#حجت_الاسلام_سید_مهدی_طباطبایی
#دهه_فجر
@khateratenghelab
Forwarded from موسسه امام موسی صدر
📚 ۶ کتاب از امام موسی صدر به ۳ زبان برای مطالعه در روزهای ماه محرم
فارسی:
📕 سفر شهادت : کتاب سخنرانیها و پیامها و مقالات امام صدر دربارهٔ واقعهٔ عاشورا و حرکت امام حسین(ع).
📕 امامِ شهادت : کتابی کوچک شامل تک سخنرانی امام صدر دربارهٔ مفهوم امامت و ارتباط آن با شهادت.
عربی:
📕 سائرون في موكب الحسين : کتاب سخنرانیها و پیامها و مقالات امام صدر دربارهٔ واقعهٔ عاشورا و حرکت امام حسین(ع).
📕 عاشوراء : کتابی کوچک شامل دو سخنرانی امام صدر دربارهٔ واقعهٔ عاشورا و حرکت امام حسین(ع).
آذری:
📕 KəRBəLANI YENiDəN YAşAMAQ :
کربلا را دوباره زیستن، ترجمهٔ چهار مقالهٔ عاشورایی امام موسی صدر است.
📕 Peyğəmbərlərin varisi Hüseyn :
حسین وارث انبیا، سخنرانیهای عاشورایی امام موسی صدر است که در باکو منتشر شده است.
#محرم
🆔 @imammoussasadr
فارسی:
📕 سفر شهادت : کتاب سخنرانیها و پیامها و مقالات امام صدر دربارهٔ واقعهٔ عاشورا و حرکت امام حسین(ع).
📕 امامِ شهادت : کتابی کوچک شامل تک سخنرانی امام صدر دربارهٔ مفهوم امامت و ارتباط آن با شهادت.
عربی:
📕 سائرون في موكب الحسين : کتاب سخنرانیها و پیامها و مقالات امام صدر دربارهٔ واقعهٔ عاشورا و حرکت امام حسین(ع).
📕 عاشوراء : کتابی کوچک شامل دو سخنرانی امام صدر دربارهٔ واقعهٔ عاشورا و حرکت امام حسین(ع).
آذری:
📕 KəRBəLANI YENiDəN YAşAMAQ :
کربلا را دوباره زیستن، ترجمهٔ چهار مقالهٔ عاشورایی امام موسی صدر است.
📕 Peyğəmbərlərin varisi Hüseyn :
حسین وارث انبیا، سخنرانیهای عاشورایی امام موسی صدر است که در باکو منتشر شده است.
#محرم
🆔 @imammoussasadr
Forwarded from دلنوشته های یک عراقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏴 حرم مطهر حضرت امام حسین علیه السلام سیاه پوش شد
▪️همراه با تصاویر جدیدی از داخل ضریح مطهر امام حسین
🟥 لطفا {کانال دلنوشته های یک عراقی} را به دیگران معرفی کنید⬇️
https://t.me/arbaeinehosseini
▪️همراه با تصاویر جدیدی از داخل ضریح مطهر امام حسین
🟥 لطفا {کانال دلنوشته های یک عراقی} را به دیگران معرفی کنید⬇️
https://t.me/arbaeinehosseini
Forwarded from افشين علا
◾️تركيب بند◼️
▪️یک: امام حسین (ع)
تقديم دوست كرد و به او داد هرچه داشت
گلهای خود به تيغ عدو داد هرچه داشت
از باغ خاندان رسالت به راه عشق
قد رشيد و روی نكو داد هر چه داشت
جز خون دل نداد نشان، ساقی الست
اما به او حسين، سبو داد هرچه داشت
آبی چو خواست كوفه ز دشنام و تير و سنگ
پاسخ به آن دهان و گلو داد هرچه داشت
ابليس تا بريده ببيند سر حسين
جرأت به خصم عربده جو داد هرچه داشت
"در هم فشرده، خيل شغالان زشت بود
بی كس ولی امير شباب بهشت بود"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️یک: امام حسین (ع)
تقديم دوست كرد و به او داد هرچه داشت
گلهای خود به تيغ عدو داد هرچه داشت
از باغ خاندان رسالت به راه عشق
قد رشيد و روی نكو داد هر چه داشت
جز خون دل نداد نشان، ساقی الست
اما به او حسين، سبو داد هرچه داشت
آبی چو خواست كوفه ز دشنام و تير و سنگ
پاسخ به آن دهان و گلو داد هرچه داشت
ابليس تا بريده ببيند سر حسين
جرأت به خصم عربده جو داد هرچه داشت
"در هم فشرده، خيل شغالان زشت بود
بی كس ولی امير شباب بهشت بود"
✍️افشين علا
📆مرداد ۱۴۰۱
✨ @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺