Forwarded from اتچ بات
بجز واژه فاجعه چه وصفی برای این سطح از تفکر و این ادبیات سست و بی بنیاد میشود کرد!؟
این حرفها هیچ مبنای اخلاقی و شرعی ندارد.حکومت اسلامی دست کم در باب امر به معروف و نهی از منکر باید مطابق موازین تخصصی شرع و اخلاق عمل کند.
این حرفها جز ایجاد نفرت و فاصله با مردم هیچ اثری ندارد. بنده اصرار دارم این خرابکاریها و سطح نالایق از تحلیل و ادبیات را کاملا در راستای براندازی تحلیل کنم. حیف است این نظام که با خون صدها هزار جوان به دست آمده حالا به دست این طور افرادی بیفتد که پا روی پا بیندازند و با این حرفهای سبک همزمان هم نظام را بزنند وهم امر به معروف و نهی از منکر و کل دین را.
🆔 @mohamad_ali_mirzaaei
این حرفها هیچ مبنای اخلاقی و شرعی ندارد.حکومت اسلامی دست کم در باب امر به معروف و نهی از منکر باید مطابق موازین تخصصی شرع و اخلاق عمل کند.
این حرفها جز ایجاد نفرت و فاصله با مردم هیچ اثری ندارد. بنده اصرار دارم این خرابکاریها و سطح نالایق از تحلیل و ادبیات را کاملا در راستای براندازی تحلیل کنم. حیف است این نظام که با خون صدها هزار جوان به دست آمده حالا به دست این طور افرادی بیفتد که پا روی پا بیندازند و با این حرفهای سبک همزمان هم نظام را بزنند وهم امر به معروف و نهی از منکر و کل دین را.
🆔 @mohamad_ali_mirzaaei
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتي پاسخي نداشته باشيم، اجازه پرسش نمي دهيم!
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
زائری در کفرستان
حاج آقای زائری سلام
1ه میدانم نوشتنِ امروزم برای «شما»، برایم هزینه دارد و جوابم به همه منتقدانم این است که: فاکتورهایتان را صادر کنید ولی من میخواهم «خودم» بمانم.
2. تا حالا برایتان نگفتهام: ماه رمضان سال 1390 شمسی بود و سید مسیحا دوساله. آن موقع شما یک خودیِ اصیل با نگاههایی خلاقانه تلقی میشدید و آمدن پیشتان خطر که نداشت، هیچ، خیر هم داشت! یکی از کسانی که الآن به خون شما تشنه است، تعریف جلسات قرآنِ ظهرگاهیِ شما را داشت و من را آورد. وسط حیاطی که فرش شده بود، یک منبر سه پلهای بود و دورش حدود پنجاه نفری که عمدتاً خانم بودند. من با زن و بچه آمده بودم فضولی. شما آدمِ شناسی بودید؛ سرتان شلوغ بود؛ یکجورهایی «یومٌ لک» شما بود، در حدی که جلسه قرآن با نیم ساعتی تأخیر شروع شد. چرا؟ چون کلی آدم سیاسی و مذهبی، آتش به آتش، سر پایی و سرزده، بین مریض میآمدند و خلوتی میکردند و بشاش میرفتند. اگر خواستید حتی اسمهایشان را هم –البته آنقدری که من شناختم- حضوری بهتان خواهم گفت.
دیر آمدید ولی به جای بالای منبر، کنارش نشستید! نیموجبیِ دوساله و کنجکاو من که تازه راه رفتن یاد گرفته بود، داشت با همان منبر بازی میکرد و زورش نمیرسید که از پلههایش بالا برود. شما بغلش کردید و بالای منبر نشاندیدش. بدون اینکه بپرسید ننه و بابای این طفلک کی و کجا هستند؟ تا اینجایش خیلی عجیب نبود. اما تا مسیحا بالای منبر نشست، رگ آخوندیش گُل کرد و شروع کرد اَدَ بَدَ گفتن و سخنرانی با زبانی کودکانه. شاید هم خاصیت منبر است! همه از جو گرفتگیِ طفل خندیدند. شما گفتید: «میخوای سخنرانی کنی؟ بالای منبر بدون عمامه نمیشه که!» و عمامه روی سرتان را روی سرش گذاشتید. عمامهای که توی عرف مذهبی خیلی مقدس است و بارها به چشم دیده بودم که پدر معمم به بچهاش اجازه دست زدن به عمامهاش را نمیداد. آن موقعها لایو و وایرالشدنِ مجازی خیلی مُد نبود و گرنه چه تیترها که نمیخورد!
همه این خاطره کوچک را گفتم که یک پیشبینی بزرگ را بگویم:
همان کسی که من را با اصرار برای این جلسه آورده بود –و سالهاست که مدیریت کشوری دارد- با دیدن این صحنه گفت: «ساختارشکنیهای این شیخ، بالاخره کار دستش میدهد؛ کاش قدر خودش را میدانست!» البته نمیدانم دعایش از حسادت بود یا حسن نیت؟
3. من شما را معلم میدانم و صادق؛ با همین احوال و افکار و ساختارشکنیها. اما معلمی که بر خلافِ بیشتر معلمها، دانای کل نیست و جوابِ همه سوالات را -هر چند پَرت و پَلا- نمیداند. معلمی که بیشتر از جواب، سوال دارد. بلد است شک کند اما بلد نیست که سکوت کند. گاهی بیخودی و بیش از حد –حداقل به نظر من- عصبانی میشود؛ اما برای او ارزشهای دین مقدس است، نه ظواهری مثل عمامه. برای همین با ظواهری که عمده متدینان آنها را اصل یا حداقل نماد دین میدانند، به راحتی مخالفت میکند یا متفاوت مواجه میشود. ریشهاش از نظرِ همان مدیری که پیشبینیاش درست از آب درآمد، سهلانگاری و لبنانزدگی و دوری از ارزشهای انقلابی و پُز روشنفکری و جذب مخاطب خاکستری و اینهاست و بارها به من توصیه میکرد که مواظب باش زائری نشوی! اما به قدر عقل من، جواب این سوالات در مورد آقامعلمِ سوالبرانگیز ما، به زائری بر میگردد که کلِ کفرستانِ عالَم را قلمروِ معلمی و تبلیغیِ خودش میداند و حرص میخورد که چرا حواسمان پرت است. معلمی که انگار از سفر تاریخ و سنت، در ادامه سلسله انبیاء و اولیاء برای انسان مدرن مبعوث شده. من اسم شما را با مسمّا میدانم آقای زائری. اسم کتاب شما را هم خلاصه مأموریتی که برای خودتان قائلید: «مسافر سنّت در هزاره سوم».
سید بشیر حسینی
در حال درد و بستر بیماری
حاج آقای زائری سلام
1ه میدانم نوشتنِ امروزم برای «شما»، برایم هزینه دارد و جوابم به همه منتقدانم این است که: فاکتورهایتان را صادر کنید ولی من میخواهم «خودم» بمانم.
2. تا حالا برایتان نگفتهام: ماه رمضان سال 1390 شمسی بود و سید مسیحا دوساله. آن موقع شما یک خودیِ اصیل با نگاههایی خلاقانه تلقی میشدید و آمدن پیشتان خطر که نداشت، هیچ، خیر هم داشت! یکی از کسانی که الآن به خون شما تشنه است، تعریف جلسات قرآنِ ظهرگاهیِ شما را داشت و من را آورد. وسط حیاطی که فرش شده بود، یک منبر سه پلهای بود و دورش حدود پنجاه نفری که عمدتاً خانم بودند. من با زن و بچه آمده بودم فضولی. شما آدمِ شناسی بودید؛ سرتان شلوغ بود؛ یکجورهایی «یومٌ لک» شما بود، در حدی که جلسه قرآن با نیم ساعتی تأخیر شروع شد. چرا؟ چون کلی آدم سیاسی و مذهبی، آتش به آتش، سر پایی و سرزده، بین مریض میآمدند و خلوتی میکردند و بشاش میرفتند. اگر خواستید حتی اسمهایشان را هم –البته آنقدری که من شناختم- حضوری بهتان خواهم گفت.
دیر آمدید ولی به جای بالای منبر، کنارش نشستید! نیموجبیِ دوساله و کنجکاو من که تازه راه رفتن یاد گرفته بود، داشت با همان منبر بازی میکرد و زورش نمیرسید که از پلههایش بالا برود. شما بغلش کردید و بالای منبر نشاندیدش. بدون اینکه بپرسید ننه و بابای این طفلک کی و کجا هستند؟ تا اینجایش خیلی عجیب نبود. اما تا مسیحا بالای منبر نشست، رگ آخوندیش گُل کرد و شروع کرد اَدَ بَدَ گفتن و سخنرانی با زبانی کودکانه. شاید هم خاصیت منبر است! همه از جو گرفتگیِ طفل خندیدند. شما گفتید: «میخوای سخنرانی کنی؟ بالای منبر بدون عمامه نمیشه که!» و عمامه روی سرتان را روی سرش گذاشتید. عمامهای که توی عرف مذهبی خیلی مقدس است و بارها به چشم دیده بودم که پدر معمم به بچهاش اجازه دست زدن به عمامهاش را نمیداد. آن موقعها لایو و وایرالشدنِ مجازی خیلی مُد نبود و گرنه چه تیترها که نمیخورد!
همه این خاطره کوچک را گفتم که یک پیشبینی بزرگ را بگویم:
همان کسی که من را با اصرار برای این جلسه آورده بود –و سالهاست که مدیریت کشوری دارد- با دیدن این صحنه گفت: «ساختارشکنیهای این شیخ، بالاخره کار دستش میدهد؛ کاش قدر خودش را میدانست!» البته نمیدانم دعایش از حسادت بود یا حسن نیت؟
3. من شما را معلم میدانم و صادق؛ با همین احوال و افکار و ساختارشکنیها. اما معلمی که بر خلافِ بیشتر معلمها، دانای کل نیست و جوابِ همه سوالات را -هر چند پَرت و پَلا- نمیداند. معلمی که بیشتر از جواب، سوال دارد. بلد است شک کند اما بلد نیست که سکوت کند. گاهی بیخودی و بیش از حد –حداقل به نظر من- عصبانی میشود؛ اما برای او ارزشهای دین مقدس است، نه ظواهری مثل عمامه. برای همین با ظواهری که عمده متدینان آنها را اصل یا حداقل نماد دین میدانند، به راحتی مخالفت میکند یا متفاوت مواجه میشود. ریشهاش از نظرِ همان مدیری که پیشبینیاش درست از آب درآمد، سهلانگاری و لبنانزدگی و دوری از ارزشهای انقلابی و پُز روشنفکری و جذب مخاطب خاکستری و اینهاست و بارها به من توصیه میکرد که مواظب باش زائری نشوی! اما به قدر عقل من، جواب این سوالات در مورد آقامعلمِ سوالبرانگیز ما، به زائری بر میگردد که کلِ کفرستانِ عالَم را قلمروِ معلمی و تبلیغیِ خودش میداند و حرص میخورد که چرا حواسمان پرت است. معلمی که انگار از سفر تاریخ و سنت، در ادامه سلسله انبیاء و اولیاء برای انسان مدرن مبعوث شده. من اسم شما را با مسمّا میدانم آقای زائری. اسم کتاب شما را هم خلاصه مأموریتی که برای خودتان قائلید: «مسافر سنّت در هزاره سوم».
سید بشیر حسینی
در حال درد و بستر بیماری
👆🏻اظهار لطف آقاي دكتر سيد بشير حسيني در باره كتاب "مسافر سنت در هزاره سوم"
Forwarded from شبکه امامت
▪️ سخنان متفاوت امام جمعه یزد درباره «راهپیمایی جاماندگان اربعین» که سانسور شد!
🔹️ نماینده ولیفقیه و امامجمعه یزد در خطبههای نمازجمعه با اشاره به برگزاری مراسمهایی با عنوان «راهپیمایی جاماندگان اربعین» نسبت به «بدعت» شدن این حرکت هشدار داد و گفت: دوستان ما روی این موضوع فکر کنند و تصمیم بگیرند که خدای نکرده بدعتی ایجاد نشود و مسیر امام حسین را عوض نکنیم.
این حرکت را خواهش میکنم دوستان عزیز ما که عاشقان امام حسین هستند تبدیلش کنند به یک هیئت عزاداری شروع کنند دسته در بیاورند از صبح سینهزنی کنند و بروند تا آن مسجد آن حسینه تا آنجا سینهزنی کنند عزاداری کنند ظهر هم آنجا ناهارشان را بخورند برگردند. دستهی عزاداری باشد کسی نمیتواند در آن شک کند اما اینطوری خناسها هر کدام یک روز بدعت در آن میگذارند.
🔳 مشروح خبر:
http://www.ensafnews.com/368435
┄┅💠@shabake_emamat💠┅┄
🔹️ نماینده ولیفقیه و امامجمعه یزد در خطبههای نمازجمعه با اشاره به برگزاری مراسمهایی با عنوان «راهپیمایی جاماندگان اربعین» نسبت به «بدعت» شدن این حرکت هشدار داد و گفت: دوستان ما روی این موضوع فکر کنند و تصمیم بگیرند که خدای نکرده بدعتی ایجاد نشود و مسیر امام حسین را عوض نکنیم.
این حرکت را خواهش میکنم دوستان عزیز ما که عاشقان امام حسین هستند تبدیلش کنند به یک هیئت عزاداری شروع کنند دسته در بیاورند از صبح سینهزنی کنند و بروند تا آن مسجد آن حسینه تا آنجا سینهزنی کنند عزاداری کنند ظهر هم آنجا ناهارشان را بخورند برگردند. دستهی عزاداری باشد کسی نمیتواند در آن شک کند اما اینطوری خناسها هر کدام یک روز بدعت در آن میگذارند.
🔳 مشروح خبر:
http://www.ensafnews.com/368435
┄┅💠@shabake_emamat💠┅┄
Forwarded from دلنوشته های یک عراقی
🏴 امروز _ افتتاح موکب #اربعین علمای اهل سنت فلسطین در مسیر نجف #کربلا
🟥 لطفا {کانال دلنوشته های یک عراقی} را به دیگران معرفی کنید⬇️
https://t.me/arbaeinehosseini
🟥 لطفا {کانال دلنوشته های یک عراقی} را به دیگران معرفی کنید⬇️
https://t.me/arbaeinehosseini
Forwarded from افشين علا
🔹پلکان خیس🔹
آن قدر حاضری که کسی از تو دور نیست
هرچند دیده، قابل درک حضور نیست
بر پلک های خستهی من پا نمی نهی
چون پلکان خیس، مجال عبور نیست
شد تکه تکه، آینهی جانم از گناه
اما کدام آینه مشتاق نور نیست؟
ای ترجمان صبر خداوند بر زمین
بازآ که جان مردم دنیا صبور نیست
رو کن تو ای عزیز به ما نیز، چون ثواب
گاهی به جز زیارت اهل قبور نیست
آمیخت حق به باطل و باطل به حق، بیا
ای منتقم! که چاره به غیر از ظهور نیست
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
آن قدر حاضری که کسی از تو دور نیست
هرچند دیده، قابل درک حضور نیست
بر پلک های خستهی من پا نمی نهی
چون پلکان خیس، مجال عبور نیست
شد تکه تکه، آینهی جانم از گناه
اما کدام آینه مشتاق نور نیست؟
ای ترجمان صبر خداوند بر زمین
بازآ که جان مردم دنیا صبور نیست
رو کن تو ای عزیز به ما نیز، چون ثواب
گاهی به جز زیارت اهل قبور نیست
آمیخت حق به باطل و باطل به حق، بیا
ای منتقم! که چاره به غیر از ظهور نیست
✍🏻افشین علا
✨🆔 @afshinala ✨
🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
Forwarded from محمد مهاجری
🔹فرهنگ با "گردان" نمیسازد
برادر معزز، سردارسرلشکر سلامی فرمانده محترم کل سپاه
با سلام. از آنجا که جنابعالی علاوه بر کسوت نظامی، اهل درس و بحث و فرهنگ هم هستید، دریغم آمد که برادرانه در باره بخش کوتاهی از سخنان اخیرتان در جمع اساتید بسیجی، نکاتی را عرض نکنم.
🔸در باب ساماندهی و سازماندهی برای مقابله با فضای مجازی مسموم فرموده اید: " ۲ هزار گردان سایبری سازماندهی شده و فعال داریم و وضعیت از نظر محتوا، عملیات و زیرساخت بهتر شده است. اگر شبکه ملی اطلاعات راه اندازی شود مقدار زیادی از تأثیرات دشمن کاسته خواهد شد."
🔸بی تردید ، کسانی که می خواهند سر به تن ملت ایران نباشد، از هرروشی برای ضربه زدن به ایران و نظام جمهوری اسلامی استفاده می کنند.تهدید نظامی، تحریم، خرابکاری، جاسوسی و... از شیوه های مالوف است و یکی از موثرترین آنها جنگ در فضای مجازی است که البته هم به لحاظ فرم و هم محتوا با دیگر انواع مقابله تفاوت دارد.
اما جسارتا ما که می خواهیم سر به تن ملت ایران باشد،در مقابله سایبری، در زمین کسانی بازی می کنیم که می خواهند سر به تن ملت ایران نباشد.
🔸به عنوان فردی که بخش بزرگ عمرش در دنیای رسانه سپری شده و در این زمینه تحربیاتی اندوخته والبته با تفنگ و جنگ نظامی هم بیگانه نیست،عرض می کنم در عرصه فرهنگ، استفاده از ادبیات نظامی سم است. بکارگیری واژه "گردان" برای فعالیت سایبری، هر اقدام نرم را به اقدام سخت تبدیل می کند و شکست از همین جا آغاز می شود.
🔸عزیزانی که تحت عنوان گردان سازماندهی شده اند، با اینکه می دانند حریف از روش نرم استفاده می کند، در مقام مقابله با زبان تهدید حرف می زنند.یک جستجو در ادبیات همین گردانها بکنید.بخش بسیار بزرگ آن توهین و اتهام و بدگویی و ناسزا و تهدید است.این ادبیات با آنچه در مذهب ما سفارش شده است هیچ سنخیتی ندارد.
🔸این گردانها که برای پدافند تدارک شده اند همواره روشهای سلبی و نه ایجابی دارند. یعنی دقبقا برضد آنچه که رهبرمعظم انقلاب در موضوع جهاد تبیین گفته اند عمل می کنند. تبیین ، بار فرهنگی دارد و نیازمند استدلال و اقناع است. گمان می کنم 2000گردانی که از آن نام می برید با این چیزها خیلی رفیق نیستند.
🔸من و شما خاطرمان هست که پیش از پیروزی انقلاب،که همه رسانه ها دست رژیم بود، با کمترین امکانات، همین جهاد تبیین از طریف هیئات مذهبی و جلسات قرآن و گعده های دوستانه ، از ما نسلی پرشور،پراطلاع و پرانگیزه ساخت. نه گردان داشتیم، نه از ادبیات نظامی بهره می گرفتیم. معلمهای قرآن آیه "و جادلهمم بالتی هی احسن" را به گوش مان می خواندند و برای مقابله با مارکسیست ها و ماتریالیست های آن دوران، ما را به سلاح استدلال مسلح می کردند. و لابد خاطرتان هست که چقدر پرتاثیر بود.
🔸حالا چه؟ همه رسانه های نظام دست ماست و باز هم ناگزیریم گردان بسازیم . بجای آنکه محتوا تولید کنیم دنبال محدود کردن اینترنت و فضای مجازی هستیم.گمان می کنیم مثلا شبکه ملی اطلاعات معجزه می کند و باب هر جرف غلط و انحرافی را می بندد. حال آنکه شبکه ملی اطلاعات و فیلترینگ و محدودیت و... بسان یک شمع در برابر نورافکن های پرنور است. تازه همین شمع هم در برابر باد است.
🔸سردار عزیز! در باب فرهنگ کوتاهی شده است و همه این را قبول داریم. تهاجم فرهنگی را جدی نگرفتیم و این را هم قبول داریم اما برای جبران این کمبودها، "گردان" راه حل نیست.
🔸به جای اینکه به غربزده ها و لیبرالها و روشنفکرها و تجدیدنظرطلبها جوالدوز فرو کنیم (که شاید حق شان هم باشد) یک سوزن هم به خودمان بزنیم. بجای اینکه بر سر هر نویسنده و متفکری که با ما زاویه دارد، یک کمپرسی توهین و نسبت ناروا خالی کنیم، چقدر محتوای به دردخور تولید کرده ایم تا به نوجوان و جوانی که از خیلی چیزها نهیش می کنیم، بدهیم؟ و یا اگر تولید کرده ایم چقدر با ذائقه این نسل همخوان بوده و دغدغه هایشان را پوشش داده؟
🔸چقدر به جوانهایی که سبک زندگی شان با ما فرق می کند و به قول شهیدحاج قاسم" دختران و پسران من و شما هستند" احترام گذاشته ایم؟ چند بار با زبان خوش با آنها حرف زده ایم؟تا بحال آنها را همین طور که هستند قبولشان کرده ایم؟ یا فقط طرد و شتم و شماتت و تحقیر نثارشان کرده ایم؟
🔸تیربار را به سمت فلان جناح و بهمان دولت گرفته ایم و گمان می کنیم آنها دشمنند. اسمش را هم گذاشته ایم"بصیرت". و در همین حال، دشمن واقعی که ما را سرگرم دعوای خودمان می بیند، قهقهه پیروزی سر می دهد.
🔸جناب آقای سلامی! کار فرهنگی و ارشادی، سخت و زمانبر و دیربازده است و نیازمند آدمهای صبور و پرحوصله و مهربان و با پشتکار . که البته لازم هم نیست عضو گردان باشند! کار فرهنگ را به فرهنگمداران بسپارید. از این افراد کم نداریم . چراغ بردارید ، پیدا می کنید.
@mohajerimohamad
برادر معزز، سردارسرلشکر سلامی فرمانده محترم کل سپاه
با سلام. از آنجا که جنابعالی علاوه بر کسوت نظامی، اهل درس و بحث و فرهنگ هم هستید، دریغم آمد که برادرانه در باره بخش کوتاهی از سخنان اخیرتان در جمع اساتید بسیجی، نکاتی را عرض نکنم.
🔸در باب ساماندهی و سازماندهی برای مقابله با فضای مجازی مسموم فرموده اید: " ۲ هزار گردان سایبری سازماندهی شده و فعال داریم و وضعیت از نظر محتوا، عملیات و زیرساخت بهتر شده است. اگر شبکه ملی اطلاعات راه اندازی شود مقدار زیادی از تأثیرات دشمن کاسته خواهد شد."
🔸بی تردید ، کسانی که می خواهند سر به تن ملت ایران نباشد، از هرروشی برای ضربه زدن به ایران و نظام جمهوری اسلامی استفاده می کنند.تهدید نظامی، تحریم، خرابکاری، جاسوسی و... از شیوه های مالوف است و یکی از موثرترین آنها جنگ در فضای مجازی است که البته هم به لحاظ فرم و هم محتوا با دیگر انواع مقابله تفاوت دارد.
اما جسارتا ما که می خواهیم سر به تن ملت ایران باشد،در مقابله سایبری، در زمین کسانی بازی می کنیم که می خواهند سر به تن ملت ایران نباشد.
🔸به عنوان فردی که بخش بزرگ عمرش در دنیای رسانه سپری شده و در این زمینه تحربیاتی اندوخته والبته با تفنگ و جنگ نظامی هم بیگانه نیست،عرض می کنم در عرصه فرهنگ، استفاده از ادبیات نظامی سم است. بکارگیری واژه "گردان" برای فعالیت سایبری، هر اقدام نرم را به اقدام سخت تبدیل می کند و شکست از همین جا آغاز می شود.
🔸عزیزانی که تحت عنوان گردان سازماندهی شده اند، با اینکه می دانند حریف از روش نرم استفاده می کند، در مقام مقابله با زبان تهدید حرف می زنند.یک جستجو در ادبیات همین گردانها بکنید.بخش بسیار بزرگ آن توهین و اتهام و بدگویی و ناسزا و تهدید است.این ادبیات با آنچه در مذهب ما سفارش شده است هیچ سنخیتی ندارد.
🔸این گردانها که برای پدافند تدارک شده اند همواره روشهای سلبی و نه ایجابی دارند. یعنی دقبقا برضد آنچه که رهبرمعظم انقلاب در موضوع جهاد تبیین گفته اند عمل می کنند. تبیین ، بار فرهنگی دارد و نیازمند استدلال و اقناع است. گمان می کنم 2000گردانی که از آن نام می برید با این چیزها خیلی رفیق نیستند.
🔸من و شما خاطرمان هست که پیش از پیروزی انقلاب،که همه رسانه ها دست رژیم بود، با کمترین امکانات، همین جهاد تبیین از طریف هیئات مذهبی و جلسات قرآن و گعده های دوستانه ، از ما نسلی پرشور،پراطلاع و پرانگیزه ساخت. نه گردان داشتیم، نه از ادبیات نظامی بهره می گرفتیم. معلمهای قرآن آیه "و جادلهمم بالتی هی احسن" را به گوش مان می خواندند و برای مقابله با مارکسیست ها و ماتریالیست های آن دوران، ما را به سلاح استدلال مسلح می کردند. و لابد خاطرتان هست که چقدر پرتاثیر بود.
🔸حالا چه؟ همه رسانه های نظام دست ماست و باز هم ناگزیریم گردان بسازیم . بجای آنکه محتوا تولید کنیم دنبال محدود کردن اینترنت و فضای مجازی هستیم.گمان می کنیم مثلا شبکه ملی اطلاعات معجزه می کند و باب هر جرف غلط و انحرافی را می بندد. حال آنکه شبکه ملی اطلاعات و فیلترینگ و محدودیت و... بسان یک شمع در برابر نورافکن های پرنور است. تازه همین شمع هم در برابر باد است.
🔸سردار عزیز! در باب فرهنگ کوتاهی شده است و همه این را قبول داریم. تهاجم فرهنگی را جدی نگرفتیم و این را هم قبول داریم اما برای جبران این کمبودها، "گردان" راه حل نیست.
🔸به جای اینکه به غربزده ها و لیبرالها و روشنفکرها و تجدیدنظرطلبها جوالدوز فرو کنیم (که شاید حق شان هم باشد) یک سوزن هم به خودمان بزنیم. بجای اینکه بر سر هر نویسنده و متفکری که با ما زاویه دارد، یک کمپرسی توهین و نسبت ناروا خالی کنیم، چقدر محتوای به دردخور تولید کرده ایم تا به نوجوان و جوانی که از خیلی چیزها نهیش می کنیم، بدهیم؟ و یا اگر تولید کرده ایم چقدر با ذائقه این نسل همخوان بوده و دغدغه هایشان را پوشش داده؟
🔸چقدر به جوانهایی که سبک زندگی شان با ما فرق می کند و به قول شهیدحاج قاسم" دختران و پسران من و شما هستند" احترام گذاشته ایم؟ چند بار با زبان خوش با آنها حرف زده ایم؟تا بحال آنها را همین طور که هستند قبولشان کرده ایم؟ یا فقط طرد و شتم و شماتت و تحقیر نثارشان کرده ایم؟
🔸تیربار را به سمت فلان جناح و بهمان دولت گرفته ایم و گمان می کنیم آنها دشمنند. اسمش را هم گذاشته ایم"بصیرت". و در همین حال، دشمن واقعی که ما را سرگرم دعوای خودمان می بیند، قهقهه پیروزی سر می دهد.
🔸جناب آقای سلامی! کار فرهنگی و ارشادی، سخت و زمانبر و دیربازده است و نیازمند آدمهای صبور و پرحوصله و مهربان و با پشتکار . که البته لازم هم نیست عضو گردان باشند! کار فرهنگ را به فرهنگمداران بسپارید. از این افراد کم نداریم . چراغ بردارید ، پیدا می کنید.
@mohajerimohamad
Forwarded from معلم: یادگیرنده مادام العمر
📖 پای درسِ شما - ۲۶
🌱 تجربههای زیستهتان را کممایه نینگارید؛ که سرمایه اصلی همانا حاصلِ نفسهایِ شماست.
🔰 دیدگاهتان را درباره شیوه فعلی آموزش دین و مفاهیم دینی در مدارس بفرمایید. پیشنهاد یا تجربه موفقی دارید؟
👇🏼👇🏼در بخش نظرات از داشتهها و یافتههایتان در پاسخ به پرسش بالا بگویید.
🕊 اگر مانعی نیست، همکارانتان را نیز به این گفتوشنود فرابخوانید.
بیکران سپاس... .
#پای_درس_شما
#تجربه_نگاری #گفتگو
#دیالوگ #آزمون #ارزشیابی
#امتحان #روش_تدریس
🔻🔻🔻
یادگیرنده مادامالعمر باشیم:
@TeacherasLLL
🌱 تجربههای زیستهتان را کممایه نینگارید؛ که سرمایه اصلی همانا حاصلِ نفسهایِ شماست.
🔰 دیدگاهتان را درباره شیوه فعلی آموزش دین و مفاهیم دینی در مدارس بفرمایید. پیشنهاد یا تجربه موفقی دارید؟
👇🏼👇🏼در بخش نظرات از داشتهها و یافتههایتان در پاسخ به پرسش بالا بگویید.
🕊 اگر مانعی نیست، همکارانتان را نیز به این گفتوشنود فرابخوانید.
بیکران سپاس... .
#پای_درس_شما
#تجربه_نگاری #گفتگو
#دیالوگ #آزمون #ارزشیابی
#امتحان #روش_تدریس
🔻🔻🔻
یادگیرنده مادامالعمر باشیم:
@TeacherasLLL
Forwarded from دلنوشته های یک عراقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏴 دو جوان خارجی از اسکاتلند واسترالیا همراه مردم عراق در اربعین حسینی از شهر بصره پیاده روی کردند.
🟥 لطفا {کانال دلنوشته های یک عراقی} را به دیگران معرفی کنید⬇️
https://t.me/arbaeinehosseini
🟥 لطفا {کانال دلنوشته های یک عراقی} را به دیگران معرفی کنید⬇️
https://t.me/arbaeinehosseini
Forwarded from دستاوردهای انقلاب اسلامی
🔶 فرزندان ما
📢 حجت الاسلام والمسلمین علی یونسی
روزی ایشان رئیس دیوان عالی کشور بودند و من خدمت ایشان رفتم. وقتی به کاخ دادگستری نزدیک شدم تقریبا اطراف کاخ دادگستری به وسیله هواداران گروه مجاهدین خلق محاصره شده بود و شعارهای تندی علیه شهید بهشتی می دادند و مرگ بر بهشتی می گفتند. ما که عاشق شهید بهشتی بودیم وقتی وارد این صحنه شدیم خیلی متاذی و متأثر شدیم و به سختی از داخل این جمعیت عبور کردیم و وارد ساختمان دادگستری شدیم و به دفتر ایشان رفتیم.
صدای مرگ بر بهشتی مدام به گوش ما می آمد. وقتی وارد دفتر ایشان شدم دیدم آنجا هم شعار علیه بهشتی به گوش ایشان می آمد و ایشان بدون توجه به این شعارها راحت و خونسرد نشسته و کار خودش را می کند. من واقعا به اندازه ای ناراحت شدم که یادم رفته بود کارم چیست. وقتی خدمت ایشان نشستم، با همان بشاشت و خنده رویی که داشتند استقبال کردند و فرمودند: کارتان را بگویید.
گفتم: این چه بساطی است که اطراف شما هست؟ من اصلا یادم رفته که چه کار داشتم.
ایشان فرمودند: این شعارها مهم نیست؛ اینها هم بچه های خود ما هستند. تحمل داشته باشید و بگذارید دیگران حرفشان را بزنند، شعار بدهند و نظرشان را بگویند. تا مادامی که کسی دست به اسلحه نبرده در این مملکت آزاد است.
این بزرگترین پیامی بود که من در آن ملاقات از این بزرگوار شنیدم که برای شعارها، اهانت ها و توهین هایی که به ایشان می شد هیچ اهمیت نمی داد و به آنها هم حق می داد که شعار بدهند و با این تعبیر که آنها فرزندان ما هستند.
📙 پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین علی یونسی، ۱۴۰۰/۴/۸، کد خبر: ۱۵۱۵۱۳
@khateratenghelab
📢 حجت الاسلام والمسلمین علی یونسی
روزی ایشان رئیس دیوان عالی کشور بودند و من خدمت ایشان رفتم. وقتی به کاخ دادگستری نزدیک شدم تقریبا اطراف کاخ دادگستری به وسیله هواداران گروه مجاهدین خلق محاصره شده بود و شعارهای تندی علیه شهید بهشتی می دادند و مرگ بر بهشتی می گفتند. ما که عاشق شهید بهشتی بودیم وقتی وارد این صحنه شدیم خیلی متاذی و متأثر شدیم و به سختی از داخل این جمعیت عبور کردیم و وارد ساختمان دادگستری شدیم و به دفتر ایشان رفتیم.
صدای مرگ بر بهشتی مدام به گوش ما می آمد. وقتی وارد دفتر ایشان شدم دیدم آنجا هم شعار علیه بهشتی به گوش ایشان می آمد و ایشان بدون توجه به این شعارها راحت و خونسرد نشسته و کار خودش را می کند. من واقعا به اندازه ای ناراحت شدم که یادم رفته بود کارم چیست. وقتی خدمت ایشان نشستم، با همان بشاشت و خنده رویی که داشتند استقبال کردند و فرمودند: کارتان را بگویید.
گفتم: این چه بساطی است که اطراف شما هست؟ من اصلا یادم رفته که چه کار داشتم.
ایشان فرمودند: این شعارها مهم نیست؛ اینها هم بچه های خود ما هستند. تحمل داشته باشید و بگذارید دیگران حرفشان را بزنند، شعار بدهند و نظرشان را بگویند. تا مادامی که کسی دست به اسلحه نبرده در این مملکت آزاد است.
این بزرگترین پیامی بود که من در آن ملاقات از این بزرگوار شنیدم که برای شعارها، اهانت ها و توهین هایی که به ایشان می شد هیچ اهمیت نمی داد و به آنها هم حق می داد که شعار بدهند و با این تعبیر که آنها فرزندان ما هستند.
📙 پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین علی یونسی، ۱۴۰۰/۴/۸، کد خبر: ۱۵۱۵۱۳
@khateratenghelab
👇🏻يادداشت استاد ارجمند دكتر عطاء الله مهاجراني در باره كتاب "مسافر سنت در هزاره سوم"👇🏻
Forwarded from اعتمادآنلاین
مسافر سنت در هزاره سوم!
سيد عطاءالله مهاجراني
عنواني كه خوانديد، عنوان كتاب تازه (۱) روحاني نام آشنا و دلپسند جوانان و مردمان، محمدرضا زائري است كه هم دكتر است و هم حجتالاسلام! تلفيق دكتر و حجتالاسلام هم خود نشاني از مدرنيته و سنت دارد، هر چند دكتراي ايشان به لحاظ موضوع و دانشگاه، ريشهاش در آب و خاك و حال و هواي سنت است. كتاب روزنوشتهاي يكسال نويسنده است. ديدهايد گاه از تصوير برشِ عرضي تنه درخت و تعداد حلقهها و رنگ و نوع حلقهها كه مانند بابوشكا، عروسكهاي مشهور روسي يكديگر را در آغوش گرفتهاند، ميتوان درخت را شناسايي كرد؟ يادداشتهاي روزانه، يكسال، برشي از زندگي معاصر است. نام و نشان راويان و نيز زمان و مكان دقيق روايتها، مشخص نيست، همين نكته به روايتها، ماهيتي فراشخصي، فرامكاني و فرازماني داده است، ميتواند هركسي، در هر جا و هر گاه، راوي چنين روايتي باشد. البته چنين تكنيك يا شيوهاي شناخته شده است. مثلا در «داستان پادشاه و كنيزك» در مثنوي كه سنگ بناي همه داستانهاي مثنوي است، نام و نشان، پادشاه و طبيبان درباري و كنيزك و زرگر سمرقندي و طبيب الهي را نميدانيم. اما ميدانيم آنها از هر نام خاصي، واقعيترند. به همين دليل روايت محمدرضا زائري، در حصار يك شخص يا حتي يك تيپ شخصيتي و شهر و زمان باقي نميماند. در هر روزنوشت، نكتهاي وجود دارد كه شما را در انديشه فرو ميبرد.
گاه از تلخياش، اندوهگين ميشويد كه چرا؟ كاش ميشد كاري كرد و گاه از شيرينياش، با تمام وجود شادمان و خندان ميشويد كه خدا را شكر، هنوز محبت و وفا در جامعه و وطن ما معدوم نشده است، چنانكه عبدالواسع جبلي در شكايت روزگار و بيوفايي مردم، عصر خود را روايت كرده است:
منسوخ شد مروّت و معدوم شد وفا
وز هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا
البته در بيت آخر، اين شكواييه، عبدالواسع جبلي، با تابش آفتاب اميد و محبت، راه را نشان ميدهد كه مبادا تلخيهاي زمانه عسرت و قدرناشناسي و بيوفاييهاما را از دوستي خسته و بيزار كند. ميگويد:
مرد آن بود كه روي نتابد ز دوستي
لو بُسّت الجبال او انشقّتِ السّماء
اگر كوهها آوار و ريزريز شوند و سقف آسمان بشكافد و فرو ريزد؛ نبايد از دوستي دست برداشت! دوستي و دوست داشتن، گوهر دين و حقيقت ايمان و دينداري است. پيامبر عزيز ما كه هميشه در اندوهِ رنج مردمان بود، هدف بعثت خود را تماميت بخشيدن به مكارم اخلاق ميدانست. مكارم اخلاق جوهرش دوستي و دوست داشتن است و «هل الدّين الّا الحُبّ؟» اين دوستي، در سخن خلاصه نميشود، وقتي نويسنده روايت ميكند كه در ايستگاه مترو، چمدان پيرزن ناتواني را برايش حمل ميكند، همين روايت از نگاه همان پيرزن، از نگاه مردمي كه شاهد اين صحنه بودهاند، از نگاه ما خوانندگان كتاب، روايت دوستي و محبت و كرامت است. بدون تعارف، بدون مجامله، بايد با حسرت پذيرفت و با صداي بلند گفت، اكثريت روحانيون ما كه راهي به قدرت و ثروت و شهرت پيدا كردهاند، از مردم فاصله گرفتهاند. به همين دليل تا روحاني يا به ويژه امام جمعهاي، مثل امام جمعه تبريز يا اهواز، حال و هوايي مردمي پيدا ميكند، محبوب مردم ميشوند. كتاب آقاي زايري در بين سطورش، هشدار و زنگ بيدارباش هم هست. راه را گم نكنيم! از تعريضها يا حتي ناسزاهاي مردمي كه دشواريها، تابشان را برده و خسته شدهاند، خسته نشويم و چهره در هم نكشيم. زخمها را نپوشانيم. معالجه كنيم. زخمهاي مردم را درست ببينيم. شفقت داشته باشيم:
«صبح خبر بزرگترين و تازهترين اختلاس را ميخوانم و عصر توي ترافيك پليس را ميبينم كه موتورها را نگه ميدارد، جواني كه موتورش را گرفتهاند، التماس ميكند كه وسيله روزي زن و بچهام را نبريد!» (ص/۳۱)
از اين نكتهها، در كتاب فراوان ميبينيد و «نكتهها چون تيغ پولاد است تيز!» كتاب هم براي روحانيون ميتواند، عبرتآموز باشد و هم براي مسوولان، مسوولاني كه در كسوت روحانيتند، ديگر حسابشان ويژه است. در روزگار نوجواني و جواني نسل ما، روحانيون با مردم آميخته و از درد و زندگي مردم باخبر بودند. سينهاي گشاده و شكيبايي لازم را براي شنيدن سخنان مردم داشتند. اگر اين مرجعيت معنوي و اخلاقي آسيب ببيند، جامعه دچار ناهنجاري و تشويش و حتي گسيختگي خواهد شد. تحركي كه در بدن ماست، به اعتبار سيستم، عصب و گردش خون و اكسيژن در تن ماست. اگر سيستم عصبي ما آسيب ببيند و درد را درست منتقل نكند، ناگاه شاهد توقف زندگي خواهيم بود.
«مسافر سنت در هزاره سوم»، مصداق روشني است از همان باور كه «كوچك زيباست» و نيز« زيبايي، سادگي است». روزنوشتها هم كوچكند و هم ساده. به همين اعتبار، در ذهن خواننده ميماند. كتاب خوب، همان است كه شما را ترك نميكند!
پينوشت:
محمدرضا زايري، مسافر سنت در هزاره سوم، اصفهان، نشر آرما، ۱۴۰۱
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
سيد عطاءالله مهاجراني
عنواني كه خوانديد، عنوان كتاب تازه (۱) روحاني نام آشنا و دلپسند جوانان و مردمان، محمدرضا زائري است كه هم دكتر است و هم حجتالاسلام! تلفيق دكتر و حجتالاسلام هم خود نشاني از مدرنيته و سنت دارد، هر چند دكتراي ايشان به لحاظ موضوع و دانشگاه، ريشهاش در آب و خاك و حال و هواي سنت است. كتاب روزنوشتهاي يكسال نويسنده است. ديدهايد گاه از تصوير برشِ عرضي تنه درخت و تعداد حلقهها و رنگ و نوع حلقهها كه مانند بابوشكا، عروسكهاي مشهور روسي يكديگر را در آغوش گرفتهاند، ميتوان درخت را شناسايي كرد؟ يادداشتهاي روزانه، يكسال، برشي از زندگي معاصر است. نام و نشان راويان و نيز زمان و مكان دقيق روايتها، مشخص نيست، همين نكته به روايتها، ماهيتي فراشخصي، فرامكاني و فرازماني داده است، ميتواند هركسي، در هر جا و هر گاه، راوي چنين روايتي باشد. البته چنين تكنيك يا شيوهاي شناخته شده است. مثلا در «داستان پادشاه و كنيزك» در مثنوي كه سنگ بناي همه داستانهاي مثنوي است، نام و نشان، پادشاه و طبيبان درباري و كنيزك و زرگر سمرقندي و طبيب الهي را نميدانيم. اما ميدانيم آنها از هر نام خاصي، واقعيترند. به همين دليل روايت محمدرضا زائري، در حصار يك شخص يا حتي يك تيپ شخصيتي و شهر و زمان باقي نميماند. در هر روزنوشت، نكتهاي وجود دارد كه شما را در انديشه فرو ميبرد.
گاه از تلخياش، اندوهگين ميشويد كه چرا؟ كاش ميشد كاري كرد و گاه از شيرينياش، با تمام وجود شادمان و خندان ميشويد كه خدا را شكر، هنوز محبت و وفا در جامعه و وطن ما معدوم نشده است، چنانكه عبدالواسع جبلي در شكايت روزگار و بيوفايي مردم، عصر خود را روايت كرده است:
منسوخ شد مروّت و معدوم شد وفا
وز هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا
البته در بيت آخر، اين شكواييه، عبدالواسع جبلي، با تابش آفتاب اميد و محبت، راه را نشان ميدهد كه مبادا تلخيهاي زمانه عسرت و قدرناشناسي و بيوفاييهاما را از دوستي خسته و بيزار كند. ميگويد:
مرد آن بود كه روي نتابد ز دوستي
لو بُسّت الجبال او انشقّتِ السّماء
اگر كوهها آوار و ريزريز شوند و سقف آسمان بشكافد و فرو ريزد؛ نبايد از دوستي دست برداشت! دوستي و دوست داشتن، گوهر دين و حقيقت ايمان و دينداري است. پيامبر عزيز ما كه هميشه در اندوهِ رنج مردمان بود، هدف بعثت خود را تماميت بخشيدن به مكارم اخلاق ميدانست. مكارم اخلاق جوهرش دوستي و دوست داشتن است و «هل الدّين الّا الحُبّ؟» اين دوستي، در سخن خلاصه نميشود، وقتي نويسنده روايت ميكند كه در ايستگاه مترو، چمدان پيرزن ناتواني را برايش حمل ميكند، همين روايت از نگاه همان پيرزن، از نگاه مردمي كه شاهد اين صحنه بودهاند، از نگاه ما خوانندگان كتاب، روايت دوستي و محبت و كرامت است. بدون تعارف، بدون مجامله، بايد با حسرت پذيرفت و با صداي بلند گفت، اكثريت روحانيون ما كه راهي به قدرت و ثروت و شهرت پيدا كردهاند، از مردم فاصله گرفتهاند. به همين دليل تا روحاني يا به ويژه امام جمعهاي، مثل امام جمعه تبريز يا اهواز، حال و هوايي مردمي پيدا ميكند، محبوب مردم ميشوند. كتاب آقاي زايري در بين سطورش، هشدار و زنگ بيدارباش هم هست. راه را گم نكنيم! از تعريضها يا حتي ناسزاهاي مردمي كه دشواريها، تابشان را برده و خسته شدهاند، خسته نشويم و چهره در هم نكشيم. زخمها را نپوشانيم. معالجه كنيم. زخمهاي مردم را درست ببينيم. شفقت داشته باشيم:
«صبح خبر بزرگترين و تازهترين اختلاس را ميخوانم و عصر توي ترافيك پليس را ميبينم كه موتورها را نگه ميدارد، جواني كه موتورش را گرفتهاند، التماس ميكند كه وسيله روزي زن و بچهام را نبريد!» (ص/۳۱)
از اين نكتهها، در كتاب فراوان ميبينيد و «نكتهها چون تيغ پولاد است تيز!» كتاب هم براي روحانيون ميتواند، عبرتآموز باشد و هم براي مسوولان، مسوولاني كه در كسوت روحانيتند، ديگر حسابشان ويژه است. در روزگار نوجواني و جواني نسل ما، روحانيون با مردم آميخته و از درد و زندگي مردم باخبر بودند. سينهاي گشاده و شكيبايي لازم را براي شنيدن سخنان مردم داشتند. اگر اين مرجعيت معنوي و اخلاقي آسيب ببيند، جامعه دچار ناهنجاري و تشويش و حتي گسيختگي خواهد شد. تحركي كه در بدن ماست، به اعتبار سيستم، عصب و گردش خون و اكسيژن در تن ماست. اگر سيستم عصبي ما آسيب ببيند و درد را درست منتقل نكند، ناگاه شاهد توقف زندگي خواهيم بود.
«مسافر سنت در هزاره سوم»، مصداق روشني است از همان باور كه «كوچك زيباست» و نيز« زيبايي، سادگي است». روزنوشتها هم كوچكند و هم ساده. به همين اعتبار، در ذهن خواننده ميماند. كتاب خوب، همان است كه شما را ترك نميكند!
پينوشت:
محمدرضا زايري، مسافر سنت در هزاره سوم، اصفهان، نشر آرما، ۱۴۰۱
https://telegram.me/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
Forwarded from کار (یاسرعرب)
بیستوری ۱۵
✍دکتر وحید رضائی
متخصص جراحی عمومی
بیستوری ۱۵ را روی شکم پسر بچه ۱۰ ساله ی مبتلا به آپاندیسیت حاد فشار میدهم ساعت ۲:۲۰ بامداد هست!
بیمار بیهوش است و آرام و خدا میداند چه مقدار استرس را همین الان خانواده اش تحمل می کنند!
و من بی اختیار به داخل شکم بیمار و چیزی که انتظارم را میکشد و حوادث حین و بعد جراحی و عوارض احتمالی می اندیشم!
سردرد مبهمی دارم که شاید بخاطر بیخوابی دو روزه و افت قند خون ناشی از نخوردن ناهار و شام باشد...
تپش های قلبم گاه دستانم را میلرزاند و تعرق شدید ، پیشانی و گردنم را مدام خیس میکند!
بعد از دو ساعت، جراحی با موفقیت به اتمام میرسد و بیمار نیمه هوشیار به اتاق ریکاوری منتقل می گردد.
من پرونده را می نویسم؛
"آپاندیسیت چرکی با آبسه اطراف آن و چسبندگی های شدید روده"
کد جراحی را در شرح عمل مینویسم:
۴۰۱۱۷۵
با ارزش نسبی مساوی ۳۱ کا
کسی نیستم که در مورد عمل هایی که انجام میدهم حساب و کتاب کنم ولی بی اختیار در گوشه ی برگه پاتولوژی ۳۱ کای جراحی را در ۱۴۹۰۰ تومان ضرب میکنم
۴۶۱۹۰۰ تومان تمام...
فرض کنیم مالیات ، کسورات ، پلکانی شدن و رفتن روی قاصدک و آذرخش و ... اصلا وجود ندارد!
سهم پزشک متخصص تک کا حداکثر ۴۰ درصد است که میشود ۱۸۴۰۰۰ تومان که اگر خدا بخواهد بعد از ۵ الی ۶ ماه به حسابم واریز خواهد شد.
خودکار را از روی برگه پاتولوژی برمیدارم!
هنوز وقتی نفس میکشم بوی چرک و تعفن آن آبسه آپاندیس اذیتم میکند...
راستی شنیده ام خیلی از همکاران جراح و پزشکان عمومی و متخصص، در مطب شخصی خود و در فضایی پر از عطرهای متنوع و لبخند فریبنده ی زیباجویان خود!!! بوتاکس و فیلر و ژل و ... تزریق میکنند و میلیون ها تومان نقد و با رضایت مشتریان خود دریافت می کنند!!!.
و چه زیبا گفت همکار جراح عزیزمان که: "در آینده شاهد مرگ بیماران زیبا روی از آپاندیسیت های پاره شده و پریتونیت های درمان نشده خواهیم بود!"
و شاید در آینده ی نه چندان دور دیگر هیچ جراحی پیوند قلب و کبد و جراحی قلب باز و عمل های قفسه سینه، شکم و لگن انجام ندهد ...
"اصلاح ارزش گذاری خدمات درمانی و واقعی نمودن تعرفه ها در نظام سلامت و پرداخت مبتنی بر عملکرد واقعی،
امروز بیش از هر روز دیگری حیاتی به نظر می رسد"
اگر ارزش واقعی کاری در جامعه ، مورد غفلت واقع شود و نظام های بیمه ای کارآمد نگردند، حتما راه برای سوءاستفاده باز خواهد بود و در این میان بیشترین زیان و سرخوردگی را بیماران نیازمند و پزشکان پاکدست متحمل خواهند شد و بس....
و این بار گران به منزل نخواهد رسید!
۱۴۰۱/۶/۱۵
@yaser_arab57
✍دکتر وحید رضائی
متخصص جراحی عمومی
بیستوری ۱۵ را روی شکم پسر بچه ۱۰ ساله ی مبتلا به آپاندیسیت حاد فشار میدهم ساعت ۲:۲۰ بامداد هست!
بیمار بیهوش است و آرام و خدا میداند چه مقدار استرس را همین الان خانواده اش تحمل می کنند!
و من بی اختیار به داخل شکم بیمار و چیزی که انتظارم را میکشد و حوادث حین و بعد جراحی و عوارض احتمالی می اندیشم!
سردرد مبهمی دارم که شاید بخاطر بیخوابی دو روزه و افت قند خون ناشی از نخوردن ناهار و شام باشد...
تپش های قلبم گاه دستانم را میلرزاند و تعرق شدید ، پیشانی و گردنم را مدام خیس میکند!
بعد از دو ساعت، جراحی با موفقیت به اتمام میرسد و بیمار نیمه هوشیار به اتاق ریکاوری منتقل می گردد.
من پرونده را می نویسم؛
"آپاندیسیت چرکی با آبسه اطراف آن و چسبندگی های شدید روده"
کد جراحی را در شرح عمل مینویسم:
۴۰۱۱۷۵
با ارزش نسبی مساوی ۳۱ کا
کسی نیستم که در مورد عمل هایی که انجام میدهم حساب و کتاب کنم ولی بی اختیار در گوشه ی برگه پاتولوژی ۳۱ کای جراحی را در ۱۴۹۰۰ تومان ضرب میکنم
۴۶۱۹۰۰ تومان تمام...
فرض کنیم مالیات ، کسورات ، پلکانی شدن و رفتن روی قاصدک و آذرخش و ... اصلا وجود ندارد!
سهم پزشک متخصص تک کا حداکثر ۴۰ درصد است که میشود ۱۸۴۰۰۰ تومان که اگر خدا بخواهد بعد از ۵ الی ۶ ماه به حسابم واریز خواهد شد.
خودکار را از روی برگه پاتولوژی برمیدارم!
هنوز وقتی نفس میکشم بوی چرک و تعفن آن آبسه آپاندیس اذیتم میکند...
راستی شنیده ام خیلی از همکاران جراح و پزشکان عمومی و متخصص، در مطب شخصی خود و در فضایی پر از عطرهای متنوع و لبخند فریبنده ی زیباجویان خود!!! بوتاکس و فیلر و ژل و ... تزریق میکنند و میلیون ها تومان نقد و با رضایت مشتریان خود دریافت می کنند!!!.
و چه زیبا گفت همکار جراح عزیزمان که: "در آینده شاهد مرگ بیماران زیبا روی از آپاندیسیت های پاره شده و پریتونیت های درمان نشده خواهیم بود!"
و شاید در آینده ی نه چندان دور دیگر هیچ جراحی پیوند قلب و کبد و جراحی قلب باز و عمل های قفسه سینه، شکم و لگن انجام ندهد ...
"اصلاح ارزش گذاری خدمات درمانی و واقعی نمودن تعرفه ها در نظام سلامت و پرداخت مبتنی بر عملکرد واقعی،
امروز بیش از هر روز دیگری حیاتی به نظر می رسد"
اگر ارزش واقعی کاری در جامعه ، مورد غفلت واقع شود و نظام های بیمه ای کارآمد نگردند، حتما راه برای سوءاستفاده باز خواهد بود و در این میان بیشترین زیان و سرخوردگی را بیماران نیازمند و پزشکان پاکدست متحمل خواهند شد و بس....
و این بار گران به منزل نخواهد رسید!
۱۴۰۱/۶/۱۵
@yaser_arab57
Forwarded from افشين علا
🔹خانم ها، آقایان، شما ایرانی هستید!🔹
دور از انتظار نیست که مرگ و پایان یافتن سلطنت هفتاد سالهی ملکهی بریتانیا به عنوان نماد هویت و قدرت انگلستان و چند کشور دیگر، احساسات بخشی از ملت های مغرب زمین را جریحه دار کرده باشد. اما این که مجریان و کارشناسان ایرانی شبکهی بی بی سی فارسی و سایر رسانه های مشابه آن در سوگواری برای ملکه، کاسه های داغ تر از آش شده اند مایهی شرمندگی است.
این روزها در کمال شگفتی، عده ای از خانم ها و آقایان ایرانی همکار با این رسانه ها را می بینیم که در کسوت مجری یا کارشناس به صورت بیست و چهار ساعته برای ملکه نوحه سرایی می کنند. ملکهی کشوری که سابقهی چند قرن استعمار کشورهای جهان از جمله ایران را در کارنامهی خود دارد. ابراز احساسات شدید و خنده آور این مجریان و کارشناسان به حدی اغراق آمیز و حیرت آور است که ایرانی بودن آنان را برای مخاطب زیر سؤال می برد. کمالات و فضائل اخلاقی بی شماری که این جماعت در وصف ملکه الیزابت می گویند، به قدری عجیب است که موجب تمسخر بینندگان می شود. اما مضحک تر از این، مشکی پوشیدن بانوان و کراوات سیاه زدن آقایان مجری یا کارشناس این برنامه هاست. این همه خودباختگی در برابر جاذبه های دروغین غرب، شایستهی ایرانیان است؟
از خصومت تاریخی دولت بریتانیا با ایران نیز که بگذریم، آیا این نمایش های دیکته شده از طرف گردانندگان شبکه های بیگانه، با الفبای ایرانی بودن و پایبندی به هویت خویشتن در تضاد کامل نیست؟ باید به این عده از هموطنان گفت اگر شما به هر دلیل همکاری با بنگاه خبرپراکنی کشوری دیگر را برگزیده اید، اصالت تان را فراموش نکنید. آیا مخالفت با جمهوری اسلامی، شما را به جایی رسانده است که مثل صحنه گردانان اجاره ای مجالس عزا، در غم فقدان ملکهی کشوری بیگانه جامه درانی کنید؟!
هیچ متوجهید که از الیزابت دوم قدیسه ای ساخته اید که تاریخ نظیرش را ندیده است؟ برای آنکه متوجه شوید حرف هایتان چقدر سخیف است، بد نیست در ساعات فراغت از کار، حرف هایی را که زده اید مرور کنید:
ملکه مهربان بود. او لباس های فاخر و شاد می پوشید. گاهی از روی بالکن برای مردم دست تکان می داد. با تواضع و فروتنی در جشن های چندین میلیون پوندی تولد یا سالگرد سلطنتش شرکت می کرد. همیشه لبخند می زد. هفته ای یک بار با نخست وزیر ملاقات می کرد. عاشق اسب بود. با سران کشورها در مجلل ترین تالارهای کاخ شام می خورد. برای استراحت به اسکاتلند می رفت. تقریبا به تمام نقاط جهان سفر کرده بود. زندگی اشرافی و پرخرج خانواده اعم از فرزندان، نوه ها، نتیجه ها، عروس ها و دامادهایش را مدیریت می کرد. حتی در رسوایی طلاق چارلز و مرگ مشکوک دایانا در کنار دوست پسر مصری اش، سرپرستی فرزندان او را به عهده گرفت. به طور مرتب در حیاط کاخ افسانه ایاش گاردن پارتی می گرفت. در جشن هایی به بهانه های مختلف به هوادارانش از سایر کشورهای دنیا جایزه می داد و...
بس است دیگر! واقعا خجالت نمی کشید؟! می خواهید با این حرفها ده روز برای آن زن ۹۶ ساله عزاداری کنید؟ برای ۹۶ سال مال اندوزی و خوردن و خوابیدن و شیک پوشی و تفریح و دست تکان دادن؟! برای ۹۶ سال همراهی با جنایات دولت های غربی؟ برای ۹۶ سال حمایت از دیکتاتورها و کودتا علیه دولت های مردمی در سراسر جهان؟ ما که هیچ، جواب زنده یاد دکتر مصدق را چه می دهید؟!
شما راهپیمایی اربعین هموطنان تان را که بزرگ ترین تجمع اعتقادی تاریخ است زیر سوال می برید و آن را نمایش حکومتی می خوانید. شما قتل ناجوانمردانهی شهید قاسم سلیمانی را که تمام ملت تان بر او گریستند، اقدامی لازم می دانید و همنوا با ترامپ پلید، او را که نماد امنیت و اقتدار ایرانیان و نجات دهندهی ملت های منطقه از چنگ داعش خونخوار بود با وقاحت تمام تروریست می خوانید. شما آئین سوگواری ملت تان را در مناسبت های مذهبی بویژه محرم و صفر به سخره می گیرید. آن وقت در ایام سوگواری ملکه حتی موزیک تیتراژ برنامهی خبری تان را پخش نمی کنید! حتی به گوش خودم شنیدم یکی از خانم های به اصطلاح کارشناس سیاسی شما در یکی از بخش های خبری تان گفت: الیزابت فقط ملکهی بریتانیا نبود، او ملکهی جهان بود!
دارید به کجا می روید؟!
حرف بسیار است. اما سخنم را کوتاه می کنم و ضمن یادآوری ابیاتی از وجدان بیدار شرق و جهان اسلام "اقبال لاهوری" از شما خواهشی می کنم: اگر با جمهوری اسلامی مخالفید، هویت تان را به بیگانه نفروشید. خانم ها، آقایان، فراموش نکنید شما ایرانی هستید!
فریاد ز افرنگ و دلاویزی افرنگ
فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ
معمار حرم! باز به تعمیر جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز...
✍ افشین علا
🗓 شهریور ۱۴۰۱
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
دور از انتظار نیست که مرگ و پایان یافتن سلطنت هفتاد سالهی ملکهی بریتانیا به عنوان نماد هویت و قدرت انگلستان و چند کشور دیگر، احساسات بخشی از ملت های مغرب زمین را جریحه دار کرده باشد. اما این که مجریان و کارشناسان ایرانی شبکهی بی بی سی فارسی و سایر رسانه های مشابه آن در سوگواری برای ملکه، کاسه های داغ تر از آش شده اند مایهی شرمندگی است.
این روزها در کمال شگفتی، عده ای از خانم ها و آقایان ایرانی همکار با این رسانه ها را می بینیم که در کسوت مجری یا کارشناس به صورت بیست و چهار ساعته برای ملکه نوحه سرایی می کنند. ملکهی کشوری که سابقهی چند قرن استعمار کشورهای جهان از جمله ایران را در کارنامهی خود دارد. ابراز احساسات شدید و خنده آور این مجریان و کارشناسان به حدی اغراق آمیز و حیرت آور است که ایرانی بودن آنان را برای مخاطب زیر سؤال می برد. کمالات و فضائل اخلاقی بی شماری که این جماعت در وصف ملکه الیزابت می گویند، به قدری عجیب است که موجب تمسخر بینندگان می شود. اما مضحک تر از این، مشکی پوشیدن بانوان و کراوات سیاه زدن آقایان مجری یا کارشناس این برنامه هاست. این همه خودباختگی در برابر جاذبه های دروغین غرب، شایستهی ایرانیان است؟
از خصومت تاریخی دولت بریتانیا با ایران نیز که بگذریم، آیا این نمایش های دیکته شده از طرف گردانندگان شبکه های بیگانه، با الفبای ایرانی بودن و پایبندی به هویت خویشتن در تضاد کامل نیست؟ باید به این عده از هموطنان گفت اگر شما به هر دلیل همکاری با بنگاه خبرپراکنی کشوری دیگر را برگزیده اید، اصالت تان را فراموش نکنید. آیا مخالفت با جمهوری اسلامی، شما را به جایی رسانده است که مثل صحنه گردانان اجاره ای مجالس عزا، در غم فقدان ملکهی کشوری بیگانه جامه درانی کنید؟!
هیچ متوجهید که از الیزابت دوم قدیسه ای ساخته اید که تاریخ نظیرش را ندیده است؟ برای آنکه متوجه شوید حرف هایتان چقدر سخیف است، بد نیست در ساعات فراغت از کار، حرف هایی را که زده اید مرور کنید:
ملکه مهربان بود. او لباس های فاخر و شاد می پوشید. گاهی از روی بالکن برای مردم دست تکان می داد. با تواضع و فروتنی در جشن های چندین میلیون پوندی تولد یا سالگرد سلطنتش شرکت می کرد. همیشه لبخند می زد. هفته ای یک بار با نخست وزیر ملاقات می کرد. عاشق اسب بود. با سران کشورها در مجلل ترین تالارهای کاخ شام می خورد. برای استراحت به اسکاتلند می رفت. تقریبا به تمام نقاط جهان سفر کرده بود. زندگی اشرافی و پرخرج خانواده اعم از فرزندان، نوه ها، نتیجه ها، عروس ها و دامادهایش را مدیریت می کرد. حتی در رسوایی طلاق چارلز و مرگ مشکوک دایانا در کنار دوست پسر مصری اش، سرپرستی فرزندان او را به عهده گرفت. به طور مرتب در حیاط کاخ افسانه ایاش گاردن پارتی می گرفت. در جشن هایی به بهانه های مختلف به هوادارانش از سایر کشورهای دنیا جایزه می داد و...
بس است دیگر! واقعا خجالت نمی کشید؟! می خواهید با این حرفها ده روز برای آن زن ۹۶ ساله عزاداری کنید؟ برای ۹۶ سال مال اندوزی و خوردن و خوابیدن و شیک پوشی و تفریح و دست تکان دادن؟! برای ۹۶ سال همراهی با جنایات دولت های غربی؟ برای ۹۶ سال حمایت از دیکتاتورها و کودتا علیه دولت های مردمی در سراسر جهان؟ ما که هیچ، جواب زنده یاد دکتر مصدق را چه می دهید؟!
شما راهپیمایی اربعین هموطنان تان را که بزرگ ترین تجمع اعتقادی تاریخ است زیر سوال می برید و آن را نمایش حکومتی می خوانید. شما قتل ناجوانمردانهی شهید قاسم سلیمانی را که تمام ملت تان بر او گریستند، اقدامی لازم می دانید و همنوا با ترامپ پلید، او را که نماد امنیت و اقتدار ایرانیان و نجات دهندهی ملت های منطقه از چنگ داعش خونخوار بود با وقاحت تمام تروریست می خوانید. شما آئین سوگواری ملت تان را در مناسبت های مذهبی بویژه محرم و صفر به سخره می گیرید. آن وقت در ایام سوگواری ملکه حتی موزیک تیتراژ برنامهی خبری تان را پخش نمی کنید! حتی به گوش خودم شنیدم یکی از خانم های به اصطلاح کارشناس سیاسی شما در یکی از بخش های خبری تان گفت: الیزابت فقط ملکهی بریتانیا نبود، او ملکهی جهان بود!
دارید به کجا می روید؟!
حرف بسیار است. اما سخنم را کوتاه می کنم و ضمن یادآوری ابیاتی از وجدان بیدار شرق و جهان اسلام "اقبال لاهوری" از شما خواهشی می کنم: اگر با جمهوری اسلامی مخالفید، هویت تان را به بیگانه نفروشید. خانم ها، آقایان، فراموش نکنید شما ایرانی هستید!
فریاد ز افرنگ و دلاویزی افرنگ
فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ
معمار حرم! باز به تعمیر جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز...
✍ افشین علا
🗓 شهریور ۱۴۰۱
✨🆔 @afshinala ✨
🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺