سفیر
208 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
سفیر pinned Deleted message
در طول هشت سال دفاع مقدس قرهنگ نابی ساخته شد که این روزها برای جامعه ما بسیار تاثیر گذار می باشد یکی از این موارد نخواستن مزد و بها در مقابل کارهای انجام شده بود و تنها در مقابل انجام کار صلوات طلب می کرد. #صلواتی http://telegram.me/safeer59
نقشه ایران طی دویست سال اخیر که طی جنگ ها و قرارداد های رخ داده شده بخشی از سرزمین ایران از پیکر آن جدا شده است و تنها طی جنگ عراق علیه ایران و دفاع مقدس جوانان این مرز و بوم بود که تمامیت ارضی ایران حفظ شده و تغییری در مرزهای آن رخ داده نشد آن هم در زمانی که عراق پشتوانه عظیم مالی و پشتیبانی اعراب و تجهیزات پیشرفته غرب و شرق را در عقبه خویش داشت . #نقشه_ایران #تجزیه_ایران #تمامیت_ارضی http://telegram.me/safeer59
در آستانه عملیات کربلای چهار در دی ماه ۶۵ به محل استقرار گردان فجر در شهربانی آبادان رفتم داود دانایی جانشین گردان با خوشحالی از نزدیکی عملیات در بین نیروها تردد می کرد مثل همیشه به گرمی مصافحه نموده و دستم را به گرمی فشرد از او درخواست یک نوشته و نصیحت نمودم به سختی پذیرفت و متن زیر را برایم نوشت نمی دانستم دو هفته بعد به جمع شهدا می پیوندد ،ابن یادگار ارزشمند همدم من در اوقات دلتنگی و ....می باشد #داود_دانایی #دلنوشته_یادگاری http://telegram.me/safeer59
اسفند ماه ۱۳۶۴ استان سلیمانیه عراق، تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی ع ارتفاعات لری، پدافندی منطقه عملیاتی والفجر ۹ #شهید_ناصر_بهبهانی #جانباز_نوروزی #والفجر_۹
http://telegram.me/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سرود_جمهوری_اسلامی #قصر_السلام_بغداد طنین سرود ملی و غرور آفرین جمهوری اسلامی ایران توسط گروه موزیک ارتش عراق؛ امروز (۲۰ اسفند ۹۷)، قصر السلام بغداد
یاد شهدا و جانبازان و رزمندگان ایرانی که ایثار آنها باعث سربلندی وطن شده و به جای نقش انفعالی و ابزار منطقه ای بودن در دست قدرت های فرامنطقه‌ای به نقش تاثیر گذار در امور داخلی و همچنین تاثیر گذار در کشورهای پیرامونی تبدیل شده است.
http://telegram.me/safeer59
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
lish.ir/cld
عید نوروز در دفاع مقدس :
هفت سین در جبهه :
راوی : نجف زراعت پیشه

در دوران دفاع مقدس بنا به ضرورت رزمندگان اسلام برای دفاع از کشور مجبور بودند تا در ایام تحویل سال نو در جبهه های حق علیه باطل در گستره ای طولانی از شمال غرب تا جنوب را به پاسداری از مرزهای میهن اسلامیمان بپردازند که همراه با خاطرات شیرینی در این زمینه می باشد.

یکی از این برنامه‌ها طراحی سفره هفت سین متناسب با اوضاع و احوال و شرایط جنگ و مناسب با آن فضا بوده است .
در یگان های مختلف این سین های سفره متفاوت بوده اما اساس و ابزار اصلی آن مشترک بوده است. در این سفره هفت سین آن عبارت بوده است:

سیمینوف،سیم خاردار، سرنیزه، سیم چین،سینه بند ،سنگر،سمبه و در کنار آن قرآن مجید،چراغ فانوس ،قطار فشنگ و سایر ابزار موجود برای هر چه بهتر چیدن سفره مشاهده می شد.
در این برنامه قرائت قران ،دعای فرج و دعای تحویل سال نو در فضای منطقه موج می زد و با تحویل سال رزمندگان اسلام روبوسی کرده و صحنه های شاد و مفرحی در این میان ایجاد می شد و ناگفته نماند بسیاری از رزمندگان از دوستانشان بهترین دعایی که تقاضا می کردند طلب شهادت و رسیدن به قرب الهی و پیوستن به دوستان شهیدشان بود.


انشاء الله که در پناه حق و عزیزان مقرب الهی که به شهادت رسیدند و رنج و درد جانبازان و ایثارگران و همه تلاشگران در عرصه تمامیت ارضی ایران عزیز سال خوش و نیکویی در انتظار جامعه ایران و همه جهان باشیم.
#هفت_سین
#نوروز_در_جبهه

#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
اعتراض مدنی در جبهه (1)

راوی: نجف زراعت پیشه

بیستم آذرماه سال 1362بود که به سختی توانستم پس از قول و قرار های عجیب و غریب رضایت مادرم را جلب کرده و همراه با کاروان اعزام نیرو که حدوداً هفتاد نفر بودیم به سمت جبهه های حق علیه باطل اعزام شویم ، ظن ما این بود که اکثریت بچه هایی که در دوره آموزشی مقدماتی جبهه را در پادگان شهید بخردیان گذرانده بودند در یک یگان نزد هم خواهند بود زیرا در طول دوره بیست و سه روزه ارتباطات دوستی و عاطفی خوبی شکل گرفته بود.
پس از سازماندهی نیروها در مدرسه شهید رجایی اهواز و انجام کارهای مقدماتی نظیر واکسیناسیون، تحویل لباس و پوتین نظامی و آشنایی با برخی مقررات که توسط مسئولین صورت گرفت سرانجام بعد از چند روز همه نیروها با چند دستگاه اتوبوس به سمت آبادان انتقال داده شدند چون مقر یگان تیپ 15 آبی خاکی امام حسن مجتبی ع در شهر آبادان قرار داشت و به دلیل فقدان یک مکان و پادگان منسجم برای استقرار نیروها ، گردان ها و واحدهای رزمی و ستادی آن در مدارس و ساختمان های دولتی و یا شخصی به صورت جدا از هم در نظر گرفته شده بود.
بر خلاف پیش بینی ها و تلقی ما نیروهای اعزامی از بهبهان،آقاجاری و شوش دانیال را به سمت مدرسه امیرکبیر برده و در آنجا منتظر تحولات و اقدامات بعدی شدیم.ترکیب نیروها از لحاظ فرهنگی و شهری متفاوت و به نوعی احساس غریبی در آن موج می زد.
ساعات زیادی در مدرسه در حال رفت و امد بودیم چون کسی کاری به کار ما نداشت ما هم فرصت را غنیمت شمرده و به گوشه کنارهای مدرسه امیر کبیر سرک کشیده و کنجکاو می خواستیم از نوع ارتباطات در مدارس این شهر نیز مطلع شویم.مدرسه بسیار بزرگی بود که نمونه آن را در شهر خویش نداشتیم و با نگاهی به داخل فایل ها و مدارک دانش آموزان که در گوشه کنار انداخته بود حس کنجکاوی ما را برانگیخته بود چرا که عکس های الصاقی به به پرونده دانش آموزان نشان می داد که آنها ترکیبی از دختران و پسران بودند و گویای این مطلب بود که مدرسه مختلطی از دانش آموزان دختر و پسر بوده است و این امر برای ما که از یک شهر سنتی و مذهبی که این گونه مسایل را ندیده و حتی نشنیده بودیم کاملاً عجیب بود.
آفتاب در حال جمع کردن دامن خویش در افق بود و نوید غروب آفتاب را می داد که همه را به حیاط مدرسه فراخواندند ، به ستون چهار شده و نگاه ها به سمت جلو دوخته شد ، مردی با سینه ستبر روبروی ما ایستاد و با معرفی خود به نام برادر صفر احمدی اعلام کرد که فرمانده گردان پنج می باشد و به دلیل تکمیل شدن ظرفیت چهار گردان قبلی هم اکنون بر اساس تصمیم فرماندهان تیپ گردان 5 برای سازماندهی ، آموزش و آمادگی جهت ماموریت های آتی تیپ در حال شکل گیری می باشد.
با گفتن این سخنان گویی آب سردی بود که روی من و نیروهای بازمانده دوره آموزشی 16 ریخته شد و صدای اعتراض ما در همین لحظه به آسمان بلند شد اما گویی هیچ کس صدای ما را نشینده بود و جمع نیروهای گردان با بلند شدن صدای قرآن و اذان مغرب آماده برگزاری و ادای نماز جماعت شدند در حالی که ما دلتنگ یاران و پیوستن به آنها بودیم.
هر چند ناراحت وضعیت پیش آمده بودیم اما این امر باعث نشد که وظایف خویش را انجام ندهیم و همراه با سایر نیروها به پاکسازی محوطه مدرسه و کلاس ها برای استقرار و محل استراحت شدیم ، به دلیل تازه تاسیس بودن گردان و فقدان تدارکارت و پشتیبانی در محل تا نیمه های شب در یک بلاتکلیفی برای برای دریافت امکانات از جمله پتو بودیم تا این که ساعت اندکی از 12 گذشته بود که ماشین تدارکات شلیف (گونی های بزرگ) پتو و زیر انداز را برای استراحت نیروها به مدرسه آورد و همه در حالی که به شدت خسته بودیم به سرعت به خواب رفتیم.
#اعتراض_مدنی
#عملیات_خیبر
#فرهنگ_جبهه

http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
اولین اعزام به جبهه و اعتراض مدنی که منجر به انتقال از گردان 5 به گردان چهار شد گردانی که در عملیات خیبر تعداد نیروهای آن بالای هزار نفر بالغ شده بود. #اعتراض_مدنی
#عملیات_خیبر
#فرهنگ_جبهه

http://telegram.me/safeer59
اعتراض مدنی در جبهه (2)
راوی : نجف زراعت پیشه
با اذان صبح از خواب بیدار شده و این شرایط برای نوجوانانی مثل من بسیار سخت بود اما پادگان نظامی بود و کاری نمی شد کرد و بعد از شرکت در صبحگاه و خوردن صبحانه ، نیروهای معترض در گوشه ای جمع شده و صدای اعتراض خویش را با صدای رسا به فرماندهان گردان اعلام نمودند اما باز هم گوش شنوایی برای شنیدن اعتراض و درخواست ما وجود نداشت زیرا بر اساس اصول و مقررات نظامی چون و چرا در زمینه فرامین و تشکیلات وجود ندارد اما ما بسیجی بودیم و کم سن و سال که با طی نمودن 23 روز آموزش لباس نظامی پوشیده بودیم که به دلیل بزرگی لباس ها برخی از بچه ها قیافه خنده داری پیدا کرده بودند و تنها جای یک دوربین عکاسی برای این لحظات خالی بود.
استدلال های فرماندهان در میان ما هم گوش شنوایی نداشت و همه روی خواسته خویش برای انتقال به گردان چهار اصرار داشتند و دامنه اعتراض بچه ها به فرماندهی تیپ رسید اما آنها به شدت با انجام این کار مخالف بودند زیرا معتقد بودند که با انجام این کار شیرازه امور از هم می پاشد و به قول معروف سنگ روی سنگ بند نمی شود ؛ صدای اعتراض بچه ها کم کم بلند و بلندتر شد و همه یکصدا می گفتند یا چهار یا بهبهان....... اما فرماندهان نیز به هیچ وجه قصد کوتاه آمدن نداشتند و حتی برادر عبدالعلی بهروزی جانشین تیپ گفته بود به قیمت برگردان نیروهای معترض به شهر خویش علی رغم نیاز شدید به نیروها برای عملیات آینده حاضر به لغو دستور و برگردان نیروها به گردان چهار نمی شود.
دو روز تمام این اعتراض و نافرمانی مدنی ادامه داشت و هیچکدام از طرفین حاضر به عقب نشینی از خواسته های خویش نبودند و در این بین سه تن از فرماندهان در گردان چهار شامل پدر اولادی ، محسن اکبری و حجت الله اخلاص نیا در میان جمع ما حاضر شده و تلاش می نمودند این مساله به خوبی فیصله یابد اما گویی مرغ ما یک پا داشت و از طرف دیگر مقاومت فرماندهی در مقابل اعتراض ما که کاملاً به حق بود در مقابل آن قرار داشت.
سرانجام روز سوم اعتراضات ما و با وساطتت و کدخدامنشی فرماندهان یاد شده با فرماندهی تیپ نتیجه داد و فرماندهی تیپ راضی شد تا این جمع معترض هفتاد نفره در پایان روز سوم به مدرسه قاضی طباطبایی محل استقرار گردان چهار منتقل شوند و با ورود آنان گروهان سوم به نام القارعه به فرماندهی حجت الله اخلاص نیا و معاونت محسن اکبری و عبدالله رنجبر تشکیل شود .
اما هنوز کار ما نیمه تمام بود و من می خواستم در کنار بچه ها در گروها فلق به فرماندهی داود دانایی و اکبر دهدار که همه دوستان در آنجا جمع بودند بروند باشم و با یکی دو واسطه سرانجام به نزد آنان رفتم.
هر چند اعتراض مدنی ما در انتقال و جدایی از گردان پنج به چهار نتیجه داد اما در عملیات عظیم خیبر که دو ماه بعد صورت گرفت هر دو گردان چهار و پنج پشت سر هم در محور العزیر عراق در شرق دجله وارد عمل شدند و بیش از 48 ساعت نیروهای هر دو گردان در کنار نیروهای لشکر 5 نصر خراسان به مقابله با ارتش تا دندان مسلح عراق پرداختند و حماسه ای ماندگار از خود به جا گذاشتند خصوصاً فرمانده گردان پنج صفر احمدی که با رشادت در مقابل هجوم زرهی ارتش بعث ایستادند و سرانجام در حین شلیک آرپی جی به شهادت رسیدند. روحشان شاد
#اعتراض_مدنی
#عملیات_خیبر
#فرهنگ_جبهه

http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
شهید صفر احمدی فرمانده گردان پنج که در محور العزیر در شرق دجله طی عملیات خیبر در 5 اسفند 1362 به شهادت رسید #اعتراض_مدنی
#عملیات_خیبر
#فرهنگ_جبهه

http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
روزی جنگی بود و.......
رزمندگان ؛ فراموش شدگان جنگ:

اگر از موضوع فراموش شده ترویج فرهنگ ایثار و شهادت عبور کنیم نوبت به رزمندگان جنگ می رسد. آنهایی که هشت سال جنگیدند و امروز در غبار زمان و سختیهای زندگی فراموش شده اند.هر چند گروه زیادی از رزمندگان جنگ از فیض شهادت و جانبازی بی نصیب ماندند ولی تاثیرات پس از جنگ هنوز در روح و جسم آنان باقی مانده است. سوال اینجاست آیا سازمانهای مسئول اقدامی برای پایش سلامت رزمندگان کرده اند؟ آیا رزمندگان دوران دفاع مقدس تسهیلات دریافت می کنند؟ آیا خانواده آنها از خدمات رزمنده ای سرپرست خانوار بهره مند هستند؟ که پاسخها مشخص است! چرا که لایحه حمایت از ایثارگران سالهاست در کش و قوس مجلس و مجمع تشخیص مصلحت خاک می خورد.
هنوز جنگ ادامه دارد
بله ما داریم در مورد مشکلات رزمندگان، جانبازان و جامعه پس از جنگ تحمیلی سخن می گوئیم. از سردشت با هزاران جانباز شیمیایی که هنوز پزشک متخصص جانبازان شیمیایی ندارد. از خاک مناطق جنگی که هنوز آلوده است و محیط زیست هیچ اقدامی برای پایش خاک مناطق جنگی نکرده است. از کشف بمب شیمیایی در سردشت تا مینهایی که هنوز روستائیان و شهروندان غرب کشور را و مناطق مرزی را تهدید می کند.
ما از هشت سال جنگ تحمیلی سخن می گوئیم که آثارش همچنان باقی است. از خرمشهری که عروس خاورمیانه بود و هنوز مردمانش انگار در شهری جنگ زده زندگی می کنند. از خوزستان و ایلام غرب و بانه می گویم انگار هنوز جنگ ادامه دارد. وقتی صدای نعره های جانباز اعصاب و روان را از خانه اجاره ای در یافت آباد می شنوم، وقتی دستان پینه بسته همسر جانباز ۵ درصد شیمیایی در شالیزار را می بینم که برای تامین داروی همسرش کار می کند به خود می گویم آری هنوز جنگ ادامه دارد.اما برای رسانه ملی کشورمان جنگ و جانباز و شهید تمام شده حتی برای روزنامه ها و خبرگزاری های دولتی و حکومتی که از هر چه می نویسند جز این سوژه های ناب …

جانبازان عزیز روزتان مبارک(جانبازان دیگر فریاد نمی زنند....)

راستی از ظفرعلی جانباز افغانی در آسایشگاه کهریزک خبر دارید؟ هنوز هم او را کتک می زنند؟ هنوز هم بوی ادرار فضای اتاقش را گرفته؟
می دانید در یک سال گذشته چند جانباز شهید شدند؟ چند همسر جانباز اعصاب و روان مورد ضرب و شتم همسر قرارگرفته اند؟
می دانید چند جانباز در کشور معتاد هستند؟ چند جانباز خودکشی کرده است؟
می دانید چندجانباز کارشان به گدایی کردن افتاده است؟
می دانید چند مادر و پدر شهید از بین ما رفتند؟
می دانید داروهای گران قیمت جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان چند است؟ چرا بنیاد شهید تامین نمی کند؟
آیا کسی از جانبازان اعصاب و روان خبر می گیرد؟؟
جانبازان دیگر فریاد نمی زنند ....
منبع:سایت انقلاب نیوز کد ۱۹۶۸
#رزمندگان_آسیب_شناسی
#جانبازان_آسیب_شناسی

http://telegram.me/safeer59
انتشار کتابی جدید در عرصه دفاع مقدس :

تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی

نویسنده: نجف زراعت پیشه
ویراستار: امیر رضا فخری
ناشر: انتشارات شاملو ، مشهد : ۱۳۹۷
۳۲۰ صفحه ، مصور
قیمت ۳۵۰۰۰۰ ریال
تپه عرفان خاطرات ناب و بدون اغراق از روزهای یکدلی مردان مرد این سرزمین می باشد که بدون چشم داشت مادی ، امتیاز و ... حماسه خلق نموده و در گمنامی و غریبانه افتخار آفریدند و برای اولین بار در تاریخ معاصر بدون واگذاری بخشی از سرزمین عزیزمان ایران سبب حفظ تمامیت ارضی ایران شدند .
تپه عرفان روایت روزهای آتش و خون ورزم بی امان رزمندگان می باشد که از زبان آفرینندگان این حماسه لحظات تلخ ، شیرین و شکست و پیروزی‌های آن بدون دخل و تصرف به نگارش در آمده است و امیدوارم این تلاش در راستای ادامه راه شهیدان و ترویج و گسترش فرهنگ ناب خوبی ها در جامعه ما باشد.
کتاب از یک مقدمه و چهار فصل تشکیل شده است:
فصل یک : خاطرات اعزام رزمندگان به جبهه ها
فصل دوم : خاطرات مربوط به فرهنگ و ارزش‌های ماندگار دفاع مقدس
فصل سوم : خاطرات شوخ طبعی ها و طنز در بین رزمندگان
فصل چهارم : خاطرات عملیات ها و پدافندی های رزمندگان
ضمائم:عکس ها

برای تهیه و ارسال کتاب تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی می توانید با شماره تلفن 09163725865 تماس تا پس از واریز وجه و با هماهنگی لازم ارسال شود.
#کتاب_تپه_عرفان
#خاطراتی_از_روزهای_یکدلی
#نجف_زراعت_پیشه
https://t.me/safeer59
ماه مبارک رمضان در در دفاع مقدس :
نجف زراعت پیشه

فضای معنوی حاکم بر جبهه ها و در میان  نیروهای رزمنده در موقعیت های زمانی و مناسبت های مذهبی رفتارهای متفاوتی را در مناطق عملیاتی 8 سال دفاع مقدس رقم می زد ، به خصوص ماه های رمضان و محرم که با انجام اعمال و آداب خاصی همراه بود. در ناب ترین خاطرات هر رزمنده ای بدون شک می توان چند خاطره از روزهای سپری شده در ماه های رمضان و محرم را یافت. تلفیق حال و هوای جبهه با اجرای برنامه ها و مراسم در مناسبت های این ماه ها باعث می شد تا رزمنده ها شرایط خاصی را تجربه کنند.

روزه از جمله وظایف هر مسلمان می باشد که در صورت صحت وسلامت و نبودن در سفر با توجه به شرایطی که در احکام اسلامی قید شده واجب می باشد ؛ در جبهه های نبرد حق علیه باطل به دلیل وجود شرایطی نظیر آمادگی جسمانی برای مقابله با تحرکات دشمن و همچنین در حرکت بودن مداوم رزمندگان به سمت مناطق عملیاتی مختلف که حکم مسافر پیدا می نمود باعث ایجاد شرایط متفاوتی در جبهه های جنگ شده بود.

ذکر خاطرات و نقل قول ها از ماه مبارک رمضان  در جبهه با سختی و البته شیرینی هایی همراه می باشد. علی‌رغم شوق و اشتیاق رزمنده ها برای گرفتن روزه به عنوان یک وظیفه الهی ، اما بسیاری از رزمنده ها بنا به شرایط حاکم بر جبهه های نبرد نمی توانستند روزه بگیرند.

در 8 سال دفاع مقدس یعنی از31 شهریور سال 59 که جنگ تحمیلی آغاز شد شروع ماه رمضان در تیرماه بود و در آخرین سال جنگ یعنی سال 67 ماه رمضان در فروردین و اردیبهشت قرار گرفت و نتیجه اینکه در هشت سال دفاع مقدس، ماه رمضان بین دو فصل بهار و تابستان  در اوج گرما و به خصوص در منطقه جنوب استان های خوزستان و ایلام که همراه با شرجی شدید بود واقع شد، روزهایی طولانی همراه با هوای گرم و شرجی که تحمل آن بسیار مشکل بود.

از جمله تحریفاتی که این روزها توسط برخی در فضای مجازی و یا در گفتن خاطرات در برخی جمع های مذهبی صورت می گیرد این است که تلاش می کنند با خاطرات نه چندان دقیق به روزه داری رزمندگان در جبهه و در ماه رمضان بپردازند و متاسفانه این چنین القاء کنند که رزمندگان علی رغم دستور فرماندهان( از اصول مهم جنگ) و احکام  دین   باز هم رزمندگان روزه می گرفتند.

در دفاع مقدس قاطبه رزمندگان ما که بر اساس تکلیف در مناطق جنگی حاضر شده بودند بر اساس حکم مراجع  دینی  بود  و در حکم شرعی، همه رزمندگان به عنوان مسافر قلمداد می شدند و  آنها و حتی فرمانده هان اختیاری از خود نداشتند که درمحورها و مقرهای مختلف در مناطق عملیاتی قصد ده روزه کنند و نمازها را کامل خوانده وروزه بگیرند و به اعتراف همه رزمندگان در سال های دفاع مقدس امر و دستور فرمانده درحین و قبل از عملیات نافذ بود و شرعاً و قانوناً رزمنده ای جایز نبود خلاف دستور آنان عمل کند چرا که علاوه بر حکم شرعی که بر همه اطاعت از آن واجب بود اطاعت از فرماندهی نیز در صحنه جنگ نیز ضروری و تخلف از آن می توانست سبب ضرر و زیان های زیادی شود.

البته استثنائاتی نیز در این بین بود که برخی می توانستند روزه بگیرند از جمله  رزمندگانی بودند که در جبهه اجازه گرفتن روزه را داشتند  کسانی که در جبهه رانندگی می کردند مثل راننده های کامیون، تانکر آب، راننده وسایل نقلیه ی سبک که خودرو تحویلشان بود، چون بین مقرهای پشتیبانی و عملیاتی در تردد بودند و به فتوای امام ره و مراجع تقلید، افراد کثیر السفر و یا دائم السفر بودند می بایست روزه می گرفتند یا رزمندگانی که در پادگان، مقرهای پشتیبانی و یا خطوط پدافندی به مدت طولانی مستقر بوده و  جابجایی نداشتند که این افراد نیز با اطمینان کامل از این وضعیت و مهم تر از آن  با اجازه فرمانده هان تحت امر به گرفتن روزه می پرداختند.

نتیجه این مومنان و مسلمانان در رمضان ماه خدا و به امر او طبق احکام و سفارشات اسلامی موظف به گرفتن روزه می باشند و طبق همان احکام و سفارشات که دفاع از حریم سرزمین را واجب دانسته و حضور آحاد افراد اسلامی را برای حفظ مرزها لازم و ضروری می داند و به دلیل شرایط حرکت مداوم و غیر قابل پیش بینی در جبهه ها و احتمال حملات از جانب دشمن به خطوط عملیاتی بر اساس دستور فرماندهی که از اصول مهم جنگ بوده و شکست یا پیروزی در جنگ بسته به این عامل می باشد لذا بخش اعظم رزمندگان در این ماه که در فصل گرما و تابستان نیز بود مجبور و مکلف به نگرفتن روزه بودند و تنها تعداد معدودی بنا به حکم شرعی و اجازه فرماندهی مجاز به گرفتن روزه بودند.
#ماه_رمضان_روزه
#تابستان_گرما_شرجی
#اطاعت_فرماندهی
 https://t.me/safeer59
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
استراتژی یعنی هنر ....دیدن منافع ملی http://telegram.me/safeer59
جستجو
راوی : یدالله پازند،اسماعیل آژ
روز بعد از عملیات نصر 4 در منطقه ماووت طبق آمارگیری پیکر مطهر 5 تن از شهدا هنوز پیدا نشده بود ، از تعاون لشکر پیگیر شدیم گفتند : این شهدا هم تحویل ما هم نشده است ؛ به همراه تعدادی از برادران گردان فتح شروع به گشتن در میان خیل زیادی از اجساد و نیروهای عراقی در روی ارتفاع قشن کردیم ، ولی به نتیجه نرسیدیم. اطلاع داشتیم که یک تیم ازسمت چپ دره به فرماندهی"عبدالصاحب غلامی" در هنگام عملیات قرار بود تپه را دور زده و آن را تصرف کنند و در حين عمليات در میدان مین گرفتار شده و به اجبار و بدون خنثی سازی ، از میدان مین گذشته و تپه را تصرف کرده بودند ، پیکرچهار تن از این شهدا هنوزدر میدان مین بود.
ازتخریب چی که همراهمان بود خواستیم معبر را باز که او با دیدن وضعیت میدان مین و اجساد شهدا به هیچ عنوان حاضر به همکاری نشد ؛ نعمت دانایی گفت : خودمان برویم. به همراه برادران اسماعیل آژ ، نعمت الله دانایی و محسن زحمتکش برانکاردی تهیه کردیم . از روی تخته سنگها حرکت کردیم و در یک ستون با احتیاط کامل و با پا گذاشتن جای پای همدیگر به اجساد مطهر دو تن از شهدا "ایمان امینی قنواتی" و "فرامرزنوریان" رسیدیم و پیکر یکی از آنها را روی برانکارد گذاشته و با دقت تمام از میدان مین خارج و اولین شهید را به بالای تپه آوردیم ،در آن لحظات نفس گیر که هر لحظه امکان انفجار مینی زیر پایمان بود دومین شهید را به همین ترتیب به تپه 1 آوردیم .
هنوز دو پیکردو شهید دیگر"رجب آقاجری" و " هوشنگ شهرویی" مانده بود به همراه برادر دانایی برگشتیم و شهید سوم را روی برانکارد گذاشتیم و آرام حرکت کردیم غافل از این که عراقی ها ما را زیر نظر دارند. آنها شروع به تیراندازی و شلیک آر.پی.جی به سمت ما کردند ، مجبور شدیم پيكر شهید را رها کرده و در سنگری پناه بگیریم مسیر بالا رفتن از تپه شیب تندی بود برای همین حمل شهدا در آن وضعیت بسیار سخت و با کندی صورت می گرفت. بعد از نیم ساعت دوباره با فاصله ده متری که از شهید سوم داشتیم پیکر را روی برانکارد گذاشته قسمت جلو برانكادر را بلند کردیم و آن را روی زمین کشیدیم . با توجه به شیب ارتفاع ، برانکارد را به سمت پیکر شهید چهارم پرتاب کردیم که دقیقا کنار شهید افتاد و در یک لحظه خود را به شهید رساندیم و او روی برانکارد گذاشته و مانند دفعه قبل فقط جلوی برانکارد را گرفتیم و این شهید را هم به محل سنگرهای خودمان آوردیم .
دلیل اصلی اصرار ما برای آوردن شهدا آن بود که درصورت تصرف مجدد تپه. عراقی ها اجساد شهدا را از ارتفاع سمت راست منطقه به دره عمیقی که آنجا بود پرتاب می کردند و دیگر دسترسی به آنها میسر نمی شد . اما آخرین شهید مجید محسنی بود، یادم هست به همراه محسن اکبری تمامی منطقه رازیر و رو کردیم ولی اثری از این شهید بزرگوار نیافتیم بعداز چند روزحاج مرتضی وطن خواه و تعدادی دیگر از برادران به دستور برادر دهقان فرمانده سپاه وقت بهبهان پیگیر موضوع شدند و پیکر مطهر "مجید محسنی" را در"معراج الشهدا" سنندج پیدا کردند.

منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،ویراستار امیر رضا فخری، مشهد ، انتشارات شاملو )
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
سعید یا سعیده
راوی : علی حمیدی نیا
سعیدکرمی مقدم هم جزو بچه هايی بود كه به هر دري براي اعزام مي زد اما بدليل جثه كوچك و سن و سال كم موفق نمي شد ، تا اينكه قبل از يك اعزام رفت و يك كپي شناسنامه آورد و مسئول اعزام ديد سنش واقعاً قانونيه و با اعزامش موافقت كرد. بعد از اعزام يك روز تو خط باذوق برایم جريان اعزامش را تعريف كرد وگفت: يک خواهر داشتم به نام"سعیده" و چند سال از من بزرگتر بود ، آمدم "ه" سعیده را پاک کردم ، شد سعید ؛ از شناسنامه کپی گرفتم وتحويل دادم و كسي هم متوجه نشد. "سعید کرمی مقدم" درعملیات نصر 4 ارتفاعات قشن مشرف به شهرماووت عراق به شهادت رسید و آسمانی شد.

منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،ویراستار امیر رضا فخری، مشهد ، انتشارات شاملو )
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
شوخی شهید
راوی: مسعود مبشرنژاد
ششم تیر ماه 66 در ارتفاعات قشن مشرف به شهر ماووت عراق در عملیات نصر چهار وضعیت بسيار بحرانی بود و عراقی ها نارنجک دستی به سمت مان پرتاب می کردند و ممکن بود که هر لحظه به بالا ی تپه بیایند و آنجا را تصرف كنند. در آن وضعیت "مهدی شادروان" روی شکم افتاده و از ناحيه باسن تركش خورده بود.
من را صدا زد که بروم و زخمش را ببندم. وضعيت آتش دشمن به خصوص تك تيراندازهای آنها به گونه ای بود كه هر جنبنده اي را هدف مي گرفتند ؛ مهدي دوباره از من خواهش كرد و گفت اگر زخمش را نبندم شهيد مي شود و بعد از چند دقيقه خاموش شد. با توجه به لحن و شوخ طبعي گفتار هميشه مهدي با صداي بلند به شوخي گفتم: حاج مهدي اگر شهيد شدي سلام ما را به شهدا برسان. دقايقي بعد متوجه شدم مهدي به شهادت رسيده و اين آخرين درخواستش از من بسيار جدي بوده است.

منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ، ویراستار امیر رضا فخری ، مشهد ، انتشارات شاملو )
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59