سفیر
209 subscribers
777 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
https://rizy.ir/Dyqj5D
پذیرش قطعنامه 598 : 27/4/1367
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران:عراق با درک ضرر در قبول 598 و عدم کسب امتیاز پس از هشت سال کارشکنی بر طبل جنگ می کوبید صدام معتقد بود که اگر ایران 598 را نمی پذیرفت حداکثر تا دو سال پس از آن هر چیزی که ما روی کاغذ می نوشتیم ایران آن را می پذیرفت.
ایران در 27 تیر ماه سال ۶۷ قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت. در این زمان ایران در وضعیت بسیار بدی از حیث نیرو و تجهیزات ناشی از تحریم های گسترده قرار داشت در حالیکه صدام با تبدیل عراق به یک پادگان نظامی علی رغم تلفات و خسارات فراوان ناشی از جنگ اینک ضمن نو نمودن تجهیزات و امکانات جنگی خویش با آخرین جنگ افزارهای پیشرفته جهانی و همچنین برخورداری از سلاحههای ممنوعه شیمیایی و بیم تجهیز به سلاح هسته ای از جانب فرانسه اینک دارای 57 لشکر آماده رزم بود که روز به روز به تعداد آن افزوده می شد.

به عقیده محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران شرایط تیر ماه سال ۶۷ نسبت به قبل و بعد از آن تاریخ، بهترین زمان برای پذیرش قطعنامه بود. او می‌گوید:
«اگر قطعنامه پذیرفته نمی‌شد، عراق به کرمانشاه و خرمشهر وارد می‌شد و هیچ‌وقت قطعنامه ۵۹۸ را نمی‌پذیرفت و آن‌ها قطعنامه ۵۹۹ را به ایران تحمیل می‌کردند که در آن قطعنامه امتیازات بزرگی را از ایران می‌گرفتند.»
#پذیرش_قطعنامه_598
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/SA2CAv
تهاجم گسترده عراق به جبهه های جنوب 31/4/1367
محاصره خرمشهر و پیشروی عراق تا سه راهی حسینیه
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
با عدم پذیرش قطعنامه 598 توسط عراق تهاجم گسترده عراق به جبهه های جنوب آغاز شد و هدف عراق در این مقطع کسب امتیاز با دستاورد اشغال مناطقی از ایران بود لذا جهت تصرف خرمشهر و اشغال جاده اهواز-خرمشهر ورسیدن به دروازه اهواز(کوشک) و سه راه حسینیه با هدف گرفتن اسرای بیشتر ارتش عراق افسار گسیخته به راه افتاد . در حالی که همه سردرگم و بدون داشتن اطلاعات و برنامه بودند با پیام امام وضعیت 180 درجه بر عکس شد ؛ با انتقال پیام روح بخش امام توسط سید احمد(و تشر امام به فرماندهان سپاه و از دست رفتن خرمشهر را نقطه حیات و ممات سپاه دانستن ) ، سبب شد تا نیروهای تازه نفس مثل روزهای پر احساس جنگ راهی جبهه برای مقابله شوند ، فرماندهان در حالی که اسلحه در دست گرفته بودند به مصاف متجاوزان رفتند و جلو پیشروی دشمن در س راه حسینی گرفته شد و در این نبرد عاشورایی نقش واحد ضدزره 201 ائمه ع در زدن تانک های دشمن تماشایی بود ؛ به دلیل حضور زیاد مردم در پادگان ها سپاه توانایی تجهیز را نداشت(تداعی روزهای طلایی جنگ و اعزام نیروی حدود 70000نفر هفتادهزار)
در اثر این مقاومت بعد از 24 ساعت ارتش عراق در اطلاعیه ای اعلام عقب نشینی به مرزهای بین المللی جنوب کرد.

تهاجم ارتش عراق به جبهه های غرب 2/5/1367
در دوم مرداد در غرب کشور ارتش عراق با پیشروی سریع قصرشیرین،سرپل ذهاب،گیلانغرب،نفت شهر،سومار،و مناطق میمک ،صالح آباد،گلان،امیرآباد و شهر مهران را اشغال کردند. در کرمانشاه نیز در محور قصر شیرین و سرپل ذهاب تا پل مایت (ماهیت) پیشروی کرد که در حقیقت بستر و مسیر را برای هجوم ارتش آزادی بخش ملی ایران (سازمان منافقین خلق) فراهم می کرد.
منطقه شمالغرب عملیات ارتش عراق بدون کسب موفقیت در ارتفاعات منطقه متوقف شد(پیشروی سی کیلومتری)
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/QgviMY
تشکیل دادگاه تخلفات جنگی : 2/5/67
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
دادگاه تخلفات جنگی :
در 2/5/1367 حکم امام برای آقای رازینی مبنی بر تشکیل دادگاه تخلفات جنگی و برخورد قاطع با متخلفین و اجرای اشد مجازات صادر شد.
‏بسم الله الرحمن الرحیم ‏

‌‏جناب حجت الاسلام آقای علی رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح‏

‌‏ جنابعالی موظف می باشید: ‏

‌‏ 1ـ دادگاه ویژۀ تخلفات جنگ را در کلیۀ مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع‌‎ ‌‏بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر به جرایم متخلفان رسیدگی نمایید.‏

‌‏ 2ـ هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهۀ اسلام و یا موجب خسارت‌‎ ‌‏جانی بوده و یا می باشد مجازات آن اعدام است. والسلام.‏

‌‏2 / 5 / 67‏

‌‏روح الله الموسوی الخمینی‏
#علی_رازینی
#دادگاه_تخلفات_جنگی
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/X1QZ
محدوده روشن : 67
راوی: نجف زراعت پیشه
تعطیلی پمپاز آب در اروند :
صبح هنگامی که بچه ها رفته بودند تا تلمبه های انتهای خط را روشن کنند روشن نشد و سرعت ومیزان بالا آمدن اب درون خط وسنگرها زیاد شده بود از سوی دیگر پیش خودم هم فکر کردم با توجه به حساس شدن خط و دید و تیر دشمن نسبت به کلیت خط و علی الخصوص کانال مملو از آب اگر یکدفعه دیگر پایمان را به آن جا بگذاریم سالم برنمی گردیم و به عبارتی عمودی و با اختیار می رفیم اما بی اختیار و افقی روی برانکارد به عقب برمی گردانند.
سنگر فرماندهی جدید :
چون زمان پدافندی مدت زیادی به طول می کشد و از سوی دیگر با این آتش خمپاره ها و نارنجک ها باید سنگر مستحکمی برای خود احداث می کردیم لذا دست به کار شدیم ، برای سنگر فرماندهی گروهان به همراه بچه ها شروع به پر کردن خاک درون گونی کرده وشروع به احداث سنگر نمودیم.
تعمیر تلمبه :
عصرهم پس از کمی استراحت با برادران بلادی ، محسن اکبری و خودسوز برای روشن کردن تلمبه ها در ابتدای خط و برای تخلیه آب درون خاکریز رفتیم و در همین موقع هم بچه های لشکر در قسمت آبرسانی آمدند وپس از پیدا کردن نقص آن گفتند که تلمبه نیاز به بنزین و شمع دارد و من برای آوردن آن ها به مقر گروهان آمده و باتعویض آنها تلمبه ها به راه افتاد.
پمپاژ آب به سمت دشمن :
تصمیم گرفتم حال که امکان راه اندازی تلمبه ها در انتهای شیار و هدایت آبها به سمت اروند صغیر وجود ندارد در همین ابتدا تلمبه ها را روشن و اب را پشت بشکه ها در ابتدای کانال بیندازیم تا به طرف دشمن برود و شب نیز آتش بازی خوبی در خط براه بیندازیم وبا تلاش و فعالیت بچه ها مجلس شاهانه ای براه انداخته بودیم و روز دوم ما بدون تلفات گذشت.
ساخت سنگر دوم :
در روز سوم 16/1/66 ما شروع به احداث یک سنگر اجتماعی دومی روبروی سنگر فرماندهی نمودیم و شب برادران یدالله پازند ،مالک ایقان و مصطفی مداری پیش ما ماندند.
مقابله به مثل :
مثل شب های گذشته مجدداٌ مهندسی رزمی مشغول احداث خاکریز و تکمیل آن شد والبته به نسبت شبهای گذشته شلیک کمتری داشتیم اما دقیق تر برادران می زدند و همین باعث شد که آتش دشمن خاموش شود ظاهراً قلق دستشان آمده بود و الان هدفمند به سمت دشمن شلیک می کردند و صد البته تجارب جنگ نیز به کمکشان آمده بود و در آن شب من پیش بیسم چی ها در سنگر فرماندهی نزد برادران پریسوز ، کمال جعفرنیا و محسن متذکر بودم و مشهدی حاتم برای سرکشی نیروها در خط بیرون رفت و آن شب سه زخمی سطحی دادیم .
بررسی محور :
امروز 17//13661قصد دارم که به خاکریز احداثی که به دژ در پشت سر ما متصل می شد نگاهی بیاندازیم ضمن اینکه چند تن از برادران برای روشن کردن تلمبه ها به انتهای خط رفتند ضمن اینکه قصد دارم سری به خاکریز ملاقه و نونی شکل گروهان امام علی (ع) بزنم مکانی که به واقع به شکل یک نون شکل ، فاصله نزدیک با دشمن به نحوی که نجواهای آنها را نیز می شنیدند و هر گونه حرکت بی موقع در این خاکریز ناخشنودی فرماندهان خودی و خشنودی دشمن را در پی داشت چرا که دشمن بلافاصله با شلیک های پی در پی خویش از ما تلفات می گرفت و با توجه به کمبود نیرو وظیفه نیروهای خارج شده از خط روی دوش نیروهای سالم باقیمانده در خط سنگینی می کرد . شب یک نفس راحتی کشیدیم چرا که بلدوزرها نیامدند و آتش بازی دشمن متوقف و مثل شب های قبل نبود و ما تنها با شلیک های متعدد خویش آتش دشمن را خاموش نمودیم ودر اخر شب به همراه عبدالصاحب غلامی و مصطفی محمدی در کنار خاکریز که پهلوی تلمبه ها به دژ متصل می شد حرکت کردیم و پشت دسته بدر رفتیم من پس از آن ابتدا به مقر گردان و سپس به گروهان آمدم .
#محدوده_روشن_67
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/CSnRWG
محدوده روشن : 68
راوی: نجف زراعت پیشه
آخر دنیا :
ساعت 11صبح 18/1/66 بود که سری به کل خط زدم و به سنگر امدم ساعت تقریبا 14:30 بود که آتش دشمن شدید شد و زمین و زمان درحال لرزیدن بود ظاهراٌ در غرب کانال پرورش ماهی عملیات کربلای 8 صورت گرفته و حدود دو کیلومتر نیز پیشروی صورت گرفت اما باتوجه به مقاومت شدید دشمن و استفاده از آتش شدید و استقرار در استحکامات خوب نیروهای ما مجبور به عقب نشینی شدند . عملیاتی که هنوز که چند دهه از آن می گذرد واقعاً یاد سخنی افتاده ام که در اوج آتش دشمن بر زبانم جاری شد ،این جا آخر دنیا است ؛و آیا کسی در آینده می تواند روایت ما از این روزهای سخت را بیان نماید.عصر نیز سنگر اجتماعی خویش را با کمک محمدرضا و بیسم چی ها تکمیل نمودیم .
دوربین دید در شب :
در 19/1/66 نیز ساعت 23بود که محسن اکبری و سپس یدالله مواساتی فرماندهی گردان به مقر فرماندهی گروهان امده و برای بازدید خط و با استفاده از دوربین دید در شب که تازه به گردان داده بودند برای بازدید خط و زیر نظر گرفتن دشمن و حرکاتش براه افتادیم .نبود امکانات برای دید زدن و زیر نظر گرفتن حرکات دشمن باعث شده بود که نیروهای ما از هر ابتکاری استفاده نموده تا بتوانند از دستاوردهای عملیات به هر سختی شده حفاظت نمایند اما در بیستر اوقات تاوان آن را با نثار جان خویش داده اند به نحوی که بسیاری از برادران ما هنگام سرک کشیدن برای نگاه به جلوی خط و دید حرکات دشمن توسط تک تیراندار و با اسلحه های قناصه یا سمینوف ساخت شوروی دقیقاً در وسط پیشانی خویش هدف قرار گرفتند و به شهادت رسیدند و استفاده از ابزار تخصصی جنگ می توانست ضمن نتیجه بهتر و دقیق تر از تلفات نیروهای ما بکاهد اما شرایط تحریم کشور این اجازه را نمی داد.
بررسی تحرک :
در همین حین نیز محمد رضا ، محسن زحمتکش ، و مصطفی مداری آرپی جی 7 و نارنجک تفنگی ها را برداشته و شروع به شلیک نمودند چرا که خاصیت پدافندی نهر جاسم این چنین بود که هر طرف ساکت می ماند طرف مقابل با زیر آتش قرار دادن حریف برتری میدان را بر عهده می گرفت ، به همراه حاج یدالله و محسن به انتهای خط رفته و تحرکات و اقدامات دشمن را با دوربین دید در شب زیر نظر گرفته و با توجه با اینکه تحرک خاصی را مشاهده ننمودیم ؛ ظاهرا خبری مبنی براقدام دشمن مبنی بر اقدام به تک و بیرون آمدن از سنگرهای خویش به سمت جلو به گردان مخابره شده بود و علی رغم نتیجه فوق شلیک های متعدد و آتش بازی خوبی در ان شب صورت گرفت ولی به دلیل محدودیت سهمیه مهمات دستمان در شلیک بیشتر بسته وسعی می کردیم صرفه جویی کنیم و باتوجه به اجرای آتش متقابل دشمن یکی از برادران زخمی شده و به عقب منتقل شد،باتوجه به خستگی و گرسنگی درون سنگر چای و بیسکویت خورده و بلافاصله خوابیدیم و از شدت خستگی و تحرک شبانه متاسفانه نماز ما قضا شد.
چلومرغ نایاب:
20/1/66 تلاش نیروهای اب رسانی برای روشن نمودن تلمبه های اب و تخلیه اب درون خاکریز ناموفق ماند و سطح اب به صورت تدریجی شروع به بالا امدن می کرد .حدود ساعت 10 صبح بود که خمپاره ای وسط خاکریز خورد و مصطفی مداری و دو تن از نیروها ی دیده بان توپ خانه زخمی شدند و به عقب منتقل شدند و بعد از ان خط مجددا ارامش خود را پیدا کرد و امروز بعد از مدت ها غذای گرم داخل پلاستیک فریزرکه متشکل از چلو مرغ بود صرف شد و در آن لحظات واقعاً چسبید .
معضل دستشویی :
از بدترین لحظات در این خط رفتن به دستشویی و قضای حاجت بود و از ترس هدف قرار گرفتن بچه ها سعی می کردند همه کارها را جنگی انجام دهند چرا که اگر در دستشویی هدف قرار بگیری تا ابد به صورت جوک و خنده دستمایه خنده بچه ها می شد،روزها و شب ها یکی پشت سر هم می گذشت و سنگر سازی :تحرک بالا و عرق کردن ،گرد وخاک ناشی از انفجارات و ... همه و همه را در نظر بگیرید و نبود حمام. حالا اگر کسی دچار پاتک شیطان می شد بماند که مجبور بود با وسایل ابتدایی و با اعمال شاقه با اندکی آب غسل واجب انجام دهد.
#محدوده_روشن_68
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
اطلس لشکر 7 ولیعصر عج کوچک.pdf
42.3 MB
کتاب اطلس لشکر 7 حضرت ولی عصر عج در هشت سال دفاع مقدس، نویسنده عبدالمحمد کوچک

#اطلس_لشکر7_حضرت_ولیعصر
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/Tl5oy2
محدوده روشن : 69
راوی: نجف زراعت پیشه
تلفات و ماندگاری در خط :
21/1/66ظاهرا از دیروز حاج یدالله مواساتی ،عبدالله مرضات ،محسن اکبری ومجید محسنی به بهبهان رفته و قرار است که در مورد ماندن در خط و استمرار پدافندی گردان و جایگزینی آن صبحت نمایند. عصر امروز نیز خط بشدت آماج هجوم خمپاره های 60 قرار گرفت و چون خط قبل از ان شلوغ شده بود 5 زخمی دادیم که به عقب منتقل شدند .
آماده باش و کمبود مهمات :
شب آماده باش داده شد ، من شب قبل به آقای اسلامی جانشین گردان درمورد کمبود مهمات گفته بودم و عنوان نموده بودم که مهمات موجود فقط در حد دفاع لحظه ای می باشد و سهمیه ای جهت آتش در اختیار نداریم و نمی توانیم مثل شب های گذشته شلیک و آتش بازی کنیم و وی گفت نیازی به شلیک نیست اما با اعلام آماده باش و حوادث روز و شب دستور شلیک زیاد را صادر نمود و در صورتیکه در این لحظات دشمن به تک می نمود ما هیچگونه مهمات جهت دفاع و یا نیرو جهت پشتیبانی از خط نداشتیم و من بسیار ناراحت شده و بدرون سنگر خویش رفته و فقط دعا می کردم دشمن بویی نبرد و یا این که دست به تحرک ویژه ای نزند .این روزها دیگر مثل قبل نیست مهمات اختصاص نمی دهند و ما به شدت در مضیقه هستیم حتی کوچکترین تحرک عراق می توانست در این جا تبدیل به فاجعه شود اما چه می شودکرد تکلیف ما ماندن و دفاع از منطقه تا آخرین نفس می باشد، ظاهراً بودجه مملکت برای تامین اقلام جنگ کفاف نمی دهد یا بحث تحریم های تسلیحاتی و اقتصادی مانع پشتیبان جبهه و جنگ شده است.
صبح به مقر گردان رفتم و با جانشین گردان محمد جواد اسلامی پیرامون سهمیه مهمات ،کمبود نیرو ناشی از تلفات مستمر و خستگی ناشی از پدافندی و نحوه تعویض صحبت نمودم و از جمله تغییر مکان از خط فعلی به پشت خاکریز تازه احداث شده توسط لودر و بلدوزرها و یا دژ که با عدم نتیجه گرفتن پیش بچه ها در خط برگشتم. البته این شبها دیگر به دلیل کاهش آتش بازی دشمن ما نیز کمتر شلیک می کردیم که البته یکی از دلایل عمده آن کمبود مهمات وکاهش سهمیه خط بود .
اوفی :
24/1/66 صبح اطلاع دادند که تخریب چی های دشمن برای کاشتن مین به جلو آمده ، با نگاه کردن منطقه با دوربین خرگوشی متوجه شدم که فرمانده انان به صورت تمام قد و دست به پهلو در میدان ایستاده(خیلی قلدور مآب و طلبیدن هل من مبارز) و سه نیروی تحت امر وی مشغول کار و کاشت مین در منطقه روبروی ما بودند ؛ در همین زمان نیز حاج یدالله و عبدالرضا مهربان به خط امدند با خبر جلو امدن عراقی ها مصطفی محمدی و خود سوز برای شلیک نارنجک تفنگی و آرپی جی 7 به جلو رفتند . تقریبا ده الی بیست دقیقه بعد گفتند مصطفی زخمی شده است، با فکر اینکه سطحی زخمی شده است و خودش می اید به محل نرفتم ولی وقتی دیدم خبری نشد قدرت و خیرالله را صدا زدم و جلو رفتیم تقریبا پنج متری سنگر بیسیم و فرماندهی دسته بود که مصطفی را روی برانکارد گذاشته و به عقب حمل نمودیم .
مصطفی روی خاک ریز کوتاه مرتب تا نیم تنه بالا رفته و منطقه را دید می زده است و تذکر افراد به وی از تک تیر انداز عراقی تاثیری نداشت و باهمین وضعیت دو عدد آرپی جی که توسط برادران آغاجاری با یک عملیات ابتکاری گلوله خمپاره شصت روی خرج آن نصب شده و توسط آرپی جی شلیک می شد به سمت عراقی های مستقر در میدان مین شلیک کرد اما شلیک سمینوف عراقی ها وی را از بالای خاکریز به پایین انداخت .اصابت تیر به شکم وی باعث شد که چند قدمی دویده اما بلافاصله روی زمین افتاد.بواسطه پر بودن جداره خاکریز از آب سبب شده تا انتقال مصطفی با برانکارد به سختی صورت گرفت و در حقیقت رمق ما در طی انتقال گرفته شد در همین زمان نیز شلیک بی امان دشمن به طرف ما و انفجارات متعدد سبب افت و خیز زیادی شد و سالم ماندن ما تا زمان انتقال مصطفی به پای آمبولانس به یک معجزه شبیه بود .
#محدوده_روشن_69
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/bgE9m
محدوده روشن : 70
راوی: نجف زراعت پیشه
نوشابه کوثر :
ظهر فرمانده گردان مواساتی و حاج عبدالرضا مهربان مهمان ما بودند و همراه غذای ظهر نوشابه های کوثر که به صورت قوطی در خط اورده که پس از مدت ها لذتی خاص به ان داده بود،آن موقع نوشابه کم و گیر آوردنش یک غنیمت محسوب می شد و در این گیر و دار بازار پارتی بازی هم برای سهمیه بیشتر داغ بود.
نوبتی :
25/1/66 در طی این مدت معمولا از ابتدا تا نیمه شب من پای بیسیم و کنترل خط بودم و بعد از ان مشهدی حاتم بیدار و پای بیسیم ها می نشست و علاوه بر ان به نماز شب و عبادت نیز می پرداخت .
نعش کش :
در انتهای شب یکی از برادران در گوشه انتهای خط زخمی شده بود که برادر خودسوز چون من خواب بودم بی سر و صدا رفته و او را روی دوش خویش انداخته و به عقب می آورد و به دلیل خون آلود شدن لباسش من شلوار کردی خود را به وی داده و خودم شلوار کره ای را پوشیدم؛ در این ایام من و محمد رضا به نعش کش خط معروف شده بودیم چرا که هر جا یکی از نیروها زخمی و یا شهید می شد به خاطر سختی های جغرافیایی و نظامی منطقه کمتر کسی تمایل داشت و یا برخی اوقات نیز از رانت فرماندهی استفاده کرده و خودمان برای آوردن مجروح پیشقدم می شدیم.
وعده های تحقق نیافتنی :
ساعت 30/10بود که فرماندهی لشکر برادران رئوفی و حشمت به بازدید خط امدند و تنها تا خط مجاور فرماندهی گردان یعنی خط مقابل اروند صغیر آمده و سپس برگشتند و ظاهرا خبرهایی رسیده که سه روز اینده نیروهای جدید امده و تعویض نیرو می شود چرا که نیروها به دلیل شرایط سخت حاکم بر انجا بسیار خسته و فرسوده شده اند .
26/1/66 دیشب مجید محسنی ،محسن اکبری، محسن زحمتکش، خودسوز به طرف انتهای خط ودر گوشه که نقطه حساس منطقه پدافندی بود حرکت کردند ومن به مدت دو ساعت خوابیدم و پس از آن من نیز به دنبال بچه ها رفتم گزارش داده بودند که انفجار خمپاره دشمن سنگر آخری را تخریب کرده و بچه ها با همیاری هم دیگر آنها را درست کرده بودند ولی سنگر دیگر متعلق به دسته صف انهدام کامل شده بود .امروز صبح هم وسایل خود را جمع و جور نمودیم و آماده هستیم تا مسئولین گردان بعدی از خط دیدن کنند و نیروهای خود را آماده ورود به خط نمایند ؛ نیروهای جایگزین وظیفه هستند اما هنگام غروب آفتاب متوجه شدم که به دلیل حساسیت خط جایگزینی نیروهای وظیفه با ما منتفی شده و قرار است که گردان حضرت رسول ص که بچه های ایذه هستند جایگزین ما شوند و در همین روز نیز حشمت از خط ما بازدید نمود.
قحطی حمام :
ساعت نه و نیم صبح به همراه عبدالرضا و محسن زحمتکش برای استحمام به منطقه پنج ضلعی رفته بودم ولی حمام گیرمان نیامد تا اینکه در کنار جاده بالاخره جایی را برای شستن سر و بدن خویش پیدا نمودیم و در حقیقت حمامی چند دقیقه ای بود.
نیروهای چند ملیتی :
ساعت چهارده بود که به مقر برگشتیم و در مراجعه اول به سنگر فرماندهی گردان رفتیم و در آنجا با امیر نجفی ، برکت و مهران روبرو شدیم و بعد از مقداری نشستن با توجه به نبود غذا با خودسوز به طرف سنگر و مقر خودمان در خط برگشتیم و پس از صرف غذا ساعتی را در سنگر به استراحت پرداختیم، شب هم آقای اسلامی،مواساتی و کریمی پور مسئول تعاون بهبهان و مسئول تعاون لشکر و برکت پیش ما آمدند و با برادر محسن اکبری از خط بازدید نمودند و در همین زمان نیز چهار نوشابه با مارک کوثر را برادرانه با هم میل نمودیم و بعد از آن حاج یدالله با مسئول تعاون و برکت رفتند و اسلامی و بقیه بچه ها در خط مانده و خوابیدیم و پس از بازدید مجدد از کل خط یک تلیت ماست بیاد ماندنی درست کرده خورده و خوابیدیم.
***نیروهای چند ملیتی یعنی نیروهای خارج از گروهان و خط که تنها شب برای ریختن آتش هماهنگ بر روی دشمن حضور پیدا می نمودند که معمولاً نیروهای قدیمی و مجرب بودند
محدوده_روشن_70
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/lb4o
محدوده روشن : 71
راوی: نجف زراعت پیشه
سنگرسازان بی سنگر :
27/1/66 تعدادی از بچه های طرح و عملیات از جمله حمید رجبی به خط آمده و از آن بازدید نمودند و از همان ابتدا آتش عراق شدت گرفت که متقابلاً با آتش پشتیبانی نیروهای خودی خاموش شد و عملیات مهندسی تا ساعت 30/2 نیمه شب ادامه یافت و با خراب شدن دستگاهها آنان کار را تمام کردند که در آن شب تقریباً حدود دویست متر خاکریز جدید احداث کردند که ضعف خاکریز کوتاه ما را بپوشاند و حاج یدالله هم در خط پیش ما ماند.به واقع من کار بچه های مهندسی را از کار خودم ارزشمندتر می دانم ما پشت خاکریز به دفاع می پرداختیم اما بچه های مهندی روی لودر و بلدوزرها سه متر بالاتر دقیقاً در تیر رس دشمن و سیبل آنان و در زیر آتش شدید که مختص آنها بود به کار احداث سنگر یا خاکریز دست می زدند و به درستی که خیلی هنرمندانه به آنان لقب سنگرسازان بی سنگر نام نهاده اند.
در همین روز نیز یک نفر از نیروهای طرح و عملیات برای نظارت بر عملیات مهندسی و خاکریز احداث شده به خط ما آمدند ؛ در همین روز نیز در قسمتی از منطقه که به نهر جاسم منتهی می شود باقیمانده پیکر شهید نصرالله رستگار (بالا تنه) را پیدا کرده و با لندکروز به عقب منتقل نمودند.شب مجدداً لودرها و بلدوزرهای مهندسی به منطقه آمدند اما به دلیل این که آتش پشتیبانی هماهنگ نبود نتوانستند کاری انجام دهند و بر آثر آتش شدید دشمن پنج تن از نیروهای مستقر در خط ما زخمی شدند که برادران محسن اکبری و آبروشن نیز جزو آنان بودند.محسن اکبری ترکش به باسنش خورده وهر چه تلاش کردیم زخم را دیده و یا برای وی کاری انجام داده و یا ببندیم از بس این جوان محجوب بود اجازه نداد و مرتب می گفت چیزی نیست و ممانعت می کرد تا با ماشین به عقب منتقل شد.
قحطی نیرو و مشت های گره کرده :
29/1/66 لودرها و بلدوزرها به دلیل آتش سنگین دشمن از خط رفته و امروز قرار است که دسته رعد جای دسته صف را بگیرد و اول صبح بلند شدم و شماره های تمام اسلحه ها را چک کردم و به فرشاد درویشی مسئول تسلیحات گردان دادم و با توجه به قول هایی که مرتب نقض و شکسته می شود به شدت عصبانی هستم و هنوز نیز خبری موثق از آمدن گردان و نیروهای جایگزین نیست؛خیلی خسته شده ایم و تحمل این وضعیت با توجه به قول های نقض شده امکان پذیر نیست چرا که از یک طرف مکان استقرار به دلیل حساسیت منطقه،نزدیکی به دشمن،خاکریز کوتاه،آب گرفتگی و بالا آمدن سطح آب زیرزمینی منطقه به دلیل مجاورت با اروند رود و نهرهای اطراف همه و همه سبب فرسودگی نیروها شده که در صورت استقرار در خاکریز بعدی و حتی دژ می توان از تلفات جلوگیری کرد ضمن این که خط فعلی را می توان به عنوان نقاط و سنگرهای کمین خودی از آن استفاده کرد و با آسایش بهتر نیروها و جلوگیری از فرسودگی نیروها می توان از تلفات مستمر نیز جلوگیری کرد ضمن این که داستان دنباله دار و تکراری تعویض نیرو نیز روان و آرامش نیروهای مستقر در منطقه را بر هم زده است. البته مشت های گره کرده و شعاردهندگان در شهرها بسیار هستند اما در خط مقدم و مناطق عملیاتی کمبود نیرو بیداد می کند و با زخمی و شهادت نیروها جایگزینی برای آنها نداریم.
جنگ روانی مجاهدین عراقی :
نزدیکی های ظهر عملیات جنگ روانی توسط مجاهدین عراقی شروع شد و با برقراری بلندگوها شروع به دادن شعار و تبلیغات در راستای جذب نیروهای دشمن نمودند که این امر سبب شد که کل خط آماج خمپاره های شصت دشمن قرار گیرد و بسیاری خمپاره ها روی سنگرها اصابت کرد که طی آن برادران فضل الله عصایی و اسماعیلی زخمی شدند؛شدت آتش به اندازه ای بود که امکان بیرون زدن و انتقال مجروحین به عقبه نبود و همه درون سنگرها رفته بودیم؛ با بیسیم با عقبه تماس گرفته و با تشریح وضعیت موجود خواستار اتمام تبلیغات و جنگ روانی علیه دشمن شدیم و نهایتاً بعد ربع ساعت سروصدا خوابید و زخمی ها را به بهداری منتقل نمودیم.
محدوده_روشن_71
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/cskv8
محدوده روشن : 72
راوی: نجف زراعت پیشه
بدقولی های مکرر :
30/1/66 امروز هم اسلحه های اعتباری خط را جمع کردیم و یکجا گذاشتیم جلسه گردان راس ساعت یک ظهر بود که مشهدی حاتم در آن شرکت نمود و هنگامی که برگشت انگار آب سردی بر رویمان ریخت و عنوان کرده اند که چهارشنبه نیروها می آیند و حاج یدالله هم برای پیگیری موضوع جایگزینی به کرخه مقر لشکر رفته بود.قبل از ظهر پیش جعفر عاکف در خط گروهان امام علی ع رفته و او هم خیلی ناراحت بود و از بدقولی بیم این می رفت که این نیروها برای بار دیگر رغبتی به اعزام نداشته باشند.
31/1/66 شب تقریباً ساکتی بود صبح بود که از گردان به ما اطلاع دادند که حاج یدالله آمده است امروز هم محمدرضا خودسوز آمد و با هم به طرف مقر گردان رفتیم که در آن جا طی صحبت با حاج یدالله متوجه شدیم که با فرمانده لشکر بر سر بحث تعویض نیروها حرفشان شده و بعد از آن فرمانده لشکر به برادر باعثی گفته که نهایتاً تا چهارشنبه یا پنج شنبه نیروها تعویض می شوند(کمبود نیرو بیداد می کرد) سپس پیش سنگر تدارکات و تسلیحات رفته و سرم را شستم و به فرشاد درویشی گفتم که فرشید شمشیری را به گروهان بفرستد ،نهار را میهمان آقای مواساتی بودیم جایتان خالی وضعیت تدارکات خوب و نوشابه حسابی خوردیم.
شب محفل ما با حضور نیروهای چند ملیتی شلوغ بود ،شامل غلامحسین چهاب آر،فرشید شمشیری ، مرتضی بهروز ، اسماعیلی ،یدالله مواساتی،جنامی که پس از برقراری نماز جماعت شام را نیز صرف کردیم و پس از آن حاج یدالله و جنامی به طرف مقر گردان و سایر دوستان به طرف مقر گروهان امام علی به راه افتادند و من و محمد رضا و بچه های فرماندهی گروهان باقی ماندیم ؛ امشب قرار است برای پیدا کردن پیکر شهید مجید نیکپور در کنار اروند صغیر به طرف دسته بدر برویم . در خواب بودیم که با صدای شلیک و انفجارات بیدار شدیم ظاهراً انفجارات توپ و خمپاره خودی بود که به دلیل نزدیکی به دشمن و ضریب خطای آن روی سر خودمان می خورد که بلافاصله تقاضای قطع شلیک و اصلاح آنها را نمودیم.
تفحص شهدا :
1/2/1366 ساعت سه بامداد بود که به طرف گردان به راه افتادیم و در آنجا با حاج یدالله به طرف دسته بدر به راه افتادیم آنجا حسن شیرازی مسئول ادوات گردان آر پی جی 11 کار گذاشته و شلیک می کردند و تجمع خیلی زیاد بود ؛ من و حاج یدالله، محمد رضا و عین الله مکاری مقدم به طرف نهر جاسم به راه افتادیم و سردمی و فرزان بوسیله تیربار تامین بودند و من و محمد رضا از سمت راست و یدالله و عین الله از سمت چپ اروند صغیر جستجو را شروع نمودیم . در جایی ما به جسمی برخوردیم که فکر می کردیم جنازه است اما نبود و تنها موفق شدیم تعدادی وسایل انفرادی و ساک پیدا کنیم و آوردیم شاید که متعلق به شهدا باشد؛پس از ساعت ها تلاش ناموفق سرانجام به طرف مقر گردان به راه افتادیم. جلوی مقر گردان متوجه شدیم که برادر جعفر کریمی پور مسئول تعاون سپاه بهبهان در میان خاکریز مجاور سنگر فرماندهی گردان با اصابت تیر به کتفش زخمی شده که جریان را حمدالله خندانی به ما گفت ، با دیدن استاد غلام مروج مسئول تدارکات گردان و شنیدن ماوقع در مقر گردان نماز صبح را به جماعت خوانده و سپس به طرف خط حرکت نموده از راهی میانبر که دیروز آمده بودیم.
خنده و عصبانیت :
با رسیدن به سنگر به خاطر خستگی و بیداری شبانه خوابیدیم یک ساعت بعد با سروصدای بچه ها بیدار شدم ؛گفتند مشهدی حاتم یک محموله انبار مهمات پیدا کرده که با خنده گفتم که این محموله ذخیره و اعتبار خط است.مرتضی شعبانژاد که زخمی شده بود به همراه عبدالله سپهری مهر در سنگر ما بود .امروز تا ظهر هم سنگرهایی را که پشت خاکریز بلند احداثی بود را چک کرده و سپس به خاکریز خط رفتم و مقداری در سنگر بیسیم مانده و بعد از آن موجودی مهمات را چک کردم . همه قبضه ها برای شب خرج گذاری شده بود زیرا که قرار است امشب 8 بلدوزر بیایند و کار کنند و آرپی جی های اعتبار خط را جدا کرده و آوردم.
امروز عصر هم که در حال خواب و استراحت بودم که یکدفعه بیدارم کردند و گفتند زخمی داریم که در گوشه انتهایی خاکریز بود چند نفر را فرستادیم تا زخمی را به عقب بیاورند ؛مشهدی حاتم نیز رفت در این بین برخی دوستان که از قضا رسمی و مسئول هم بودند که به قضایا و اتفاقات پیش آمده تنها تماشاچی بودند و خیلی خونسرد اصلا از خود حرکتی نشان نمی دادند و این مساله سبب عصبانیت من شده بود.
#محدوده_روشن_72
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/NCTP13
محدوده روشن : 73
راوی: نجف زراعت پیشه
دلهره شب و کارکرد بلدوزرها و هماهنگی یا عدم هماهنگی آتش توپخانه و تلفات احتمالی همه سبب شده بود که یکجا بند نشویم.شب تنها شش بلدوزر آمد و از آنها نیز تنها دو دستگاه مشغول به فعالیت شدند و موفق شدند حدود دویست متر از خاکریز را توسعه و تکمیل نمایند و از نکات جالب این شب آتش هماهنگ ادوات و توپخانه خودی بود که سبب خفه شدن آتش دشمن در نطفه شد و در این لحظات فرشید،مرتضی و اسماعیل هم پهلوی ما بودند و شب بسیار جالبی بود. نزدیک اذان صبح فرماندهان گروهان و دسته های گردان جایگزین که قرار بود به جای ما در خط پدافندی مستقر شوند پیش ما آمده و فرماندهان دسته هایش پیش فرمانده دسته های ما مستقر شده و فرمانده گروهان که برادر ممبینی بود پیش ما ماندند. احداث خاکریز مورد نظر تنها 150 متر دیگر می خواهد تا روبروی بشکه ها و کنار اروندصغیر برسد .
هنگامی که به مقر گردان رفتم معاون سیاسی وزارت کشور به همراه هیاُت همراه آمده که پس از صحبت ، نماز جماعت و صرف نهار خداحافظی کرده و رفتند. برادر یدالله فکور نیز امروز بر اثر اصابت تیر سیمینوف دشمن زخمی شد و به عقب منتقل شد.برادر مواساتی هم ظهر میهمان مشهدی حاتم بود و ان شاالله قرار است فردا با نیروهای تازه نفس دقیقاً بعد از اذان صبح و در گرگ و میشی هوا تعویض شویم.
شب به ما اطلاع دادند که لودرها و بلدوزرها برای تکمیل خاکریز می آیند و غلامحسین چهاب آر نیز پیش ما آمد،ساعت حدود 20:30 دقیقه است که صدای بلدوزرها می آید و البته آتش پشتیبانی مثل شب های گذشته نیست و هنگامی که دشمن به میزان و حجم آتش خویش افزود ما هم به نیروها دستور شلیک متقابل و شلوغ کردن خط را دادیم و تا پاسی از شب همین وضعیت ادامه داشت تا این که من ساعت 12 خوابیدم و مشهدی حاتم مسئولیت بچه ها را به عهده گرفت.
تعویض نیروها :
3/2/1366 ساعت حدود سه نیمه شب بود که بیدار شدم و مقداری در حال و هوای معنوی شبانه شلمچه سیر کرده و نمازی خواندیم ، اینجاست که انسان قدر لحظات با خدا بودن و همراهی با بهترین بندگان خدا را متوجه می شود . بچه های دسته رعد را برای آوردن آرپی جی ها و تیربارها فرستادم و بعد از آن دسته صف نیز همین برنامه تکرار شد؛ تا ساعت 3:20 نیمه شب هنوز صدای بلدوزرها می آمد و کار احداث خاکریز به اتمام رسیده و به انتهای خط مجاور بشکه ها رسیده است.بعد از نماز صبح کل بچه های مستقر در خط را بیدار کرده و آنها را برای انتقال به عقبه و پشت خط آماده کردیم.
گروهان امام علی ع اولین گروهانی بود که نیروهای آن تعویض شدند ، بعد از آن نیروهای مستقر در دژ و سپس دسته علی باعثی و در انتها نیز نیروهای گردان حضرت رسول ص وارد خط ما شدند ؛ البته ما کل نیروها را به عقب فرستادیم و تنها من و بیسیم چی و نگهبان ها در خط ماندیم و حدود یک ساعت و نیم به طول کشید تا نیروهای جایگزین به خط آمدند . واقعاً در این لحظات به نوع جنگیدن خویش و دشمن می نگرم جرات ما در تخلیه خط و با چند نیرو تا ساعتی بعد که نیروهای جدید به خط وارد شوند و اگر دشمن در این لحظات کوچک ترین تحرکی نماید چه بگویم ؟؟؟!!!.... به نوعی این کار استهزاء همه اصول و مقررات نظامی می باشد.
بعد از مستقر شدن نیروهای جدید یعنی گردان حضرت رسول ص ایذه به همراه نیروها به سمت بهداری حرکت کرده و بعد با ماشین به دژ آمدیم و در آن جا با مینی بوس برادر عبدالله مرضات به گروهان پل آمدیم که در آن جا با شنیدن ماجرای شهادت شهید محمود اسدی و مجروحیت شدید کمال فرهاد منش در مقر گروهان پل بواسطه انفجار نارنجک تفنگی به شدت متاثر شدم و رهایی از روزهای سخت در خط پدافندی شلمچه پشت نهر جاسم که می توانست به راحتی تعبیر شود زهر مارمان شد.
#محدوده_روشن_73
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/LnoQ
محدوده روشن : 74
راوی: نجف زراعت پیشه
میدان تیر (گروهان پل):
در مورخه 9/12/1365 گروهان امام حسین ع را برای میدان تیر آماده نمویم و بعد از این که با عبدالرضا مهربان برای پیدا کردن منطقه مناسب برای میدان تیر ، مکان آن را مشخص کرده که در میان یک کانال بزرگ که زهکش عریض و طویلی بود که در زمستان محل تجمع آبهای سطحی به شمار می رفت ؛ بعد از برگشتن بچه های گروهان را به میدان تیر برده و مشهدی حاتم نیز طی صحبتی با بچه ها درخواست اکید کرد که نظم و انضباط را رعایت کنند.میدان تیر فوق نسبت به تمامی میادین تیر که تاکنون دیده ام متفاوت تر بوده است چرا که به صورت شبیه ساز عملیاتی صورت می گرفت انجام شد. تیربارچی ها یک لوله بزرگ سیمانی را که پشت خاکریز بود هدف گرفته و آرپی جی زن ها هم نیز شلیک می کردند و من هم بر نحوه نظارت آتش و تجهیزات برادران و کنترل آنان نظارت داشتم و از طرف دیگر محدودیت مهمات را نداشتیم تا دست بچه ها برای شلیک روان شود.
شلیک به آسمان :
دهمین نفر از آر پی جی زنها بود که آماده شلیک می شد و من برای انجام کاری به حاشیه میدان تیر رفتم و از خط آتش دور شدم ظاهراً یکی از برادران آرپی جی زن که در نحوه شلیک موشک دچار مشکل شده بود کمک وی و فرمانده دسته به یاری وی می آیند و در حالی که دهانه عقب قبضه آرپی جی روی زمین و موشک آن به سمت آسمان بود ناگهان انگشت یکی از برادران روی ماشه رفته و موشک آرپی جی شلیک شد و صدای انفجار و موج ناشی از آن فضای میدان را در بر گرفت و سه تن از برادران بر اثر موج انفجار زخمی شده بودند(برادران یدالله فکور،یحیی تفضلی و امامی مقدم) که ناشی از آتش عقبه آرپی جی رو به زمین بود که باعث زخمی شدن آنان شده بود؛ با تماس با فرماندهی گردان آمبولانس به محل حادثه آمد و یکی از زخمی ها که سطحی بود با موتور سیکلت و دونفر دیگر با آمبولانس منقل شدند.در همین حین ما از خود موشک شلیک شده آرپی جی غافل شده بودیم و در این جا نیز لطف الهی شامل ما شد چرا که قبضه هنگام شلیک کمی به سمت چپ منحرف شده و موشک با فاصله پنجاه متری پشت جاده منفجر شد که در صورت عدم زاویه می توانست تلفات جبران ناپذیری از ما بگیرد.
اعتراض :
ظاهراً در حین اجرای میدان تیر و شلیک یک کیلومتر جلوتر تعدادی از برادران شامل فتح الله آبروشن،محسن زحمتکش و ....با عبور از عرض کانال و زهکش فوق در کنار یک برکه که درون آن آب جمع شده بود مشغول آب تنی و شنا بودند که به یکباره تیرهای کلاش و تیربار از بالای سر آنها عبور می کند شاید پیش خود فکرمی کردند دشمن نفوذ کرده و این بود که در برگشتن اعتراض می کردند که ما هم برنامه مصوب گردان در برپایی میدان تیر را یادآوری نموده و باز هم به خیر گذشت.
جهت یابی :
در 10/12/1365 نیز پس از این که نقاطی را در منطقه با قطب نما گرا گرفته بودیم شب به همراه عبدالرضا مهربان یک صندوق سیب را به نقطه اصلی و هدف برده و شب هم بچه ها را برای تمرین جهت یابی بیرون بردیم تا با قطب نما اهداف فوق را پیدا کنند . یکی از دسته ها به راحتی اهداف خود را پیدا کرد اما دسته دیگر به دلیل اشتباه در نوشتن گرای 170 درجه به جای 70 ، سبب سرگردانی نیروها و خستگی مفرط آنان شده بود اما در نهایت با پیدا نمودن هدف ، ساعت یک بامداد بود که برگشتیم. در مورخه 15/12/1365 طی مانوری با مهمات جنگی با شدت بالا توسط گروهان ها انجام شد ه به دلیل شبیه سازی منطقه با عوارض و استحکامات دشمن نقش زیادی در آمادگی نیروها برای ماموریت آینده داشت.
تغییر جهت عملیات های رزمندگان اسلام از جنوب به شمالغرب:
بعد از برگشتن از مرخصی بلافاصله نیروها به سمت کردستان حرکت کردند و ما را به پادگان شهید ناصر کاظمی در نزدیکی دهگلان و قروه بردند و آموزش های ویژه جنگ در کوهستان و آمادگی های جسمانی در کوهها و دره ها جزء جدایی ناپذیر آن بود و حدود 50 روز در پادگان با آموزش ها و آمادگی های رزمی نیروها به اوج آمادگی برای انجام عملیات رسیدند.در همین زمان بنه پشتیبانی در اطراف شهر بانه دقیقاً 7 کیلومتری بعد از شهربانه به سمت مرز عراق مقر و بنه بوالحسن برپا شده بود و به نیروهای رزمی نیز جهت سازماندهی و ادامه آموزشها و آمادگی های رزمی به منطقه فوق منتقل شدند.در همین زمان برادر یدالله مواساتی برای انجام مناسک حج به عربستان اعزام شدند و محمد جواد اسلامی فرماندهی گردان را به دست گرفته بود.
#محدوده_روشن_74
#گردان_فتح
#گروهان_پل
#میدان_تیر
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/UW1C
محدوده روشن : 75
راوی: نجف زراعت پیشه
عملیات نصر 4:
اهمیت ماووت :
عملیات نصر 4 با هدف تصرف شهر ماووت عراق و ارتفاعات مشرف به آن به خاطر اهمیت آن از دیدگاه عقبه ضدانقلاب برای سازماندهی ،آموزش،نگهداری اسرا و پشتیبانی نیروهای خویش در اواخر خرداد 1366 انجام شد و با تصرف شهر ضد انقلاب را از عقبه ای مهم برای پشتیبانی و سازماندهی نیروهایش محروم نمود و عراق نیز برای باز پس گیری این شهر و ارتفاعات مهم آن حملات دیوانه واری را انجام داد.از جمله ارتفاعات مهم اطراف شهر ماووت ارتفاعات سه گانه قشن شامل یک،دو و صخره ای بود که بر شهر ماووت تسلط از لحاظ دید و تیر داشت ؛ نیروهای ما چند بار برای تصرف آن اقدام کرده اما به دلایل مختلف تلاش آنان برای تثبیت موقعیت شان با موفقیت همراه نبود.از دست دادن ارتفاعات قشن به معنای تسلط دید و تیر دشمن بر شهر ماووت که در نتیجه منجر به تخلیه شهر از نیروهای خودی می شد چرا که تلفات زیادی به همراه داشت زیرا در کوهستان ارتفاعات بلند یک مزیت بودن و دارنده آن پیروز میدان می باشد .
تلاش ایران برای تصرف ارتفاعات فوق سبب شده بود که دشمن نسبت به حفاظت از منطقه حساس شده و با موانع متعدد نظیر میادین مین نامنظم و منظم و کمین های متعدد آمادگی کامل داشته باشد و از سوی شمخانی جانشین فرمانده سپاه ماموریت تصرف ارتفاعات قشن ابتدا به گردانهای فجر و فتح سپرده شد.
ماموریت گردان فجر در عملیات نصر 4 :
در تاریخ 6/4/1366 گردان فجر ماموریت تصرف ارتفاعات قشن را به عهده می گیرد اما زمانی که نیروهای گردان از ارتفاع اصلی که به شماره یک معروف بود سرازیر می شوند در همین حین نیز نیروهای کماندوی عراقی همزمان قصد بالا آمدن از این ارتفاع و تصرف تپه شماره یک را داشتند.در سینه کش تپه شماره یک نیروهای دشمن که از داخل کانال به سمت جلو می آمدند با نیروهای گردان فجر درگیر شدند و هر دو حریف به دلیل تاریکی شب و نبرد نزدیک و رودررو از تلفات زیادی برخوردار و با ادامه نبرد و نیاز به پشتیبانی، نیروهای گردان فجر به تپه شماره یک برگشته و در آنجا موضع گرفتند و در سپیده دم هفتم تیر 66 مجدداً نیروهای کماندوی عراقی به دلیل فرمان عملیاتی خویش که تصرف تپه شماره یک به هر قیمت بود گله وار به سمت بالا هجوم آوردند اما مقاومت شدید برادران رزمنده که در برخی نقاط به نبرد رودرو و پرتاب نارنجک به سنگرها ومجاور همدیگر نیز منجر شد مجبور به عقب نشینی شدند؛اما طی این نبرد حماسی تعداد زیادی از رزمندگان قدیمی و ناب جبهه نظر مجید محسنی ،مصطفی شبانه،عبدالصمد چوبی ،شیر علی،روشندل و ...به شهادت رسیدند.
از اهمیت ماموریت گردان فجر همین بس که به احتمال قوی دشمن که قصد تصرف تپه یک را داشته که با رودرو شدن با نیروهای فجر این اقدام دشمن با شکست روبرو می شود و در صورت موفقیت دشمن در تصرف تپه یک عملیات فتح هم به هم می خورد و آن موقع باید در سطح قرارگاه برای تصرف تپه های 1و2و3 اقدام که شرایط بسیار دشواری را با تلفات و خسارات بالا برای ما رقم می زد.
در این زمان برای ورود گردان فتح به منطقه عملیاتی و به دلیل شرایط خاص نیروهای ما توسط بالگردهای شنوک وارد منطقه عملیاتی شده و در کنار یک چشمه آب که فاصله آن تا خط مقدم قشن حدود چهار کیلومتر بود مستقر شدیم ، به دلیل عدم استقرار تدارکات هیچگونه امکانات پشتیبانی تا آن لحظه نرسیده بود.
#محدوده_روشن_75
#گردان_فجر
#ارتفاعات_قشن
#ماووت
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/wtmtkJ
محدوده روشن : 76
راوی: نجف زراعت پیشه
چای تعجیلی:
با عدم فتح ارتفاع دو و 3 ماموریت تصرف آنها به گردان فتح در مورخه 7/4/1366سپرده شد.صبح آن روز با توجه به نبود امکانات در مقر چشمه واقع در 5 کیلومتری مانده به ارتفاعات قشن که محل استقرار نیروها قبل از خط مقدم بود کمبود چای حسابی ما را دمق کرده بود لذا با گشت و گذاری در منطقه یک حلب 17 کیلویی خالی روغن نباتی که پر از آشغال بود پیدا کردم و آن را پر از آب چشمه کردم و هنوز وجود علف و آشغالهای روی آب قوطی در خاطرم است و با گذاشتن خرج و مهمات زیر آن و روشن کردن آنها دقایقی بعد آب شروع به جوشیدن نمود و با ریختن چند مشت چای خشک که پشت صندلی ماشین فرماندهی بود چای خاطره انگیزی درست نمودیم اما اینجا مشکلی وجود داشت که اصلاً یک لیوان برای توزیع چای در دسترس نبود.راه حل مشکل نیز در جعبه نارنجک های روسی بود این نارنجک ها درون محفظه ای دو تکه ای بودند که به هم پیچ می شدند و حالت لیوان داشتند و با باز کردن هر نارنجک دارای دو لیوان می شدیم که با ریختن چای درون آنها بدون قند خلاصه دوپینگ شدیم.در همین روز نیز با اصابت گلوله توپ به سنگر و ماشین تدارکات گردان استاد غلام مروج و غلام رضا زمانی به شدت زخمی شده و به عقب منتقل شدند.
ماموریت گردان فتح در عملیات نصر 4 :
با فرا رسیدن تاریکی شب هفتم تیرماه 1366 قرار بود که تپه 2 از ارتفاعات قشن توسط گردان فتح به فرماندهی برادر محمد جواد اسلامی و حمدالله راد فتح شود ؛ برادر یدالله مواساتی در این زمان برای انجام فریضه حج تمتع به تهران رفته بود. مجهز شده و ساعت دو نیمه شب برای رفتن آماده شدیم دو گروهان که یکی به فرماندهی حاج نعمت .جعفر عاکف و دیگری به مسولیت برادران رزمه و این حقیر بود.
نیروها آماده اعزام به منطقه و انجام عملیات شدند ، در این میان تعدادی از دوستان و از جمله خودم با توجه به دفعات مکرر که گردان ها به خط فوق زده و به دلایل متعدد نتوانسته بودند موفق شوند پیشنهاد داده بودند که عملیات یک شب به تعویق افتاده تا ضمن شناسایی کامل از منطقه راه های جایگزین برای غافلگیری و پرهیز از تک جبهه ای و رویارویی مستقیم با دشمن صورت نپذیرد ، آخه گفته بودند که میدان مینی وجود نداره و به راحتی قابل تصرفه و در ضمن این تپه چنان در شهر ماووت مسلط بود که می توانست نتایج عملیات و خود شهر را تهدید نماید و از سوی دیگر عده ای با تکیه بر اصل تکلیف و بدون در نظر گرفتن عواقب آن اصرار به انجام عملیات در آن شب را داشتند که با انتقال این ایده به فرماندهی لشکر و بررسی آن ، زمانی که در ساعت دو نیمه شب آماده اعزام به خط مقدم و منطقه عملیاتی بودیم بر اساس دستور فرماندهی مبنی بر موافقت با تعویق عملیات به شب بعد برای انجام شناسایی بیشتر ، نیروها به استراحت پرداختند ؛ بر همین اساس روز بعد در هشتم تیرماه تعدادی برادران از جمله قره غانی،جعفر عاکف،علی رضا نمدساز،ابراهیم آهویی به عنوان اطلاعات و شناسایی گردان و تعدادی از نیروهای اطلاعات و عملیات لشکر 7 حضرت ولی عصر عج برای انجام شناسایی به منطقه رفته و برای یافتن راههای جایگزین جهت تصرف تپه به جستجو پرداختند ؛ هر چند شناسایی فوق منجر به شهادت جعفر عاکف و قره غانی در اثر ترکش انفجار خمپاره شد اما نتیجه آن کشف راه جدید در جهت دور زدن دشمن در جناح راست تپه یک بود و اهمیت آن در شب عملیات هنگام شکستن خط معلوم شد زمانی که نیروهای عمل کننده در جناح راست در راس قله قرار گرفته اما نیروهایی که در دره میان دو تپه و مطابق روش های قبل آمده بودند در میان راه مانده بودند.
#محدوده_روشن_76
#گردان_فتح
#ارتفاعات_قشن
#ماووت
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/dRTA9x
محدوده روشن : 77
راوی: نجف زراعت پیشه
راهبرد نیروهای خودی برای فتح تپه های دو و سه به دو دسته تقسیم شده بود :
• شناسایی مجدد و کامل منطقه برای شناسایی راههای جایگزین جهت غافلگیری دشمن و فتح قله با موفقیت و تلفات کمتر
• گلچین کردن نیروها با در نظر گرفتن پارامترهای قدرت بدنی،سابقه و تجربه حضور در جبهه،روحیه معنوی، تک فرزندی ،برادر شهید و ...
در این روزها ما به نوعی بایکوت شده بودیم و ضمن عدم دعوت برای جلسات فرماندهی ، اطلاعات لازم را نیز در اختیار ما نمی گذاشتند و به نوعی از اطلاعات لازم و کافی برخوردار نبودیم و من اطلاعات را جسته و گریخته از سایر دوستان نظیر جعفر عاکف و نعمت الله دانایی دریافت می کردم. با توجه به سختی عملیات که تپه کوچکی بود و تمرکز تسلیحات روی آن و از سوی دیگر دفعات زیاد هجوم نیروهای ما سبب هوشیاری و حساسیت نیروها روی تپه شده بود و برای فتح آن نمی شد ریسک کرد ، عصر همان روز جعفر و برخی دوستان پیشنهاد دیگری را مطرح نمودند مبنی بر این که به دلیل حساسیت منطقه عملیاتی و مشکلات سختی مسیر و احتمال درگیری و رودررو و تن به تن نیاز به رزمندگان با بنیه قوی جسمی و روحی هستیم و بر همین اساس قرار شد که از بین نیروهای دو گروهان امام علی ع و امام حسین ع تعدادی نیروهای زبده گزینش و انتخاب شوند تا ضمن کاستن از تلفات، درصد موفقیت و پیروزی در عملیات را نیز بالا ببریم و بر همین اساس زبده ترین نیروها جهت خط شکنی انتخاب شدند ، لذا گروهان ها را از 70_80نفره به حدود 17_18 نفر کاهش داده و افراد عملیاتی و مقاوم و مصمم را انتخاب و آماده ورود به منطقه شدیم ؛مشخصاً در عصر آن روز من ابوالقاسم پری سوز بیسیم چی گروهان را از لیست نیروها به دلیل این که پدرش در جریان موشکی به شهادت رسیده بود خط زدم اما وی از تاریکی هوا استفاده و به ستون نیروهای خط شکن وارد شد.
با خواندن نماز مغرب و عشا و صرف شام چند ساعتی استراحت کرده و خوابیدیم و ساعت 23 بود که بیدار شده و پس از سازماندهی نیروها سوار بر لندکروز شده و به طرف خط مقدم به راه افتادیم.هر گروهان نیز دسته سوم خویش را به عنوان پشتیبانی در عقبه نگه داشته بود تا در صورت ضرورت و نیاز فراخوان نماید. در نزدیکی تپه با توجه به آتش شدید دشمن پیاده و در کنار خاکریز و تپه پناه گرفتیم ، ساعت 24 در پشت یک برجستگی در جناح چپ تپه شماره یک نشسته بودیم که مرتب نیز با شلیک مستقیم تانک کوبیده می شد .
ساعت سی دقیقه بامداد بود که به طرف تپه یک به راه افتادیم و آنجا هم پس از هماهنگی های لازم به طرف خط دشمن حرکت کردیم ، در این حالت به دلایل و شرایط ذکر شده و رفتار مبهم و نامعلوم مسئولین گردان از ریزه کاری ها بی خبر بودم. برادر علی رضا نمدساز نیروی اطلاعات و عملیات و مرتضی بهروز به عنوان تخریب چی جلوی ستون و بعد از آن من در پیشاپیش ستون نیروها حرکت می کردیم و مشهدی حاتم به همراه بیسیم چی و پیک در انتهای ستون قرار داشت.
نیروها از سه جناح به طرف تپه دو به حرکت در آمدند مسیر حداکثر 600 متر با دشمن فاصله داشت اما به دلیل حساسیت دشمن و آماده باش آنان و وجود موانع در بین راه از قبیل مین ها و کمین حرکت آهسته و سانتی متری بود ؛ گروهان امام علی ع به فرماندهی برادر نعمت الله دانایی از مسیر میانی و مستقیم شبیه دفعات گذشته ، تعدادی از بچه های گروهان امام علی ع و نیروهای اطلاعات و طرح و عملیات به فرماندهی عبدالصاحب غلامی از جناح چپ و گروهان ما از جناح راست به سمت دشمن به راه افتادیم؛مسیری که تا کنون امتحان نشده و برای اولین بار داشت از سوی نیروهای ما تجربه می شد.در این مسیر جدید در کنار ما میدان مین و پرتگاهی بود که در صورت سقوط کشنده بود اما اطلاعی نداشتیم من در ابتدای ستون که برادران مرتضی بهروز و علیرضا نمدساز هم پیش روی من بودند و برادر حاتم رزمه و بیسیم چی ها در عقب بودند
#محدوده_روشن_77
#گردان_فتح
#ارتفاعات_قشن
#ماووت
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/WszmlT
محدوده روشن : 78 راوی: نجف زراعت پیشه
پیشگیری از یک فاجعه
با حرکت ستون متوجه شدم که بر خلاف قرار قبلی ستون به جای حرکت از مسیر وسط دو تپه یک و دو ، از جناح راست به سمت هدف حرکت می کنند و پس از طی نمودن مسافتی از نیروی اطلاعاتی همراه در مورد مسیر فوق سوال کردم که گفتند مسیر جدید انتخاب شده پس از شناسایی های روز قبل می باشد و هنگامی که متوجه شدم از این مسیر جدید ما تقریباً تپه دو را دور زده و تقریباً پشت سر دشمن بیرون می آییم مسیر اگر چه طولانی نبود و حداکثر به ششصد متر می رسید اما از مین،پرتگاه و کمین های دشمن آکنده شده بود و از سوی دیگر قرار بود آتش توپخانه،ادوات ،کاتیوشا و دوشکای روی تپه یک توسط جمعه پاریابی هنگام اعلام آمادگی ما جهت زدن به تپه دو را در بر بگیرد که با یک لحظه تفکر متوجه خطربزرگی شدم ؛ صحنه تپه کوچک ، نیروهای خودی و دشمن و ضریب خطای انفجارات پی در پی آتش پشتیبانی خودی در ذهنم رژه رفت ؛ با توجه به اهمیت مساله و احتمال از بین بردن نیروها با تصرف تپه و موفقیت ، بلافاصله ستون نیروها را در بیست متری عراقی ها متوقف کرده و در انتهای ستون مشهدی حاتم را نسبت به عواقب خطای تیر خودی و میزان انحراف آن روی تپه ای کوچک که نیروهای خودی و دشمن در فاصله بسیار نزدیک و حتی تن به تن در حال نبرد هستند و ممکن است تلفات زیادی در بر داشته باشد هشدار و آگاه ساختم و مصرانه ایستادم تا با بیسیم های گروهان که توسط برادران ابوالقاسم پریسوز و کمال جعفرنیا هدایت می شد با تماس فرماندهی ضمن انتقال خطرات فوق و تلفات احتمالی ، توقف برنامه پشتیبانی آتش توپخانه و کاتیوشا را خواستار شود و پس از برقرای تماس و اطمینان از لغو آتش پشتیبانی و نظر مثبت فرماندهی به ابتدای ستون برگشته و به حرکت خویش ادامه دادیم.
از صخر هایی در تاریکی شب گذشتیم که پایین آن پرتگاه بود واز قضا راهی که در آن گام برمی داشتیم نیم متری آن میدان نامنظم مین دشمن بود که نمی دانستیم و بعدها متوجه آنها شدیم .هنگامی که به سینه کش تپه دو رسیدیم و احتمال وجود میدان مین جلوی خط دشمن بیشتر داده شد تخریب چی همراه ستون و مرتضی بهروز مشغول جستجو و خنثی نمودن احتمالی مین ها شدند که در میانه راه مرتضی رو به من کرد و گفت ادامه ندهیم چون تا کنون مینی مشاهده نکرده ایم و زمان نیز به سرعت در حال گذر بودن و با آغاز روشنایی بیم متوجه شدن دشمن می رود و من به تندی گفتم حتماً باید تا آخر میدان پاکسازی شود.
قشن در آتش
به محض اتمام میدان و رسیدن به بالاترین نقطه ساعت 2نیمه شب 9/4/1366 عملیات با توجه به هوشیاری نیروی دشمن که با پرتاب نارنجک هویدا شد ما هم به سرعت هجوم خود به نیروهای دشمن را با تقسیم ستون به دو نیمه در جناحین چپ و راست تپه آغاز کرده و شروع به انهدام سنگرها و از بین بردن نفرات دشمن کردیم.با آغاز اولین نارنجک ها علی رضا نمدساز به روی زمین افتاد و شدت انفجارات از سوی طرفین در فضای کوچک منطقه در آن لحظات تپه شماره دو به جهنمی واقعی تبدیل شده بود و آتش ،دود و خون بود که سرتاسر تپه را فرا گرفته بود. دشمن دور تا دور تپه را کانال احداث و دارای سنگرهای اجتماعی متعددی بود که همین امر سبب برآورد اشتباه ما در میزان امکانات و نیروهای دشمن بود و بر همین اساس نیز وسعت کم تپه،درگیری نیروهای خودی و دشمن و بعضاً در فاصله کم و تن به تن و پرتاب نارنجک ها در فاصله نزدیک همه و همه باعث شد که در آن شب علاوه بر تلفات شدید نیروهای دشمن تعداد13 نفر از نیروهای ما نیز به شهادت برسند. حرکت ما در جناح راست که برای اولین بار صورت می گرفت سبب غافلگیری دشمن شده و همین امر باعث شد تا رسیدن به نوک قله دشمن متوجه حضور ما نشده و تمام توجهش را به سمت جلو و از جناح روبرو متمرکز نماید و به همین خاطر نیروهای میانی هنوز به میانه راه هم نرسیده باشند ؛ با آغاز درگیری شدید ما روی تپه و تمرکز آتش دشمن و ما در قله و در میانه نبرد هنوز نیروهای گروهان امام علی ع در مابین تپه در حال حرکت به سمت بالا بودند که با شروع درگیری نیز آنان خود را به سمت بالا کشیده و به سرعت نزد ما آمدند و روی تپه مستقر شدیم. مسیر میانی مسیری بود که دفعات گذشته نیروهای ما به دفعات از آن برای تصرف تپه اقدام نموده بودند و دشمن با ایجاد میادین مین نامنظم تله شده و همچنین کمین های متعدد شرایط سخت و دشواری را بر سر نیروهای تک کننده ایجاد کرده بود و این نیروها با هدایت نعمت الله دانایی به صورت آهسته و بعضاً نشسته به سمت جلو آرام آرام در حرکت بودند و کوچکترین بین المللی نظمی یا صدایی باعث می شد کمین های دشمن هوشیار و با شلیک منور و آتش مجموعه عملیات را به شکست بکشانند.
#محدوده_روشن_78 #گردان_فتح #عملیات_نصر_4
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/CBTcHb
محدوده روشن : 79
راوی: نجف زراعت پیشه
آتش شدید دشمن روی تپه کوچک و آتش متقابل ما باعث ایجاد قیامت و محشر کبرایی شده بود در آن لحظات سخت که اکثر برادران شهید،زخمی شده بودند من به شخصه تصوری از ادامه عملیات نداشتم چرا که در هیچکدام از جلسات نبوده و در جریان نبودم چرا که اگر می خواستیم به سمت تپه شماره سه صخره ای حرکت نماییم نه نیرویی برای ما باقیمانده بود و نه شناسایی از منطقه صورت گرفته بود و ما از امکانات و استعداد نیروی دشمن اطلاعی نداشتیم ضمن این که دستور لازم در این زمینه نداشتم.از طریق بیسیم چی گروهان امام علی ع برادر فرزاد درویشی با فرماندهی گردان سعی نمودم که با رمز وضعیت سخت نیروها را انتقال و تقاضای پشتیبانی نمایم اما نعمت با عصبانیت گفت اینها این گونه متوجه نمی شوند و ضمن گرفتن بیسیم با تندی و با حالت کشف فرماندهی را تهدید به تخلیه تپه نمود و فرماندهی قول مساعد داد .
در این لحظه در زیر نور منور متوجه دوست عزیزم فرشاد شدم که در کنارم افتاده که در همین زمان برادرش فرزاد بیسیم چی نعمت از من سوال کرد :نجف فرشاد است و من با دست کشیدن روی سینه و صورتش چند بار او را صدا زدم اما انگار ساعت ها بود که به خواب رفته بود و چه ارام و زیبا دراز کشیده بود ،سخت بودن جواب دادن به برادر در مجاور پیکر وی ، اما گفتم که فرشاد به آرزوی خویش رسیده و به شهادت رسیده است.آن شب علی رضا نمد ساز هم به شهادت رسید در حالی که برادرش ماشاالله نیز در کنار ما بود.
در ابتدای درگیری اصابت ترکش به گلویم سبب خونریزی و برگشت خون به حلق من شد که توسط چفیه توسط یکی از دوستانم بستم برگشت خون به حلق و دهان سبب شده بود که تنفس و صحبت با مشکل مواجه شده و احساس ناخوشایندی به من دست دهد ؛ چند لحظه بعد اصابت ترکش به انگشت دست چپم باعث شد تا درد امانم را ببرد زیرا ترکش عصب انگشت را هدف قرار داده بود و هنوز که هنوز است برق گرفتگی انگشت فوق با لمس توسط عضوی دیگر سبب درد شدید می شود اما اهمیت حفظ تپه باعث شد که تحمل نمایم و به هدایت نیروها بپردازم ضمن این که مشهدی حاتم که در جناح راست به پاکسازی سنگرها پرداخته بود زخمی شده و به عقب رفته بود و هر دو بیسیم چی گروهان ابوالقاسم پریسوز و کمال جعفر نیا نیز ترکش خورده بودند.
صدرالله قدری نیز بر اثر اصابت ترکش بسیار ناله می کرد که هر کجا روی پایش دست می گذاشتم تا آن را ببندم می گفت بالاتر، در تاریکی هوا از ساق پا به زانو و بعد به ران وی اشاره کردم اما گفت بالاتر ؛ دیگر طاقت نیاوردم و به محسن زحمتکش گفتم شما پای صدرالله را ببندید که البته به دلیل اصابت به کشاله ران لحظاتی بعد به شهادت رسید . در همین زمان گروهان پشتیبانی گردان به فرماندهی علی باعثی برای حمایت و جایگزینی با نیروهای زخمی و شهید شده به سمت پایین قله سرازیر می شوند که به دلیل ناآشنایی با محیط و فقدان نیروی بلد دسته برادر فضل الله عصایی در میدان مین گرفتار و حجت الله خیراندیش و ...به شهادت رسیده و در همین زمان چندین خمپاره دشمن نیز در بین این نیروها منفجر می شود و با شهادت و زخمی شدن تعدادی دیگر عملاً شاکله آن از هم پاشیده می شود.
با از بین رفتن تعداد زیادی از نفرات دشمن و از بین رفتن استحکامات آنان نیروهای دشمن به بیست متر عقب تر درون کانال و پشت دیواره سنگ چینی شده که ارتفاعی بالغ بر 150 سانتی متر داشت در میان تپه شماره دو و سه(صخره ای)رفتند که به شدت مقاومت می کردند و از آن جا آتش توپخانه ، ادوات و شلیک مستقیم های دشمن بود که محل استقرار نیروها در تپه دو و عقبه را به شدت می کوبید و هر لحظه از ما تلفات می گرفت اما ما با باقیمانده نیروها در حال مقاومت بودیم تا هر طوری شده تپه را در تصرف خویش نگه داریم.امکان کمک رسانی به ما نبود چرا که جاده ای تک میان دو تپه از اجساد و موانع مملو شده و از سوی دیگر شلیک مستقیم تانک از ارتفاعات مجاور هر حرکتی را مورد هدف قرار می داد . زخمی هایی که می توانستند حرکت نمایند افتان و خیزان به سمت تپه یک حرکت کرده تا از آنجا با لندکروز به بهداری لشکر منتقل شوند و زخمی های شدید و شهدا نیز در صحنه عملیات در گوشه و کنار انداخته بودند تا پس از تثبیت منطقه به نحوی آنان خارج شوند.
#محدوده_روشن_79
#گردان_فتح
#ارتفاعات_قشن
#عملیات_نصر_4
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/6Lgd
محدوده روشن : 80
راوی: نجف زراعت پیشه
پرواز در آسمان :
با آغاز روشنایی و طلوع فجر فرمانده گردان حمزه اندیمشک از لشکر 7حضرت ولی عصر عج به پایین تپه آمدند تا در جواب درخواست پشتیبانی ما نیروهای خویش را مستقر نمایند.من و محسن اکبری برای توجیه آنها و نحوه استقرار دشمن حدود پانزده متری به جلوی نیروها در کانال احداثی توسط دشمن رفتیم که به محض این که خواستم وارد کانال شوم با وقوع یک انفجار شدید خمپاره یا پلامین مثل یک ستون سنگی به روی زمین و درون کانال افتادم و بلافاصله به حالت اغما درآمدم در لحظاتی که فکر کنم حدود نیم ساعت به طول کشید احساس سبکی خاصی نمودم هیچ دردی حس نمی کردم و احساس پرواز می نمودم بهترین لحظات عمر را در همین وضعیت سیر می کردم اما .... .
یکدفعه احساس کردم از بالا من را به زیر کشیده و درد تمام وجودم را فرا گرفت و در این جا بود که خودم را بین کشته های عراقی که از تکاوران لباس سبز جنگلی بودند مشاهده نمودم و من نیز به دلیل این که لباس فرم سبز سپاه به همراه شلوار کردی سبز اهدایی شهید رضا علی پور به تن داشتم همرنگ آنان شده بودم ، ظاهراً ترکش به کمر و شکم من اصابت کرده بود و کلیه،کبد،دیاگرام و روده ها را دچار مشکل کرده و خونریزی شدیدی داشتم . موقعیت من دقیقاً حد وسط نیروهای خودی و دشمن بود و به نوعی از سوی هر دو طرف آماج گلوله بودم و به همین خاطر تردد در آنجا بسیار کم و مخاطره آمیز بود.
شهادتین :
لحظات به سختی می گذشت و امید من برای نجان کمرنگ تر می شد ،در همین زمان یکی از برادران همرزمم بالای سرم آمد و من با نام او را صدا زدم و گفتم می توانی من را به عقب انتقال دهی؟ که او عنوان کرد نجف اشهدت را بخوان،ظاهراً وضعیت وخیم جسمی من و صحنه منطقه وی را به این نتیجه رسانده بود و بعد از آن کانال را به سمت نیروهای خودی ترک کرد.
حرکت بدنم برایم سخت بود و توانایی جدا سازی تجهیزات و سینه بند شامل خشاب ها و نارنجک ها از خود را نداشتم ، با هر جان کندنی بود فانوسقه حاوی قمقمه ،قطب نیا ، خشاب و نارنجک ها را از خود باز کردم ، با تلاش فراوان و سختی اندکی از بدنم را از کانال هشتاد سانتی به طرف بالا کشیدم به نحوی که تنها نیروهای خودی را می دیدم که درون سنگرهای خویش به سمت دشمن شلیک می کردند و سعی در حفظ تپه و جلوگیری از پیشروی دشمن شلیک می کردند ، من دقیقاً در وسط نیروها واقع شده و به مثابه سیبلی از سوی هر دو طرف آماج گلوله ها قرار گرفته بودم ؛ در همین حالت مجید مرادی از نیروهای گروهان خودم که در جریان عملیات کربلای 5 به شدت زخمی شده بود متوجه من شد و شناخت و فریاد زنان گفت : نجف نجف؛ اما به دلیل این که در وسط معرکه بودم و دو طرف در حال شلیک و آتش شدید رودررو بودند کسی نمی توانست به سمت من بیاید.
در همین حین گلوله آرپی جی 7 یا پلامین عراقی که به قصد من شلیک شده بود در سمت راست و کنار من نزدیک صورت اصابت و منفجر شد که ترکش آن گونه راست،بینی و گونه چپ دقیقاً زیر چشمم را شکافت و خونریزی شدید سبب شد که صورت من کاملاً خون آلود شده به نحوی که دیگر جایی را نمی دیدم و مجدداً در کانال روی زمین افتادم . زمان در حال گذر بود و امکان کمک رسانی به من نبود، وقتی از کمک نیروهای خودی ناامید شدم و به این نتیجه رسیدم زمان به سرعت در حال گذر است و ممکن است آخرین رمق های خویش را از دست داده و باید خود همتی نمایم به هر سختی بود خود را از درون آن کانال که مملو ازاجساد تکاوران عراقی بود بیرون کشیده و روی شکم و به صورت دمر در خط الراس جغرافیایی تپه و در سرازیری تپه شماره دو به سمت نیروهای خودی قرار گرفتم ؛ صحنه ای خلق شده بود که هنوز از زنده مانده خویش در عجبم یعنی باید هدف نه یک گلوله بلکه دهها گلوله قرار می گرفتم ، گلوله های آنان مثل فیلم های اکشن و جنگی در اطراف من فرود می آمد به طوریکه در آن لحظات سرخی و صدای ویراژ گلوله ها من را به یاد فیلم های وسترن و جنگی سینما و تلویزیون انداخته بود که در اطراف بدنم فرود می آمد اما کاری از دست من بر نمی آمد و توانایی تحرک و جابجایی را از من سلب کرده بود و نیروهای خودی نیز به دلیل شدت آتش و تبادل گلوله نمی توانستند به کمک من بیایند.
#محدوده_روشن_80
#گردان_فتح
#ارتفاعات_قشن
#عملیات_نصر_4
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/OP3Vfl
محدوده روشن : 81
راوی: نجف زراعت پیشه
آتش در کوهستان :
جرقه های ناشی از اصابت گلوله ها به اطراف را به چشم خوده مشاهده می نمودم اما توانایی تحرک از من سلب شده بود ؛ در همین هنگام با اصابت گلوله ثاقب به پشت شلوار کردی در ناحیه باسن چپ ، شلوار من شروع به آتش گرفتن کرد و دامنه آتش هر لحظه گسترش و به سایر قسمت های بدنم در حال سرایت و زبانه کشیدن بود ضمن این که کسی نمی توانست به کمک من بیاید چون در تیررس آتش نیروهای دشمن بود و مطمئناً هدف گلوله آنان قرار می گرفتند. خودم نیز هر چه تلاش نمودم نتوانستم مانع گسترش آتش یا خاموش نمودن آتش شوم چرا که قوت و نیرویی در بدن من نمانده بود و مکرر بیهوش شده و لحظاتی دیگر بهوش می آمدم ؛ با هر زحمتی بود با دست چپم مقداری از خاک موجود روی تپه را به زور روی آتش ریختم اما این حرکت مثل ریختن یک قطره آب روی حجم بزرگی از آتش بود.
از نمد مالی در بازارنو تا نمدی در قشن :
تنها راهی که در این لحظات سخت به نظرم رسید حرکت نمدی از بالای تپه به سمت پایین بود که جاذبه زمین نیز ناتونی من در فعالیت را جبران می کرد و من به حالت نمدی مسیری 15 متری را به سمت پایین تپه آمدم ؛ هر چند با غلطیدن روی زمین درد ناشی از ترکش به کمر و شکم شدیدتر می شد اما سبب خاموش شدن آتش لباسهایم شد و با رسیدن به دو متری سنگر نیروهای خودی ، دست را حلقه و من را به درون سنگرهای خویش کشیدند و را از تیر رس گلوله های دشمن خارج نمودند.
در آنجا دوستان ابتدا لباس فرم من را بیرون آورده و سپس ساعت وستندواچ اهدایی شهید حمید پورسعید و لوازم موجود در جیب ها را تخلیه و هر یک از دوستان سعی می کرد از قافله عقب نماند ؛در این لحظات خنده و درد و اشک ر هم آمیخته بود از این بابت که هنوز زنده ام ولی بچه ها غنایم را از جیب من بیرون می آورند ، در حالی که لباس ورزشی سبز رنگ به تن داشتم با یک چفیه کمر و شکم من را بسته و با یک چفیه دیگر گونه و چشم هایم را بستند در حالیکه منظره خون آلود بودن صورت ،چشم ها و کمر و شکم،گلو و دست هر بیننده ای را دچار نگرانی می کرد و محسن اکبری من را در بغل گرفته و در بخشی از حاشیه تپه و دور از شلیک تیرهای دشمن پشت یک تخته سنگ گذاشت اما در همین جا نیز انفجارات و شلیک مستقیم های دشمن هر از چند گاهی اطراف تخته سنگ صحنه های سختی را ایجاد می کرد. در این لحظات مرتب برای دقایقی بیهوش شده و مجددا به هوش می آمدم و تصور آن لحظات آتش ، خون ،دود بواسطه انفجارات دشمن برای تصرف ذوباره تپه بود
علی رغم نبود جاده و امکان پشتیبانی تپه یک بار اسماعیل آژ ، شگرالله صادقی و اصغر حامدی برای انتقال پیکر شهدا و مجروحین پایین آمده که با شرایط سختی موفق می شوند و در مرحله دوم یک ماشین لندرور بوسیله عبدالرضا مهربان و یدالله پازند در میان تخته سنگها و در حالی که انفجارات و شلیک مستقیم های تانک مسیر را سرتاسر هدف قرار گرفته بود به پایین آمده و بعد از تخلیه ملزومات تدارکاتی من را نیز روی صندلی عقب گذاشته و در حالی که گاهی بواسطه رفتن روی تخته سنگ ها،اجساد عراقی ،قاطرها و یا انفجارات مرتب به بالا پرتاب می شدم ؛ ما را به تپه یک برده در حالی که مرتب بیهوش شده و لحظاتی بعد به هوش می آمدم فقط یادم می آید در بالای تپه که بیسیم چی ها،فرماندهان گردان و دیگر دوستان که در آنجا حضور داشتند سوال از کیستی و نوع مجروحیت من می کردند که در جواب می گفتند نجف است که ترکش به چشمش خورده و کور شده است و علاوه بر آن ترکش به کمر و شکم وی نیز اصابت کرده و همه فاتحه مرا خوانده بودند و کسی فکر زنده ماندن من را نمی کرد.
بدشانسی یا خوش شانسی :
با انتقال به بهداری لشکر در چند صد متری تپه شماره یک و مشاهده وضعیت وخیم ما ، سریعاً ما را پد هلی کوپتر منتقل کرده و با آمادگی بالگرد های هوانیروز برای انتقال مجروحین ما را سریعاً به شهر تبریز منتقل نمودند. مجروحین عملیات نصر 4 از دو بیمارستان صحرایی مجهز به نام فاطمه زهرا س زیر ارتفاعات گولان بین ارتفاعات قمیش و قرارگاه نجف و ماووت مستقر بود و بیمارستان صحرایی دوم در 5 کیلومتری جاده سردشت بانه بود که البته برای عملیات کربلای 10 تجهیز شد. در این بیمارستان ها مجروحین را به بیمارستان صلاح الدین ایوبی بانه اعزام کرده و یا در صورت نبود جا و یا وخامت حال مجروحین به بالگرد به سایر بیمارستان ها در استان های همجوار و به خصوص تبریز اعزام می کردند. من را به همراه تعداد زیادی از مجروحین به بیمارستان امام خمینی ره تبریز انتقال دادند.
#محدوده_روشن_81
#گردان_فتح
#ارتفاعات_قشن
#عملیات_نصر_4
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA