پله پله تا تعالی
267 subscribers
11.7K photos
3.02K videos
309 files
157 links
ارتباط با ما: @zordookhani
Download Telegram
بزرگترين اكتشاف در زندگيم اين بود كه فهميدم فرزندم ، در 'خانه ي من يك مهمان است و روزي از اينجا خواهد رفت
به خودم گفتم: كدام مهم تر است؟
نظم خانه يا اينكه فرزندم به خوبي از من ياد كند؟
كدام مهمتر است؟
خانه يا اخلاق و روحيه و حُسن تربيت فرزندم؟
چون دانستم كه او مهمان خانه ي من است، اين باعث شد اولويتم را تغيير دهم،
بعداز آن مهم ترين چيز برايم ، آرامش خاطرِ من و او شد...

از عصبي شدن و داد و فرياد زدن بتدريج كم كردم...
از وسواس هايم گذشتم و به خانه اي راضي شدم كه مقداري هم بهم ريخته و نامنظم است و شايد هم كمي شلختگي در آن به چشم مي خورد....
اما در عوض،
عشق بيشتري نثارش مي كنم؛
وقت بيشتري را با او مي گذرانم؛
و محترمانه تر با او برخورد مي كنم؛

چون مي دانـم،
او مهمان زودگذر خانـه ي من است...

چون مي دانـم،
فرزندي را تحويل خواهم گرفت
كه آرامـش دارد؛
از من و خشـم هايم نمي نالـد
و رابطه اي قـوي و زيبا بين ما حاكـم خواهد گشـــت ...
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌹❤
.
زیر مجموعه‌ی خودم هستم
مثل مجموعه‌ای که سخت تهی‌ست
در سرم فکر کاشتن دارم
گرچه باغ من از درخت تهی‌ست
 
عشق آهوی تیزپا شد و من
ببر بی‌حرکت پتوهایم
خشمگین نیستم که تا امروز
نرسیدم به آرزوهایم
 
نرسیدن رسیدن محض است
آبزی آب را نمی‌بیند
هرکه در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمی‌بیند
 
دوری و دوستی حکایت ماست
غیر از این هرچه هست در هوس است

پای احساس در میان باشد
انتخاب پرنده ها قفس است
 
وسعت کوچک رهایی را
از نگاه اسیر باید دید
کوه در رشته کوه بسیار است
کوه را در کویر باید دید
 
گرچه باغ من از درخت تهی ست
در سرم فکر کاشتن دارم
شعر را، عشق را، مکاشفه را
همه را از نداشتن دارم...

📝#یاسر_قنبرلو
📻#باران_نیکراه

🌹❤
👍2
بستنی از کجا آمده؟ 🍦🍦🍦🍦

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﯾﺎ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺴﺘﻨﯽ، ﺍﯾﻦ ﻟﯿﺴﯿﺪﻧﯽ ﭘﺮﻃﺮﻓﺪﺍﺭ، ﺩﺭ ﮐﺠﺎ ﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ؟ !
ﺟﻮﺍﺏ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ « ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ» ﺩﺭ ﻗﻔﺴﻪﻫﺎﯼ ﺧﺎﮎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻣﻠﯽ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍست .
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﮐﺮﯾﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﻠﻘﺐ ﺑﻪ ﮐﺮﯾﻢ ﯾﺦ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ( ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ) ﺑﺴﺎﻁ ﯾﺦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺍﺷﺖ .…»
ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺳﻂ ﺩﺭﮔﯿﺮﯾﻬﺎﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ  ﮐﺮﯾﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﻰ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺐ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺸﺘﺮﯼ
ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﭘﺨﺶ " ﯾﺦ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ " ﻧﻤﻮﺩ.
ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ،
ﺑﺎ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﯿﺮ ﻭ ﯾﺦ ﻭ ﺯﺭﺩﻩ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﻭ ﮔﻼﺏ ﻭ ﺷﯿﺮﻩ ﻣﻼﯾﺮ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺖ !
ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ.
ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺑﻪ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﻫﺪﺍ ﺷﺪ !
ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺭﺁﻥ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﺳﻢ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﮐﺮﯾﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد    Bastani ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪﻧﺪ .
ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻓﺘﺘﺎﺡ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ، ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﮔﻔﺖ :" ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﻢ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺭﺍ ﺁﯾﺲ ﮐﺮﯾﻢ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯾﻢ "
ﻭ  ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺛﺒﺖ ﮔﺮﺩﯾﺪ.
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺣﺴﻦﺧﺎﻥ ﻣﺴﺘﻮﻓﯽﺍﻟﻤﻤﺎﻟﮏ
ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ
ﮐﺮﯾﻢ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ، ﻟﯿﺴﯿﺪﻧﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺏ ﻫﺎﯼ ﯾﺰﺩ ﺳﺮﺩﺗﺮ، ﻭ ﺍﺯ ﭘﻨﺒﻪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﻧﺮﻣﺘﺮ » ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ﮐﺮﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺑﻨﺎﻡ ﺍﻟﯿﺰﺍﺑﺖ
ﺑﺴﮑﯿﻦ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ .
ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﺮﺩ .
ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺑﺴﮑﯿﻦ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ
ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻭﻓﺘﺮﯾﻦ ﺑﺮﻧﺪﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺩﺭﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ !!!


ﻣﻨﺒﻊ : ﮐﺘﺎﺏ ﻃﻬﺮﺍﻥ ﻗﺪﯾﻢ " ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺍﺣﻤﺪی
متنی عالی 👌👌👌

قطره عسلی بر زمین افتاد
مورچه کوچکی آمد و از آن چشید
و خواست که برود اما  طعم عسل
برایش اعجاب انگیز بود
پس برگشت و جرعه دیگری نوشید

باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که
خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند
و مزه واقعی را نمی دهد
پس بر آن شد تا خود را در عسل بیندازد
تا هر جه بیشتر و بیشتر لذت ببرد

مورچه در عسل غوطه ور شد
و لذت می برد
اما ( افسوس ) که نتوانست
از آن خارج شود
پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود
و توانایی حرکت نداشت ...
در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد ...

بنجامین فرانکلین می گوید:
دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ

پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی
از آن اکتفا کرد نجات می یابد
و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می شود

ایـن است حکـایـت دنیـاااااا
🍃🍃🌿💕🌸💕🍃🌸🍃💕🌸


🌹❤
👏5❤2
.
دختر دارها حظ ببرن:

پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم
می فرماید:
چه خوب فرزندانی هستند دختران

هر کس یکی از آنها را داشته باشد،
خداوند آن را برای وی پوششی از آتش دوزخ قرار می دهد و هر کس دو تا داشته باشد،
خداوند به خاطر آنان،
او را وارد بهشت می سازد؛
و هرکس سه دختر یا مانند آن خواهر داشته باشد،
جهاد و صدقه ای استحبابی از او بر می دارد.

هر خانه‌اي كه در آن دختر باشد،
هر روز دوازده بركت و رحمت از آسمان ارزاني‌اش مي شود؛
و زيارت فرشتگان از آن خانه قطع نمي‌گردد،
در حالي كه در هر شبانه روز براي پدر آن دختران عبادت يكسال نوشته ميشود.

دخترداران شاکر باشید و قدرخودتان را بدانید .
/ ارزش يک دختر را خدايي ميداند که او را در سنين کودکي براي عبادت برميگزيند.
پيامبري ميداند که فرمود:
دختر باقيات الصالحات است.
امام صادق ع ميداند که فرمود:
پسران، نعمت‏ اند و دختران خوبى.
خداوند،
از نعمت ‏ها سؤال مى ‏کند و به خوبى‏ ها پاداش مى‏ دهد .
ارزش دختر را خدايي ميداند که هرکسي را لايق ديدن  نکرد.
ارزش دختر را خدايي ميداند که به بهترين مخلوقش حضرت محمد ص دختري عطا کرد
که هدايت يک جهان به عهده ي فرزندان اوست.
" انا اعطيناک الکوثر "
و اين هديه ي الهي، يک دختر بود.
تقدیم به همه دخترداران😊

دخترای گروه روزتون مبارک هزاران آرزوی قشنگ برای شما 🕊🎀❤️🌺🍃🌸

.
👍5😍1
ایرج پزشکزاد

در روستایی اطراف بهبهان به دنیا آمدم. روستایی که با یک رودخانۀ فصلی دو تکه شده بود: این‌ور رود و اون‌ور رود!

ما کودکان روستا نسبت به این‌ور رود تعصب شدید داشتیم! مرتب با بچه‌های اون‌ور رود دعوا می‌کردیم! در حالی که هر دو گروه اهل یک روستا بوده و گاهی اون‌وری‌ها پسرخاله و پسردایی و … اقوام نزدیک ما بودند. اما ملاک برای ما «رود» بود!

بزرگتر که شدیم به دبستانی رفتیم که اتفاقاً بچه‌های روستای کناری هم اونجا می‌اومدن!

حالا ما خط مرزی «رود» را فراموش کرده و همۀ روستای ما، متحد شده و اختلافات و دعواهای قبلی را فراموش کرده و حول دشمن مشترک! به وحدت رسیده بودیم!

هر روز با بچه‌های روستای کناری بحث و نزاع داشتیم.

القصه، بزرگتر شدیم و رفتیم راهنمایی!
اون روزا روستای ما و روستای کناری، مدرسۀ راهنمایی، نداشتیم
می‌رفتیم روستای دورتر! جایی که ما و بچه‌های روستای کناری، متحد شده بودیم، علیه بچه‌های روستای دورتر!

آری، با روستای کناری هم دعوا و جنگ قبلی را فراموش کرده و علیه روستای دورتر متحد شده بودیم. 

بزرگتر شدیم و رفتیم دبیرستانی در بهبهان!
اونجا بود که فهمیدیم که ای‌بابا، ما و روستای کناری و روستای دورتر و …، همه «لر» هستیم و برادریم!

دشمن مشترک ما، «بهبهانی‌ها» هستند!

کل دورۀ دبیرستان را با جنگ متعصبانۀ لر و بهبهانی به سر بردیم و در اکثر دعواها، ما قوم شجاع و غیور لر بودیم که پیروز میدان می‌شدیم و البته بهبهانی‌ها با جنگ فرهنگی (ساختن جک لری) به نبرد ما می‌اومدن.

بزرگتر شدیم و رفتیم دانشجوی اهواز شدیم! اونجا بود که فهمیدیم، عرب‌ها اصل دشمن ما هستند و اونا فرقی بین لر و بهبهانی قایل نیستند و در نتیجه، ما و بهبهانی‌ها متحد شدیم علیه عرب‌ها!

بهبهانی‌ها جُک می‌ساختند علیه عرب‌ها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده می‌خواستند ما لرها حامی اونا بودیم!

عرب‌ها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری می‌کردیم!

تا اینکه خدمت سربازی پیش اومد و ما افتادیم آذربایجان غربی!  میان یک مشت ترک!

آنجا بود که ما لرها و بهبهانی‌ها و عرب‌ها و دزفولی‌ها و …، را یک کلمه خطاب می‌کردند: «خوزستانی‌ها».

دیگر ما لرها و بهبهانی‌ها با عرب‌های اهواز و شادگان برای هم شده بودیم برادر و هم‌پیمان، علیه ترک‌ها. اختلافات گذشته و اون همه جنگ و دعوا و جک و … را فراموش کرده و متحد، علیه ترک جماعت شده بودیم!

القصه چند سال بعد، که بزرگتر شدم به فرانسه رفتم؛ یک روز، در پارکی نشسته بودم و تقریباً ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم اون طرف‌تر روی چمن‌ها گرفتم خوابیدم!
بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد، آروم به من می‌زنه! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی، ماموری چیزی باشه.

ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن‌ها، ممنوعه!

با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدی من ایرانی‌ام؟

طرف خودش را معرفی کرد. از ترک‌های ارومیه بود! می‌گفت: اولاً اینجا کسی تو این موقع روز نمی‌خوابه! فقط ایرانی‌ها اهل چرت بعد از ظهرند!
تازه کسی روی چمن دراز نمی‌کشه، اون هم فقط کار ایرانی‌هاست!

بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر را در آغوش گرفتیم و به‌عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.

از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به هم شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.

اکنون که به سن پنجاه سالگی رسیدیم،

حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته‌ایم و درک می‌کنیم که «انسان‌ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و آرژانتینی و. ..، همه «انسان» هستند و مثل خود ما.

تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی اوست. هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشه، خودبه‌خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی‌ارزش و کم‌مقدار؛ دورتر شده و جهانی‌تر و انسانی‌تر می‌اندیشد.

باز هم درک خودم را بالاتر برده و همۀ دین‌ها را در هم ادغام کردم و دینی ساختم به نام «انسانیت» و با بی‌دین‌ها هم کنار آمدم تا با ابزاری به نام دانش کرۀ زمینی پر از  انسانهای صلح‌دوست و شرافتمند داشته باشیم.
به‌راستی گام و قدم بعدی چیست؟


از بهبهان تا پاریس
انسانیت
👍2
دختری با پدرش می‌خواستند از یک پُل چوبی رد شوند.
پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم.
دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر.پدر گفت: چرا؟
چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترک گفت: فرقش
این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن
است هر لحظه دست تو را رها کنم، اما تو اگر
دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد...
این دقیقا مانند داستان رابطه‌ی ما با خداوند
است، هرگاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم، اما
اگر از او بخواهیم دست ‌مان را بگیرد، هرگز
دست ‌مان را رها نخواهد کرد! و این یعنی عشق...
دعا میکنم خــدا دستمونو بگیره

🌹❤️
❤3
خنده چگونه باعث شفای بدن می‌شود؟

وقتی پزشكان به نورمن كازينز گفتند كه به بيماری " آنكيلو اسپونديليتيس " مبتلاست اضافه كردند كه هيچ كمكی نمی توانند به او بكنند و بايد آماده باشد كه بعد از دوره ای درد جانكاه از دنيا برود.

كازينز اتاقی در يک هتل گرفت و هر فيلم خنده داری را كه می توانست پيدا كند كرايه كرد.
او بارها و بارها نشست و اين فيلم ها را تماشا كرد و از ته دل خنديد. پس از شش ماه خنده درمانی ای كه خودش برای خودش تجويز كرد پزشكان در نهايت تعجب دريافتند كه بیماری او كاملا درمان شده و هيچ اثری از آن نيست...!

اين نتيجه حيرت انگيز باعث شد تا كازينز كتاب آناتومی يك بيماری را بنويسد و منتشر كند. سپس او پژوهش گسترده ای پيرامون كاركرد آندورفين ها آغاز كرد.
آندورفين ها مواد شيميايي ای هستند كه وقتی می خنديم در مغز آزاد می شوند. آن ها همان تركيب شیمیایی مورفين و هروئین را دارند و ضمن اين كه اثر آرام بخشی روی بدن می گذارند، سيستم ایمنی بدن را تقويت می كنند.

اين امر توضيح می دهد كه چرا آدم های شاد به ندرت بيمار می شوند و خیلی جوان به نظر میرسند در حالی كه کسانی كه مدام گله و شكايت می كنند اغلب اوقات بيمار هستند...!



🌹❤️
👍3🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
جانبخشی مشاهیر ایران‌زمین بر اساس نقاشی‌ها و مجسمه‌های آنان

این تصاویر با هوش مصنوعی توسط «میلاد کمباری» خلق شده‌اند. فراتر از شباهت داشتن یا نداشتن این آثار به چهره‌ی واقعی‌ این بزرگان، چیزی که مرا به هیجان می‌آورد، تجربه احساس حضور در کنار این بزرگان و امکان همنشینی و گفت‌وگو با آنان است. این آثار به ما یادآوری می‌کنند که این آدمها تنها شخصیت‌هایی مشهور یا اسطوره‌هایی در اعماق تاریخ نیستند، بلکه زمانی در سرزمین ما زیسته‌اند. آنها همانند ما حرف می‌زدند، شوخی می‌کردند و می‌خندیدند. لحظاتی هم بوده که غمگین می‌شدند و اشک می‌ریختند. این بزرگان، جدا از شاهکارهای ادبی که آفریدند، همچون ما در دنیای روزمره خود با نگرانی‌ها، دلمشغولی‌ها، دردها، بیماری‌ها و شادی‌هایی که ما تجربه کردیم، روبرو بودند.
👍4
⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣

راسته که ما شبیه رفیق‌هامون میشیم!؟...

📌 تو یه بررسی جالب و جذاب،‌ کارولین پارکینسون(Parkinson) از دانشگاه کالیفرنیا دنبال این بود ببینه "راسته که ما شبیه دوست‌هایی میشیم که بیشترین وقت‌مون رو باهاشون می‌گذرونیم؟"و واقعا ”تو اول بگو با کیان زیستی/ پس آنگه بگویم که تو کیستی!“
📌 واسه رسیدن به جواب پژوهشگرها از ۲۷۹ دوست دعوت کردن که تو مطالعه شرکت کنن. روند انجام آزمایش هم این مدلی بود که تو مرحله اول شرکت کننده‌ها باید یه مجموعه کلیپ در حوزه‌های مختلف علمی، سیاسی، کمدی و موزیک ویدئو از خواننده‌های مختلف رو تماشا می‌کردن و...
📌 تو مرحله دوم و همزمان با تماشای این کلیپ‌ها، فعالیت‌های مغزی‌ شرکت کننده‌ها با استفاده از fMRI ثبت میشد و تصویربرداری‌های مغزی ثبت شده از نظر ساختار و شباهت ادراک و پردازش و تحلیل داده‌ها کنار هم قرار می‌گرفت...
📌 خروجی جالب بدست اومده از یافته‌ها نشون می‌داد؛

"هرچی به یه فردی نزدیک‌تر باشی، مغزت رنگ و بوی مغز اون رو خواهد گرفت و مغزها شبیه به هم میشه".

📍به بیان دیگه؛
📌 وقتی پژوهشگرها پاسخ‌های عصبی مغز رفقای صمیمی رو کنار هم قرار دادن، متوجه شدن فعالیت‌های مغزی دوست‌های نزدیک تو مشاهده و پردازش مسائل خیلی شبیه به همه و نوع درک و واکنشی که یه فرد به یه اتفاقی داره، خیلی شبیه به دوستیه که بیشترین صمیمیت رو با اون احساس می‌کنه...
📌 این ماجرا تا جایی مهمه که دکتر پارکینسون میگه؛ تنها با دیدن واکنش مغز یه آدم به یک کلیپ، شما می‌تونید پیش بینی کنید که رفیق این فرد تو جمع کیه!...
📌 خلاصه که؛

ما میانگین چیزی هستیم که دور و برمون قرار داره، ورودی‌ها رو تو تنظیم کن، خروجی‌ها خود به خود تنظیم میشن.

‌
❤1
‏اگه 100 تا مورچه‌ی قرمز رو با 100 تا مورچه‌ی سیاه بندازی تو یه شیشه ، هیچ کاری باهم ندارن تا وقتی که شیشه رو تکون بدی...!
اونموقع شروع می‌کنن به کشتن همدیگه! قرمزها فکر می‌کنن سیاه‌ها دشمنن و سیاه‌ها هم فکر می‌کنن قرمزها دشمنن! اما دشمن واقعی اونا تویی که شیشه رو تکون دادی.


‏تو دنیای ماهم همین اتفاق میفته!
دوستی‌ها، رابطه‌ها و حتی زندگی‌های زیادی فقط بخاطر حرف‌های اطرافیان خراب شده...
قبل از این‌که به جون هم بیفتیم باید از خودمون بپرسیم کی داره شیشه رو تکون میده...
بیشتر مراقب زندگیمون باشیم.


🔴
👍2
🍂🌺🍂
به گمانم ِبزرگترین دارایی
زندگی ِ آدمیزاد، همین انسانهای
اطرافش هستند
همین کسانی که برایت پیغام می گذارند
که اعلام می کنند حواس شان به تو هست

همین کسانی که با دو سه خط
پیغام نشان می دهند چقدر
دل شان پی ِ تو، دل ِ تو و درد ِ توست ...
که چقدر خوب تو را می خوانند
همین افرادی که پیگیرند...
که نباشی دلگیرند ...
همین آدم هایی که دلتنگ ات می شوند
و بی مقدمه برایت می نویسند
وقت هایی دو سه خط شعر می فرستند
که بدانی خودت... وجودت...
خوب بودن حال و احوالت
برای کسی مهم است...
👏4👍1
پادشاه به نجارش گفت:فردا اعدامت ميکنم، نجار آن شب نتوانست بخوابد.
همسر نجار گفت:
مانند هرشب بخواب، پروردگارت يگانه است و درهای گشايش بسيار!
کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شدو خوابيد
صبح صدای پای سربازان را شنيد،چهره اش دگرگون شد و با نااميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد و با دست لرزان در را باز کرد ودستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند . دو سرباز باتعجب گفتند:
پادشاه مرده و از تو می خواهيم تابوتی برايش بسازی،چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت،همسرش لبخندی زد وگفت:
مانند هرشب آرام بخواب،زيرا پروردگار يکتا هست و درهای گشايش بسيارند

🙏🌹❤️
👍2
زیرِ خاکسترِ ذهنم باقی‌ست...
آتشی سرکش و سوزنده هنوز،
یادگاری‌ست زِ عشقی سوزان...
که بُوَد گرم و فروزنده هنوز،

عشقی آنگونه که بنیانِ مرا...
سوخت از ریشه و خاکستر کرد،
غرق در حیرتم از اینکه چرا...
"مانده‌ام زنده هنوز...؟"

گاه‌گاهی که دلم می‌گیرد...
پیشِ خود می‌گویم:
"آن که جانم را سوخت...
یاد می‌آرد از این بنده هنوز...؟"

سخت جانی را ببین؛
که نمردم از هجر...!
مرگ، صد بار به از بی‌تو بودن باشد،
گفتم از عشقِ تو من خواهم مُرد
چون نمردم هستم؛
پیشِ چشمانِ تو شرمنده هنوز،

گرچه از فَرطِ غرور، اَشکَم از دیده نریخت،
بعدِ تو لیک پس از آن‌همه ســـــــال...
کس ندیده به لبم خنده هنوز،

گفته بودند که از دل برود، یار چو از دیده برفت،
سال‌ها هست که از دیده من رفتی لیک...
دلم از مهرِ تو آکنده هنوز...!،

دفتر عمرِ مرا...، دست ایام ورق‌ها زده است
زیر بارِ غمِ عشق؛ قامتم خم شد و پشتم بشکست،
در خیالم اما...
همچنان روزِ نخست؛
تویی آن قامتِ بالنده هنوز،

در قمارِ غمِ عشق...
دلِ من بُردی و با دستِ تهی؛
منم آن عاشقِ بازنده هنوز،

آتشِ عشق پس از مرگ نگردد خاموش...!
گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند؛
"زیرِ خاکسترِ جسمم باقی است،
آتشی سرکش و سوزنده هنوز... ."
🥰5
خودتان باشید ‌نه فتوکپی و رونوشتِ همدیگر!
خودتان را از روی دستِ دیگران ننویسید!
باور کنید چیزی که هستید، بهترین حالتی است که می توانید باشید.
بعضی ها، ساکتشان دلنشین است، بعضی ها پرحرفشان.
بعضی ها، باچشم و موی سیاه، زیبا هستند، بعضی ها با چشمان رنگی و موی بلوند!
بعضی ها، با شیطنت دل می برند، بعضی با نجابت...
جذابیتِ هرکس منحصر به خودش است.
باورکنید رفتار و خصوصیاتِ تقلید شده و مصنوعی، شخصیتتان را خراب می کند.
تا می توانید "خودتان" باشید...
👍1
ـ🌱🌱🌱

دورِ خودت دایره‌ای بکش
دایره‌ای به وسعتِ بیخیال بودن ...
دایره‌ای که قضاوتهای بی‌منطقِ دیگران را، از افکارت تمیز دهد،
باور کن هیچ چیز در این جهان برقرار نمی‌ماند!
اتفاقات برای افتادنند،
زبان برای حرف زدن،
و لحظه‌ها برای گذشتن،
به همین سادگی ..
""
همه چیز، مهیاست تا فقط زندگی کنی.
قضاوت هایشان را بیخیال ...
اگر زبانی بیهوده چرخیده؛
دلیلی ندارد فکری هم بیهوده مشغولِ چرایی‌اش باشد.
""
شاد باش و خوبی کن!
فرصت زیادی نمانده،
لحظه‌ها دارند تمام می شوند
❤3
🥰 شادی، نمادِ زیستنِ آگاهانه است؛

و جلوه‌ای از سپاسگزاری در برابرِ خداوندِ مهربانی که نعمتِ زندگی را به ما بخشیده است.

ما وارثِ اندیشه‌ای هستیم که انسان را به امید، مهر، قدردانی و روشن‌نگری دعوت می‌کند.
پس شاد باش و شاد زندگی کن؛

زیرا شاد زیستن، بیش از آن‌که یک اتفاق باشد، یک انتخاب است.

گاهی انتخابِ چند رنگِ تازه برای گلدان‌های خانه،
قدم زدن در هوای صبح،
گوش سپردن به نوای پرندگان،
یا قدردانی از نعمت‌های کوچکِ زندگی،
می‌تواند آغازی برای ساختنِ روزهایی روشن‌تر باشد.

شاد زیستن کارِ دشواری نیست؛
اگر بیاموزیم نگاهِ خود را بیشتر به داشته‌هایمان معطوف کنیم تا نداشته‌هایمان،
و به جای جست‌وجوی کمبودها،
بهانه‌های شادی، زیبایی و آرامش را در زندگی پیدا کنیم.

هر روز فرصتی تازه است
برای لبخند زدن،
برای شکرگزاری،
و برای انتخابِ نگاهی که جهان را زیباتر می‌بیند.

✨ شادی را انتخاب کن؛
زیرا دلِ شاد، خانه‌ای روشن برای امید، عشق و آرامش است. ✨
با عشق و آگاهی 🤍💫🧡
 
❤4👍1
نقاب‌هایِ روزمره

آلبر کامو یه حرفِ خیلی جسورانه داره که می‌گه: «ما همه‌مون در حالِ بازی کردنِ نقش هستیم، تا روزی که بفهمیم هیچ نقشی ارزشِ بازی کردن نداره، جز "خودمان بودن".»

واقعیت اینه که ما وقت زیادی رو صرفِ ساختنِ یه تصویرِ بی‌نقص از خودمون برایِ دیگران می‌کنیم. ترسِ اصلیِ ما این نیست که "بد" باشیم، ترسِ ما اینه که "معمولی" دیده بشیم. ولی زیباییِ زندگی دقیقاً توی همون لحظه‌هاییه که نقاب‌ها می‌افتن؛ همون وقتایی که بی هیچ ترسی اعتراف می‌کنیم که خوشحال نیستیم، که ترسیدیم، یا که هنوز داریم دنبالِ معنایِ بودن‌مون می‌گردیم.

گاهی برایِ زندگی کردن، فقط کافیه شجاعتِ "معمولی بودن" رو داشته باشیم...

🌹🌿🌻
❤5
💠مادر امروزی شاید
تعداد فرزندانش مثل مادران گذشته
زیاد نباشه
ولی انتظاری که از خودش داره
و همچنین انتظاری که جامعه ازش داره
و نوع سختیهاش
خیلی متفاوت تر از مادران گذشته است
سخت ترین کارش هم
قطع زنجیره ی
انتقال تروماهاشه.
🌱مادر امروزی دیگه نمیتونه
فقط پشت مادر شدن و زایمان کردن
قایم بشه،نمیتونه مهرطلبی کنه ،
🌱اون باید محکم بلند شه و مراقب خودش ،توانایی‌هاش ،عزت نفسش ،
سلامت فیزیک و روانش باشه
تا بتونه مراقب کودکش باشه ،
چون قراره آینه ی فرزندش باشه
قراره به فرزندش
🌱علاوه بر مهارت های فیزیکی،
مهارت های نرم هم یاد بده،
قراره پاره تنش رو آماده کنه
برای دنیایی
پر از تغییر و پر از تفاوت
🌱و همه ی اینا نیاز به هشیاری داره
نیاز یه دانش و خودآگاهی داره
نیاز به وقت و انرژی داره
اون دیگه هر کاری غریزه اش گفت
نمیتونه انجام بده

🌱اگه تو این مسیری ،
بدون خیلی ارزشمندی. 🍃🍃🍃🌷🌷🌷
❤1
🌹🌷خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد

نه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد

من آن نگینِ سلیمان به هیچ نَسْتانَم

که گاه گاه بر او دستِ اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریمِ وصال

رقیب محرم و حِرمان نصیبِ من باشد

هُمای گو مَفِکَن سایهٔ شرف هرگز

در آن دیار که طوطی کم از زَغَن باشد

بیانِ شوق چه حاجت؟ که سوز آتش دل

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

هوایِ کویِ تو از سر نمی‌رود آری

غریب را دلِ سرگشته با وطن باشد

به سانِ سوسن اگر دَه‌زبان شود حافظ

چو غنچه پیشِ تواش مُهر بر دهن

درود برشما
روز تان سرشار از عشق و محبت و مهربانی باد
🥰1