سفیر
209 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
راه پیمایی و کوه پیمایی طولانی و سخت برای آمادگی جسمانی نیروها جهت عملیات در کردستان :عملیات نصر 4 ارتفاعات قشن 8 تیرماه 1366
#عملیات_نصر4
#آمادگی_رزمی
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
دلتنگ رفقا :حماسه ارتفاعات قشن(1)
راوی : یداله پازند
بعد از عملیات کربلای ۵ و شهادت و مجروحیت تعداد زیادی از نیروهای گردان فتح تغییراتی در کادر گردان بوجود امد و ماموریت پدافند در منطقه شلمچه نهر جاسم به گردان ابلاغ شد و از انجا که منطقه واگذاری محدود و نیروها هم به اندازه دوگروهان بودند در قالب دوگروهان امام علی(ع) و گروهان امام حسین(ع) ادغام و سازماندهی شده و به منطقه شلمچه اعزام شده وگروهان سوم گروهان امام حسن(ع)به تعداد کادر و حداقل یک دسته در احتیاط ماندند
عبدالصاحب غلامی که از نرفتن گروهانش به منطقه ناراحت بود چند روز به مرخصی به بهبهان رفت و بعد از چندی که تقریبا ماموریت پدافندی نیز به اتمام رسید با مشورتی که با هم داشتیم بنا شد به واحد طرح وعملیات لشکر7 حضرت ولیعصر(عج) منتقل شویم و این انتقالی ما هم زمان شد با اعزام لشکر به منطقه کردستان ، من و عبدلصاحب کارهای پرسنلی مان را در پادگان کرخه انجام دادیم و بعد از چند روز با لندروری که واحد طرح وعملیات لشکر داشت ابتدا به پادگان شهید ناصرکاظمی دهگلان رفتیم ؛ ماه مبارک رمضان بود و لیالی قدر بپایان رسیده بود ، گردان فتح هم در این پادگان شهید کاظمی مستقر بود شبانه تعدادی از دسته نیروهای گردان را دیدیم و سپس صبح به طرف منطقه بوالحسن بانه که طرح عملیات قبلا درانجا مستقر بود رفتیم.
در طرح وعملیات جمع خوبی همراه هم بودیم که برادران یوسف حمیدی ،حجت الله اخلاص نیا(دهدشت) ،خدارحم ابافت و تعدادی از برادران دزفولی واندیمشکی در کنار هم بودیم که ان زمان سردار حشمت حسن زاده مسئولیت ان را به عهده داشت چند روزی در منطقه بوالحسن ماندیم که یک شب حشمت به بچه ها اعلام که امکانات را جمع اوری کنید به منطقه جدیدی میرویم وتوضیحات لازم را تشریح کردند
در این مدت عبدالصاحب حال وهوای عجیبی داشت صبح زود چادرها و وسایل را جمع آوری کرده و با یک لندکروز و جیپ ولندروزکالسکه ای و لندروربه منطقه آلان سردشت حرکت کردیم و در حوالی روستای بیطوش در سنگرهایی که از قبل تهیه شده بود مستقر شدیم ، پس از توجیه وتشریح ماموریت جدید کار ما شروع شد هر روز به اتفاق عبدالصاحب و ابافت و اخلاص نیا در کل منطقه محل مقرها بنه ها و ادوات و توپخانه و شناسایی ان را انجام داده و شب جمع بندی وگزارش کار داده می شد ، در کنار این موضوع روی هدف و طرح هم مباحثی پیش می امد و دوستان نظریات خود را می دادند که عبدالصاحب نیز در این زمینه خوب فعال بود روزهای جمعه که می شد اصرار زیادی بر غسل جمعه داشت ،هر موقع در گوشه ای خلوت میکردیم می گفت : دلم برای بچه ها تنگ شده و یاد اخوی شهیدش احمد و شهید حسن نوابی و دیگر دوستان شهیدش او را به شدت در فکر می برد.
ادامه دارد..............
#ارتفاعات_قشن
#عملیات_نصر4
#لشکر_7_حضرت_ولیعصر
#عبدالصاحب_غلامی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
دلتنگ رفقا (2)
راوی : یداله پازند
......یک روز که به همراه ابافت قرار بود خودشان را سریع به منطقه عملیاتی برسانند با توجه به رانندگی خوبی که داشتند سوار بر جیپ شده و درحین رانندگی ابافت به عبدالصاحب گفت با این سرعتی که داری می روی مانند تعیب وگریز پلیس و سارق با آژیر می باشد یه کمی آهسته تر برو!! چیزی نگذشته بود که روی یک پیچ با توجه به شنی بودن مسیر و سبکی جیپ از کنترل او خارج شد و سبب واژگونی جیپ شد و ابافت گفت ابتدا من بیهوش شدم زمانی که به هوش امدم عبدالصاحب را ندیدم با صدای بلند فریاد زدم : عبدالصاحب .... صدایی از زیرجیپ بگوشم رسید که گفت: من اینجایم که بشکل معجره آسایی بین صندلی وفرمان جیپ قرار گرفته بود و با شلیک دو خشاب بصورت هوایی مقر نظامی که نزدیک ان محل بود به کمک امدند و جیپ را بلند کرده و الحمدلله بخیر گذشت و به ادامه ماموریت رفتند.
مدتی که بر روی ارتفاعی کار انجام دادیم عملیاتی در منطقه ارتفاعات بلفت و دوپازا و تپه جنگلی مشرف بر شهر قلعه دیزه عراق انجام شد که به لشکر هم ماموریت احتیاط منطقه داده شد و بسمت ان منطقه حرکت کردیم ولی وارد عمل نشدیم یادم هست جمعه بود عبدالصاحب گفت بریم غسل جمعه انجام بدیم نهر اب بزرگی در انجا بود و بسیار سرد که رفت و غسل جمعه را انجام داد .شب بعد مجددا به منطقه خودمان حرکت کرده که در بین راه ماشین خراب شد ، مقری از برادران ارتش در ان نزدیکی بود اینکه مطرح می کنم مقر ارتش در حقیقت کل این مناطق در اختیار ارتش بود و سپاه با شناسایی در برخی مناطق اقدام به عملیات می کرد.
خلاصه مکانیکی از ان مقر اوردیم و ماشین را راه انداخت و دیر موقع به مقر خودمان رسیدیم و روز بعد با توجه به وضع خاص محور و جبهه ماووت عراق که بوجود امده بود به لشکر ماموریت جدید ابلاغ شد ؛ قرارگاه نجف هدایت کلی منطقه را داشت که آن زمان برادر کیانی فرمانده ان بود کار شناسایی و استقرار ادوات انجام شد که در نیمه شب خبر رسید که عراق قسمتی از ارتفاع قشن را گرفته بود و لشکر گردان فجر را سریعا وارد عمل کرد که حرکت گردان فجر همزمان شد ،نیروهای عراقی که به قصد تصرف مابقی ارتفاع قشن حرکت کرده بودند و ایجاد درگیری شدید بین دو نیروی اماده عمل که این درگیری به نبرد نزدیک و تن به تن تبدیل گردید و با تلفات سنگین دشمن و دادن تعداد زیادی شهید و مجروح از گردان فجر منجر شد و نیروها به مواضع قبلی خود برگشته و بلافاصله گردان فتح را برای شب بعد آماده می کنند که با توجه به ماجرای گردان فجر درخواست یک شب مهلت جهت بررسی بهتر منطقه از سوی گردان فتح داده شد و با این درخواست و حمایت برادر حشمت حسن زاده پذیرفته شد گردان فتح نیز فرمانده گروهانها و تدارکات و عوامل موثر در کار را غروب 08/04/1366به منطقه فرستاده تا با ان محل اشنا شده، که در این شناسایی و بازدید بر اثر اصابت خمپاره در نزدیکی نیروها جعفر عاکف و حجت الله قره غانی به شهادت رسیده و چند نفر نیز مجروح می شوند ولی بسیاری از ابهامات بر طرف شده و دید بهتری نسبت به منطقه بوجود امد ؛ یکی از راهکارها از جناح سمت چپ منطقه ودور زدن دشمن توسط تیم ویژه ای بود که باعث غافلگیری نیروهای عراقی شود
ادامه دارد..............
#ارتفاعات_قشن
#عملیات_نصر4
#لشکر_7_حضرت_ولیعصر
#عبدالصاحب_غلامی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
دلتنگ رفقا (3)
راوی : یداله پازند
..... تلخی شهید شدن جعفر عاکف و حجت الله قره غانی و پربار بواسطه فرصت شناسایی و تهیه طرحی حساب شده در جهت موفقیت یک تیم اطلاعاتی و تخریب و عملیات از مسیر سمت چپ کار شناسایی را تا زیر ارتفاع یا همان تپه دو قشن انجام می دهند و نهایت دسترسی انها تا حد سیم خاردار ابتدای میدان مین بود و از پایین ارتفاع که شیب بسیار تندی وسنگلاخی داشت مواضع نیروهای عراقی را بررسی نموده تخریب چی نیز وضعیت میدان مین را بررسی نمود زمانی که گزارش کار را دادند این مسیر قابل دسترسی تشخیص داده شد ولی پر خطر و به همین دلیل افراد مجرب و شهادت طلب درخواست داده شد که با جان و دل وارد عمل شوند .
این مهم به گردان اعلام شد بنا بود اطلاعات مسیر را نشان دهد ، تخریب مسیر میدان را باز نماید و نیروی طرح و عملیات هدایت این تیم ویژه را بعهده گرفته و چند دقیقه قبل از شروع درگیری این تیم خودشان را به زیر مواضع و سنگرهای رسانده باشند ؛ صبح قبل از عملیات اتفاق عجیبی افتاد فردی که قرار بود هدایت تیم را انجام دهد به دلایلی حاضر به همراهی تیم و گردان نشد و ساعت حدود ۸/۵ یا ۹ صبح بود برادر حشمت در ارتفاع مشرف به منطقه قشن آمده و در سنگری بود که همراه برادران عبدالصاحب غلامی ، ابافت و اخلاص نیا در حال استراحت بودیم که حشمت عبدالصاحب را صدا زد ؛ بلافاصله همه ما بلند شدیم که حشمت گفت: عبدالصاحب آماده شو سریع به همراه فلانی(نیروی طرح که قبلا تعیین شده بود) بروید ومسیر پایین را ببینید امشب تیم را شما ببر.
به همراه بقیه دوستان گفتیم ما هم برویم که حشمت از قبل کارها را تقسیم کرده و گفتند نه و ماموریت هرکدام از ما را اعلام کرد و منتظر اطلاعات ماندیم ، به عبدالصاحب گفتم: تو چه حال و هوایی؟؟ بنظرم خمپاره ات را آماده کرده اند که گفت: خدا کند این دفعه زخمی نشوم و اگر خوردم شهید شوم و ادامه داد داشتم خواب احمد (اخویشان) را می دیم دیگر طاقت دوری ندارم .
روزی که از منطقه قبلی به قشن می امدیم من و عبدالصاحب با جیپ عملیات ابتدا به سمت مقر بوالحسن رفتیم و بعد به منطقه ماووت امدیم بدلیل مسافت زیاد و مسیر خاکی یک لحظه نگاه صاحب کردم زدم زیرخنده ...... گفت چرا می خندی گفتم آینه هم نداریم که نگاه کنی غیر از دو چشمت هیچ صورت پیدا نیست و غرق در خاک وغبار است گفت خودت را ندیدی!!؟؟ و جمله ای گفت که خستگیمان پرید و قوت قلب گرفتم. گفت فکرمی کنی حضرت زهرا (س) اینا را در نظر نمی گیره؟؟!! درآن لحظه که عبدالصاحب رفت دلم ریخت و یاد این صحنه و گفتار افتادم ؛ با همدیگر آخرین خداحافظی را از نزدیک نموده وما نیز به محل ماموریت خودمان رفتیم و عبدالصاحب بعد از شناسایی مسیر بعد از ۴ ماه دوری از گردان فتح دوباره با نیروها و تیم ویژه از گردان اماده وارد عمل شدن در روی ارتفاع شماره دو قشن گردید.
سه مسیر جهت واردعمل شدن در نظر گرفته شد که دو مسیر ان وسط و جناح راست تپه و یک مسیر از شیار سمت چپ بود که به عهده تیم ویژه شامل عبدالصاحب غلامی ، فرامرز نوریان ، ایمان امینی ، ابراهیم آهویی ، اصغراحمدی ، عبدالصمد فصیح و .... بود و کار هماهنگ کردن مسیر عبدالصاحب که از شیار چپ بود بوسیله بی سیم از محلی که مسلط بر کل منطقه بود با گردان و محور را انجام می دادم و مرتب با عبدالصاحب صحبت لازم می شد ، کار به خوبی پیش میرفت وعراق تمام توان مقابله را در روبرو و روی تپه گذاشته بود. عبدالصاحب تماس گرفت وگفت الان جفت میدان مین هستیم و منتظر دستور، حشمت گفت: با نعمت و حاتم در دو محور عملیاتی دیگر هماهنگ شوند و راس ساعت ۲ شروع کنند.
ادامه دارد.......
#ارتفاعات_قشن
#عملیات_نصر4
#لشکر_7_حضرت_ولیعصر
#عبدالصاحب_غلامی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
دلتنگ رفقا (4)
راوی : یداله پازند
.......... دقیق یادم هست صاحب ساعت رو روی دست راستش میبست که به اون رساندم زمان شروع را کمتر ۵ دقیقه مانده به ۲ صاحب که باید زودتر خودش را به زیر سنگر ها و مواضع میرساند حرکت نمود که در این لحظه درگیری شروع شد و صاحب گفت ما رفتیم یا علی و چند لحظه بعد صدای پریسوز بیسیم چی گروهان امام حسین ع از بی سیم امد که با تکبیر گفت تپه فتح شد و نیروها شروع به پاکسازی کردند.
در این گیر و دار درگیری صدای بی سیم عبدالصاحب قطع شد ساعت ۴ حشمت سئوال کرد عبدالصاحب چه خبر گفتم ارتباطش قطع شد گفت برو پیدایش کن با یکی از نیروها با جیپ حرکت کردم به سنگر فرمانده گردان رسیدم گفتم چه خبر همه خوشحال از موفقیت بچه ها بودند ولی اتش دشمن روی محدوده تپه که فضای بسیار کمی بود متمرکز بود ، گفتم ماشین میتونه بره،یکی از برادران تدارکات گفت اره اسماعیل آژ و شکرالله چند بار رفتند و زخمی ها را آوردند ما هم با جیپ از تپه یک به سمت دو سرازیر شدیم .
روی ابتدای تپه محسن اکبری را دیدم به شدت درگیر بود تعداد کمی از نیروها سالم بودند و اکثرا مجروح شده بودند بعد از صحبت با محسن و دیدن اوضاع محل درگیری سئوال کردم عبدالصاحب را ندیدی گفت چرا اونجاست گفتم کجا اشاره کرد و گفت شهید شده..... خودم را رساندم در کنارش روی زمین خوابیده بود چفیه ای روی صورتش بود و در کنار دوست بسیار صمیمی اش فرشاد درویشی هر دو به شهادت رسیده بودند و دلتنگیهای صاحب درآن سحر با پیوستن به کاروان شهدا به پایان رسید ؛ من چهره برادرش احمد را در بعد از کربلای ۵ در سردخانه دیده بودم چهره عبدالصاحب دقیقا به همان صورت در خواب نازی فرو رفته بود و با رفتنش این داغ بزرگ را بر دل دوستانش گذاشت.
یک لحظه متوجه شدم محسن اکبری داره صدا می زنه: مگه نیرو قرار نیست بیاد ؟؟ با توجه با اینکه گردان حمزه اماده کار بود اما منتظر دستور فرمانده محور بودند و واقعا تعداد نیروهای روی تپه درگیر انگشت شمار بودند و افزایش نیرو باعث بالا رفتن تلفات خودی می شد و باید بصورت محدود این جابجای صورت می پذیرفت ، محسن گفت : نجف را همراه خودتون به عقب ببرید... به نزد برادرم نجف زراعت پیشه رسیدم در حالت بیهوشی و وضعیت بسیار بدی از لحاظ مجروحیت بود به زحمت و با درد بسیار شدید او را داخل جیپ گذاشته وصدای ناله ازدرد زخم هایش بلند شد گفتم: باید تحمل کنی راهی نیست و یکی دیگر از مجروح ها را سوار کرده و به اورژانس رساندیم.
به حشمت خبر شهادت عبدالصاحب را که دادم بسیار ناراحت شد ولی با این حرکت که این تیم انجام داد و جنگ مردانه ای نیروهای گردان فتح از روبرو انجام دادند رشادت ودلاور مردی گردان فجر را در شب اول تکمیل کرد ، حشمت مرتب در بی سیم می گفت: ماشاالله امشب حبیب شمایلی ناظر کار شماست و به نیروها روحیه می داد و گردانهای فتح و فجر هم اثبات کردند که واقعا پروش یافتگان شجاع و وفاداران صدیق به عهد و پیمان خود با فرماندهان شهیدی همچون شهید شمایلی و بهروزی و دیگر فرماندهان شهید این خطه میباشند.
#ارتفاعات_قشن
#عملیات_نصر4
#لشکر_7_حضرت_ولیعصر
#عبدالصاحب_غلامی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی حسن درویشی فرمانده لشکر15 امام حسن مجتبی در آستانه عملیات والفجر مقدماتی
در میانه عملیات رمضان حسن درویش از طرف فرماندهی مامور تشکیل تیپ جدیدی در خوزستان شد که نام 15 امام حسن مجتبی ع را بر آن نهادند و با توجه به افزایش گردان های آن از شش گردان به 16 گردان در هنگام عملیات والفجر مقدماتی در زمستان سال 1361 ساختار آن به لشکر تغییر یافت که تا یک ماه بعد از عملیات همین ساختار را داشت فیلم فوق سخنرانی حسن درویش بنیانگذار و فرمانده تیپ های 17 قم و امام حسن مجتبی ع در جمع رزمندگان را چند روز قبل از آغاز عملیات والفجر مقدماتی به تصویر کشیده است ، حسن درویش بعد از عملیات و در آستانه عملیات خیبر جای خود را به شهید بهروز غلامی داد و علی رغم مسئولیت های مهمی که از سوی فرماندهی کل سپاه به او پیشنهاد شده بود ترجیح داد بسان یک رزمنده ساده باقی مانده و سرانجام در عملیات بدر اسفند 1363 در حال که در حال انهدام کمین های دشمن بودند به شهادت رسید.
#حسن_درویشی
#لشکر15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_والفجر_مقدماتی
#تیپ17_قم
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
ورزش ناتمام
راوی : عبدالصاحب مرائی
سال ۶۲ تیپ امام حسن ع وگردانهای تابعه درآبادان مستقربودند و آموزش های آبی خاکی در دستور کار فرماندهان بود ،مقر تیپ درهتل آبادان وگردانها درمدارس بود و گردان ۴ امام حسین به فرماندهی یوسف حمیدی ابتدا در مدرسه ادب روبروی کلیسا و بعدش به ایستکاه ۱۲ در کوی ولیعصر عج درمدرسه قاضی طباطبایی مستقر بود.
در بهمن 1362 هنگامی که جنگ شهرها و عملیات مقابله به مثل شروع شد ، گردان ما درحال صبحگاه درخیابانهای آبادان درحوالی مدرسه بود ، در نزدیکی مدرسه محوطه بزرگی بودکه گنجایش کل گردان را برای نرمش بعد از دوی صحبگاهی داشت
شهید پدر اولادی جانشین گردان با آن نظم و انضباط خاص ومثال زدنی که داشت گردان را به نرمش های مختلفی تمرین می داد که به یکباره دیدیم اطراف ما گلوله های توپ به صورت پراکنده به زمین اصابت کرده و صدای انفجار می آمد.
بچه ها گفتند :پدر صدای انفجار می آید اما او می گفت ادامه بدین و توجه نکنید تا این که شدت آتش دشمن زیادتر شد و به نزدیکی محل استقرار بچه ها رسید. برای حفاظت از جان همه ما در جوی ها و کانالهای فاضلاب طرفین خیابان به صورت درازکش پناه گرفتیم و با ادامه انفجارات بنا به دستور خود را به مدرسه رساندیم.
در هر اتاق هر روز به نوبت یکی از بچه ها به عنوان شهردار برای نظافت اتاق و درست کردن چای و تحویل گرفتن غذا مشخص می شد ، در آن روز هم شهردار با زحمت فراوان نان و پنیر و چای شیرین را با نظم خاصی دراتاق برای نیروهاکه برای ورزش صبحگاهی بیرون رفته بودند روی سفره گذاشته و آماده پذیرایی از رزمندگان گرسنه و خسته بود.
وقتی خود را به اتاق رساندیم دیدیم گلوله توپی درست روی سقف اتاق اصابت و بر اثر انفجار سفره زیر آوار رفته و در آن لحظات ما تنها توانستیم کوله پشتی و ساک های خود را برداشته و به سرعت از شهر آبادان خارج شویم در حالی که انفجارات به شدت ادامه داشته و پایانی برای آن متصور نبود ، از شهر خارج شده و خود را به منازل سازمانی خارج آبادان رساندیم.
دلیل اصابت گلوله ها به نزدیکی مقرهای استقرار نیروها در آبادان به علت وجود ستون پنجم درآبادان بود که درحین خروج تعدادی از آنها را که توسط نیروهای انتظامی بازداشت شده بودند ما آنها را زیر پل دیدیم ؛ اخبار منطقه به دلیل گستردگی فعالیت ستون پنجم به دشمن سریع منتقل می شد به طوری که همان منطقه که نیروها در بیرون شهر مستقر شده بودند توسط هواپیماهای دشمن بمباران شد .
برای حفاظت از جان نیروها و در پیش بودن زمان کم تا عملیات خیبر فرماندهان تیپ شبانه نیروها را سوار اتوبوس نموده و در کیلومتر ۱۵جاده اهواز حمیدیه در پادگان متروکه ارتش که نام آن سایت خیبر بود رفته و تا تا سال 1365 جایگاه استقرار نیروها در زمینه آموزش ، سازماندهی و آمادگی نیروهای رزمنده همین مکان بود که با شهادت فرمانده تیپ شهید بهروز غلامی در عملیات خیبر نام وی بر این پادگان گذاشته شد.
#پادگان_شهید_بهروز_غلامی
#سایت_خیبر
#تیپ15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Forwarded from اتچ بات
‍ به هم خوردن توازن قوا در جنگ عراق علیه ایران : (7)
چهار ماه نفس گیر و جهنمی
نجف زراعت پیشه

جلسه تصمیم گیری برای پذیرش قطعنامه :
در تاریخ 21 /4/1367 علی رغم تخلیه مناطق عملیاتی والفجر 10 در حلبچه و نطقه عمومی ماووت ارتش عراق تهاجم سراسری را به جبهه میانی آغاز و عین خوش و موسیان با هدف گرفتن اسیر از ایران جهت مبادله در آینده اشغال شد.
حمله گسترده و حمله با استعداد چند لشکر که طی آن کلیه مناطق زبیدات و مقر لشکرهای 21حمزه،و 77 خراسان در عین خوش،موسیان و دهلران به تصرف عراق درآمد و غنیمت تجهیزات و اسناد فراوان و گرفتن 7116 نفر اسیر را در پی داشت.
دهلران ناباورانه سقوط کرد و فرار نامطلوب نیروهای ارتش انعکاس بدی داشت و یعد از این حادثه بود که پیگیری ها برای قانع نمودن امام برای پایان دادن به جنگ شدت گرفت و پس از صحبت های فراوان و استدلال های مسولین ارشد نظام با تکیه بر نامه های متعدد فرماندهان ارتش و سپاه و مسولین سیاسی و اقتصادی کشور امام تصمیم خود برای پایان جنگ و قبول قطعنامه علی رغم شعارهای داده شده مبنی بر سقوط صدام با توجه به شرایط سخت زمان و جمهوری اسلامی گرفته و با تعبیر جام زهر دستور پذیرفتن قطعنامه 598 را صادر کردند و در تاریخ 27/4/67 قطعنامه سازمان ملل به صورت رسمی از جانب ایران پذیرفته شد.

عکس العمل عراق :
با اعلام پذیرش 598 توسط ایران سرتاسر کشور در یک شوک فرو رفت ، عراق قبلاً پذیرفته بود اما نامه ای به دبیر کل نداده بود ، با وضعیت جدید عراق از پذیرش 598 سرباز زده و سیاست قبول قطعنامه 598 از سوی ایران را یک بازی ، فریب و تاکتیک دانست که می خواهد از وضعیت بد پیش آمده عبور نماید و از فرصت زمانی ایجاد شده برای سازماندهی مجدد استفاده نماید.
هجوم مجدد عراق :
تهاجم گسترده عراق به جبهه هاجهت تصرف خرمشهر و اشغال جاده اهواز-خرمشهر ورسیدن به دروازه اهواز(کوشک) با هدف گرفتن اسرای بیشتر و امتیاز با پیام مسیحایی و در عین حال تهدید آمیز امام به سپاه نسبت به تهدید خرمشهر توسط سید احمد(نقطه حیات و ممات سپاه ) ، فراخوان آقای خامنه ای و مسئولین نیروهای تازه نفس راهی جبهه برای مقابله با ارتش عراق شدند و در کنار فرماندهان به مقابله با ارتش عراق پرداختند و بعد از 24 ساعت ارتش عراق در اطلاعیه ای اعلام عقب نشینی به مرزهای بین المللی جنوب کرد. ارتش عراق در غرب کشور قصرشیرین،سرپل ذهاب،گیلانغرب،نفت شهر،سومار،و مناطق میمک ،صالح آباد،گلان،امیرآباد و شهر مهران را اشغال کردند؛ در کرمانشاه نیز در محور قصر شیرین و سرپل ذهاب تا پل مایت پیشروی کرد، در منطقه شمالغرب عملیات ارتش عراق بدون کسب موفقیت در ارتفاعات منطقه متوقف شد.

http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
#عملیات_رمضان
#موانع_گرما_تشنگی
#نبرد_استراتژیها
استراتژی مسلح ساختن زمین و رفع معایب و نقائص پدافندی در عملیات رمضان ( 22 تیر ماه 1361) حاصل تفکرات نظامی مستشاران روس و نظارت فرانسوی ها و سایر حامیان عراق بود که با هدف جلوگیری از پیشروی رزمندگان ایرانی در شرق بصره ایجاد شده بود و در فاصله زمانی ایجاد شده بعد از فتح خرمشهر ایجاد شد، از جمله آنها دژهای #مثلثی عراق شکل بود که طول هر ضلع این مثلثها تقریبا 2200 متر و فاصله ی هر مثلث تا مثلث بعدی در حدود 1000 متر بوده است. قاعده ی آنها به سمت ایران و رأس آنها به سمت داخل خاک عراق ساخته شده بود. ارتفاع این #خاکریز_مثلثی در حدود 4 متر از زمین بوده و در هر رأس این مثلثها یک تانک قرار می گرفت به صورتی که وقتی به یکی از این تانکها حمله می شد تانکهای دو طرف دیگر مثلث می توانستند از آن دفاع کنند. در مجموع در هر یک از این مثلثی ها در حدود 27 دستگاه تانک قرار موضع می گرفتند. عملیات رمضان در پنج مرحله صورت گرفت و هر چند در برخی محورها رزمندگان ایران توانستند به عمق سرزمین عراق نفوذ کرده و تلفات زیادی به زرهی عراق وارد نمایند اما در اغلب محورها به دلیل استحکامات فوق و بعد فاصله آنها تا خطوط دفاعی ایران و گرمای شدید مرداد ماه ناموفق مانده و مجبور به عقب نشینی شدند.
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
شهیدان خیرالله جنت شعار و محمد شجاعی فرماندهان گردان رعد بهبهان که در عملیات رمضان آسمانی شدند
#عملیات_رمضان
#موانع_گرما_تشنگی
#نبرد_استراتژیها
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Forwarded from سفیر (Najafzeraatpisheh)
تحلیل سیاسی نظامی عملیات رمضان : (1)
عملیات رمضان :

نجف زراعت پیشه
عملیات رمضان نخستین عملیات برون‌مرزی ایران محسوب می شود. این عملیات، متعاقب ناامیدی ایران از اقدامات جامعۀ بین‌الملل در قالب قطعنامۀ 514، با هدف استراتژیک تعقیب و تنبیه متجاوز و کشاندن جنگ به داخل خاک عراق و ایجاد بازدارندگی دفاعی در مقابل عراقی‌ها و هدف عملیاتی رسیدن به شرق بصره و ساحل شط‌العرب، (که قبلاً در طرح عملیاتی بیت‌المقدس نیز پیش‌بینی شده بود)، از ساعت 30: 21 روز سه‌شنبه 22 تیر 1361 (یعنی به فاصله 50 روز از فتح خرمشهر) با رمز یا رمز "یا صاحب‌الزمان (ع) ادرکنی" آغاز شد و تا 7 مرداد ادامه یافت.
این عملیات ، به دلیل قرار گرفتن در ماه مبارک رمضان به این نام «رمضان» نامگذاری شد؛ و به مانند چهار عملیات موفق قبلی در دورۀ آزادسازی سرزمینی (ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس) ، فرماندهی آن به صورت مشترک بین سپاه و ارتش بود، اما از زمان طرح‌ریزی تا اتمام عملیات، اختلافات این دو روز به روز تشدید شد و در نهایت در کنار برخی عوامل مؤثرتر دیگر زمینه‌های ناکامی عملیات را فراهم کرد.
در حقیقت، پیروزی و شکست دو روی سکۀ هر عملیات نظامی است. پیروزی و شکست مفاهیمی نسبی هستند و شاید تجارب یک عملیات ناموفق بتواند مسیر پیروزی در عملیات‌های آینده را نشان داده و هموار سازد و بالعکس غرور حاصل از پیروزی عملیات‌های قبلی، عدم انعطاف‌پذیری و بهره نگرفتن از ابتکارات جدید در صحنۀ نبرد زمینه شکست در عملیات‌های بعدی را فراهم سازد. عملیات رمضان نیز از این قاعده مستثنی نیست. این عملیات گرچه موجب انهدام بخشی از قوا و تجهیزات دشمن شد و حدود 250 کیلومترمربع از خاک ایران و 80 کیلومترمربع از خاک عراق به تصرف قوای ایران درآمد، اما نتوانست به اهداف کلان خود دست یابد.
در این عملیات با وجود روحیۀ بالای رزمندگان ایران و ضعف روحیۀ عراقی‌ها، دشمن با استفاده از تجربیات شکست خود در 4 عملیات موفق دورۀ آزادسازی سرزمینی ایران و همچنین ایجاد ابتکارات دفاعی خاص خود، تاکتیک‌های دفاعی خود را به‌گونه‌ای تغییر داده بود و قدرتش دفاعی‌اش را بالا برد که فرماندهان ایران متوجه آن نشده بودند. همچنین ناکامی عملیات نشان داد که ایران در مرحلۀ دفاع در برابر تجاوز در مقایسه با ادامه جنگ در خاک دشمن برای بسیج نیروها و تخصیص منابع از توانایی و آمادگی بیشتری برخوردار بوده است و پیشروی در خاک عراق با چالش‌های بسیاری روبه‌روست.

طرح مانور و استعداد نیروهای خودی :
عملیات رمضان در چهار محور و در پنج مرحله به شرح ذیل به اجرا درآمد. سه قرارگاه فجر، فتح و نصر در این عملیات زیر نظر قرارگاه مرکزی مشترک کربلا، آماده اجرای عملیات شدند. رسیدن قوای ایران به کانال ماهیگیری و عبور از نهر کتیان و تصرف منطقه نشوه و تنومه تا پل بصره و تصرف حدود 2 هزار کیلومتر مربع از سرزمین دشمن، در طرح مانور برنامه ریزی شده بود.
مأموریت قرارگاه فجر؛ در سمت راست منطقه عملیات از کوشک تا زید پیش بینی شده بود. مأموریت قرارگاه فتح؛ در وسط و از منطقه زید بود. مأموریت قرارگاه نصر؛ در سمت چپ و از شلمچه که دارای موانع و استحکامات زیادی بود، قرار داشت. سرهنگ حسنی سعدی و شهید حسن باقری فرماندهان این قرارگاه بودند. در این عملیات حدود 150 گردان از نیروهای سپاه و ارتش در قالب یگان‌های مختلف شرکت کردند.

#تحلیل_سیاسی_نظامی
#عملیات_رمضان
http://telegram.me/safeer59
Forwarded from سفیر (Najafzeraatpisheh)
وعده پایان جنگ در آستانه عملیات رمضان تابستان61 که بالتبع آن امام ره نیز اطلاعیه دعوت به همکاری مردم بصره با رزمندگان اسلام را صادر کرد. http://telegram.me/safeer59