اعتراض مدنئ در جبهه
◄نجف زراعتپیشه
بیستم آذرماه سال 1362 بعد از دوبار تلاش ناموفق و در پیش گرفتن سیاست قهر و اعتصاب غذا سرانجام به هر سختی که بود توانستم مادرم را راضی کنم و با یک کاروان هفتاد نفره به سمت جبهه آبادان اعزام و به مقر یگان تیپ 15 آبی خاکی امام حسن مجتبی (ع) منتقل شدیم.
به دلیل کمبود جا، نیروهای اعزامی در اماکن عمومی مثل مدارس و دیگر ساختمانهای اداری خالی مستقر میشدند. محل اسکان ما در مدرسه امیرکبیر آبادان بود، روزهای اول تا مشخص شدن وضعیت ساماندهی و تقسیمبندی، از فرط بیکاری با پرسه زدن در اتاقها و دفتر مدرسه و سرک کشیدن به پروندههای دانش آموزان و چرخیدن در سطح شهر سعی میکردیم اوقات فراغت خودمان را پر کنیم. بعد از گذشت چند روز نیروها را به خط کردند و برادر صفر احمدی فرمانده گردان پنج (گردان ابوالفضل ع) اعلام کرد به دلیل تکمیل گردان چهار ما باید به گردان جدیدی كه ترکیبی از نيروهاي شوش و ديگر شهرهای استان خوزستان است ملحق شویم.
اما از همان ابتدا صدای اعتراض ما بلند شد و دو روز در حیاط مدرسه بهنوعی تحصن کردیم و با شعار یا گردان چهار یا بهبهان بر اعتراض مدنی برای تحقق خواستهمان پافشاری کردیم. اما اعتراض بیفایده بود و عبدالعلی بهروزی جانشین تیپ حتی به قیمت برگشت ما به بهبهان هم زیر بار نمیرفت!
با وساطت محسن اکبری، حجتالله اخلاص نیا و پدر اولادی، خواسته ما به اجابت رسید و پس از تقسیمبندی مجدد، نیروهای اعزامی از بهبهان به گردان 4 در مدرسه شهید قاضی طباطبایی آبادان منتقل و مستقر شدند و سپس در گروهان سوم به نام القارعه به فرماندهی حجتالله اخلاصنیا و محسناکبری تقسیم شدیم و با یک جابجایی دیگر و موافقت فرماندهان من به گروهان فلق به فرماندهی داوود دانایی و اکبر دهدار پیوستم.
پنجم اسفند 1362 دو ماه بعد از طی کردن دورهای آموزشی آبی خاکی، در کنار نیروهای لشکر 5 نصر خراسان در عملیات خیبر با بالگرد به جاده خندق اعزام و با نیروهای دشمن در محور العزیر نزدیک رودخانه دجله وارد یک نبرد سخت شدیم. نیروهای دشمن از هوا و زمین با تجهیزات پیشرفته بهطور کامل پشتیبانی میشدند. شدت نبرد به حدی سخت بود که در برخی نقاط به دلیل فاصله کم، دو طرف با پرتاب نارنجک دستی سعی میکردند ورق را به سمت خود برگردانند. با وجودی که ما هیچگونه حمایت پشتیبانی، تدارکاتی و تسلیحاتی نداشتیم اما مقاومت سرسختانه ما سبب شد تا نیروهای دشمن نتوانند محور العزیر را به تصرف در آوردند.
در ادامه درگیری، ساعتی از ظهر نگذشته بود که ابتدا خبر شهادت فرمانده شجاع گردان پنج، برادر صفر احمدی در حال شلیک با آر.پی.جی اعلام شد و در ادامه پاتکهای شدید دشمن یوسف حمیدی فرمانده گردان 4 نیز بر اثر شلیک مستقیم تانک موجی و زخمی شد که بهسختی توانستیم او را به عقب منتقل کنیم. نبرد ادامه داشت و در نیمههای شب یک گردان از لشکر نصر جایگزین نیروهای ما شد و توانستیم برای استراحت و ساماندهی مجدد به جاده خندق برگشتیم.
#بسیجی
#عملیات_خیبر
#شرق_دجله_العزیر
#گردان_امام_حسین_4
#گردان_ابوالفضل_5
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
◄نجف زراعتپیشه
بیستم آذرماه سال 1362 بعد از دوبار تلاش ناموفق و در پیش گرفتن سیاست قهر و اعتصاب غذا سرانجام به هر سختی که بود توانستم مادرم را راضی کنم و با یک کاروان هفتاد نفره به سمت جبهه آبادان اعزام و به مقر یگان تیپ 15 آبی خاکی امام حسن مجتبی (ع) منتقل شدیم.
به دلیل کمبود جا، نیروهای اعزامی در اماکن عمومی مثل مدارس و دیگر ساختمانهای اداری خالی مستقر میشدند. محل اسکان ما در مدرسه امیرکبیر آبادان بود، روزهای اول تا مشخص شدن وضعیت ساماندهی و تقسیمبندی، از فرط بیکاری با پرسه زدن در اتاقها و دفتر مدرسه و سرک کشیدن به پروندههای دانش آموزان و چرخیدن در سطح شهر سعی میکردیم اوقات فراغت خودمان را پر کنیم. بعد از گذشت چند روز نیروها را به خط کردند و برادر صفر احمدی فرمانده گردان پنج (گردان ابوالفضل ع) اعلام کرد به دلیل تکمیل گردان چهار ما باید به گردان جدیدی كه ترکیبی از نيروهاي شوش و ديگر شهرهای استان خوزستان است ملحق شویم.
اما از همان ابتدا صدای اعتراض ما بلند شد و دو روز در حیاط مدرسه بهنوعی تحصن کردیم و با شعار یا گردان چهار یا بهبهان بر اعتراض مدنی برای تحقق خواستهمان پافشاری کردیم. اما اعتراض بیفایده بود و عبدالعلی بهروزی جانشین تیپ حتی به قیمت برگشت ما به بهبهان هم زیر بار نمیرفت!
با وساطت محسن اکبری، حجتالله اخلاص نیا و پدر اولادی، خواسته ما به اجابت رسید و پس از تقسیمبندی مجدد، نیروهای اعزامی از بهبهان به گردان 4 در مدرسه شهید قاضی طباطبایی آبادان منتقل و مستقر شدند و سپس در گروهان سوم به نام القارعه به فرماندهی حجتالله اخلاصنیا و محسناکبری تقسیم شدیم و با یک جابجایی دیگر و موافقت فرماندهان من به گروهان فلق به فرماندهی داوود دانایی و اکبر دهدار پیوستم.
پنجم اسفند 1362 دو ماه بعد از طی کردن دورهای آموزشی آبی خاکی، در کنار نیروهای لشکر 5 نصر خراسان در عملیات خیبر با بالگرد به جاده خندق اعزام و با نیروهای دشمن در محور العزیر نزدیک رودخانه دجله وارد یک نبرد سخت شدیم. نیروهای دشمن از هوا و زمین با تجهیزات پیشرفته بهطور کامل پشتیبانی میشدند. شدت نبرد به حدی سخت بود که در برخی نقاط به دلیل فاصله کم، دو طرف با پرتاب نارنجک دستی سعی میکردند ورق را به سمت خود برگردانند. با وجودی که ما هیچگونه حمایت پشتیبانی، تدارکاتی و تسلیحاتی نداشتیم اما مقاومت سرسختانه ما سبب شد تا نیروهای دشمن نتوانند محور العزیر را به تصرف در آوردند.
در ادامه درگیری، ساعتی از ظهر نگذشته بود که ابتدا خبر شهادت فرمانده شجاع گردان پنج، برادر صفر احمدی در حال شلیک با آر.پی.جی اعلام شد و در ادامه پاتکهای شدید دشمن یوسف حمیدی فرمانده گردان 4 نیز بر اثر شلیک مستقیم تانک موجی و زخمی شد که بهسختی توانستیم او را به عقب منتقل کنیم. نبرد ادامه داشت و در نیمههای شب یک گردان از لشکر نصر جایگزین نیروهای ما شد و توانستیم برای استراحت و ساماندهی مجدد به جاده خندق برگشتیم.
#بسیجی
#عملیات_خیبر
#شرق_دجله_العزیر
#گردان_امام_حسین_4
#گردان_ابوالفضل_5
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
👍1
آن گاه که استراتژی غلط باشد، فداکاری ژنرال و سرباز در میدان، ره به جایی نخواهد برد. به قول کردها:باری که ریک چه ک بیت گورگ ئه یخواتاگر همه بار خر اسلحه باشد، باز هم گرگ او را می خورد.......
#استراتژی
#اصول_جنگ
#پیروزی_شکست
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
#استراتژی
#اصول_جنگ
#پیروزی_شکست
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
چهلم زندگان
بعد از دستور عقبنشینی در عملیات خیبر در شرق دجله و پشت اتوبان العماره بصره، به دلیل نیزارهای بسیار متراکم و نبود قایق برای جابجایی نیروها و شدت آتش دشمن، لحظات بسیار سخت و طاقتفرسایی بر ما گذشت و باعث شد تا تعدادی از نیروها وسایل خود را رها کنند و با شنا کردن در آبهای سرد هور خود را به عقب برسانند.
از طرفی نیروهای زخمی به دلیل مجروحیت روی سیل بند در سنگرهای منطقه عملیاتی گرفتار بودند و تعداد دیگری به دلیل گم کردن مسیر و سرگردانی در هور به اسارت دشمن درآمده و یا به شهادت رسیدند.
بعد از پایان عملیات خیبر، بنیاد شهید و تعاون سپاه که از وضعيت هر نيروي مفقودي خبری نداشتند او را شهید اعلام میکردند بعضي از خانواده حتی تا چهلمین روز براي فرزندان خود مراسم ختم گرفته و عزاداری میکردند اما وقتی راديو عراق اسامی آنها بهعنوان اسیر اعلام میکرد باعث خوشحالی آنها میشد و همه اعلامیهها و پارچههای تسلیت را از سر در خانه و در سطح شهر از روی دیوار بیرون میآوردند.
اما خانوادههایی هستند که با گذشت 33 سال از پایان جنگ متأسفانه هنوز هیچ خبری از فرزندانشان ندارند و چه پدر و مادرانی که در فراق و چشمانتظاری فرزندان خود از دنیا رحلت کردند. یاد و نام همه شهدای جنگ همیشه جاودان باد.
#عملیات_خیبر
#شرق_دجله
#مفقودالاثر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
بعد از دستور عقبنشینی در عملیات خیبر در شرق دجله و پشت اتوبان العماره بصره، به دلیل نیزارهای بسیار متراکم و نبود قایق برای جابجایی نیروها و شدت آتش دشمن، لحظات بسیار سخت و طاقتفرسایی بر ما گذشت و باعث شد تا تعدادی از نیروها وسایل خود را رها کنند و با شنا کردن در آبهای سرد هور خود را به عقب برسانند.
از طرفی نیروهای زخمی به دلیل مجروحیت روی سیل بند در سنگرهای منطقه عملیاتی گرفتار بودند و تعداد دیگری به دلیل گم کردن مسیر و سرگردانی در هور به اسارت دشمن درآمده و یا به شهادت رسیدند.
بعد از پایان عملیات خیبر، بنیاد شهید و تعاون سپاه که از وضعيت هر نيروي مفقودي خبری نداشتند او را شهید اعلام میکردند بعضي از خانواده حتی تا چهلمین روز براي فرزندان خود مراسم ختم گرفته و عزاداری میکردند اما وقتی راديو عراق اسامی آنها بهعنوان اسیر اعلام میکرد باعث خوشحالی آنها میشد و همه اعلامیهها و پارچههای تسلیت را از سر در خانه و در سطح شهر از روی دیوار بیرون میآوردند.
اما خانوادههایی هستند که با گذشت 33 سال از پایان جنگ متأسفانه هنوز هیچ خبری از فرزندانشان ندارند و چه پدر و مادرانی که در فراق و چشمانتظاری فرزندان خود از دنیا رحلت کردند. یاد و نام همه شهدای جنگ همیشه جاودان باد.
#عملیات_خیبر
#شرق_دجله
#مفقودالاثر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍1
جنگ برای برخی هنوز ادامه دارد.....
جانبازان اعصاب و روان و شیمیایی و ....
جنگی که با قبول قطعنامه 598 و اجرای آتش بس در تابستان 1367 به ظاهر تمام شده و اسلحه ها از شلیک باز مانده اند بعد از بیش از سه دهه هنوز برای برخی از رزمندگان خصوصاً جانبازان اعصاب و روان ، شیمیایی ، قطع عضو و حتی روحی روانی برخی رزمندگان به ظاهر سالم ادامه دارد .
درد دل های این جانبازان یا همسر و فرزندان آنها با دوستان ، آشنایان و یا به صورت خیلی اتفاقی با رسانه هایی که هیچگاه منتشر نمی شود خبر از ادامه عوارض جنگ در میان این جامعه هدف دارد ؛ شاید درمان و تهیه داروهای این قشر از ابتدایی ترین مشکلات باشد که علاوه بر هزینه های بسیار که گاهاً بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز بواسطه مدیریت های سلیقه ای و جناحی و یا تحریم های جهانی از تامین آنها دچار نوسان و بی نظمی های بسیار شده است و تعادل اولیه و عادی این جانبازان بسته به رعایت دقیق و به موقع مصرف این داروها می باشد .
چه بسیار همسران صبوری که دانسته (از سر شوق خدمت به جانباز ) یا ندانسته (پنهان نمودن وضعیت فرد و یا هویدا شدن عوارض به مرور زمان ) در این صحنه جدید با چالش های بسیار روبرو شده و روابط زناشویی ، ارتباطات اجتماعی ، شرایط روحی و روانی فرزندان به صورت جدی دچار چالش شده است .هیچ انسانی در زمان تشنج و یا شرایط غیر طبیعی نمی تواند حالات خود را پیش بینی یا مدیریت نماید و جانبازان اعصاب و روان در این زمینه مستثنی نیستند ، افرادی که با یادآوری یک نکته و یا کم و زیاد شدن دارو کنترل خویش را از دست داده و ای کاش تنها وسایل و تجهیزات اطراف را شکسته و به سویی پرتاب کنند که با صدمه زدن به خود و یا همسر و فرزندان صحنه های تلخی را با الفاظ و کلمات در هم بر هم رقم می زنند و به دلیل افزایش قدرت بدنی آنها در این لحظات کاری از دست زن و فرزند بیگناه بر نمی آید و اگر شخصی ناآگاه به امور این بیماران به کمک آنها بیاید شاید کار خراب تر نماید.
بسیاری در جامعه بیرونی از درد و آسیب های جانبازان خصوصا اعصاب و روان اطلاعی نداشته و شرایط بد اقتصادی که طی این چند دهه حاکم بر کشور باعث شده تا ایثار و فداکاری این عزیزان که حفظ تمامیت ارضی کشور و اقتدار آن بسته به آن بوده به صورت کمرنگ درآمده و یا بدبینانه فراموش شود.چشمان خود را بر هم نهاده و تصور کنیم :
✅ اگر در 31 شهریور 1359 که ارتش زرهی مکانیزه دشمن در غیاب فقدان ارتش کارآمد ایران که طی 19 ماه از پیروزی انقلاب به کمترین حد آمادگی عملیاتی رسیده بود این جوانان و نوجوانان و مردم عادی در صحنه های نبرد حاضر نمی شدند چه اتفاقی برای ایران و مردم آن می آمد؟
✅ آیا اگر هر کدام این نقش را وظیفه نیروهای مسلح دانسته و برای توقف و بیرون راندن ارتش متجاوز رهسپار جبهه ها نمی شدند سرنوشت استان خوزستان به عنوان منبع درآمد ارزی ایران و چند میلیون ایرانیان ساکن در مرزها چه می شد؟
✅ آیا رواست که قهرمانان وطن که در همه آئین ها مورد احترام و اکرام قرار گرفته اند این گونه مورد بی مهری قرار گیرند ؟
✅آیا از خود سوال نموده ایم علاوه بر هزینه های کمر شکن درمانی این جانبازان ، پدر و مادر و خانواده این رزمندگان چه فشار روحی و روانی را تحمل می کنند؟
✅ آیا نباید از تجربه کشورهای دیگر در زمینه رسیدگی به جانبازان و رزمندگان میهن استفاده نموده و از تصمیمات احساسی و غیر منطقی دست برداشت؟
✅آیا به این مسئله فکر کرده ایم اگر روزی مجدداً ایران دچار بحران و جنگ قرار گیرد مردم ، جوانان و همه ایران می تواند به عنوان سدی در مقابل این مسئله بایستد؟
✅ آیا صرف دادن سهمیه رزمندگان و معافیت به ایثارگران و عدم رسیدگی درمانی و مشکلات جامعه جانبازان به لحاظ معیشت و مشکلات خاص مانع مشارکت نسل آینده در یاری رساندن به میهن عزیزمان ایران با توجه به سابقه فوق نمی باشد؟
❇️ به یاد داشته باشیم جانبازان جنگ هم می توانستند با عدم حضور در آوردگاه جنگ و مقابله با دشمن زندگی عادی داشته و برای خود آینده ای متناسب و درخشان بسازند اما در دادگاه الهی که ذره المثقالی به کسی اجحاف نشده و در اوراق تاریخ در مقابل این بی اعتنایی به جانبازان و مدافعان وطن قضاوت تلخی خواهد شد.
#جانبازان_اعصاب_روان
#جانباز_موجی
#جانباز_شیمیایی
#حافظه_تاریخی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
جانبازان اعصاب و روان و شیمیایی و ....
جنگی که با قبول قطعنامه 598 و اجرای آتش بس در تابستان 1367 به ظاهر تمام شده و اسلحه ها از شلیک باز مانده اند بعد از بیش از سه دهه هنوز برای برخی از رزمندگان خصوصاً جانبازان اعصاب و روان ، شیمیایی ، قطع عضو و حتی روحی روانی برخی رزمندگان به ظاهر سالم ادامه دارد .
درد دل های این جانبازان یا همسر و فرزندان آنها با دوستان ، آشنایان و یا به صورت خیلی اتفاقی با رسانه هایی که هیچگاه منتشر نمی شود خبر از ادامه عوارض جنگ در میان این جامعه هدف دارد ؛ شاید درمان و تهیه داروهای این قشر از ابتدایی ترین مشکلات باشد که علاوه بر هزینه های بسیار که گاهاً بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز بواسطه مدیریت های سلیقه ای و جناحی و یا تحریم های جهانی از تامین آنها دچار نوسان و بی نظمی های بسیار شده است و تعادل اولیه و عادی این جانبازان بسته به رعایت دقیق و به موقع مصرف این داروها می باشد .
چه بسیار همسران صبوری که دانسته (از سر شوق خدمت به جانباز ) یا ندانسته (پنهان نمودن وضعیت فرد و یا هویدا شدن عوارض به مرور زمان ) در این صحنه جدید با چالش های بسیار روبرو شده و روابط زناشویی ، ارتباطات اجتماعی ، شرایط روحی و روانی فرزندان به صورت جدی دچار چالش شده است .هیچ انسانی در زمان تشنج و یا شرایط غیر طبیعی نمی تواند حالات خود را پیش بینی یا مدیریت نماید و جانبازان اعصاب و روان در این زمینه مستثنی نیستند ، افرادی که با یادآوری یک نکته و یا کم و زیاد شدن دارو کنترل خویش را از دست داده و ای کاش تنها وسایل و تجهیزات اطراف را شکسته و به سویی پرتاب کنند که با صدمه زدن به خود و یا همسر و فرزندان صحنه های تلخی را با الفاظ و کلمات در هم بر هم رقم می زنند و به دلیل افزایش قدرت بدنی آنها در این لحظات کاری از دست زن و فرزند بیگناه بر نمی آید و اگر شخصی ناآگاه به امور این بیماران به کمک آنها بیاید شاید کار خراب تر نماید.
بسیاری در جامعه بیرونی از درد و آسیب های جانبازان خصوصا اعصاب و روان اطلاعی نداشته و شرایط بد اقتصادی که طی این چند دهه حاکم بر کشور باعث شده تا ایثار و فداکاری این عزیزان که حفظ تمامیت ارضی کشور و اقتدار آن بسته به آن بوده به صورت کمرنگ درآمده و یا بدبینانه فراموش شود.چشمان خود را بر هم نهاده و تصور کنیم :
✅ اگر در 31 شهریور 1359 که ارتش زرهی مکانیزه دشمن در غیاب فقدان ارتش کارآمد ایران که طی 19 ماه از پیروزی انقلاب به کمترین حد آمادگی عملیاتی رسیده بود این جوانان و نوجوانان و مردم عادی در صحنه های نبرد حاضر نمی شدند چه اتفاقی برای ایران و مردم آن می آمد؟
✅ آیا اگر هر کدام این نقش را وظیفه نیروهای مسلح دانسته و برای توقف و بیرون راندن ارتش متجاوز رهسپار جبهه ها نمی شدند سرنوشت استان خوزستان به عنوان منبع درآمد ارزی ایران و چند میلیون ایرانیان ساکن در مرزها چه می شد؟
✅ آیا رواست که قهرمانان وطن که در همه آئین ها مورد احترام و اکرام قرار گرفته اند این گونه مورد بی مهری قرار گیرند ؟
✅آیا از خود سوال نموده ایم علاوه بر هزینه های کمر شکن درمانی این جانبازان ، پدر و مادر و خانواده این رزمندگان چه فشار روحی و روانی را تحمل می کنند؟
✅ آیا نباید از تجربه کشورهای دیگر در زمینه رسیدگی به جانبازان و رزمندگان میهن استفاده نموده و از تصمیمات احساسی و غیر منطقی دست برداشت؟
✅آیا به این مسئله فکر کرده ایم اگر روزی مجدداً ایران دچار بحران و جنگ قرار گیرد مردم ، جوانان و همه ایران می تواند به عنوان سدی در مقابل این مسئله بایستد؟
✅ آیا صرف دادن سهمیه رزمندگان و معافیت به ایثارگران و عدم رسیدگی درمانی و مشکلات جامعه جانبازان به لحاظ معیشت و مشکلات خاص مانع مشارکت نسل آینده در یاری رساندن به میهن عزیزمان ایران با توجه به سابقه فوق نمی باشد؟
❇️ به یاد داشته باشیم جانبازان جنگ هم می توانستند با عدم حضور در آوردگاه جنگ و مقابله با دشمن زندگی عادی داشته و برای خود آینده ای متناسب و درخشان بسازند اما در دادگاه الهی که ذره المثقالی به کسی اجحاف نشده و در اوراق تاریخ در مقابل این بی اعتنایی به جانبازان و مدافعان وطن قضاوت تلخی خواهد شد.
#جانبازان_اعصاب_روان
#جانباز_موجی
#جانباز_شیمیایی
#حافظه_تاریخی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
👍1
مشک عباس
راوی : محمد پوررکنی
دوستانی که در پدافندی پاسگاه زید بودند یادشان هست که "حاج عباس" مشک آبي داشت که با آن سقایی می کرد ، "سلمان رضایی" همیشه با او شوخی می کرد و با بقیه بچه ها ؛ سینه زنان می گفتند: مشک عباس آمد عباس خودش نیامد. روزهای آخر پدافندی حاج عباس زخمی شد و با آمبولانس به عقب منتقل شد، بچه ها هم براي اينكه يادي از او كرده باشند مشک آب او را آوردند و دوباره شروع کردند به سینه زدن، كه مشک عباس آمد، عباس خودش نیامد.
درعملیات خیبرکنار اسکله شط علی در هور"حاج عباس روزخوش" بین رزمندگان به دنبال مشک آبش می گشت ، هرچه کردیم آرام نمی شد ؛ یک عَلم بزرگ به دست داشت و تا مشک را به او ندادند آروم نگرفت. عَلمدار درعملیات خیبر به همراه تعداي ديگر از همرزمانش به اسارت درآمد.
#سقا
#علمدار
#عباس_روزخوش
#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#گردان_سیدالشهدا
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
راوی : محمد پوررکنی
دوستانی که در پدافندی پاسگاه زید بودند یادشان هست که "حاج عباس" مشک آبي داشت که با آن سقایی می کرد ، "سلمان رضایی" همیشه با او شوخی می کرد و با بقیه بچه ها ؛ سینه زنان می گفتند: مشک عباس آمد عباس خودش نیامد. روزهای آخر پدافندی حاج عباس زخمی شد و با آمبولانس به عقب منتقل شد، بچه ها هم براي اينكه يادي از او كرده باشند مشک آب او را آوردند و دوباره شروع کردند به سینه زدن، كه مشک عباس آمد، عباس خودش نیامد.
درعملیات خیبرکنار اسکله شط علی در هور"حاج عباس روزخوش" بین رزمندگان به دنبال مشک آبش می گشت ، هرچه کردیم آرام نمی شد ؛ یک عَلم بزرگ به دست داشت و تا مشک را به او ندادند آروم نگرفت. عَلمدار درعملیات خیبر به همراه تعداي ديگر از همرزمانش به اسارت درآمد.
#سقا
#علمدار
#عباس_روزخوش
#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#گردان_سیدالشهدا
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
👍2
راز و رمز چفیه
راوی : نجف زراعت پیشه
تکه پارچه اي سفيد با نخهاي سياه راه راه ، چيزي فراتر از يک اسلحه ؛ چفيه يادگار ماندگاري از دوران جبهه براي همه رزمندگان است . چفيه کاربردهای مختلف و البته گاهی عجیب و جالب در مناطق جنگی داشت و هر رزمنده بیشتر از سلاحش با چفيه مأنوس بود.
كاربرد چفيه شامل : حوله صورت ، سفره غذا ، پوشیدن روی شهدا ، استتار براي شناسايي ، باند براي مصدوميت و بستن زخمها ، دستبند براي بستن اسرا ، دستگيره براي ظروف غذا ، پوشیدن صورت برای جلوگيري از گرد و خاك ، بقچه وسايل ، پيشاني یا سربند ، تور ماهيگيري در آبهاي كم عمق ، سجاده نماز ، رو بالشتي ، چتر براي زير باران ، عبا براي پيش نماز ، صافي آب و شربت ،`پیشبند براي اصلاح ، پوشش تزيین سنگر ، عبا براي نماز ، شال و گردن بند ، تميز كردن پوتين و اسلحه بعد از کهنه و مندرس شدن ، وسيله اي براي استتار عمامه روحانيون در صحنه نبرد ، بقچه حمام ، باد بزن براي فرار از گرما و بعد از عمليات بهترين وسيله براي گريه هاي عاشقانه و جا ماندن از قافله شهدا .
مواظب باشیم چفیه یادگار شهیدان است ؛ ارزش و اعتبار آن را پاس بداریم و نگذاریم در روزمرگي ها ي زمانه به مد ، تظاهر و سوء استفاده مبدل شود.
#چفیه
#نماد
#فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
راوی : نجف زراعت پیشه
تکه پارچه اي سفيد با نخهاي سياه راه راه ، چيزي فراتر از يک اسلحه ؛ چفيه يادگار ماندگاري از دوران جبهه براي همه رزمندگان است . چفيه کاربردهای مختلف و البته گاهی عجیب و جالب در مناطق جنگی داشت و هر رزمنده بیشتر از سلاحش با چفيه مأنوس بود.
كاربرد چفيه شامل : حوله صورت ، سفره غذا ، پوشیدن روی شهدا ، استتار براي شناسايي ، باند براي مصدوميت و بستن زخمها ، دستبند براي بستن اسرا ، دستگيره براي ظروف غذا ، پوشیدن صورت برای جلوگيري از گرد و خاك ، بقچه وسايل ، پيشاني یا سربند ، تور ماهيگيري در آبهاي كم عمق ، سجاده نماز ، رو بالشتي ، چتر براي زير باران ، عبا براي پيش نماز ، صافي آب و شربت ،`پیشبند براي اصلاح ، پوشش تزيین سنگر ، عبا براي نماز ، شال و گردن بند ، تميز كردن پوتين و اسلحه بعد از کهنه و مندرس شدن ، وسيله اي براي استتار عمامه روحانيون در صحنه نبرد ، بقچه حمام ، باد بزن براي فرار از گرما و بعد از عمليات بهترين وسيله براي گريه هاي عاشقانه و جا ماندن از قافله شهدا .
مواظب باشیم چفیه یادگار شهیدان است ؛ ارزش و اعتبار آن را پاس بداریم و نگذاریم در روزمرگي ها ي زمانه به مد ، تظاهر و سوء استفاده مبدل شود.
#چفیه
#نماد
#فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
👍3
غوره ها
راوی : جعفر بهبهانی
"ولی الله نیکخو " و "غلام عباس بهبهانی " رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع که تازه لباس سبز پاسداری را به تن نموده بودند همیشه با هم بودند و هرگاه از جبهه به بهبهان می آمدند ، نماز ظهر را در مسجد حضرت ولیعصر (عج) چمنک اقامه مي كردند.آن ها یک ساعت قبل از نماز می آمدند و مشغول عبادت می شدند ، من هم به آنجا مي رفتم تا مقدمات پخش قرآن و اذان را آماده كنم .
چند نفر از پیرمردها که معمولا ساعتی قبل از نماز آن جا حاضر بودند مدتي اين دو بزرگوار را در مسجد می دیدند و از آنجا كه اين دو را نمي شناختند نماز خواندن مداوم آنها برايشان جاي سئوال بود. یک بار یکی از آنها به من گفت :آقا جعفر این ها کیا هستند؟ گفتم :برای چه می پرسی؟ گفت: غوره ها معلوم نیست چقدرگناه کرده اند که حالا با اين همه نماز قضا كه مي خوانند مي خواهندگناهانشان پاك شود.
چون با صدای بلند هم گفت آنها هم شنیدند و در نماز تبسمی كردند ؛ وقتي براي آن پيرمردها آنها را که معرفی کردم و جريان را توضيح دادم هر روز آنها را دعاگو بودند.
#فرهنگ_جبهه
#نماز
#تعبد_اخلاص
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
راوی : جعفر بهبهانی
"ولی الله نیکخو " و "غلام عباس بهبهانی " رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع که تازه لباس سبز پاسداری را به تن نموده بودند همیشه با هم بودند و هرگاه از جبهه به بهبهان می آمدند ، نماز ظهر را در مسجد حضرت ولیعصر (عج) چمنک اقامه مي كردند.آن ها یک ساعت قبل از نماز می آمدند و مشغول عبادت می شدند ، من هم به آنجا مي رفتم تا مقدمات پخش قرآن و اذان را آماده كنم .
چند نفر از پیرمردها که معمولا ساعتی قبل از نماز آن جا حاضر بودند مدتي اين دو بزرگوار را در مسجد می دیدند و از آنجا كه اين دو را نمي شناختند نماز خواندن مداوم آنها برايشان جاي سئوال بود. یک بار یکی از آنها به من گفت :آقا جعفر این ها کیا هستند؟ گفتم :برای چه می پرسی؟ گفت: غوره ها معلوم نیست چقدرگناه کرده اند که حالا با اين همه نماز قضا كه مي خوانند مي خواهندگناهانشان پاك شود.
چون با صدای بلند هم گفت آنها هم شنیدند و در نماز تبسمی كردند ؛ وقتي براي آن پيرمردها آنها را که معرفی کردم و جريان را توضيح دادم هر روز آنها را دعاگو بودند.
#فرهنگ_جبهه
#نماز
#تعبد_اخلاص
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
👍2
گپی خودمانی با شهدا
سلام شهید گمنام؛ سلام برادر؛ سلام سفر کرده ...
فکر کنم اول باید شما را از حال و هوای خودمان و چیزهایی که به رسم امانت به ما سپردید با خبر کنم ؛ هر چند شما داناتر از ماييد. اما اینجا خبری نيست جز شرمندگي . جز این که بعضي اوقات اگر مشکلات اجازه دهد به مزارتان سري مي زنيم و یا شايد سالي يك بار اگر فرصتي كنيم برای اوقات فراغت به مناطق عملیاتی سرکی می کشیم. این جا خبری نیست ، جز این که دائم فکر می کنیم شما کم معرفتی کردید و ما را تنها گذاشتید و یا شايد هم ما بی معرفتی می کنیم و سراغی از شما نمی گیریم . این جا آن قدر ما را کنار زدند و یا خودمان کنار کشیدیم که نسل جدید ، ما را تنها با هفته دفاع مقدس ، هفته بسیج ، روز جانباز ، چفیه ای بر گردن و مهم تر از همه با سهمیه رزمندگان و تسهیلات اختصاص یافته كه البته تنها ثبت شده روي كاغذ نه در عمل است می شناسند.
اینجا بر خلاف وصیت پیر مرادمان که سفارش کرد ، نگذارید مجاهدان عرصه ایثار در پیچ و خم دنیا و زندگی گرفتار شوند ، خیلی سریع ، از باورها به بهانه های مختلف به فراموشی سپرده شدیم .
این جا خبری نیست ، جز این که خبرهاي دروغ و غیبت و دزدی مسئولين به گوشمان عادی شده .
اینجا خبری نیست ، جز اینکه برخی با نام شما پلکان ترقی برای خود ساختند غافل از اینکه شما از پلكان تواضع و فروتنی به مقام رفیع شهادت رسيديد.
این جا خبری نیست ، جز این که هر روز خبری از گرفتاری این مجاهدان جانباز درمشکلات زندگی و بي توجهي مسئولین بگوش ما مي رسد كه اين هم برايمان عادي شده چرا كه دستمان از همه چيز كوتاه است. اينجا به محض پیوستن عزيز جانباز به قافله شهدا براي او مراسم آن چناني می گیرند که گاه همين هزینه می توانست مشکلات آن جانباز را در دوران زندگي حل كند.
این جا خبری نیست مگر اینکه در روزگاری که امام شهیدان جنگ را مسئله اصلی می شمرد ، برخی مسئولین اجرایی کشور چه در حوزه چه در دستگاه های حکومتی که حتي بوي جبهه را استشمام نكردند تا شما درک کنند، امروز مدعیانی شده اند که اگر ما می بودیم دفاع مقدس را با فتح کربلا،نجف و بعد هم قدس به پیش بردیم ؛ البته یادمان نمی رود که تعليق ترم امتحانات دانشجویان ایثارگر، تعليق شهریه و حقوق برخی از رزمندگان شاغل در محل کار مربوطه با تلاش همین آقایان بارها دچار مشکل شده بود .
این جا خبری نیست مگر این که چفیه این تکه پارچه همه کاره برای ما وسیله سوء استفاده برخی افراد و یا زینت فریب دیگران شده است .
این جا خبری نیست مگر این که هر روز به یاد شما می افتیم و می گوییم خوشا به حالتان ؛ رفتید و ندید این روزهای تلخ را ...
... راستی یادم رفت بگویم تعدادی از رفقا هم غریبه شدند گویی شما را نمی شناسند و صد رحمت به بیگانگان ؛ همانهایی که ..... بگذرم خودتان بهتر می دانید.
این جا خبری نیست جز این که مادران و پداران شهدا درحسرت یاد و هدف فرزندانشان غصه و خون دل می خورند و می گویند قرارمان این نبود.
این جا خبری نیست جز این که ما هر روز داریم به زخم ها و تاول های جانبازهای شیمیایی نمک می پاشیم. كه انشالله درست مي شود و اما....
این جا خبری نیست مگر ...........
📝 از خوانندگانی که تا کنون به این کانال که چه عرض کنم با بازمانده ای که سعی می کرد از شهدا ، فرهنگ جبهه و درست گفتن جنگ بجای درشت گفتن بگوید و بنویسد عنایت داشته اند تشکر و حلالیت طلبیده و پایان نگارش در این کانال را به اطلاع می رسانم ان شاالله که همه ما در راه نشر اخلاق و فرهنگ ناب خوبی ها موفق بوده و عاقبت ما را ختم به خیر نماید.
#فرهنگ_جبهه
#دلتنگی
#پایان_کانال
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
سلام شهید گمنام؛ سلام برادر؛ سلام سفر کرده ...
فکر کنم اول باید شما را از حال و هوای خودمان و چیزهایی که به رسم امانت به ما سپردید با خبر کنم ؛ هر چند شما داناتر از ماييد. اما اینجا خبری نيست جز شرمندگي . جز این که بعضي اوقات اگر مشکلات اجازه دهد به مزارتان سري مي زنيم و یا شايد سالي يك بار اگر فرصتي كنيم برای اوقات فراغت به مناطق عملیاتی سرکی می کشیم. این جا خبری نیست ، جز این که دائم فکر می کنیم شما کم معرفتی کردید و ما را تنها گذاشتید و یا شايد هم ما بی معرفتی می کنیم و سراغی از شما نمی گیریم . این جا آن قدر ما را کنار زدند و یا خودمان کنار کشیدیم که نسل جدید ، ما را تنها با هفته دفاع مقدس ، هفته بسیج ، روز جانباز ، چفیه ای بر گردن و مهم تر از همه با سهمیه رزمندگان و تسهیلات اختصاص یافته كه البته تنها ثبت شده روي كاغذ نه در عمل است می شناسند.
اینجا بر خلاف وصیت پیر مرادمان که سفارش کرد ، نگذارید مجاهدان عرصه ایثار در پیچ و خم دنیا و زندگی گرفتار شوند ، خیلی سریع ، از باورها به بهانه های مختلف به فراموشی سپرده شدیم .
این جا خبری نیست ، جز این که خبرهاي دروغ و غیبت و دزدی مسئولين به گوشمان عادی شده .
اینجا خبری نیست ، جز اینکه برخی با نام شما پلکان ترقی برای خود ساختند غافل از اینکه شما از پلكان تواضع و فروتنی به مقام رفیع شهادت رسيديد.
این جا خبری نیست ، جز این که هر روز خبری از گرفتاری این مجاهدان جانباز درمشکلات زندگی و بي توجهي مسئولین بگوش ما مي رسد كه اين هم برايمان عادي شده چرا كه دستمان از همه چيز كوتاه است. اينجا به محض پیوستن عزيز جانباز به قافله شهدا براي او مراسم آن چناني می گیرند که گاه همين هزینه می توانست مشکلات آن جانباز را در دوران زندگي حل كند.
این جا خبری نیست مگر اینکه در روزگاری که امام شهیدان جنگ را مسئله اصلی می شمرد ، برخی مسئولین اجرایی کشور چه در حوزه چه در دستگاه های حکومتی که حتي بوي جبهه را استشمام نكردند تا شما درک کنند، امروز مدعیانی شده اند که اگر ما می بودیم دفاع مقدس را با فتح کربلا،نجف و بعد هم قدس به پیش بردیم ؛ البته یادمان نمی رود که تعليق ترم امتحانات دانشجویان ایثارگر، تعليق شهریه و حقوق برخی از رزمندگان شاغل در محل کار مربوطه با تلاش همین آقایان بارها دچار مشکل شده بود .
این جا خبری نیست مگر این که چفیه این تکه پارچه همه کاره برای ما وسیله سوء استفاده برخی افراد و یا زینت فریب دیگران شده است .
این جا خبری نیست مگر این که هر روز به یاد شما می افتیم و می گوییم خوشا به حالتان ؛ رفتید و ندید این روزهای تلخ را ...
... راستی یادم رفت بگویم تعدادی از رفقا هم غریبه شدند گویی شما را نمی شناسند و صد رحمت به بیگانگان ؛ همانهایی که ..... بگذرم خودتان بهتر می دانید.
این جا خبری نیست جز این که مادران و پداران شهدا درحسرت یاد و هدف فرزندانشان غصه و خون دل می خورند و می گویند قرارمان این نبود.
این جا خبری نیست جز این که ما هر روز داریم به زخم ها و تاول های جانبازهای شیمیایی نمک می پاشیم. كه انشالله درست مي شود و اما....
این جا خبری نیست مگر ...........
📝 از خوانندگانی که تا کنون به این کانال که چه عرض کنم با بازمانده ای که سعی می کرد از شهدا ، فرهنگ جبهه و درست گفتن جنگ بجای درشت گفتن بگوید و بنویسد عنایت داشته اند تشکر و حلالیت طلبیده و پایان نگارش در این کانال را به اطلاع می رسانم ان شاالله که همه ما در راه نشر اخلاق و فرهنگ ناب خوبی ها موفق بوده و عاقبت ما را ختم به خیر نماید.
#فرهنگ_جبهه
#دلتنگی
#پایان_کانال
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍6
تردد با قایق:معمایی که مرتضی بهروز حل کرد
جهانگیر مرادیان
بعد از عملیات کربلای ۵ گردان فتح در 27 دی ماه 1365 در محور نهر جاسم ، مجید ما (مجید مرادیان) ده الی پانزده روز مفقود بود .....
ما هیچ خبری ازش نداشتیم ،از هرکه هم سوال میکردیم هیچیک از بچه ها اطلاع نداشتند.......
پدرجان هم خیلی بی قراری میکرد ، چون کسی هیچ خبری ازش نداشت ،از هر کس هم سوال می کردیم میگفتند نمیدانیم مجید چی شده؟
نهایتا با برادر امیر فروزی که ماشین پیکانی داشت به همراه پدرجان رفتیم اهواز وتمام بیمارستانها ،نقاهتگاهها ، سپنتا (معراج الشهدا) را گشتیم خبری از مجید نبود .......
از اهواز رفتیم شوشتر چندین جا بود که مجروحها را میبردند هم خبری نبود .......
دوباره برگشتیم اهواز و باز هر جایی که احتمال بود مجروحها و یا شهدا بودند رفتیم اما نتیجه ای نگرفتیم......
خلاصه بعد از چند روز تلاش بی نتیجه برگشتیم بهبهان .......
از دوستان رزمنده همرزم که با وی در عملیات بودند سراغش را گرفتیم اما کسی اطلاعی نداشت......
در یک بلا تکلیفی عجیبی بودیم .......
صبحها میرفتم بسیج بهبهان شاید خبری از او بیابیم اما تلاش ما ثمری نداشت.......
زنده یاد قدرت بابایی بسیار اهل شوخی بود و تا مرا میدید میخندید و با شوخ طبعی و ادا کردار میگفت : برو تو دیگر برادر شهیدی..... یعنی نگرد او شهید شده .....
من هم در جواب میگفتم: به همین خیال باش 😊 .
خلاصه بعد از ده پانزده روز یک شب در خانه بودیم دیدیم مجید در آستانه در ظاهر شد....... .
شادی و کل و هو فضای خانه را در بر گرفت که مجید آمده .......
خب په مجید کجا تا حالا کجا بودی ؟ چرا اطلاعی ندادی ؟ با کی آمدی؟
مجید هم یه جواب پرت و پلایی میداد و در نهایت گفت : با کشتی آمده ام ....؟!
از تعجب خشکمان زده بود...........
په کجا با کشتی آمده ای ؟؟؟؟؟
آره با کشتی آمدم تا مراحل و از آنجا هم با قایق اومدم خونه ............
مات و مبهوت مجید را می نگریستیم و ........
ما در جریان نبودیم که مجید در محور نهر جاسم مجروح شده و موج انفجار گرفته و ترکش در قسمت مخچه اش هست.....؟!
با اصرار مجدد و در دفعات بعد مجید بر حرفهای پرت وپلای خویش اصرار نموده و نمیدانست کجا بوده؟ با کی آمده؟ با چی آمده؟........
و این هم شده بود معمایی برای خانواده و همه دوستان که در پی دانستن واقعه بودند.......
هیچیک از بچه های همرزم که تا آن روز سوال نموده بودیم هم نمیدانستند مجید کجا بوده چطور آمده ؟
از هر کسی سوال میکردیم اظهار بی اطلاعی میکرد و واقعا هم نمیدانستند......
و خلاصه این معما برای سالیان سال لاینحل ماند........
تا حدود پانزده سال پیش یه روز مرتضی بهروز را که از خانه دایی خویش می امد دیدمش و طبق معمول با او زدم در شوخی کردن ..... آخه خصلت همیشگی من شوخی بسیار با دوستان بوده و سر به سرشان می گذارم.....
عجیب بسیار دوستش میداشتم ودر عمق قلبم جای داشت (همه دوستان و همرزمان همین نظر را داشتند)....
به مرتضی همیشه میگفتم : میتضی بییوز ...... و با او شوخی میکردم......
یکدفعه مرتضی گفت : از مجید چه خبر ؟
گفتم : خدا را شکر ...... بد نیست ، روزگار را می گذراند......
حرف و سخن و مرور خاطرات به درازا کشید...
در بین صحبت مرتضی گفت: که خودم مجید را آوردم بهبهان.........
از تعجب هاج و واج مانده بودم و راز مجید در حال هویدا شدن بود .......
مرتضی ادامه داد : مجید موج انفجار گرفته و با اصابت ترکش در سر زخمی هم بود و نمیدانست که کجا میخواهد برود .........
او را از اهواز آوردمش تا فلکه مراحل بهبهان .........و مجید گفت: دیگر خودم میتونم برم خانه مان...
من خواستم بیارمش تا خانه اما مجید گفت: بلدم .
خلاصه این معمایی بود که توسط مرتضی بهروز حل شد که چگونه مجید آمد؟ با کی آمد؟ توسط مرتضی حل شد.
***مرتضی بهروز از بسیجیان دلاور بهبهان بود که از سال 1363 در جبهه های جنگ حضور یافت ، نیروی خط شکن بود ، غواص عملیات بدر بود ، تخریب چی و راهگشای میادین مین در عملیات ها بود ......دهها ترکش هنوز در بدن وی جا خوش نموده و ........
بعد از جنگ این بسیجی رزمنده و جانباز فراموش شد ، در پیچ و غم زندگی و مشکلات روزمره دیگر مسئولان نیازی به خط شکنان جبهه نداشتند ، بیماری رمق او را گرفته و با ....... با کمک تعدادی از دوستان پرونده جانباز ی وی راه افتاد اما ....... بگذریم که ........ مرتضی دیروز دوم شهریور در کنار دوستان شهیدش آرام گرفت ..... بیایید قدر یکدیگر بدانیم............
#مرتضی_بهروز
#مجید_مرادیان
#فراموشی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جهانگیر مرادیان
بعد از عملیات کربلای ۵ گردان فتح در 27 دی ماه 1365 در محور نهر جاسم ، مجید ما (مجید مرادیان) ده الی پانزده روز مفقود بود .....
ما هیچ خبری ازش نداشتیم ،از هرکه هم سوال میکردیم هیچیک از بچه ها اطلاع نداشتند.......
پدرجان هم خیلی بی قراری میکرد ، چون کسی هیچ خبری ازش نداشت ،از هر کس هم سوال می کردیم میگفتند نمیدانیم مجید چی شده؟
نهایتا با برادر امیر فروزی که ماشین پیکانی داشت به همراه پدرجان رفتیم اهواز وتمام بیمارستانها ،نقاهتگاهها ، سپنتا (معراج الشهدا) را گشتیم خبری از مجید نبود .......
از اهواز رفتیم شوشتر چندین جا بود که مجروحها را میبردند هم خبری نبود .......
دوباره برگشتیم اهواز و باز هر جایی که احتمال بود مجروحها و یا شهدا بودند رفتیم اما نتیجه ای نگرفتیم......
خلاصه بعد از چند روز تلاش بی نتیجه برگشتیم بهبهان .......
از دوستان رزمنده همرزم که با وی در عملیات بودند سراغش را گرفتیم اما کسی اطلاعی نداشت......
در یک بلا تکلیفی عجیبی بودیم .......
صبحها میرفتم بسیج بهبهان شاید خبری از او بیابیم اما تلاش ما ثمری نداشت.......
زنده یاد قدرت بابایی بسیار اهل شوخی بود و تا مرا میدید میخندید و با شوخ طبعی و ادا کردار میگفت : برو تو دیگر برادر شهیدی..... یعنی نگرد او شهید شده .....
من هم در جواب میگفتم: به همین خیال باش 😊 .
خلاصه بعد از ده پانزده روز یک شب در خانه بودیم دیدیم مجید در آستانه در ظاهر شد....... .
شادی و کل و هو فضای خانه را در بر گرفت که مجید آمده .......
خب په مجید کجا تا حالا کجا بودی ؟ چرا اطلاعی ندادی ؟ با کی آمدی؟
مجید هم یه جواب پرت و پلایی میداد و در نهایت گفت : با کشتی آمده ام ....؟!
از تعجب خشکمان زده بود...........
په کجا با کشتی آمده ای ؟؟؟؟؟
آره با کشتی آمدم تا مراحل و از آنجا هم با قایق اومدم خونه ............
مات و مبهوت مجید را می نگریستیم و ........
ما در جریان نبودیم که مجید در محور نهر جاسم مجروح شده و موج انفجار گرفته و ترکش در قسمت مخچه اش هست.....؟!
با اصرار مجدد و در دفعات بعد مجید بر حرفهای پرت وپلای خویش اصرار نموده و نمیدانست کجا بوده؟ با کی آمده؟ با چی آمده؟........
و این هم شده بود معمایی برای خانواده و همه دوستان که در پی دانستن واقعه بودند.......
هیچیک از بچه های همرزم که تا آن روز سوال نموده بودیم هم نمیدانستند مجید کجا بوده چطور آمده ؟
از هر کسی سوال میکردیم اظهار بی اطلاعی میکرد و واقعا هم نمیدانستند......
و خلاصه این معما برای سالیان سال لاینحل ماند........
تا حدود پانزده سال پیش یه روز مرتضی بهروز را که از خانه دایی خویش می امد دیدمش و طبق معمول با او زدم در شوخی کردن ..... آخه خصلت همیشگی من شوخی بسیار با دوستان بوده و سر به سرشان می گذارم.....
عجیب بسیار دوستش میداشتم ودر عمق قلبم جای داشت (همه دوستان و همرزمان همین نظر را داشتند)....
به مرتضی همیشه میگفتم : میتضی بییوز ...... و با او شوخی میکردم......
یکدفعه مرتضی گفت : از مجید چه خبر ؟
گفتم : خدا را شکر ...... بد نیست ، روزگار را می گذراند......
حرف و سخن و مرور خاطرات به درازا کشید...
در بین صحبت مرتضی گفت: که خودم مجید را آوردم بهبهان.........
از تعجب هاج و واج مانده بودم و راز مجید در حال هویدا شدن بود .......
مرتضی ادامه داد : مجید موج انفجار گرفته و با اصابت ترکش در سر زخمی هم بود و نمیدانست که کجا میخواهد برود .........
او را از اهواز آوردمش تا فلکه مراحل بهبهان .........و مجید گفت: دیگر خودم میتونم برم خانه مان...
من خواستم بیارمش تا خانه اما مجید گفت: بلدم .
خلاصه این معمایی بود که توسط مرتضی بهروز حل شد که چگونه مجید آمد؟ با کی آمد؟ توسط مرتضی حل شد.
***مرتضی بهروز از بسیجیان دلاور بهبهان بود که از سال 1363 در جبهه های جنگ حضور یافت ، نیروی خط شکن بود ، غواص عملیات بدر بود ، تخریب چی و راهگشای میادین مین در عملیات ها بود ......دهها ترکش هنوز در بدن وی جا خوش نموده و ........
بعد از جنگ این بسیجی رزمنده و جانباز فراموش شد ، در پیچ و غم زندگی و مشکلات روزمره دیگر مسئولان نیازی به خط شکنان جبهه نداشتند ، بیماری رمق او را گرفته و با ....... با کمک تعدادی از دوستان پرونده جانباز ی وی راه افتاد اما ....... بگذریم که ........ مرتضی دیروز دوم شهریور در کنار دوستان شهیدش آرام گرفت ..... بیایید قدر یکدیگر بدانیم............
#مرتضی_بهروز
#مجید_مرادیان
#فراموشی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍6
غرامت جنگ هشت ساله عراق علیه ایران:
در زمینه پرداخت غرامت عراق در جنگ با ایران در زیر بسیار خلاصه به نظر دکتر جمشید ممتاز متولد ۱۳۲۱ ازمیر، دانشآموخته و فارغالتحصیل فرانسه، حقوقدان نامی کشورمان، عضو کمیسیون حقوق بینالملل سازمان ملل از ۱۳۸۱ تا ۸۷ ( بهمراه احمد متیندفتری تنها ایرانی عضو کمیسیون در طول تاریخ ) که از ۱۳۸۴ رئیس آن شد، عضو هیات ایرانی مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ و … اشاره میشود:
در یکی از کلاسهای حقوقی مرزی که به موضوع مرز ایران و عراق اختصاص داشت، از ایشان درخصوص پرداخت خسارت عراق بعنوان متجاوز و شروع کننده جنگ پرسیده شد، پاسخ دادند هرچند سازمان ملل عراق را بعنوان متجاوز معرفی کرد اما موضوع پرداخت غرامت مطرح نشده است و گفتند شاید در این صورت ایران نیز بعنوان ادامه دهنده جنگ میبایست غرامت پرداخت نماید…
از طرف دیگر در جلسه ای که آقای دکتر خرم در زمینه جام زهر و قطعنامه 598 داشتند عنوان نمودند که قطعنامه 598 دارای دو بخش می باشد که بخش اول آن مربوط به 31 شهریور آغاز جنگ تا فتح خرمشهر در سوم خرداد 1361 می باشد که بر اساس آن عراق آغاز گر جنگ شناخته شده است ، اما بخش دوم که اعلام عمومی نشده بحث ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر می باشد که تا پایان جنگ شش سال به طول کشید و در این زمینه ایران را مقصر این امر دانسته اند و بالتبع در زمینه پرداخت خسارات باید این دو را از هم تفکیک نمود.
#غرامت
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#خسارت
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
در زمینه پرداخت غرامت عراق در جنگ با ایران در زیر بسیار خلاصه به نظر دکتر جمشید ممتاز متولد ۱۳۲۱ ازمیر، دانشآموخته و فارغالتحصیل فرانسه، حقوقدان نامی کشورمان، عضو کمیسیون حقوق بینالملل سازمان ملل از ۱۳۸۱ تا ۸۷ ( بهمراه احمد متیندفتری تنها ایرانی عضو کمیسیون در طول تاریخ ) که از ۱۳۸۴ رئیس آن شد، عضو هیات ایرانی مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ و … اشاره میشود:
در یکی از کلاسهای حقوقی مرزی که به موضوع مرز ایران و عراق اختصاص داشت، از ایشان درخصوص پرداخت خسارت عراق بعنوان متجاوز و شروع کننده جنگ پرسیده شد، پاسخ دادند هرچند سازمان ملل عراق را بعنوان متجاوز معرفی کرد اما موضوع پرداخت غرامت مطرح نشده است و گفتند شاید در این صورت ایران نیز بعنوان ادامه دهنده جنگ میبایست غرامت پرداخت نماید…
از طرف دیگر در جلسه ای که آقای دکتر خرم در زمینه جام زهر و قطعنامه 598 داشتند عنوان نمودند که قطعنامه 598 دارای دو بخش می باشد که بخش اول آن مربوط به 31 شهریور آغاز جنگ تا فتح خرمشهر در سوم خرداد 1361 می باشد که بر اساس آن عراق آغاز گر جنگ شناخته شده است ، اما بخش دوم که اعلام عمومی نشده بحث ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر می باشد که تا پایان جنگ شش سال به طول کشید و در این زمینه ایران را مقصر این امر دانسته اند و بالتبع در زمینه پرداخت خسارات باید این دو را از هم تفکیک نمود.
#غرامت
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#خسارت
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
نیروی شناسایی
در راستای استراتژی دفاع متحرک عراق در 24 اردیبهشت 1365، ارتفاعات 2519 و ارتفاع شهید صدر را اشغال کرد و نیروهای ایرانی، روی یالهای این ارتفاع، خط پدافندی تشکیل دادند؛ اما به سبب تسلط عراق بر منطقه، شهید و مجروح میشدند و در تدارکات نیز مشکل داشتند. عملیات کربلای 2 با هدف انهدام نیروهای دشمن و تسلط بر ارتفاعات حساس منطقه حاجعمران اجرا شد. برای این عملیات، علاوه بر یگان های سپاه پاسداران تیپ 9 بدر که مجاهدین عراقی آن را تشکیل داده بودند برای انجام عملیات سازماندهی شدند و برای اولین بار گردان حمزه از تیپ 9 بدر که از اسیران داوطلب عراقی شامل سربازان، درجهداران و افسران تشکیل شده بود برای اولین بار به صورت داوطلب در عملیات حضور پیدا میکردند که این امر بر حساسیت موضوع افزوده بود. عملیات در منطقه حاجعمران در دو محور طراحی شد. محور راست، شامل ارتفاع گردهکوه معروف به شهید صدر، ارتفاع تختهسنگی، تپه شهدا و تپهسرخ و محور چپ، شامل ارتفاع 2519 واراس و یالهای آن، تپه تخممرغی، شیار آینه و دو یال ارتفاع سکران بود. زیر آتش شدید دشمن و رزم تماشایی نیروهای داوطلب عراقی در کنار ایرانی ها موفق به تصرف تپه شهید صدر و ارتفاع تخته سنگی شدند در حالی که به دلیل دید و تیر دشمن تلفات زیادی وارد نموده بود اما مقاومت به شدت ادامه داشت و در برخی محورها نیز مجبور به عقب نشینی شدند. تلاش ها برای تصرف ارتفاع 2519 ناکام مانده و تنها با گرفتن جاپایی در یال پایین ارتفاع 2519، به عقب بازگشتند و محمود کاوه نیز در همین لحظات به شهادت رسید.
علی گل شقاق نیز در این زمان جزء واحد اطلاعات شناسایی تیپ 9 بدر بود و در جریان شناسایی های منطقه عملیاتی آماده راهبری گردان های مجاهدین عراقی و همچنین درجه داران و افسران داوطلب عراقی به فرماندهی سرهنگ ابوفارس برای تصرف منطقه تحت اشغال بود. علی از نیروهای قدیمی سپاه پاسداران بهبهان بود که پس از واگذاری تیپ 15 امام حسن مجتبی ع به همراه جمعی دیگر از همرزمانش به تیپ 9 بدر که سردار اسماعیل دقایقی آن را فرماندهی می کرد پیوسته و در واحد اطلاعات و عملیات به شناسایی عقبه دشمن می پرداخت.
جمال سرحدی مسئول ستاد تیپ 9 بدر که در این زمان در اشنویه و پیرانشهر حضور داشتند می گوید : " علی گل شقاق ساعاتی قبل از ورود به منطقه عملیاتی به همراه مجاهدین عراقی به من گفت : نگذار غریب بر جا بمانم ....... وقتی در محور عملیاتی تپه شهید صدر بعد از هدایت نیروها بر اثر آتش شدید دشمن علی به شهادت می رسد به دلیل صعب العبور بودن راههای مواصلاتی و همچنین در دید و تیر بودن منطقه پیکر مطهرش چند روز بر جا ماند تا بالاخره با تلاش فراوان او را پیدا کردیم ..... گویا میدانست که شهید میشود و پیکر پاکش بر جا میماند ، او را درون ماشین گذاشته و به عقب فرستادیم.....
به اتفاق فرمانده تیپ اسماعیل دقایقی و سید ابوالقاء فرمانده عراقی مجاهدین به عقب برمیگشتیم ؛ انگار تمام غم های دنیا به خاطر شهادت جمعی از بچهها روی روح و قلبم سنگینی میکرد ، با جمله شهید دقایقی که گفت: خیلیها شهید شدند یک دفعه بغض من ترکید و باران اشک و بغض فروخورده چند روزه من را ترکاند.... یادم به علی درون مقر فرماندهی افتاد ، هم او بود که در سنگر در حضور شهید دقایقی مبلغی به عمو رجب داده تا شیرینی بخرد و به بچهها بدهد و ما هم سر به سر علی گذاشته و به شوخی گفتیم علی آقا مگر خبری هست؟؟......
#شهید_علی_گل_شقاق
#شهید_مجید_اسماعیلی
#جمال_سرحدی
#تیپ_9_بدر
#عملیات_کربلای_2
#مجاهدین_عراقی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
در راستای استراتژی دفاع متحرک عراق در 24 اردیبهشت 1365، ارتفاعات 2519 و ارتفاع شهید صدر را اشغال کرد و نیروهای ایرانی، روی یالهای این ارتفاع، خط پدافندی تشکیل دادند؛ اما به سبب تسلط عراق بر منطقه، شهید و مجروح میشدند و در تدارکات نیز مشکل داشتند. عملیات کربلای 2 با هدف انهدام نیروهای دشمن و تسلط بر ارتفاعات حساس منطقه حاجعمران اجرا شد. برای این عملیات، علاوه بر یگان های سپاه پاسداران تیپ 9 بدر که مجاهدین عراقی آن را تشکیل داده بودند برای انجام عملیات سازماندهی شدند و برای اولین بار گردان حمزه از تیپ 9 بدر که از اسیران داوطلب عراقی شامل سربازان، درجهداران و افسران تشکیل شده بود برای اولین بار به صورت داوطلب در عملیات حضور پیدا میکردند که این امر بر حساسیت موضوع افزوده بود. عملیات در منطقه حاجعمران در دو محور طراحی شد. محور راست، شامل ارتفاع گردهکوه معروف به شهید صدر، ارتفاع تختهسنگی، تپه شهدا و تپهسرخ و محور چپ، شامل ارتفاع 2519 واراس و یالهای آن، تپه تخممرغی، شیار آینه و دو یال ارتفاع سکران بود. زیر آتش شدید دشمن و رزم تماشایی نیروهای داوطلب عراقی در کنار ایرانی ها موفق به تصرف تپه شهید صدر و ارتفاع تخته سنگی شدند در حالی که به دلیل دید و تیر دشمن تلفات زیادی وارد نموده بود اما مقاومت به شدت ادامه داشت و در برخی محورها نیز مجبور به عقب نشینی شدند. تلاش ها برای تصرف ارتفاع 2519 ناکام مانده و تنها با گرفتن جاپایی در یال پایین ارتفاع 2519، به عقب بازگشتند و محمود کاوه نیز در همین لحظات به شهادت رسید.
علی گل شقاق نیز در این زمان جزء واحد اطلاعات شناسایی تیپ 9 بدر بود و در جریان شناسایی های منطقه عملیاتی آماده راهبری گردان های مجاهدین عراقی و همچنین درجه داران و افسران داوطلب عراقی به فرماندهی سرهنگ ابوفارس برای تصرف منطقه تحت اشغال بود. علی از نیروهای قدیمی سپاه پاسداران بهبهان بود که پس از واگذاری تیپ 15 امام حسن مجتبی ع به همراه جمعی دیگر از همرزمانش به تیپ 9 بدر که سردار اسماعیل دقایقی آن را فرماندهی می کرد پیوسته و در واحد اطلاعات و عملیات به شناسایی عقبه دشمن می پرداخت.
جمال سرحدی مسئول ستاد تیپ 9 بدر که در این زمان در اشنویه و پیرانشهر حضور داشتند می گوید : " علی گل شقاق ساعاتی قبل از ورود به منطقه عملیاتی به همراه مجاهدین عراقی به من گفت : نگذار غریب بر جا بمانم ....... وقتی در محور عملیاتی تپه شهید صدر بعد از هدایت نیروها بر اثر آتش شدید دشمن علی به شهادت می رسد به دلیل صعب العبور بودن راههای مواصلاتی و همچنین در دید و تیر بودن منطقه پیکر مطهرش چند روز بر جا ماند تا بالاخره با تلاش فراوان او را پیدا کردیم ..... گویا میدانست که شهید میشود و پیکر پاکش بر جا میماند ، او را درون ماشین گذاشته و به عقب فرستادیم.....
به اتفاق فرمانده تیپ اسماعیل دقایقی و سید ابوالقاء فرمانده عراقی مجاهدین به عقب برمیگشتیم ؛ انگار تمام غم های دنیا به خاطر شهادت جمعی از بچهها روی روح و قلبم سنگینی میکرد ، با جمله شهید دقایقی که گفت: خیلیها شهید شدند یک دفعه بغض من ترکید و باران اشک و بغض فروخورده چند روزه من را ترکاند.... یادم به علی درون مقر فرماندهی افتاد ، هم او بود که در سنگر در حضور شهید دقایقی مبلغی به عمو رجب داده تا شیرینی بخرد و به بچهها بدهد و ما هم سر به سر علی گذاشته و به شوخی گفتیم علی آقا مگر خبری هست؟؟......
#شهید_علی_گل_شقاق
#شهید_مجید_اسماعیلی
#جمال_سرحدی
#تیپ_9_بدر
#عملیات_کربلای_2
#مجاهدین_عراقی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
تدارکات یا ندارکات
عذر تقصیر به بچه های زحمتکش تدارکات:
✅یاد اون روزها به خیر.......
✅چقدر دلم برای کلک زدن به تدارکاتی ها تنگ شده........
✅اون موقع که آمار بچه ها را دو و یا سه برابر می دادیم.....(مدیونید اگر نگاهتان به سمت برادر اسدالله حلوایی برود😂😂)
✅البته همش تقصیر ما نبود مقسم غذا را به پیمانه مثقالی می داد
و
✅بچه های ما که همه در سن رشد ، جوان و بر اثر ورزش و آموزش ماشاالله بخور بودند .....
✅شعارهای ما اون روزها بیشتر برای نقد تدارکات بود :
به تدارکات می گفتیم :ندارکات
در مراجعات بیشتر با نداریم و نیست و رفته اند بیارند روبرو بودیم بخاطر همین
✅شعار روز و شب ما این بود :
نیست نداریم اس غلاوم رفته بیاره .....(خدا رحمتش کنه)
✅در دو و ورزش صبحگاهی در حالی که پاها را هماهنگ بر زمین می کوبیدیم شعار میدادیم :
همه صبح ها پنیره ....... یعنی دیگر از بس صبح ها پنیر حلبی سفت و بی مزه داده بودند در حال خنگ شدن بودیم....
معمای کمپوت:
✅یاد آن کمپوت هایی به خیر که برای رسیدن به کمپوت گیلاس چه زیرکی ها که به خرج نمی دادیم ...(بدترین نوع هم زردآلو بود)
✅برای حل این مسئله برچسب و کاغذ شناسایی دور کمپوت ها را می کندند و مسئله را حل شده می دانستند...
✅اما غافل از این که برخی بچه ها متخصص کمپوت شناسی اونهم از نوع گیلاسش شده بودند (با شناسایی کد درج شده روی درب کمپوت)
✅بعضی اوقات قوطی های کمپوت و کنسرو بادمجان با هم مخلوط می شد و برای وعده غذایی یه واحد همه اش کمپوت نصیبش می شد و یه واحد کنسرو و بلبشویی می شد آخه مگه کمپوت شام می شد.
✅یادش به خیر پاتک به سنگر تدارکات یک نوع غنیمت بود برای برخی بچه ها......
✅آخه لامصب همه جنس های خوب را انبار می کردند برای زمان عملیات و عزیمت به خط دشمن.....
✅ می گفتیم بابا ما که برای جلو گلوله رفتن و رسیدن به اهداف عملیاتی باید جون داشته باشیم اما مرغ اونها یک پا داشت و ........
✅اون موقع هم بچه ها نه دل و دماغ خوردن و آشامیدن داشتند و این اقلام (پسته،گردو و ...اهدایی) نیز کهنه شده و ........
✅اون روزها مصیبتی بود گرفتن لباس زیر اون هم برای بچه هایی که تازه به سن بلوغ رسیده بودند (شرم و حیای بچه ها یکطرف و سوالات کنکوری نیروی تدارکاتی از طرف دیگر...)
✅در خطوط پدافندی سخت که مدت ها طعم غذای گرم و تازه را فراموش کرده و به نون خشک و کنسرو و .... اکتفا می کردیم ....... یکدفعه ماشین تدارکات زیر آتش شدید ظاهر می شد در حالی که توقف نداشت .......
✅و با سرعت تو خط پدافندی غذا را می آورد و به مثابه توپ والیبال باید در آسمان تحویل می گرفتی وگرنه در خاکهای خط مقدم ریخته می شد
✅برنج داغ آغشته با خوروش یا قورمه سبزی در پلاستیک فریزر.....
برای همان غذای با دستان خاکی و خونی کنار دوستان یکدل و یکرنگ دلم تنگ شده ....
....آی می چسبید ...
✅در عملیاتها نیز بچه های تدارکات با مشقت در گونی های نخی و پلاستیک اقلام حیاتی و ضروری خوراکی مثل کمپوت ، کنسرو و ..... را تا نیمه پر کرده و در مسیر تردد رزمندگان صحنه نبرد می گذاشتند.......
✅اما سهم کمپوتها با سرنیزه بازکردن و آب آن را خوردن برای بدست آوردن قوت بود و بس ........
✅اصلا در سه چهار روز عملیات شکم و غذا فراموش می شد الا به اندازه ادامه حیات.........
✅اصلا فرهنگ جبهه با این پازل های ناهمگون شده بود فرهنگ جبهه.......
✅یه طرف بچه هایش نماز شب خون مقید .......
✅ یه طرف آتیش پاره های تدارکات خراب کن که از دیوار راست بالا می رفتند.......
✅یه طرف هم بچه رزمنده های پاستوریزه که اخلاق بهداشتی را هم با خودشون به جبهه آورده بودند
✅ افراد حد وسط و بینابین این گروهها که هاج و واج در این مخمصه گرفتار شده بودند
✅خدایا می دونم به خاطر این چند تا مورد به کسی غضب نمی کنی
وگرنه
❇️برخی دوستان ما که سردسته این به اصطلاح خونه خراب کن های تدارکات بودند اما به هر حال رضایت دادی و بردی(شهید شدند و معلوم نیست اونجا چیزی گذاشتند یا ......)
❇️حالا اگر ما حرمت نداریم به حرمت اون بچه ها ما را ببخش
❇️بعدش شفاعت اونها را نصیب ما کن
❇️آمین آمین آمین
❇️البته بعد از این پست ممکنه مورد غضب تدارکاتیها(خصوصاَ حاج احمد نازنین)قرار بگیرم
❇️خدایا خودت قلوب آنها را نرم و ما را از جشن پتو و ملحقات آن حفظ نما
❇️امین
❇️آمین
❇️آمین
❇️الهی العفو ... 😂😂
#فرهنگ_جبهه_طنز
#احمد_باعثی
#تدارکات_یا_ندارکات
#پاتک_سنگر_چادر_تدارکات
#اس_غلوم_نیست_نداریم_رفته_بیاره
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
عذر تقصیر به بچه های زحمتکش تدارکات:
✅یاد اون روزها به خیر.......
✅چقدر دلم برای کلک زدن به تدارکاتی ها تنگ شده........
✅اون موقع که آمار بچه ها را دو و یا سه برابر می دادیم.....(مدیونید اگر نگاهتان به سمت برادر اسدالله حلوایی برود😂😂)
✅البته همش تقصیر ما نبود مقسم غذا را به پیمانه مثقالی می داد
و
✅بچه های ما که همه در سن رشد ، جوان و بر اثر ورزش و آموزش ماشاالله بخور بودند .....
✅شعارهای ما اون روزها بیشتر برای نقد تدارکات بود :
به تدارکات می گفتیم :ندارکات
در مراجعات بیشتر با نداریم و نیست و رفته اند بیارند روبرو بودیم بخاطر همین
✅شعار روز و شب ما این بود :
نیست نداریم اس غلاوم رفته بیاره .....(خدا رحمتش کنه)
✅در دو و ورزش صبحگاهی در حالی که پاها را هماهنگ بر زمین می کوبیدیم شعار میدادیم :
همه صبح ها پنیره ....... یعنی دیگر از بس صبح ها پنیر حلبی سفت و بی مزه داده بودند در حال خنگ شدن بودیم....
معمای کمپوت:
✅یاد آن کمپوت هایی به خیر که برای رسیدن به کمپوت گیلاس چه زیرکی ها که به خرج نمی دادیم ...(بدترین نوع هم زردآلو بود)
✅برای حل این مسئله برچسب و کاغذ شناسایی دور کمپوت ها را می کندند و مسئله را حل شده می دانستند...
✅اما غافل از این که برخی بچه ها متخصص کمپوت شناسی اونهم از نوع گیلاسش شده بودند (با شناسایی کد درج شده روی درب کمپوت)
✅بعضی اوقات قوطی های کمپوت و کنسرو بادمجان با هم مخلوط می شد و برای وعده غذایی یه واحد همه اش کمپوت نصیبش می شد و یه واحد کنسرو و بلبشویی می شد آخه مگه کمپوت شام می شد.
✅یادش به خیر پاتک به سنگر تدارکات یک نوع غنیمت بود برای برخی بچه ها......
✅آخه لامصب همه جنس های خوب را انبار می کردند برای زمان عملیات و عزیمت به خط دشمن.....
✅ می گفتیم بابا ما که برای جلو گلوله رفتن و رسیدن به اهداف عملیاتی باید جون داشته باشیم اما مرغ اونها یک پا داشت و ........
✅اون موقع هم بچه ها نه دل و دماغ خوردن و آشامیدن داشتند و این اقلام (پسته،گردو و ...اهدایی) نیز کهنه شده و ........
✅اون روزها مصیبتی بود گرفتن لباس زیر اون هم برای بچه هایی که تازه به سن بلوغ رسیده بودند (شرم و حیای بچه ها یکطرف و سوالات کنکوری نیروی تدارکاتی از طرف دیگر...)
✅در خطوط پدافندی سخت که مدت ها طعم غذای گرم و تازه را فراموش کرده و به نون خشک و کنسرو و .... اکتفا می کردیم ....... یکدفعه ماشین تدارکات زیر آتش شدید ظاهر می شد در حالی که توقف نداشت .......
✅و با سرعت تو خط پدافندی غذا را می آورد و به مثابه توپ والیبال باید در آسمان تحویل می گرفتی وگرنه در خاکهای خط مقدم ریخته می شد
✅برنج داغ آغشته با خوروش یا قورمه سبزی در پلاستیک فریزر.....
برای همان غذای با دستان خاکی و خونی کنار دوستان یکدل و یکرنگ دلم تنگ شده ....
....آی می چسبید ...
✅در عملیاتها نیز بچه های تدارکات با مشقت در گونی های نخی و پلاستیک اقلام حیاتی و ضروری خوراکی مثل کمپوت ، کنسرو و ..... را تا نیمه پر کرده و در مسیر تردد رزمندگان صحنه نبرد می گذاشتند.......
✅اما سهم کمپوتها با سرنیزه بازکردن و آب آن را خوردن برای بدست آوردن قوت بود و بس ........
✅اصلا در سه چهار روز عملیات شکم و غذا فراموش می شد الا به اندازه ادامه حیات.........
✅اصلا فرهنگ جبهه با این پازل های ناهمگون شده بود فرهنگ جبهه.......
✅یه طرف بچه هایش نماز شب خون مقید .......
✅ یه طرف آتیش پاره های تدارکات خراب کن که از دیوار راست بالا می رفتند.......
✅یه طرف هم بچه رزمنده های پاستوریزه که اخلاق بهداشتی را هم با خودشون به جبهه آورده بودند
✅ افراد حد وسط و بینابین این گروهها که هاج و واج در این مخمصه گرفتار شده بودند
✅خدایا می دونم به خاطر این چند تا مورد به کسی غضب نمی کنی
وگرنه
❇️برخی دوستان ما که سردسته این به اصطلاح خونه خراب کن های تدارکات بودند اما به هر حال رضایت دادی و بردی(شهید شدند و معلوم نیست اونجا چیزی گذاشتند یا ......)
❇️حالا اگر ما حرمت نداریم به حرمت اون بچه ها ما را ببخش
❇️بعدش شفاعت اونها را نصیب ما کن
❇️آمین آمین آمین
❇️البته بعد از این پست ممکنه مورد غضب تدارکاتیها(خصوصاَ حاج احمد نازنین)قرار بگیرم
❇️خدایا خودت قلوب آنها را نرم و ما را از جشن پتو و ملحقات آن حفظ نما
❇️امین
❇️آمین
❇️آمین
❇️الهی العفو ... 😂😂
#فرهنگ_جبهه_طنز
#احمد_باعثی
#تدارکات_یا_ندارکات
#پاتک_سنگر_چادر_تدارکات
#اس_غلوم_نیست_نداریم_رفته_بیاره
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
نبرد ام القصر (1)
27 بهمن 1364 در جاده فاو ام القصر ابتدا گردان سیدالشهداء جمعی تیپ 15 امام حسن مجتبی ع با هدف پاکسازی منطقه وارد عمل میشود و زمانی که نیروها سحرگاهان با نفربر زرهی وارد منطقه شده از طرف جانشین فرمانده لشکر 27 مامور تصرف سه راهی خور عبدالله. دریاچه نمک در روشنایی روز می شوند و قرار بود تیپ الغدیر نیز از جناح راست الحاق نماید.
روشنایی روز، دشمن آماده و زخم دیده از حملات قبلی و نیامدن تیپ الغدیر سبب فشار زیاد بر گردان و در نهایت محاصره برخی از نیروها از جمله گروهان قمر بنی هاشم به فرماندهی اکبر دهدار می شود ، دستور عقب نشینی به میزان یک خیز برای تثبیت منطقه صادر می شود برادر صادق همنشین در زمینه عقب نشینی می گوید : عقب نشینی گردان سیدالشهدا حدودا در ساعت ۹ صبح بعد از درگیری شدید بین نیروهای گروهان ابوالفضل و عراقی ها که منجر به شهادت ۸، ۹ نفر و ده ها مجروح انجامگرفت و نیروهای گردان فقط حدودا صد متر عقب نشینی کردند و از خاکریز جلو که به دست عراقی ها افتاد به خاکریز عقب برگشتند. ولی اشتباهی یک دسته به این تصور که فرمان عقب نشینی صادر شده تا شهر فاو عقب نشینی کردند. .(صادق همنشین)
ولی شاکله اصلی گردان حدود 36 ساعت در منطقه مقاومت کرده و ساعت دو نیمه شب بعد گردان عاشورا در حالی که فرماندهان آن برادران محمود محمدپور و سجادی همراه گردان نبوده و هنوز در عقبه بودند وارد خط جایگزین گردان سیدالشهداء شدند و بنا به دستور فرماندهی تیپ 15 امام حسن مجتبی ع فرمانده گردان سیدالشهداء که در غیاب حاج کمال که زخمی شده بود و اینک برادر یدالله مواساتی بودند به همراه بیسیم چی گردان تا ظهر روز بعد در خط همراه عاشورا می مانند
شدت آتش دشمن چنان شدید بوده که تلفات زیادی به گردان های سیدالشهداء و عاشورا وارد می شود شجاعت این نیروها را باید از زبان برادران حاضر در صحنه شنید؛ اگر تیپ موفق می شد سه راهی را به تصرف درآورد یک گام دیگر تا بندر ام القصر بود و عملیات والفجر 8 کاملا موفق و پیروز می شد .........
برادر حمدالله همنشین می گوید:
27 بهمن 1364 نبردی سخت در جاده فاو-ام القصر در جریان بود گردان سیدالشهدا ع از شب قبل به حالت اضطراری ابتدا برای پاکسازی و بعد از آن با تغییر ماموریت برای تصرف سه راهی خورعبدالله-ام القصر-فاو عزیممت نمود در حالی که توجیه کامل نشده و از طرف دیگر از جناح راست نیز قرار بود یگان الغدیر با آنها الحاق نماید.
آتش پر حجم دشمن از ادوات تا تک تیرانداز وضعیت خاصی به منطقه داده بود ، فرمانده دسته ما برادر امیر نجفی بود ، نیروها با فاصله و به صورت ستونی و خمیده به سمت دشمن در حال حرکت بودند ، ناگهان انفجار خمپاره و انفجار مهیب فضای روبروی ما را در بر گرفت و امیر در حالی که یک زانویش به زمین تکیه داده و با یک دست بر زانوی دیگر داشت با با کف دست دیگر خود روی چشم راست خود را گرفته بود ، گویی ترکش خورده اما با روحیه ای مثال زدنی ، با آن که خیلی زجر می کشید طوری وانمود می کرد که انگار چیزی اتفاق نیفتاده و با همراهی آقا مهران معماری به نیروهای دسته اشاره می کردند که به مسیر خود ادامه داده و به جلو بروند.
البته خیلی از بچه های دسته نمی دانستند صورت و چشم آقا امیر چه شده است (این صورت و چشم بعد از بیش از سه دهه و عمل های جراحی متعدد هنوز ........) ۰ بعد از دسته ما نیز دسته ای بود که پسر عمویم حسین همنشین و محمدعلی قنادی بودند از سمت ما رد شده و به سمت راست ما رفتند ۰ بعد از ساعتی نبرد شدید در منطقه که سبب شده بود نیروهای دشمن به نزدیک ترین فاصله نسبت به ما برسند و در آستانه محاصره شدن بودیم دستور عقب نشینی به میزان یک خیز یعنی دویست متر صادر شد و غلغله ای بین نیروها در گرفت....... ادامه دارد......
#والفجر_8_فاو
#گردان_سیدالشهدا
#کمال_صادقی
#یدالله_مواساتی
#اکبر_دهدار
#یونس_ستونه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
27 بهمن 1364 در جاده فاو ام القصر ابتدا گردان سیدالشهداء جمعی تیپ 15 امام حسن مجتبی ع با هدف پاکسازی منطقه وارد عمل میشود و زمانی که نیروها سحرگاهان با نفربر زرهی وارد منطقه شده از طرف جانشین فرمانده لشکر 27 مامور تصرف سه راهی خور عبدالله. دریاچه نمک در روشنایی روز می شوند و قرار بود تیپ الغدیر نیز از جناح راست الحاق نماید.
روشنایی روز، دشمن آماده و زخم دیده از حملات قبلی و نیامدن تیپ الغدیر سبب فشار زیاد بر گردان و در نهایت محاصره برخی از نیروها از جمله گروهان قمر بنی هاشم به فرماندهی اکبر دهدار می شود ، دستور عقب نشینی به میزان یک خیز برای تثبیت منطقه صادر می شود برادر صادق همنشین در زمینه عقب نشینی می گوید : عقب نشینی گردان سیدالشهدا حدودا در ساعت ۹ صبح بعد از درگیری شدید بین نیروهای گروهان ابوالفضل و عراقی ها که منجر به شهادت ۸، ۹ نفر و ده ها مجروح انجامگرفت و نیروهای گردان فقط حدودا صد متر عقب نشینی کردند و از خاکریز جلو که به دست عراقی ها افتاد به خاکریز عقب برگشتند. ولی اشتباهی یک دسته به این تصور که فرمان عقب نشینی صادر شده تا شهر فاو عقب نشینی کردند. .(صادق همنشین)
ولی شاکله اصلی گردان حدود 36 ساعت در منطقه مقاومت کرده و ساعت دو نیمه شب بعد گردان عاشورا در حالی که فرماندهان آن برادران محمود محمدپور و سجادی همراه گردان نبوده و هنوز در عقبه بودند وارد خط جایگزین گردان سیدالشهداء شدند و بنا به دستور فرماندهی تیپ 15 امام حسن مجتبی ع فرمانده گردان سیدالشهداء که در غیاب حاج کمال که زخمی شده بود و اینک برادر یدالله مواساتی بودند به همراه بیسیم چی گردان تا ظهر روز بعد در خط همراه عاشورا می مانند
شدت آتش دشمن چنان شدید بوده که تلفات زیادی به گردان های سیدالشهداء و عاشورا وارد می شود شجاعت این نیروها را باید از زبان برادران حاضر در صحنه شنید؛ اگر تیپ موفق می شد سه راهی را به تصرف درآورد یک گام دیگر تا بندر ام القصر بود و عملیات والفجر 8 کاملا موفق و پیروز می شد .........
برادر حمدالله همنشین می گوید:
27 بهمن 1364 نبردی سخت در جاده فاو-ام القصر در جریان بود گردان سیدالشهدا ع از شب قبل به حالت اضطراری ابتدا برای پاکسازی و بعد از آن با تغییر ماموریت برای تصرف سه راهی خورعبدالله-ام القصر-فاو عزیممت نمود در حالی که توجیه کامل نشده و از طرف دیگر از جناح راست نیز قرار بود یگان الغدیر با آنها الحاق نماید.
آتش پر حجم دشمن از ادوات تا تک تیرانداز وضعیت خاصی به منطقه داده بود ، فرمانده دسته ما برادر امیر نجفی بود ، نیروها با فاصله و به صورت ستونی و خمیده به سمت دشمن در حال حرکت بودند ، ناگهان انفجار خمپاره و انفجار مهیب فضای روبروی ما را در بر گرفت و امیر در حالی که یک زانویش به زمین تکیه داده و با یک دست بر زانوی دیگر داشت با با کف دست دیگر خود روی چشم راست خود را گرفته بود ، گویی ترکش خورده اما با روحیه ای مثال زدنی ، با آن که خیلی زجر می کشید طوری وانمود می کرد که انگار چیزی اتفاق نیفتاده و با همراهی آقا مهران معماری به نیروهای دسته اشاره می کردند که به مسیر خود ادامه داده و به جلو بروند.
البته خیلی از بچه های دسته نمی دانستند صورت و چشم آقا امیر چه شده است (این صورت و چشم بعد از بیش از سه دهه و عمل های جراحی متعدد هنوز ........) ۰ بعد از دسته ما نیز دسته ای بود که پسر عمویم حسین همنشین و محمدعلی قنادی بودند از سمت ما رد شده و به سمت راست ما رفتند ۰ بعد از ساعتی نبرد شدید در منطقه که سبب شده بود نیروهای دشمن به نزدیک ترین فاصله نسبت به ما برسند و در آستانه محاصره شدن بودیم دستور عقب نشینی به میزان یک خیز یعنی دویست متر صادر شد و غلغله ای بین نیروها در گرفت....... ادامه دارد......
#والفجر_8_فاو
#گردان_سیدالشهدا
#کمال_صادقی
#یدالله_مواساتی
#اکبر_دهدار
#یونس_ستونه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍3
نبرد ام القصر (2)
در این هنگام شهید اکبر دهدار و یونس ستونه فرماندهان گروهان که هر دو لباسهای نو و اطو کرده فرم سبز سپاه را پوشیده بودند با اشاره به بچه ها فریاد می زدند : برگردید عقب برگردید عقب ..... ولی خودشون با تیربار گرینوف به سمت جلو رفته تا مانع پیشروی دشمن شده و در ضمن به کمک نیروهای زخمی بروند.
خدایا عجب صحنه هایی آن ساعت می دیدیم ، حمدالله مواساتی رو دیدم که سخت مجروح شده و دو نفر از همرزمان دو طرف بازوهایش رو گرفته بوده و به عقب می آوردند در حالی که حمدالله فریاد می زد : مرا رها کنید و خودتون برید عقب..... ولی واقعا آن دو با مردانگی، حمدالله رو عقب آوردند ، اگر چه چهره آن دو دلاور هنوز جلوی چشام رژه می رود ولی اسمشون را نمی دونم ۰
من دگر نای و توان دویدن به عقب را نداشتم و با قدم های آهسته به عقب بر می گشتم و هرکسی که از مقابل من به عقب برمی گشت بهم می گفت: تندتر راه بیا الان نیروهای دشمن (عراقی ها ) دورمون می زنند ، بعد کمی عقب آمدن دیگر نداستم چه شد و بر زمین افتادم ، چشمم را که باز نمودم خودم رو تو بیمارستان صحرایی دیدم در حالی که روی تخت بودم و سرم بهم وصل بود۰۰۰
ساعتی بعد هاشم زاده رو در بیمارستان صحرایی دیدم که بسویم آمد و اخبار محاصره و شهادت نیروها را بیان نمود، او گفت: پسر عمویت (حسین) و محمدعلی قنادی روی خاکریز شهید شدند و امیر گلوله به پیشانیش خورده است.(حمدالله همنشین) .........................
برادر محمدرضا امیدواریان نیز می گوید : اولین عقب نشینی قبل از ظهر روز اول افتاد که یکی از فرمانده ها حمدالله افراشته رو فرستاد صد متر جلوتر که عراقیها دورمون نزنن ،حدود نیم ساعت بعد دستور عقب نشینی دادن به خاکریز کوتاه عقبی (یک خیز عقب نشینی) همه رفتن بجز حمدالله افراشته که خودم با صدای بلند تا آخرین لحظه صداش زدم ......
تو یه لحظه پشت سرش را نگاه کرد و منو دید که با دست بهش علامت دادم ، وسط راه بود که عراقیها خاکریز قبلی ما رو گرفتن........ رسید پیش خودم ، گفت: کو بچه ها ؟ گفتم : رفتند خاکریز قبلی ........
با هزار زحمت خودمون را رسوندیم پیش گردان ..... تا رسیدیم پیش بچه ها ، محمدعلی قنادی گفت: زیر قطار تیر بار را بگیر تا شلیک کنم ...... هنوز چند تیر نزده بود که خمپاره شصت خورد زیر تیربار شهید قنادی.......با انفجار از زیر بغل سمت راست ترکش خورد و به شدت زخمی شد و به سختی به عقب منتقل شد ، تا آخرین لحظه هم تو بیمارستان پشت اروند زنده بود اما خون ریزی خیلی زیادی داشت تا اینکه روحش پرواز کرد و به شهادت رسید....ادامه دارد
#والفجر_8_فاو
#گردان_سیدالشهدا
#کمال_صادقی
#یدالله_مواساتی
#اکبر_دهدار
#یونس_ستونه
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
در این هنگام شهید اکبر دهدار و یونس ستونه فرماندهان گروهان که هر دو لباسهای نو و اطو کرده فرم سبز سپاه را پوشیده بودند با اشاره به بچه ها فریاد می زدند : برگردید عقب برگردید عقب ..... ولی خودشون با تیربار گرینوف به سمت جلو رفته تا مانع پیشروی دشمن شده و در ضمن به کمک نیروهای زخمی بروند.
خدایا عجب صحنه هایی آن ساعت می دیدیم ، حمدالله مواساتی رو دیدم که سخت مجروح شده و دو نفر از همرزمان دو طرف بازوهایش رو گرفته بوده و به عقب می آوردند در حالی که حمدالله فریاد می زد : مرا رها کنید و خودتون برید عقب..... ولی واقعا آن دو با مردانگی، حمدالله رو عقب آوردند ، اگر چه چهره آن دو دلاور هنوز جلوی چشام رژه می رود ولی اسمشون را نمی دونم ۰
من دگر نای و توان دویدن به عقب را نداشتم و با قدم های آهسته به عقب بر می گشتم و هرکسی که از مقابل من به عقب برمی گشت بهم می گفت: تندتر راه بیا الان نیروهای دشمن (عراقی ها ) دورمون می زنند ، بعد کمی عقب آمدن دیگر نداستم چه شد و بر زمین افتادم ، چشمم را که باز نمودم خودم رو تو بیمارستان صحرایی دیدم در حالی که روی تخت بودم و سرم بهم وصل بود۰۰۰
ساعتی بعد هاشم زاده رو در بیمارستان صحرایی دیدم که بسویم آمد و اخبار محاصره و شهادت نیروها را بیان نمود، او گفت: پسر عمویت (حسین) و محمدعلی قنادی روی خاکریز شهید شدند و امیر گلوله به پیشانیش خورده است.(حمدالله همنشین) .........................
برادر محمدرضا امیدواریان نیز می گوید : اولین عقب نشینی قبل از ظهر روز اول افتاد که یکی از فرمانده ها حمدالله افراشته رو فرستاد صد متر جلوتر که عراقیها دورمون نزنن ،حدود نیم ساعت بعد دستور عقب نشینی دادن به خاکریز کوتاه عقبی (یک خیز عقب نشینی) همه رفتن بجز حمدالله افراشته که خودم با صدای بلند تا آخرین لحظه صداش زدم ......
تو یه لحظه پشت سرش را نگاه کرد و منو دید که با دست بهش علامت دادم ، وسط راه بود که عراقیها خاکریز قبلی ما رو گرفتن........ رسید پیش خودم ، گفت: کو بچه ها ؟ گفتم : رفتند خاکریز قبلی ........
با هزار زحمت خودمون را رسوندیم پیش گردان ..... تا رسیدیم پیش بچه ها ، محمدعلی قنادی گفت: زیر قطار تیر بار را بگیر تا شلیک کنم ...... هنوز چند تیر نزده بود که خمپاره شصت خورد زیر تیربار شهید قنادی.......با انفجار از زیر بغل سمت راست ترکش خورد و به شدت زخمی شد و به سختی به عقب منتقل شد ، تا آخرین لحظه هم تو بیمارستان پشت اروند زنده بود اما خون ریزی خیلی زیادی داشت تا اینکه روحش پرواز کرد و به شهادت رسید....ادامه دارد
#والفجر_8_فاو
#گردان_سیدالشهدا
#کمال_صادقی
#یدالله_مواساتی
#اکبر_دهدار
#یونس_ستونه
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
نبرد ام القصر (3)
بابلی قدرت در باره عقب نشینی می گوید : من در این زمان نوجوان کم سن و سالی بودم ، در عقب نشینی تمام تجهیزات را روی زمین انداختیم تا بتوانیم سبکبارتر به عقب برگردیم ، رزمنده ای به اسم علی که چهره سبزه ای داشت و فامیلش یادم رفت کنار همدیگر به صورت راه رفتن شتر مرغ روی زانو می اومدیم تا گلوله های دشمن اصابت نکند اما نمی دانم قار قارک بود یا هواپیمای دیگر از بالای سر جمع نیروها را به رگبار کالیبر بست که علی از گردن گلو له خورد و از شکمش اومد بیرون ، دوتا مون افتادیم ، علی آنقدر غلط خورد و فریاد زد که تمام کلوخ ها و خاک با خون بدن وی قاطی شد در حالی که من هم گریه می کردم....
علی فقط می گفت: بابلی ببرم ببرم (من را عقب ببر)....... چند نفر که از کنارمون رد شدن اما هرچه التماس کردم کمکم کنید اما شدت آتش و رگبارهای دشمن و بیم محاصره کامل تا لحظاتی بعد نتوانستم کمکی به وی نمایم چرا که جثه کوچکی داشتم و در آن شرایط نمی توانستم وی را حمل نمایم و من هم هر کی می اومد می گفت بلند شو بدو که الان نیروهای دشمن می رسند........
وی همچنین به خاطر می آورد: ...... ساعت ۹ صبح ....یه نیروی تهرانی فریاد می زد و پیراهنم را از گردن گرفت و گفت: بلند شو بدو..... بروید جلو......... در حالی که نور خورشید صاف در چشم ما بود.....
من و ایوب جعفری در رفتن کنار هم بودیم اما من کمکی سید رحیم صباحی بودم.... در حالی که کنار سید رحیم صباحی نشسته بودم که گلوله به وی اصابت نمود ..... خودم و ایوب سید رحیم را از داخل آب گل آلود بیرون کشیدیم ...... یه بشکه دویست لیتری (درام) که بالای سر ما بود با رگبار دشمن روبرومون شقه شقش کرد و آبش اومد زیر بدن سید رحیم صباحی.........
****جاده فاو_ام القصر دورترین نقطه نسبت به عقبه خودی بود و امکان پشتیبانی آتش ادوات خودی امکان پذیر نبود به همین خاطر دشمن به نسبت سایر محورهای عملیاتی در فاو از آزادی عمل بیشتری برای مقابله با رزمندگان ایران بود و سخت ترین نبردها در روی جاده ام القصر صورت گرفت ؛ عقب نشینی بعد از درگیری شدید بین نیروهای گروهان ابوالفضل با عراقی ها به فرماندهی اکبر دهدار و یونس ستونه انجام گرفت و در این درگیری اکبر دهدار ، ستونه ، اکبر برکت ، درویش پسند ، محمدرضا وصلتی، بهزادی ، قنادی، فلاح اسلامی ، همنشین و ...به شهادت رسیدند و بعد صد متر عقبنشینی صورت گرفت. (صادق همنشین)
#والفجر_8_فاو
#گردان_سیدالشهدا
#کمال_صادقی
#یدالله_مواساتی
#اکبر_دهدار
#یونس_ستونه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
بابلی قدرت در باره عقب نشینی می گوید : من در این زمان نوجوان کم سن و سالی بودم ، در عقب نشینی تمام تجهیزات را روی زمین انداختیم تا بتوانیم سبکبارتر به عقب برگردیم ، رزمنده ای به اسم علی که چهره سبزه ای داشت و فامیلش یادم رفت کنار همدیگر به صورت راه رفتن شتر مرغ روی زانو می اومدیم تا گلوله های دشمن اصابت نکند اما نمی دانم قار قارک بود یا هواپیمای دیگر از بالای سر جمع نیروها را به رگبار کالیبر بست که علی از گردن گلو له خورد و از شکمش اومد بیرون ، دوتا مون افتادیم ، علی آنقدر غلط خورد و فریاد زد که تمام کلوخ ها و خاک با خون بدن وی قاطی شد در حالی که من هم گریه می کردم....
علی فقط می گفت: بابلی ببرم ببرم (من را عقب ببر)....... چند نفر که از کنارمون رد شدن اما هرچه التماس کردم کمکم کنید اما شدت آتش و رگبارهای دشمن و بیم محاصره کامل تا لحظاتی بعد نتوانستم کمکی به وی نمایم چرا که جثه کوچکی داشتم و در آن شرایط نمی توانستم وی را حمل نمایم و من هم هر کی می اومد می گفت بلند شو بدو که الان نیروهای دشمن می رسند........
وی همچنین به خاطر می آورد: ...... ساعت ۹ صبح ....یه نیروی تهرانی فریاد می زد و پیراهنم را از گردن گرفت و گفت: بلند شو بدو..... بروید جلو......... در حالی که نور خورشید صاف در چشم ما بود.....
من و ایوب جعفری در رفتن کنار هم بودیم اما من کمکی سید رحیم صباحی بودم.... در حالی که کنار سید رحیم صباحی نشسته بودم که گلوله به وی اصابت نمود ..... خودم و ایوب سید رحیم را از داخل آب گل آلود بیرون کشیدیم ...... یه بشکه دویست لیتری (درام) که بالای سر ما بود با رگبار دشمن روبرومون شقه شقش کرد و آبش اومد زیر بدن سید رحیم صباحی.........
****جاده فاو_ام القصر دورترین نقطه نسبت به عقبه خودی بود و امکان پشتیبانی آتش ادوات خودی امکان پذیر نبود به همین خاطر دشمن به نسبت سایر محورهای عملیاتی در فاو از آزادی عمل بیشتری برای مقابله با رزمندگان ایران بود و سخت ترین نبردها در روی جاده ام القصر صورت گرفت ؛ عقب نشینی بعد از درگیری شدید بین نیروهای گروهان ابوالفضل با عراقی ها به فرماندهی اکبر دهدار و یونس ستونه انجام گرفت و در این درگیری اکبر دهدار ، ستونه ، اکبر برکت ، درویش پسند ، محمدرضا وصلتی، بهزادی ، قنادی، فلاح اسلامی ، همنشین و ...به شهادت رسیدند و بعد صد متر عقبنشینی صورت گرفت. (صادق همنشین)
#والفجر_8_فاو
#گردان_سیدالشهدا
#کمال_صادقی
#یدالله_مواساتی
#اکبر_دهدار
#یونس_ستونه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
عقب نشینی :
عقبنشینی در جنگ و تصمیمات استراتژیک همواره موضوعی چالشبرانگیز بوده است که در بسیاری از مواقع به عنوان یک تصمیم ضروری برای حفظ نیروها و بازسازی برای مقابله مجدد مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از رهبران و فرماندهان بزرگ، عقب نشینی را نه به معنای شکست، بلکه به عنوان یک مانور ضروری برای حفظ نیروها و جلوگیری از تلفات و خسارات بیشتر دانستهاند؛ در این زمینه، سخنان بزرگان و فرماندهان نظامی مختلف میتواند به ما بینش خوبی در این زمینه بدهد:
✅ امام علی (علیهالسلام):
" عقب نشینی تاکتیکی و ساده که به دنبال آن حمله و هجوم و یورش باشد، اشکال ندارد." یعنی در در میدان جنگ، گاهی باید به عقب برگردی تا دوباره پیشروی کنی.
* این سخن از امام علی (علیهالسلام) به عمق فلسفه جنگ و بقا در شرایط بحرانی اشاره دارد که گاهی عقبنشینی بخشی از تاکتیکهای حیاتی است.
✅ ژنرال ناپلئون بناپارت:
"عقبنشینی نه نشانه ضعف است و نه نشانه ترس، بلکه یک تصمیم استراتژیک برای بقا و بازسازی نیروها به منظور حمله مجدد."
* این سخن نشاندهنده واقعیت است که در جنگها، حتی بهترین فرماندهان نیز در مواقعی مجبور به عقبنشینی به دلیل ملاحظات استراتژیک میشوند.
✅ ژنرال دوایت دی. آیزنهاور :
(رئیسجمهور پیشین ایالات متحده و فرمانده عالیرتبه نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم):
"در جنگ، هیچ چیزی به اندازه عقبنشینی برای ارزیابی دوباره وضعیت و برنامهریزی مجدد اهمیت ندارد. گاهی اوقات عقبنشینی به معنی بازگشت به پیروزی است."
این سخن نشاندهنده این است که عقبنشینی میتواند به عنوان فرصتی برای تجدید نظر در استراتژی و تحلیل مجدد شرایط باشد.
✅ ژنرال جورج پاتون (فرمانده آمریکایی در جنگ جهانی دوم):
"من هرگز عقبنشینی نمیکنم، مگر آنکه دشمن خود را در شرایطی قرار دهم که هیچ راهی برای بازگشت نداشته باشد."
* این سخن از پاتون به نوعی میتواند مفهوم عقبنشینی در شرایط غیرضروری را به چالش بکشد، اما در عین حال نشاندهنده اراده قوی در مواجهه با دشمن است.
✅ استالین:
- «در ارتش شوروی، عقب نشینی نیاز به شهامت بیشتری دارد تا پیشروی.»
- «بمیر، اما هرگز عقب نشینی نکن.»
✅ بنجامین فرانکلین:
- «هرگز کاری را که امروز میتوانی انجام دهی به فردا موکول نکن.» (اشاره به عدم عقب نشینی از مسئولیت)
✅ نادرشاه افشار:
- «سکوت شمشیری بوده که من همیشه از آن بهره جسته ام.» (اشاره به عقب نشینی تاکتیکی)
- «فتح هند افتخار نبود، بلکه دستگیری متجاوزان مهم بود.» (نشاندهنده هدفمندی در اقدامات)
✅ میاموتو موساشی (سامورایی ژاپنی):
- «جنگجوی پیروز ابتدا پیروز میشود و سپس به جنگ میرود، mientras que جنگجوی شکست خورده ابتدا میجنگد و سپس به دنبال پیروزی میگردد.»
✅ سان تزو (استراتژیست چینی):
- "عقب نشینی تاکتیکی نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه خرد است. گاهی باید عقب نشینی کرد تا در موقعیتی بهتر به پیشروی پرداخت." [بر اساس آموزههای مشهور سان تزو در کتاب «هنر جنگ»]
✅ ناپلئون بناپارت:
- "گاهی عقب نشینی، هوشمندانهترین تاکتیک است. تنها احمقها در همه شرایط پیشروی میکنند."
✅ ژنرال دوگل (فرمانده فرانسوی در جنگ جهانی دوم):
"عقب نشینی میتواند مقدمهای برای یک پیروزی بزرگ باشد."
✅ آریوبرزن (سردار هخامنشی):
در نبرد با اسکندر، با وجود مقاومت جانانه، در مواردی با عقب نشینی تاکتیکی سعی در فریب دشمن و وارد کردن تلفات بیشتر به او داشت .
✅ وینستون چرچیل:
"عقب نشینی ممکن است لازم باشد، اما هرگز نباید به معنای تسلیم باشد."
این نقل قولها همگی بر اهمیت تصمیمگیریهای استراتژیک در شرایط مختلف جنگی تأکید دارند و نشان میدهند که عقبنشینی گاهی یک تصمیم ضروری است تا بتوان نیروها را بازسازی و سپس پیروزی را به دست آورد.
✅ کتاب فارسی ابتدایی:
"صاحب منصبی که به موقع دستور عقب نشینی میدهد ترسو نیست بلکه شجاع است."
از قدیم گفته اند : "مرد آخر بین مبارک بندهایست." و "انسان حکیم به سرانجام کار نظر میکند."
✅ پیشروی از مردی است گاهی فرار هم از مردی است.
#عقب_نشینی
#جنگ
#تاکتیک
#استراتژی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
عقبنشینی در جنگ و تصمیمات استراتژیک همواره موضوعی چالشبرانگیز بوده است که در بسیاری از مواقع به عنوان یک تصمیم ضروری برای حفظ نیروها و بازسازی برای مقابله مجدد مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از رهبران و فرماندهان بزرگ، عقب نشینی را نه به معنای شکست، بلکه به عنوان یک مانور ضروری برای حفظ نیروها و جلوگیری از تلفات و خسارات بیشتر دانستهاند؛ در این زمینه، سخنان بزرگان و فرماندهان نظامی مختلف میتواند به ما بینش خوبی در این زمینه بدهد:
✅ امام علی (علیهالسلام):
" عقب نشینی تاکتیکی و ساده که به دنبال آن حمله و هجوم و یورش باشد، اشکال ندارد." یعنی در در میدان جنگ، گاهی باید به عقب برگردی تا دوباره پیشروی کنی.
* این سخن از امام علی (علیهالسلام) به عمق فلسفه جنگ و بقا در شرایط بحرانی اشاره دارد که گاهی عقبنشینی بخشی از تاکتیکهای حیاتی است.
✅ ژنرال ناپلئون بناپارت:
"عقبنشینی نه نشانه ضعف است و نه نشانه ترس، بلکه یک تصمیم استراتژیک برای بقا و بازسازی نیروها به منظور حمله مجدد."
* این سخن نشاندهنده واقعیت است که در جنگها، حتی بهترین فرماندهان نیز در مواقعی مجبور به عقبنشینی به دلیل ملاحظات استراتژیک میشوند.
✅ ژنرال دوایت دی. آیزنهاور :
(رئیسجمهور پیشین ایالات متحده و فرمانده عالیرتبه نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم):
"در جنگ، هیچ چیزی به اندازه عقبنشینی برای ارزیابی دوباره وضعیت و برنامهریزی مجدد اهمیت ندارد. گاهی اوقات عقبنشینی به معنی بازگشت به پیروزی است."
این سخن نشاندهنده این است که عقبنشینی میتواند به عنوان فرصتی برای تجدید نظر در استراتژی و تحلیل مجدد شرایط باشد.
✅ ژنرال جورج پاتون (فرمانده آمریکایی در جنگ جهانی دوم):
"من هرگز عقبنشینی نمیکنم، مگر آنکه دشمن خود را در شرایطی قرار دهم که هیچ راهی برای بازگشت نداشته باشد."
* این سخن از پاتون به نوعی میتواند مفهوم عقبنشینی در شرایط غیرضروری را به چالش بکشد، اما در عین حال نشاندهنده اراده قوی در مواجهه با دشمن است.
✅ استالین:
- «در ارتش شوروی، عقب نشینی نیاز به شهامت بیشتری دارد تا پیشروی.»
- «بمیر، اما هرگز عقب نشینی نکن.»
✅ بنجامین فرانکلین:
- «هرگز کاری را که امروز میتوانی انجام دهی به فردا موکول نکن.» (اشاره به عدم عقب نشینی از مسئولیت)
✅ نادرشاه افشار:
- «سکوت شمشیری بوده که من همیشه از آن بهره جسته ام.» (اشاره به عقب نشینی تاکتیکی)
- «فتح هند افتخار نبود، بلکه دستگیری متجاوزان مهم بود.» (نشاندهنده هدفمندی در اقدامات)
✅ میاموتو موساشی (سامورایی ژاپنی):
- «جنگجوی پیروز ابتدا پیروز میشود و سپس به جنگ میرود، mientras que جنگجوی شکست خورده ابتدا میجنگد و سپس به دنبال پیروزی میگردد.»
✅ سان تزو (استراتژیست چینی):
- "عقب نشینی تاکتیکی نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه خرد است. گاهی باید عقب نشینی کرد تا در موقعیتی بهتر به پیشروی پرداخت." [بر اساس آموزههای مشهور سان تزو در کتاب «هنر جنگ»]
✅ ناپلئون بناپارت:
- "گاهی عقب نشینی، هوشمندانهترین تاکتیک است. تنها احمقها در همه شرایط پیشروی میکنند."
✅ ژنرال دوگل (فرمانده فرانسوی در جنگ جهانی دوم):
"عقب نشینی میتواند مقدمهای برای یک پیروزی بزرگ باشد."
✅ آریوبرزن (سردار هخامنشی):
در نبرد با اسکندر، با وجود مقاومت جانانه، در مواردی با عقب نشینی تاکتیکی سعی در فریب دشمن و وارد کردن تلفات بیشتر به او داشت .
✅ وینستون چرچیل:
"عقب نشینی ممکن است لازم باشد، اما هرگز نباید به معنای تسلیم باشد."
این نقل قولها همگی بر اهمیت تصمیمگیریهای استراتژیک در شرایط مختلف جنگی تأکید دارند و نشان میدهند که عقبنشینی گاهی یک تصمیم ضروری است تا بتوان نیروها را بازسازی و سپس پیروزی را به دست آورد.
✅ کتاب فارسی ابتدایی:
"صاحب منصبی که به موقع دستور عقب نشینی میدهد ترسو نیست بلکه شجاع است."
از قدیم گفته اند : "مرد آخر بین مبارک بندهایست." و "انسان حکیم به سرانجام کار نظر میکند."
✅ پیشروی از مردی است گاهی فرار هم از مردی است.
#عقب_نشینی
#جنگ
#تاکتیک
#استراتژی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
عقب نشینی :مثال های تاریخی
تاریخ جنگها، نمونههای زیادی از عقبنشینیهای استراتژیک وجود دارد که هرکدام درسهای زیادی را در مورد تصمیمگیری و مدیریت بحران به همراه دارند. در اینجا به چندین مثال مشهور از عقبنشینیهای استراتژیک در جنگها پرداخته میشود:
1. عقبنشینی ارتش روسیه از نابو (جنگ جهانی دوم)
در جریان جنگ جهانی دوم و در عملیات "بارباروسا" (حمله آلمان به شوروی)، ارتش سرخ در ابتدا عقبنشینی گستردهای را از جبهه شرقی انجام داد. این عقبنشینی بهطور ویژه در مواجهه با پیشروی سریع نیروهای آلمان بود. شورویها برای حفظ ارتش خود و جلوگیری از انهدام کامل، تصمیم به عقبنشینی به عمق سرزمین خود گرفتند. این تصمیم بهویژه در مواجهه با خطر نابودی کامل ارتش سرخ و مدنظر قرار دادن استراتژی جنگ فرسایشی بوده است.
تصمیم عقبنشینی تاکتیکی و بهمنظور کشاندن دشمن به عمق سرزمین، به شورویها این امکان را داد که با استفاده از تاکتیکهای جنگی جدید، همچون جنگ پارتیزانی، آلمانها را به عقب برانند و در نهایت با عملیات ضدحملهای در استالینگراد به پیروزی دست یابند.
2. عقبنشینی نیروهای بریتانیایی در جنگ بوئرها
در جنگ بوئرها (۱۸۹۹-۱۹۰۲) که میان بریتانیا و جمهوریهای بوئر (ترکیب دو جمهوری آفریقای جنوبی) رخ داد، نیروهای بریتانیایی به دلیل تاکتیکهای پارتیزانی و مقاومت شدید نیروهای بوئر مجبور به عقبنشینی شدند. در این جنگ، نیروهای بوئر بهطور عمدی در برابر دشمن قدرتمند عقبنشینی میکردند تا بتوانند در منطقههای مختلف با استفاده از تاکتیکهای جنگهای چریکی ضربههای مؤثری به بریتانیا وارد کنند.
عقبنشینیهای پارتیزانی و استفاده از جنگهای ناهمگون به بوئرها این امکان را داد تا توانستند بخش بزرگی از حمایت مردمی را جلب کرده و در نهایت در مذاکرات صلح بریتانیا را مجبور به پذیرش شروطی در مورد استقلال خود کنند.
3. عقبنشینی ناپلئون در روسیه (۱۸۱۲)
یکی از مشهورترین عقبنشینیها در تاریخ جنگها مربوط به ناپلئون بناپارت است که در سال ۱۸۱۲ به دلیل شکست در جنگ با روسیه مجبور به عقبنشینی گسترده از خاک روسیه شد. این عقبنشینی پس از شکست ناپلئون در نبرد "بورو دینا" و کمبود منابع در ارتش فرانسه اتفاق افتاد. در این جنگ، ناپلئون پس از حمله به مسکو و عدم پیروزی نهایی در برابر ارتش روسیه، تصمیم گرفت به عقب برگردد.
عقبنشینی ناپلئون در این جنگ یکی از بزرگترین شکستها در تاریخ نظامی بود. این عقبنشینی بهویژه با توجه به سختیهای زمستان روسیه و حملات پارتیزانی صورت گرفت و منجر به انهدام نیروی اصلی ارتش فرانسه شد.
4. عقبنشینی آمریکاییها از ویتنام
در جنگ ویتنام، یکی از لحظات مهم عقبنشینی در تاریخ جنگهای مدرن مربوط به خروج نیروهای آمریکایی از ویتنام در سال ۱۹۷۳ است. پس از سالها درگیری و تلفات سنگین، ایالات متحده آمریکا تصمیم گرفت تا نیروهای خود را از ویتنام بیرون بکشد. این عقبنشینی پس از شکستهای سنگین در نبردهای متعدد و فشار عمومی در آمریکا صورت گرفت.
این عقبنشینی نمادی از شکست استراتژیک ایالات متحده در جنگ ویتنام بود، بهویژه پس از اینکه هر دو طرف آمریکایی و ویتنامی متوجه شدند که جنگ بهطور مستقیم به پیروزی نمیرسد. این تصمیم بهویژه از منظر سیاسی و اجتماعی در داخل ایالات متحده تأثیرات عمیقی داشت.
نتیجه کلی:
در تمامی این موارد، عقبنشینیها نه به عنوان شکست مطلق، بلکه به عنوان تاکتیکهایی برای حفظ منابع، بازسازی و تغییر استراتژی در نظر گرفته شدهاند. این تصمیمات نشان میدهند که جنگها اغلب نیاز به تحلیل دقیق شرایط دارند و گاهی عقبنشینی میتواند ابزاری برای پیروزی نهایی باشد. عقب نشینی زمانی پذیرفته شده است که به عنوان بخشی از یک استراتژی بزرگتر و برای دستیابی به اهداف برتر طراحی شده باشد، نه از روی ترس یا بیتفاوتی.
#عقب_نشینی
#جنگ
#تاکتیک
#استراتژی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
تاریخ جنگها، نمونههای زیادی از عقبنشینیهای استراتژیک وجود دارد که هرکدام درسهای زیادی را در مورد تصمیمگیری و مدیریت بحران به همراه دارند. در اینجا به چندین مثال مشهور از عقبنشینیهای استراتژیک در جنگها پرداخته میشود:
1. عقبنشینی ارتش روسیه از نابو (جنگ جهانی دوم)
در جریان جنگ جهانی دوم و در عملیات "بارباروسا" (حمله آلمان به شوروی)، ارتش سرخ در ابتدا عقبنشینی گستردهای را از جبهه شرقی انجام داد. این عقبنشینی بهطور ویژه در مواجهه با پیشروی سریع نیروهای آلمان بود. شورویها برای حفظ ارتش خود و جلوگیری از انهدام کامل، تصمیم به عقبنشینی به عمق سرزمین خود گرفتند. این تصمیم بهویژه در مواجهه با خطر نابودی کامل ارتش سرخ و مدنظر قرار دادن استراتژی جنگ فرسایشی بوده است.
تصمیم عقبنشینی تاکتیکی و بهمنظور کشاندن دشمن به عمق سرزمین، به شورویها این امکان را داد که با استفاده از تاکتیکهای جنگی جدید، همچون جنگ پارتیزانی، آلمانها را به عقب برانند و در نهایت با عملیات ضدحملهای در استالینگراد به پیروزی دست یابند.
2. عقبنشینی نیروهای بریتانیایی در جنگ بوئرها
در جنگ بوئرها (۱۸۹۹-۱۹۰۲) که میان بریتانیا و جمهوریهای بوئر (ترکیب دو جمهوری آفریقای جنوبی) رخ داد، نیروهای بریتانیایی به دلیل تاکتیکهای پارتیزانی و مقاومت شدید نیروهای بوئر مجبور به عقبنشینی شدند. در این جنگ، نیروهای بوئر بهطور عمدی در برابر دشمن قدرتمند عقبنشینی میکردند تا بتوانند در منطقههای مختلف با استفاده از تاکتیکهای جنگهای چریکی ضربههای مؤثری به بریتانیا وارد کنند.
عقبنشینیهای پارتیزانی و استفاده از جنگهای ناهمگون به بوئرها این امکان را داد تا توانستند بخش بزرگی از حمایت مردمی را جلب کرده و در نهایت در مذاکرات صلح بریتانیا را مجبور به پذیرش شروطی در مورد استقلال خود کنند.
3. عقبنشینی ناپلئون در روسیه (۱۸۱۲)
یکی از مشهورترین عقبنشینیها در تاریخ جنگها مربوط به ناپلئون بناپارت است که در سال ۱۸۱۲ به دلیل شکست در جنگ با روسیه مجبور به عقبنشینی گسترده از خاک روسیه شد. این عقبنشینی پس از شکست ناپلئون در نبرد "بورو دینا" و کمبود منابع در ارتش فرانسه اتفاق افتاد. در این جنگ، ناپلئون پس از حمله به مسکو و عدم پیروزی نهایی در برابر ارتش روسیه، تصمیم گرفت به عقب برگردد.
عقبنشینی ناپلئون در این جنگ یکی از بزرگترین شکستها در تاریخ نظامی بود. این عقبنشینی بهویژه با توجه به سختیهای زمستان روسیه و حملات پارتیزانی صورت گرفت و منجر به انهدام نیروی اصلی ارتش فرانسه شد.
4. عقبنشینی آمریکاییها از ویتنام
در جنگ ویتنام، یکی از لحظات مهم عقبنشینی در تاریخ جنگهای مدرن مربوط به خروج نیروهای آمریکایی از ویتنام در سال ۱۹۷۳ است. پس از سالها درگیری و تلفات سنگین، ایالات متحده آمریکا تصمیم گرفت تا نیروهای خود را از ویتنام بیرون بکشد. این عقبنشینی پس از شکستهای سنگین در نبردهای متعدد و فشار عمومی در آمریکا صورت گرفت.
این عقبنشینی نمادی از شکست استراتژیک ایالات متحده در جنگ ویتنام بود، بهویژه پس از اینکه هر دو طرف آمریکایی و ویتنامی متوجه شدند که جنگ بهطور مستقیم به پیروزی نمیرسد. این تصمیم بهویژه از منظر سیاسی و اجتماعی در داخل ایالات متحده تأثیرات عمیقی داشت.
نتیجه کلی:
در تمامی این موارد، عقبنشینیها نه به عنوان شکست مطلق، بلکه به عنوان تاکتیکهایی برای حفظ منابع، بازسازی و تغییر استراتژی در نظر گرفته شدهاند. این تصمیمات نشان میدهند که جنگها اغلب نیاز به تحلیل دقیق شرایط دارند و گاهی عقبنشینی میتواند ابزاری برای پیروزی نهایی باشد. عقب نشینی زمانی پذیرفته شده است که به عنوان بخشی از یک استراتژی بزرگتر و برای دستیابی به اهداف برتر طراحی شده باشد، نه از روی ترس یا بیتفاوتی.
#عقب_نشینی
#جنگ
#تاکتیک
#استراتژی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
صافکاری صورت
راوی: نبی ابوعلی
اواخر جنگ برادران رزمنده امیر نجفی و نجف زراعت پیشه از ناحیه صورت با اصابت تركش بد جور مجروح شده و ترکیب ناموزونی پیدا نموده بودند به گونه ای که حتی عمل های جراحی متعدد تا کنون نیز نتوانسته آن را به صورت اول درآورد .
یک بار برادر كوچكم صورت تركش خورده آنها را دیده بود. به شوخي به من گفت: دوستانت را بیار صافکاری اُس خیرالله (استاد خیرالله) ......
صورتشان چند ساعت بیشتر کار ندارد .......
خودم تضمینی برایشان صاف و صوفش می کنم.....
#فرهنگ_جبهه
#طنز
#نجف_زراعت_پیشه
#امیر_نجفی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی: نبی ابوعلی
اواخر جنگ برادران رزمنده امیر نجفی و نجف زراعت پیشه از ناحیه صورت با اصابت تركش بد جور مجروح شده و ترکیب ناموزونی پیدا نموده بودند به گونه ای که حتی عمل های جراحی متعدد تا کنون نیز نتوانسته آن را به صورت اول درآورد .
یک بار برادر كوچكم صورت تركش خورده آنها را دیده بود. به شوخي به من گفت: دوستانت را بیار صافکاری اُس خیرالله (استاد خیرالله) ......
صورتشان چند ساعت بیشتر کار ندارد .......
خودم تضمینی برایشان صاف و صوفش می کنم.....
#فرهنگ_جبهه
#طنز
#نجف_زراعت_پیشه
#امیر_نجفی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2