گپی خودمانی با شهدا
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#فرهنگ_جبهه
#میراث_شهدا
#دلتنگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#فرهنگ_جبهه
#میراث_شهدا
#دلتنگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فرهنگ جبهه : چرا اخلاق و رفتار درون جبهه های نبرد حق علیه باطل ماندگار شده است؟ چرا هر کسی به جبهه اعزام می شد حاضر به دل کندن نبود؟ چرا می گوییم فرهنگ جبهه جوابگوی حل چالش های امروز ماست؟ #فرهنگ_جبهه
#میراث_شهدا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
#میراث_شهدا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
عکس های سخن می گویند...
بهبهان، برچ بمونی آقا ، زمستان سال 1360
ایستاده از راست :
1)منصور بهبهانی
2)مرحوم سعید زیبایی
3)جعفر رنجبر
4) دکتر مسعود صفایی مقدم
5) رزمنده میهمان
6) مرحوم عیسی اژدری
7) حاج حمدالله خوشکام
8) سردار شهید صدرالله فنی
9) شهید محمدرضا بقایی
10) سردار شهید مجید بقایی
11) سردار امین شریعتی
12) مهندس لطف الله سلمان رضایی
13)عباس نجار
14) دکتر عطاالله سیادت
15) فرج الله توکل
ردیف میانی:
1)مرحوم هدایت الله آصفی
2)دکتر عبدالله جاویدان
3) شهید اسدالله سلمان رضایی
4) حاج حبیب الله حقیقی
ردیف نشسته :
1) حجت الله شریعتی
2) حسین شریعتی
3)محسن شریعتی
4)دکتر عزتالله اصغری زاده
5)سید مجید موسوی علیزاده
6) 📸محمد جواد استادیان (عکاس این عکس)
7) دکتر ابراهیم خودسوز
8) مرحوم دکتر صادق رضایی
9)حاج حمید بقایی
10)دکتر رضا بقایی
11) مرحوم لطف الله دهدشتی
12) نامشخص
#عکس_های_ماندگار
#شهدای_بهبهان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
بهبهان، برچ بمونی آقا ، زمستان سال 1360
ایستاده از راست :
1)منصور بهبهانی
2)مرحوم سعید زیبایی
3)جعفر رنجبر
4) دکتر مسعود صفایی مقدم
5) رزمنده میهمان
6) مرحوم عیسی اژدری
7) حاج حمدالله خوشکام
8) سردار شهید صدرالله فنی
9) شهید محمدرضا بقایی
10) سردار شهید مجید بقایی
11) سردار امین شریعتی
12) مهندس لطف الله سلمان رضایی
13)عباس نجار
14) دکتر عطاالله سیادت
15) فرج الله توکل
ردیف میانی:
1)مرحوم هدایت الله آصفی
2)دکتر عبدالله جاویدان
3) شهید اسدالله سلمان رضایی
4) حاج حبیب الله حقیقی
ردیف نشسته :
1) حجت الله شریعتی
2) حسین شریعتی
3)محسن شریعتی
4)دکتر عزتالله اصغری زاده
5)سید مجید موسوی علیزاده
6) 📸محمد جواد استادیان (عکاس این عکس)
7) دکتر ابراهیم خودسوز
8) مرحوم دکتر صادق رضایی
9)حاج حمید بقایی
10)دکتر رضا بقایی
11) مرحوم لطف الله دهدشتی
12) نامشخص
#عکس_های_ماندگار
#شهدای_بهبهان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
دفاع مقدس و ماه مبارک رمضان:(1)
جنگ را درست بنویسیم نه درشت
نویسنده : نجف زراعت پیشه
فضای معنوی حاکم بر جبهه ها و در میان نیروهای رزمنده در موقعیت های زمانی و مناسبت های مذهبی رفتارهای متفاوتی را در مناطق عملیاتی 8 سال دفاع مقدس رقم می زد ، به خصوص ماه های رمضان و محرم که با انجام اعمال و آداب خاصی همراه بود. در ناب ترین لحظات و خاطرات هر رزمنده ای بدون شک می توان چند خاطره از روزهای سپری شده در ماه های رمضان و محرم را یافت. تلفیق حال و هوای جبهه با اجرای برنامه ها و مراسم در مناسبت های این ماه ها باعث می شد تا رزمنده ها شرایط خاصی را تجربه کنند.
روزه از جمله وظایف هر مسلمان می باشد که در صورت صحت وسلامت و نبودن در سفر با توجه به شرایطی که در احکام اسلامی قید شده واجب می باشد ؛ در جبهه های نبرد حق علیه باطل به دلیل وجود شرایطی نظیر آمادگی جسمانی برای مقابله با تحرکات دشمن و همچنین در حرکت بودن مداوم رزمندگان به سمت مناطق عملیاتی و یا انجام ماموریت های فوری مختلف که حکم مسافر پیدا می نمود باعث ایجاد شرایط متفاوتی در جبهه های جنگ شده و نیروهای رزمنده از آنجایی که تابع امر فرماندهان بودند باید متناسب با موقعیت زمانی و شرایط ایجاد شده عمل به دستور می نمودند. رزمنده می بایست بعد از نماز صبح و تعقیبات آماده صبحگاه و ورزش های صبحگاهی می شد که حداقل یک ساعت به طول کشیده و خستگی و عطش ناشی از آن نایی برای وی نمی گذاشت ، بعد از آن در شرایط عادی باید آماده حضور در کلاس های مختلف نظامی ، اخلاقی و ... می شد؛ آموزش های آبی خاکی(غواصی،پاروزنی،آموزش شنا و ...) ، رزم های شبانه ، رزم در کوهستان و راهپیمایی و کوهپیمایی های طولانی سبب خستگی مفرط و تشنگی شده و عملاً به جز ساعتی محدود امکان استراحت و خوابیدن وجود نداشت و هر لحظه نیز باید آماده جابجایی به نقاط مختلف برای انجام ماموریت می بود.
بر همین اساس به دلیل نامشخص بودن وضعیت استقرار از لحاظ قصد ده روزه (حکم مسافر) و از آن مهم تر شرایط آمادگی جسمانی از جانب فرماندهان اجازه روزه گرفتن به رزمندگان داده نمی شد و علیرغم شوق و اشتیاق رزمنده ها برای گرفتن روزه به عنوان یک وظیفه الهی ،اکثریت قریب به اتفاق رزمنده ها بنا به شرایط حاکم بر جبهه های نبرد نمی توانستند روزه بگیرند مگر اندک افرادی که بنا به شرایط خاص در مقر ساکن بوده و در ماموریت ها شرکت نمی نمودند یا کسانی که در جبهه شغل رانندگی داشتند مثل راننده های کامیون، تانکر آب، راننده وسایل نقلیه ی سبک که خودرو تحویلشان بود، چون بین مقرهای پشتیبانی و عملیاتی در تردد بودند و به فتوای امام ره و مراجع تقلید، افراد کثیر السفر و یا دائم السفر بودند می بایست روزه می گرفتند.
#ماه_رمضان
#دفاع_مقدس
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#اخلاق_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ را درست بنویسیم نه درشت
نویسنده : نجف زراعت پیشه
فضای معنوی حاکم بر جبهه ها و در میان نیروهای رزمنده در موقعیت های زمانی و مناسبت های مذهبی رفتارهای متفاوتی را در مناطق عملیاتی 8 سال دفاع مقدس رقم می زد ، به خصوص ماه های رمضان و محرم که با انجام اعمال و آداب خاصی همراه بود. در ناب ترین لحظات و خاطرات هر رزمنده ای بدون شک می توان چند خاطره از روزهای سپری شده در ماه های رمضان و محرم را یافت. تلفیق حال و هوای جبهه با اجرای برنامه ها و مراسم در مناسبت های این ماه ها باعث می شد تا رزمنده ها شرایط خاصی را تجربه کنند.
روزه از جمله وظایف هر مسلمان می باشد که در صورت صحت وسلامت و نبودن در سفر با توجه به شرایطی که در احکام اسلامی قید شده واجب می باشد ؛ در جبهه های نبرد حق علیه باطل به دلیل وجود شرایطی نظیر آمادگی جسمانی برای مقابله با تحرکات دشمن و همچنین در حرکت بودن مداوم رزمندگان به سمت مناطق عملیاتی و یا انجام ماموریت های فوری مختلف که حکم مسافر پیدا می نمود باعث ایجاد شرایط متفاوتی در جبهه های جنگ شده و نیروهای رزمنده از آنجایی که تابع امر فرماندهان بودند باید متناسب با موقعیت زمانی و شرایط ایجاد شده عمل به دستور می نمودند. رزمنده می بایست بعد از نماز صبح و تعقیبات آماده صبحگاه و ورزش های صبحگاهی می شد که حداقل یک ساعت به طول کشیده و خستگی و عطش ناشی از آن نایی برای وی نمی گذاشت ، بعد از آن در شرایط عادی باید آماده حضور در کلاس های مختلف نظامی ، اخلاقی و ... می شد؛ آموزش های آبی خاکی(غواصی،پاروزنی،آموزش شنا و ...) ، رزم های شبانه ، رزم در کوهستان و راهپیمایی و کوهپیمایی های طولانی سبب خستگی مفرط و تشنگی شده و عملاً به جز ساعتی محدود امکان استراحت و خوابیدن وجود نداشت و هر لحظه نیز باید آماده جابجایی به نقاط مختلف برای انجام ماموریت می بود.
بر همین اساس به دلیل نامشخص بودن وضعیت استقرار از لحاظ قصد ده روزه (حکم مسافر) و از آن مهم تر شرایط آمادگی جسمانی از جانب فرماندهان اجازه روزه گرفتن به رزمندگان داده نمی شد و علیرغم شوق و اشتیاق رزمنده ها برای گرفتن روزه به عنوان یک وظیفه الهی ،اکثریت قریب به اتفاق رزمنده ها بنا به شرایط حاکم بر جبهه های نبرد نمی توانستند روزه بگیرند مگر اندک افرادی که بنا به شرایط خاص در مقر ساکن بوده و در ماموریت ها شرکت نمی نمودند یا کسانی که در جبهه شغل رانندگی داشتند مثل راننده های کامیون، تانکر آب، راننده وسایل نقلیه ی سبک که خودرو تحویلشان بود، چون بین مقرهای پشتیبانی و عملیاتی در تردد بودند و به فتوای امام ره و مراجع تقلید، افراد کثیر السفر و یا دائم السفر بودند می بایست روزه می گرفتند.
#ماه_رمضان
#دفاع_مقدس
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#اخلاق_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
دفاع مقدس و ماه مبارک رمضان:(2)
جنگ را درست بنویسیم نه درشت
نویسنده : نجف زراعت پیشه
.......در 8 سال دفاع مقدس یعنی از31 شهریور سال 59 که جنگ تحمیلی آغاز شد شروع ماه رمضان در تیرماه بود و در آخرین سال جنگ یعنی سال 67 ماه رمضان در فروردین و اردیبهشت قرار گرفت و دفاع مقدس، ماه رمضان بین دو فصل بهار و تابستان در اوج گرما و به خصوص در منطقه جنوب استان های خوزستان و ایلام که همراه با شرجی شدید بود واقع شد، روزهایی طولانی همراه با هوای گرم و شرجی که تحمل آن بسیار مشکل بود ضمن این که در شمالغرب و ارتفاعات عبور و مرور از چنین ناهمواری هایی نیاز به شرایط جسمانی مناسب و تغذیه کامل دارد.
از جمله تحریفاتی که این روزها توسط برخی در فضای مجازی و یا در گفتن خاطرات در برخی جمع های مذهبی صورت می گیرد این است که تلاش می کنند با خاطرات نه چندان دقیق به روزه داری رزمندگان در جبهه و در ماه رمضان بپردازند و متاسفانه این چنین القاء کنند که رزمندگان علی رغم دستور فرماندهان( از اصول مهم جنگ) و احکام دین باز هم رزمندگان روزه می گرفتند.
در دفاع مقدس قاطبه رزمندگان ما که بر اساس تکلیف در مناطق جنگی حاضر شده بودند بر اساس حکم مراجع و علی الخصوص امام خمینی ره بود و طبق حکم شرعی، همه رزمندگان به عنوان مسافر قلمداد و آنها اختیاری از خود نداشتند که درمحورها و مقرهای مختلف در مناطق عملیاتی قصد ده روزه کنند و نمازها را کامل خوانده وروزه بگیرند و به اعتراف همه رزمندگان در سال های دفاع مقدس امر و دستور فرمانده درلحظات حضور در جبهه و هنگام عملیات و پدافندها و هر گونه ماموریت محوله نافذ بود و شرعاً و قانوناً رزمنده ای جایز نبود خلاف دستور آنان عمل کند چرا که علاوه بر حکم شرعی که بر همه اطاعت از آن واجب بود اطاعت از فرماندهی نیز در صحنه جنگ نیز ضروری و تخلف از آن می توانست سبب ضرر و زیان های زیادی شود و بواسطه بدهکاری روزه های ماه رمضان قضای آن را در زمان مرخصی یا بعد از پایان جنگ به جا می آوردند.
#ماه_رمضان
#دفاع_مقدس
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#اخلاق_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ را درست بنویسیم نه درشت
نویسنده : نجف زراعت پیشه
.......در 8 سال دفاع مقدس یعنی از31 شهریور سال 59 که جنگ تحمیلی آغاز شد شروع ماه رمضان در تیرماه بود و در آخرین سال جنگ یعنی سال 67 ماه رمضان در فروردین و اردیبهشت قرار گرفت و دفاع مقدس، ماه رمضان بین دو فصل بهار و تابستان در اوج گرما و به خصوص در منطقه جنوب استان های خوزستان و ایلام که همراه با شرجی شدید بود واقع شد، روزهایی طولانی همراه با هوای گرم و شرجی که تحمل آن بسیار مشکل بود ضمن این که در شمالغرب و ارتفاعات عبور و مرور از چنین ناهمواری هایی نیاز به شرایط جسمانی مناسب و تغذیه کامل دارد.
از جمله تحریفاتی که این روزها توسط برخی در فضای مجازی و یا در گفتن خاطرات در برخی جمع های مذهبی صورت می گیرد این است که تلاش می کنند با خاطرات نه چندان دقیق به روزه داری رزمندگان در جبهه و در ماه رمضان بپردازند و متاسفانه این چنین القاء کنند که رزمندگان علی رغم دستور فرماندهان( از اصول مهم جنگ) و احکام دین باز هم رزمندگان روزه می گرفتند.
در دفاع مقدس قاطبه رزمندگان ما که بر اساس تکلیف در مناطق جنگی حاضر شده بودند بر اساس حکم مراجع و علی الخصوص امام خمینی ره بود و طبق حکم شرعی، همه رزمندگان به عنوان مسافر قلمداد و آنها اختیاری از خود نداشتند که درمحورها و مقرهای مختلف در مناطق عملیاتی قصد ده روزه کنند و نمازها را کامل خوانده وروزه بگیرند و به اعتراف همه رزمندگان در سال های دفاع مقدس امر و دستور فرمانده درلحظات حضور در جبهه و هنگام عملیات و پدافندها و هر گونه ماموریت محوله نافذ بود و شرعاً و قانوناً رزمنده ای جایز نبود خلاف دستور آنان عمل کند چرا که علاوه بر حکم شرعی که بر همه اطاعت از آن واجب بود اطاعت از فرماندهی نیز در صحنه جنگ نیز ضروری و تخلف از آن می توانست سبب ضرر و زیان های زیادی شود و بواسطه بدهکاری روزه های ماه رمضان قضای آن را در زمان مرخصی یا بعد از پایان جنگ به جا می آوردند.
#ماه_رمضان
#دفاع_مقدس
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#اخلاق_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
دفاع مقدس و ماه مبارک رمضان:(3)
جنگ را درست بنویسیم نه درشت
نویسنده : نجف زراعت پیشه
.......اما شرایط درون پادگان ها و محورهای عملیاتی که معمولاً نیروها به حالت پدافند در حال پاسداری از مرزهای ایران اسلامی بودند علی رغم این که بنا به دستور روزه نداشتند اما از فضای معنوی بالایی برخوردار بود و مثل ماههای قبل اما با شدت بیشتر در گوشه و کنار سنگرها و مناطق دنج در دل شب و یا گرمای روز به خودسازی معنوی پرداخته و با قرائت قرآن و دعاهای وارده ساعات و لحظات خویش را می گذراندند ؛ آشپزخانه یگان ها هم طبق روال قبل برای تامین خطوط عملیاتی و نیروها به پخت غذا ادامه می دادند اما خود رزمندگان با توجه به سفارشات حضرت امام خمینی ره جهت خودسازی که در آن روزها آئینه و الگوی هر رزمنده ای بود تلاش می کردند که با انجام آنها به معرفت و قرب الهی دست یابند ؛ قرائت مداوم قرآن ، نمازهای جماعت در وقت های تعیین شده ، نماز شب های عرفانی ، ادعیه سفارش شده ماه مبارک رمضان ، دعای عهد صبحگاهی رای ظهور حجت خدا ، قرائت سوره واقعه قبل از خوابیدن ، زیارت عاشورا های با اخلاص به سمت کربلا و همه اذکار و عباداتی که می توانست پله های ترقی انسان از بعد عرفانی و معنوی شود.
در روزهای ماه مبارک رمضان صحنه های عبادی و اخلاقی بی بدیلی در جای جای جبهه ها در روی یونولیت های داغ باتلاق های هورالهویزه ، بیابان های تفتیده کوشک و طلاییه و زید ، رملهای فکه ،سرزمین پررمز و راز شلمچه به همراه نمکزارها و حوضچه های فاو ، تپه ماهورهای موسیان،دهلران و مهران و قصر شیرین ، ارتفاعات سربه فلک کشیده کردستان و شمالغرب بودیم که این سالکان راه حق با گسستن ارتباط مادی با این جهان در اعماق درونی خویش غرق شده و لحظات معنوی نابی را رقم می زدند که اندک تصاویر آن توسط قاب دوربین یا چشمان افراد دیگر ثبت شده است.
خلاصه این که مومنان و مسلمانان در رمضان ماه خدا و به امر او طبق احکام و سفارشات اسلامی موظف به گرفتن روزه می باشند و طبق همان احکام و سفارشات دفاع از حریم سرزمین را واجب دانسته و حضور آحاد افراد اسلامی را برای حفظ مرزها لازم و ضروری می داند و به دلیل شرایط حرکت مداوم و غیر قابل پیش بینی در جبهه ها و احتمال حملات از جانب دشمن به خطوط عملیاتی بر اساس دستور فرماندهی که از اصول مهم جنگ بوده و شکست یا پیروزی در جنگ بسته به این عامل می باشد لذا بخش اعظم رزمندگان در این ماه که در فصل گرما و تابستان نیز بود مجبور و مکلف به نگرفتن روزه بودند و تنها تعداد معدودی بنا به حکم شرعی و اجازه فرماندهی مجاز به گرفتن روزه بودند.
#ماه_رمضان
#دفاع_مقدس
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#اخلاق_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ را درست بنویسیم نه درشت
نویسنده : نجف زراعت پیشه
.......اما شرایط درون پادگان ها و محورهای عملیاتی که معمولاً نیروها به حالت پدافند در حال پاسداری از مرزهای ایران اسلامی بودند علی رغم این که بنا به دستور روزه نداشتند اما از فضای معنوی بالایی برخوردار بود و مثل ماههای قبل اما با شدت بیشتر در گوشه و کنار سنگرها و مناطق دنج در دل شب و یا گرمای روز به خودسازی معنوی پرداخته و با قرائت قرآن و دعاهای وارده ساعات و لحظات خویش را می گذراندند ؛ آشپزخانه یگان ها هم طبق روال قبل برای تامین خطوط عملیاتی و نیروها به پخت غذا ادامه می دادند اما خود رزمندگان با توجه به سفارشات حضرت امام خمینی ره جهت خودسازی که در آن روزها آئینه و الگوی هر رزمنده ای بود تلاش می کردند که با انجام آنها به معرفت و قرب الهی دست یابند ؛ قرائت مداوم قرآن ، نمازهای جماعت در وقت های تعیین شده ، نماز شب های عرفانی ، ادعیه سفارش شده ماه مبارک رمضان ، دعای عهد صبحگاهی رای ظهور حجت خدا ، قرائت سوره واقعه قبل از خوابیدن ، زیارت عاشورا های با اخلاص به سمت کربلا و همه اذکار و عباداتی که می توانست پله های ترقی انسان از بعد عرفانی و معنوی شود.
در روزهای ماه مبارک رمضان صحنه های عبادی و اخلاقی بی بدیلی در جای جای جبهه ها در روی یونولیت های داغ باتلاق های هورالهویزه ، بیابان های تفتیده کوشک و طلاییه و زید ، رملهای فکه ،سرزمین پررمز و راز شلمچه به همراه نمکزارها و حوضچه های فاو ، تپه ماهورهای موسیان،دهلران و مهران و قصر شیرین ، ارتفاعات سربه فلک کشیده کردستان و شمالغرب بودیم که این سالکان راه حق با گسستن ارتباط مادی با این جهان در اعماق درونی خویش غرق شده و لحظات معنوی نابی را رقم می زدند که اندک تصاویر آن توسط قاب دوربین یا چشمان افراد دیگر ثبت شده است.
خلاصه این که مومنان و مسلمانان در رمضان ماه خدا و به امر او طبق احکام و سفارشات اسلامی موظف به گرفتن روزه می باشند و طبق همان احکام و سفارشات دفاع از حریم سرزمین را واجب دانسته و حضور آحاد افراد اسلامی را برای حفظ مرزها لازم و ضروری می داند و به دلیل شرایط حرکت مداوم و غیر قابل پیش بینی در جبهه ها و احتمال حملات از جانب دشمن به خطوط عملیاتی بر اساس دستور فرماندهی که از اصول مهم جنگ بوده و شکست یا پیروزی در جنگ بسته به این عامل می باشد لذا بخش اعظم رزمندگان در این ماه که در فصل گرما و تابستان نیز بود مجبور و مکلف به نگرفتن روزه بودند و تنها تعداد معدودی بنا به حکم شرعی و اجازه فرماندهی مجاز به گرفتن روزه بودند.
#ماه_رمضان
#دفاع_مقدس
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#اخلاق_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حال و احوال پیشکسوتان خون و شهادت چندان مساعد نیست اندکی مدارا ؛ روزهای سخت و مشکل قابل تکرار و تاریخ نظاره گر پس ....
#خون_دادن و #خون_دل_خوردن : جملاتی از طعنه و کنایه های روزمره به قشر ایثارگران....
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
#خون_دادن و #خون_دل_خوردن : جملاتی از طعنه و کنایه های روزمره به قشر ایثارگران....
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آبراه_هورالعظیم
#برمایه #چولان #نیزار #هورالهویزه
گشت و گذاری در آبراه های هورالهویزه و خاطرات فراموش نشدنی جانوران متنع آن نظیر پشه کوره،خرمگس،گرزه،ماهی دیشلمبو، و گرما و شرجی وحشتناک آن....
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
#برمایه #چولان #نیزار #هورالهویزه
گشت و گذاری در آبراه های هورالهویزه و خاطرات فراموش نشدنی جانوران متنع آن نظیر پشه کوره،خرمگس،گرزه،ماهی دیشلمبو، و گرما و شرجی وحشتناک آن....
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
ماه رمضان در ارتفاعات رشن
راوی : عبدالصاحب مرایی
ماه رمضان بود و ضرورت حضور در منطقه عملیاتی باعث آماده باش و انتقال نیروها به منطقه کردستان شده بود، برای پدافندی خط رشن درمنطقه عمومی والفجر 10 درکردستان عراق همراه گردان فتح بهبهان ازلشکر۷ والیعصرعج به منطقه اعزام شدیم ، خستگی راه و شیب های تند و طولانی امان ما را بریده بود ضمن این که تشنگی ما را آزار می داد ، اما باید سریع خود را به عقبه لشکر به نام گچینه می رساندیم . هنوز بعضی رزمندگان لباس شخصی به تن داشته و اکثر نیروها تجهیزات تحویل نگرفته و به عبارت بهتر به واسطه ضرورت سازماندهی نشده در منطقه عملیاتی حاضر شده بودند ، طبق ابلاغ از فرماندهی محور نیروهای گردان ما باید شب خط عملیاتی ارتفاعات رشن را از نیروها تحویل گرفته و مستقر می شدند.
برای توجیه خط من و دانایی جانشین گردان به همراه نماینده لشکر به سمت منطقه رهسپار شدیم ، نیروهای تیپ 85 اکثراً از دوستان و همرزمان من در محور عملیاتی هورالعظیم بودند که تازه از قرارگاه نصرت به شمال غرب آمده و در عملیات نصر 8 شرکت داشتند ؛ بعد ازتوجیه محور عملیاتی مسئول محور برادر صلواتی دستور دادند که نیروها سریع درخط ارتفاعات رشن مستقر شوند اما ما به دلیل عدم آمادگی نیروها زیر بار نرفته و با توجه به تجربه کار در قرارگاه اصرار وی مبنی بر احتمال پاتک دشمن مثمر ثمر نبود ، اصرار و دستورهای پیاپی برای استقرار نیروهای گردان باعث شده که از منطقه به نوعی جیم شده و با حضور در گردان آن را کم کم آماده نموده اما هرگز قصد استقرار نیروها طی شب را در خط عملیاتی نداشتیم و برای دور از دسترس بودن خود را در یک چادر مخفی کرده تاهم گردان استراحت و هم برای صبح آماده شوند و فشار مجدد فرماندهان لشکر به مسئولین گردان به جایی نرسید.
نیروهای دشمن شبانه به محور عملیاتی رشن حمله نموده اما با شجاعت و ایثار رزمندگان مستقر در خط نتوانست به اهدافش برسد ؛ صبح گردان فتح درخط مستقر و من همراه برادر اسماعیل آژ برای تهیه نیازهای گردان از قبیل مهمات و نیرو به مقر لشکر در گچینه رفتیم؛ از آنجایی که هیچگونه نقشه و کالکی نداشتیم منطقه برای ما گنگ بود با زیرکی و نقشه اسماعیل یک کالک یک پنجاه هزارم را از عملیات لشکر تک زده و در چادر با کنار هم قراردادن سر دیگ های غذا میز کاری صحرایی آماده و با ماژیک و روان نویس هایی که از قبل تهیه نموده بودم با ترس و لرز و گذاشتن نگهبان در چادر یک کالک عملیاتی از روی نقشه لشکر از منطقه تهیه نموده و نقشه را به عملیات لشکر برگرداندیم و به سرعت مهمات ، غذا را در لندکروز زده و در حالی که نیروهای همراه ما از لبه جعبه مهمات ها آویزان بودند به سرعت روانه خط شدیم.
به علت لغزندگی جاده وسبقت خودرو ما پای چند نفراز نیروها بین لنکروز و کامیون کمپرسی گیرکرده و امکان حرکت نبود ، با مشکل فراوان از کابین جلو خودرو بیرون آمده و با طی مسافت زیاد یک دستکاه لودر را آورده و لنکروز را از کمپرسی جدا و پای نیروها را به سلامت رها نماییم . زمانی که به خط رسیدیم شب شده بود و در حالی که نیروها در حال پیاده شدن از ماشین بودند خمپاره ای کنار لنکروز منفجر که من به گوشه ای پرت شده و با زخمی شدن اسماعیل با اصرار به عقب اعزام شد و خطر انفجار لندکروز پر از مهمات به خیر گذشت .
تازه آتش تهیه دشمن شروع می شد که دوستان بساط درست کردن زولبیا مخصوص رمضان را فراهم نمودند ، درست است که روزه گرفتن برای رزمندگان مجاز نبود اما همه اعمال و رسومات ماه مبارک رمضان را انجام می دادیم ، از بهبهان هم نشاسته، ماست چکیده و۰۰۰۰که لوازم اولیه زولبیا بود آورده بودند ، برادران ابراهیم آهویی و حمیدعاکف در یک سنگری که بارش خاک از سقف سنگر زیاد بود شروع به ذولبیا زدن کردند در حالیکه آتش تهیه شدید دشمن در حال شخم زدن نقطه به نقطه خط بود. برادران آهویی و عاکف درآن سنگرکوچک وداغون هیچ توجهی بع انفجارات و ریزش خاک درون ظرف زولبیا نمی نمودند و این در حالی بود که همان ساعات بر اثر آتش شدید چند تا از نیروها زخمی شدند که به عقب اعزام شدند.
ندای درست نمودن زولبیا در خط رشن به گوش حاج احمدباعثی فرمانده واحد تدارکات لشکر رسید و با فراخواندن استادان زولبیا ساز از آنها خواست تا برای کل نیروهای لشکر در خط زولبیا درست نمایند و یک ماه استقرار در خط رشن که مصادف با ماه رمضان بود خاطره زولبیا در اذهان نیروهای لشکر 7 ماندگار شد .
#ماه_رمضان
#عملیات_نصر_8
#گردان_فتح
#زولبیا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : عبدالصاحب مرایی
ماه رمضان بود و ضرورت حضور در منطقه عملیاتی باعث آماده باش و انتقال نیروها به منطقه کردستان شده بود، برای پدافندی خط رشن درمنطقه عمومی والفجر 10 درکردستان عراق همراه گردان فتح بهبهان ازلشکر۷ والیعصرعج به منطقه اعزام شدیم ، خستگی راه و شیب های تند و طولانی امان ما را بریده بود ضمن این که تشنگی ما را آزار می داد ، اما باید سریع خود را به عقبه لشکر به نام گچینه می رساندیم . هنوز بعضی رزمندگان لباس شخصی به تن داشته و اکثر نیروها تجهیزات تحویل نگرفته و به عبارت بهتر به واسطه ضرورت سازماندهی نشده در منطقه عملیاتی حاضر شده بودند ، طبق ابلاغ از فرماندهی محور نیروهای گردان ما باید شب خط عملیاتی ارتفاعات رشن را از نیروها تحویل گرفته و مستقر می شدند.
برای توجیه خط من و دانایی جانشین گردان به همراه نماینده لشکر به سمت منطقه رهسپار شدیم ، نیروهای تیپ 85 اکثراً از دوستان و همرزمان من در محور عملیاتی هورالعظیم بودند که تازه از قرارگاه نصرت به شمال غرب آمده و در عملیات نصر 8 شرکت داشتند ؛ بعد ازتوجیه محور عملیاتی مسئول محور برادر صلواتی دستور دادند که نیروها سریع درخط ارتفاعات رشن مستقر شوند اما ما به دلیل عدم آمادگی نیروها زیر بار نرفته و با توجه به تجربه کار در قرارگاه اصرار وی مبنی بر احتمال پاتک دشمن مثمر ثمر نبود ، اصرار و دستورهای پیاپی برای استقرار نیروهای گردان باعث شده که از منطقه به نوعی جیم شده و با حضور در گردان آن را کم کم آماده نموده اما هرگز قصد استقرار نیروها طی شب را در خط عملیاتی نداشتیم و برای دور از دسترس بودن خود را در یک چادر مخفی کرده تاهم گردان استراحت و هم برای صبح آماده شوند و فشار مجدد فرماندهان لشکر به مسئولین گردان به جایی نرسید.
نیروهای دشمن شبانه به محور عملیاتی رشن حمله نموده اما با شجاعت و ایثار رزمندگان مستقر در خط نتوانست به اهدافش برسد ؛ صبح گردان فتح درخط مستقر و من همراه برادر اسماعیل آژ برای تهیه نیازهای گردان از قبیل مهمات و نیرو به مقر لشکر در گچینه رفتیم؛ از آنجایی که هیچگونه نقشه و کالکی نداشتیم منطقه برای ما گنگ بود با زیرکی و نقشه اسماعیل یک کالک یک پنجاه هزارم را از عملیات لشکر تک زده و در چادر با کنار هم قراردادن سر دیگ های غذا میز کاری صحرایی آماده و با ماژیک و روان نویس هایی که از قبل تهیه نموده بودم با ترس و لرز و گذاشتن نگهبان در چادر یک کالک عملیاتی از روی نقشه لشکر از منطقه تهیه نموده و نقشه را به عملیات لشکر برگرداندیم و به سرعت مهمات ، غذا را در لندکروز زده و در حالی که نیروهای همراه ما از لبه جعبه مهمات ها آویزان بودند به سرعت روانه خط شدیم.
به علت لغزندگی جاده وسبقت خودرو ما پای چند نفراز نیروها بین لنکروز و کامیون کمپرسی گیرکرده و امکان حرکت نبود ، با مشکل فراوان از کابین جلو خودرو بیرون آمده و با طی مسافت زیاد یک دستکاه لودر را آورده و لنکروز را از کمپرسی جدا و پای نیروها را به سلامت رها نماییم . زمانی که به خط رسیدیم شب شده بود و در حالی که نیروها در حال پیاده شدن از ماشین بودند خمپاره ای کنار لنکروز منفجر که من به گوشه ای پرت شده و با زخمی شدن اسماعیل با اصرار به عقب اعزام شد و خطر انفجار لندکروز پر از مهمات به خیر گذشت .
تازه آتش تهیه دشمن شروع می شد که دوستان بساط درست کردن زولبیا مخصوص رمضان را فراهم نمودند ، درست است که روزه گرفتن برای رزمندگان مجاز نبود اما همه اعمال و رسومات ماه مبارک رمضان را انجام می دادیم ، از بهبهان هم نشاسته، ماست چکیده و۰۰۰۰که لوازم اولیه زولبیا بود آورده بودند ، برادران ابراهیم آهویی و حمیدعاکف در یک سنگری که بارش خاک از سقف سنگر زیاد بود شروع به ذولبیا زدن کردند در حالیکه آتش تهیه شدید دشمن در حال شخم زدن نقطه به نقطه خط بود. برادران آهویی و عاکف درآن سنگرکوچک وداغون هیچ توجهی بع انفجارات و ریزش خاک درون ظرف زولبیا نمی نمودند و این در حالی بود که همان ساعات بر اثر آتش شدید چند تا از نیروها زخمی شدند که به عقب اعزام شدند.
ندای درست نمودن زولبیا در خط رشن به گوش حاج احمدباعثی فرمانده واحد تدارکات لشکر رسید و با فراخواندن استادان زولبیا ساز از آنها خواست تا برای کل نیروهای لشکر در خط زولبیا درست نمایند و یک ماه استقرار در خط رشن که مصادف با ماه رمضان بود خاطره زولبیا در اذهان نیروهای لشکر 7 ماندگار شد .
#ماه_رمضان
#عملیات_نصر_8
#گردان_فتح
#زولبیا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
ماه رمضان در ارتفاعات رشن
راوی : عبدالصاحب مرایی
#ماه_رمضان
#عملیات_نصر_8
#گردان_فتح
#زولبیا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : عبدالصاحب مرایی
#ماه_رمضان
#عملیات_نصر_8
#گردان_فتح
#زولبیا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
نوشابه کوثر
راوی : گمنامان عرصه تدارکات
تیر ماه سال 1365 بود از زمین و آسمان گرما رمق رزمندگان را گرفته و همه به دنبال نوشیدنی یا قرارگرفتن در فضای خنک بودند ، ارتش عراق در راستای استراتژی دفاع متحرک نقاطی از میهن اسلامی ما از جمله شهر مهران را مورد هجوم خود قرار داده بود و شهر در اشغال آنان قرارداشت و عملیات کربلای یک جهت آزاد سازی شهر مهران در جریان بود .
گرمای هوا و عطش رزمندگان که می توانست منجر به گرمازدگی و در نتیجه ناکارآمدی آنها شود باعث شد تا با همکاری وزارت دفاع و وزارت سپاه نوشابه هایی در قوطی های بسته بندی شده تحت نام کوثر تولید و به محورهای عملیاتی و خطوط مقدم جبهه توزیع شود.
نوشابه کوثر طی یک فرآیند شیمیایی به محض این که درب آن باز می شد خنک می شد و رزمندگانی که از آن استفاده کرده و می نوشیدند باعث می شد تا در آن گرمای طاقت فرسا تا حدودی زیادی بتوانند عطش خود را فرو بنشانند و در نتیجه توان رزمی شان درآن شرایط بالا رفته و بتوانند با پاتک های دشمن مقابله نمایند.
شاید این نکته حائز اهمیت باشد که بدانیم در دهه شصت نوشابه به دلایل مختلف در بین جوانان از اهمیت زیادی برخوردار بود و با توجه به تقاضای زیاد و ثابت بودن تولید به صورت نوشیدنی از اهمیت زیادی برخوردار بود و همین امر باعث شده بود تا اغذیه فروشی ها نوشابه را تنها با غذا به مشتری ارایه نمایند.
رزوهایی که نوشابه به همراه غذا آورده می شد در حقیقت یک تنوع ویژه در تغذیه محسوب و به عبارتی استثنایی بود و بعضی اوقات بازار سیاه به معنای مثبت آن در بین بچه ها شکل می گرفت از پاتک زدن به انبار تدارکات تا بخشیدن سهمیه ایثارگران به نوشابه خورهای قهار که با یکی دو تا اشتهای آنها کامل نمی شد.
روزی یکی از دوستان ما در محور عملیاتی شمالغرب در تابستان با توده ای از بسته بندی های غذا روبرو می شود که درون هر بسته بندی هم یک نوشابه کوثر بود اما کسی به خاطر بوی بد و فاسد غذا به آن سمت نمی رفت ، این دوست با صبر و حوصله نوشابه های قوطی را از داخل بسته های غذایی بیرون آورده و در گودالی گذاشته و روی آنها خاک ریخته و برای مدت طولانی ماموریت گردان هر وعده غذایی با کنار زدن خاک نوشابه خنک را از زیر خاک بیرون آورده و به همراه دوستان نزدیکش میل می نمود .
#نوشابه_کوثر
#گرما_عطش
#گرمازدگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : گمنامان عرصه تدارکات
تیر ماه سال 1365 بود از زمین و آسمان گرما رمق رزمندگان را گرفته و همه به دنبال نوشیدنی یا قرارگرفتن در فضای خنک بودند ، ارتش عراق در راستای استراتژی دفاع متحرک نقاطی از میهن اسلامی ما از جمله شهر مهران را مورد هجوم خود قرار داده بود و شهر در اشغال آنان قرارداشت و عملیات کربلای یک جهت آزاد سازی شهر مهران در جریان بود .
گرمای هوا و عطش رزمندگان که می توانست منجر به گرمازدگی و در نتیجه ناکارآمدی آنها شود باعث شد تا با همکاری وزارت دفاع و وزارت سپاه نوشابه هایی در قوطی های بسته بندی شده تحت نام کوثر تولید و به محورهای عملیاتی و خطوط مقدم جبهه توزیع شود.
نوشابه کوثر طی یک فرآیند شیمیایی به محض این که درب آن باز می شد خنک می شد و رزمندگانی که از آن استفاده کرده و می نوشیدند باعث می شد تا در آن گرمای طاقت فرسا تا حدودی زیادی بتوانند عطش خود را فرو بنشانند و در نتیجه توان رزمی شان درآن شرایط بالا رفته و بتوانند با پاتک های دشمن مقابله نمایند.
شاید این نکته حائز اهمیت باشد که بدانیم در دهه شصت نوشابه به دلایل مختلف در بین جوانان از اهمیت زیادی برخوردار بود و با توجه به تقاضای زیاد و ثابت بودن تولید به صورت نوشیدنی از اهمیت زیادی برخوردار بود و همین امر باعث شده بود تا اغذیه فروشی ها نوشابه را تنها با غذا به مشتری ارایه نمایند.
رزوهایی که نوشابه به همراه غذا آورده می شد در حقیقت یک تنوع ویژه در تغذیه محسوب و به عبارتی استثنایی بود و بعضی اوقات بازار سیاه به معنای مثبت آن در بین بچه ها شکل می گرفت از پاتک زدن به انبار تدارکات تا بخشیدن سهمیه ایثارگران به نوشابه خورهای قهار که با یکی دو تا اشتهای آنها کامل نمی شد.
روزی یکی از دوستان ما در محور عملیاتی شمالغرب در تابستان با توده ای از بسته بندی های غذا روبرو می شود که درون هر بسته بندی هم یک نوشابه کوثر بود اما کسی به خاطر بوی بد و فاسد غذا به آن سمت نمی رفت ، این دوست با صبر و حوصله نوشابه های قوطی را از داخل بسته های غذایی بیرون آورده و در گودالی گذاشته و روی آنها خاک ریخته و برای مدت طولانی ماموریت گردان هر وعده غذایی با کنار زدن خاک نوشابه خنک را از زیر خاک بیرون آورده و به همراه دوستان نزدیکش میل می نمود .
#نوشابه_کوثر
#گرما_عطش
#گرمازدگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
نوشابه کوثر
راوی : گمنامان عرصه تدارکات
#نوشابه_کوثر
#گرما_عطش
#گرمازدگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : گمنامان عرصه تدارکات
#نوشابه_کوثر
#گرما_عطش
#گرمازدگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
نوشابه کوثر
راوی : گمنامان عرصه تدارکات
#نوشابه_کوثر
#گرما_عطش
#گرمازدگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : گمنامان عرصه تدارکات
#نوشابه_کوثر
#گرما_عطش
#گرمازدگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
فرصت ها مثل ابر در گذرند..... دریابید ..... (مولا علی ع)
چقدر زود دیر می شود........
ای برادر :
کجا میروی؟...
کمی درنگ کن...
آیا با کمی گریه، چند قطره اشک ، یک فاتحه یا برگزاری یک همایش یا سرودن چند بیت شعر و ..... شما بر مزار من و امثال من مسئولیتی راکه بارفتن خود بردوش تو گذاشته ایم از یادخواهی برد؟ یا نه ؟ ما نظاره گر خواهیم بود که با این مسئولیت سنگین چه خواهی کرد ؟؟؟
#شهدا_مسئولیت
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#بازماندگان_قافله_ایثار_شهادت
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
چقدر زود دیر می شود........
ای برادر :
کجا میروی؟...
کمی درنگ کن...
آیا با کمی گریه، چند قطره اشک ، یک فاتحه یا برگزاری یک همایش یا سرودن چند بیت شعر و ..... شما بر مزار من و امثال من مسئولیتی راکه بارفتن خود بردوش تو گذاشته ایم از یادخواهی برد؟ یا نه ؟ ما نظاره گر خواهیم بود که با این مسئولیت سنگین چه خواهی کرد ؟؟؟
#شهدا_مسئولیت
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#بازماندگان_قافله_ایثار_شهادت
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
شناسایی درمجنون
راوی:عبدالصاحب مرایی
سال ۶۵ واحد عملیات قرارگاه نصرت بودم، برای ماموریت شناسایی مد نظر عملیات قرارگاه همراه یکی از بچه های واحد اطلاعات قرارگاه به نام نصرالله داوودی که از نیروهای شجاع و با تجربه و بسیجی بود شب راهی جاده(پد) که سمت چپ ضلع میانی جزیره مجنون جنوبی بود برویم ، هدف ماموریت شناسایی طول جاده و میزان آب گرفتگی آن بود و با توجه به اطلاعات فوق آیا امکان انجام عملیات مهندسی برای بازسازی آن مقرون به صرفه بوده و در آخر آیا امکان استقرار نیرو روی آن وجود دارد ؛ پاشنه جزیره جنوبی درماموریت لشکر۹۲زرهی خوزستان بود.
بعد ازهماهنگی های لازم با مسئولین مربوطه و لشکر۹۲ زرهی ارتش با پوشیدن لباس غواصی ساعت ۱۱شب خود را به آب زدیم ، سکوتی عجیب منطقه را فرا گرفته بود ، جلو خط خودی خالی از پوشش نی بود ، حرکت را از ابتدای جاده زیر آب رفته آغاز کردیم ، لحظه به لحظه به خط دشمن نزدیک می شدیم ارتفاع نی ها هم بیشتر می شد.
حدود یک ساعتی از حرکت ما گذشته بود ، صدای عراقی ها کم کم به گوش می رسید ، نصرالله یک پلاستیک وسایل همراه داشت توقف کرده و گفت: می خواهم سیگار بکشم ؛ قلبم ازحرکت ایستاد ، گفتم: پدرصلواتی عراقی ها دارن ما را می بینن چه رسد به روشن کردن سیگار!؟
نتوانستم او را قانع کنم مرغ او یک پا داشت ، گفت : من کارم را بلدم و درتمام ماموریت های شناسایی ها و در بدترین وضعیت این کاررا انجام می دهم.
اطراف خود را با نی پوشانده و سیگارش را روشن کرد و به سرعت سیگار را کشیده در حالی که دشمن از ترس اقدام به شلیک تیر رسام و رنگین در منطقه می کرد ؛ انگار نه انگارکه ما زیر سیل بند و نزدیک دشمن هستیم. با دقت منطقه را زیر نظر گرفته و اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری نمودیم و بعد از تکمیل اطلاعات لازم بطرف نیروهای خودی حرکت کردیم ؛ هر از چندگاهی سکوت شب با شلیک خمپاره های دشمن شکسته می شد ، کم کم به خط خودی نزدیک شدیم که به یکباره تیربار و تک تیراندازهای خودی جمعی لشکر۹۲ زرهی ارتش به سمت ما شروع به تیراندازی نمودند .
تمام منطقه روبروی ما از شدت گلوله های شلیک شده رنگین شده بود و هرچه فریاد می زدیم خودی هستیم
صدای ما را نمی شنیدند گویا مسئول و پاسبخش خط به نگهبانان تعویضی جدید ماموریت شناسایی ما و رفتن به سمت دشمن را خبر نداده بود و با تصور تهاج دشمن آتش زیادی را به سمت ما روانه کرده بود .
نیروهای دشمن هم از این تیراندازی ها مشکوک شده و شروع به ریختن آتش سنگین درمنطقه جزیره مجنون جنوبی نمود ، برای حفاظت خود دائم زیر آب رفته و با نی نفس می کشیدیم و خود را به سختی به سیل بند نزدیک می کردیم تا این که مسئولی که در جریان عملیات شناسایی بود دستور توقف آتش را به نیروها داد و ما به هرسختی بود خود را به نیروهای خودی رساندیم در حالی که به شدت عصبانی شده بودیم.
شروع به داد و فریاد به نیروها و مسئول آنجا نمودیم در حالی که آنها عذرخواهی می نمودند ، بلافاصله خود را به قرارگاه خاتم ۴ محل استقرارمان رسانیدیم ، لباس های غواصی را از تن خود بیرون آورده و پس از خشک نمودن خود لباس های نظامی را پوشیدیم.
ازگرسنگی دلمان داشت غش می کرد و روده بزرگه داشت کوچیکه را می خورد ؛ یک تن ماهی پیدا کرده و آرام آرام که دیگر دوستان که خواب بودند بیدار نشوند مشغول خوردن آن شدیم ، هنوز لقمه اول را نگرفته بودیم که یکی از نیروهای تازه وارد آمد سر سفره تا لقمه بگیرد ، یک تن ماهی برای شکم های دو نیروی شناسایی از قحطی و جهنم آتش برگشته کم بود و حالا وی نیز به جمع ما پیوسته بود و در این صورت چیزی به ما نمی رسید ، فکری به خاطرمان رسید ، بشقابی به او داده و رو به سمت سنگر ستاد پی نخود سیاه فرستادیم .بنده خدا با رفتن سنگر ستاد برادر جاسم پور را از خواب ناز نیمه شب بیدار کرده و طلب نخود سیاه کرد ، برادر جاسم پور که ناراحت شده بود به او گفت : برو که تو را سرکار گذاشته اند ؛ زمانی که وی برگشت ما تن ماهی را خورده و خود را به خواب زده بودیم. نیروی تازه وارد هم با دیدن این وضعیت آمد و در گوشه ای خوابید در حالی که......
#شناسایی_هور
#جزیره_مجنون_جنوبی
#عبدالصاحب_مرایی
#نصرالله_داوودی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی:عبدالصاحب مرایی
سال ۶۵ واحد عملیات قرارگاه نصرت بودم، برای ماموریت شناسایی مد نظر عملیات قرارگاه همراه یکی از بچه های واحد اطلاعات قرارگاه به نام نصرالله داوودی که از نیروهای شجاع و با تجربه و بسیجی بود شب راهی جاده(پد) که سمت چپ ضلع میانی جزیره مجنون جنوبی بود برویم ، هدف ماموریت شناسایی طول جاده و میزان آب گرفتگی آن بود و با توجه به اطلاعات فوق آیا امکان انجام عملیات مهندسی برای بازسازی آن مقرون به صرفه بوده و در آخر آیا امکان استقرار نیرو روی آن وجود دارد ؛ پاشنه جزیره جنوبی درماموریت لشکر۹۲زرهی خوزستان بود.
بعد ازهماهنگی های لازم با مسئولین مربوطه و لشکر۹۲ زرهی ارتش با پوشیدن لباس غواصی ساعت ۱۱شب خود را به آب زدیم ، سکوتی عجیب منطقه را فرا گرفته بود ، جلو خط خودی خالی از پوشش نی بود ، حرکت را از ابتدای جاده زیر آب رفته آغاز کردیم ، لحظه به لحظه به خط دشمن نزدیک می شدیم ارتفاع نی ها هم بیشتر می شد.
حدود یک ساعتی از حرکت ما گذشته بود ، صدای عراقی ها کم کم به گوش می رسید ، نصرالله یک پلاستیک وسایل همراه داشت توقف کرده و گفت: می خواهم سیگار بکشم ؛ قلبم ازحرکت ایستاد ، گفتم: پدرصلواتی عراقی ها دارن ما را می بینن چه رسد به روشن کردن سیگار!؟
نتوانستم او را قانع کنم مرغ او یک پا داشت ، گفت : من کارم را بلدم و درتمام ماموریت های شناسایی ها و در بدترین وضعیت این کاررا انجام می دهم.
اطراف خود را با نی پوشانده و سیگارش را روشن کرد و به سرعت سیگار را کشیده در حالی که دشمن از ترس اقدام به شلیک تیر رسام و رنگین در منطقه می کرد ؛ انگار نه انگارکه ما زیر سیل بند و نزدیک دشمن هستیم. با دقت منطقه را زیر نظر گرفته و اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری نمودیم و بعد از تکمیل اطلاعات لازم بطرف نیروهای خودی حرکت کردیم ؛ هر از چندگاهی سکوت شب با شلیک خمپاره های دشمن شکسته می شد ، کم کم به خط خودی نزدیک شدیم که به یکباره تیربار و تک تیراندازهای خودی جمعی لشکر۹۲ زرهی ارتش به سمت ما شروع به تیراندازی نمودند .
تمام منطقه روبروی ما از شدت گلوله های شلیک شده رنگین شده بود و هرچه فریاد می زدیم خودی هستیم
صدای ما را نمی شنیدند گویا مسئول و پاسبخش خط به نگهبانان تعویضی جدید ماموریت شناسایی ما و رفتن به سمت دشمن را خبر نداده بود و با تصور تهاج دشمن آتش زیادی را به سمت ما روانه کرده بود .
نیروهای دشمن هم از این تیراندازی ها مشکوک شده و شروع به ریختن آتش سنگین درمنطقه جزیره مجنون جنوبی نمود ، برای حفاظت خود دائم زیر آب رفته و با نی نفس می کشیدیم و خود را به سختی به سیل بند نزدیک می کردیم تا این که مسئولی که در جریان عملیات شناسایی بود دستور توقف آتش را به نیروها داد و ما به هرسختی بود خود را به نیروهای خودی رساندیم در حالی که به شدت عصبانی شده بودیم.
شروع به داد و فریاد به نیروها و مسئول آنجا نمودیم در حالی که آنها عذرخواهی می نمودند ، بلافاصله خود را به قرارگاه خاتم ۴ محل استقرارمان رسانیدیم ، لباس های غواصی را از تن خود بیرون آورده و پس از خشک نمودن خود لباس های نظامی را پوشیدیم.
ازگرسنگی دلمان داشت غش می کرد و روده بزرگه داشت کوچیکه را می خورد ؛ یک تن ماهی پیدا کرده و آرام آرام که دیگر دوستان که خواب بودند بیدار نشوند مشغول خوردن آن شدیم ، هنوز لقمه اول را نگرفته بودیم که یکی از نیروهای تازه وارد آمد سر سفره تا لقمه بگیرد ، یک تن ماهی برای شکم های دو نیروی شناسایی از قحطی و جهنم آتش برگشته کم بود و حالا وی نیز به جمع ما پیوسته بود و در این صورت چیزی به ما نمی رسید ، فکری به خاطرمان رسید ، بشقابی به او داده و رو به سمت سنگر ستاد پی نخود سیاه فرستادیم .بنده خدا با رفتن سنگر ستاد برادر جاسم پور را از خواب ناز نیمه شب بیدار کرده و طلب نخود سیاه کرد ، برادر جاسم پور که ناراحت شده بود به او گفت : برو که تو را سرکار گذاشته اند ؛ زمانی که وی برگشت ما تن ماهی را خورده و خود را به خواب زده بودیم. نیروی تازه وارد هم با دیدن این وضعیت آمد و در گوشه ای خوابید در حالی که......
#شناسایی_هور
#جزیره_مجنون_جنوبی
#عبدالصاحب_مرایی
#نصرالله_داوودی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
روایت ایثار
راوی : محمود پنجه بند
سال 60 وضعیت جبهه شوش بدلیل وجود تپه ماهورهایی که داشت با دیگر جبهه های استان خوزستان بسیار متمایز بود و خط پدافندی بصورت یک خط مستقیم ودارای خاک ریز نبوده و پشت تپه های ماسه ای باید سنگرهای اجتماعی و انفرادی برای نگهبانی توسط خود نیروها احداث می شد ، سنگر نگهبانی بر بالای تپه و یا کف دره دهلیز بود.
شب های مهتابی منطقه روشن بود اما شب هایی که مهتاب نبود تاریک و ترسناک تا جایی که نیروهای تازه وارد سبب ترس و هراس آنها شده و با تصور نزدیکی نیروهای دشمن بدون اراده شروع به تیراندازی می کردند، ولی نیروهایی هم بودند که با وجود سن کم ، جثه کوچک و تازه وارد بودن سری نترس داشته و از شجاعت بالایی برخوردار بودند.
نمونه آن سید بهاالدین مویدی بود، شبی که پست نگهبانی داشت هوا بسیار تاریک بود و به همین خاطر پاسبخش مرتب به پست های نگهبانی سرکشی داشتند تا اندکی سبب قوت قلب برای نگهبانان خط مقدم جبهه باشند . اون موقع هنوز نیروهای سپاه سازمان رزم منسجمی نداشتن و بیشتر به صورت دسته اعزام می شدند و چند نفر از بچه ها که سابقه بیشتری داشته یا قبلا دوره سربازی را گذرانده بودند مسئولیت پاسبخش بودن را به عهده می گرفتند،اون شب من پاسبخش بوده و خیلی سخت گیری می کردم ؛ نگهبان ها را برای تعویض پست از خواب بیدار کرده و یکی از این ها برادر رضا کرم نسب بود که باید جایگزین نگهبان قبلی می شد .
او را بیدار کرده و بالای سرش ایستادم ، حمایل و جیب خشاب را بسته و گفتم : بلند شو تا با هم برویم ، مقداری معطل کرده و آغا رضا ما را قانع کرد که خودم محل نگهبانی را بلدم و می روم ؛ با اطلاع از این که آقا رضا کرم نسب خواب سنگین بوده و امکان دارد دوباره بخوابد اصرار نمودم که با هم برویم اما او هم می گفت: که خودم می روم.
چون دیگر نیروها آماده تعویض پست بودند مجبور شدم بقیه نیروهای نگهبان را به سمت سنگرهای نگهبانی به سمت تپه های مختلف ببرم ، بعد از حدود یک ساعت که در حال سرکشی به پست های نگهبانی بودم به سنگر نگهبانی برادر مویدی رسیدم که برادر رضا کرم نسب باید جایگزین او می شد . اما متوجه شدم هنوز رضا نیامده و خیلی ناراحت شدم چرا که برادر مویدی نزدیک به سه ساعت هست که در بالای تپه در این شب تاریک و ظلمات در حال نگهبانی می باشد.
از سنگر نگهبانی به سرعت پایین آمده و قصد رفتن به دنبال برادر رضا کرم نسب را داشتم که سید بهاء الدین آمد ، دستم را گرفت و قسمم داد رضا را از خواب بیدار نکنم چرا که دیگر چیزی از مدت پست نگهبانی باقی نمانده و روی خواسته خود پافشاری می کرد و چهار ساعت بسیار حساس در اون شب تاریک و ترسناک را به صبح رساند .
***سید بهاء الدین مویدی و رضا کرم نسب چندی بعد به فیض شهادت رسیدند.
#جبهه_شوش
#شوش_شهر_شهیدان_گمنام
#شهید_سید_بهاءالدین_مویدی
#شهید_رضا_کرم_نسب
#محمود_پنجه_بند
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : محمود پنجه بند
سال 60 وضعیت جبهه شوش بدلیل وجود تپه ماهورهایی که داشت با دیگر جبهه های استان خوزستان بسیار متمایز بود و خط پدافندی بصورت یک خط مستقیم ودارای خاک ریز نبوده و پشت تپه های ماسه ای باید سنگرهای اجتماعی و انفرادی برای نگهبانی توسط خود نیروها احداث می شد ، سنگر نگهبانی بر بالای تپه و یا کف دره دهلیز بود.
شب های مهتابی منطقه روشن بود اما شب هایی که مهتاب نبود تاریک و ترسناک تا جایی که نیروهای تازه وارد سبب ترس و هراس آنها شده و با تصور نزدیکی نیروهای دشمن بدون اراده شروع به تیراندازی می کردند، ولی نیروهایی هم بودند که با وجود سن کم ، جثه کوچک و تازه وارد بودن سری نترس داشته و از شجاعت بالایی برخوردار بودند.
نمونه آن سید بهاالدین مویدی بود، شبی که پست نگهبانی داشت هوا بسیار تاریک بود و به همین خاطر پاسبخش مرتب به پست های نگهبانی سرکشی داشتند تا اندکی سبب قوت قلب برای نگهبانان خط مقدم جبهه باشند . اون موقع هنوز نیروهای سپاه سازمان رزم منسجمی نداشتن و بیشتر به صورت دسته اعزام می شدند و چند نفر از بچه ها که سابقه بیشتری داشته یا قبلا دوره سربازی را گذرانده بودند مسئولیت پاسبخش بودن را به عهده می گرفتند،اون شب من پاسبخش بوده و خیلی سخت گیری می کردم ؛ نگهبان ها را برای تعویض پست از خواب بیدار کرده و یکی از این ها برادر رضا کرم نسب بود که باید جایگزین نگهبان قبلی می شد .
او را بیدار کرده و بالای سرش ایستادم ، حمایل و جیب خشاب را بسته و گفتم : بلند شو تا با هم برویم ، مقداری معطل کرده و آغا رضا ما را قانع کرد که خودم محل نگهبانی را بلدم و می روم ؛ با اطلاع از این که آقا رضا کرم نسب خواب سنگین بوده و امکان دارد دوباره بخوابد اصرار نمودم که با هم برویم اما او هم می گفت: که خودم می روم.
چون دیگر نیروها آماده تعویض پست بودند مجبور شدم بقیه نیروهای نگهبان را به سمت سنگرهای نگهبانی به سمت تپه های مختلف ببرم ، بعد از حدود یک ساعت که در حال سرکشی به پست های نگهبانی بودم به سنگر نگهبانی برادر مویدی رسیدم که برادر رضا کرم نسب باید جایگزین او می شد . اما متوجه شدم هنوز رضا نیامده و خیلی ناراحت شدم چرا که برادر مویدی نزدیک به سه ساعت هست که در بالای تپه در این شب تاریک و ظلمات در حال نگهبانی می باشد.
از سنگر نگهبانی به سرعت پایین آمده و قصد رفتن به دنبال برادر رضا کرم نسب را داشتم که سید بهاء الدین آمد ، دستم را گرفت و قسمم داد رضا را از خواب بیدار نکنم چرا که دیگر چیزی از مدت پست نگهبانی باقی نمانده و روی خواسته خود پافشاری می کرد و چهار ساعت بسیار حساس در اون شب تاریک و ترسناک را به صبح رساند .
***سید بهاء الدین مویدی و رضا کرم نسب چندی بعد به فیض شهادت رسیدند.
#جبهه_شوش
#شوش_شهر_شهیدان_گمنام
#شهید_سید_بهاءالدین_مویدی
#شهید_رضا_کرم_نسب
#محمود_پنجه_بند
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46