سفیر
208 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
دعا و عبادت اجباری
راوی : عبدالصاحب مرائی
نماینده حضرت امام در ایام عید و رفت و آمد مسئولین لشکری وکشوری برای دیدار و خدا قوت به رزمندگان مرتب به محورهای عملیاتی سر می زدند .
یک روز نماینده حضرت امام (ره) به قرارگاه تاکتیکی خاتم ۴ درجزیره مجنون در جاده شهیدهمت آمده و شب برای استراحت به سنگر اجتماعی واحد طرح و عملیات که نسبت به دیگر سنگرها از وضعیت مناسب تری برخوردار بود آمده و ساکن شدند .
همه نیروها و همکاران در آن شب حضور داشتند ، بعد از شام و خوردن چای و لحظاتی گفتگو همه به استراحت پرداختند ، نیمه های شب فرا رسید و نماینده امام برای اعمال شب زنده داری و نماز شب به پا خواسته و در این وضعیت برخی که اهل نماز شب بودند و برخی که سر به سر نماز شب خون ها می گذاشتند در یک امتحان اجباری قرار داده شدند و به عبارتی چه باید می کردند؟
به هر حال ما هم مجبور بودیم ازخواب ناز بزنیم و همراه ایشان مشغول عبادت و نماز شب شویم ، بعد از نماز صبح هم بیدار و شروع به صرف صبحانه نمودیم ؛ قرار شد من ایشان را به یگانهای در خط همراهی کنم.
یکی از تیپ های لشکر....... در موقعیت پاشنه شرقی جزیره مجنون اولین یگان مورد بازدید بود ، در مقر فرماندهی که سنگر کوچکی بود به نحوی که مجبور شدیم خمیده وارد شویم و به هر صورتی بود فشرده در سنگر مستقرشدیم.
ضمن احوالپرسی و خداقوت حاج آقا سلام حضرت امام ره را به رزمندگان رسانده و حدود۳۰ دقیقه وقت در این بازدید گذاشتند و به تعداد نیروهای مستقر یگان در خط یک اسکناس تبرکی ۱۰تومانی به فرمانده وقت دادند.
در حین صحبتهای حاج آقا یک گربه اهلی وسط جمع جولان داده و در رفت و آمد بود و کسی هم برای بیرون بردن گربه از درون جلسه اقدام نمی کرد ، اما این وضعیت سبب عصبانیت فرمانده شده بود و از این که سرباز مسئول پذیرایی جلسه با این امر توجه نمی کرد سبب نگاه های تند او شده بود .
صدای فرمانده چندین بار سرباز را خطاب قرار می داد که می گفت : سرباز گربه راغذا دادی ؟ گربه را شستی ؟ و۰۰۰ دریغ از اقدامی برای برای بیرون بردن گربه از جلسه.........
در همین حال نیروی دیگری از یگان امد و احترام نظامی گذاشت وگفت : جناب ما دیشب دعای کمیل داشتیم .... اما نیروها استقبال نکردند چون یه عده نگهبان و سر پست بودند و یه عده هم خسته بودند!!
فرمانده که دیگر به اوج عصبانیت خویش رسیده بود با عصبانیت گفتند : ازامشب باید هر شب دعای کمیل بخوانید .........
بنده و حاج اقا از خنده۰۰۰۰
#فرهنگ_جبهه
#طنز_جبهه

http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
بدر و طلسم البیضه(1)
راوی : نجف زراعت پیشه،امیر نجفی
بدر اساسا به این دلیل بود که باید می جنگیدیم به خاطر نیروهای اعزامی و نیاسودن دشمن و اگر متوقف می شدیم کلاب سردرگم بن بست جنگ پیچیده تر می شد.توقف در جنگ فرو رفتن در منجلاب را به دنبال داشت بر خلاف خیبر که انتخاب منطقه به منزله غافلگیری در تاکتیک و مکان بود اما بدر در ادامه خیبر برای رفع نارسایی های عمده تاکتیکی و عملیاتی انجام شد و لذا از نظر تاکتیکی مکان و احتمالا زمان غافلگیری وجود نداشت.تفوق استراتژی دشمن مانع از پیروزی های اولیه داشت و اگر نیرو و امکانات داشتیم وضعیت تفاوت می کرد.
در قسمت اصلی و نوک پیکان عملیات بدر در شرق دجله نیروهای لشکر امام حسین ع و 31 عاشورا بودند و پاتک اصلی روبروی آنان قرار داشت اما در منطقه عملیاتی البیضه و الصخره عمده نگاه ها به قسمت انتهایی بود که شبیه یک قیف عمل می کرد و نیروهای دشمن اگر موفق به تثبیت موضع در البیضه می شدند قدم به قدم می توانستند به سمت ما پیشروی کرده و موقعیت همه نیروها را در منطقه شرق دجله به مخاطره اندازند به همین خاطر از منطقه تیپ امام حسن به موقعیت مهم نام برده و فشار عمده قرارگاه روی تصرف البیضه بود به همین خاطر تمام گردان ها و واحدهای رزمی تیپ به نوبت و طی سه روز برای تصرف البیضه اعزام شدند.
دوستانی که اون شب بودن میدونن که حرکت از اسکله و آنتنی اول به سمت البیضه از یک عملیات سخت تر بود چون ما کنار آب حرکت می کردیم و جان پناهی نبود و کافی بود یه نفر لیز بخوره بیفته تو آب که دیگه محل عبور لیز میشد و مرتب به آب رو سیم خاردار می افتادن ما در یه خط راست حرکت میکردیم و حتی عراقیها میتونستن بجای سلاح سنگین و نیمه سنگین با پرتاب سنگ هم میتونستن از نفوذ نیروهای ما جلوگیری کنند.
صبح زود روز سوم از طرف تیپ دسته ما به فرماندهی یونس ستونه از کنار سیلبند به سمت روستای البیضه به راه افتادیم با هر گام به جلو مشاهده می کردیم که گلوله ها دقیق تر به کنارمان اصابت می کند و میزان انفجارات هم لحظه به لحظه بیشتر می شود.
چون فرصت نبود نماز صبح را با لباس خونی ،نجس و در حالت دو یدن در حالیکه مجبور بودیم مرتب به حالت سینه خیز روی زمین بخوابیم اقامه نمودیم و عجب نمازی شد آن در حالیکه بین برخی از اجزای آن فاصله می افتاد.
ادامه دارد....
#عملیات_بدر
#تیپ15_امام_حسن_مجتبی
#شرق_دجله
#روستای_البیضه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
بدر و طلسم البیضه (2)
راوی : نجف زراعت پیشه،امیر نجفی
...... به نقطه ای رسیده بودیم که قدمهای ما نمی توانست سریع تر برود و مجبور بودیم پشت هر عارضه ای ایستاده تا از اصابت گلوله ها جلوگیری و از تلفات زیاد جلوگیری شود.
در نقطه ای چند صد متری روستای البیضه متوقف شدیم ،دیگر اجازه سر بلند کردن و نگاه به اطراف نیز از ما سلب شده بود که در این هنگام به حالت رمز به فرماندهی دسته و با اشاره گفته شد که به نزد دریاچه آب برگردید ،که یعنی عقب نشینی به طرف اسکله بود .
نیروها سریع به سمت اسکله برگشتیم در حالی که رگبار گلوله های دشمن امان ما را بریده بود و سالم برگشتن ما در آن روز بیشتر به معجزه شبیه بود .
به نزدیکی های اسکله رسیده بودیم، غوغایی برپا بود نیروها همه در کنار اسکله تجمع کرده بودند ولی از قایق خبری نبود ، برخی بچه ها به آب زدند و قصد داشتند شنا کنان به عقب برگردند اما مگر یک کیلومتر است یا ... فاصله ما تا خشکی عقبه بالغ بر چهل کیلومتر و تا پاسگاه های خودی به بیست کیلومتر می رسید .
دو نفر را مشاهده نمودم که سوار بر طراده خراب شده و به زور قصد هدایت به عقب را داشتند اما نمی رفت تجربه خیبر در حال تکرار بود و همه فکر می کردیم یا باید عاشورایی جنگیده و یا آماده اسارت شویم.
واقعا لحظات سختی را در حال گذران بودیم در حالی که دشمن قدم به قدم در حال نزدیک شدن بود که به ناگاه تعداد زیادی قایق را از روبرو مشاهده نمودیم که در حال نزدیک شده به اسکله بودند ، بله یگان سکانی از طرف فرماندهی مامور به عقب آوردن نیروها را داشت .
نیروها به تدریج سوار قایق ها شده و به سمت عقبه برگشتیم و برادر حسین برای اطمینان از تخلیه کامل نیروها خود با قایق ذوالفقار که به دوشکا مجهز بود به کنار سیل بند رفته در حالی که ما از آن دور می شدیم لبته به نوعی علاوه بر خطر آن نوعی دادن اعتماد به نفس میان نیروها هم بود.
در قایق ها همه سر در گریبان برده و برخی در حال گریه و زاری بودند چرا باید دوباره عقب نشینی نماییم ؟ چرا خیبر دوباره تکرار شود؟باید یکسال دیگر صبر نمود تا عملیاتی دیگر و شاید توجهی دیگر از ذات باریتعالی برای پیروزی و مهم تر از آن مزد پیروزی که شهادت می باشد...
... در این لحظات سخت و غمگین بناگاه از بلندگوهای تبلیغات درون قایق ها سخن امام از جماران که توسط سید احمد از بیسیم پخش شده بود به گوش رسید:که فرزندان عزیزم نگران نباشید شما که برای پیروزی و شکست نمی جنگید هدف شما انجام تکلیف الهی است حال یا پیروز می شوید و یا شکست ظاهری اما به واقع با انجام تکلیف شما پیروزید و این گونه بود که با پیام و نفس مسیحیایی اما رزمندگان جانی دگر گرفته تا برای عملیات بعدی آماده شوند
#عملیات_بدر
#تیپ15_امام_حسن_مجتبی
#شرق_دجله
#روستای_البیضه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
اعزام پنهانی
راوی : حسین کرم نسب و حسن تقی زاده
محمود راجی بسیار خوش سیما و خوشرو بود و در خانواده راجی خیلی او را دوست داشته و احترام می نمودند ،
محمود بعد از شهید شدن هوشنگ راجی دلش هوای جبهه کرد. ولی خانواده به شدت مخالفت می کردند. آخرش هم بدون اینکه خانواده متوجه بشوند نام خود را برای اعزام به جبهه ثبت نمود .
پاییز سال 62 بود و در جریان اعزام خیبر به تیپ 15 امام حسن مجتبی ع جمعی گردان 2 قرار گرفت و مقر آنها نیز مدرسه شهید اندرزگو مجاور پترشیمی آبادان بود که بعد از آموزش های آبی خاکی در ساختار گردان قرار گرفت.
خانواده وی وقتی از اعزام پنهانی محمود مطلع شدند به تکاپو افتاده و آدرس تیپ و گردان را را با زحمت فراوان پیدا کرده و چند نفر از اعضای خانواده با یک خودرو برای بازگرداندن محمود به خانه به طرف آبادان به راه افتادند .به مقر گردان که در مدرسه شهید اندرزگو بود رسیدند ضمن معرفی خود به دژبان که از بهبهان آمده و از اعضای خانواده راجی می باشند و خواستار ملاقات با محمود شدند.
دوستان محمود وی را صدا زده و به محض پدیدار شدن وی در آستانه در مدرسه اعضای خانواده چهار دست و پای او را گرفته و بدون این که منتظر ساک لباسها و وسایل وی بمانند او را در ماشین گذاشته و به سمت بهبهان به راه افتادند و تلاش های محمود نیز برای راضی نمودن و برگشت به نزد نیروهای یگان بدون ثمر بود .
چند روز از این واقعه می گذرد و محمود منتظر فرصت مناسب می ماند و زمانی که اعضای خانواده فکر می کنند او از خیال رفتن به جبهه منصرف شده است از منزل فرار کرده و به آبادان می رود و به جمع نیروهای گردان 2 یا سیدالشهدا ع می پیوندد و دقیقاً مصادف با آمادگی نیروها برای انتقال به منطقه عملیاتی خیبر می باشد.
در همین زمان اندک حضور در جمع همرزمان در مدرسه شهید اندرزگو چهره تاثیرگذاری از وی در ذهن دوستان حک شده است و در گفتگو و خاطرات خویش به نیکی از وی یاد می کنند ، علاوه بر آن محمود راجی خیلی تمیز و مرتب بود و همیشه تمیزترین اتاق در مدرسه شهید اندرزگو اتاق او بود و پتوها تمیز و مرتب پهن شده بود.
محمود راجی به همراه همرزمان در عملیات خیبر در اسفند 1362 در هوراعظیم و شرق دجله شرکت می کند و در مصافی عاشورایی با دشمنان در اولین اعزام شهید شیرین شهادت را سر می کشد و پیکر مطهر وی نیز به دلیل شرایط محیطی منطقه و عقب نشینی در کنار دجله باقی می ماند. روحش شاد و یادش گرامی باد
#محمود_راجی
#هوشنگ_راجی
#عملیات_خیبر
#گردان_2_سیدالشهدا

http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
احیای غرور ملی ایران
غرور ملی ایرانیان در هشت سال دفاع مقدس احیا شد زیرا :

در قفقاز نتوانستیم: چون
عهدنامه گلستان ۱۸۱۳ : ايران بخش بزرگي از سرزمينهاي خود را در قفقاز از دست داد.
عهدنامه تركمنچاي ۱۸۲۸ : اين عهدنامه به وسيله روسيه تزاري و فتحعلي شاه به امضا رسيد و موجب استيلاي روس ها بر قفقاز شد.

در هرات و سرزمین های شرقی نتوانستیم چون :
عهدنامه پاريس ۱۸۵۷ : اين قرارداد توسط ناصرالدين شاه به امضا رسيد و ايران بخشي از هرات و افغانستان امروزي را در ازاي تخليه بندرگاههاي جنوبي این كشور كه تحت اشغال بريتانيا بود، به آن دولت واگذار كرد.

در شمال شرق و آسیای مرکزی نتوانستیم زیرا:
عهدنامه آخال ۱۸۸۱ : در اين قرارداد كه به توسط ناصرالدين شاه به امضا رسيد، ايران مرو و بخشهايي از خوارزم را در ازاي تضمين امنيت به روسيه بخشيد.
در ۱۸۹۳ : ايران بخشهاي بيشتري از سرزمين خود كه هنوز بر پايه قرارداد آخال جزيي از ايران بود از جمله سرزمينهاي نزديك رود اترك را به روسيه واگذار كرد. اين قرارداد توسط ژنرال بوتسوف و ميرزا علي اصغر امين السلطان در ۲۷ مي ۱۸۹۳ به امضا رسيد.

در ۱۹۰۷ : بر طبق قرارداد سن پترزبورگ، ۱۹۰۷ ميلادي ايران به سه بخش تقسيم شد و ایران توسط روسیه تزاری در شمال ، انگلیس در جنوب اشغال و بخش میانی بیابانی و بدون تامین در دست دولت مرکزی بود. بعدها عثمانی در غرب ایران وارد شد و در سال 1911 بخش بی طرف نیز بین روسیه و انگلیس اشغال شد.(آغاز جنگ جهانی اول 17-1914)

در شهریور 1320 و جنگ جهانی دوم نتوانستیم و کشور ایران علی رغم بی طرفی توسط دول متفقین اشغال شد و ارتش ایران نتوانست ساعتی در مقابل آنان مقاومت نماید

در 1971: زمان محمدرضا شاه پهلوی بحرين كه به لحاظ تاريخي بخشي از كشور ايران بود از ایران جدا و مستقل شد.
اما
در هجوم ارتش عراق در 1979 با 12 لشکر زرهی مکانیزه عراق به سرتاسر مرزهای ایران علی رغم :
وقوع انقلاب در ایران و به هم ریختن تمامی ساختارها و ثبات
عدم آمادگی عملیاتی ارتش به خاطر پاکسازی ها ، تعطیلی آموزش و فقدان کنترل و نگهداری
اقتصاد به هم ریخته ایران و تحریم های شدید
سیاست خارجی انقلابی و دشمنی بسیاری کشورها و نبود وزیر خارجه
سپاه پاسداران بی تجربه جنگی و فاقد امکانات مجهز
و .....
با تکیه بر امر رهبری امام ، پشتیبانی مردم و وحدت همبستگی و حضور رزمندگان بی ادعا توانستیم مانع تغییر مرزها شده و تمامیت ارضی ایران را حفظ نمایم که همین امر در تاریخ معاصر ایران یک استثنا بوده و سبب غرور ایرانیان شده است.
#احیای_غرور_ملی
#سربلندی
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
کمین
راوی : غلامحسین نواب به نقل از زنده یاد مهدی حق پرست
در عملیات والفجر مقدماتی گردان الصف ماموریت داشت دریکی از محور های عملیاتی وارد عمل شود. به همین دلیل از بعد از ظهر روز قبل از عملیات، گردان بصورت پیاده از محل استقرار لشکر حرکت کرد و پس از عبور از جنگل امقر و طی مسافت حدوداً ۱۵ کیلومتری به محور عملیات خود رسید و در فاصله تقریبا ۸۰۰ متری از خط اول پدافندی دشمن بصورت دراز کش بر روی زمین توقف نمود و منتظر ایجاد معبر و پاک سازی مین ها توسط نیروهای تخریب جهت عبور از میدان مین و شکستن خاکریز دشمن توسط گردان خط شکن بود تا پس آن گردان ما به عنوان نیروی پشتیبان وارد عمل شویم . از آنجا که گردان مسافتی حدودا 15 کیلومتری از میان رمل ها و شنزار ها بصورت پیاده طی طریق کرده و وارد محور عملیاتی شده توان جسمی نیروها تا حدودی تحلیل رفته بود، لذا این توقف حدود دو ساعته بسیار مفید بود برای تجدید قوای گردان .
از آنجا که در محور عملیاتی گردان ، وضعیت زمین بصورت کفی و هموار بود لذا تیر اندازی که در اثر درگیری گردان خط‌شكن با عراقیها در خط اول صورت می گرفت از بالا سر ما هم عبور می کرد که در اثر آن گلوله‌ای به قسمت بالای پایم اصابت کرد و مجروح شدم و به همین دلیل امکان ادامه مسیر و همراهی با گردن در عملیات برایم میسر نبود لذا به دستور فرماندهی می بایست زخم پایم را پانسمان نموده و حتی الامکان خودم را به عقب بکشانم. پس از این که فرمان حرکت به گردان داده شد گردان به سمت خط عراقی ها حرکت کرد و از موقعیت من فاصله گرفت.
سکوتی اطرافم را فرا گرفت و همینطور که مشغول پانسمان زخم پایم بودم ناگهان صدای اسلحه ای بگوشم رسید که فورا بصورت سینه خیز قرار گرفتم و اطرافم را به دقت زیر نظر گرفتم، متوجه یک سنگر کمین عراقی در فاصله حدودا ۵۰ متری خودم شدم که بصورت گودالی که در عمق زمین حفر کرده بود دیدم که یک سرباز عراقی داشت جهت تیربار خود را از سمت جلو به پشت سر خود یعنی به سمت نیروهای گردان در حال پیشروی ما تغییر جهت و جابجا می کرد.
پیش خودم فکر کردم که اگر با نزدیک شدن صبح هوا روشن شود این سنگر کمین از پشت بچه‌ها ی گردان را درو خواهد کرد. لذا وقتی پایم را پانسمان کردم تصمیم گرفتم که هر طوری که شده کار این سنگر کمین عراقی را تمام کنم. از آنجا که نگران بودم که قبل از تمام کردن کار سنگر کمین عراقی متوجه من شود، با حوصله بصورت سینه خیز تلاش کردم که او را دور بزنم و خودم را از پشت سر به او نزدیک کنم. نمی دانم چقدر طول کشید تا خودم را از عقب به او نزدیک کردم اما وقتی به فاصله حدود 10 متری او رسیدم به سرعت بلند شدم و خودم را به نزدیکش رساندم و از پشت تیری به کتف او زدم که از پشت افتاد . او هم که از این حرکت من غافلگیر و شوکه شده بود بلافاصله سعی کرد که دست به سلاحش برده و عکس العمل نشان دهد. از آنجایی که خودم را در موقعیت آماده تری نسبت به او می دیدم گفتم کمی سر به سرش بگذارم و سریع رفتم و با پا تیربارش را از دسترس او دور ساختم، او هم در حالی که تیر به کتفش خورده بود با تمام توان سعی می کرد که خودش را به اسلحه تیربارش برساند که هرچه او خود را به سلاحش نزدیک تر می کرد من هم مجددا با پا سلاحش را از دسترسش دور می کردم و سرباز عراقی هم مجددا با سعی و تلاش بیشتری قصد داشت به سلاحش نزدیک شده و به آن دست پیدا کند که پس از چند مرتبه تکرار این کار نهایتا تیر خلاص را به او زدم و کارش را تمام کردم.
البته این هم لطف خدا بوده است تا اینگونه این کمین عراقی از بین رود، در غیر اینصورت با توجه به ناکامی در پیش روی عملیات و دستور عقب نشینی این کمین می توانست تلفات سنگینی را از نیروهای خودی خصوصا گردان الصف بهبهان بگیرد.
***زنده یاد مهدی حق پرست در عملیات والفجر مقدماتی به عنوان پیک /بیسیم چی فرماندهی گروهان فلق به فرماندهی حاج یوسف حمیدی، جمعی گردان الصف به فرماندهی مهندس نورالله سیدی از لشکر ۱۵ امام حسن مجتبی علیه السلام بودند.
#گردان_الصف
#تیپ15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_والفجر_مقدماتی

http://telegram.me/safeer59
Forwarded from اتچ بات
‍ به هم خوردن توازن قوا در جنگ عراق علیه ایران : (1)
چهار ماه نفس گیر و جهنمی
نجف زراعت پیشه

#تهدید #آمریکا : (ورود رسمی ایالات متحده به جنگ ایران و عراق)
با گسترش هدف قرار گرفتن کشتی ها و نفت کشها در خلیج فارس آمریکا در ابتدای سال 1367 اعلام نمود هر کشوری از آمریکا درخواست اسکورت و تامین کشتی های خود در مقابل ایران را نماید حمایت می کنیم و وارد عمل می شویم ( تامین امنیت در خلیج فارس) و در پاسخ به هدف قرار گرفتن ناو ساموئل آمریکایی در 24 فروردین 67 بر اساس دستور ریگان مقابله به مثل در دستور کار دولت آمریکا قرار گرفت.
#سقوط#فاو (#فاطمیه ) :
شهر فاو در جریان عملیات عظیم والفجر 8 و با در نظر گرفتن تمامی اصول جنگ به تصرف رزمندگان اسلام در آمده بود به مدت 28 ماه در اختیار ایران بود ، با انتقال نیروها و امکانات ایران به منطقه شمال غرب و تضعیف جبهه جنوب که با هدف انحراف دید ارتش عراق صورت گرفت باعث شد مناطق عملیاتی جنوب از کمترین امکانات و نیرو و پشتبانی برخوردار شود.
ارتش عراق که از سال 65 سازماندهی و آموزش نیروهای خویش را جدی گرفته با تشکیل یگان های عملیاتی در صدد بازپس گرفتن مناطق فاو،شلمچه،مجنون و ... از ایران افتاد و در اولین گام در 28 فروردین حملات خویش را با نام #رمضان #المبارک در محور فاو از سه محور آغاز نمود.
در این زمان استعداد نیروی ایران در خط 30 کیلومتری فاو حداکثر به یک لشکر می رسید و با توجه به عدم حضور اکثر فرماندهان و نیروهای تهاجمی در فاو و حضور در شمالغرب کشور (والفجر 10) از کمترین پشتیبانی برخوردار بود ؛ ضمن این که سمینار فرماندهان در کرمانشاه 28/1/67 در حال برگزاری بود و کمترین توجه به جبهه های جنگ وجود داشت و حتی زمانی که احمد کاظمی فرمانده لشکر 8 نجف اشرف به فرماندهان هشدار آغاز حملات را داد جدی گرفته نشد و زمانی که متوجه وخامت اوضاع می شوند که کار از کار گذشته بود و برای ممانعت از دست دادن فاو درخواست هایی را از سران کشور می کنند که مورد موافقت قرار نمی گیرد شامل :
***پیگیری محسن رضایی برای قطع برنامه عادی تلویزیون و درخواست کمک و حضور در جبهه
***درخواست بمباران دشمن توسط هوانیروز که دیر به نتیجه می رسد
***درخواست فرماندهان از محسن رضایی برای زدن موشک به بغداد در روز تولد صدام و مخالفت با آن به دلیل :
**تعداد کم موشک ها
**شروع جنگ شهرها
**تحریک صدام
http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
Forwarded from اتچ بات
‍ به هم خوردن توازن قوا در جنگ عراق علیه ایران : (2)
چهار ماه نفس گیر و جهنمی
نجف زراعت پیشه

#سقوط#فاو (#فاطمیه ) :
............برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی ، فصل گرمای تابستان و همچنین ماه مبارک رمضان باعث شده بود تا ما شاهد حضور کمترین میزان بسیجی در جبهه ها باشیم و عمده قوای ما سربازان وظیفه بود و عراق با اطلاع از این وضعیت با تکیه بر سپاه گارد ریاست جمهوری و سپاه هفتم و تکیه بر مجهزترین سلاح های روز و به خصوص عوامل شیمیایی کشنده حملات خویش را آغاز نماید.
امام به مسئولان دستور می دهد که هر چه سپاه نیاز دارد مثل کربلای 5 در اختیارش بگذارید ، اما فرمانده سپاه فاو را از دست رفته می داند و کمک ها را دیر می داند
عملیات با بمباران موشکی ، توپخانه ، شیمیایی گسترده و هوایی صورت می پذیرد و از بمباران هوایی برای انهدام پل های عقبه از جمله پل های اروند و آبادان استفاده شد و از گازهای شیمیایی سیانور در خط اول و از عامل خردل برای از کار انداختن توپخانه و ادوات ایران استفاده می شود به نوعی که در همان ساعات اولیه سیل مجروحین به سمت بیمارستان امام سجاد ع واقع در شهر فاو سرازیر می شود و ساعاتی بعد به دلیل عدم توانایی پذیرش به سمت ابادان و خرمشهر فرستاده می شوند و در همین زمان پل بعثت تنها راه اتصال خشکی فاو و جزیره آبادان توسط هواپیماهای عراق غیر قابل استفاده می شود در حالی که یک تریلی مهمات روی آن در حال انفجار بود.
هجوم ارتش بعثی از سه محور ام القصر ، جاده استراتژیک و جاده البحار صورت گرفت و طی 36 ساعت فاو در عصر 29/1/1367 سقوط کرده و بزرگترین شوک عراق به ایران طی جنگ به ایران وارد می شود و بعد هفت سال روند جنگ با بر هم خوردن توازن نظامی عوض شده و به ضرر ما می شود.

در حقیقت سقوط فاو شوک عجیب به ایران وعراق بوده و آثار متفاوتی را ایجاد کرد در ایران سبب از دست دادن برگ برنده نظامی که می توانست در مذاکرات سیاسیون استفاده شود و مهمتر از آن سبب از دست رفتن اعتماد به نفس در فرماندهان و سربازان و رزمندگان ایران شده بود.
اما پیروزی در فاو سبب ایجاد اعتماد به نفس و انگیزه برای بازپس گیری در سایر جبهه ها شد اما عراق در این مقطع به تنهایی نمی توانست موفقیت داشته باشد که همانا همکاری اطلاعاتی آمریکا با عراق و گسترش جنگ به خلیج فارس و مبارزه دریایی با ایران بود و ما در همین روز شاهد حمله همزمان آمریکایی ها به سکوهای نصر و سلمان به تلافی برخورد ناو ساموئل به مین ( 24/1/67 ) هستیم که شائبه هماهنگی عملیات آمریکایی ها و عراقی ها در فاو را ایجاد کرده است.
دیدگاه های فرماندهان سپاه تا قبل از سقوط فاو بر دو محور زیر استوار بود :
***عراق از لاک دفاعی بیرون نمی آید و قدرت تهاجمی ندارد
***با وجود نیروهای دفاعی ما نمی تواند کلاً فاو را بگیرد
دید گاه هاشمی رفسنجانی بعد از سقوط فاو :
***از این پس زمان به نفع ما نخواهد بود
بعد از سقوط فاو محسن رضایی در جلسه فرماندهان سپاه عنوان می کند :
.... سقوط فاو شاید برای ما خیر و برکت باشد و تحلیل می کند جنگ ما دو نوع می تواند باشد :
***عاشورایی مثل امام حسین ع
***مثل عصر پیامبر ص و صدر اسلام که با امکانات و تجهیزات همراه بود و ما باید اینگونه بجنگیم و در صدد تهیه امکانات و تجهیزات برای دامه جنگ باشیم
این بحث سه ماه قبل از بحث درخواست تجهیزات و نوشتن نامه ها به آقای هاشمی رفسنجانی بود و به این نتیجه می رسد که ادامه روند کنونی و جنگیدن به شیوه گذشته فایده ای ندارد و باید به سمت افزایش کمی و کیفی نظامی باشیم.
http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
Forwarded from اتچ بات
‍ به هم خوردن توازن قوا در جنگ عراق علیه ایران : (3)
چهار ماه نفس گیر و جهنمی
نجف زراعت پیشه

#سقوط #شلمچه و دژ و استحکامات افسانه ای آن:

عراق بعد از تصرف موفقیت آمیز منطقه فاو در فروردین 1367 اعلام کرده بود که در گام بعدی به سراغ شلمچه و تصرف آن خواهد رفت و بر همین اساس حفاظت از منطقه عملیاتی شلمچه در دستور کار فرماندهان ایران قرار گرفت ، هر چند در این زمان جبهه های جنگ به واسطه فصل تابستان و گرما از وجود بسیجی ها محروم و شاکله نیروهای سپاه را سربازان وظیفه تشکیل می داد و از سوی دیگر به واسطه گستردگی خطوط و محورهای عملیاتی سپاه که اینک به اعماق خاک عراق در کردستان نیز کشیده شده بود ؛ سپاه مجبور بود وظیفه پدافند از این مناطق تصرف شده را نیز به عهده بگیرد و همین امر باعث فقدان واحدها و یگان احتیاط برای موارد ضروری شده بود.

با این وجود سپاه با توجه به دانستن زمان و مکان عملیات و هجوم بعدی عراق تمامی مقدورات و امکانات خود را در شلمچه مستقر نمود و فرماندهان از همه امکانات تخصصی و نیروی انسانی برای مقابله با هجوم عراق بهره بردند.
تقویت خطوط پدافندی و رفع ایرادات و ضعف در خطوط عملیاتی شلمچه از جمله اقدامات فرماندهان بود و با انجام این تدابیر عملیاتی و حضور فرماندهان ارشد همه زمینه ها برای حفاظت از منطقه شلمچه فراهم شد .

4 خرداد ماه 67 فرا رسید و توپخانه عراق با شدت خطوط و محورهای عملیاتی را می کوبید ، از عوامل شیمیایی نیز برای ناتوان نمودن رزمندگان و ایجاد رعب و وحشت استفاده نمود و سپاه گارد ریاست جمهوری و سپاه هفتم که اینک نقش پیشرو یگان های عملیاتی ارتش عراق بودند به تکیه بر تجهیزات پیشرفته به خصوص تانکها و هواپیماهای پیشرفته علی رغم همه پیش بینی ها و تلاش ها ، شلمچه این دستاورد عملیات کربلای 5 که رزمندگان ایران طی زمستان 65 سانت به سانت آن را با رزم عاشورایی به تصرف خویش در آورده بودند ، گرما بیداد می کرد و لب های بچه بسیجی ها از تشنگی خشکیده بود و آبی برای سیراب نمودن آنها وجود نداشت ، ناهماهنگی و آتش شدید مانع رساندن تدارکات و پشتیبانی شده بود و بسیاری از رزمندگان از تشنگی روی زمین افتاده بودند .

و ایران ناباورانه شلمچه این دژ بارلو ، استحکامات شکست ناپذیر و حاصل زحمات هزارن شهید کربلای 5 را طی هشت ساعت از دست دادند ؛ گویی اراده ای برای جنگیدن و مقابله با عراق و حفظ شلمچه وجود نداشت ؛
و شلمچه سقوط کرد و نیروها از طریق جاده شهید صفوی به روی جاده اهواز - خرمشهر برگشتند....................

http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
Forwarded from اتچ بات
‍ به هم خوردن توازن قوا در جنگ عراق علیه ایران : (4)
چهار ماه نفس گیر و جهنمی
نجف زراعت پیشه

تشکیل #ستاد #فرماندهی #کل #قوا :
با وضعیت وخیم حادث شده در جبهه های جنگ با پیشنهاد فرماندهان سپاه و توسط آیت الله خامنه ای رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع طی نامه ای از آمام تقاضای انتصاب جانشین در فرماندهی کل قوا و تشکیل ستاد فرماندهی می کنند تا با انسجام امور بتوانند مدیریت بهتر نموده و با پیگیری امور جنگ بتوانند آن را به نقطه قابل قبولی برسانند و در این نامه آقای هاشمی به عنوان بهترین فرد برای تصدی این مسئولیت پیشنهاد می شود و تنها راه حل جنگ را همین پارامتر دانسته و آن را به امام اعلام می کند و در 12/3/67 حکم تشکیل ستاد جنگ و فرماندهی کل قوا به نام هاشمی صادر می شود
#انتصاب #هاشمی به فرماندهی جنگ با تمام اختیارات و تشکیل ستاد فرماندهی کل قوا برای :

***ایجاد ستاد فرماندهی کل قوا و زمینه تحقق وحدت کامل این دو نیرو برای :

**هماهنگی کامل ارتش]سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی در تمامی زمینه های دفاع مقدس؛بدیهی است انسجام و ادغام مورد قبول و صحیح ادارات و سازمان های مربوطه و پشتیبانی کننده و هماهنگی نیروهای مسلح نقش اساسی را خواهند داشت.

**تمرکز صنایع نظامی و تهیه مایحتاج دفاع مقدس و انسجام امکانات تعمیراتی،پشتیبانی ، فنی، مهندسی ،رزمی،آموزشی،تحقیقاتی و نیز بسیج همه امکانات و ابزار در جهت اهداف مشخص از سوی فرمانده کل

**سعی در جهت استفاده هر چه بهتر از امکانات و نیروها و جلوگیری از به کار گرفتن امکانات مادی و معنوی در غیر موارد ضروری در همین راستا،حذف یا ادغام سازمان ها و تشکیلات تکراری و غیر ضروری

**تمرکز امور تبلیغی و فرهنگی نیروهای مسلح در تمامی زمینه ها

**استفاده درست و قاطع از قوانین دادگاه نظامی در زمان جنگ و تنبیه متخلف در هر رده با تشکیل دادگاه ویژه و انتصاب آقای رازینی به ریاست آن

**بهره برداری صحیح از کمک های مردمی در تمامی زمینه ها

**قوه مقننه و قضائیه و اجرایی موظفند تمامی امکانت و سیاست های خود را در جهت نیازهای جنگ به کار گیرند.

**میر حسین موسوی نخست وزیر به عنوان رئیس ستاد فرماندهی کل قوا و وزرای آن به عنوان معاونت ها

آقای منتظری نیز در تاریخ 16/3/67 از آقای هاشمی درخواست می کند که از ریاست مجلس که در 8/3/67 انتخاب شده کناره گیری و تمام وقت خویش را به جنگ اختصاص دهد.

و آقای هاشمی با توجه به جلسه مورخه 15/3/67 با امام و نظر وی مبنی بر ادامه جنگ تلاش ها را برای انسجام و تمرکز نیروها و امکانات جنگ به کار می بندد و در اولین گام اطلاع از موجودی امکانت و نیروها و همچنین موارد مورد نیاز برای سر و سامان دادن به امر جنگ می باشد و بر همین اساس از همه مسئولین کشوری و لشکری در زمینه اقتصادی،سیاسی،نظامی و ... تقاضای ارایه صورت وضعیت از موجودی و نیازمندی می نماید و زمینه نوشتن نامه ها و ارسال به جانشین فرماندهی کل قوا از این زمان آغاز می شود.

http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
Forwarded from اتچ بات
‍ به هم خوردن توازن قوا در جنگ عراق علیه ایران : (5)
چهار ماه نفس گیر و جهنمی
نجف زراعت پیشه

#عملیات #بیت المقدس7 : تلاشی نافرجام

با توجه به عقب نشینی ها و شکست های اخیر مدیریت جنگ تصمیم به حرکتی گرفته تا شاید روند اوضاع را به روال سابق برگرداند بر همین اساس در تاریخ 29/3/67 عملیات بیت المقدس 7 در منطقه شلمچه صورت می پذیرد که نیروهای ما به دلیل سرعت عمل و همچنین عدم استقرار کامل نیروهای عراقی به سرعت تا کانال دوعیجی پیشروی نموده و حتی از متصرفات عملیات کربلای 5 هم بیشتر پیشروی می کنند اما کمبود نیرو و امکانات و همچنین در محاصره قرار گرفتن بخشی از نیروها باعث می شود تا پس از ساعاتی دستور عقب نشینی صادر و نیروها به مرزهای بین المللی برگردند .

به دلیل گرمای شدید و تشنگی حاکم بر نیروها کارایی آنها به حداقل رسیده بود به طوری که زمینه عدم امکان پیشروی با همین عامل قابل توجیه می باشد ضمن این که در طی دوران دفاع مقدس کلیه عملیات های بزرگ به استثناء عملیات رمضان در منطقه جنوب در فصل زمستان و خنکی هوا صورت می پذیرفت.

#سقوط #جزایر #مجنون :

مشخص بود که عراق در گام بعدی به سراغ جزایر مجنون خواهد رفت بر همین اساس طبق روال محور شلمچه بحث آمادگی از جزایر در دستور کار فرماندهان قرار گرفت ، در تصرف جزایر عراق ابتدا با آتش شدید توپخانه جزایر را زیر آتش گرفتن و پس از آن بزرگترین عملیات هلی برن ارتش عراق در تاریخ 4/4/67 در جزایر مجنون صورت گرفت ضمن این که بمباران شیمیایی نیز در دستور کار آنها بود و در نقاط مختلف استفاده شد و برخی نیروهای عراقی برای مصدوم نشدن از شدت آثار شیمیایی مجبور به استفاده از ماسک بودند.

در پد و جاده خندق به عنوان پیشانی و خط مقدم جزایر مقاومت نیروهای شجاع 48 فتح باعث کند شدن پیشروی عراق شد و سرانجام جاده خندق با تعدا زیادی اسیر و شهید به دست عراق افتاد.
تصرف جزایر مجنون توسط عراق با عملیاتی تحت نام توکلنا علی الله از منطقه کوشک تا طلاییه تا جزایر مجنون ساعت 15/03بامداد آغاز که در نوع خود گسترده ترین و کاملترین عملیات نظامی پس از آغاز راهبردی آفندی خویش بود که ویژگی برجسته آن عامل سرعت و قدرت بود که با آتش سنگین با هدف اشغال و اسیر کردن نیروها صورت گرفت .


ارتش عراق با شکستن خط طلاییه (خط دفاعی ارتش) و گذشتن از پد خندق و پد شرقی جزیره جنوبی و استفاده از گاز سارین(عصبی)به مواضع رزمندگان در جزیره مجنون و رسیدن به جاده سیدالشهدا و کنترل مهمترین جاده تدارکاتی جزایر مجنون با توجه به فقدان نیروی احتیاط توانستند ساعاتی بعد به سهولت وارد منطقه شوند و جزایر را به تصرف درآورند
ساعت 13 عراق با تعدا زیادی بالگرد هجومی و ترابری به محل قرارگاه نصرت در ضلع شمالی مجنون شمالی و جاده های منطقه حمله که در این جریان فرماندهان قرارگاه نصرت هر کدام برای اسیر نشدن به سویی رفتند که برخی اسیر و برخی نیز مفقود شدند و سردار علی هاشمی از جمله آنان بود که تا سال ها بعد که بقایای پیکر وی کشف شد شهادت وی باعث پایان دادن به شایعات در زمینه اسارت وی شد .

و بدین سان جزایر مجنون و جاده الحچرده (خندق) دستاورد عملیات های خیبر و بدر نیز طی چهار ساعت به تصرف نیروهای ارتش عراق درآمد و دیگر در جنوب سرزمینی از عراق در دست ما نبود و نگاهها به سمت شمالغرب معطوف شد.

http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
عملیات ویژه (1)
راوی:عبدالصمد فصیح
در خاطرم شد زنده یاد گلعذاران یاد شهیدان، یاد جبهه،یاد یاران .
در عملیات نصر ۴ در مقر معروف به چشمه با یک فراخوان همه نیروها گرداگرد فرماندهی گردان جمع شدیم برادر اسلامی پس از سخنانی وضعیت منطقه را تشریح و حساسیت کار را به نیروهای تحت امر خود یادآور شد .
با توجه به منطقه استراتژیک قله های دوقلو که در ارتفاعات سر به فلک کشیده شهر ماهوت عراق واقع بود گویا هفت شبانه روز عملیات در آنجا انجام شده بود ولی متاسفانه هر بار پس از فتح ، مجدداً با پاتک عراق به دشمن رسیده بود اما این بار فرماندهان طرح ویژه ای برای تصرف قله های دوقلو در نظر داشتند.
لذا گفتند هشت نفر را برای عملیات ویژه ای که بسیار پر خطر است و باید در دامنه کوه، کار فریب عراقی‌ها را انجام دهند می‌خواهیم و تاکید کردند که به احتمال زیاد هیچ کدام به سلامت بر نخواهند گشت. داوطلبین تقریباً در حدود کل گردان بودند.( بدون اغراق تنها کسانی که مطمئن بودند در انجام چنین ماموریتی توان لازم را ندارند ، داوطلب نشدند) ، از بین داوطلبین تعدادی انتخاب شدند .
ایمان امینی قنواتی بنا به ارادتی که به حضرت مهدی( عجل الله تعالی فرجه )داشت نام حجت را برای خود انتخاب کرده و در بین بچه ها به حجت امینی معروف بود . او هم یکی از داوطلبینِ انتخاب شده بود، دیگری برادر فلامرز نوریان و دیگری پاسداری از شوش بنام برادر اصغر احمدی و.....
در آن شب برادر جعفر عاکف و برادر حجت اله قراغانی که جهت بررسی منطقه عملیاتی رفته بودند در اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسیده بودند و بنابر دستور، عملیات به تعویق افتاد.
سکوت عجیبی همراه با بغض در بین رزمندگان حکمفرما شد آن شب نیز به راز و نیاز با خداوند گذشت و عده‌ای هم به نماز شب مشغول.
قبل از نماز صبح خواب عجیبی، خواب را از چشمانم ربود .خواب دیدم که "در مسجد محل صدای صوت قران به گوش می‌رسد و تمام فامیل از جمله خودم در مسجد مشغول جارو زدن و پهن کردن قالی ها هستیم ولی خبری از ایمان نیست در خواب متوجه شدم که ایمان شهید شده است و این مراسم ، مراسم شهادت ایمان است...."
من که متوجه حرکات ایمان(حجت) شده بودم و اصطلاحاً نور بالا زدنش را حتی دیگر همرزمان نیز گفته بودند پس از نماز صبح با او روبرو شدم و تا نگاهم به نگاهش افتاد اشک در چشمانم جمع شدو به او اصرار کردم که از ترکیب گروه ۸ نفره انصراف دهد!
ولی او قبول نکرد هر چه گفتم نگران توام ، میگفت تو چرا اینجوری شدی؟؟!!
خلاصه مجبور شدم در حالی که همدیگر را در آغوش گرفته بودیم خوابم را برایش بازگو کردم و به او گفتم که من نگران توام و در تمام این وضعیت او لبخند بر لب داشت و مرتب میگفت نگران نباش .در آن روز ایمان (حجت)بیت هایی از یک نوحه را مداوم زیر لب زمزمه می کرد:
بیا بیا ای خواهر که این شب هجران است /شب شب قتل من بود با خیل یاران/فردا ببینی تو بخون رعنا جوانان /پیکرشان چو برگ گل پرپر به میدان/
آن روز هر چه بود از من بغض و اشک بود و از او لبخند.شب شد شبی به یاد ماندنی، مراسم عزاداری برای سالار شهیدان در اوج معنویت و صفا برگزار شد مجدداً فرمانده گردان سفارشات لازم را ذکر کردند .
گروه هشت نفره زودتر با بقیه خداحافظی کرده و از هم حلالیت‌طلبیدیم .اما ایمان!! با گریه از او جدا شدم من می دانستم که اتفاقی خواهد افتاد ولی مطمئنم او بهتر از من میدانست که تقدیر چه خواهد بود.عجب اینکه شرح حال این اوقات را هیچ زبان و قلمی و کلماتی نمی‌توانند توصیف کنند.آخرین وداع یاران حالتی بس عجیب و روحانی داشت .
ادامه دارد....
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
#ارتفاعات_قشن
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
عملیات ویژه (2)
راوی:عبدالصمد فصیح
آغاز مرحله دیگری از عملیات نصر ۴ ساعتی از نیمه شب گذشته بود که در اطراف ماووت عراق و در ارتفاعات قله های قشن آغاز شد .در سکوت تمام به خط اول منتقل شدیم کمی با لندکروز و مدتی را پیاده‌روی کردیم تا در سنگرهای خط مقدم پناه گرفتیم و منتظر اعلام شروع عملیات شدیم شلیک خمپاره های ۱۲۰ میلیمتر و صدای زوزه آنها هر دم احتمال فرود یکی از آن‌ها در سنگر را نوید می داد.با کمال تعجب علی‌رغم شنیدن صدای زوزه خمپاره ولی صدای انفجار بعضی از آنها به گوش نمی رسید.
یکی از رزمندگان به نام قدرت دانشی به خاطر جلوگیری از ورود ترکش به داخل سنگر با دو عدد گونی درب سنگر را مسدود کرد ساعاتی از روانه شدن نیروهای خط شکن گذشته بود و ظاهرآ با آغاز عملیات نیروها روی تپه مستقر شده بودند، با اعلام دستور برای پشتیبانی نیروهای خط شکن از تپه یک به سوی تپه دو حرکت کردیم در مسیر حرکت سنگر مهمات عراقی ها که مرتب در حال انفجار بود باعث شد تا مسیر خود را به دامنه کوه منحرف کنیم که پس از طی مسافتی ناگهان خود را در میدان مین دیدیم.
چند نفر جلوتر و چند نفر عقب تر از ما گرفتار مین شدند متاسفانه پای چند نفری روی مین رفته و از مچ پا و یا پاشنه دچار نقص عضو شدند فرمانده دسته که برادر علی باعثی بود ابتدا فرمان توقف داد. ولی بچه ها گفتند که هر طور شده عبور می‌کنیم ایشان خود را به جلوی دسته رسانده و پس از فاصله گرفتن از انبار مهماتِ در حال انفجار ، مجدداً در مسیر اصلی قرار گرفتیم.
به لطف و یاری خدا و با ایثارگری نیروهای خط شکن از جناح راست و چپ و گروه هشت نفره که از جناح چپ روانه شده بودند تپه دوم به تصرف درآمد و در این لحظات بر اثر اصابت خمپاره ۶۰ میلیمتر من مجروح و بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم رزمندگان در حال صعود به قله بودند و من در کنار شهید مهران آقایی و شهید حجت اله خیراندیش که با یک خمپاره مورد اصابت قرار گرفته بودیم قرار داشتم.
برای بستن پای شهید خیراندیش که از ناحیه ران قطع شده بود به سمتش رفتم در این لحظه برادر خنیاپور (معاون دسته ما بود که در پدافندی ارتفاعات گردرش بعدا به شهادت رسید). به من گفتند که خودم پایش را می بندم و تو هم اگر میتوانی خودت برگرد وگرنه در جایی پناه بگیر تا نیروهای امدادگر بیایند .سعی کردم خودم را در مسیر اصلی قرار دهم .
با توجه به ترکش های متعددی که به بدنم اصابت کرده بود می بایست خودم را قبل از خونریزی زیاد یا احساس درد شدید به جایی می رساندم تا توان نیروهای امدادگر صرف دیگر عزیزانی که احیاناً دچار نقص عضو شده اند، شود.
در راه برگشت حجم شدید آتش دشمن که از ارتفاعات دیگر به سمت مسیر عبور، سرازیر می شد باعث شد تا ناچارا از پشت دامنه کوه که مین‌گذاری شده بود عبور کرده تا به سنگرهای خط مقدم رسیدم و آنجا با هدایت نیروهای امدادگر در سنگری در کنار دیگر مجروحان پناه داده شدیم.
تعداد زیادی از رزمندگان گرفتار مین شده بودند و تعداد زیادی مجروح تا اینکه سحرگاه ماشین برای تخلیه مجروحین وارد خط شد. پس از انتقال مجروحینی که حال وخیم تری داشتند ما را نیز سوار بر لندکروز کردند یکی از مجروحین داخل ماشین برادر اصغر احمدی بود که با گروه هشت نفره بود .
به محض رویت ایشان حال ایمان(حجت) را از او پرسیدم ایشان اول گفتندحجت زخمی شد ... ولی بعد که بنده با اصرار گفتم از چه ناحیه ای زخمی شد؟ رفت روی مین یا ترک خورد ؟ دیگر مقاومت نکرد و در حالی که بغضش شکست گفت که ایمان ترکش خورد وبعد به روی مین افتاد و شهید شد .....و اینگونه خبر شهادت ایمان را به من دادند.دیگر ندانستم کجا و چگونه رفتیم ........
تا اینکه از یک بیمارستان صحرایی ما را سوار بر اتوبوس مخصوص حمل مجروحین کردند و به تبریز اعزام نمودند و در بیمارستان شهدای تبریز بستری مان کردند تخت کناری من برادر علی باعثی فرمانده دسته ام بود که بدنش پر از ترکش نارنجک شده بود در اتاق دیگر برادر غلامرضا مروج بود که پای او قطع شده بود. در اتاق دیگری برادر شاهرخ نوریان بود که وقتی حال ایمان را از من پرسید و بغضم شکست او مرا دلداری داده و خبر شهادت برادرش را به من داد.....
مرا کشت خاموشی لاله ها/دریغ از فراموشی لاله ها/کجا رفت تاثیر سوز دعا/کجایند مردان بی ادعا/کجایند شور آفرینان عشق/علمدار مردان میدان عشق/کجایند مستان جام الست/دلیران عاشق شهیدان مست /همانان که در وادی دیگرند/هم آنان که گمنام و نام آورند /
ما رد شدگان مسابقه عشق تا همیشه حسرت خور فقدان عزیزانی هستیم که باور داریم هستند و عند ربهم یرزقونند و ای کاش گوشه چشمی نظر به ما کنند.
والسلام .
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
#ارتفاعات_قشن
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46