This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدام حسین و قضیه فلسطین :چرا در کرانه باختری و نوار غزه صدام حسین مورد احترام بوده و سیدالشهدای عصر نامیده می شود؟
عراق و رژه دو میلیون نفری طی 13 ساعت از سربازان ارتش عراق ، گروههای فلسطینی و داوطلبان عادی مردمی بر روی فرش منقش به دلار در بغداد منطقة الخضراء یادمان طاق نصرت تحت عناوین «شمشیرهای قادسیه» و «کمان پیروزی» در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۰ پس از اعلام جهاد صدام علیه اسرائیل
پ.ن:چرایی اطلاق سیدالشهدا زمان به صدام در کرانه باختری و غزه
#صدام_حسین
#شمشیرهای_قادسیه
#جهاد_علیه_اسرائیل
#سیدالشهدا_العصر
#کرانه_باختری
#باریکه_غزه
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
عراق و رژه دو میلیون نفری طی 13 ساعت از سربازان ارتش عراق ، گروههای فلسطینی و داوطلبان عادی مردمی بر روی فرش منقش به دلار در بغداد منطقة الخضراء یادمان طاق نصرت تحت عناوین «شمشیرهای قادسیه» و «کمان پیروزی» در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۰ پس از اعلام جهاد صدام علیه اسرائیل
پ.ن:چرایی اطلاق سیدالشهدا زمان به صدام در کرانه باختری و غزه
#صدام_حسین
#شمشیرهای_قادسیه
#جهاد_علیه_اسرائیل
#سیدالشهدا_العصر
#کرانه_باختری
#باریکه_غزه
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
صدام حسین و قضیه فلسطین :چرا در کرانه باختری و نوار غزه صدام حسین مورد احترام بوده و سیدالشهدای عصر نامیده می شود؟
ارتش عراق در 17 ژانویه تا 25 فوریه 1991 با شلیک 43 فروند موشک «اسکاد»، تل آویو و حیفا و اطراف آن را بمباران کرد. هدف راهبردی و سیاسی حمله عراق، کشاندن اسرائیل به جنگ بود تا نیروهای عربی که در چارچوب ائتلاف علیه اشغال کویت متحد شده بودند را شرمسار کند و در نتیجه آن باعث ایجاد شکاف در این ائتلاف شود و در گام بعد تحریک ورود ایران به جنگ بر علیه اسرائیل و آمریکا بود.بر اساس آنچه که بعداً در تل آویو فاش شد، اسرائیل نیز انتظار چنین سناریویی را داشت و برای جنگ آماده شده بود اما ایالات متحده فشار زیادی بر اسرائیل وارد کرد تا از دخالت این کشور در جنگ عراق جلوگیری کرد. اسرائیل در عرض 39 روز حملات موشکی عراق را متحمل شد و دو اسرائیلی کشته و حدود 700 نفر دیگر زخمی شدند و 28 ساختمان ویران و به 4100 ساختمان دیگر آسیب رسید و این حملات بعدها انگیزه ترور صدام حسین را به وجود آورد.
***فیلم ضمیمه رژه دو میلیون نفری طی 13 ساعت از سربازان ارتش عراق ، گروههای فلسطینی و داوطلبان عادی مردمی بر روی فرش منقش به دلار در بغداد منطقة الخضراء یادمان طاق نصرت تحت عناوین «شمشیرهای قادسیه» و «کمان پیروزی» در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۰ پس از اعلام جهاد صدام علیه اسرائیل را نشان می دهد
پ.ن:چرایی اطلاق سیدالشهدا زمان به صدام در کرانه باختری و غزه
#صدام_حسین
#شمشیرهای_قادسیه
#جهاد_علیه_اسرائیل
#سیدالشهدا_العصر
#کرانه_باختری
#باریکه_غزه
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
ارتش عراق در 17 ژانویه تا 25 فوریه 1991 با شلیک 43 فروند موشک «اسکاد»، تل آویو و حیفا و اطراف آن را بمباران کرد. هدف راهبردی و سیاسی حمله عراق، کشاندن اسرائیل به جنگ بود تا نیروهای عربی که در چارچوب ائتلاف علیه اشغال کویت متحد شده بودند را شرمسار کند و در نتیجه آن باعث ایجاد شکاف در این ائتلاف شود و در گام بعد تحریک ورود ایران به جنگ بر علیه اسرائیل و آمریکا بود.بر اساس آنچه که بعداً در تل آویو فاش شد، اسرائیل نیز انتظار چنین سناریویی را داشت و برای جنگ آماده شده بود اما ایالات متحده فشار زیادی بر اسرائیل وارد کرد تا از دخالت این کشور در جنگ عراق جلوگیری کرد. اسرائیل در عرض 39 روز حملات موشکی عراق را متحمل شد و دو اسرائیلی کشته و حدود 700 نفر دیگر زخمی شدند و 28 ساختمان ویران و به 4100 ساختمان دیگر آسیب رسید و این حملات بعدها انگیزه ترور صدام حسین را به وجود آورد.
***فیلم ضمیمه رژه دو میلیون نفری طی 13 ساعت از سربازان ارتش عراق ، گروههای فلسطینی و داوطلبان عادی مردمی بر روی فرش منقش به دلار در بغداد منطقة الخضراء یادمان طاق نصرت تحت عناوین «شمشیرهای قادسیه» و «کمان پیروزی» در ۲۱ نوامبر ۲۰۰۰ پس از اعلام جهاد صدام علیه اسرائیل را نشان می دهد
پ.ن:چرایی اطلاق سیدالشهدا زمان به صدام در کرانه باختری و غزه
#صدام_حسین
#شمشیرهای_قادسیه
#جهاد_علیه_اسرائیل
#سیدالشهدا_العصر
#کرانه_باختری
#باریکه_غزه
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارتش عراق در 17 ژانویه تا 25 فوریه 1991 با شلیک 43 فروند موشک «اسکاد»، تل آویو و حیفا و اطراف آن را بمباران کرد. هدف راهبردی و سیاسی حمله عراق، کشاندن اسرائیل به جنگ بود تا نیروهای عربی که در چارچوب ائتلاف علیه اشغال کویت متحد شده بودند را شرمسار کند و در نتیجه آن باعث ایجاد شکاف در این ائتلاف شود و در گام بعد تحریک ورود ایران به جنگ بر علیه اسرائیل و آمریکا بود.بر اساس آنچه که بعداً در تل آویو فاش شد، اسرائیل نیز انتظار چنین سناریویی را داشت و برای جنگ آماده شده بود اما ایالات متحده فشار زیادی بر اسرائیل وارد کرد تا از دخالت این کشور در جنگ عراق جلوگیری کرد. اسرائیل در عرض 39 روز حملات موشکی عراق را متحمل شد و دو اسرائیلی کشته و حدود 700 نفر دیگر زخمی شدند و 28 ساختمان ویران و به 4100 ساختمان دیگر آسیب رسید و این حملات بعدها انگیزه ترور صدام حسین را به وجود آورد.
پ.ن:چرایی اطلاق سیدالشهدا زمان به صدام در کرانه باختری و غزه
#صدام_حسین
#شمشیرهای_قادسیه
#جهاد_علیه_اسرائیل
#سیدالشهدا_العصر
#کرانه_باختری
#باریکه_غزه
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
پ.ن:چرایی اطلاق سیدالشهدا زمان به صدام در کرانه باختری و غزه
#صدام_حسین
#شمشیرهای_قادسیه
#جهاد_علیه_اسرائیل
#سیدالشهدا_العصر
#کرانه_باختری
#باریکه_غزه
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرایی جنگ...
سیام ژوئیه سال ۱۹۳۲ آلبرت آینشتاین، نامهای به زیگموند فروید نوشت و از او پرسید:
آیا در مقابل فاجعهی شوم جنگ، راه نجاتی برای جامعهی بشری وجود دارد؟
این پرسش درپی پیشرفت تکنولوژی به مسئلهای حیاتی برای انسان متمدن! تبدیل شده است ...
بریدهای از کتاب چرا جنگ؟
نامهنگاری آینشتاین و فروید
********************
سرمایهداری برای منافع خویش که دسترسی به مواد خام، به سرزمینهای جدید و نیروی کار ارزان است، جنگ بر پا میکند و این قصهی تازهای نیست ...
همچون هوا
آمیخته با این معرکهایم:
آیا
با هر نفس
می شود که
به میهن تو
یا سرزمین من
خیره بمانیم و
گردههای خون را در مشاممان
احساس نکنیم؟
#جنگ
#صلح
#چرایی_جنگ
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
سیام ژوئیه سال ۱۹۳۲ آلبرت آینشتاین، نامهای به زیگموند فروید نوشت و از او پرسید:
آیا در مقابل فاجعهی شوم جنگ، راه نجاتی برای جامعهی بشری وجود دارد؟
این پرسش درپی پیشرفت تکنولوژی به مسئلهای حیاتی برای انسان متمدن! تبدیل شده است ...
بریدهای از کتاب چرا جنگ؟
نامهنگاری آینشتاین و فروید
********************
سرمایهداری برای منافع خویش که دسترسی به مواد خام، به سرزمینهای جدید و نیروی کار ارزان است، جنگ بر پا میکند و این قصهی تازهای نیست ...
همچون هوا
آمیخته با این معرکهایم:
آیا
با هر نفس
می شود که
به میهن تو
یا سرزمین من
خیره بمانیم و
گردههای خون را در مشاممان
احساس نکنیم؟
#جنگ
#صلح
#چرایی_جنگ
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
برای کربلایی محمد باقر عابدنژاد که حبیب خدا بود (الکاسب حبیب الله)
محمد باقر عابد نژاد متولد 1339 بهبهان که تنها تا چهارم دبستان تحصیل و حرفه خیاطی را پیشه نموده و در سال 1359 به خدمت مقدس سربازی اعزام و علی رغم این که محل خدمت وی نیروی هوایی و پشتیبانی مرکز بود اما داوطلبانه در ماموریت های سخت مناطق محروم و مناطق جنگی و بعد از خدمت به صورت بسیجی در والفجر مقدماتی و خیبر به دفاع از میهن خویش پرداخت که کمر وی بر اثر موج انفجار به شدت اسیب می بیند.در خیابان آیت الله منتظری بهبهان به حرفه خیاطی و دوخت کت و شلوار مشغول بود و در 1366 شغل خود را به حلیم پزی تغییر داده و از 1367 مغازه جدید حلیم و برزنگکی خود را در ابتدای خیابان شهید آباد بنیان نهاد . او در تهیه اقلام تشکیل دهنده حلیم و برزنگک حساسیت بسیار داشته و حلیم و برزنگک را با کیفیت بالا رسانده به گونه ای که مردم برای تهیه این ناشتایی در اولین لحظات صبح جلوی مغازه کربلایی صف کشیده تا بتوانند این صبحانه خوشمزه و مغذی را به سر سفره های خویش ببرند و هنوز به طلوع آفتاب نرسیده که کفگیر کربلایی به ته دیگ میخورد و بسیاری از مشتریان که اندکی دیر خود را به مغازه رسانده بودند مجبور بودند دست خالی به منزل برگردند.
علی رغم وجود ترازوهای دقیق دیجیتال اما او همان ترازوی قدیمی را به صورت دکوری روبروی خود گذاشته بود چرا که پیمانه وی ملاقه و دستش بوده که همیشه وزن بیشتر به سمت مشتری بود که به شهادت مشتریان بیش از میزان واقعی درخواستی بود ؛ پاکبانها ، نیروهای خدماتی ، افراد بی خانمان و ... در مراجعه به مغازه کربلایی نیازی به پرداخت پول برای صبحانه دریافتی نداشتند . به افراد نیازمند علاوه بر حلیم و برزنگک رایگان کمک های پیدا و پنهان بسیار برای گذران این روزهای سخت ارائه می کرد، گاهی اوقات که ظرف حلیم یا برزنگک مشتری به دلایل مختلف روی زمین ریخته ، کربلایی ظرف را مجدداً پر کرده و مبلغی نیز بابت آن دریافت نمیکرد ؛ تخفیف ویژه و کمک به هیئتهای مذهبی و مدارس برای برگزاری مراسم دعا و زیارت از جمله کارهای دیگر کربلایی محمد باقر بود. علاقه کربلایی به ائمه اطهار ع زبانزد بود و روزانه مبلغی برای امام زاده حیدر ع و جشن تولد منجی عالم بشریت مهدی موعود عج کنار گذاشته و با دریافت کمک های مردمی و بازاریان توحید با کمک دوستان هدایای متعددی فراهم می نمود و چند روز قبل از روز تولد محوطه محل کسب و کار کربلایی و بازاریان توحید چراغانی و آذیین بندی شده که با برگزاری جشن و شادی و پذایرایی با انواع و اقسام شیرینی که مورد استقبال مردم و خانوادهها قرار میگرفت مراسمی متفاوت و باشکوه برگزار می شد ؛ ظهر روز نیمه شعبان نیز با تهیه ناهار در منزل از همه همسایگان ، خویشان و دوستان پذیرایی مینمود.
از فردای مراسم نیمه شعبان زمینه پس انداز روزانه و جمع آوری کمک های مردمی جهت ایام محرم و تاسوعا و عاشورا آغاز میشد و با آغاز ماه محرم محمد باقر به گونهای عجیب منقلب و با کمک دوستان و بازاریان توحید اقدام به سیاه پوش نمودن در و دیوارهای منطقه نموده و از روز پنجم محرم به بعد شروع به پخت نخود لوبیا و باقلا و عرضه به مردم در حال عبور و عزاداران مینمود. روز عاشورا نیز با پخت غذای نذری که حداقل در 200 پرس بود آن را بین دوستان ،خویشان و نیازمندان در لیستی که از مدت ها قبل تهیه نموده بود توزیع می نمود که از گوشه و کنار برای تبرک برای دریافت این نذری مراجعه می نمودند.
اخلاق خوب کربلایی باعث جذب مراجعان در اولین برخورد بود و بر همین اساس از لحظه ای که محمدباقر کرکره مغازه را بالا می زد آشنایان و دوستان خصوصاً رزمندگان دفاع مقدس بسان پروانه گرد وی قرار گرفته و محل تبادل گفتگو برای حل مشکلات ، ذکر خاطرات و در عین حال پذیرایی همیشگر کربلایی از دوستان با چای و قهوه بود.... صبح چهارشنبه بعد از پایان فروش حلیم و برزنگک ها در حالی که دوستان را صدا زده بود تا در کنار هم صبحانه را میل نمایند در آغوش فرزندش سجاد آهنگ الرحیل را سروده و دقایقی از بامداد پنج شنبه 15 ابان 1402 نگذشته بود که آسمانی شد ؛ تشییع باشکوه این مرد بزرگ در حقیقت پاسداشت و احترام به اخلاق،صداقت،کمک به فقرا و نیازمندان (عمل خیر)،مردم داری ، پیرو راستین اهل بیت ، یکرنگی و صراحت گفتار بود.... خبر کوچ وی ناباورانه بود ........ خدایش بیامرزد و با شهدا و ائمه اطهار ع محشور نماید.
#کربلایی_محمدباقر_عابدنژاد
#کاسب_منصف
#رزمنده_شجاع_مردمدار
محمد باقر عابد نژاد متولد 1339 بهبهان که تنها تا چهارم دبستان تحصیل و حرفه خیاطی را پیشه نموده و در سال 1359 به خدمت مقدس سربازی اعزام و علی رغم این که محل خدمت وی نیروی هوایی و پشتیبانی مرکز بود اما داوطلبانه در ماموریت های سخت مناطق محروم و مناطق جنگی و بعد از خدمت به صورت بسیجی در والفجر مقدماتی و خیبر به دفاع از میهن خویش پرداخت که کمر وی بر اثر موج انفجار به شدت اسیب می بیند.در خیابان آیت الله منتظری بهبهان به حرفه خیاطی و دوخت کت و شلوار مشغول بود و در 1366 شغل خود را به حلیم پزی تغییر داده و از 1367 مغازه جدید حلیم و برزنگکی خود را در ابتدای خیابان شهید آباد بنیان نهاد . او در تهیه اقلام تشکیل دهنده حلیم و برزنگک حساسیت بسیار داشته و حلیم و برزنگک را با کیفیت بالا رسانده به گونه ای که مردم برای تهیه این ناشتایی در اولین لحظات صبح جلوی مغازه کربلایی صف کشیده تا بتوانند این صبحانه خوشمزه و مغذی را به سر سفره های خویش ببرند و هنوز به طلوع آفتاب نرسیده که کفگیر کربلایی به ته دیگ میخورد و بسیاری از مشتریان که اندکی دیر خود را به مغازه رسانده بودند مجبور بودند دست خالی به منزل برگردند.
علی رغم وجود ترازوهای دقیق دیجیتال اما او همان ترازوی قدیمی را به صورت دکوری روبروی خود گذاشته بود چرا که پیمانه وی ملاقه و دستش بوده که همیشه وزن بیشتر به سمت مشتری بود که به شهادت مشتریان بیش از میزان واقعی درخواستی بود ؛ پاکبانها ، نیروهای خدماتی ، افراد بی خانمان و ... در مراجعه به مغازه کربلایی نیازی به پرداخت پول برای صبحانه دریافتی نداشتند . به افراد نیازمند علاوه بر حلیم و برزنگک رایگان کمک های پیدا و پنهان بسیار برای گذران این روزهای سخت ارائه می کرد، گاهی اوقات که ظرف حلیم یا برزنگک مشتری به دلایل مختلف روی زمین ریخته ، کربلایی ظرف را مجدداً پر کرده و مبلغی نیز بابت آن دریافت نمیکرد ؛ تخفیف ویژه و کمک به هیئتهای مذهبی و مدارس برای برگزاری مراسم دعا و زیارت از جمله کارهای دیگر کربلایی محمد باقر بود. علاقه کربلایی به ائمه اطهار ع زبانزد بود و روزانه مبلغی برای امام زاده حیدر ع و جشن تولد منجی عالم بشریت مهدی موعود عج کنار گذاشته و با دریافت کمک های مردمی و بازاریان توحید با کمک دوستان هدایای متعددی فراهم می نمود و چند روز قبل از روز تولد محوطه محل کسب و کار کربلایی و بازاریان توحید چراغانی و آذیین بندی شده که با برگزاری جشن و شادی و پذایرایی با انواع و اقسام شیرینی که مورد استقبال مردم و خانوادهها قرار میگرفت مراسمی متفاوت و باشکوه برگزار می شد ؛ ظهر روز نیمه شعبان نیز با تهیه ناهار در منزل از همه همسایگان ، خویشان و دوستان پذیرایی مینمود.
از فردای مراسم نیمه شعبان زمینه پس انداز روزانه و جمع آوری کمک های مردمی جهت ایام محرم و تاسوعا و عاشورا آغاز میشد و با آغاز ماه محرم محمد باقر به گونهای عجیب منقلب و با کمک دوستان و بازاریان توحید اقدام به سیاه پوش نمودن در و دیوارهای منطقه نموده و از روز پنجم محرم به بعد شروع به پخت نخود لوبیا و باقلا و عرضه به مردم در حال عبور و عزاداران مینمود. روز عاشورا نیز با پخت غذای نذری که حداقل در 200 پرس بود آن را بین دوستان ،خویشان و نیازمندان در لیستی که از مدت ها قبل تهیه نموده بود توزیع می نمود که از گوشه و کنار برای تبرک برای دریافت این نذری مراجعه می نمودند.
اخلاق خوب کربلایی باعث جذب مراجعان در اولین برخورد بود و بر همین اساس از لحظه ای که محمدباقر کرکره مغازه را بالا می زد آشنایان و دوستان خصوصاً رزمندگان دفاع مقدس بسان پروانه گرد وی قرار گرفته و محل تبادل گفتگو برای حل مشکلات ، ذکر خاطرات و در عین حال پذیرایی همیشگر کربلایی از دوستان با چای و قهوه بود.... صبح چهارشنبه بعد از پایان فروش حلیم و برزنگک ها در حالی که دوستان را صدا زده بود تا در کنار هم صبحانه را میل نمایند در آغوش فرزندش سجاد آهنگ الرحیل را سروده و دقایقی از بامداد پنج شنبه 15 ابان 1402 نگذشته بود که آسمانی شد ؛ تشییع باشکوه این مرد بزرگ در حقیقت پاسداشت و احترام به اخلاق،صداقت،کمک به فقرا و نیازمندان (عمل خیر)،مردم داری ، پیرو راستین اهل بیت ، یکرنگی و صراحت گفتار بود.... خبر کوچ وی ناباورانه بود ........ خدایش بیامرزد و با شهدا و ائمه اطهار ع محشور نماید.
#کربلایی_محمدباقر_عابدنژاد
#کاسب_منصف
#رزمنده_شجاع_مردمدار
زندگی معنوی رزمندگان :
در دوران دفاع مقدس رزمندگان از آیات الهی و احادیث و روایات زیادی برای حل مسایل و مشکلات و خودسازی خویش استفاده می نمودند و در این بین برخی موارد بسیار برجسته بود موضوعاتی نظیر :
• دعای عهد بعد از نماز صبح.
• قرائت سوره واقعه به صورت گروهی یا انفرادی در شب قبل از خوابیدن.
• زیارت عاشورا هر گاه دل به سمت حریم کربلای حسینی پر می کشید و وقت نمی شناخت.
• دعای سفره غذا :
در جبهه زمانی که سفره غذا پهن می شد قبل از صرف غذا پس از قرائت دعای زیر تناول غذا را آغاز می نمودند :
"اللّهمّ اجعلها نعمه مشکوره تصل بها نعمه الجنّه".
« الهى، این غذا را ازنعمت هایى قرار ده که شکرش به جا آورده شود به طورى که را به نعمت بهشتى متصل فرمایى».
• دعای بیداری در زمان معین و مشخص:
رزمندگان برای بیدار شدن در ساعت خاص و مورد نظر جهت ادای نماز شب و یا نماز صبح آیه زیر را شب هنگام زمزمه می نمودند:
"قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَىَّ أَنَّمَا إِلَـهُكُمْ إِلَـهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحًا وَلاَ يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا".کهف آیه 110
"بگو: جز این نیست که من مانند شما بشری هستم مگر این که به من وحی میرسد که خدای شما خدای یکتاست، پس هر کس به لقای پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدایش احدی را با او شریک نگرداند.
• دعای ترس از جنابت در خواب:
زندگی در پادگان و مناطق عملیاتی همیشه با کمبودهای زیادی همراه بود به خصوص در زمستان ها ، هوای سرد ، کمبود یا فقدان حمام و اب سرد و ..... بسیاری قصد ادای نماز شب ، نماز صبح و بعد از آن مراسم صبحگاهی را داشتند لذا برای در امان ماندن از پاتک 😈 شیطان و جنب شدن دلهره و نگران بودند لذا دعای زیر را برای در امان ماندن از شر شیطان قرائت می کردند :
اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِکَ مِنَ الاْحْتِلامِ، وَمِنْ شَرِّ الاْحْلامِ، وَمِنْ اَنْ یَتَلاعَبَ بِىَ الشَّیْطانُ فِى الْیَقْظَةِ وَالْمَنامِ.
خدایا به تو پناه برم از احتلام و از شرّ خوابهاى آشفته و از این که شیطان با من بازى کند چه در بیدارى و چه در خواب.
• برای در امان ماندن از دید دشمن :
نیروهای اطلاعات و عملیات که برای شناسایی مناطق عملیاتی و یا گردان های عملیاتی در زمان خط شکنی که از نزدیکی دشمن عبور می نمودند با قرائت آیه 9 سوره یس خود را به خدای بزرگ سپرده تا با کور و کر شدن دشمن به سلامت به اهداف خویش برسند:
"وَ جَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ" ؛ آیه ۹ سوره یس؛
" در برابرشان ديوارى كشيديم و در پشت سرشان ديوارى و بر چشمانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند ديد"
و البته برخی هم بعد از آن آهسته می گفتند: "و زوجنا به حور العین یا ارحم الراحمین" .
***اون روزها دعاها خیلی زود مستجاب می شد نمی دانم صداقت و پاکی نسل مدافعان رزمنده کلید این قفل بود یا ......... مثل این روزها نبود که .........
#فرهنگ_جبهه
#دعای_سفره
#دعای_خوف_جنب_شدن
#بیدار_شدن_نماز_شب
#معنویت_در_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
در دوران دفاع مقدس رزمندگان از آیات الهی و احادیث و روایات زیادی برای حل مسایل و مشکلات و خودسازی خویش استفاده می نمودند و در این بین برخی موارد بسیار برجسته بود موضوعاتی نظیر :
• دعای عهد بعد از نماز صبح.
• قرائت سوره واقعه به صورت گروهی یا انفرادی در شب قبل از خوابیدن.
• زیارت عاشورا هر گاه دل به سمت حریم کربلای حسینی پر می کشید و وقت نمی شناخت.
• دعای سفره غذا :
در جبهه زمانی که سفره غذا پهن می شد قبل از صرف غذا پس از قرائت دعای زیر تناول غذا را آغاز می نمودند :
"اللّهمّ اجعلها نعمه مشکوره تصل بها نعمه الجنّه".
« الهى، این غذا را ازنعمت هایى قرار ده که شکرش به جا آورده شود به طورى که را به نعمت بهشتى متصل فرمایى».
• دعای بیداری در زمان معین و مشخص:
رزمندگان برای بیدار شدن در ساعت خاص و مورد نظر جهت ادای نماز شب و یا نماز صبح آیه زیر را شب هنگام زمزمه می نمودند:
"قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَىَّ أَنَّمَا إِلَـهُكُمْ إِلَـهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحًا وَلاَ يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا".کهف آیه 110
"بگو: جز این نیست که من مانند شما بشری هستم مگر این که به من وحی میرسد که خدای شما خدای یکتاست، پس هر کس به لقای پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدایش احدی را با او شریک نگرداند.
• دعای ترس از جنابت در خواب:
زندگی در پادگان و مناطق عملیاتی همیشه با کمبودهای زیادی همراه بود به خصوص در زمستان ها ، هوای سرد ، کمبود یا فقدان حمام و اب سرد و ..... بسیاری قصد ادای نماز شب ، نماز صبح و بعد از آن مراسم صبحگاهی را داشتند لذا برای در امان ماندن از پاتک 😈 شیطان و جنب شدن دلهره و نگران بودند لذا دعای زیر را برای در امان ماندن از شر شیطان قرائت می کردند :
اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِکَ مِنَ الاْحْتِلامِ، وَمِنْ شَرِّ الاْحْلامِ، وَمِنْ اَنْ یَتَلاعَبَ بِىَ الشَّیْطانُ فِى الْیَقْظَةِ وَالْمَنامِ.
خدایا به تو پناه برم از احتلام و از شرّ خوابهاى آشفته و از این که شیطان با من بازى کند چه در بیدارى و چه در خواب.
• برای در امان ماندن از دید دشمن :
نیروهای اطلاعات و عملیات که برای شناسایی مناطق عملیاتی و یا گردان های عملیاتی در زمان خط شکنی که از نزدیکی دشمن عبور می نمودند با قرائت آیه 9 سوره یس خود را به خدای بزرگ سپرده تا با کور و کر شدن دشمن به سلامت به اهداف خویش برسند:
"وَ جَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ" ؛ آیه ۹ سوره یس؛
" در برابرشان ديوارى كشيديم و در پشت سرشان ديوارى و بر چشمانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند ديد"
و البته برخی هم بعد از آن آهسته می گفتند: "و زوجنا به حور العین یا ارحم الراحمین" .
***اون روزها دعاها خیلی زود مستجاب می شد نمی دانم صداقت و پاکی نسل مدافعان رزمنده کلید این قفل بود یا ......... مثل این روزها نبود که .........
#فرهنگ_جبهه
#دعای_سفره
#دعای_خوف_جنب_شدن
#بیدار_شدن_نماز_شب
#معنویت_در_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
اولین ترکش
نجف زراعتپیشه
23 ديماه سال 1365در منطقه پنجضلعی شلمچه به دليل حجم بالاي آتش توپخانه و حملات هوایی دشمن هنوز منطقه تثبیت نشده و خاکریز ها بین ما و دشمن ردوبدل می شد ، یگان زرهی عراق تا این زمان فرصت قدرت نمایی نداشته و روبروی ما قرار نداشت.
در کنار برادران رضا شرفی، نظری و هاشمی فرماندهان موشکانداز تاو مشغول پر كردن خاک در گونیهای نخي برای استحكام سنگر بوديم، كه متوجه يك کوله پر از گلوله آر.پي. جی عمل نشده زير خاك شدم، آن را برداشتم و خواستم آن را گوشه بگذارم تا بعداً از آن استفاده كنيم.
همان لحظه هواپيماهاي دشمن وارد آسمان منطقه شدند به شوخي و خنده به برادراني كه كنارم بودند گفتم: خدا میداند اگر هواپيما شليك كنند و تركشي به اين گلولههای آر.پي. جی كه دست من است بخورد چه اتفاقي رُخ میدهد؟! هنوز حرفم تمام نشده بود كه خودم را بین زمین و آسمان دیدم و در کانال مجاور پرتاب و بیهوش شدم! چند لحظه بعد کمی به هوش آمدم حالت تهوع، سرگيجه و سردرد شديد داشتم و کاملا گیج بودم، احساس میكردم دستم از بدنم جدا شده است!
به هر سختي بود خودم را از كانال بيرون کشیدم، تازه فهمیدم هواپیماهای دشمن با بمبهای خوشهای منطقه را بمباران کرده و چند نفر به شهادت رسیده و تعدادی دیگر زخمی شده بودند. از بچههای ضدزره برادر زمانی به شهادت رسید و رضا شرفي هردو پايش از پوست آويزان بود و میگفتیم پاهای او حتماً قطع میشود! برادران نظري و هاشمی هم بهشدت مجروح بودند، علاوه بر موج گرفتگی، ترکشی بزرگی ساعد دست راستم را شکافته و از پشت آن بیرون زده بود و خونریزی داشت.
با كمك بچهها و زير آتش شديد بهسختی با لندکروز به بهداری شلمچه منتقل شدم و پس از اقدامات اولیه درمانی بلافاصله مرا به بیمارستان شهید بقایی اهواز منتقل کردند و چون توانایی حرکت داشتم با قطار، همراه دیگر زخمیها مرا به بیمارستان نکوئی قم اعزام کردند و بعد از چند هفته مداوا مجدد به جمع دوستان در منطقه عملیاتی برگشتم.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#اولین_ترکش
#کربلای_5_پنج_ضلعی_شلمچه
#فرهنگ_جبهه
#تیپ_72_ملت
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
نجف زراعتپیشه
23 ديماه سال 1365در منطقه پنجضلعی شلمچه به دليل حجم بالاي آتش توپخانه و حملات هوایی دشمن هنوز منطقه تثبیت نشده و خاکریز ها بین ما و دشمن ردوبدل می شد ، یگان زرهی عراق تا این زمان فرصت قدرت نمایی نداشته و روبروی ما قرار نداشت.
در کنار برادران رضا شرفی، نظری و هاشمی فرماندهان موشکانداز تاو مشغول پر كردن خاک در گونیهای نخي برای استحكام سنگر بوديم، كه متوجه يك کوله پر از گلوله آر.پي. جی عمل نشده زير خاك شدم، آن را برداشتم و خواستم آن را گوشه بگذارم تا بعداً از آن استفاده كنيم.
همان لحظه هواپيماهاي دشمن وارد آسمان منطقه شدند به شوخي و خنده به برادراني كه كنارم بودند گفتم: خدا میداند اگر هواپيما شليك كنند و تركشي به اين گلولههای آر.پي. جی كه دست من است بخورد چه اتفاقي رُخ میدهد؟! هنوز حرفم تمام نشده بود كه خودم را بین زمین و آسمان دیدم و در کانال مجاور پرتاب و بیهوش شدم! چند لحظه بعد کمی به هوش آمدم حالت تهوع، سرگيجه و سردرد شديد داشتم و کاملا گیج بودم، احساس میكردم دستم از بدنم جدا شده است!
به هر سختي بود خودم را از كانال بيرون کشیدم، تازه فهمیدم هواپیماهای دشمن با بمبهای خوشهای منطقه را بمباران کرده و چند نفر به شهادت رسیده و تعدادی دیگر زخمی شده بودند. از بچههای ضدزره برادر زمانی به شهادت رسید و رضا شرفي هردو پايش از پوست آويزان بود و میگفتیم پاهای او حتماً قطع میشود! برادران نظري و هاشمی هم بهشدت مجروح بودند، علاوه بر موج گرفتگی، ترکشی بزرگی ساعد دست راستم را شکافته و از پشت آن بیرون زده بود و خونریزی داشت.
با كمك بچهها و زير آتش شديد بهسختی با لندکروز به بهداری شلمچه منتقل شدم و پس از اقدامات اولیه درمانی بلافاصله مرا به بیمارستان شهید بقایی اهواز منتقل کردند و چون توانایی حرکت داشتم با قطار، همراه دیگر زخمیها مرا به بیمارستان نکوئی قم اعزام کردند و بعد از چند هفته مداوا مجدد به جمع دوستان در منطقه عملیاتی برگشتم.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#اولین_ترکش
#کربلای_5_پنج_ضلعی_شلمچه
#فرهنگ_جبهه
#تیپ_72_ملت
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
قادسیه دوم
قادسیه محل نبردی است که در آن سپاهیان اعراب مسلمان بر سپاهیان ایران و یزدگرد ساسانی در سال 14ه ق 635 میلادی غلبه نمودند صدام در سپتامبر 1980 میلادی، جنگ عراق با ایران را «قادسیه دوم» نامید. این نامگذاری به منظور تاکید بر برتری اعراب بر ایرانیها بود. جنگ قادسیه صدام (به عربی: معرکة القادسیّة صدام) عنوان تبلیغاتی (پروپاگاندا) صدام حسین عبدالمجید التکریتی بود که به منظور اتحاد کشورهای عربزبان علیه جمهوری اسلامی ایران، در جنگ ایران و عراق مطرح ساخت.
*** رویا و آرزویی که با شجاعت و ایمان مردم ایران و رهبری امام به کابوس مبدل گشت....
#قادسیه_دوم
#صدام_حسین
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#معرکه_القادسیه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
قادسیه محل نبردی است که در آن سپاهیان اعراب مسلمان بر سپاهیان ایران و یزدگرد ساسانی در سال 14ه ق 635 میلادی غلبه نمودند صدام در سپتامبر 1980 میلادی، جنگ عراق با ایران را «قادسیه دوم» نامید. این نامگذاری به منظور تاکید بر برتری اعراب بر ایرانیها بود. جنگ قادسیه صدام (به عربی: معرکة القادسیّة صدام) عنوان تبلیغاتی (پروپاگاندا) صدام حسین عبدالمجید التکریتی بود که به منظور اتحاد کشورهای عربزبان علیه جمهوری اسلامی ایران، در جنگ ایران و عراق مطرح ساخت.
*** رویا و آرزویی که با شجاعت و ایمان مردم ایران و رهبری امام به کابوس مبدل گشت....
#قادسیه_دوم
#صدام_حسین
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#معرکه_القادسیه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
هندوانه خوشمزه :
نجف زراعت پیشه
از اردیبهشت 1365 ارتش عراق تحت استراتژی دفاع متحرک اقدام به تهاجم به 12 محور عملیاتی نمود شاید بتواند تا اندازه ای به نیروهای خویش روحیه داده و از فضاحت از دست دادن رودخانه اروند رود (شط العرب) بکاهد ، یکی از این نقاط مهران بود ، فرماندهان عراق عنوان نموده بودند مهران به جای فاو ....
تیر ماه بود ، گرمای هوا ، خاک نرم و جانواران موذی و آتش شدید دشمن از مشخصات ویژه منطقه عملیاتی کربلای یک بود ، تیپ 15 امام حسن مجتبی همگام با سایر یگان های عملیاتی رهسپار صالح آباد مهران شد ، در این زمان به همراه برادر عباس حیدری طبق دستور برادر حشمت ما در منطقه شط علی و هور العظیم مستقر بودیم ؛ ظاهراً عراق قصد تحرکات زیادی در محورهای عملیاتی داشت و هورالعظیم نیز یکی از این مناطق بود که باید تحرکات دشمن را پیگیری و به اطلاع قرارگاه می رساندیم .
با پخش مارش عملیاتی من و عباس حیدری به سمت مهران به راه افتاده و در مقر تیپ به سایر برادران طرح و عملیات پیوستیم .
ماموریت های سپرده شده به تیپ سه بار عوض شد و سرانجام پاکسازی شهر مهران و پیشروی در روستاهای فیروزآباد و ایجاد یک خط پدافندی به نیروهای تیپ سپرده شد. بعد از پیشروی و استقرار در خاکریز احداثی خودی منتظر پاتک های دشمن شدیم ؛ با روشن شدن هوا و تابش اولین اشعه های افتاب گرمای فلج کننده ای که امکان تحرک را از انسان سلب می کرد منطقه را فرا گرفت ، نداشتن امکانات اولیه بخصوص اب آشامیدنی نیروها را به شدت ازار می داد ضمن این که اتش توپخانه و ادوات عراق کل منطقه پدافندی را آماج خود قرار داده بود ، به دلیل اینکه منطقه عملیاتی تیپ روبروی شهر مهران کفی وهموار بود تردد نیرو و خودروها را با مشکل روبرو ساخته بود ، در همین زمان که برای بازدید منطقه با موتور به خط 27حضرت رسول ص رفته بودم با انبوه بشکه های اب آشامیدنی و قوطی های فلزی شربت حاوی اب لیموی خنک شبیه نوشابه های امروزی روبرو شدم که فعال بودن نیروی تدارکات و امکان پشتیبانی لجستیکی را نشان می داد در حالی که در خطوط ما اثری از پشتیبانی مشاهده نمی شد.
در برگشت به خط خودمان متوجه شدم که یک عدد لندکروز پر یخ را اورده اند ولی از اب آشامیدن خبری نبود لذا مجبور شدیم مقداری یخ بخوریم که بر تشنگی ما می افزود ؛ به دلیل اتش پرحجم دشمن مجبور شدیم با وسایل ابتدایی سنگرهایی احداث و در انها برای در امان ماندن ترکش های فراوان بیرون نزنیم.. تشنگی ، پرحجم بودن آتش دشمن ، گرمای شدید و نبود خاک ریز در خط پیش رو همه از دشواری خط دفاعی تیپ 15 امام حسن (ع) در عملیات کربلای یک در منطقه مهران بود.
انفجاراتی را در این منطقه درون سنگر احداثی به چشم دیدم که هیچگاه ندیده بودم ، لحظه انفجار و دیدن آتش هسته درون آن که براستی مرگ را روبروی انسان مجسم می کرد . لحظاتی قبل ماشین حامل تدارکات پس از ساعت ها از روبروی ما گذشت اما تا بسته های تدارکاتی به ما برسد ساعتی طول می کشد ضمن این که ما جزو نیروهای گردان نبودیم یعنی از قلم افتاده بودیم البته برخی اوقات این شرایط اجتناب ناپذیر می باشد .
در این لحظه در 5 متری سنگر هندوانه بسیار کوچکی را میان خاکها مشاهده کردم ، بلافاصله با یک پرش و جهش در میانه آتش شدید دشمن بیرون رفته و هندوانه که از رطوبت اطراف ان با خاک های نرم لایه ای گل آلود آن را احاطه کرده بود را به داخل سنگر اورده و معجزه وار از انفجارات توپ و خمپاره های اطراف هم در امان ماندم ؛ درون سنگر البته اگر بشود نامش را سنگر نهاد با یک مشت هندوانه را شکافته و با دست و روی خاکی و گلی و در شرایط کاملاً بهداشتی!!! مشغول خوردن هندوانه شدم شاید در عمرم چنین هندوانه خوشمزه ای نخورده ام هرچند رنگ ان به سفیدی گرایش داشت وگلی وخاکی و در غیر بهداشتی ترین وضعیت وگرم اما بسیار مزه داد. یادش به خیر اون روزها که هر سختی قابل تحمل بود برای ایران اسلامی در شرایط یکرنگی و یکدلی.........
#کربلای_1_مهران
#استراتژی_دفاع_متحرک
#فرهنگ_جبهه
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
نجف زراعت پیشه
از اردیبهشت 1365 ارتش عراق تحت استراتژی دفاع متحرک اقدام به تهاجم به 12 محور عملیاتی نمود شاید بتواند تا اندازه ای به نیروهای خویش روحیه داده و از فضاحت از دست دادن رودخانه اروند رود (شط العرب) بکاهد ، یکی از این نقاط مهران بود ، فرماندهان عراق عنوان نموده بودند مهران به جای فاو ....
تیر ماه بود ، گرمای هوا ، خاک نرم و جانواران موذی و آتش شدید دشمن از مشخصات ویژه منطقه عملیاتی کربلای یک بود ، تیپ 15 امام حسن مجتبی همگام با سایر یگان های عملیاتی رهسپار صالح آباد مهران شد ، در این زمان به همراه برادر عباس حیدری طبق دستور برادر حشمت ما در منطقه شط علی و هور العظیم مستقر بودیم ؛ ظاهراً عراق قصد تحرکات زیادی در محورهای عملیاتی داشت و هورالعظیم نیز یکی از این مناطق بود که باید تحرکات دشمن را پیگیری و به اطلاع قرارگاه می رساندیم .
با پخش مارش عملیاتی من و عباس حیدری به سمت مهران به راه افتاده و در مقر تیپ به سایر برادران طرح و عملیات پیوستیم .
ماموریت های سپرده شده به تیپ سه بار عوض شد و سرانجام پاکسازی شهر مهران و پیشروی در روستاهای فیروزآباد و ایجاد یک خط پدافندی به نیروهای تیپ سپرده شد. بعد از پیشروی و استقرار در خاکریز احداثی خودی منتظر پاتک های دشمن شدیم ؛ با روشن شدن هوا و تابش اولین اشعه های افتاب گرمای فلج کننده ای که امکان تحرک را از انسان سلب می کرد منطقه را فرا گرفت ، نداشتن امکانات اولیه بخصوص اب آشامیدنی نیروها را به شدت ازار می داد ضمن این که اتش توپخانه و ادوات عراق کل منطقه پدافندی را آماج خود قرار داده بود ، به دلیل اینکه منطقه عملیاتی تیپ روبروی شهر مهران کفی وهموار بود تردد نیرو و خودروها را با مشکل روبرو ساخته بود ، در همین زمان که برای بازدید منطقه با موتور به خط 27حضرت رسول ص رفته بودم با انبوه بشکه های اب آشامیدنی و قوطی های فلزی شربت حاوی اب لیموی خنک شبیه نوشابه های امروزی روبرو شدم که فعال بودن نیروی تدارکات و امکان پشتیبانی لجستیکی را نشان می داد در حالی که در خطوط ما اثری از پشتیبانی مشاهده نمی شد.
در برگشت به خط خودمان متوجه شدم که یک عدد لندکروز پر یخ را اورده اند ولی از اب آشامیدن خبری نبود لذا مجبور شدیم مقداری یخ بخوریم که بر تشنگی ما می افزود ؛ به دلیل اتش پرحجم دشمن مجبور شدیم با وسایل ابتدایی سنگرهایی احداث و در انها برای در امان ماندن ترکش های فراوان بیرون نزنیم.. تشنگی ، پرحجم بودن آتش دشمن ، گرمای شدید و نبود خاک ریز در خط پیش رو همه از دشواری خط دفاعی تیپ 15 امام حسن (ع) در عملیات کربلای یک در منطقه مهران بود.
انفجاراتی را در این منطقه درون سنگر احداثی به چشم دیدم که هیچگاه ندیده بودم ، لحظه انفجار و دیدن آتش هسته درون آن که براستی مرگ را روبروی انسان مجسم می کرد . لحظاتی قبل ماشین حامل تدارکات پس از ساعت ها از روبروی ما گذشت اما تا بسته های تدارکاتی به ما برسد ساعتی طول می کشد ضمن این که ما جزو نیروهای گردان نبودیم یعنی از قلم افتاده بودیم البته برخی اوقات این شرایط اجتناب ناپذیر می باشد .
در این لحظه در 5 متری سنگر هندوانه بسیار کوچکی را میان خاکها مشاهده کردم ، بلافاصله با یک پرش و جهش در میانه آتش شدید دشمن بیرون رفته و هندوانه که از رطوبت اطراف ان با خاک های نرم لایه ای گل آلود آن را احاطه کرده بود را به داخل سنگر اورده و معجزه وار از انفجارات توپ و خمپاره های اطراف هم در امان ماندم ؛ درون سنگر البته اگر بشود نامش را سنگر نهاد با یک مشت هندوانه را شکافته و با دست و روی خاکی و گلی و در شرایط کاملاً بهداشتی!!! مشغول خوردن هندوانه شدم شاید در عمرم چنین هندوانه خوشمزه ای نخورده ام هرچند رنگ ان به سفیدی گرایش داشت وگلی وخاکی و در غیر بهداشتی ترین وضعیت وگرم اما بسیار مزه داد. یادش به خیر اون روزها که هر سختی قابل تحمل بود برای ایران اسلامی در شرایط یکرنگی و یکدلی.........
#کربلای_1_مهران
#استراتژی_دفاع_متحرک
#فرهنگ_جبهه
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
پاییز پرماجرای 1365
پاییز 1365 عجب فصلی بود.......
آبستن حوادثی که می توانست تاریخ ساز باشد......
۳۴چهارم آذر 1365 ، جنگنده های عراق با ۵۴ هواپیما به مدت ۱۰۵دقیقه به صورت مداوم شهر اندیمشک و مناطق پیرامون رو بمباران کردند......
به اندازه زمان یه بازی فوتبال .........
مردم ترسیده بودند و از بین رفتن خانواده و خونه زندگیشون رو می دیدند اما نمی توانستند کاری انجام دهند مگر امداد رسانی ............
این طولانیترین بمباران هوایی در جهان پس از جنگ جهانی دوم با بیش از ۳۰۰ کشته و ۷۰۰ زخمی بود................................
به غیر از اندیمشک اهواز نیز آماج حملات مکرر هواپیماهای دشمن قرار داشت ............
سال ششم جنگ بود .........
جنگ به حالت فرسایشی در امده بود......
سازمان منافقین از فرانسه اخراج و با استقبال صدام در پایگاه اشرف تشکیل ارتش آزادی بخش به اصطلاح ملی داده بودند........
آبان ماه قضیه مک فارلین که در ازای آزادی گروگان های غربی زمینه ساز تهیه موشک های ضدزره و ضدهوایی و قطعات هواپیما بود لو رفته و با افشاگری ایران و تحقیر ایالات متحده قصد ضربه زدن به ایران را داشت.....
نفتکش های به مقصد ایران هدف موشک های اگزوسه عراق قرار می گرفتند......
علاوه بر کاهش شدید صادرات نفت قیمت آن به 5 تا 6 دلار رسیده بود.............................
کشور در تحریم کامل قرار داشت و بسیاری از جنگنده های نیروی هوایی به دلیل فقدان قطعه و موشک قابلیت پرواز نداشتند و یا ماموریت مناطق حساس و تامین امنیت در خلیج فارس را به عهده داشتند....
برای تعیین سرنوشت جنگ و کشور سال 1365 را سال سرنوشت نامیده بودند...............
سپاهیان یکصد هزار نفری محمد رسول الله ص در قالب 300 گردان قصد باز نمودن گره کور جنگ را داشتند ...............
ایا این بار ایران موفق می شود با رسیدن به دروازه های بصره اراده خویش را به ارتش بعث تحمیل نماید ؟
باید منتظر زمستان ماند........
و چه زمستان پرماجرا و خونینی............................
#بمباران_اندیمشک
#سال_سرنوشت
#قضیه_مک_فارلین
#سپاهیان_محمد
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
پاییز 1365 عجب فصلی بود.......
آبستن حوادثی که می توانست تاریخ ساز باشد......
۳۴چهارم آذر 1365 ، جنگنده های عراق با ۵۴ هواپیما به مدت ۱۰۵دقیقه به صورت مداوم شهر اندیمشک و مناطق پیرامون رو بمباران کردند......
به اندازه زمان یه بازی فوتبال .........
مردم ترسیده بودند و از بین رفتن خانواده و خونه زندگیشون رو می دیدند اما نمی توانستند کاری انجام دهند مگر امداد رسانی ............
این طولانیترین بمباران هوایی در جهان پس از جنگ جهانی دوم با بیش از ۳۰۰ کشته و ۷۰۰ زخمی بود................................
به غیر از اندیمشک اهواز نیز آماج حملات مکرر هواپیماهای دشمن قرار داشت ............
سال ششم جنگ بود .........
جنگ به حالت فرسایشی در امده بود......
سازمان منافقین از فرانسه اخراج و با استقبال صدام در پایگاه اشرف تشکیل ارتش آزادی بخش به اصطلاح ملی داده بودند........
آبان ماه قضیه مک فارلین که در ازای آزادی گروگان های غربی زمینه ساز تهیه موشک های ضدزره و ضدهوایی و قطعات هواپیما بود لو رفته و با افشاگری ایران و تحقیر ایالات متحده قصد ضربه زدن به ایران را داشت.....
نفتکش های به مقصد ایران هدف موشک های اگزوسه عراق قرار می گرفتند......
علاوه بر کاهش شدید صادرات نفت قیمت آن به 5 تا 6 دلار رسیده بود.............................
کشور در تحریم کامل قرار داشت و بسیاری از جنگنده های نیروی هوایی به دلیل فقدان قطعه و موشک قابلیت پرواز نداشتند و یا ماموریت مناطق حساس و تامین امنیت در خلیج فارس را به عهده داشتند....
برای تعیین سرنوشت جنگ و کشور سال 1365 را سال سرنوشت نامیده بودند...............
سپاهیان یکصد هزار نفری محمد رسول الله ص در قالب 300 گردان قصد باز نمودن گره کور جنگ را داشتند ...............
ایا این بار ایران موفق می شود با رسیدن به دروازه های بصره اراده خویش را به ارتش بعث تحمیل نماید ؟
باید منتظر زمستان ماند........
و چه زمستان پرماجرا و خونینی............................
#بمباران_اندیمشک
#سال_سرنوشت
#قضیه_مک_فارلین
#سپاهیان_محمد
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
راز گریه ها : شهید حاج نعمت الله سعیدی فر (سعیدی)
اسفند 1363 اسکله شط علی وقت نماز مغرب و عشا در قرارگاه فرماندهی تیپ همه پشت سر روحانی تیپ که حاج حمید ولیپور بود به نماز ایستادند ، نمازی تماشایی بود ، با بستن قامت نماز این سعیدی بود که آرام آرام اشک از دیدگانش جاری بود ، حال خوشی ایجاد شده بود ، با بلند شدن از رکوع گریه زمزمه مانند سعیدی شدت گرفت و لحظاتی بعد به هق هق و ناله جانگداز تبدیل شده و این حالت تا پایان نماز ادامه داشت تا نمازش تمام شد. سلام نماز که داده شد یکدفعه با کف دستش محکم روی پیشانیاش زد ، فرماندهان از این حالت سعیدی در تعجب بودند چه اتفاقی برایش افتاده که اینطوری میکند ، قبلاً به دفعات گریه کردنش را حین نماز شب خواندن دیده بودند اما، هیچ موقع اینقدر بیتاب و بیقرار دیده نشده بود کسی به خود اجازه و جرئت سوال کردن برای چرایی این رفتار را ننمود ، در میانه آن روز به حاج نعمت خبر متولد شدن فرزندش را داده بود و تلاش دوستان و همرزمان برای رفتن به خرم آباد و دیدن لحظاتی هر چند کوتاه به جایی نرسیده بود.
در حالی که حاج محمد دزفولی مسئول ستاد تیپ، بشدت با وی بر سر حضور در خط مقدم مخالفت میورزید و ماندن در قرارگاه تاکتیکی تیپ در شط علی را، به وی گوشزد میکرد، اما وی قبول نمی کرد و حالت نارضایتی عجیبی برای به کرسی نشاندن رای خویش به نمایش گذاشت گویی یک بسیجی کم سن و سال است که برای نخستین بار می خواهد به جبهه اعزام شود. ؛ او که مانند عاشقی دلباخته، شوق دیدار یار و لقای پروردگار را در سر داشت، همچنان به حضور در معرکه نبرد پافشاری کرد! بحث و مجادله برادر سعیدی و رئیس ستاد در اسکله نیز ادامه داشت ؛ تا آن سردار حسین کلاه کج (ستایش فرد)که فرمانده تیپ، متوجه ماجرا شد. با پا در میانی او، به برادر سعیدی اجازه داده شد، برای نظارت بر عملیات، راهی خط مقدم شود.
حاج نعمت فرمانده طرح و عملیات تیپ و طراح عملیات شرق دجله، همراه با سیدمحمدرضا افضل فرمانده محور تیپ و احمد مؤمن و سکانی، به طرف سیلبند تصرف شده در شرق دجله حد فاصل روستاهای البیضه و الصخره میروند. حدود ساعت ده صبح بیست و یکم اسفند ۶۳ ، هواپیماهای قارقارک(PC7) که بدلیل فقدان پدافندهوایی یکته تاز معرکه و آبراههای هور بودند با ساختار کوچک توانایی شناسایی قایق های متحرک را در آبراهه های هور داشتند و به دلیل خاص بودن نوع قایق های فرماندهی که معمولاً با انتن بی سیم و .... به راحتی قابل تشخیص بودند این قایق ها را دنبال و تا سرحد از بین بردن تعقیب می نمودند ؛ با شلیک دوشیکای قایقهای پشتیبانی جهت ناکام گذاشتن حملات قارقارک(PC7) ها، قایق آنها را آماج راکت های خویش قرار دادند که بدلیل اصابت مستقیم راکت به درون قایق هر چهار نفر شامل حاج نعمت الله سعیدی،سیدمحمد رضا افضل،احمد مومن و سکانی به شهادت رسیدند. و این گونه بود که نعمت لرستان به آرزوی دیرینه خویش رسید . براستی در راز و نیاز این بندگان مخلص خدا چه می گذشت که از خود بی خود می شدند؟ چه رازی در این گفتگوهای بین بندگان خاص و خداوند بی همتا می گذشت که چنین بی قرار می شدند؟ .......
پیکر وی زمانی به خرم آباد رسید که در جریان جنگ شهرها و هدف قراردادن مناطق غیر نظامی شهر از سکنه خالی بود و پیکر شهدا با مظلومیت خاص توسط همرزمان ، دوستان و خانواده های شهدا در گلزار شهدا به خاک سپرده شد .
#شهید_نعمت_الله_سعیدی_فر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#فرهنگ_جبهه
#نماز
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
اسفند 1363 اسکله شط علی وقت نماز مغرب و عشا در قرارگاه فرماندهی تیپ همه پشت سر روحانی تیپ که حاج حمید ولیپور بود به نماز ایستادند ، نمازی تماشایی بود ، با بستن قامت نماز این سعیدی بود که آرام آرام اشک از دیدگانش جاری بود ، حال خوشی ایجاد شده بود ، با بلند شدن از رکوع گریه زمزمه مانند سعیدی شدت گرفت و لحظاتی بعد به هق هق و ناله جانگداز تبدیل شده و این حالت تا پایان نماز ادامه داشت تا نمازش تمام شد. سلام نماز که داده شد یکدفعه با کف دستش محکم روی پیشانیاش زد ، فرماندهان از این حالت سعیدی در تعجب بودند چه اتفاقی برایش افتاده که اینطوری میکند ، قبلاً به دفعات گریه کردنش را حین نماز شب خواندن دیده بودند اما، هیچ موقع اینقدر بیتاب و بیقرار دیده نشده بود کسی به خود اجازه و جرئت سوال کردن برای چرایی این رفتار را ننمود ، در میانه آن روز به حاج نعمت خبر متولد شدن فرزندش را داده بود و تلاش دوستان و همرزمان برای رفتن به خرم آباد و دیدن لحظاتی هر چند کوتاه به جایی نرسیده بود.
در حالی که حاج محمد دزفولی مسئول ستاد تیپ، بشدت با وی بر سر حضور در خط مقدم مخالفت میورزید و ماندن در قرارگاه تاکتیکی تیپ در شط علی را، به وی گوشزد میکرد، اما وی قبول نمی کرد و حالت نارضایتی عجیبی برای به کرسی نشاندن رای خویش به نمایش گذاشت گویی یک بسیجی کم سن و سال است که برای نخستین بار می خواهد به جبهه اعزام شود. ؛ او که مانند عاشقی دلباخته، شوق دیدار یار و لقای پروردگار را در سر داشت، همچنان به حضور در معرکه نبرد پافشاری کرد! بحث و مجادله برادر سعیدی و رئیس ستاد در اسکله نیز ادامه داشت ؛ تا آن سردار حسین کلاه کج (ستایش فرد)که فرمانده تیپ، متوجه ماجرا شد. با پا در میانی او، به برادر سعیدی اجازه داده شد، برای نظارت بر عملیات، راهی خط مقدم شود.
حاج نعمت فرمانده طرح و عملیات تیپ و طراح عملیات شرق دجله، همراه با سیدمحمدرضا افضل فرمانده محور تیپ و احمد مؤمن و سکانی، به طرف سیلبند تصرف شده در شرق دجله حد فاصل روستاهای البیضه و الصخره میروند. حدود ساعت ده صبح بیست و یکم اسفند ۶۳ ، هواپیماهای قارقارک(PC7) که بدلیل فقدان پدافندهوایی یکته تاز معرکه و آبراههای هور بودند با ساختار کوچک توانایی شناسایی قایق های متحرک را در آبراهه های هور داشتند و به دلیل خاص بودن نوع قایق های فرماندهی که معمولاً با انتن بی سیم و .... به راحتی قابل تشخیص بودند این قایق ها را دنبال و تا سرحد از بین بردن تعقیب می نمودند ؛ با شلیک دوشیکای قایقهای پشتیبانی جهت ناکام گذاشتن حملات قارقارک(PC7) ها، قایق آنها را آماج راکت های خویش قرار دادند که بدلیل اصابت مستقیم راکت به درون قایق هر چهار نفر شامل حاج نعمت الله سعیدی،سیدمحمد رضا افضل،احمد مومن و سکانی به شهادت رسیدند. و این گونه بود که نعمت لرستان به آرزوی دیرینه خویش رسید . براستی در راز و نیاز این بندگان مخلص خدا چه می گذشت که از خود بی خود می شدند؟ چه رازی در این گفتگوهای بین بندگان خاص و خداوند بی همتا می گذشت که چنین بی قرار می شدند؟ .......
پیکر وی زمانی به خرم آباد رسید که در جریان جنگ شهرها و هدف قراردادن مناطق غیر نظامی شهر از سکنه خالی بود و پیکر شهدا با مظلومیت خاص توسط همرزمان ، دوستان و خانواده های شهدا در گلزار شهدا به خاک سپرده شد .
#شهید_نعمت_الله_سعیدی_فر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#فرهنگ_جبهه
#نماز
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴🔴چرا هنوز شهید گمنام داریم؟
با گذشت بیش از سه دهه از پایان دفاع مقدس هنوز تفحص و شناسایی شهدا ادامه دارد. شهدایی که هر کدام بنا به دلایلی شناساییشان سالها طول کشیده. برخی سوالات در ذهن نسل جوان و در فضای مجازی در زمینه چرایی و .... این قضیه حکایت می کند در این فایل با ارائه آمار این دلایل بررسی و توضیح داده شده است .
#شهدای_گمنام
#شناسایی_شهدا
#آمار_شهدای_دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
با گذشت بیش از سه دهه از پایان دفاع مقدس هنوز تفحص و شناسایی شهدا ادامه دارد. شهدایی که هر کدام بنا به دلایلی شناساییشان سالها طول کشیده. برخی سوالات در ذهن نسل جوان و در فضای مجازی در زمینه چرایی و .... این قضیه حکایت می کند در این فایل با ارائه آمار این دلایل بررسی و توضیح داده شده است .
#شهدای_گمنام
#شناسایی_شهدا
#آمار_شهدای_دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
پخت و پز
راوی : حبیب الله عباداریان
پاییز و زمستان 1362 در جریان شناسایی های منطقه عملیاتی هورالعظیم هر وقت آقا محسن (محسن رضایی)مى آمد قرارگاه نصرت ، زمانی که به موقعیت مهندسى امام حسین (ع) سر می زدیم ، نیروهاى بومى منطقه در آب های هور ماهى میگرفتند و تپاله گاو که سوخت غالب منطقه بود را آتش زده و زیر و وسط و روى ماهى تپاله آتش گرفته می گذاشتند و دور هم غذا می خوردیم . عجب طعمی داشت و مهم تر از آن عجب صفایی در آن روزهای یکدلی و یکرنگی..........
#هورالعظیم
#قرارگاه_سری_نصرت
#روزهای_یکدلی_یکرنگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
راوی : حبیب الله عباداریان
پاییز و زمستان 1362 در جریان شناسایی های منطقه عملیاتی هورالعظیم هر وقت آقا محسن (محسن رضایی)مى آمد قرارگاه نصرت ، زمانی که به موقعیت مهندسى امام حسین (ع) سر می زدیم ، نیروهاى بومى منطقه در آب های هور ماهى میگرفتند و تپاله گاو که سوخت غالب منطقه بود را آتش زده و زیر و وسط و روى ماهى تپاله آتش گرفته می گذاشتند و دور هم غذا می خوردیم . عجب طعمی داشت و مهم تر از آن عجب صفایی در آن روزهای یکدلی و یکرنگی..........
#هورالعظیم
#قرارگاه_سری_نصرت
#روزهای_یکدلی_یکرنگی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
ماجرای کفش کتانی
راوی :فتح اله آبروشن
پادگان پلاژ (پادگان شهید عبدالعلی بهروزی) سال 65 بود همکاری زیادی با واحد تدارکات در نقل و انتقال وسایل داشتیم ، در پایان کار حاج احمد باعثی یه کفش کتانی قشنگ کبریت مخملی که در اون روزها جنس عالی و مرغوبی محسوب می شد و نسبت به پوتین از وزن سبکی برخوردار بود بهم داده بود... برای رفتن به شهر دزفول باید با قایق عرض رودخانه دز را طی کرده و بعد از آن فاصله کمی تا شهر دزفول بود.
در همین زمان ندای اذان فضای پادگان را فرا گرفت و همه رزمندگان از گردان ها و واحدهای مستقر در پادگان به سمت حسینیه پلاژ به راه افتادند ، چون سکانی ها هم برای نماز به حسینیه رفته بودند و قایقی برای ترابری نبود من هم بالاجبار با گرفتن وضو راهی حسینیه شده و اومدم نماز بخونم تا بعد از پایان نماز و برگشتن سکانی ها به کنار اسکله با قایق به سوی دیگر آب سمت دزفول بروم .
وارد حسینیه شدم ، بر خلاف همیشه که پوتین یا دمپایی را جلوی در حسینیه می گذاشتم به خاطر دلبستگی و علاقه به کفش کتانی نو اون را زیر بغل زده و در طاقچه پشت پنجره سمت گذاشتم...
با هر رکوع و سجود نیم نگاهی نیز به پنجره انداخته و با مشاهده کفش در پنجره آرامش و سکینه ای به قلبم سرازیر می شد ، نماز ظهر تمام شد و مشغول تعقیبات نماز شدیم ، زمان به سختی می گذشت نمی دانم تنها برای من بود یا همه این حس و حال را داشتند .
نماز عصر بر پا شد و در نماز عصر مثل ظهر من پاسبانی و دید زدن بعد از هر قیام و قعودی را انجام می دادم ، در دلم هم می گفتم خدایا ببخشید خیلی کفش زیبایی و کمیابی است من را به خاطر این انحراف توجه از نماز ببخش ، تا رکعت دوم کفش در تیر رس دیدگاه من بود و خیالم از این بابت راحت و خدا را هزاران بار شکر می نمودم اما همه اش می گفتم نمی دانم چرا نماز امروز این قدر طولانی شده و گویی قصد تمام شدن ندارد .
چشمتان روز بد نبیند همین که السلام سومی نماز را دادم نمی دانم سجده شکر رفته یا .... پنجره خالی از کفش سبب شد مات و مبهوت لحظاتی هنگ کنم ، دیدم کفش نیستش... مگه می شه ؟ مگه داریم ؟ چطوری آخه ؟ من که همش مواظب بودم .....
طاقت نیاوردم نمی شد از آن گذشت ، باید اقدامی انجام می دادم اما چکار کنم ؟؟؟
بلافاصله فکری به ذهنم رسید ، بلند شده و با طی نمودن صفوف نمازگزاران با ابتدای جماعت رفتم ، بلندگو را از دست مکبر نماز جماعت گرفته و در حالی که همه متحیر و متعجب من را می نگریستند منتظر بودند چه اتفاقی افتاده ......
به نمازگزاران سلام کرده و بی مقدمه و موخره و توضیح گفتم : ببخشید کدوم یک از برادران اشتباهی کفشم رادزدیده؟؟؟...😅😅
انفجار خنده بود که فضای حسنیه را در بر گرفته بود اما نیم خیز شدن حاج احمد باعثی و بیم تنبیه ... باعث شد میکروفن را انداخته و در حالی که پاهای زیادی از نمازگران را در صفوف له نمودم سریع حسینیه را ترک نمایم ......
هم کفش زیبای کتانی را از دست دادم هم رفتن به دزفول ..... هیچگاه هم مشخص نشد کدام رند کفش را استادانه و ماهرانه در زیر دیدگان من قاپید و رفت .....
#کفش_کتانی_مخملی
#حاج_احمد_باعثی
#کاکا_فتح_الله_آبروشن
#طنز_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
راوی :فتح اله آبروشن
پادگان پلاژ (پادگان شهید عبدالعلی بهروزی) سال 65 بود همکاری زیادی با واحد تدارکات در نقل و انتقال وسایل داشتیم ، در پایان کار حاج احمد باعثی یه کفش کتانی قشنگ کبریت مخملی که در اون روزها جنس عالی و مرغوبی محسوب می شد و نسبت به پوتین از وزن سبکی برخوردار بود بهم داده بود... برای رفتن به شهر دزفول باید با قایق عرض رودخانه دز را طی کرده و بعد از آن فاصله کمی تا شهر دزفول بود.
در همین زمان ندای اذان فضای پادگان را فرا گرفت و همه رزمندگان از گردان ها و واحدهای مستقر در پادگان به سمت حسینیه پلاژ به راه افتادند ، چون سکانی ها هم برای نماز به حسینیه رفته بودند و قایقی برای ترابری نبود من هم بالاجبار با گرفتن وضو راهی حسینیه شده و اومدم نماز بخونم تا بعد از پایان نماز و برگشتن سکانی ها به کنار اسکله با قایق به سوی دیگر آب سمت دزفول بروم .
وارد حسینیه شدم ، بر خلاف همیشه که پوتین یا دمپایی را جلوی در حسینیه می گذاشتم به خاطر دلبستگی و علاقه به کفش کتانی نو اون را زیر بغل زده و در طاقچه پشت پنجره سمت گذاشتم...
با هر رکوع و سجود نیم نگاهی نیز به پنجره انداخته و با مشاهده کفش در پنجره آرامش و سکینه ای به قلبم سرازیر می شد ، نماز ظهر تمام شد و مشغول تعقیبات نماز شدیم ، زمان به سختی می گذشت نمی دانم تنها برای من بود یا همه این حس و حال را داشتند .
نماز عصر بر پا شد و در نماز عصر مثل ظهر من پاسبانی و دید زدن بعد از هر قیام و قعودی را انجام می دادم ، در دلم هم می گفتم خدایا ببخشید خیلی کفش زیبایی و کمیابی است من را به خاطر این انحراف توجه از نماز ببخش ، تا رکعت دوم کفش در تیر رس دیدگاه من بود و خیالم از این بابت راحت و خدا را هزاران بار شکر می نمودم اما همه اش می گفتم نمی دانم چرا نماز امروز این قدر طولانی شده و گویی قصد تمام شدن ندارد .
چشمتان روز بد نبیند همین که السلام سومی نماز را دادم نمی دانم سجده شکر رفته یا .... پنجره خالی از کفش سبب شد مات و مبهوت لحظاتی هنگ کنم ، دیدم کفش نیستش... مگه می شه ؟ مگه داریم ؟ چطوری آخه ؟ من که همش مواظب بودم .....
طاقت نیاوردم نمی شد از آن گذشت ، باید اقدامی انجام می دادم اما چکار کنم ؟؟؟
بلافاصله فکری به ذهنم رسید ، بلند شده و با طی نمودن صفوف نمازگزاران با ابتدای جماعت رفتم ، بلندگو را از دست مکبر نماز جماعت گرفته و در حالی که همه متحیر و متعجب من را می نگریستند منتظر بودند چه اتفاقی افتاده ......
به نمازگزاران سلام کرده و بی مقدمه و موخره و توضیح گفتم : ببخشید کدوم یک از برادران اشتباهی کفشم رادزدیده؟؟؟...😅😅
انفجار خنده بود که فضای حسنیه را در بر گرفته بود اما نیم خیز شدن حاج احمد باعثی و بیم تنبیه ... باعث شد میکروفن را انداخته و در حالی که پاهای زیادی از نمازگران را در صفوف له نمودم سریع حسینیه را ترک نمایم ......
هم کفش زیبای کتانی را از دست دادم هم رفتن به دزفول ..... هیچگاه هم مشخص نشد کدام رند کفش را استادانه و ماهرانه در زیر دیدگان من قاپید و رفت .....
#کفش_کتانی_مخملی
#حاج_احمد_باعثی
#کاکا_فتح_الله_آبروشن
#طنز_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
اینجا آهنگران،آنجا آهنگران ، همه جا آهنگران
اسفند سال 1362 بعد از عملیات خیبر بود ....
جمع زیادی از نیروهای رزمنده مفقود شده و وضعیت آنان مشخص نبود ....
خانواده های زیادی منتظر دریافت خبری از عزیزانشان بودند ....
قرار بود رئیس ستاد تیپ 15 امام حسن مجتبی ع برادر محمد دزفولی با سخنان خویش ضمن توجیه خانواده ها اندکی از آلام و ناراحتی آنان را کاهش دهد ......................
مسئولان مراسم علاوه بر این مقام نظامی از حاج صادق آهنگران نیز برای مداحی و به فیض رساندن جمعیت دعوت به عمل آورده بودند ..
سیصد نفر از خانواده های رزمندگان بهبهانی ، شوشتری ، اهوازی ، رامهرمزی و ....... در سالن منتظر بودند .....
حاج صادق بنا به دعوت از سن بالا رفته و پشت تریبون قرار گرفت ......
همیشه با حضور حاج صادق و سایر مداحان در مراسم های جبهه و پشت جبهه همه با اشتیاق منتظر آغاز برنامه مداحی بودند ...
در ابتدای مجالس سکوت مطلق رعایت می شد و در پایان دور وی را احاطه نموده و یا روی دوش خویش می گذاشتند .....
اما
یکدفعه در جلسه همهمه ها بلند شد ....
از گوشه کنار سالن صداهای نامفهوم و به ظاهر اعتراض گونه ای زمزمه شد ....
و نهایتاً در میان جمعیت یکی از اعضای خانواده ها که شوشتری بود از جا بلند شده و در جمع با صدای بلند گفت:
از گراتون تلویزیون گریم آهنگران.....
رادیون گریم آهنگران.....
یخچال باز کنیم آهنگران......
یعنی اینجون هم آهنگران سیمون باید پخش کنید.........
در جلسه خانواده های مفقودین ولوله ای بر پا شد .......
حاج صادق نیز که وضعیت خانواده های مضطرب و نگران خانواده های رزمندگان مفقود را مشاهده نمود از خیر مداحی گذشت و وقت خویش را در اختیار برادر دزفولی برای اقناع خانواده ها گذاشت و محل جلسه را ترک نمود.
#صادق_آهنگران
#عملیات_خیبر
#محمد_دزفولی
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
اسفند سال 1362 بعد از عملیات خیبر بود ....
جمع زیادی از نیروهای رزمنده مفقود شده و وضعیت آنان مشخص نبود ....
خانواده های زیادی منتظر دریافت خبری از عزیزانشان بودند ....
قرار بود رئیس ستاد تیپ 15 امام حسن مجتبی ع برادر محمد دزفولی با سخنان خویش ضمن توجیه خانواده ها اندکی از آلام و ناراحتی آنان را کاهش دهد ......................
مسئولان مراسم علاوه بر این مقام نظامی از حاج صادق آهنگران نیز برای مداحی و به فیض رساندن جمعیت دعوت به عمل آورده بودند ..
سیصد نفر از خانواده های رزمندگان بهبهانی ، شوشتری ، اهوازی ، رامهرمزی و ....... در سالن منتظر بودند .....
حاج صادق بنا به دعوت از سن بالا رفته و پشت تریبون قرار گرفت ......
همیشه با حضور حاج صادق و سایر مداحان در مراسم های جبهه و پشت جبهه همه با اشتیاق منتظر آغاز برنامه مداحی بودند ...
در ابتدای مجالس سکوت مطلق رعایت می شد و در پایان دور وی را احاطه نموده و یا روی دوش خویش می گذاشتند .....
اما
یکدفعه در جلسه همهمه ها بلند شد ....
از گوشه کنار سالن صداهای نامفهوم و به ظاهر اعتراض گونه ای زمزمه شد ....
و نهایتاً در میان جمعیت یکی از اعضای خانواده ها که شوشتری بود از جا بلند شده و در جمع با صدای بلند گفت:
از گراتون تلویزیون گریم آهنگران.....
رادیون گریم آهنگران.....
یخچال باز کنیم آهنگران......
یعنی اینجون هم آهنگران سیمون باید پخش کنید.........
در جلسه خانواده های مفقودین ولوله ای بر پا شد .......
حاج صادق نیز که وضعیت خانواده های مضطرب و نگران خانواده های رزمندگان مفقود را مشاهده نمود از خیر مداحی گذشت و وقت خویش را در اختیار برادر دزفولی برای اقناع خانواده ها گذاشت و محل جلسه را ترک نمود.
#صادق_آهنگران
#عملیات_خیبر
#محمد_دزفولی
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
👍1
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَريمِ (سوره انفطار آیه ۶) : ای انسان ، چه چیز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته؟
✅ سازندگان کشتی تایتانیک بر این باور بودند که حتی خدا هم قادر به غرق کردن ان نخواهد بود اما برای غرق کردن تایتانیک نیازی به خدا نبود زیرا یک کوه یخی برای غرق کردن ان کافی شد.
✅ در یکی از بزرگترین تجمع های حزب نازی که در اوج قدرت هیتلر برگزار شد گفته شده که مردم آلمان و اروپا بعد از برگزاری این تجمع مدام این جمله را تکرار می کردند حتی خدا هم قادر به نابودی هیتلر نخواهد بود.
اما برای نابودی هیتلر هم نیاز به خدا نبود بلکه خود او بود که خود را نابود ساخت.
✅ و حاکمان قدرتمند ، سلسله های پادشاهی ، حکومت های پرزرق و برق در دنیا فکر می کنند به نفرات ، ثروت و قدرت بیشمار .... و محاسبه می کنند خدا هم قادر به نابودی آنها نیست : اسکندر مقدونی ، نرون ، چنگیزخان ، استالین ، انورخوجه ، صدام حسین ، قذافی ، مبارک ، هیتلر ، موسولینی ، موگابه ، پل پوت و ..........
اما........
❇️ گاهی بزرگترین سازه ها و، حکومت ها و قدرت ها هم نمی توانند تصور کنند مسلماً روزی ، چیزی و یا اشتباهی باعث نابودی انها خواهد شد و عبرت مردمان و تاریخ خواهند شد........
🟥 «فاعتبروا یا اولی الابصار؛پس عبرت بگیرید ای دارندگان دانش»
#عبرت
#فراموشی_خدا
#قدرتهای_پوشالی
#وعده_الهی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
✅ سازندگان کشتی تایتانیک بر این باور بودند که حتی خدا هم قادر به غرق کردن ان نخواهد بود اما برای غرق کردن تایتانیک نیازی به خدا نبود زیرا یک کوه یخی برای غرق کردن ان کافی شد.
✅ در یکی از بزرگترین تجمع های حزب نازی که در اوج قدرت هیتلر برگزار شد گفته شده که مردم آلمان و اروپا بعد از برگزاری این تجمع مدام این جمله را تکرار می کردند حتی خدا هم قادر به نابودی هیتلر نخواهد بود.
اما برای نابودی هیتلر هم نیاز به خدا نبود بلکه خود او بود که خود را نابود ساخت.
✅ و حاکمان قدرتمند ، سلسله های پادشاهی ، حکومت های پرزرق و برق در دنیا فکر می کنند به نفرات ، ثروت و قدرت بیشمار .... و محاسبه می کنند خدا هم قادر به نابودی آنها نیست : اسکندر مقدونی ، نرون ، چنگیزخان ، استالین ، انورخوجه ، صدام حسین ، قذافی ، مبارک ، هیتلر ، موسولینی ، موگابه ، پل پوت و ..........
اما........
❇️ گاهی بزرگترین سازه ها و، حکومت ها و قدرت ها هم نمی توانند تصور کنند مسلماً روزی ، چیزی و یا اشتباهی باعث نابودی انها خواهد شد و عبرت مردمان و تاریخ خواهند شد........
🟥 «فاعتبروا یا اولی الابصار؛پس عبرت بگیرید ای دارندگان دانش»
#عبرت
#فراموشی_خدا
#قدرتهای_پوشالی
#وعده_الهی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
دیدگاه فرمانده سپاه در سال سرنوشت 1365 برای پیروزی در جنگ:
در فروردین ماه سال 1365، سمینار «لبیک یا خمینی» با حضور مقامات عالیه کشور، با هدف بررسی شیوه تخصیص و بسیج منابع کشور برای جنگ برگزار شد. فرمانده وقت سپاه، محسن رضایی معتقد بود که تنها راه پیش روی کشور برای پایان دادن پیروزمندانه جنگ، بسیج همه نیروها و امکانات کشور است:
"ما در فاو با ۱۵۰ هزار نیرو در مقابل ۷۰۰ هزار نفر از ارتش عراق جنگیدیم و به آن پیروزی درخشان نایل آمدیم. آیا نمیتوانیم با ۱۰ برابر این نیرو ارتش عراق را منهدم کنیم؟" (1500000 نفر در قالب 1500 گردان)
"ما تاکنون تنها از ۲ درصد از نیروهای مردمی و ۱۲ درصد از امکانات اقتصادی در جنگ استفاده کردهایم و لازم است که بر اساس اطلاعیه قرارگاه خاتم الانبیاء جنگ کاملا مردمی شود و از کلیه امکانات دولت و مردم برای پیشبرد جنگ استفاده کنیم." (http://rajanews.com/node/213779)
*** از این زمان است که با توجه به نیاز جبهه ها به نیرو طرح سهمیه اعزام از ادارات دولتی ، دانشجویان دانشگاهها ، طرحهای مصوب در آموزش پرورش به صورت جدی پیگیری شد و در زمینه سربازان وظیفه که تا کنون از میان بسیجیان با پذیرش سخت درون یگان های عملیاتی قرار می گرفتند به صورت سهمیه از میان نیروهای حوزه وظیفه به سپاه می پیوستند ؛ در زمینه شرایط سخت جنگ و تجزیه و تحلیل ماههای پایانی جنگ یکی از عوامل مهم به این نیروها اشاره می شود که انگیزه کافی مثل بسیجیان را نداشتند.
#طرح_1500_گردان
#سال_سرنوشت_1365
#محسن_رضایی
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
در فروردین ماه سال 1365، سمینار «لبیک یا خمینی» با حضور مقامات عالیه کشور، با هدف بررسی شیوه تخصیص و بسیج منابع کشور برای جنگ برگزار شد. فرمانده وقت سپاه، محسن رضایی معتقد بود که تنها راه پیش روی کشور برای پایان دادن پیروزمندانه جنگ، بسیج همه نیروها و امکانات کشور است:
"ما در فاو با ۱۵۰ هزار نیرو در مقابل ۷۰۰ هزار نفر از ارتش عراق جنگیدیم و به آن پیروزی درخشان نایل آمدیم. آیا نمیتوانیم با ۱۰ برابر این نیرو ارتش عراق را منهدم کنیم؟" (1500000 نفر در قالب 1500 گردان)
"ما تاکنون تنها از ۲ درصد از نیروهای مردمی و ۱۲ درصد از امکانات اقتصادی در جنگ استفاده کردهایم و لازم است که بر اساس اطلاعیه قرارگاه خاتم الانبیاء جنگ کاملا مردمی شود و از کلیه امکانات دولت و مردم برای پیشبرد جنگ استفاده کنیم." (http://rajanews.com/node/213779)
*** از این زمان است که با توجه به نیاز جبهه ها به نیرو طرح سهمیه اعزام از ادارات دولتی ، دانشجویان دانشگاهها ، طرحهای مصوب در آموزش پرورش به صورت جدی پیگیری شد و در زمینه سربازان وظیفه که تا کنون از میان بسیجیان با پذیرش سخت درون یگان های عملیاتی قرار می گرفتند به صورت سهمیه از میان نیروهای حوزه وظیفه به سپاه می پیوستند ؛ در زمینه شرایط سخت جنگ و تجزیه و تحلیل ماههای پایانی جنگ یکی از عوامل مهم به این نیروها اشاره می شود که انگیزه کافی مثل بسیجیان را نداشتند.
#طرح_1500_گردان
#سال_سرنوشت_1365
#محسن_رضایی
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59