سفیر
209 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
Channel photo updated
https://rizy.ir/PTyKu7
محدوده روشن : 15
راوی :نجف زراعت پیشه
سقوط سه راهی (جاده خندق-العزیر-الصخره و البیضه)
با پایدار شدن طلوع فجر و پدیدار شدن ستیغ آفتاب نوید نبردی سخت درخطوط اصلی نبرد را می داد. سه راهی که یک سمت به طرف پل العزیر وسمت دیگربه طرف الصخره والبیضه والکساره میرفت توسط تانک های دشمن تهدید و در حال سقوط بود و برای کمک به شکستن محاصره و جلوگیری از پیشروی دشمن تعدادی از آر.پی.جی زن های گردان به طرف سه راهی رفتند تا به افراد محاصره شده کمک کنند وجلوی پیشروی آنها را نیز بگیرند که در این بین حسن نواب ، غلام حسین بهبهانی و تعدادی دیگر شامل این نیروها بودند.
صدای انفجارات مکرر خبر نبرد سختی را در خط مقدم می داد ، محورهای عملیاتی یکی پس از دیگری در حال سقوط بود ابتدا البیضه ، سپس الصخره و بعد از ساعتی با تصرف سه راهی و محاصره نیروها خبر رسید خط العزیر سقوط کرده و نیروهای مستقر در منطقه فوق که جایگزین ما شده بودندبه شهادت رسیده یا اسیر شده اند . از جمله دلایل اعزام آر.پی.جی زن ها به جلو نیز ایجاد فرصت جهت تخلیه نیروها به عقب بود چرا که دشمن در حال پیشروی به سمت جاده خندق و محل استقرار نیروهای موجود در آن جا بود تا با ایجاد فرصت مسئولین بتوانن با تهیه وسیله نسبت به تخلیه نیروها اقدام نمایند .
قایق های نجات بخش :
دیگر بالگردها نیز نمی توانستند در منطقه ظاهر شوند چرا که با توفق هوایی دشمن امکان هدف قرار گرفتن آنان نیز زیاد بود و ضمن این که آتش پشتیبانی توپخانه ، کاتیوشا و ادوات عراق اکنون بر جاده خندق متمرکز شده بود و اگر اغراق نکرده باشم سانت به سانت منطقه را در حال شخم زدن بود و مسئولین امر در تدارک تهیه قایق به عنوان تنها وسیله خروج نیروها از منطقه بودند چرا که در صورت رسیدن دشمن حجم بسیار زیادی از رزمندگان به اسارت دشمن در می آمدند .
این وضعیت سخت که هر لحظه نیز نیروهای دشمن پیشروی و نزدیک ما می شدند تا شب ادامه یافت. با فرا رسیدن شب به همه بچه ها لاوژاکت وجلیقه های نجات داده وبطرف اسکله احداثی منطقه براه افتادیم وسوار قایقهای موجود در اسکله شدیم ودرحالی که پس از معطلی زیاد از اسکله دور می شدیم ذهن من در فضای منطقه شرق دجله سیر می کرد و صحنه جاماندن بسیاری از رزمندگان که بواسطه کمبود قایق و محاصره شدن توسط دشمن مجروح به شهید و یا به اسارت آنان در آمده اند برای خودم تصور می کردم .
تا لحظاتی بعد نیز جاده خندق به عنوان تنها راه خروج ازمنطقه به شکل منسجم به تصرف دشمن درآمد و تنها راه خروج از منطقه شنا کردن در آبهای هورالهویزه بود که به دلیل وسعت عظیم آن و فاصله چهل کیلومتری آن تا خط خودی ، خستگی ناشی از روزها نبرد با دشمن ، گرسنگی و تشنگی و .... و مهم تر از آن به دلیل حضور دشمن در سطح منطقه روزنه کمی برای رهایی و نجات آنان وجود داشت.
صبر و انتظار در مجنون شمالی :
صبح بود که به جزیره مجنون شمالی رسیدیم و پس از ادای نماز از صبح در سطح جزیره شروع به به گشت و گذار نمودیم ، اجساد دشمن در سطح منطقه گسترده وبصورت ناجور در وسط جاده ها و در نیزارها افتاده بودند ،همچنین تعداد زیادی شهید ومجروح وجود داشت که میخواستند به عقب انتقال دهند و منتظر وسایل نقلیه بودند .تا عصر در جزیره در حال گشت زدن بودیم چرا که در روز به علت مخاطرات ناشی از حضور هواپیماهای دشمن و هم چنین اصابت گلوله های توپ وخمپاره دشمن امکان پرواز و نشستن در جزیره نبود.
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_خیبر
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
Channel photo updated
https://rizy.ir/CSKm1w
سفر به سرزمین وحی( 6 )
نجف زراعت پیشه
صحنه های زیبایی در حال نقش بستن بود که بخشی از آنها در قاب دوربین من ثبت شد و سخنان حاجی آقا سجادیان و نیت حج عمره تمتع همراه با یادآوری صحنه های حج امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام که اشک همه را سرازیر کرده بود .با ذکر تلبیه ( اللهم لبیک لبیک اللهم لبیک ) به سمت بیرون از میقات جحفه به راه افتاده و سوار اتوبوس ها شدیم ؛ در ابتدای حرکت از تابش آفتاب و گرمای شدید که همه فکر و ذکر مدیر کاروان را به خود مشغول کرده بود با توجه به ابری شدن و وزش نسیم باد خبری نبود و به عبارتی مطبوع هم بود.
در میانه راه مکه بودیم که آفتاب اشعه های طلایی خویش را بر سر و صورت حجاج تاباند و به دلیل فقدان سقف هر لحظه گرما اثرات خود را نشان می داد ، گرما و عطش بود که در ابتدای سفر چهره خود را به ما نشان داده و با سختی‌های این سفر آشنا نمود .قرار بود حداکثر سه ساعت در راه باشیم اما به دلیل عدم آشنایی راهنما و قطع ارتباط با مدیر کاروان به بیش از پنج ساعت منجر شد ، هنگامی که به دروازه های شهر مکه مکرمه رسیدیم که خادمان حجاج در دروازه ورودی شهر با شیشه های کوچک آب زمزم از ما استقبال نمودند، وارد مکه شدیم ، این شهر طاقدیس ها (تپه ها) و ناودیس ها(دره ها) ، شهر مناره ها ، شهر نماز ، شهر پیامبر (ص) ، شهر نزول وحی و محل تولد اسلام برای در هم شکستن شرک و بت پرستی و همه آثار به جا مانده از جاهلیت.........
مدت طولانی در شهر سرگردان بودیم و همانگونه که گفتم به دلیل راه بلد ناشی و نداشتن ارتباط با مدیر سبب ایجاد این وضعیت شده بود ، گرما ،تشنگی و عطش همه را بی حال کرده بود و همینطور به دور خود می پیچیدیم حاج آقا سجادیان و حجت‌الله مصفر خادم کاروان همراه ما در اتوبوس بودند ؛ ظاهراً سایر اتوبوس‌ها قبل از ساعت ده صبح به هتل رسیده بودند و تنها اتوبوس باقی مانده مربوط به ما بود. با ادامه این وضعیت سخت به جلوی اتوبوس رفته و پیشنهادی به حاج آقا دادم تا با دربست نمودن یک تاکسی و راه بلدی او بتوانیم به آدرس هتل رفته و از این بلاتکلیفی رهایی یابیم ، نظر این حقیر پذیرفته شد و قبول نمودند ، تماس‌های مکرر مدیران در اتوبوس و متقابلا در هتل توسط دکتر مظفری فایده‌ای نداشت. ابتدا طلب ۱۰ ریال عربستان برای کرایه تاکسی نمود که در ادامه بیست ریال توافق شد و من مبلغ فوق را در اختیار حا آقا قرار دادم و قرار شد از طریق مدیر کاروان به ما برگردانده شوند ؛ با نگاهی به حجاج درون اتوبوس که از شدت تشنگی و خستگی و گرما بی حال شده بودند صبر و طاقت ما را برده بود به یکباره نگاهم به دو تن از حجاج افتاد و یک لحظه ترس بر من مستولی شد که فکر کردم تمام کرده اند و بلافاصله به صدا زدن آنها پرداختم و با بازکردن چشم هایشان نفس راحتی کشیدم ؛ در حقیقت شرایط آنقدر سخت و ناگوار بود که من احتمال دادن تلفات در بدو ورود را می دادم آن هم در سالی که دست اندرکاران حج برای سلامت آنها همه تمهیدات را اندیشیده و در حقیقت حج موفق امسال در صورت عدم داشتن تلفات می توانست حج سال های آینده را ضمانت نماید.
سرانجام ساعت ۱۲ ظهر بود که خسته ، بی حال ، تشنه و .... در حالی که همه در هتل منتظر بودند به هتل رسیدیم و حجاج داخل اتوبوس عصبانی ، ناراحت در حالی که به شدت اعتراض می کردند وارد هتل شدند اما این عصبانیت و ناراحتی ها و خستگی های مسیر با پذیرایی با آبمیوه چای و شیرینی و آب یخ از طرف دیگر سبب شد تا کمی فروکش کند و حجاج به سمت اتاق های خویش در هتل هدایت شدند.من هم در حالی که از یک طرف سختی راه را به دوش می کشیدم و از طرف دیگر به فلسفه حج که تمرین آزمون های سخت و تمرین بردباری ، صبر و تحمل را به ما می خواهد بدهد در گوشه ای از لابی هتل نشسته و پس از نفسی تازه کرده به سمت اتاق خویش که از بهبهان تعیین نموده بودند روانه شدم .
هتل 9 طبقه صفوه بلازا واقع در عزیزیه شمالی که قرار است نزدیک به ۲۶ روز در آن اسکان یابیم ،اتاق ها اغلب ۴ و ۳ نفره بود و هم اتاقی ها در طی جلسات حجاج در شهر توسط خود حجاج انتخاب و تعیین شده بودند در یکی از جلسات بود که برادر خسرو مرضات به من گفت اتاق انتخاب کرده‌اید و وقتی جواب منفی خود را ابزار کرد ابراز کردند گفت نام شما را در اتاق خویش می نویسیم در حالی که از دو نفر دیگر اطلاعی نداشتم که در همین حین برادر نادر شهامت درخواست پیوستن به اتاق من را نمود که با مطرح نمودن با آقای مرضات گفت آقای ابوالقاسم عوضیان و غلامرضا مرامی که آزاده دفاع مقدس می‌باشد از اعضای اتاق می باشد و تکمیل می باشد .
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_6
#فرودگاه_اهواز_جده
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/2pL8V
محدوده روشن : 16
راوی :نجف زراعت پیشه
در صف بالگرد و قایق :
عصر بود که در صف هلی کوپتر ایستادیم و تا نصف شب منتظر ماندیم. غلغله عجیبی بود یگانهای مختلف منتظر خروج از جزیره با هلی کوپتر بودند کل یگان های درگیردر شرق دجله و جزایر مجنون شمالی و جنوبی از این جا باید از منطقه خارج می شدم و تصور کنید چه ازدحامی بر سر سوار شدن به بالگردها هنگام سوار شدن ایجاد می شد .
هنگامی که هلی کوپتر روی زمین نشست یکدفعه سیل جمعیت به سمت آن سرازیر شدند،هر کسی برای سوار شدن به بالگرد به عنوان تنها وسیله خروج از جزیره به دیگران فشار آورده و صحنه های ناخوشایندی ایجاد شده بود ، بالگرد هنگام نشستن روی زمین سبب ایجاد باد شدید می شود که گرد و خاک شدیدی نیز به دنبال خویش ایجاد می کند ؛ باد شدید ناشی از پروانه هلی کوپتر و شن ریزه های پرتاب شده روی جاده به سمت اطراف، تاریکی هوا و جثه ریز من سبب شد که سنگریزه درون چشم من رفته و من را به مثابه پر کاهی به درون هور پرتاب کند .
یکدفعه حس کردم دارم یخ می زنم ، هفتم اسفند ماه 62 آب سرد هور و خیسی لباسهایم شرایط سختی را رقم زد تدارکاتی نیز و جود نداشت لذا بادگیر برادرم عبدالصاحب مرائی را پوشیده و به کمک آنان آتش بزرگی را برافروختیم و در حالی که از سرما می لرزیدم و دندان هایم به هم می خورد در کنار آتش قرار گرفتم ، و پس از مدتی لباسهایم را نیز شسته و آن ها را کنار آتش و به کمک دوستان خشک نمودم.
نزدیک ظهر در صف قایق جهت انتقال قرارگرفتیم در اسکله ای که انجا برای رفتن به پاسگاههای آبی جزایر در موقع پدافندی خیبر برای عزیمت به پاسگاه های روی آب استفاده می کردیم اما از قایق نیز خبری نشد و دست از پا درازتر برگشتیم در حالی که شرایط بلاتکلیفی ما را به شدت کلافه کرده بود.
عصر آن رزو مجدداً به صف های هلی کوپتر برگشتیم جمعیت زیادی در پد بالگرد منتظر آمدن آن بودند ولی به نسبت شب گذشته وضعیت بهتری بود و اندکی امید برای جابجایی در آن شب برای ما ایجاد شده بود ؛ بعد از چند سری رفت و آمد هلی کوپترها نوبت ما شد موقع سوار شدن فشار و هل دادن زیاد شده بود و چون من خیلی روحیه ام با این مسایل جور نبود به حاشیه رفته و در حالی که از درب ورودی بالگرد دور می شدم که یکباره دیدم دستی قوی و بلند من را به جلو هل داده و من را به درون بالگرد شنوک که از نیروها پر شده بود انداخت ؛ من با هل دادن توسط برادر عزیزم محمدباقر عابدنژاد روی نیروها که داخل بالگرد خرماچپن شده بودند افتاده و با تلاش زیاد توانستم جایی برای خود در این جمعیت دست و پا نمایم
آینده نگری خیبری در یک سوال :
قبل از سوار شدن برادر عزیز رنجبر در کنار خاکریز تشکیل یافته از خاک های سیاه و بهتر بگویم خاکستری درون مجنون خبر مفقود شدن برادر اسداله زکی پور در جریان عملیات والفجر6 در تنگه چذابه را داد که بشدت ناراحت شدم ظاهراً در یک عملیات ایذایی که قرار بود این نیروها که به نام طرح لبیک نیز معروف شده بود تمرکز عراق را از جبهه اصلی عملیات در خیبر تغییر داده و سبب موفقیت برای جبهه اصلی شوند و عملیات ایذایی فوق با تلفات زیادی همراه بود.
قبل از آن عزیز از من سوالی کرد که هنوز به ابعاد و نتایج آن فکر می کنم : اگر کربلای معلی در نتیجه رزم و عملیات رزمندگان اسلام آزاد شد، چه کسانی (سرمایه دارها و صاحبان مال و موقعیت یا رزمندگان) زودتر به زیارت می روند؟ آیا مارا می گذارند به زیارت برویم؟ من بلافاصله عنوان کردم چه کسانی واجب تر و مهم تر از ما؟
اما عزیز در جوابم گفت : نجف جان اگر کربلا آزاد شود به ما رزمنده ها می گویند تامین و حفاظت آنجا را به عهده گرفته و بعد به پولدارها و سرمایه دارها اجازه زیارت رفتن به حرم آقا امام حسین(ع) و آقا ابوالفضل(ع) را می دهند که در آن زمان برایم عجیب و هضم نشدنی بود اما این روزها که به آن فکر می کنم و لحظه ای هم من را تنها نمی گذارد به درست بودن آن شک هم نمی کنم.
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_خیبر
#عقب_نشینی_جزایر_مجنون
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/UMDmJ
سفر به سرزمین وحی(7 )
به اتاق مشخص شده خویش مراجعه کرده و منتظر ماندم تا سایر هم اتاقی ها هم آمده تا پس از انتخاب تخت توسط انها من هم تخت و مکان استقرار و خواب خویش را انتخاب نمایم در حقیقت سعی کردم از هماین ابتدا از منیت ها عبور و تلاش کنم که کارها و فعالیتم برای خدا باشد ، با آمدن هم اتاقی ها و انتخاب تخت ها من نیز در گوشه انتهایی اتاق سهم من شد و با آوردن چمدان و ساکها برای اقامت حدود یک ماه استقرار یافتیم.
با توجه به محرم بودن محدودیت ها و شرایط سختی حاکم بود از عدم نگاه به آیینه تا استفاده از صابون و شامپو که بویی از آن بیرون آید چرا که از محرمات سفر حج به شمار می‌رود و باید تا پایان مراسم عمره تمتع و در عین حج تمتع رعایت شود ، رستوران که طبقه زیرین همکف بود را به آنجا رفته و نهار را صرف نمودیم و عصر ساعتی استراحت نموده و پس از نماز مغرب و عشا و صرف شام باید برای انجام طواف عمره تمتع، نماز، سعی صفا و مروه و سایر اعمال عمره بیت الله الحرام منتقل شویم ؛ ساعتی پس از صرف شام و استراحت در لابی هتل جمع شده و توسط اتوبوس های کرایه شده توسط ایران در زمان حج تمتع به سمت ایستگاه جمرات حرکت کردیم .
هتل نه طبقه ما تقریباً آخرین هتل در عزیزیه شمالی مجاور تونل ملک سلطان بود اتوبوس های ایران حجاج را از ایستگاه های مقابل هتل های خویش به ایستگاه جمرات برده و از آنجا با اتوبوس های عربستان به سمت بیت الله الحرام انتقال می‌دادند و ترمینال جمرات به عنوان مرکز و هسته ای چندگانه خدمات رفاهی عربستان برای نقل و انتقال حجاج محسوب می‌شد ؛لحظات نابی بود در محوطه بیت الله الحرام جمع شده و پس از توضیحات حاج آقا و نیت نمودن حج عمره تمتع به سمت درهای ورودی خانه خدا از بین مسیر مسعی به را افتادیم ضمن اینکه دوربین من به دنبال شکار لحظات ناب بود و الحق که تجربه مفیدی در این سفر بود
با عبور از بین ستون ها و خیل عظیم حجاج با رنگ و قومیت های مختلف به یک باره با مشاهده بیت الله الحرام ضربان قلب بود که با شدت بیشتری شروع به تپیدن می کرد ، براستی این ما هستیم که توفیق سر بر آستان عبودیت الهی فارغ از همه برچسب ها و رنگ ها و .... نهاده ایم .
تک تک زائران عنان اختیار را از کف داده و عظمت خدا در دیدگان و به همه حجاج نمایان شد عده ای سر به سجده گذاشته و اشک ریزان با خدای خویش در حال نجوا بودند و عده ای دیگر در حال دعا و درددل ؛ کاروان ما همچون قطره ای در میان اقیانوس مواج انسان‌ها غرق شده و دایره وار به حمد و ثنای خدای رحمان مشغول شده بودند ، در آن لحظات منیتی وجود نداشت همه در شکوه و عظمت خدای سبحان غرق شده و هر کس با زبان خویش با خدای خویش حرف می زد ؛ زمان در آن لحظات معنایی نداشت همه لبیک گویان گرد خانه کعبه میراث بر جای مانده از اخلاص ابراهیم و اسماعیل می چرخیدند و در این لحظات همگام با گفتار های دکتر علی شریعتی در کتاب حج گویی که همه تاریخ بشریت و پیامبران الهی که در آن اخلاص و ایثار موج می زد بسان فیلم سلسله وار از جلو دیدگان ما عبور می کرد ، هر قدمی که بر میداشتیم بخشی از تاریخ بشر از ابراهیم خلیل الله تا محمد رسول الله ص و حوادث صدر اسلام و بعد از آن در ذهن ما مرور می شد و این قصه هر بار برای ما تازگی داشت چرا که در پیشگاه خدا طاعت و بندگی در این شرایط زمانی و مکانی و موقعیت تکراری نبود و نمی شد.
با عبور از ساعت ۱۲ شب وارد روز اوّل مرداد 1396 شدیم و با اتمام هفت دور طواف عمره تمتع پشت مقام حضرت ابراهیم علیه السلام دو رکعت نماز خوانده و با جمع شدن سایر حجاج کاروان به سمت مسعی حرکت نمودیم و با هماهنگ کردن خویش با حرکت و رفت و آمد هاجر همسر ابراهیم خلیل الله ع به دنبال آب برای طفل صغیرش اسماعیل را در مسیری هفتگانه طی کرده تا با پایان هفت دور از کوه صفا و مروه با انجام عمل تقصیر و کوتاه نمودن بخشی از مو ناخن ها شاهد انجام بخش اعظم اعمال در آن لحظات باشیم ، مسعی بر خلاف مطاف که حاجیان گرد آن پروانه وار می چرخند باید پیوسته و بدون وقفه صورت می گرفت می توانستی با وقفه یا رفتن و نشستن گوشه به فرصت انجام داد اما به دلیل وجود تهویه و کولر های متعدد و قوی که دارای پرتابگر بالای خنک کننده بود که در معرض قرار گرفتن آن باعث مریضی و سرماخوردگی می‌شد که از بدترین شرایط یک حاجی وضعیت جسمانی در سفر حج برای خود و همچنین همراهان می‌باشد .
#نجف_زراعت_پیشه
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_7
#هتل_صفوه_بلازا_عزیزیه_مکه
#عمره_تمتع
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/oyqAtW
محدوده روشن : 17
راوی:نجف زراعت پیشه
سکوت قبرستانی در سایت :
سرانجام نیمه های شب هلی کوپتر آمد و پس از ساعاتی لحظات بیم و امید ناشی از چگونگی سوار شدن و خطر ناشی از حملات دشمن در منطقه جفیر پیاده شدیم و در آنجا با اتوبوسهایی که از قبل آماده شده بود به سمت سایت خیبر آمدیم ؛ در حال که در جفیر فرمانده گردان برادر یوسف حمیدی را دیدیم که بدلیل موج انفجار ناشی از تیر مستقیم تانک به عقب منتقل شده بود و دل نگران و مضطرب منتظر ورود باقیمانده نیروهایش بود.
پس ازورود به سایت و آمدن به ساختمان گروهان مشاهده کردیم که همه خوابیده اند ونگرانی ما بابت غلامحسین بهبهانی و حسن نوابی که جزءدسته آر.پی.جی زنها برای سدکردن نیروی دشمن درسه راهی(جاده خندق ،البیضه و العزیر ) و ایجاد فرصت برای خروج نیروها به خارج منطقه رفته بودند و ما بعد از جدایی آنها خبری از آنها نداشتیم بر طرف شد.
مرخصی نیروها :
با آغاز روزسلاح وتجهیزات خویش را تحویل داده ونزدیکی های ظهر که سواراتوبوس شده وبرای مرخصی به سمت شهرستان بهبهان به راه افتادیم درحالی که عملیات سالیانه ایران علی رغم جانفشانی و تلاش زیاد فرماندهان و رزمندگان و دادن تعداد زیادی شهید ، زخمی و اسیر به دلیل عدم موقعیت در محورهای عملیاتی طلاییه و زید و همچنین کمکهای بی حد و حصر ایالات متحده یشوروی ،فرانسه و سایر کشور ها ناکام ماند و نتوانست به هدف اصلی خویش برای تسلط بر اتوبان العماره-بصره و جدایی و انشقاق شمال و جنوب عراق و مهم تر از آن ایجاد شکاف بین سپاه های سوم و هفتم برسد و باید به دنبال راهکار دیگری جهت رسیدن به اهداف خویش مبنی برتنبیه تجاوز وبرقراری صلحی شرافتمندانه باشیم.
اعزام پر ماجرا : پدافندی مجنون
پس از شرکت در امتحانات پایان سال درتاریخ 6/4/63 مجدداً ثبت نام نموده و قصد رفتن به جبهه را داشتم اما با مخالفت شدید مادرم روبرو شدم چرا که دفعه قبل قرار بر این بود که به خط مقدم جبهه نرفته و فقط در پشت جبهه خدمت نمایم و بر همین اساس به صورت پنهانی به بسیج رفته و روز اعزام در زیر صندلی مینی بوس قایم شدم ولی نمی دانم مادرم چگونه از قصد من برای اعزام آگاه شده بود .
زمانی که در کف مینی بوس به صورت پنهانی خوابیده و پنهان از نگاه بیرون بودم در کیلومتر 29 جاده بهبهان به اهواز در سه راه امیر حاضر که معمولاً ماشین های اعزام اندکی توقف می نمودند من هم با اطمینان که دیگر کسی نیست و از خطر رهایی یافته ام و در مخیله ام نمی گنجید که مادرم تا اینجا آمده باشد لذا در صندلی آخر مینی بوس نشستم و نفس راحتی کشیدم ؛ اما از سوی دیگر مادرم که به همراه خواهرم مشغول پخت نان سنتی بود فکر می کرده من سر کار و حرفه نمدمالی هستم که با اطلاع پسر عمویم اردشیر که متوجه من شده بود سراسیمه و با هر سختی بود خود را به سه امیر حاضر رساند و تک تک ماشین ها را وارسی و جستجو نموده و زمانی که به مینی بوس ما رسید به دلیل بسته بودن در ماشین و در حرکت بودن آن از پنجره انتهایی مینی بوس بنز قدیمی خود را بالا کشیده و وارد مینی بوس شد و زمانی که یقه من از پشت گردن را گرفته بود من متوجه شدم که بلافاصله عکس العمل نشان داده و خود را رها کردم و از مینی بوس به سرعت خارج شده و وارد ماشین های اعزام ردیف اول شدم و به تیپ15امام حسن مجتبی(ع) اعزام شدم و مادرم دیگر نتوانست من را پیدا نماید ؛ بعدها دریافتم که مادرم حال مساعدی نداشته و توسط حاجیه خانم فاطمه همنشین وی را به شهر آوردند ؛ باید این نکته را هم ذکر کرد که مرحوم پدرم به شدت مادرم را به خاطر جبهه من تحت فشار قرار داده بود و سر وی داد و فریاد می کرد. چند روز بعد مادرم به همراه دامادمان در 27 رمضان 1363 در حالی که وی روزه بود 13 پادگان را در حاشیه اهواز زیر و رو نمودند اما موفق به پیدا نمودن من نشدند.
در این دوره ما را به گردان 3 عاشورا به فرماندهی حاج محمود محمدپور اختصاص دادند فرمانده گروهان ما برادر عبدالله رفیعی از بچه های آقاجاری بود که بلافاصله ما را تجهیز و جهت انجام ماموریت پدافندی از پاسگاههای شش گانه آبی روبروی جزایر شمالی مجنون که از مناطق متصرف شده در عملیات خیبر بود برای حفاظت از دستاوردهای عملیات خیبربه تیپ 15 امام حسن مجتبی ع سپرده شد.
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#پدافند_عملیات_خیبر
#جزایر_مجنون
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/muwDaA
محدوده روشن : 18
راوی:نجف زراعت پیشه
هورالهویزه و میهمان های ناخوانده
بعد از عملیات خیبر برای پدافندی از مناطق به دست آمده ما را به آبهای هورالهویزه مقابل جزایر مجنون منتقل نمودند این منطقه در غرب دشت آزادگان بوده و به مثابه یک دریا از آبهای دجله ، فرات و کرخه بوجود آمده اما همین هور با هورهای دیگر از جنوب بغداد شروع و تا شمال بصره امتداد داشت(طول100 کیلومتر در عرض 40 کیلومتر).
پاسگاه شماره3 محل استقرار ما بود که از اتصال یونولیت ها به همدیگر تشکیل شده بود ومانند قطاری درون نیزارها درچند جهت گسترش و زبانه کمین آن مستقیما روبروی دشمن قرار داشت ، پست نگهبانی من ساعت 12 شب بود ، پاسگاه تازه تاسیس و امکانات چندانی نداشت ، پشت تیر بار گرینوف بدون داشتن حفاظ و سنگر به جلوی خویش زل زده بودم و دو ساعت تمام این حالت حفظ شد چرا که امکان حمله دشمن و یا حضور غواصان اطلاعاتی ان وجود داشت وخوابیدن مساوی با کشته شدن و قطع سر بود و از همه مهمتر از دست دادن پاسگاه که ازنتایج عملیات خیبر بود می شد.
بالش لاک پشتی :
با اتمام نگهبانی خسته ،خواب آلود به درون سنگر اجتماعی که با یک پتو روی آن پوشانده شده برگشتم که آن هم به دلیل حفاظت از دست گرمای شدید هور بود ، از خستگی زیاد بدون این که پوتین را بیرون آورده و با کلاه آهنی نشسته و خود را روی پتوی بالشی درون سنگر ولو و رها کردم ، چشمتان روز بد نبیند دیدم سرم شروع به حرکت کرده و بعد از لحظاتی کله ما با کلاه آهنی روی ورق آهنی یونولیت ها افتاد، صدای بزرگی ایجاد کرده و باعث شد خواب از کله ما بپرد ، بلافاصله با چراغ قوه ای کوچک که همراهم بود و با پوشش پتو روشنایی مختصری ایجاد کرده و لاک پشت بزرگی را مشاهده کردم که ما آن را با بالش عوضی گرفته و این موجود جاندار که خوابش را بر هم زده بودیم به دنبال پیدا کردن جای جدید به درون آب های هور رفت و خواب هم برای مدتی از چشمان ما پرید.
گرما و شرجی
در وسط باتلاق هور با نیزارهای مرتفع گرما به حدود 60 درجه بالغ شده و شرجی هوا گاهی اوقات به صد درجه می رسید یعنی عملاً نفس کشیدن برای انسان سخت و طاقت فرسا می شد و را فراری برای این شرایط وجود نداشت و مجبور به تحمل این شرایط تا پایان ماموریت بودیم
پشه کوره های سمچ :
پشه کوره هایی که از سر شب سرکله شان پیدا می شد و هیچ چیزی نمی توانست مانع نیش زدن واذیت وازار آنان شود ، حتی مالیدن پمادهای مخصوص خارجی ضد حشرات ، پوشش کامل بودن با بادگیر ،جوراب و پوتین ، پوشیدن سر وکله با چفیه وکلاه و دستکش آن هم در گرمای بالای 60 درجه و رطوبت هوای 100 درجه نیز اثری نداشت و در حقیقت انسان را کلافه و روانی می کردند.
خرمگس های خون آشام :
با روشن شدن هوا سر و کله خرمگس ها پیدا می شد که حتی روی لباس های ضخیم نظامی هم نشسته و هیچ کاری نمی توانست مانع اقدام آنها شود حتی با کوبیدن دست روی کله آنها که به دیار فانی روانه می شدند نمی توانست مانع فعالیت و نیش زدن و در نتیجه خون آوردن روی بدن ما شوند و به عبارتی روزانه بارها و بارها خود را به بدن ما و مخصوصاً دست و پا رسانده و تا خون نمی آوردند دست بردار نبودند...
موش های جونده بازیگوش :
شب هنگام خوابیدن و استراحت رزمندگان گروه دیگری که از طبقه جوندگان بود کار خود را روی یونیلیت ها آغاز می کردند که ابتدای کار با رژه روی یونیلت ها و میله های سنگرها و گونی سنگرها بود و بعد از آن روی بدن رزمندگان در حال استراحت آمده و بینی و انگشت و پوست کف پاهای ما بود که توسط دندانهای آنان خورده می شد و ما از فرط خستگی متوجه نمی شدیم. اما صبح که از خواب بیدار می شدیم می دیدیم روی پاهای خود نمی توانیم بایستیم. وقتی کف پایمان را نگاه می کردیم، از دیدن پوست صورتی و نازک شده پاهایمان تعجب می کردیم و به یاد شیفت مزاحمان شب در هور می افتادیم.
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#پاسگاه_آبی_جزایر_مجنون
#گردان_عاشورا
#میهمانهای_ناخوانده
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/LxPil
سفر به سرزمین وحی (8)
با پایان اعمال حج عمره تمتع به دلیل خستگی شدید به سمت هتل برگشته و بعد از خواندن نماز صبح در هتل ساعاتی را به استراحت پرداخته تا بتوانیم در شب دوم برای کمک به سالمندان و ناتوانان کاروان کمک رسانی نماییم ، در این لحظات انگار سالها دور از شامپو و خمیر دندان بودیم و بلافاصله با استحمام و مسواک از خجالت آنها بیرون آمدیم.
شب بعد به همراه مدیر ، خادمین کاروان اعم از روحانی کاروان ، روحانی معین و یاوران حجاج به محوطه روبروی بیت الله الحرام رفته تا با تقسیم بندی بتوانیم در انجام طواف و سعی صفی و مروه به سالمندان و بیماران یاری برسانیم ، با توجه به وجود تعداد ۸ عدد ویلچر در هتل و امکان استفاده ۸ نفر از اعضای کاروان به صورت رایگان از آنها باقی مانده حجاج ناتوان که حدود شانزده تن دیگر بودند باید هزینه کرایه ویلچر و رانندگان آنها که نفرات سعودی بودند را می پرداختند که با اعتراض یکی دو تن از حجاج در این زمینه روبرو و باعث ناراحتی در بین مدیران شدند که در جواب گفته شد قبلاً تذکرات لازم داده شده بود که برای کرایه ویلچر و انجام طواف و سعی باید مقداری ریال سعودی اضافه بر مخارج دیگر هم همراه بیاورند چرا که امکان ندارد به این میزان ویلچر رایگان تهیه کرده یا افرادی که فی سبیل الله و انجام آن اقدام نمایند؛به هر حال تقسیم بندی ها انجام شد و تا ساعتی از نیمه شب با کمک یاوران حجاج و مدیران و خدمه کاروان اعمال حج باقیمانده اعضای کاروان نیز انجام شد و با پایان به سمت هتل هدایت شدند الان وارد دومین روز شهریورماه شده‌ایم
وظیفه ما در آن شب کمک به انجام اعمال واجب سید موسوی از شهرستان لنده را به همراهی آقایان شکاری ،سبزیکار، بوعلی و ابوالقاسم عوضیان بود ، سیدموسوی بلند قد و دارای عصای بلند و قدرت راه رفتن نداشت و ما باید همراه او در انجام اعمال همکاری می‌کردیم ،با ورود به مطاف و قرار گرفتن روبروی گوشه حجرالاسود و به عنوان شروع تماس و گفتن توضیحات لازم قدم‌ها را برای آغاز اعمال آغاز کردیم و در این لحظات سید با حلقه کردن دست به دور گردن و گرفتن بخش سینه چپ جایی ه باطری قلب من در آنجا قرار داشت به یکباره نفسم را دچار وقفه و شماره کرد که به سختی دست وی را پس زده و به حرکت ادامه دادیم ، دوست او به نام شکاری بلند قد و با مشخصه عینک دودی به چشم در کنار وی دست چپم حضور داشت و بقیه دوستان پشت سر بودند.
با وارد آمدن فشار جمعیت طواف کننده سیدموسوی با عصای خویش در تلاش برای کنار زدن آنها و فشار به جلو بود و من مجبور بودم او را متوقف و با توضیحات مانع تعرض به کسی شوم، او در همین لحظات با قربان صدقه رفتن به خدا و تعریف از خانه خدا به قصد بوسیدن و دست زدن به دیواره آن را داشت که به سختی توانستم با توضیحات ممنوع بودن مانع وی شوم ، دور دوم قصد چسبیدن و بوسیدن مقام حضرت ابراهیم را داشت که با توضیحات من به سختی مانع شدم و پس از ساعتی توانستم هفت دور طواف را به سلامتی طی کرده و بعد از آن پشت مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز طواف را به جا آوریم ؛ بعد از کمی استراحت به سمت مسعی حرکت کرده و از کوه صفا سعی صفا و مروه را آغاز کردیم ، فضای مسعی اینجا بهتر بود هم می‌توانستیم توقف و استراحت نماییم و هم آب بنوشیم هفت بار سعی صفا و مروه را میان خود و همراهان تقسیم کرده تا توانستیم ساعت ۳ نیمه شب آن را به پایان برسانیم ؛ با بیرون آمدن از مسعی و ورود به محوطه بیرونی بیت الله الحرام مستقر شدیم و در آنجا با جمعی از حجاج کاروان ، روحانی کاروان ،دکتر مظفری روبرو شدیم که با شنیدن ماجرای من و سید دکتر عصبانی شده و از روحانی کاروان آقای سجادی آن خواست به دلیل وضعیت جسمی من این کارها را به من واگذار نکند.
کاروان به سمت هتل رهسپار شد اما من و حاج نادر شهامت قصد ماندن و انجام طواف مجدد را داشتیم که روحانی کاروان طواف آقای مزارعی و یکی دیگر از حجاج را که با ویلچر انجام داده بود را برای انجام نیابت به من و حاج نادر سپرد که با انجام نماز اعمال آنها را به پایان به اتمام می‌رسید ؛ حقیقتش کمی با اکراه پذیرفتیم چون اولا خسته بودیم و ثانیا می‌خواستیم اندکی در حال هوای خودمان باشیم اما چه می شد کرد شاید انجام این کار اجرش کمتر از عبادات دیگر نباشد لذا به مطاف آمدیم و در موج جمعیت طواف کننده را به نیابت آغاز کردیم ؛ خدایا در دل شب ، راز نیاز در کنار بیت شریف جایی که پیامبر(ص) ، علی (ع) و ائمه هدی (ع) در اینجا گام برداشتند صفایی وصف نشدنی داشت
#نجف_زراعت_پیشه
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_8
#عمره_تمتع
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/XpPEK
محدوده روشن : 19
راوی:نجف زراعت پیشه
آب های آلوده :
برای رهایی از شر گرما و شرجی خفه کننده و پشه های بزرگ خرمگس هوس می کردیم درون ابهای هور بپریم تا اندکی خنک شده و نفسی تازه نماییم که یکدفعه می گفتند آب هور به دلیل استفاده بیش از حد دشمن از مواد شیمیایی و گلوله های انفجاری آلوده بوده و از طرف دیگر به دلیل دفع فضولات انسانی در آب هور بر آلودگی آن افزوده و خیلی شسته و رفته به ما می گفتند می گفتند:اقا شنا نکنید ، آب هور الوده است ، 72 مرض به دنبال خود می آورد ؛ ما هم که چند برگ رساله مان هنوز سفید بود در حالیکه لباس ها را از تن بیرون می آوردیم فریاد می زدیم : تدارکات تدارکات در حدیث آمده که کشمش درمان همه دردها می باشد و 72 مرض را دفع می کند پس این به آن در ، و در صورتی که مرض های فوق به سراغمان بیاید با کشمش به جنگ آن می رویم.
البته خداییش روزهای طولانی ماندن در روی یک مکان کوچک و باریک در میان هور گسترده مملو از نیزار و گرما و شرجی وحشتناک که بسیاری از اوقات نیز نه امکان تماس بیسیمی بود و نه ارتباط با قایق ، و حتی مجروحین احتمالی را نیز نمی توانستیم به دلیل شرایط حساس به عقبه منتقل نماییم زیرا که دشمن از موقعیت پاسگاه آگاه و آن را مورد حمله با اداوات و یا در جهت تصرف آن نیروهایش را روانه می کرد.
ماهی سبیلو :
درون آب در حال شنا کردن و به عبارتی گذران اوقات فراغت بچه ها که یکدفعه صدای ناله برخی بلند می شد چی شد ؟ اتفاقی افتاد بله چون با میهمانان ناخوانده دیگری در هور روبرو می شدی که در آب میدان جولان آنان بود بله ، ابهای هور دارای ماهی های سیاه سبیلو کوچک و متوسطی بود که به دیشلمبو معروف بودند و در صورت گاز گرفتن، دردی به انسان عارض می شد که دقایق طولانی انسان را زمین گیر کرده و به واقع بگویم اشک و جیغ بچه ها را بیرون می آورد.
همین ماهی ها البته عامل تصفیه هور نیز به شمار می رفتند چرا که تمام فضولات انسانی دفع شده در سرویس های دستشویی و سایر ضایعات را به صورت کامل می بلعیدند و اگر این ها نبودند بعد از مدت کمی منطقه هور غیر قابل ماندن بود داستان احداث دستشویی در پاسگاه نیز به علت احتمال منشوری شدن قضیه فاکتور می گیرم اما یادآوری آن سبب خنده همه رزمندگانی می باشد که در پاسگاه های هور حضور داشته اند

دسته ویژه 16/4/63 تا 17/5/63:
مشکلات طبیعی خارج از تحمل من در بدو ورود به پاسگاه و هور سبب شد تا تحمل شرایط برای فوق العاده سخت و طاقت فرسا شود و از خدا خواستم تا زمینه رفتن و استخلاص من از منطقه پاسگاه فراهم شود یعنی اصلا توان جسمی برای ماندن در منطقه برای من غیر ممکن شده بود .
خدا هم زود مستجاب نمود و نزدیکی های ظهر بود که دیدم قایق فرماندهی گروهان امده و من را صدا زد و گفت با وسایل و تجهیزات باید به همراه آنها عقب روم ، شاید یکی از بهترین خبرهایی که تا کنون شنیده بودم همین خبر بود که من نیز از خدا خواسته و برای این که مبادا تصمیم آنها مورد تجدید نظر قرار گرفته و یا پشیمان شوند بلافاصله وسایل خود را جمع آوری و ساک خویش را بستم و با تجهیزات نظامی واگذار شده روی اسکله پاسگاه رفته و با قایق به سمت عقبه به راه افتادیم .
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#پاسگاه_آبی_جزایر_مجنون
#گردان_عاشورا_دسته_ویژه
#میهمانهای_ناخوانده
http://telegram.me/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اکبر دهدار از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس می باشد که علاوه بر حضور مستمر در جبهه های جنگ نسل نوجوان و جوان را برای آینده تربیت و هدایت می نمود و سبب شد بسیاری از رزمندگان زیر دست وی علاوه بر حضور در جبهه به امر تحصیل و دانشگاه پرداخته و امروزه در سنگر علم و تخصص به خدمتگذاری مشغول هستند اکبر دهدار به همراه تعدادی از نیروهای تحت امر در 27/11/1364 در عملیات والفجر 8 در جاده فاو ام القصر به محاصره دشمن درآمده و پس از مقاومت بسیار به شهادت رسید و پیکر مطهرش سالها بعد به بهبهان برگشت
#اکبر_دهدار #گردان_سیدالشهدا
#جاده_فاو_ام_القصر
#تیپ15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اکبر برکت رضایی از پاسداران و فرماندهانی بود که بعد ازپیروزی انقلاب به سپاه پاسداران بهبهان پیوست و در اکثر ماموریت های سخت مشارکت فعال داشت ، در عملیات والفجر 8 به همراه نیروهای خویش در جاده فاو ام القصر با شجاعت تمام جنگید و بعد از تلاش جهت خارج نمودن نیروهایش از حلقه محاصره به همراه اکبر دهدار ، یونس ستونه ، حمدالله رستگار بهبهانی و ..... به شهادت رسیدند
#اکبر_برکت
#گردان_سیدالشهدا
#جاده_فاو_ام_القصر
#تیپ15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
https://tinyurl.com/yxa3m2vk
جبهه و خاطرات منشوری:
لطفآ ظرفیت خود را بالا برده و درجه حساسیت و عرفانی خود را کمی پایین بیاورید تا جنگ را همانگونه که بوده تعریف نماییم نه آنگونه که بعضی ها می خواهند.... به عبارتی کاسه داغ تر از آش نشوید که برخی شدند و زیان بسیار دیدند اگر باور ندارید از السابقون جنگ بپرسید......
نظافت چیان قهار هورالعظیم (1)
راوی : از بچه های تخس اطلاعات و عملیات
هورالعظیم به چاله و گودی پر از آب در حاشیه مرزهای ایران و مابین رودهای دجله و فرات درون خاک عراق می باشد که از آبهای زائد دجله و رودهای دیگر حد فاصل جنوب بغداد تا شمال بصره ایجاد شده است که بزرگترین آن هورالعظیم نام دارد که از شمال استان میسان در العماره ، از غرب به اتوبان العماره بصره و رودخانه دجله ، از شرق به استان دشت آزادگان در ایران و جنوب به استان بصره و نشوه محدود می شود تنها راه خروج آب هورالعظیم کانال سوئیب می باشد که در قسمت انتهایی هور در گوشه جنوبی و در کنترل عراق می باشد.
تمرکز این همه آب در منطقه و نیزارهای متراکم با ارتفاع گوناگون سبب شده تا آب از یک سکون عجیبی برخوردار شود و در این آب و هوای گرم و شرجی به دلیل فقدان جریان آب و با ریزش آلودگی ها و مواد زائد می تواند سریع به گنداب و مرداب متعفن تبدیل شود حال تصور نمایید ه هور مملو از نیروهای نظامی خودی و دشمن شده و صحنه عملیاتی گسترده دو طرف می باشد ، مواد شیمیایی ناشی از انفجارات دشمن در آبها گسترده شده و اجساد و پیکرهای دشمن و شهیدان خودی که در جای جای آبها و نیزارها پراکنده شده است از طرف دیگر تردد قایق ها و وسایط نقلیه که با سوخت زیاد در آبها تردد کرده و سبب آلودگی آنها شده اند و مهمترین نکته فضولات انسانی که با تجمع و تمرکز نیروها در باتلاق های هور می توانست در اندک زمانی کوتاه باعث تبدیل این زیستگاه جانوری و گیاهی را در زمانی کوتاه به مرداب و گنداب بدبو ، متعفن و غیر قابل سکونتی تبدیل نماید .
اما زمانی که از اسفند سال ۶۲ با انجام عملیات خیبر ، عملیات بدر و ماموریت های پدافندی که تا تیرماه 1367 ادامه یافت وارد این منطقه شدیم محیط آبهای هور که دارای عمقی از ۳۰ سانت تا ۳ متر متفاوت بود شاهد شفافیت بسیار بالایی بود که به راحتی می شد کف هور را مشاهده نمود و همین امر باعث شده بود که هرگونه تحرک و تردد در زیر آبهای هور قابل مشاهده باشد و نیروهای اطلاعات و غواص خودی و دشمن برای پنهان نمودن خویش باید به درون نیزارها روانه شده و خود را مخفی می نمودند.
بعد از پایان عملیات نیاز به حفاظت از دستاوردهای آن و ایجاد یک زنجیره دفاعی در دل آبها و نیزارهای هور بودیم که با ابتکار صورت گرفته شروع به ساختن پاسگاه برای استقرار روی آبهای هور نمودند، پاسگاه های روی آب های هورالهویزه از تعداد زیادی یونولیت از کائوچو با لایه فلزی با ابعاد 250 سانتی متر در 150 سانتی متر و با ارتفاع 40 سانتی متر تشکیل شده بود که به صورت طولی و شاخه ای به اطراف و بخصوص به سمت جلو ادامه یافته بود و سنگرهای استراحت نزدیک و پیرامون سنگر فرماندهی و در کنار اسکله قرار داشت. سنگر تسلیحات و مهمات را معمولا در شاخکها دور از استقرار برادران گذاشته تا از خطرات احتمالی انفجار و یا خرابکاری و حملات دشمن در امان باشد.
تعداد پاسگاه ها به نسبت آب های طولانی هور متعدد و برای تامین نیرو و برای حفاظت از سنگرهای کمین و سایر نقاط نیاز به استقرار نیروی زیادی بود و برای مدت طولانی باید در انجا ساکن می‌شدند این حجم از نیروی خودی و دشمن همراه با اجساد پراکنده شده درون آب و نیزارها ، مواد شیمیایی پخش شده ناشی از حملات شیمیایی دشمن و بعد از آن و زباله ها و مهمتر از آن فضولات انسانی سبب شده بود که یکی از دل مشغولی ها و مشکلات هور بحث تصفیه و یا نحوه تخلیه فاضلاب های انسانی برای بیمار نشدن رزمندگان و حفظ سلامتی آنها بود .
#هورالعظیم
#نظافتچیان_هور
#خاطرات_منشوری
#تیپ15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/Isd4vA
نظافت چیان قهار هورالعظیم (2)
راوی:نجف زراعت پیشه
نظافتچیان هور
با استقرار نیروها در روی پاسگاه ها و احداث دستشویی ها روی یک یونلیت که قطر آنها در حدود ۴۰ سانتی‌متر بود با زدن تیرک ها و پیچاندن گونی های خاکی یا پتوهای مستعمل دستشویی های صحرایی ایجاد شد اما به یکباره با پدیده ای مواجه شدیم که هم خنده دار بود و هم مشکل زا ...... به یکباره با قرارگرفتن فرد در دستشویی و دفع .... با پرش و جهش تعداد زیادی از ماهی های سیاه دیشلمبو که به بالا پریده و در پی تغذیه از فضولات انسانی بودند و این امر باعث شده بود که برخی نیروهای تازه وارد وحشت نمایند و یا با ترشح ناشی از جهش لباس رزمندگان برای نماز و عبادات احتیاط بردارد ....
مسئله بغرنجی بود برای حل این مسئله و در جهت رفاه حال نیروها یونلیت محل احداث دستشویی به صورت دو طبقه روی هم گذاشته شد تا از بابت ارتفاع بلندتر جهش و پرش این ماهی ها مشکلی پیش نیاید و صد البته که در این جریان صحنه های خنده داری هم ایجاد شده بود ، اما با طولانی شدن استقرار در پاسگاه ها متوجه کار عظیم و شگرف این ماهی های عجیب و غریب و به نوعی نظافتچی های همه فن حریف در آب‌های هور شدیم ، آب‌های هوری که قاعدتاً با توجه به این حجم از آلودگی باید به گنداب و مرداب متعفن تبدیل می شد توسط این ماهی ها به سرعت پاکسازی و تمیز می شد به نوعی که بعد از گذشتن لحظاتی شفافیت آب به بالاترین حد خود می‌رسید و در سرتاسر منطقه شما به راحتی کف آب را به روشنی مشاهده می نمایید و اگر نبود این وظیفه ای که توسط این ماهی‌های دیشلمبو انجام می‌شود به جرأت می‌توانم بگویم که ماندن حتی به اندازه چند ساعت در هور امکان پذیر نبود ضمن اینکه علاوه بر ما نیروهای دشمن هم در آن سوی ما مستقر بودند ، جالب است بدانید غالب آب آشامیدنی نیروها چندین متر آن طرف تر برداشت می شد و شنا و فرار از گرما سبب شیرجه و شنای نیروها در همین آبها صورت می گرفت .

کی سم خورده :
همین ماهی ها البته گهگاهی هم سبب ترس و هراس می شدند و با گاز گرفتن بچه ها باعث ایجاد درد شدید شده و آدم بزرگ را وادار به ناله زدن و حتی گریه می نمودند.این ماهی ها حرام گوشت و بسیار جون سخت هم بودند یاد قضیه ای خنده دار در مورد دیشلمبوها و توالت های هور افتادم .یک بار یکی از بچه‌های تخص و فضول شناسایی واحد اطلاعات و عملیات که به دستشویی رفته بود به ناگاه در کمال ناباوری و تعجب با تعداد زیادی ماهی دیشلمبو مرده مواجه شده بود.
او بعد از خروج از دستشویی و رسیدن به سنگرهای اجتماعی داد می زد : بچه ها کی سم خورده بوده ؟
کی سم خورده بوده؟
آخه ماهی های دیشلمبو تلفات زیادی دادند...
و تصور نمایید چه بلبشو و غوغایی در پاسگاه ایجاد شد.....
یاد آن روزهای یکدلی و یکرنگی و تکرار نشدنی به خیر......
#هورالعظیم
#نظافتچیان_هور
#خاطرات_منشوری
#تیپ15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
👍1
https://rizy.ir/NX5moE
سفر به سرزمین وحی (9)
از حجرالاسود نقطه آغاز طواف انسان به یکباره داستان محمد امین و داوری در بین اعراب برای جاگذاری آن برمی‌گردد ، در حجر اسماعیل انسان به یاد فداکاری هاجر مادر اسماعیل ه در بیابان برهوت برای نجات طفل خرد سالش می‌افتد و مقام ابراهیم (ع) انسان را به یاد اخلاص و بندگی اش در طاعت خدا و قربانی کردن عزیزترین گوهر زندگی یعنی اسماعیل می‌اندازد و اسماعیل را به خاطر تواضع و سربلندی در آزمایش الهی می ستاید ؛ رکن عراقی انسان را به یاد حج نیمه تمام امام حسین (ع) برای حرمت خانه خدا و حرکت به سمت نینوا می اندازد و بر بال خیال به سمت بین الحرمین مدفن غریب نینوا و یاران وفادارش به پرواز در می آورد.
به همراه حاج نادر شهامت چهار دور طواف را انجام داده بودیم که که مشاهده نمودیم صفوف نماز در پیرامون بیت الله الحرام در حال شکل گیری می باشد لذا بر سرعت حرکت خویش افزودیم و دور آخر را در صفوف کامل حجاج پیرامون بیت الله الحرام به جا آوردیم و با اتمام آن با سختی و جستجوی زیاد فضای خالی را پیدا نموده من و حاج نادر نشسته و منتظر نماز اقامه نماز جماعت صبح شدیم ؛ عجب سعادتی بود شاید به خاطر خدمتی که در کمک به انجام اعمال عمره تمتع سید کرده بودیم خداوندا زود مزدش را به ما داده و آن هم انجام فریضه نماز جماعت صبح در ۱۲ متری بیت الله الحرام مقابل مقام حضرت ابراهیم ع بود ، هر چند جا تنگ و در فشار بودیم و پای ما اذیت می‌شد اما ارزشش را داشت با گفتن اذان نماز جماعت صفوف مسلمین دیگر بار پیرامون کعبه همه یک صدا ، یک جهت ، یک زبان ، یک خدا ، یک قرآن ، یک ذکر و همزمان به ستایش باری تعالی پرداختند (راستی دعوای عجیب و غریب مذاهب مسلمان سر چیست ؟؟؟) شاید هیچگاه خاطره شیرین نماز در جوار بیت الله الحرام از یادم نرود ؛ با پایان نماز جماعت صبح جمعیت به سمت ترمینال اتوبوس ها برای برگشت اقدام می‌کردند ، مقداری صبر نمودیم و بعد از نیم ساعت سوار اتوبوس شده و ابتدا به ایستگاه جمرات برگشته و بعد از آن به هتل صفوه بلازا برگشتیم و چون خسته بودیم تا ساعتی مانده به اذان ظهر به خواب رفته و استراحت نموده ایم
دوم ذی حجه بعد از نماز ظهر و عصر و صرف نهار برای زیارت دوره همراه کاروان ابتدا به پایین کوه حرا رفته که در آنجا با توضیحات حاج آقا سجادیان و حاج آقای عابدی مجموعه کاروان با محل نزول اولین آیات الهی بر پیامبر صلی الله آشنا شدند اما از این فاصله نمی توانست آتش اشتیاق من را برای حس این مطالب ارضا نماید و در فکر بالارفتن از کوه علی رغم مخاطرات و مشکلات آن بود .
بعد از آن به قبرستان معلا یا ابوطالب رفته که به دلیل غروب آفتاب در قبرستان بسته و حاج آقا در فضای سبز حدفاصل قبرستان معلا و پل حجون به طور خلاصه به ارائه توضیحاتی پرداختند و بعد از آن نیز برای رسیدن به نماز جماعت بیت الله الحرام به سرعت رهسپار بیت شریف شدیم و بعد از نماز مغرب و عشا به هتل برگشتیم . شب به همراه تعدادی از دوستان برای انجام طواف مستحبی به سمت کعبه به راه افتادیم و با فرا رسیدن نیمه شب و وارد شدن به روز سوم ذی الحجه مصادف با سوم شهریور ماه ۹۶ هنگام فراغت از طواف و نماز در گوشه‌ای از مطاف با گذاشتن صندلی که در گوشه و کنار حرم به وفور یافت می شد شروع به قرائت قرآن نمودیم و بعضی اوقات نیز به خانه خدا و جمعیت طواف کننده که به مثابه امواج عظیم اقیانوس پیرامون خانه خدا خیره می شدیم اما بهترین جا برای انجام این کارها و همچنین نماز جماعت صبح طبقه سوم بیت الله الحرام بود که فضای خوبی را برای خلوت نمودن با خدای خویش و همچنین عبادت در اختیار ما گذاشت ضمن اینکه بسیار خلوت بود و امکان استراحت و خوابیدن در این فضا نیز بود و با می استراحت و رفع خستگی حاجی برخاسته و با شادابی توان انجام عبادت را داشته باشند.
با فرارسیدن جمعه و به دلیل شلوغی تا شب به کعبه نیامدیم چرا که هنگام برگزاری نماز جمعه در بیت الله الحرام کلیه خطوط اتوبوسرانی را تعطیل و تا عصر امکان برگشت به هتل وجود نداشت در همین زمان درد شدید شانه های من را فرا گرفته بود که برادر عزیزم حاج خلف خدارحمی پمادی در اختیار من گذاشت که با استفاده از آن پس از لحظاتی انگار شراره های آتش تمام وجودم را فرا می گرفت ، شب به همراه تعدادی از همراهان به طبقه سوم بیت الله الحرام رفته و با نشستن روی صندلی بر لبه بام مشرف به خانه خدا کعبه شروع به قرائت قرآن نمودیم که توجه به استفاده از پماد و پوشیدن جوراب واریس درد و گرما امانم را بریده بود در این لحظه ما وارد چهارم ذی الحجه مصادف با چهارم شهریورماه شده بودیم که به دلیل شدت درد و سوزش بعد از ساعتی از دوستان خداحافظی کرده و سمت خروجی بیت الله الحرام حرکت نمودند.
#نجف_زراعت_پیشه
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_9
#طواف_مستحب
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://tinyurl.com/yy2trdjt
محدوده روشن : 20
راوی:نجف زراعت پیشه
ظاهرا برای آموزش و سازماندهی یک دسته ویژه در حال جمع آوری نیرو از سطح گروهان بودند و بین 15 تا 20 نفر را از سطح گروهان جمع آوری تا با آموزش ویژه آنها را برای شرایط سخت آماده و سازمان دهی نمایند ، در عقبه تیپ سوار ماشین شده سپس و به سایت خیبر اعزام نمودند. دوره سخت دسته ویژه از تاریخ 16/04/63 تا 17/05/63 با آموزشهای بدن سازی، جهت یابی و قطب نما و ... شروع شد ، از آن دسته تنها برادران سیف اله خشنودی و شیرزاد را بخاطر دارم ، هر چند شرایط دوره برای نوجوانی مثل من سخت و طاقت فرسا بود اما از شرایط هور بهتر بود . محل استقرار بچه ها در سایت خیبر آسایشگاه گردان عاشورا بود و در طی دوره توانستیم از لحاظ آمادگی جسمانی و شرایط ویژه و تخصص در زمینه جهت یابی و قطب نما به وضعیتی از آمادگی برسم که هنوز از مزایای آن در زندگی روزمره آن برخوردارم و مدیون همان زحمات برادران آموزش تیپ امام حسن ع در طول برگزاری این دوره ویژه و سایر دوره های برگزار شده در طول دفاع مقدس می باشم .
با اتمام آموزشها و آمادگی کامل ما را مجددا به پاسگاههای جزیره مجنون برگرداندند و من مجددا به پاسگاه سه گردان عاشورا برگشتم اما این بار با قابلیت و توانایی روحی و جسمی بیشتری که توانایی تحمل مشکلات موجود را برای من راحت تر ساخته بود.مدت زمان پدافندی از 18/05/63 تا 15/06/63 در پاسگاه شماره سه به حفاظت و پدافند طول کشید و با پایان دوره پدافندی و جایگزینی نیروهای جدید برای مرخصی و استراحت به بهبهان برگشتیم.
اعزام بدر: تغییرات اساسی در ساختار و سازمان
در تاریخ 13/09/63 مجددا به جبهه اعزام شدیم و این بار به گردان امام حسین(ع) و همان گردان 4 معروف پیش دوستان آمدم ودر این زمان با توجه به شهادت برادران بهروز غلامی و عبدالعلی بهروزی در جریان عملیات خیبر و پدافندی آن ، برادر حسین کلاه کج از فرماندهان با سابقه جنگ و فرمانده گردان بلالی به فرماندهی تیپ15 امام حسن مجتبی (ع) منصوب شد.
برادر حسین روحیات عجیبی داشت که در همان ابتدا سبب جذب برادران بسیجی به وی شده که این علاقه به ایشان هنوز پس از سه دهه ادامه دارد و به نیکی از او یاد می کنند و البته به دلیل اینکه قبلاً جزو نیروهای ویژه ارتش بوده از روحیات محکمی برخوردار بود به همین خاطر برای کار کردن روی نیروها دیدگاههای خاصی داشت که برخی از مسئولین در بیرون و درون یگان موافق آن نبودند . بر همین اساس ما شاهد تغییرات اساسی در تمامی زمینه در تیپ می باشیم که به برخی از آنها اشاره می نمایم :
اولین گام :کیفی سازی ساختار و سازمان رزم
در اولین گام فرمانده تیپ در راستای کار روی کیفیت و تخصصی نمودن تیپ ساختار و سازماندهی نیروها تغییر و از تکیه روی کمیت به روی کیفیت نیروها تغییر پیدا کرد و گردانهای رزمی به گروهان رزمی تغییر و گروهان نیز به دسته تغییر پیدا کرد و براین اساس دیگر تعداد زیادی نیرو نبود که گردان های رزمی را متمایز میساخت بلکه کیفیت نیرو هرچند تعداد انها کم شده بود شاخصه متمایز جهت شناسایی یگانهای رزمی بود. به جای پنج گردان اقدام به سازماندهی پنج گروهان نمود و با برنامه ریزی دقیق تمام تلاش خود را برای برنامه ریزی آموزش های سخت بدن سازی و همچنین تخصصی متمرکز نمود و ما از این به بعد با تمرین ها و آموزشها سختی برای آمادگی های جسمی و روحی مواجه شدیم.
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#حسین_کلاه_کج_ستایشفرد
#گروهان_امام_حسین
#میهمانهای_ناخوانده
http://telegram.me/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آلبوم تصویری شهید نورالله مزارع موقر :
نورالله مزارع از فرماندهان و نیروهای گردان فجر بهبهان که در عملیات والفجر 10 در جریان تصرف ارتفاعات شنام در اسفند ماه 1366 به جمع شهیدان پیوست
#نورالله_مزارع_موقر
#عملیات_والفجر_10
#ارتفاعات_شنام
#گردان_فجر_بهبهان
http://telegram.me/safeer59
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آلبوم تصویری از : شهیدان سید عبدالله و سید حمدالله عزیزی سوق دو برادر ، دو رفیق که در عملیات کربلای 5 در جاده شهید صفوی آماج بمباران های شیمیایی دشمن قرار گرفته و به شهادت رسیدند
#سید_عبدالله_عزیزی_سوق
#سید_حمدالله_عزیزی_سوق
#گردان_فجر
#عملیات_کربلای_5
#بمباران_شیمیایی_جاده_شهید_صفوی
http://telegram.me/safeer59
دلایل و چرایی عدم موفقیت در رسیدن به اهداف کلان جنگ :

***عدم تغییر در شیوه های رزم با توجه با تغییر در آرایش دشمن

***استراتژی یکسان از ابتدا تا انتهای جنگ

*** هجوم و تک در شب

***عدم بکارگیری اصول جنگ شامل وحدت فرماندهی ، تمرکز قوا و امکانات ، رعایت اصل غافلگیری و ......

***یک عملیات سالیانه بزرگ و آن هم در زمستان (جبر محیط ، اقلیم و نیروی انسانی)


*** تکیه بر شناسایی های انجام شده توسط نیروهای انسانی (فقدان دسترسی به اطلاعات ماهواره ای و عکسبرداری هوایی به دلیل تحریم ها و نداشتن بودجه کافی برای خرید )

***عدم اعتماد ایران به نهادهای بین المللی و انفعالی عمل نمودن دستگاه دیپلماسی ایران در طی هشت سال (این دیدگاه بدبینانه متاسفانه هنوز ادامه دارد و ایران را از دسترسی به مزایای بیشماری از منافع ملی محروم نموده است)

***فقدان فرماندهی واحد در جنگ که سبب شد پیروزی های اولیه در آزاد سازی مناطق اشغالی استمرا نیابد و از تابستان 1361 این اختلافات بین ارتش و سپاه شروع و تا پایان جنگ ادامه یافت.

***فقدان یک ستاد جنگ برای پیگیری امور فرماندهی و هر نیرو برای خود ستاد مجزایی داشت و ناهماهنگی در برخی مقاطع سبب ضربات جبران ناپذیری از لحاظ تلفات نیروی انسانی و خسارات مادی شد

***نداشتن نیروی احتیاط برای طراحی و انجام عملیات های مورد نظر و یا انجام عملیات تعاقب دشمن : علی رغم حضور نیروهای مردمی در جنگ مشکلی ه وجود داشت این نیروها بعد از فصل کاشت و در اواخر پاییز و اوایل زمستان برای شرکت در عملیات حضور می یافتند و بعد از آن منطقه را ترک می کردند و مناطق پدافندی از نیروهای ضعیف رزمی با امکانات کم اداره و خطر از دست رفتن آنها بالا بود

***عدم بکارگیری از زرهی و ضدزره به عنوان یک نیروی موثر در مقابل ارتش زرهی مکانیزه عراق (البته از سال 1364 ایران اقدام به تشکیل یگان های ضدزره نمود)

***تکیه بر نیروهای پیاده با آموزش کم

***پایین بودن حمایت هوایی در جنگ به عنوان مهمترین عامل از جهت شناسایی ، پشتیبانی آتش و حمایت از نیروهای زمینی به دلیل تحریم و کمبود قطات و موشک و .....

***فقدان پشتیبانی آتش توپخانه قوی به دلیل ساختارهای متفاوت و اختلافات ارتش و سپاه و کمبود مهمات (از عملیات فاو با تشکیل و تقویت یگان توپخانه مستقل سپاه مشکل اندکی حل شد اما کمبود مهمات و کیفیت مهمات خریداری شده و ساخت داخل مشکلات زیادی به ببار آورد)
***امیدوارم با مشارکت در این بحث و ارایه دلایل خویش به غنی شدن این بحث بیفزایید

#آسیب_شناسی_دفاع_مقدس
#دلایل_چرایی
#اصول_جنگ
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/ZgZ9Pi
محدوده روشن : 21
راوی:نجف زراعت پیشه
دومین گام : بدن سازی ویژه
با اذان صبح از خواب بیدار می شدیم و پس از خواندن نماز جماعت و دعای عهد و زیارت عاشورا آماده انجام مراسم صبحگاهی می شدیم که هنوز پس از گذشت سه دهه از نحوه اجرای آن در شگفتم ، خود برادر حسین یا برادر حبیب لباس نظامی را بیرون آورده و نیروها را دستور به انجام همین کار کرده و با زیر پوش در حالی که خود آنها جلوی نیروها می دویدند و نیروها هم به تبعیت فرمانده ورزش و دوی صبحگاهی را شروع می کردند و از آنجایی که افراد بر اساس قد و اندازه در ستون ها قرار می گرفتند من نیز به خاطر قد بلند در ابتدای ستون قرار گرفته و باید از اول تا آخر برنامه کامل ورزش ها را ا انجام می دادیم و اصلاً امکان فرار از کار مثل بعضی ها که در آخر ستون بودند فراهم نمی شد و فاصله طی شده حداقل شش کیلومتر بوده که بیشتر روزها به دوازده کیلومتر می رسید .
با ورود به مجموعه اردوگاه در سایت خیبر (پادگان شهید بهروز غلامی) یا پلاژ (پادگان شهید عبدالعلی بهروزی) که با قد گرفتن و سینه زدن سنتی بهبهانی همراه بود نرمش های صبحگاهی آغاز می شد که بسیار سخت تر از دویدن بود و 45 دقیقه به طول می کشید و عرق همه را در می آورد و شاید اگر بگویم آمادگی جسمانی جهت تحمل سختی های بعدی نتیجه همین ورزش ها بود چیزی به گزافه نگفته ام.
سومین گام : آموزش جنگ در کوهستان
در سومین گام ما را همان روز رسیدن به سایت به ارتفاعات شوشتر بودند و به مدت یک ماه از 13/9/63 تا 13/10/63 مشغول فراگرفتن آموزشهای ویژه جنگ های کوهستان شدیم ، آموزشهای به مراتب سخت که هرکسی نمی توانست از عهده آنها بیرون بیاید، کوهپیمایی بسیار طولانی ، عملیات راپل و پایین آمدن از صخره های مرتفع با طناب، پرش از کامیون در حال سرعت و حرکت تند و زندگی در شرایط سخت کوهستان بدون غذا و امکانات رفاهی و تک های متعدد در حین حرکت، خودی و ... که همه باعث شد تا گردان و نیروهای اساسی تیپ به حداکثر آمادگی جسمی و روحی برسند.
در بدو ورود به منطقه کوهستانی شوشتر بیشتر بچه ها از دلایل و چرایی حضور در این نقطه سوال نموده و در حقیقت برای آنها مبهم بود که آیا با تغییر شرایط از درون آب به کوهستان آیا عملیات آینده در کجا و به چه سبکی می باشد؟ البته با توجه به نوع آموزش ها در آینده مشخص شد که نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی ع برای عملیات هلی برن در نظر گرفته شده بودند و فرماندهان قصد داشتند با انواع و اقسام آموزش های سخت برای حضور در شرایط سخت آمادگی پیدا کرده و بتوانند به حداکثر کارایی در این زمینه برسند.
در طی روز در کوهستان ها به راهپیمایی طولانی دست زده و در طول مسیر تنها راهنمای ما قطب نما بود و هنگام حرکت و حتی موقع استراحت و خواب نیز باید به دقت مواظب اطراف می بودیم چرا که بچه های آموزش به همراه نیروهای طرح و اطلاعات در کمین نشسته و به مثابه دشمن از نیروهای ما اسیر گرفته که شبیه عملیات اصلی با کتک و وضعیت قرمز بود.
در برنامه اجرای راپل که هنوز هم برخی از برادران از به یاد آوری آن دلهره دارند باید از صخره های بلند و مرتفع با طنابی که در رشته داشت و با قلاب دور کمر ما مهار شده بود به سمت پایین می آمدیم و در حین اجرای راپل صحنه های خنده داری همراه با ترس ایجاد شد چرا که کوچکترین سهل انگاری می توانست به سقوط فرد و ضربه اساسی به ستون فقرات و یا مرگ منجر می شد. طناب از درون قلابی رد می شد که از یک طرف کمر با یک دست باید ثابت نگه داشته شده و با دست دیگر طناب را آهسته رها نموده تا به صورت آرام به پایین آمده و روی زمین قرار گیرد.
اما مشکل کار این بود که برادران چون اولین بار بود که این نوع آموزش و آن هم از ارتفاع بالا را روبرو می شدند در هنگام پایین آمدن هول کرده و دو سر طناب را سفت گرفته و بین زمین و آسمان معلق می ماندند و خنده ، ترس و بیم سقوط فرد و همه اطرافیان را فرا می گرفت که البته با راهنمایی مربیان الحمدالله مشکل خاصی در طول دوره پیش نیامد ؛ هنوز صحنه پایین آمدن از طریق راپل برای خودم روح و جسمم را آزار می دهد چرا که در بین راه دو طرف طناب را محکم و سفت گرفته و در آسمان معلق مانده در این لحظه عزرائیل را به چشم خودم دیدم و در بهترین وضعیت تخت بیمارستان ، فلج شدن و قطع نخاع و ولو شدن روی تخت به صورت مادام العمر روبروی چشمانم رژه می رفت که خدا را شکر با هدایت مربیان و بچه ها با پایین آمده و نفس راحتی کشیدم و بلافاصله یاد مادرم افتادم که در لحظاتی که ما ترس می خوردیم بلافاصله یک قطعه طلا درون ظرف آبی می انداخت تا آب را خورده و بنا به رسوم قدیمی می گفتند عوارض ترس از بین می رود.
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#آموزش_سخت_جسمانی
#ارتفاعات_شوشتر
#عملیات_هلی_برن
http://telegram.me/safeer59