سفیر
208 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
رجز
راوی: حجت الله قاسمپور
"امرالله شیرعلی" ، با تیربارش درعملیات نصر ۴ امان دشمن را بريده بود. عراقي ها هم طی پاتك شدید با گلوله او را هدف قرار دادند. در یک لحظه من متوجه شدم که به زمین افتاد و تیربارش داشت به سمت آسمان شلیک می کرد. اولين بار بود كه درعمليات شركت مي كردم خون زيادي هم از او مي رفت ترس داشتم ، اما با همان وضعيت و با شجاعت دوباره بلند شد و به سمت عراقی ها شلیک مي کرد و مرتب فرياد مي زد: نامردها بیایید جلو ، عراقی ها خيلي نزديك بودند با پرتاب نارنجکي دستی به سمت ما همان جا كنار من آسماني شد و من مجروح شدم و با سختي مرا به عقب منتقل كردند.

منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ، ویراستار امیر رضا فخری ، مشهد ، انتشارات شاملو )
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
سفیر pinned Deleted message
عطشان حسین
راوی: احسان صبایی
ششم تیر ماه 1366در عملیات نصر۴ در منطقه ماووت عراق "عبدالصمد چوبي" کنار من زخمي شد وخون زيادي از او مي رفت ، سرش را روی زانویم گذاشتم ؛ با اشاره گفت : آب می خواهم ؛ مي دانستم آب برايش ضرر دارد اما با توجه به زخم او متوجه شدم شهادتش حتمي است. مقداری كمي آب در دهانش ریختم ، نفسی کشید شهادتين را گفت و با لب خندان سیراب پركشيد.
یک هفته بعد از شهادتش ، پدرش كه پرسان پرسان آدرس خانه ما را پیدا کرده بود . آمد وگفت : شنیده ام پسرم درآغوش شما شهید شده ،گفتم: بله. گفت: تو را خدا راستش را بگو ، "عبدالصمد" قبل از شهادت تشنه بود یا سیراب ازدنیا رفت ؟ این را که گفت اشک در چشمانم حلقه زد ، زانوهایم سست شد ، پدرش را در آغوش گرفتم و بوسيدم و جريان را برايش توضيح دادم ؛ خوشحال شد و با چشم اشكبار خدا را شاكر شد. او كه رفت پيش خودگفتم: خدایا این چه حکمتی است؟ من به کسی قبل از شهادت آب دادم که پدرش این همه روی او حساس بود که آیا تشنه شهید شده یا سیراب به ملاقات معبود خويش رفته است .
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ، مشهد ، انتشارات شاملو http://telegram.me/safee
تجارب جنگ:
نجف زراعت پیشه
از تجارب دفاع مقدس هشت ساله بگویم:

#جنگ پیروزی و شکست دارد .......

#جنگ یک روز پیشروی و روز دیگر عقب نشستن دارد به عبارت معروف زدن از مردی است گاهی اوقات عقب نشینی هم از مردی است.......

#جنگ اصولی دارد که رعایت آن باعث موفقیت و عدم رعایت باعث تلفات ، خسارات و در نهایت شکست می شود........

#جنگ مهارت می خواهد که از عهده مردان آموزش دیده و دارای تجربه به سرانجام می رسد.........

#جنگ پشتیبانی کامل و همه جانبه می خواهد.......

#جنگ حمایت افکار عمومی و پشتیبانی آحاد ملت را می خواهد......

#جنگ حربه سیاست است و آخرین ترفند........

#جنگ هدف نیست وسیله و راهکاری است برای رسیدن به اهداف که همان منافع ملی می باشد........

#جنگ سلاح و تجهیزات نظامی روز را می طلبد همچنان که آیات الهی نیز توصیه نموده : واعدو لهم..........

#جنگ پدیده ای مولد نیست و هزینه بر بوده و هزینه های زیادی را می بلعد .......

#جنگ استراتژی فعال می خواهد و انفعالی عمل کردن موجب رکود و شکست می باشد.......

#جنگ و زمان : طولانی شدن سبب فرسایشی شدن و عدم دسترسی به اهداف و جنگ در زمان کوتاه باعث موفقیت می شود......

#جنگ تک بعدی نیست و همزمان و همگام با آن تمامی ارکان نظام و سیستم به پشتیبانی آن در می آیند تا زمانی که به هدف مد نظر که منافع ملی است نائل شود......

#جنگ روحیه و ایمان می خواهد که یکی از عوامل اساسی در موفقیت می باشد

#جنگ باعث اعتماد به نفس نیروهای جوان کشور و محک آنها در میادین نبرد می شود و تعدادی از همین افراد نیز روح و روان و جسم خویش را فدا می کنند.......

#جنگ عوارض و تبعات بسیاری به دنبال دارد از جان های فدا شده تا جسم و روان های آسیب دیده که با اتمام جنگ حمایت های مالی و معنوی را می‌طلبد و اهمال در این کار سبب خسارات های زیادی می شود که کمترین آن از دست رفتن اعتماد و افکار عمومی می باشد........


#جنگ...........

#تجارب_جنگ
#اصول_جنگ

http://telegram.me/safeer59
تجارب جنگ:
نجف زراعت پیشه
#جنگ...........

#تجارب_جنگ
#اصول_جنگ

http://telegram.me/safeer59
عملیات رمضان : (1) :
راوی : عبدالکریم مسکنتی ( لحظات نفس گیر شناسایی و شکستن خط در عملیات رمضان)
اوائل سال 61 موقع تشکیل تیپ بعثت، بهمراه برادران حاج نوراله سیدی و حاج مجید نیکجوان، وشهیدان مهدی مستوی و سلیمان یدکام جهت نیروی اطلاعات وعملیات اعزام شدیم . کادر اصلی تیپ از برادران آبادان بودند.
گروه شناسایی معمولا 4 نفر بود با مسولیت برادران آبادانی. هر وقت که می رفتند شناسایی یک یا دو نفر از ما را هم با خود می بردند وتا اول میدان مین می رفتیم و برمی گشتیم .
دو شب قبل از عملیات رمضان، محور عملیاتی گردان بهبهان را به بنده وبرادر سیدی واگذار کردند. شب با برادر سیدی ودو نفر تخریب چی برای شناسایی و آماده کردن معبر برای شب عملیات به جلو رفتیم.
حدود سه کیلو متر تا خط اول دشمن فاصله داشتیم. نزدیک میدان مین مقداری سیم خاردار انباشته شده بود که موقع شناسایی دو نفر بعنوان تامین آنجا می ماندند و دو نفر دیگر بطرف میدان مین می رفتند. برادر سیدی گفتند بنده ویک نفر تخریب چی بعنوان تامین بمانیم و ایشان و یک نفر تخریب چی به جلو بروند. قرار گذاشتیم که اگر تا ساعت معینی نیامدند، ما به عقب بر گردیم. به موقع نیامدند در نتیجه به تخریب چی گفتم برویم، چون صدای درگیری نیامده، احتمالا راه را گم کرده اند. با سرعت به عقب برگشتیم. نزدیک خط خودمان که رسیدیم، نگهبان ایست داد، خودم را معرفی کرده و گفتم‌‌‌؛ سید نوراله آمده ؟ گفت بله آنجاست. با عجله رفتم پیش برادر سیدی و گفتم سید چکار کردی؟ گفت راه را گم کردیم و شما را هم پیدا نکردیم و آمدیم. گفتم سید همه این نیروها که پشت خاکریز خوابیده اند منتظر ما هستند، فقط دو شب وقت داریم که راه را برای عملیات باز کنیم. گفت چکار کنیم ؟ گفتم دوباره برویم جلو. سید بزرگوار و با مرام هم که همیشه آماده ایثار بود، موافقت کرد.
با کفش کتانی ( رو'ن ) بدون اسلحه وتنها با سرنیزه، دوباره دونفری به جلو رفتیم و فقط به باز کردن معبر برای شب عملیات می اندیشیدیم. چون باخود اسلحه و تجهیزات نبرده بودیم، حرکت کردن ما صدا نداشت درنتیجه تا آنجا که می شد میدویدیم. به سیم خاردار انباشته شده رسیدیم وبا گرای مشخص، بوسیله قطب نما بطرف میدان مین رفتیم. به سیم خاردار تک رشته ای که نمایانگر ابتدای میدان مین بود رسیدیم. تکه پارچه ای بالش مانند بوسیله باد به سیم خاردار گیر کرده بود، که گرای ما به آن منتهی می شد. به سید گفتم این هم ابتدای معبر که قرار است باز کنیم. از سیم خاردار تا اول خط دشمن حدود 350 متر فاصله بود. حال به میدان مین رسیده بودیم و باید مینها را خنثی میکردیم، تخریب چی هم با خود نیاورده بودیم البته خودمان اطلاعاتی داشتیم وبرای چنین مواقعی آماده بودیم . من همیشه مقداری میخ در جیب خود داشتم که در صورت نیاز با آنها مین خنثی کنم. یک عدد ضامن مین والمر که بصورت دو شاخک بود هم از تخریب چی گرفته بودیم. من می خواستم اولین مین را خنثی کنم سید می گفت نه من اول. صحنه وصف ناشدنی بود ، نزدیک دشمن ، هر دو برای اولین بار کنار مین و روی سینه خوابیده بودیم. هردو اصرار داشتیم که اولین مین را خنثی کنیم. مگر سید مجاب می شد؟ پای مرا کشید و نگذاشت.
گفتم باشد، ضامن را دادم سید و گفتم من مقداری میخ با خود دارم، تو با ضامن خنثی کن من هم با میخ. خلاصه با هم شروع کردیم به خنثی کردن مینها. پس از خنثی کردن، چاشنی مین را در جیب خود می گذاشتیم و دوباره مینها را مثل اول سر جای خود قرار می دادیم که فردا عراقیها متوجه تغییر مینها نشوند.
مینها بیشتر والمر بود، همچنین مین ضد تانک وضد خودرو که هرکدام سه عدد مین گوجه ای ضد نفر اطراف آن بودند. دشمن میدان مین را منظم کار گذاشته بود، به همین دلیل، برنامه که دستمان آمد، توانستیم با یاری خداوند، میدان مین را به عرض حدود 30 متر و عمق 300 متر خنثی کنیم. جیبهای ما پر شده بود از چاشنی، دیگر به دشمن زیاد نزدیک شده بودیم و نزدیک صبح بود. تصمیم گرفتیم برگردیم.
به آرامی وبا احتیاط کامل برگشتیم. ازمیدان مین و سیم خاردار که رد شدیم، تندتر آمدیم تا به خط اول خودمان رسیدیم.
به مقر اطلاعات و عملیات رفتیم. خوشحال و خندان و شاکر از اینکه با موفقیت شبی از دو شب را گذراندیم و با خنثی کردن هر مین جان عده ای را نجات داده بودیم.

منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عملیات_رمضان
#عبدالکریم_مسکنتی
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
عملیات رمضان
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عملیات_رمضان
#عبدالکریم_مسکنتی
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
برادر عبدالکریم مسکنتی راوی خاطره
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عملیات_رمضان
#عبدالکریم_مسکنتی
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
عملیات رمضان : (2)
راوی : عبدالکریم مسکنتی
درمقر همه منتظر نتیجه کار گروه های شناسایی بودند. گروه های دیگر نتوانسته بودند کاری انجام دهند . بنده و برادر سیدی چاشنی مین هایی که خنثی کرده بودیم را از جیب های خود در آورده و در ظرفی ریختیم. همه تعجب کردند و گفتند اینها را از کجا آورده اید؟ وقتی جریان را تعریف کردیم، گفتند شما نباید مین خنثی می کردید، باید تخریب چی این کار را می کرد. گفتیم شما فقط دو شب به ما فرصت داده اید معبر را برای اجرای عملیات آماده کنیم، همه نیروهای گردان منتظر ما هستند و با یاری خداوند موفق هم شدیم.(جنگ ما همیشه نیاز به ابتکار و تصمیم لحظه ای داشت)
شب دوم بهمراه برادر سیدی و دو نفر از برادران تخریب برای ادامه باز کردن معبر به جلو رفتیم. برادر سیدی ویک نفر تخریب چی کنار سیم خاردار انباشته شده بعنوان تامین ماندند ومن با تخریب چی دوم بطرف جلو رفتیم. داخل میدان مین که رسیدیم، ابتدا بعضی از مینهایی را که شب قبل خنثی کرده بودیم، امتحان کردیم تا بدانیم که دشمن دوباره آنها را کار نگذاشته باشد. پس از اطمینان به جلوتر رفتیم تا به مینهایی که شب گذشته خنثی نکرده بودیم رسیدیم.
چون حدود 50 متر تا خاکریز اول دشمن فاصله داشتیم، با احتیاط بقیه مینها را خنثی می کردیم و دوباره کار می گذاشتیم. حدود 15 متری عراقیها که رسیدیم، یک رشته سیم خاردار بود وپشت آن مین منور. خواستم ادامه دهم که تخریب چی دستم را گرفت و گفت من در عملیاتهای مختلف مین خنثی کرده ام ومین منور جزء آخرین مینهاست و دشمن متوجه میشود بقیه را بگذاریم برای فردا شب که عملیات است. من هم قبول کردم. به آرامی نزد برادران سیدی و تخریب چی آمدیم و به عقب برگشتیم؛ گروههای دیگر باز هم نتوانسته بودند کار زیادی انجام دهند.
تیپ ما قرار بود برای سه محور عملیاتی معبر باز کند، تنها گروهی که توانسته بود معبر را برای شب عملیات باز کند، گروه ما بود که به لطف خداوند چنین شد.
شب بعد، شب عملیات بود. روزش همه مشغول عبادت و راز ونیاز و نوشتن وصیت نامه. همان که امام فرمودند با خواندن آن پنجاه سال عبادت کرده ای. بعضی هم با شوخیهای با مزه رزمندگان را شاد و اینچنین عبادت می کردند.
با برادر سیدی و فرماندهی گردان هماهنگ کردیم که شب پس از آنکه هوا تاریک شد، برادر سیدی نیروهای گردان را بطرف معبر حرکت دهند و بنده با برادران تخریب و چند نفر دیگر معبر را آماده کنیم.
شب عملیات، قبل از نیروهای گردان بطرف خط دشمن حرکت کردیم. به معبر که رسیدیم، چند عدد مین را که شب قبل خنثی کرده بودیم، امتحان کردیم، همه خنثی بودند و بدون چاشنی، وقتی اطمینان پیدا کردیم، بقیه مینها را برداشته و به کناری گذاشتیم.
ابتدای میدان مین پرچم سفید رنگ یک متری که بالای آن شب نما بود رو به عقب نصب کردیم که از دور معبر پیدا باشد. سپس قرقره ای که پارچه ای سفید رنگ، پنج سانتی و طناب مانند دور آن بود را وسط معبر، روی زمین بطرف دشمن پهن کردیم. همچنین دو طناب زرد رنگ دو طرف معبری که باز کرده بودیم گذاشتیم، تا حدود معبر مشخص شود و کسی بطرف مینهای خنثی نشده نرود. با این کار هم نیرو و هم خودرو می توانست معبر را تشخیص دهد و تا نزدیک خاکریز دشمن برود. برای باز کردن وپهن کردن طنابها برادر سید غالب تیمار خیلی زحمت کشیدند خدایش بیامرزد.
بنده و دو نفرتخریب چی به جلو رفتیم برای خنثی کردن بقیه مینها. ابتدا پارچه ای دور سیم خاردار تک رشته ای پیچاندیم سپس سیم خاردار را محکم گرفتم وتخریب چی آن را با سیم چین جدا کرد من هم سیم خاردار را آهسته که صدا ندهد، به یک طرف بردم. چون سیم خاردار کشیده شده بود اگر رها می شد، مثل فنر جمع میشد و دشمن متوجه می شد. ما 15 متری دشمن بودیم، لحضات حساسی بود، شروع کردیم به خنثی کردن مین منور وبقیه مینها. من وسط بودم ودو برادر تخریب چی دو طرف.
در این لحظه متوجه نیروهای گردان شدم، رفتم پیش آنها و به برادر سیدی و فرماندهی گردان ( برادران جنت شعار و شجاعی ) که جلو گردان بودند گفتم، ما مشغول خنثی کردن مین هستیم، اگر دشمن متوجه شد، تکبیر گویان به خط دشمن بزنید. این لحظه آخرین دیدار من با شهیدان جنت شعار وشجاعی بود.
سپس رفتم در کنار برادران تخریب و مشغول خنثی کردن مین شدم. به مواضات خط دشمن کانال کوچک و کم عمقی بود حدود 20 متری خاکریز اول، ما 5 متری دشمن بودیم و نیروهای گردان به کانال رسیده بودند که یک منور با کلت ازطرف دشمن بطرف نیروهای گردان پرتاب شد، منور هوا را روشن کرد و عراقیها نیروهای گردان را که ایستاده در مقابلشان بودند دیدند. همزمان درگیری شروع شد. نیروهای ما هم تکبیر گویان بطرف دشمن حمله کردند.
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عملیات_رمضان
#عبدالکریم_مسکنتی
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
برادر سید نورالله سیدی و همرزمان
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عملیات_رمضان
#عبدالکریم_مسکنتی
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
عملیات رمضان : (3)
راوی : عبدالکریم مسکنتی ( لحظات نفس گیر شناسایی و شکستن خط در عملیات رمضان)
تا این لحظه هیچ مینی منفجر نشده بود ، باحمله نیروهای ما، در مسیر چند متری دشمن، زمانی که تکبیر گویان به جلو می رفتند تا خاکریز دشمن را فتح کنند، بعضی از مینها منفجر شدند ورزمندگان اسلام با شجاعت تمام خط اول دشمن را شکسته و تصرف کردند. با فاصله کمی از خط اول خاکریز دیگری بود که هیچکس از آن اطلاع نداشت.
درگیری و تبادل آتش بسیار شدید بود. هوا پیماهای دشمن منطقه درگیری را با منورهای قوی روشن کرده بود. رزمندگان شجاع بهبهان خاکریز و سنگرهای دشمن را تصرف کردند اما درسمت چپ ما که برادران آغاجاری بودند، بدلیل باز نبودن معبر در میدان مین گرفتار شدند و به خط دشمن نرسیدند. متأسفانه سمت راست ما هم همین وضعیت را داشت. نیروهای سمت راست و چپ ما در میدان مین زمین گیر شده و بدلیل اینکه نیروهای دشمن پشت خاکریز و در سنگر بودند، با تسلط کامل آنها را سرکوب کردند.
گردان بهبهان که خط دشمن را شکسته بود، از دو طرف مورد آماج آتش دشمن واقع شد. پس از مدتی دشمن بر ما هم مسلط شد و روبروی ما پشت خاکریز برای تضعیف روحیه با صدای بلند شادی می کردند وبقول بهبهانیها,کل میزدند.
بنده هم از ناحیه هردو پا و کمی دست چپ مجروح شده بودم و دیگر امیدی به پیروزی و نیروی کمکی نداشتم.
صبح نزدیک شده بود. به نیروهایی که نزدیک ما بودند و اکثر آنها مجروح، گفتم هر کس میتواند به عقب برگردد و گر نه بزودی هوا روشن می شود و اسیر می شوید. خودم هم از کوله پشتی برادری که بحالت سجده در کنار من بشهادت رسیده بود، یک گلوله آر. پی . جی را برداشتم و بعنوان عصا استفاده کردم. چند قدم که رفتم ، بدلیل خونریزی زیاد بیحال شدم و توان رفتن نداشتم، پس از کمی استراحت دوباره تکرار می کردم. برادران که هنگام عقب نشینی از من عبور می کردند، می خواستند کمکم کنند اما اجازه نمی دادم، چون در دید و تیررس دشمن بودیم.
از جمله برادران صادق شریعتی، محمود بربری و همچنین محمود اسدی که از ناحیه چانه مجروح شده بود، چانه اش را در دست گرفته بود و اصرار می کرد کمکم کند که قبول نکردم. خدایش بیامرزد.
کم کم به عقب می آمدم که تیری به بالای زانوی چپم خورد. دیگر نمی توانستم تکان بخورم.
روی کمر خوابیده بودم وبا گردن و کتفم کم کم به عقب می رفتم. دراین مدت یک لحظه هم آتش دشمن قطع نمی شد.
در این لحظه که دیگر هوا روشن می شد، شهید یدکام با یک نفر آمدند و گفت فرماندهان گردان شهید شده اند و ایشان را آورده ام بعنوان فرمانده گردان. گفتم مگر نیرویی هست که فرمانده بخواهند؟ اگر میخواهید کاری بکنید، بانیروی کمکی بیایید.
همان شب موقع درگیری نیروهای مهندسی ابتدای میدان مین خاکریزی زده بودند، شهید یدکام گفتند پشت این خاکریز آمبولانس ایستاده ودونفری مرا به داخل آمبولانس که حدود 30 متر فاصله داشت رساندند. درآن آمبولانس شهید غریب خارا نیز بودند.
در عملیات رمضان کل میدانهای نبرد ناموفق بود چون دشمن در خاک خود بود با روحیه و تاکتیک های بهتری نسبت به قبل می جنگید و برای اولین بار خاکریزهای مختلف و مثلثی ایجاد کرده بود.
هر چند در عملیات رمضان بهترین نیروهای سپاه و بسیج بهبهان به شهادت رسیدند، اما پس از آن نیروهای ییشتری به سپاه و جبهه آمدند که جای آنها را پر کردند.
همچنین برادران زیادی پس از رشادتهای فراوان به اسارت دشمن در آمدند و یا مجروح شدند.
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عملیات_رمضان
#عبدالکریم_مسکنتی
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
شهید محمد راهی،برادران مسکنتی و مرضات
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عملیات_رمضان
#عبدالکریم_مسکنتی
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
عملیات رمضان
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عملیات_رمضان
#عبدالکریم_مسکنتی
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
راز قطعنامه 598
راز جام زهر و پذیرش قطعنامه 598
آیا می توانستیم جنگ را ادامه دهیم و نجنگیدیم یا .....؟

آن جام زهری که امام نوشید خدای متعال آن را تبدیل به پیروزی برای ایران درهفته های بعد کرد و لذا یکماه بعد امام فرمودند ما دراین جنگ حتی یک لحظه هم نادم و پشیمان نیستیم، این جمله امام تعبیر جام زهر را منسوخ کرد.

اگرهمان شرایط و نتیجه ای که باعث شد امام جام زهر بنوشد اگرجنگ با آن نتیجه تمام می شد ما در جنگ شکست می خوردیم اما آن نتیجه ای که منجر به نوشیدن جام زهر برای امام شد جنگ با آن نتیجه به پایان نرسید. آن نتیجه بعد از آن جام زهر خنثی شد. چه موقع عوض شد؟ موقعی که بعد از تصمیم امام حملات صدام به کرمانشاه و خرمشهر تماما با شکست مواجه شد تصمیم حضرت امام توانایی ها را افزایش داد و محدودیت های بین المللی برای صدام بوجود آورد. یکی از افسران عراق در کتاب خود گفته است"پذیرش قطعنامه توسط ایران شمشیری بود که به کمر صدام وارد شد". ایران از توانی در مرداد ماه برخوردار می شود که تمامی حملات صدام را با شکست مواجه می کند و او را وادار به عقب نشینی تا مرزها کرد و آماده شد که وارد خاک عراق شود خود امام جلوی رزمندگان را گرفت.

رزمندگان ما نه تنها صدام را با شکست مواجه کردند بلکه در تعقیب او می خواستیم به سوی بصره حمله کنیم،امام جلوی ما را گرفت. ما درسال آخرجنگ درمرداد ماه روزها وهفته های آن ما با پیروزی مواجه می شویم. درحالیکه درتیرماه، ماه بسیار تلخی بود وپذیرش قطعنامه هم یک رویداد تلخی بود بر همه ما و ما نمی دانستیم مرداد ماه چه اتفاقی می افتد و مرداد ماه ماه پیروزی های ایران است و جنگ با این پیروزی تمام می شود بنابراین نتیجه ای که منجر می شود که امام آن تصمیم را در تیرماه بگیرد آن نتیجه در مرداد ماه ادامه پیدا نمی کند بلکه نتیجه دیگری حاصل می شود که پیروزی های پی در پی ایران است وایران جنگ را با پیروزی پی در پی به پایان برد.

محسن رضایی و پاسخ به 20 سوال از ناگفته های دفاع مقدس منبع سایت تابناک

#قطعنامه_598
#راز_قطعنامه
http://telegram.me/safeer59
متن کامل قطعنامه ۵۹۸
قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل برای پایان جنگ هشت ساله عراق علیه ایران

قطعنامه 598 شورای امنیت، به دنبال گسترش دامنه جنگ و افزایش نگرانیهای شورای امنیت و کشورهای دیگر، بخصوص کشورهای منطقه و حامیان عراق، در تاریخ 20 ژانویه 1987 (29 تیر 1366) در جلسه شورای امنیت به تصویب رسید. این قطعنامه که طرح آن از سوی امریکا تنظیم شده بود، با حضور وزرای خارجی کشورهای امریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان غربی، ایتالیا، آرژانتین و امارات متحده عربی و همچنین جانشین وزیر خارجه ژاپن به تصویب رسید.
در این قطعنامه، شورای امنیت با تأیید مجدد قطعنامه (1986) 582 خود، با ابراز نگرانی عمیق از اینکه علی‌رغم درخواستهایش برای آتش‎بس، منازعه بین ایران و عراق، بشدت سابق و با تلفات شدید انسانی و تخریب مادی ادامه دارد؛ با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکز صرفاً مسکونی غیرنظامی، حملات به کشتیرانی بی‎طرف یا هواپیماهای غیر نظامی، نقض قوانین بین‎المللی انساندوستانه و دیگر قوانین ناظر بر درگیری مسلحانه، بویژه کاربرد سلاحهای شیمیایی برخلاف الزامات پروتکل 1925 ژنو، با ابراز نگرانی عمیق نسبت به احتمال تشدید و گسترش بیشتر منازعه، مصمم گردید به تمامی اقدامات نظامی بین ایران و عراق خاتمه بخشد.
شورای امنیت معتقد گردید که باید یک راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار، بین ایران و عراق به دست آید؛ با یادآوری مفاد منشور ملل متحد، بویژه تعهد همه دوَل عضو به حل اختلافات بین‎المللی خود از راههای مسالمت‌‎آمیز به نحوی که صلح و امنیت بین‎المللی و عدالت به مخاطره نیفتد، با حکم به اینکه در منازعه بین ایران و عراق، نقض صلح حادث شده است، با اقدام بر اساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد:
1. خواستار آن است که به عنوان قدم اولیه جهت حل و فصل «مناقشه» از راه مذاکره، ایران و عراق یک آتش‎بس فوری را رعایت کرده، به تمام عملیات نظامی در زمین، دریا و هوا خاتمه داده و تمام نیروهای خود را بدون درنگ به مرزهای شناخته‌شده بین‎المللی بازگردانند.
2. از دبیر کل درخواست می‎کند که یک تیم ناظر ملل متحد برای بررسی، تأیید و نظارت بر آتش‎بس و عقب‎نشینی نیروها اعزام نماید و همچنین از دبیر کل درخواست می‎نماید با مشورت طرفین درگیر، تدابیر لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شورای امنیت ارائه نماید.
3. مصرّانه می‎خواهد اسرای جنگی آزاد شده و پس از قطع مخاصمات کنونی، بر اساس کنوانسیون سوم ژنو در 12 اوت 1949، بدون تأخیر به کشور خود بازگردانده شوند.
4. از ایران و عراق می‎خواهد با دبیر کل در اجرای قطعنامه و در تلاشهای میانجیگرانه برای حصول یک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف، در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همکاری نمایند.
5. از تمام کشورهای دیگر می‎خواهد که حداکثر خویشتن‎داری را مبذول دارند و از هرگونه اقدامی که می‎تواند منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد، احتراز کنند و بدین‌ترتیب، اجرای قطعنامه را تسهیل نمایند.
6. از دبیر کل درخواست می‎نماید که با مشورت با ایران و عراق، مسأله تفویض اختیار به هیأتی بیطرف برای تحقیق راجع به مسئولیت منازعه را بررسی نموده و در اسرع وقت به شورای امنیت گزارش دهد.
7. ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاشهای بازسازی با کمکهای مناسب بین‎المللی، پس از خاتمه درگیری تصدیق می‎گردد و در این خصوص، از دبیر کل درخواست می‎کند که یک هیأت کارشناسان را برای مطالعه موضوع بازسازی و گزارش به شورای امنیت، تعیین نماید.
8 . همچنین از دبیر کل درخواست می‎کند که با مشورت با ایران و عراق و دیگر کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را مورد مداقّه قرار دهد.
9. از دبیر کل درخواست می‎کند که شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه مطلع نماید.
10. مصمم است برای بررسی اقدامات بیشتر جهت رعایت و اجرای این قطعنامه، در صورت ضرورت، جلسات دیگری مجدداً تشکیل دهد.
#قطعنامه_۵۹۸
#شورای_امنیت

http://telegram.me/safeer59
سماجت
راوی: عزیز رنجبر
سمج بود ،هرجا مي رفتم مثل سايه تعقيبم مي كرد ، فقط اشك مي ريخت و التماس پشت التماس. بد اخلاقي هم نمي كرد. وقتي مي آمد از كارهايم مي ماندم ، مانده بودم چطور از دستش خلاص شوم. يك بار موقع اعزام فکری به سرم زد. به او گفتم: سید می خواهم امتحان کنم ببینم چند مَرده حلاجی و چند بار می توانی دور محوطه حياط بسیج بدوی. حالا شروع کن به دويدن و هر وقت خسته شدي بیا و به من بگو چند بار دور محوطه بسیج چرخيدي.
کارثبت نام و تطبیق اسامی افراد حاضر جهت اعزام را انجام دادم و سريع بچه ها را سوار ماشین كرده و با خیال راحت که توانستم او را قال بگذارم به سمت اهواز به راه افتادیم. در15 کیلومتری بهبهان بودیم ، نزدیک سه راهی امیر حاضر که دیدم شخصی از پنجره اتوبوس آویزان است و مرتب می گوید: به خدا پنج دور، پنج دور دویدم. از تعجب خشكم زد چطور 15كيلومتر از پنجره اتوبوس آويزان شده بود و هيچ كس متوجه او نبود. از ترس این که مبادا زیر چرخ های ماشین برود ، اتوبوس را سريع نگه داشتم.
بعد ازكلي دعوا کردن راضی شدم در همان سفر اعزامش كنم. انگار دنيا را به او داده بودند پريد تو بغلم و كلي مرا بوسيد و با غرور آمد توي اتوبوس و رفت روي يك صندلي نشست و از شدت خستگي خوابش برد كف دستانش تمام خونابه جمع شده بود. "سید جلال سعادت" درسال 65 عمليات كربلاي 5 به شدت شيميايي شد و پس از 17 سال جانبازي و تحمل درد شديد به شهادت رسيد.
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#سیدجلال_سعادت
#شور_اعزام
#بمباران_شیمیایی
#گردان_فجر_بهبهان

http://telegram.me/safeer59
دلسوزی و ایثار
راوی : حجت الله اخلاص نیا
در ادامه عملیات والفجرمقدماتی ایثارگري برادر"عبدالعلی بهروزی " فرمانده محور براي همه نمايان بود. با وجودي که سینه او زخم شديد داشت و تاکید دكترها مبني براستراحت مطلق او بود اما دوباره به منطقه عملیاتی مي آمد و هر وقت می خواست جهت سرکشی به خط مقدم برود با همان وضعیت جسمی نامناسب ، چه با ماشين چه با موتورسيكلت ، يك بشكه آب بيست ليتري را با چابكي تنهايي بلند مي كرد و به نيروها درخط مي رساند ، اصرار ما هم براي منع اين كار بي فايده بود و می گفت: ما درخط نیستیم که سختیهای آنجا را تحمل کنیم حداقل در اين هواي گرم یک بشکه آب برای بسیجی ها مي توان ببرم اين كمترين كمك ما به نیروها مستقر در خط مقدم است. و سرانجام مزد زحماتش را با شهادت در جزيره مجنون گرفت.
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#عبدالعلی_بهروزی
#فرمانده_تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#علی_بهروزی
#ام_الشهدا
#شور_اعزام
#خیبر_هورالهویزه
#جزایر_مجنون

http://telegram.me/safeer59
سردار عبدالعلی بهروزی متولد1338در چشمه مراد زیدون از توابع شهرستان بهبهان فرماندهی تيپ 15 امام حسن مجتبيع(ع) شهادت 3 فروردین 1363 در حادثه بمباران جزیره مجنون به شدت مجروح شد و پس از گذشت 15 روز به درجه ی رفیع شهادت نایل آمد برادر وی علی قبل از آن در عملیات فتح المبین به شهادت رسیده و برادر دیگر وی محمود نیز در عملیات خیبر در ۱۳۶۲/۱۲/۸ به اسارت نیروهای بعثی در آمده بود.
#عبدالعلی_بهروزی
#فرمانده_تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#علی_بهروزی
#ام_الشهدا
#شور_اعزام
#خیبر_هورالهویزه
#جزایر_مجنون

http://telegram.me/safeer59