lish.ir/cld
عید نوروز در دفاع مقدس :
هفت سین در جبهه :
راوی : نجف زراعت پیشه
در دوران دفاع مقدس بنا به ضرورت رزمندگان اسلام برای دفاع از کشور مجبور بودند تا در ایام تحویل سال نو در جبهه های حق علیه باطل در گستره ای طولانی از شمال غرب تا جنوب را به پاسداری از مرزهای میهن اسلامیمان بپردازند که همراه با خاطرات شیرینی در این زمینه می باشد.
یکی از این برنامهها طراحی سفره هفت سین متناسب با اوضاع و احوال و شرایط جنگ و مناسب با آن فضا بوده است .
در یگان های مختلف این سین های سفره متفاوت بوده اما اساس و ابزار اصلی آن مشترک بوده است. در این سفره هفت سین آن عبارت بوده است:
سیمینوف،سیم خاردار، سرنیزه، سیم چین،سینه بند ،سنگر،سمبه و در کنار آن قرآن مجید،چراغ فانوس ،قطار فشنگ و سایر ابزار موجود برای هر چه بهتر چیدن سفره مشاهده می شد.
در این برنامه قرائت قران ،دعای فرج و دعای تحویل سال نو در فضای منطقه موج می زد و با تحویل سال رزمندگان اسلام روبوسی کرده و صحنه های شاد و مفرحی در این میان ایجاد می شد و ناگفته نماند بسیاری از رزمندگان از دوستانشان بهترین دعایی که تقاضا می کردند طلب شهادت و رسیدن به قرب الهی و پیوستن به دوستان شهیدشان بود.
انشاء الله که در پناه حق و عزیزان مقرب الهی که به شهادت رسیدند و رنج و درد جانبازان و ایثارگران و همه تلاشگران در عرصه تمامیت ارضی ایران عزیز سال خوش و نیکویی در انتظار جامعه ایران و همه جهان باشیم.
#هفت_سین
#نوروز_در_جبهه
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
عید نوروز در دفاع مقدس :
هفت سین در جبهه :
راوی : نجف زراعت پیشه
در دوران دفاع مقدس بنا به ضرورت رزمندگان اسلام برای دفاع از کشور مجبور بودند تا در ایام تحویل سال نو در جبهه های حق علیه باطل در گستره ای طولانی از شمال غرب تا جنوب را به پاسداری از مرزهای میهن اسلامیمان بپردازند که همراه با خاطرات شیرینی در این زمینه می باشد.
یکی از این برنامهها طراحی سفره هفت سین متناسب با اوضاع و احوال و شرایط جنگ و مناسب با آن فضا بوده است .
در یگان های مختلف این سین های سفره متفاوت بوده اما اساس و ابزار اصلی آن مشترک بوده است. در این سفره هفت سین آن عبارت بوده است:
سیمینوف،سیم خاردار، سرنیزه، سیم چین،سینه بند ،سنگر،سمبه و در کنار آن قرآن مجید،چراغ فانوس ،قطار فشنگ و سایر ابزار موجود برای هر چه بهتر چیدن سفره مشاهده می شد.
در این برنامه قرائت قران ،دعای فرج و دعای تحویل سال نو در فضای منطقه موج می زد و با تحویل سال رزمندگان اسلام روبوسی کرده و صحنه های شاد و مفرحی در این میان ایجاد می شد و ناگفته نماند بسیاری از رزمندگان از دوستانشان بهترین دعایی که تقاضا می کردند طلب شهادت و رسیدن به قرب الهی و پیوستن به دوستان شهیدشان بود.
انشاء الله که در پناه حق و عزیزان مقرب الهی که به شهادت رسیدند و رنج و درد جانبازان و ایثارگران و همه تلاشگران در عرصه تمامیت ارضی ایران عزیز سال خوش و نیکویی در انتظار جامعه ایران و همه جهان باشیم.
#هفت_سین
#نوروز_در_جبهه
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
lish.ir/HN5
صدام حسین و تقلیدی کور از نبرد هوایی اسرائیل :
از نبرد هوایی 5 ژوئن 1967 تا 22 سپتامبر 1980 :
چرا عراق نتوانست با هجوم هوایی 192 فروند به ایران به اهداف خود دست یابد ؟
چگونه نیروی هوایی ایران توانست ظرف کمتر از 24 ساعت عملیات مقابله به مثل با 140 فروند را ترتیب دهد؟
چرا نقش نیروی هوایی ایران در مقاطع بعدی دفاع مقدس کاهش یافته و به حداقل رسید؟
حمله هوایی عراق در تاریخ 31/6/59 ساعت 12 به وقت بغداد با 192 بمب افکن به 19 نقطه مهم با هدف انهدام پایگاه های هوایی، فرودگاهها و مراکز حساس به تقلید از جنگ شش روزه اسرائیل در 1967 علیه اعراب صورت گرفت تا در اولین ضربه بتوانند نقطه قوت ارتش ایران که همان برخورداری از هواپیماهای پیشرفته در مقابل نقطه قوت ارتش عراق که زرهی بود را از میان بردارند
در سال ۱۹۶۷ میلادی ارتش اسرائیل در پی تحریکات کشورهای عربی، طی ۶ روز صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، ارتفاعات جولان(بلندیهای گولان) و شهر قنیطره را به اشغال در آورد و بر تمام اورشلیم مسلط گردید. در پایان٬ اراضی تحت اداره اسرائیل به بیش از ۳ برابر افزایش پیدا کرد.با این جنگ حدود ۱ میلیون نفر دیگر از عرب ها مناطق اشغال شده توسط اسرائیل آواره شدند و کشور اسرائیل با تسلط بر بلندیهای جولان سوریه به 35 کیلومتری دمشق نزدیک شد.این عملیات که به یوم الرعد نامیده شد با تصورات زیر عملیاتی شد :
***نقطه قوت ارتش ایران نیروی هوایی است چرا که بنیان ارتش ایران از زمان محمد رضا پهلوی هواپایه بوده است
***عراق فکر میکرد 18 تا 50 درصد هواپیماهای جنگی ایران عملیاتی اند و ضربه سنگین فوق توانایی فلج نمودن آن و خروج از صحنه عملیاتی را فراهم می سازد ، 20 دقيقه پس از شروع عمليات صدام يك چفيه قرمز رنگ به سرش و يك نوار فشنگ به كمرش ميبندد و وارد اتاق عمليات ميشود. در اتاق عدنان خيرالله وزير دفاع عراق در گزارشي اعلام ميكند جوانان قهرمان ما 20 دقيقه قبل پرواز كردهاند و صدام هم با خرسندي ادامه ميدهد تا نيم ساعت ديگر كمر ايران خواهد شكست.
***تقلید از حمله موفقیت آمیز در پنجم ژوئن 1967 اسرائیل به فرودگاههای مصر،اردن و سوریه( در جریان این بمباران سنگین به 65 درصد هواپیماهای نیروی هوایی مصر از کار افتاد) و بعد از آن نیروهای پیاده ارتش اسرائیل وارد معرکه جنگ شدند و توانستند ضربات کاری و نهایی را بر ارتش های عرب وارد نمایند
*****عدم فعال بودن پایگاههای هاگ به عنوان ستون فقرات دفاع هوایی ایران در هنگام هجوم
اما اقدام نیروی هوایی عراق نتوانست نتیجه دلخواه را برایش فراهم سازد چرا که :
*****به دلیل قرار داشتن هواپیماهای نیروی هوایی ایران در آشیانه ها در دید نبوده و آسیب کمی دیدند
*****هواپیماهای عراقی تولید بلوک شرق و اتحاد شوروی بودند و تکنولوژی آنها قابل مقایسه با غرب نبود و بسیاری از بمب ها به هدف اصابت نکرد .
*****عکس العمل سریع نیروی هوایی ایران طی 24 ساعت قابلیت عملیاتی آن را ثابت کرد چرا که در تاریخ 1/7/59 با 140 فروند با رمز کمان 99 به اهداف خویش در عراق حمله نمود و توانست ضربات زیادی به آنها وارد نماید
*****و اگر نیروی هوایی ایران با مساله تحریم ها و از دست دادن بسیاری خلبانان آن در نتیجه فرار ، اعدام و یا بازنشستگی روبرو نبود سرنوشت جنگ جور دیگری رقم می خورد.
و ارتش عراق حمله زمینی خود را در 1/7/59 در سپیده دم با 12 لشکر آغاز نمود و جبهه ای به وسعت 1600 کیلومتر را از دالامپرداغ مرز مشترک ترکیه ، عراق و ایران تا دهانه فاو در خلیج فارس آغاز نمود.
#نبرد_استراتژی_ها
#جنگ_شش_روزه_اعراب_اسرائیل
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#کمان_99
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
صدام حسین و تقلیدی کور از نبرد هوایی اسرائیل :
از نبرد هوایی 5 ژوئن 1967 تا 22 سپتامبر 1980 :
چرا عراق نتوانست با هجوم هوایی 192 فروند به ایران به اهداف خود دست یابد ؟
چگونه نیروی هوایی ایران توانست ظرف کمتر از 24 ساعت عملیات مقابله به مثل با 140 فروند را ترتیب دهد؟
چرا نقش نیروی هوایی ایران در مقاطع بعدی دفاع مقدس کاهش یافته و به حداقل رسید؟
حمله هوایی عراق در تاریخ 31/6/59 ساعت 12 به وقت بغداد با 192 بمب افکن به 19 نقطه مهم با هدف انهدام پایگاه های هوایی، فرودگاهها و مراکز حساس به تقلید از جنگ شش روزه اسرائیل در 1967 علیه اعراب صورت گرفت تا در اولین ضربه بتوانند نقطه قوت ارتش ایران که همان برخورداری از هواپیماهای پیشرفته در مقابل نقطه قوت ارتش عراق که زرهی بود را از میان بردارند
در سال ۱۹۶۷ میلادی ارتش اسرائیل در پی تحریکات کشورهای عربی، طی ۶ روز صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، ارتفاعات جولان(بلندیهای گولان) و شهر قنیطره را به اشغال در آورد و بر تمام اورشلیم مسلط گردید. در پایان٬ اراضی تحت اداره اسرائیل به بیش از ۳ برابر افزایش پیدا کرد.با این جنگ حدود ۱ میلیون نفر دیگر از عرب ها مناطق اشغال شده توسط اسرائیل آواره شدند و کشور اسرائیل با تسلط بر بلندیهای جولان سوریه به 35 کیلومتری دمشق نزدیک شد.این عملیات که به یوم الرعد نامیده شد با تصورات زیر عملیاتی شد :
***نقطه قوت ارتش ایران نیروی هوایی است چرا که بنیان ارتش ایران از زمان محمد رضا پهلوی هواپایه بوده است
***عراق فکر میکرد 18 تا 50 درصد هواپیماهای جنگی ایران عملیاتی اند و ضربه سنگین فوق توانایی فلج نمودن آن و خروج از صحنه عملیاتی را فراهم می سازد ، 20 دقيقه پس از شروع عمليات صدام يك چفيه قرمز رنگ به سرش و يك نوار فشنگ به كمرش ميبندد و وارد اتاق عمليات ميشود. در اتاق عدنان خيرالله وزير دفاع عراق در گزارشي اعلام ميكند جوانان قهرمان ما 20 دقيقه قبل پرواز كردهاند و صدام هم با خرسندي ادامه ميدهد تا نيم ساعت ديگر كمر ايران خواهد شكست.
***تقلید از حمله موفقیت آمیز در پنجم ژوئن 1967 اسرائیل به فرودگاههای مصر،اردن و سوریه( در جریان این بمباران سنگین به 65 درصد هواپیماهای نیروی هوایی مصر از کار افتاد) و بعد از آن نیروهای پیاده ارتش اسرائیل وارد معرکه جنگ شدند و توانستند ضربات کاری و نهایی را بر ارتش های عرب وارد نمایند
*****عدم فعال بودن پایگاههای هاگ به عنوان ستون فقرات دفاع هوایی ایران در هنگام هجوم
اما اقدام نیروی هوایی عراق نتوانست نتیجه دلخواه را برایش فراهم سازد چرا که :
*****به دلیل قرار داشتن هواپیماهای نیروی هوایی ایران در آشیانه ها در دید نبوده و آسیب کمی دیدند
*****هواپیماهای عراقی تولید بلوک شرق و اتحاد شوروی بودند و تکنولوژی آنها قابل مقایسه با غرب نبود و بسیاری از بمب ها به هدف اصابت نکرد .
*****عکس العمل سریع نیروی هوایی ایران طی 24 ساعت قابلیت عملیاتی آن را ثابت کرد چرا که در تاریخ 1/7/59 با 140 فروند با رمز کمان 99 به اهداف خویش در عراق حمله نمود و توانست ضربات زیادی به آنها وارد نماید
*****و اگر نیروی هوایی ایران با مساله تحریم ها و از دست دادن بسیاری خلبانان آن در نتیجه فرار ، اعدام و یا بازنشستگی روبرو نبود سرنوشت جنگ جور دیگری رقم می خورد.
و ارتش عراق حمله زمینی خود را در 1/7/59 در سپیده دم با 12 لشکر آغاز نمود و جبهه ای به وسعت 1600 کیلومتر را از دالامپرداغ مرز مشترک ترکیه ، عراق و ایران تا دهانه فاو در خلیج فارس آغاز نمود.
#نبرد_استراتژی_ها
#جنگ_شش_روزه_اعراب_اسرائیل
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#کمان_99
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
امداد و نجات ( بیمارستان های صحرایی ) در دفاع مقدس:
آیا لازم بود در فاو بیمارستان مجهز ساخته شود و در جریان تک دشمن در سال 67 با همه امکانات اشغال شود؟
آیا صرف این همه تجهیزات بر باد دادن سرمایه نبود؟
آیا نمی شد این مراکز درمانی در عقبه ساخته شود؟
قبل از پاسخ دادن به این سوالات ذکر مطالب زیر خالی از فایده نیست.
به گفتة ناظران نظامی، در جنگ اول جهانی، مجروحانی که احتیاج به عمل جراحی در خط مقدم جبهه داشتند، پس از دو هفته میتوانستند به بیمارستانهای مجهز انتقال یافته و تحت مداوا قرار گیرند که بهطور طبیعی تلفات جانی زیادی بههمراه داشت.
این زمان، در جنگ دوم جهانی به 72 ساعت کاهش یافت و در جنگ امریکا علیه ویتنام به 12 ساعت رسید.
در دفاع مقدس برای رسیدگی هر چه بیشتر به مجروحین و مصدومین این رقم برای اولینبار در جهان با ساخت بیمارستانهای مجهز و ایمن در نزدیکترین فاصله از خط مقدم به 3 ساعت کاهش یافت و میتوان ادعا نمود که در جبهة فاو(والفجر 8) پس از ساخت بیمارستان سجاد(ع)درون شهر فاو، این زمان رکورد به کمتر از یکساعت رسید.
در مجموع، از میانههای جنگ تحمیلی، میانگین مدت زمان ارائه خدمات درمانی به مجروحان به کمتر از نیمساعت رسید.( سیر تحول بیمارستان صحرایی در جنگ تحمیلی؛فصلنامه نگین ایران:،دوره 12،شماره 45،تابستان 1392،ص5-31 )
در طول جنگ تحمیلی 39 بیمارستان صحرایی ساخته شده به کار گرفته شد که همگی از نوع بیمارستان های صحرایی ثابت بودند.از بیمارستان های صحرایی متحرک در طول جنگ استفاده نگردید ولی در حال حاضر با توجه به تغییر در شیوه جنگ های نوین و امروزی که به صورت متحرک،غیر متقارن و نوین هستند باید به بیمارستان های مختلف صحرایی توجه ویژه ای مبذول نمود تا از امکان امداد رسانی مناسب و قدرت عمل بیشتر و بهتر برخوردار گردید.(غنجال،علی و دیگران،بیمارستان های صحرایی دوران جنگ عراق علیه ایران،طب نظامی،تابستان 1383،شماره 6،صص152-143)
با این توضیحات آیا اگر طی دفاع مقدس و در جریان عملیات های رزمندگان اسلام این مراکز درمانی و بیمارستان های صحرایی توانسته باشد جان هزاران نفر را از مرگ حتمی نجات داده یا از قطع عضو آنها جلوگیری کرده باشد کدامیک حفظ سرمایه بوده یا از دادن سرمایه؟؟؟؟
آیا در جهان امروز انسان و نیروهای مولد انسانی بهترین سرمایه به شمار نمی رود ؟؟؟
آیا .........؟؟
#امدادنجات_بیمارستان_صحرایی
#ساخت_بیمارستان_مراکز_درمانی_خطوط_مقدم
#هدر_رفت_سرمایه_امکانات_مالی_یا_جان_انسان
http://telegram.me/safeer59
آیا لازم بود در فاو بیمارستان مجهز ساخته شود و در جریان تک دشمن در سال 67 با همه امکانات اشغال شود؟
آیا صرف این همه تجهیزات بر باد دادن سرمایه نبود؟
آیا نمی شد این مراکز درمانی در عقبه ساخته شود؟
قبل از پاسخ دادن به این سوالات ذکر مطالب زیر خالی از فایده نیست.
به گفتة ناظران نظامی، در جنگ اول جهانی، مجروحانی که احتیاج به عمل جراحی در خط مقدم جبهه داشتند، پس از دو هفته میتوانستند به بیمارستانهای مجهز انتقال یافته و تحت مداوا قرار گیرند که بهطور طبیعی تلفات جانی زیادی بههمراه داشت.
این زمان، در جنگ دوم جهانی به 72 ساعت کاهش یافت و در جنگ امریکا علیه ویتنام به 12 ساعت رسید.
در دفاع مقدس برای رسیدگی هر چه بیشتر به مجروحین و مصدومین این رقم برای اولینبار در جهان با ساخت بیمارستانهای مجهز و ایمن در نزدیکترین فاصله از خط مقدم به 3 ساعت کاهش یافت و میتوان ادعا نمود که در جبهة فاو(والفجر 8) پس از ساخت بیمارستان سجاد(ع)درون شهر فاو، این زمان رکورد به کمتر از یکساعت رسید.
در مجموع، از میانههای جنگ تحمیلی، میانگین مدت زمان ارائه خدمات درمانی به مجروحان به کمتر از نیمساعت رسید.( سیر تحول بیمارستان صحرایی در جنگ تحمیلی؛فصلنامه نگین ایران:،دوره 12،شماره 45،تابستان 1392،ص5-31 )
در طول جنگ تحمیلی 39 بیمارستان صحرایی ساخته شده به کار گرفته شد که همگی از نوع بیمارستان های صحرایی ثابت بودند.از بیمارستان های صحرایی متحرک در طول جنگ استفاده نگردید ولی در حال حاضر با توجه به تغییر در شیوه جنگ های نوین و امروزی که به صورت متحرک،غیر متقارن و نوین هستند باید به بیمارستان های مختلف صحرایی توجه ویژه ای مبذول نمود تا از امکان امداد رسانی مناسب و قدرت عمل بیشتر و بهتر برخوردار گردید.(غنجال،علی و دیگران،بیمارستان های صحرایی دوران جنگ عراق علیه ایران،طب نظامی،تابستان 1383،شماره 6،صص152-143)
با این توضیحات آیا اگر طی دفاع مقدس و در جریان عملیات های رزمندگان اسلام این مراکز درمانی و بیمارستان های صحرایی توانسته باشد جان هزاران نفر را از مرگ حتمی نجات داده یا از قطع عضو آنها جلوگیری کرده باشد کدامیک حفظ سرمایه بوده یا از دادن سرمایه؟؟؟؟
آیا در جهان امروز انسان و نیروهای مولد انسانی بهترین سرمایه به شمار نمی رود ؟؟؟
آیا .........؟؟
#امدادنجات_بیمارستان_صحرایی
#ساخت_بیمارستان_مراکز_درمانی_خطوط_مقدم
#هدر_رفت_سرمایه_امکانات_مالی_یا_جان_انسان
http://telegram.me/safeer59
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
lish.ir/K0R
ورود به جرگه سبز پوشان:
راوی : نجف زراعت پیشه
سال ۱۳۶۲ بود و به دلیل ممانعت های زیاد مادر برای ورود به جبهه و علاقه خویش که در آن روزها آرزوی بسیاری از بسیجی ها بود تصمیم گرفتم تا به عضویت سپاه پاسداران در بیایم لذا در تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی ع به واحد گزینش مراجعه نموده و درخواست عضویت نمودم ، روند گزینش در آن سال ها به مثابه عبور از هفت خوان رستم از مصاحبه ، صلاحیت های اعتقادی ،سابقه ، استعلام ها و موارد پزشکی بود که به طور خلاصه بگویم اگر عشق و علاقه به جبهه و نهاد مقدس سپاه نبود اصلاً تحمل پی گیری این روند به واقع از تحمل هر انسانی خارج بود و عبور بدون تحقیقات و گزینش های سخت امکان پذیر نبود و سبب تولد نسلی شد تا حماسه دفاع مقدس را در اوج سختی ها ، تحریم ها و حمایت های جهانی از دشمن بعثی به منصه ظهور برسانند.
در برگه معرف ها دو نفر را نیاز داشت تا من را برای پوشیدن لباس مقدس سپاه تایید نمایند و من ابتدا پیش اکبر دهدار رفتم که الگوی رفتاری اکثریت رزمندگان تا زمان شهادت وی بود ، با نگاهی به برگه و در جایی که باید مشخصات خود را پر می کرد روی عنوان شغل معرف خط زده و با خودکار عنوان مسئولیت را بالای آن نوشت و بعد از پر کردن مشخصات امضاء نموده و به دست من داد در حالی که من مبهوت این اقدام بودم ؛ براستی پاسدار کیست؟
چرا اکبر عنوان شغل پاسدار را خط زدند؟
بعد از آن برگه را نزد یونس بردم و در کمال تعجب وی نیز همین کار را انجام داد و از این زمان اهمیت و سنگینی مسئولیت پاسداری را دو چندان روی دوش خویش احساس نمودم به طوری که به جز زمان عملیات به خود اجازه پوشیدن این لباس مقدس را به خود نمی دادم کاری که اکبر دهدار ، یونس ستونه و داود دانایی انجام می دادند .
این سه پاسدار بسان گل های سرسبدی در جبهه بودند که به مثابه شمعی رزمندگان را به دور خویش جمع کرده بودند و خصایص پاسداری که همان اخلاق اسلامی بود را به اطرافیان خویش انتشار می دادند و این مثلث عشق و الگوی بسیجیان سرانجام مزد خویش را از خدا گرفته و آسمانی شدند و اکبر دهدار و یونس ستونه در والفجر 8 و داود دانایی در کربلای 5 آسمانی شدند و ما بیچارگان را در حسرت فراق خویش گرفتار نمودند.
یاد همه پاسداران راستین که امام به دست و بازوی آنها بوسه زده و در وصف آنها فرمود :
ای کاش من یک پاسدار بودم
گرامی باد.
#تولد_امام_حسین
#روز_پاسدار
#اکبر_دهدار
#یونس_ستونه
#داود_دانایی
#کانال_@safeer
http://telegram.me/safeer59
ورود به جرگه سبز پوشان:
راوی : نجف زراعت پیشه
سال ۱۳۶۲ بود و به دلیل ممانعت های زیاد مادر برای ورود به جبهه و علاقه خویش که در آن روزها آرزوی بسیاری از بسیجی ها بود تصمیم گرفتم تا به عضویت سپاه پاسداران در بیایم لذا در تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی ع به واحد گزینش مراجعه نموده و درخواست عضویت نمودم ، روند گزینش در آن سال ها به مثابه عبور از هفت خوان رستم از مصاحبه ، صلاحیت های اعتقادی ،سابقه ، استعلام ها و موارد پزشکی بود که به طور خلاصه بگویم اگر عشق و علاقه به جبهه و نهاد مقدس سپاه نبود اصلاً تحمل پی گیری این روند به واقع از تحمل هر انسانی خارج بود و عبور بدون تحقیقات و گزینش های سخت امکان پذیر نبود و سبب تولد نسلی شد تا حماسه دفاع مقدس را در اوج سختی ها ، تحریم ها و حمایت های جهانی از دشمن بعثی به منصه ظهور برسانند.
در برگه معرف ها دو نفر را نیاز داشت تا من را برای پوشیدن لباس مقدس سپاه تایید نمایند و من ابتدا پیش اکبر دهدار رفتم که الگوی رفتاری اکثریت رزمندگان تا زمان شهادت وی بود ، با نگاهی به برگه و در جایی که باید مشخصات خود را پر می کرد روی عنوان شغل معرف خط زده و با خودکار عنوان مسئولیت را بالای آن نوشت و بعد از پر کردن مشخصات امضاء نموده و به دست من داد در حالی که من مبهوت این اقدام بودم ؛ براستی پاسدار کیست؟
چرا اکبر عنوان شغل پاسدار را خط زدند؟
بعد از آن برگه را نزد یونس بردم و در کمال تعجب وی نیز همین کار را انجام داد و از این زمان اهمیت و سنگینی مسئولیت پاسداری را دو چندان روی دوش خویش احساس نمودم به طوری که به جز زمان عملیات به خود اجازه پوشیدن این لباس مقدس را به خود نمی دادم کاری که اکبر دهدار ، یونس ستونه و داود دانایی انجام می دادند .
این سه پاسدار بسان گل های سرسبدی در جبهه بودند که به مثابه شمعی رزمندگان را به دور خویش جمع کرده بودند و خصایص پاسداری که همان اخلاق اسلامی بود را به اطرافیان خویش انتشار می دادند و این مثلث عشق و الگوی بسیجیان سرانجام مزد خویش را از خدا گرفته و آسمانی شدند و اکبر دهدار و یونس ستونه در والفجر 8 و داود دانایی در کربلای 5 آسمانی شدند و ما بیچارگان را در حسرت فراق خویش گرفتار نمودند.
یاد همه پاسداران راستین که امام به دست و بازوی آنها بوسه زده و در وصف آنها فرمود :
ای کاش من یک پاسدار بودم
گرامی باد.
#تولد_امام_حسین
#روز_پاسدار
#اکبر_دهدار
#یونس_ستونه
#داود_دانایی
#کانال_@safeer
http://telegram.me/safeer59
به مناسبت سالروز #فتح #خرمشهر:
اوج خودباوری در ایرانیان
نجف زراعت پیشه
چرا بعد فتح خرمشهر در جبهه ها تا سه سال وجود نداشت؟
چرا عراق موفق شد عملیات های رزمندگان را علی رغم شجاعت و ایثار با ناکامی روبرو سازد؟
راز بن بست جنگ حد فاصل فتح خرمشهر تا فتح فاو در سال 1364چه بود؟
#بن #بست سه ساله در #جنگ عراق علیه ایران:
شکست ها و عدم فتح در جبهه ایران بعد از #فتح #خرمشهر به دلایل :
1.جبهه ایران :
*غرور پیروزی
*کم پنداشتن قدرت دشمن
***از دست دادن زمان بواسطه تصمیم گیری ادامه جنگ در سطح سران و حمله اسرائیل به لبنان
*عدم اصلاح ضعف ها
*بروز تفرقه و شکاف در وحدت ارتش و سپاه
*نداشتن برنامه جنگی متناسب به صحنه نبرد
***دیدگاه خوش بینانه به مردم عراق برای شورش در بصره و مناطق شیعه نشین
*شعاری برخورد کردن با جنگ
*نبود ستاد جنگ برای پیگیری فرامین
*تحریم تسلیحاتی و لجستیکی
2.جبهه دشمن:
*برطرف نمودن ضعف های محورهای عملیاتی با عقب نشینی تاکتیکی و استقرار در نقاط سرکوب و مهم از لحاظ نظامی
*مسدود نمودن راههای نفوذ و رخنه ایران و تلاش جهت تک جبهه ای از روبرو با امکان موفقیت کم و تلفات بالا
*ایجاد موانع و استحکامات فراوان روبروی نیروهای ایران از میادین مین،کانال،سنگرهای نونی و مثلثی شکل و....
*خریدهای تسلیحاتی فراوان و پیشرفته به خصوص از روسیه و فرانسه
*کمک های اطلاعاتی آمریکا
*احضارهای زیاد و اجباری در عراق
*حضور نیروهای مزدور از حدود 18 کشور در صفوف ارتش عراق
*حضور مستشاران روس،فرانسه ،یوگسلاوی ،مصر و ....برای کمک و نظارت بر استحکامات و اقدامات ارتش عراق
*سپردن مناصب فرماندهی بر اساس شایسته سالاری بر خلاف قبل که قومی و حزبی بود
***و این که جنگ در عراق اولویت اول بود و در ایران .....
#سفیر
#safee59
#خرمشهر
http://telegram.me/safeer59
Www.safeer.blogfa.com
اوج خودباوری در ایرانیان
نجف زراعت پیشه
چرا بعد فتح خرمشهر در جبهه ها تا سه سال وجود نداشت؟
چرا عراق موفق شد عملیات های رزمندگان را علی رغم شجاعت و ایثار با ناکامی روبرو سازد؟
راز بن بست جنگ حد فاصل فتح خرمشهر تا فتح فاو در سال 1364چه بود؟
#بن #بست سه ساله در #جنگ عراق علیه ایران:
شکست ها و عدم فتح در جبهه ایران بعد از #فتح #خرمشهر به دلایل :
1.جبهه ایران :
*غرور پیروزی
*کم پنداشتن قدرت دشمن
***از دست دادن زمان بواسطه تصمیم گیری ادامه جنگ در سطح سران و حمله اسرائیل به لبنان
*عدم اصلاح ضعف ها
*بروز تفرقه و شکاف در وحدت ارتش و سپاه
*نداشتن برنامه جنگی متناسب به صحنه نبرد
***دیدگاه خوش بینانه به مردم عراق برای شورش در بصره و مناطق شیعه نشین
*شعاری برخورد کردن با جنگ
*نبود ستاد جنگ برای پیگیری فرامین
*تحریم تسلیحاتی و لجستیکی
2.جبهه دشمن:
*برطرف نمودن ضعف های محورهای عملیاتی با عقب نشینی تاکتیکی و استقرار در نقاط سرکوب و مهم از لحاظ نظامی
*مسدود نمودن راههای نفوذ و رخنه ایران و تلاش جهت تک جبهه ای از روبرو با امکان موفقیت کم و تلفات بالا
*ایجاد موانع و استحکامات فراوان روبروی نیروهای ایران از میادین مین،کانال،سنگرهای نونی و مثلثی شکل و....
*خریدهای تسلیحاتی فراوان و پیشرفته به خصوص از روسیه و فرانسه
*کمک های اطلاعاتی آمریکا
*احضارهای زیاد و اجباری در عراق
*حضور نیروهای مزدور از حدود 18 کشور در صفوف ارتش عراق
*حضور مستشاران روس،فرانسه ،یوگسلاوی ،مصر و ....برای کمک و نظارت بر استحکامات و اقدامات ارتش عراق
*سپردن مناصب فرماندهی بر اساس شایسته سالاری بر خلاف قبل که قومی و حزبی بود
***و این که جنگ در عراق اولویت اول بود و در ایران .....
#سفیر
#safee59
#خرمشهر
http://telegram.me/safeer59
Www.safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
زولبیای آتشین :
راوی : نجف زراعت پیشه
رزمندگان اوقات فراغت خویش را چگونه می گذراندند؟
زمستان سال 66 بود و بچه از عملیات والفجر 10 در کردستان برگشته بودند گردان فجر در عملیات در منطقه شنام وارد عمل شده بود و موفق به تصرف آن شده بود و تعدادی از نیروها نیز در جریان آن به شهادت رسیده بودند اما گردان فتح وارد عمل نشده و بعد از مدتی استقرار در منطقه عملیاتی به دلیل بمباران های شیمیایی و ... دستور خروج از منطقه عملیاتی و مستقر شدن در پادگان شهید کاظمی داده شد و پس از مدتی برای بالا بردن روحیه نیروها به شهرستان برای مرخصی فرستاده شدند.
در طی روزهای مرخصی در بهبهان تصمیم گرفته شده تا نیروها به تفریح و صحرا برده شوند لذا در تاریخ 18/1/1367 نیروهای گردان جهت تفریح به صحرای شیر علی کنار رودخانه مارون رفتند و در آن جا با استقرار چادر ساعات شاد و مفرحی را پشت سر گذاشتیم.بستن طناب در آن سوی رودخانه به سنگ و در این سو به سپر ماشین لندکروز و عبور از آن و شنا ، تی تی و مراسم انجومه بهبهانی که با سروصدای فراوانی همراه بود .
با تاریکی هوا برادر حمید عاکف شروع به درست کردن زولبیا نمود و من علی رغم این که چرتم گرفته بود پیش جمع بچه ها رفته و به خوردن زولبیا مشغول شدم و در پایان با توجه به سردی هوا همه دور قابلمه روغن زولبیا که روی آتش شعله ور بود و هر لحظه بر شدت آن افزوده می شد جمع شده تا خود را گرم نمایند ؛ آتش درون ظرف فوران گرفته بود و بچه مثل قبایل سرخپوست دور آتش حلقه زده و بعضاً به دور آن می چرخیدند که یکدفعه فضای پیرامون مملو از جرقه و فوران آتش شد.
ضرف مملو از روغن جوش که زولبیاها درون آن سرخ شده بود با خوردن پای عبدالرضا به هوا رفت و انگار بشکه ای انفجاری بود که منفجر شد و به دنبال آن ناله های دلخراش محسن زحمتکش به آسمان بلند شد و متوجه شدیم دست و پای وی بر اثر پاشیده شدن روغن داغ سوخته و دامه آن آن قدر وسیع و دلخراش بود که باید سریع به مراکز درمانی انتقال داده می شد.
بلافاصله با ماشین لندکروز گردان محسن به بیمارستان شهید زاده بهبهان منتقل شد که علائم ونشانه های سوختگی آن تا سالیان متمادی بعد از جنگ نیز مشخص بود ، بعد از آن من به طرف چادرها رفته و خوابیدم اما چه خوابی ؟!، بچه ها تا ساعت دو نیمه شب بیدار و به دلیل کمبود جا و پاشیدن آب مانع خواب دیگران نیز می شدند .
صبح پس از صرف صبحانه بچه ها مشغول فوتبال و بعد از آن نیز مشغول شنا شدند که یکی از آنها به نام حجت هنگام شیرجه در آب سینه اش به سنگ برخورد کرد و مصدوم شد
در همین زمان نیز محمود صراف خبر شهادت اصغر محمدی از فرماندهان گروهان محرم اهواز را به من داد که فوق العاده ناراحت شدم .
ظهر ماکارونی داشتیم که در کیفیت آن باید با چراغ دنبال غذای لشکر می گشتیم و بعد از ظهر نیز پس از یک شنای مفصل وسایل را جمع کرده و با لندکروز و آمبولانس که عبدالله مرضات رانندگی می کرد به بهبهان برگشتیم. صحرای فوق به جز موارد ناراحت کننده سوختگی محسن به جرات جزء صحراهای مثال زدنی رزمندگان در هنگام مرخصی بود.
این بود بخشی از گذران اوقات فراغت رزمندگان در روزها و ساعات مرخصی در پشت جبهه ........
#اوقات_فراغت
#زولبیا
#گردان_فتح
#صحرای_شیرعلی
http://telegram.me/safeer59
Www.safeer.blogfa.com
راوی : نجف زراعت پیشه
رزمندگان اوقات فراغت خویش را چگونه می گذراندند؟
زمستان سال 66 بود و بچه از عملیات والفجر 10 در کردستان برگشته بودند گردان فجر در عملیات در منطقه شنام وارد عمل شده بود و موفق به تصرف آن شده بود و تعدادی از نیروها نیز در جریان آن به شهادت رسیده بودند اما گردان فتح وارد عمل نشده و بعد از مدتی استقرار در منطقه عملیاتی به دلیل بمباران های شیمیایی و ... دستور خروج از منطقه عملیاتی و مستقر شدن در پادگان شهید کاظمی داده شد و پس از مدتی برای بالا بردن روحیه نیروها به شهرستان برای مرخصی فرستاده شدند.
در طی روزهای مرخصی در بهبهان تصمیم گرفته شده تا نیروها به تفریح و صحرا برده شوند لذا در تاریخ 18/1/1367 نیروهای گردان جهت تفریح به صحرای شیر علی کنار رودخانه مارون رفتند و در آن جا با استقرار چادر ساعات شاد و مفرحی را پشت سر گذاشتیم.بستن طناب در آن سوی رودخانه به سنگ و در این سو به سپر ماشین لندکروز و عبور از آن و شنا ، تی تی و مراسم انجومه بهبهانی که با سروصدای فراوانی همراه بود .
با تاریکی هوا برادر حمید عاکف شروع به درست کردن زولبیا نمود و من علی رغم این که چرتم گرفته بود پیش جمع بچه ها رفته و به خوردن زولبیا مشغول شدم و در پایان با توجه به سردی هوا همه دور قابلمه روغن زولبیا که روی آتش شعله ور بود و هر لحظه بر شدت آن افزوده می شد جمع شده تا خود را گرم نمایند ؛ آتش درون ظرف فوران گرفته بود و بچه مثل قبایل سرخپوست دور آتش حلقه زده و بعضاً به دور آن می چرخیدند که یکدفعه فضای پیرامون مملو از جرقه و فوران آتش شد.
ضرف مملو از روغن جوش که زولبیاها درون آن سرخ شده بود با خوردن پای عبدالرضا به هوا رفت و انگار بشکه ای انفجاری بود که منفجر شد و به دنبال آن ناله های دلخراش محسن زحمتکش به آسمان بلند شد و متوجه شدیم دست و پای وی بر اثر پاشیده شدن روغن داغ سوخته و دامه آن آن قدر وسیع و دلخراش بود که باید سریع به مراکز درمانی انتقال داده می شد.
بلافاصله با ماشین لندکروز گردان محسن به بیمارستان شهید زاده بهبهان منتقل شد که علائم ونشانه های سوختگی آن تا سالیان متمادی بعد از جنگ نیز مشخص بود ، بعد از آن من به طرف چادرها رفته و خوابیدم اما چه خوابی ؟!، بچه ها تا ساعت دو نیمه شب بیدار و به دلیل کمبود جا و پاشیدن آب مانع خواب دیگران نیز می شدند .
صبح پس از صرف صبحانه بچه ها مشغول فوتبال و بعد از آن نیز مشغول شنا شدند که یکی از آنها به نام حجت هنگام شیرجه در آب سینه اش به سنگ برخورد کرد و مصدوم شد
در همین زمان نیز محمود صراف خبر شهادت اصغر محمدی از فرماندهان گروهان محرم اهواز را به من داد که فوق العاده ناراحت شدم .
ظهر ماکارونی داشتیم که در کیفیت آن باید با چراغ دنبال غذای لشکر می گشتیم و بعد از ظهر نیز پس از یک شنای مفصل وسایل را جمع کرده و با لندکروز و آمبولانس که عبدالله مرضات رانندگی می کرد به بهبهان برگشتیم. صحرای فوق به جز موارد ناراحت کننده سوختگی محسن به جرات جزء صحراهای مثال زدنی رزمندگان در هنگام مرخصی بود.
این بود بخشی از گذران اوقات فراغت رزمندگان در روزها و ساعات مرخصی در پشت جبهه ........
#اوقات_فراغت
#زولبیا
#گردان_فتح
#صحرای_شیرعلی
http://telegram.me/safeer59
Www.safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
دلایل #عدم_عملیات در محور #بغداد : (1)
نویسنده : نجف زراعت پیشه
چرا در هشت سال دفاع مقدس هیچگونه عملیات مهمی در محور بغداد صورت نگرفت؟
چرا محور اصلی عملیات ها به سمت بصره و در منطقه خوزستان بود؟
مطالعه هشت سال دفاع مقدس و بررسی عملیات های آن نشان می دهد که کلیه عملیات های اصلی و سرنوشت ساز در منطقه خوزستان و فشار بر روی بندر و شهر بصره صورت گرفته و در سال 66 نیز جهت و محورهای عملیات به شمالغرب و کردستان تغییر یافت و ما شاهد کمترین تلاش در زمینه طراحی و انجام عملیات در محور میانی و شهر بغداد به عنوان پایتخت و مرکز سیاسی حزب بعث برای تهدید مستقیم و رسیدن به پیروزی سریع می باشیم دلایل این امر به طور اختصار عبارتند از :
• در جبهه میانی شهر بغداد به عنوان پایتخت این کشور قرار داشت و از لحاظ سیاسی مرکز و هسته های سیاسی،اقتصادی کشور به خصوص زمانی که به عنوان پایتخت کشور هم قرار گرفته باشند از اهمیت بالایی برخوردار می باشند و تهدید و سقوط این نقاط باعث براندازی نظام های سیاسی می شود و به همین خاطر همه نظام های سیاسی و کشورها با تمام قوا و امکانات به حفاظت از پایتخت پرداخته و دفاع کامل از پایتخت را سر لوحه کار خویش گذاشته اند ؛ . به عبارتی سقوط بصره سقوط یک شهر و بندر بود برای صدام ، اما تهدید بغداد به منزله سقوط حکومت عراق بود
• از لحاظ جغرافیایی ارتفاعات مرتفع مرزی در ایران قرار داشته و شیب آن به سمت عراق و بغداد می باشد و این نقطه اتکا مهمی برای ایران از لحاظ نظامی و تسلط بر دشت و شهر بغداد می باشد ؛ با توجه به اختلافات مرزی و ایجاد اختلاف بر سر نصب میله های مرزی بر اساس معاهده 1975 ، ارتش عراق در 17 و 19 شهریور 1359 به ارتفاعات فوق حمله نموده و با به تصرف در آوردن این مواضع و ارتفاعات مهم تسلط نظامی ایران بر دشت بغداد را از بین برد و به دلیل اهمیت آنها تا دو سال بعد قبول آتش بس 1369 در اشغال عراق بود ؛ در حقیقت تصرف این ارتفاعات عمق استراتژیک ارتش عراق را افزایش داده و قدرت ابتکار عمل برای ایران را سلب نمود.
• بر اساس تقسیم بندی نظامی سپاه دوم عراق مامور منطقه میانی از منطقه باویسی در قصرشیرین تا چنگوله در مهران شده بود و این نیروها هیچگاه از این منطقه جابجا نشده و تا پایان جنگ در همین منطقه ماندند وحتی زمانی که نبردهای سخت در فاو و شرق بصره جریان داشت که نشان دهنده اهمیت این منطقه برای جلوگیری از تهاجم رزمندگان ایران به سمت بغداد بود.
• موانع و استحکامات پیچیده و زیر نظر مستشاران شرقی و غربی سبب شده بود تا نفوذ به این خطوط و محور عملیاتی مشکل و بهتر بگویم غیر ممکن شود و صدام و فرماندهان عراقی به آن خطوط پدافندی تسخیر ناپذیر بدهند و زرهی عراق به عنوان نقطه قوت ارتش عراق از جایگاه بالایی برخوردار بود ، حتی حملات هوایی ایران به شهر بغداد نیز غالباً با سقوط هواپیماها به دلیل پدافند ضد هوایی و موشکی قوی عراق روبرو شود به طوری که صدام اعلام نموده بود هیچ پرنده ای بدون اجازه ما در آسمان بغداد نمی تواند پرواز کند .
• به نسبت جبهه بصره به عنوان مهمترین هدف عملیاتی برای تاثیر گذاری در جنگ که حدود 18 کیلومتر فاصله داشت فاصله بغداد تا نقطه صفر مرزی بالغ بر صد کیلومتر بود که این مسئله برای هدف گذاری نظامی به منزله برخورداری از نیروهای گسترده و پشتیبانی از تجهیزات پیشرفته و آتش پرحجم هوایی ، توپخانه و موشکی بود که به دلیل شرایط سخت تحریم عملاً امکان پذیر نبود.
#چرا_به_بغداد_حمله_نشد
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
نویسنده : نجف زراعت پیشه
چرا در هشت سال دفاع مقدس هیچگونه عملیات مهمی در محور بغداد صورت نگرفت؟
چرا محور اصلی عملیات ها به سمت بصره و در منطقه خوزستان بود؟
مطالعه هشت سال دفاع مقدس و بررسی عملیات های آن نشان می دهد که کلیه عملیات های اصلی و سرنوشت ساز در منطقه خوزستان و فشار بر روی بندر و شهر بصره صورت گرفته و در سال 66 نیز جهت و محورهای عملیات به شمالغرب و کردستان تغییر یافت و ما شاهد کمترین تلاش در زمینه طراحی و انجام عملیات در محور میانی و شهر بغداد به عنوان پایتخت و مرکز سیاسی حزب بعث برای تهدید مستقیم و رسیدن به پیروزی سریع می باشیم دلایل این امر به طور اختصار عبارتند از :
• در جبهه میانی شهر بغداد به عنوان پایتخت این کشور قرار داشت و از لحاظ سیاسی مرکز و هسته های سیاسی،اقتصادی کشور به خصوص زمانی که به عنوان پایتخت کشور هم قرار گرفته باشند از اهمیت بالایی برخوردار می باشند و تهدید و سقوط این نقاط باعث براندازی نظام های سیاسی می شود و به همین خاطر همه نظام های سیاسی و کشورها با تمام قوا و امکانات به حفاظت از پایتخت پرداخته و دفاع کامل از پایتخت را سر لوحه کار خویش گذاشته اند ؛ . به عبارتی سقوط بصره سقوط یک شهر و بندر بود برای صدام ، اما تهدید بغداد به منزله سقوط حکومت عراق بود
• از لحاظ جغرافیایی ارتفاعات مرتفع مرزی در ایران قرار داشته و شیب آن به سمت عراق و بغداد می باشد و این نقطه اتکا مهمی برای ایران از لحاظ نظامی و تسلط بر دشت و شهر بغداد می باشد ؛ با توجه به اختلافات مرزی و ایجاد اختلاف بر سر نصب میله های مرزی بر اساس معاهده 1975 ، ارتش عراق در 17 و 19 شهریور 1359 به ارتفاعات فوق حمله نموده و با به تصرف در آوردن این مواضع و ارتفاعات مهم تسلط نظامی ایران بر دشت بغداد را از بین برد و به دلیل اهمیت آنها تا دو سال بعد قبول آتش بس 1369 در اشغال عراق بود ؛ در حقیقت تصرف این ارتفاعات عمق استراتژیک ارتش عراق را افزایش داده و قدرت ابتکار عمل برای ایران را سلب نمود.
• بر اساس تقسیم بندی نظامی سپاه دوم عراق مامور منطقه میانی از منطقه باویسی در قصرشیرین تا چنگوله در مهران شده بود و این نیروها هیچگاه از این منطقه جابجا نشده و تا پایان جنگ در همین منطقه ماندند وحتی زمانی که نبردهای سخت در فاو و شرق بصره جریان داشت که نشان دهنده اهمیت این منطقه برای جلوگیری از تهاجم رزمندگان ایران به سمت بغداد بود.
• موانع و استحکامات پیچیده و زیر نظر مستشاران شرقی و غربی سبب شده بود تا نفوذ به این خطوط و محور عملیاتی مشکل و بهتر بگویم غیر ممکن شود و صدام و فرماندهان عراقی به آن خطوط پدافندی تسخیر ناپذیر بدهند و زرهی عراق به عنوان نقطه قوت ارتش عراق از جایگاه بالایی برخوردار بود ، حتی حملات هوایی ایران به شهر بغداد نیز غالباً با سقوط هواپیماها به دلیل پدافند ضد هوایی و موشکی قوی عراق روبرو شود به طوری که صدام اعلام نموده بود هیچ پرنده ای بدون اجازه ما در آسمان بغداد نمی تواند پرواز کند .
• به نسبت جبهه بصره به عنوان مهمترین هدف عملیاتی برای تاثیر گذاری در جنگ که حدود 18 کیلومتر فاصله داشت فاصله بغداد تا نقطه صفر مرزی بالغ بر صد کیلومتر بود که این مسئله برای هدف گذاری نظامی به منزله برخورداری از نیروهای گسترده و پشتیبانی از تجهیزات پیشرفته و آتش پرحجم هوایی ، توپخانه و موشکی بود که به دلیل شرایط سخت تحریم عملاً امکان پذیر نبود.
#چرا_به_بغداد_حمله_نشد
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
دلایل #عدم_عملیات در محور #بغداد : (2)
نویسنده : نجف زراعت پیشه
چرا در هشت سال دفاع مقدس هیچگونه عملیات مهمی در محور بغداد صورت نگرفت؟
چرا محور اصلی عملیات ها به سمت بصره و در منطقه خوزستان بود؟
• حساسیت کشورهای عربی به مورد تهدید قرار گرفتن یک پایتخت عربی از سوی یک کشور غیر عرب ؛ چرا که در جریان تهاجم ایران به شرق بصره در سال 65 و تهدید آن مواضع رهبران لیبی و سوریه نیز که تا قبل از آن حامی ایران بودند کمرنگ شده و به ایران اعتراض نمودند.
• برای تهدید و حمله به منطقه میانی و روبروی بغداد نیاز به حداقل پانصد گردان نیروی رزمی بود تا بدون وقفه و با در پیش گرفتن اصل نظامی تعاقب استحکامات پی در پی عراق در دشت بغداد را در هم شکسته و بتوانند مانع ایجاد فرصت و بازسازی ارتش عراق شوند اما در طی دوره هشت ساله دفاع مقدس اعزام سالیانه نیروهای مردمی و بسیج بین صد تا یکصد و پنجاه گردان بود و در سال سرنوشت در 1365 برای تعیین تکلیف جنگ و با اعلام حکم واجب کفایی بودن شرکت در جنگ و تبلیغات وسیع ما شاهد حضور سیصد گردان رزمی (اوج اعزام نیرو در دفاع مقدس طی اعزام سپاهیان محمد ص ) در جبهه های جنگ بودیم و عملاً اماکن انجام اصل تعاقب و استمرار پیشروی از نیروهای خودی به دلیل کمبود نیرو سلب می شد.
• بر اساس سیاست ها و تصمیمات اتخاذ شده بعد از فتح خرمشهر بر اساس اسناد منتشره و صحبت های رهبران نظامی و سیاسی قرار بود به پشت یک عارضه قابل پدافند و مشخصا شط العرب رفته و با فشار سیاسی در میز مذاکره صدام را وادار به پذیرش 1975 نماییم و شرایط امام نیز حضور و عملیات نظامی در مناطق کم جمعیت برای آزار نرسیدن به مردم عراق و همچنین مقابله با تبلیغات و سیاست های جهانی و منطقه ای بود تا بتوانیم صدام و حزب بعث را وادار به پذیرش خواسته هایمان نماییم این خواسته ها عبارت بود از :
*عقب نشینی متجاوز از مناطق اشغالی ایران
*شناسایی و محکومین متجاوز
***پرداخت غرامت
و این گونه بود که اغلب فشارها و عملیات های گسترده ایران برای رسیدن به رودخانه شط العرب (اروندرود) در شرق بصره صورت گرفت تا با فشار بر روی رژی بعثی عراق بتوانیم به خواسته های خویش برسیم و بغداد از جمله اهداف ایران نبود ضمن این که تغییر جهت عملیات های ایران به شمال غرب در محورهای ماووت و حلبچه ناشی از غیر قابل نفوذ شدن جبهه های جنوب ، کمبود نیرو و تجهیزات و .... بود تا با انحراف نگاه ارتش عراق از محورهای جنوب و کشاندن به غرب بتوانیم روزنه مجددی در جنوب ایجاد نماییم.
#دلایل_عدم_حمله_بغداد
#چرا_به_بغداد_حمله_نشد
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
نویسنده : نجف زراعت پیشه
چرا در هشت سال دفاع مقدس هیچگونه عملیات مهمی در محور بغداد صورت نگرفت؟
چرا محور اصلی عملیات ها به سمت بصره و در منطقه خوزستان بود؟
• حساسیت کشورهای عربی به مورد تهدید قرار گرفتن یک پایتخت عربی از سوی یک کشور غیر عرب ؛ چرا که در جریان تهاجم ایران به شرق بصره در سال 65 و تهدید آن مواضع رهبران لیبی و سوریه نیز که تا قبل از آن حامی ایران بودند کمرنگ شده و به ایران اعتراض نمودند.
• برای تهدید و حمله به منطقه میانی و روبروی بغداد نیاز به حداقل پانصد گردان نیروی رزمی بود تا بدون وقفه و با در پیش گرفتن اصل نظامی تعاقب استحکامات پی در پی عراق در دشت بغداد را در هم شکسته و بتوانند مانع ایجاد فرصت و بازسازی ارتش عراق شوند اما در طی دوره هشت ساله دفاع مقدس اعزام سالیانه نیروهای مردمی و بسیج بین صد تا یکصد و پنجاه گردان بود و در سال سرنوشت در 1365 برای تعیین تکلیف جنگ و با اعلام حکم واجب کفایی بودن شرکت در جنگ و تبلیغات وسیع ما شاهد حضور سیصد گردان رزمی (اوج اعزام نیرو در دفاع مقدس طی اعزام سپاهیان محمد ص ) در جبهه های جنگ بودیم و عملاً اماکن انجام اصل تعاقب و استمرار پیشروی از نیروهای خودی به دلیل کمبود نیرو سلب می شد.
• بر اساس سیاست ها و تصمیمات اتخاذ شده بعد از فتح خرمشهر بر اساس اسناد منتشره و صحبت های رهبران نظامی و سیاسی قرار بود به پشت یک عارضه قابل پدافند و مشخصا شط العرب رفته و با فشار سیاسی در میز مذاکره صدام را وادار به پذیرش 1975 نماییم و شرایط امام نیز حضور و عملیات نظامی در مناطق کم جمعیت برای آزار نرسیدن به مردم عراق و همچنین مقابله با تبلیغات و سیاست های جهانی و منطقه ای بود تا بتوانیم صدام و حزب بعث را وادار به پذیرش خواسته هایمان نماییم این خواسته ها عبارت بود از :
*عقب نشینی متجاوز از مناطق اشغالی ایران
*شناسایی و محکومین متجاوز
***پرداخت غرامت
و این گونه بود که اغلب فشارها و عملیات های گسترده ایران برای رسیدن به رودخانه شط العرب (اروندرود) در شرق بصره صورت گرفت تا با فشار بر روی رژی بعثی عراق بتوانیم به خواسته های خویش برسیم و بغداد از جمله اهداف ایران نبود ضمن این که تغییر جهت عملیات های ایران به شمال غرب در محورهای ماووت و حلبچه ناشی از غیر قابل نفوذ شدن جبهه های جنوب ، کمبود نیرو و تجهیزات و .... بود تا با انحراف نگاه ارتش عراق از محورهای جنوب و کشاندن به غرب بتوانیم روزنه مجددی در جنوب ایجاد نماییم.
#دلایل_عدم_حمله_بغداد
#چرا_به_بغداد_حمله_نشد
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
خدایا چنان کن سرانجام کار...تو خشنود باشی و ما رستگار......
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
خلاصه مطالب کانال سفیر :
جنگ چیست؟(جنگ از دیدگاه صاحب نظران)
* کلوزویتس:
جنگ ادامه سیاست است منتها به طریق و وسایلی دیگر.
* لنین:
سیاست ادامه جنگ است منتها به طریق و وسایلی دیگر.
* سون تزو:
دست یافتن به کمال هنر جنگ عبارت از این است که بتوان دشمن را بدون جنگ به تسلیم وادار نمود.
هنر جنگ :
* دست یافتن به کمال هنر جنگ عبارت از این است که بتوان دشمن را بدون جنگ به تسلیم وادار نمود.
پرهیز در وارد شدن در جنگ و منازعات طولانی :
* وقتی که ارتش در جنگ های طولانی درگیر شود منابع ملی کشور کافی نخواهد بود.
* پیروزی هدف اصلی و نهایی جنگ است و اگر دسترسی به آن بیش از اندازه دچار تاخیر شود سلاح ها کند،روحیه ها متزلزل و نیروها فرسوده می شوند و در نتیجه هنگام حمله به شهرها و اهداف دشمن توانایی خود را از دست داده و نفس های آنان به شماره می افتد.
#سون_تزو
#هنر_جنگ
#چرا_به_بغداد_حمله_نشد
#اصول_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
جنگ چیست؟(جنگ از دیدگاه صاحب نظران)
* کلوزویتس:
جنگ ادامه سیاست است منتها به طریق و وسایلی دیگر.
* لنین:
سیاست ادامه جنگ است منتها به طریق و وسایلی دیگر.
* سون تزو:
دست یافتن به کمال هنر جنگ عبارت از این است که بتوان دشمن را بدون جنگ به تسلیم وادار نمود.
هنر جنگ :
* دست یافتن به کمال هنر جنگ عبارت از این است که بتوان دشمن را بدون جنگ به تسلیم وادار نمود.
پرهیز در وارد شدن در جنگ و منازعات طولانی :
* وقتی که ارتش در جنگ های طولانی درگیر شود منابع ملی کشور کافی نخواهد بود.
* پیروزی هدف اصلی و نهایی جنگ است و اگر دسترسی به آن بیش از اندازه دچار تاخیر شود سلاح ها کند،روحیه ها متزلزل و نیروها فرسوده می شوند و در نتیجه هنگام حمله به شهرها و اهداف دشمن توانایی خود را از دست داده و نفس های آنان به شماره می افتد.
#سون_تزو
#هنر_جنگ
#چرا_به_بغداد_حمله_نشد
#اصول_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
قشن در آتش:
راوی :نجف زراعت پیشه
شب هفتم تیر66 قرار بود که تپه 2 از ارتفاعات قشن توسط گردان فتح به فرماندهی برادران اسلامی و راد فتح شود برادر یدالله مواساتی در این زمان برای حج تمتع و همچنین گذراندن دوره فرماندهی و ستاد دافوس به تهران رفته بود. تا قبل از آن چندین بار برای تصرف ارتفاعات اقدام نموده بودند اما موفقیت آمیز نبود ، گردان فجر برای بار هفتم و گردان فتح بار هشتم به تپه زدند ودقیقاً شب شهادت امام رضا ع بود که گردان فتح وارد عمل شد ، بعد نماز مغرب بود که دعای توسل خواندیم ومتوسل شدیم به امام هشتم ع.
نیروها مجهز شده و ساعت دو نیمه شب برای رفتن به عملیات ، آماده شدیم دو گروهان که یکی به فرماندهی حاج نعمت و جعفر عاکف و دیگری به مسئولیت برادران رزمه و نجف زراعت پیشه بود
برخی عزیزان با توجه به دفعات مکرر که گردان ها به خط فوق زده و به دلایل متعدد نتوانسته بودند موفق شوند و پیشنهاد داده بودند که عملیات یک شب به تعویق افتاده تا شناسایی کاملی صورت گیرد آخه گفته بودند که میدان مینی وجود نداره و به راحتی قابل تصرفه و در ضمن این تپه چنان بر شهر ماووت مسلط بود که می توانست نتایج عملیات و خود شهر را تهدید نماید.
در همین اساس قرارگاه موافقت کرده و نیروها درون سنگرها به استراحت پرداختند و فردا عصر چند تن از نیروها شامل برادران قره غانی ، جعفر عاکف ، علی رضا نمدساز ، ابراهیم آهویی ، نوشاد آبداری و... به همراه نیروی اطلاعات و عملیات لشکر به شناسایی منطقه پرداختند که در برگشت در اثر آتش شدید و انفجار خمپاره برادران قره غانی و عاکف به شهادت رسیدند .
نیروها آماده عملیات در شب بعد یعنی 8 تیر 66 شدند ، با توجه به سختی عملیات که تپه کوچکی بود و تمرکز تسلیحات روی آن و از سوی دیگر دفعات زیاد هجوم نیروهای ما سبب هوشیاری و حساسیت نیروها روی تپه شده بود و برای فتح آن نمی شد ریسک کرد لذا با توجه با آتش شدید و کوهستانی بودن منطقه نیاز به نیروهای زبده و مطمئن بودیم که مبادا در هنگامه نبرد کپ کرده و سبب عدم رسیدن به قله شوند بر همین اساس گروهان ها را از 70_80نفره به حدود 17_18 نفر کاهش داده و افراد عملیاتی و مقاوم و مصمم را انتخاب و آماده ورود به منطقه شدیم
ساعت ده شب به سمت تپه یک با لندکروز ها به راه افتادیم در نزدیکی تپه با توجه به آتش شدید دشمن پیاده و در کنار خاکریز و تپه پناه گرفتیم
نیروها از سه جناح به طرف تپه دو به حرکت در آمدند گروهان حاج نعمت از مسیر میانی و مستقیم ، تیم اطلاعات و عملیات به فرماندهی حسین عرب و عبدالصاحب غلامی از جناح چپ و گروهان ما از جناح راست و در یال تپه قشن که تا کنون امتحان نشده و برای اولین بار بود که از این ناحیه به به سمت دشمن می رفتیم.
در کنار ما میدان مین و پرتگاهی بود که در صورت سقوط کشنده بود اما ما اطلاعی نداشتیم و تاریکی هوا نیز مانع دید زدن ما بود ، من در ابتدای ستون گروهان برادران مرتضی بهروز و علیرضا نمدساز هم پیش روی من بودند و برادر حاتم رزمه و بیسیم چی ها در عقب بودند
با تلاش تخریب چی که برادر بهروز بود تا نزدیکی های دشمن به پیش رفتیم و با عدم مشاهده مین در مسیر با پیشنهاد مرتضی که می گفت : بیا بدون کاوش زمین سریع از میدان گذشته و معطل مین یابی نشویم موافقت نکردم.
در یک لحظه متوجه صحبتی شدم که به من نگفته بودند ظاهراً قرار بود قبل از شکستن خط تپه دو توسط کاتیوشا و ادوات لشکر و دوشکای جمعه پاریابی روی تپه یک به شدت زیر آتش قرار گرفته شود ، در یک لحظه تپه کوچک .نیروهای خودی و دشمن و ضریب خطا در ذهنم رژه رفت و مطمئن شدم با این کار قبل از رسیدن به بالای تپه و قله توسط آتش خودی نابود می شویم ؛ بلافاصله نیروها را متوقف کرده و به عقب ستون نزد برادرم رزمه رفته و با توضیح مطلب و تلفات احتمالی آتش ادوات خودی روی سرمان خواستار کنسل نمودن آتش پشتیبانی خودی شدم که با تلاش زیاد و تماس با گردان و لشکر محقق شد.
در ساعت دو بامداد نهم تیر ماه و با رعایت غافلگیری کامل سرانجام به بالای تپه رسیده و در میان سنگر های دشمن روی تپه ریخته و توانستیم تپه دو را به تصرف در بیاوریم اما فضای کوچک بالای تپه ، انفجارات زیاد ناشی از پرتاب نارنجک ها و بعد از آن خمپاره ها و پلامین های دشمن و تاریکی هوا سبب شد بهترین دوستان ما و السابقون جنگ در این عملیات به شهادت برسند .
در روی تپه کوچک 2 قشن غوغایی به پا بود تصور کنید فضای کوچک و محدود که بوسیله سنگرهای تیربار و کمین های متعدد احاطه شده و رگبار گلوله ها و انفجار نارنجکها بود که سطح تپه را فرا گرفته بود و دود و گاز آن تمام فضا را در بر گرفته بود و این را هم بگویم چون از مسیر جدید در حاشیه راست و در خلاف موارد قبل در خط دشمن نفوذ کرده بودیم دشمن کاملا غافلگیر شده بود و بسیاری از آنها در خواب و در سنگرهای اجتماعی خویش کشته شدند اما محدود بودن منطقه سبب اصابت ترکش نارنجک های
راوی :نجف زراعت پیشه
شب هفتم تیر66 قرار بود که تپه 2 از ارتفاعات قشن توسط گردان فتح به فرماندهی برادران اسلامی و راد فتح شود برادر یدالله مواساتی در این زمان برای حج تمتع و همچنین گذراندن دوره فرماندهی و ستاد دافوس به تهران رفته بود. تا قبل از آن چندین بار برای تصرف ارتفاعات اقدام نموده بودند اما موفقیت آمیز نبود ، گردان فجر برای بار هفتم و گردان فتح بار هشتم به تپه زدند ودقیقاً شب شهادت امام رضا ع بود که گردان فتح وارد عمل شد ، بعد نماز مغرب بود که دعای توسل خواندیم ومتوسل شدیم به امام هشتم ع.
نیروها مجهز شده و ساعت دو نیمه شب برای رفتن به عملیات ، آماده شدیم دو گروهان که یکی به فرماندهی حاج نعمت و جعفر عاکف و دیگری به مسئولیت برادران رزمه و نجف زراعت پیشه بود
برخی عزیزان با توجه به دفعات مکرر که گردان ها به خط فوق زده و به دلایل متعدد نتوانسته بودند موفق شوند و پیشنهاد داده بودند که عملیات یک شب به تعویق افتاده تا شناسایی کاملی صورت گیرد آخه گفته بودند که میدان مینی وجود نداره و به راحتی قابل تصرفه و در ضمن این تپه چنان بر شهر ماووت مسلط بود که می توانست نتایج عملیات و خود شهر را تهدید نماید.
در همین اساس قرارگاه موافقت کرده و نیروها درون سنگرها به استراحت پرداختند و فردا عصر چند تن از نیروها شامل برادران قره غانی ، جعفر عاکف ، علی رضا نمدساز ، ابراهیم آهویی ، نوشاد آبداری و... به همراه نیروی اطلاعات و عملیات لشکر به شناسایی منطقه پرداختند که در برگشت در اثر آتش شدید و انفجار خمپاره برادران قره غانی و عاکف به شهادت رسیدند .
نیروها آماده عملیات در شب بعد یعنی 8 تیر 66 شدند ، با توجه به سختی عملیات که تپه کوچکی بود و تمرکز تسلیحات روی آن و از سوی دیگر دفعات زیاد هجوم نیروهای ما سبب هوشیاری و حساسیت نیروها روی تپه شده بود و برای فتح آن نمی شد ریسک کرد لذا با توجه با آتش شدید و کوهستانی بودن منطقه نیاز به نیروهای زبده و مطمئن بودیم که مبادا در هنگامه نبرد کپ کرده و سبب عدم رسیدن به قله شوند بر همین اساس گروهان ها را از 70_80نفره به حدود 17_18 نفر کاهش داده و افراد عملیاتی و مقاوم و مصمم را انتخاب و آماده ورود به منطقه شدیم
ساعت ده شب به سمت تپه یک با لندکروز ها به راه افتادیم در نزدیکی تپه با توجه به آتش شدید دشمن پیاده و در کنار خاکریز و تپه پناه گرفتیم
نیروها از سه جناح به طرف تپه دو به حرکت در آمدند گروهان حاج نعمت از مسیر میانی و مستقیم ، تیم اطلاعات و عملیات به فرماندهی حسین عرب و عبدالصاحب غلامی از جناح چپ و گروهان ما از جناح راست و در یال تپه قشن که تا کنون امتحان نشده و برای اولین بار بود که از این ناحیه به به سمت دشمن می رفتیم.
در کنار ما میدان مین و پرتگاهی بود که در صورت سقوط کشنده بود اما ما اطلاعی نداشتیم و تاریکی هوا نیز مانع دید زدن ما بود ، من در ابتدای ستون گروهان برادران مرتضی بهروز و علیرضا نمدساز هم پیش روی من بودند و برادر حاتم رزمه و بیسیم چی ها در عقب بودند
با تلاش تخریب چی که برادر بهروز بود تا نزدیکی های دشمن به پیش رفتیم و با عدم مشاهده مین در مسیر با پیشنهاد مرتضی که می گفت : بیا بدون کاوش زمین سریع از میدان گذشته و معطل مین یابی نشویم موافقت نکردم.
در یک لحظه متوجه صحبتی شدم که به من نگفته بودند ظاهراً قرار بود قبل از شکستن خط تپه دو توسط کاتیوشا و ادوات لشکر و دوشکای جمعه پاریابی روی تپه یک به شدت زیر آتش قرار گرفته شود ، در یک لحظه تپه کوچک .نیروهای خودی و دشمن و ضریب خطا در ذهنم رژه رفت و مطمئن شدم با این کار قبل از رسیدن به بالای تپه و قله توسط آتش خودی نابود می شویم ؛ بلافاصله نیروها را متوقف کرده و به عقب ستون نزد برادرم رزمه رفته و با توضیح مطلب و تلفات احتمالی آتش ادوات خودی روی سرمان خواستار کنسل نمودن آتش پشتیبانی خودی شدم که با تلاش زیاد و تماس با گردان و لشکر محقق شد.
در ساعت دو بامداد نهم تیر ماه و با رعایت غافلگیری کامل سرانجام به بالای تپه رسیده و در میان سنگر های دشمن روی تپه ریخته و توانستیم تپه دو را به تصرف در بیاوریم اما فضای کوچک بالای تپه ، انفجارات زیاد ناشی از پرتاب نارنجک ها و بعد از آن خمپاره ها و پلامین های دشمن و تاریکی هوا سبب شد بهترین دوستان ما و السابقون جنگ در این عملیات به شهادت برسند .
در روی تپه کوچک 2 قشن غوغایی به پا بود تصور کنید فضای کوچک و محدود که بوسیله سنگرهای تیربار و کمین های متعدد احاطه شده و رگبار گلوله ها و انفجار نارنجکها بود که سطح تپه را فرا گرفته بود و دود و گاز آن تمام فضا را در بر گرفته بود و این را هم بگویم چون از مسیر جدید در حاشیه راست و در خلاف موارد قبل در خط دشمن نفوذ کرده بودیم دشمن کاملا غافلگیر شده بود و بسیاری از آنها در خواب و در سنگرهای اجتماعی خویش کشته شدند اما محدود بودن منطقه سبب اصابت ترکش نارنجک های
دستی شده بود حالا در نظر بگیرید اگر آتش پشتیبانی لشکر خط آتش تهیه و پشتیبانی می ریخت تلفات را حدس بزنید.
صادقانه بگویم به دلیل نامشخص بودن هدف بعدی عملیات که آیا رفتن به سمت تپه صخره ای بود یا ماندن در روی تپه دو و پدافند کردن ، لحظاتی مردد و سردرگم بودیم که بلافاصله دستور استقرار داده و مقابله با دشمن که حدود 17_18متر عقب از از خط خودی پشت یک دیوار سنگ چینی به دفاع از خویش می پرداختند شدیم.
دلیل درنگ و تامل من در روی تپه به این دلیل بود که بیسیم چی ها به دنبال فرمانده گروهان برادر رزمه رفته و در جریان انفجار نارنجک و ادوات دشمن و پلاتین ابتدا ابوالقاسم پریسوز و بعد از آن کمال جعفرنیا ترکش خورده که ابوالقاسم در دم به شهادت رسیده و کمال ده روز بعد در بیمارستان کاشانی اصفهان به شهادت رسیدند و در ادامه نیز برادر رزمه مجروح و به عقب می رود و من برای تماس با عقبه نیاز به بیسیم داشتم که با رسیدن حاج نعمت و بیسیم چی اش توانستم ارتباط برقرار نمایم.
زمانیکه ما به بالای تپه رسیدیم و درگیری آغاز شد و نیروهای کمین دشمن که در بین راه مستقر بودند وقتی شکستن خط را دیدند به عقب برگشتند ، نیروهای گروهان امام علی ع در جناح وسط و تیم طرح و عملیات در حاشیه چپ نیز سریع به سمت بالا آمدند اما مین های پراکنده ضد نفر بین تخته سنگ ها سبب تلفات زیادی شد و تعداد زیادی از بچه ها در میدان مین گرفتار شدند.
نیروها با آتش ادوات دشمن در روی تپه تصرف شده یک به یک روی زمین می افتادند و انفجارات متعدد در درون سنگرها سبب وارد آمدن تلفات زیادی شد ، در همین زمان ترکشی در گلوی ما جا خوش نمود که با چفیه گلوی خویش را بستم ، بالا آمدن خون در گلویم به شدت آزارم می داد ، برادر صدرالله قدری گوشه افتاده و داد می زد ، در تاریکی با چفیه ران او را خواستم ببندم ، گفت : نجف بالاتر ، کمی بالاتر ، اما.... و دیگر طاقت نیاوردم و چون نیروها را باید سرپرستی می کردم به محسن زحمتکش گفتم که زخم صدرالله را ببندد که لحظاتی بعد به شهادت رسید.
در این لحظات ترکش دیگری انگشت دو دست چپ را در بر گرفت که درد شدیدی تمام وجودم را فرا گرفت ظاهراً عصب انگشت هام از کار افتاره بود اما نمی شد منطقه را ترک کرد ؛ کمی نیرو و حساسیت منطقه و شهدای زیاد مانع آوردن فکر عقب نشینی در مخیله مان می شد . در این زمان که برادر دانایی و نیروهایش به بالای تپه رسیده بودن با بیسیم آنها با حالت رمز از فرماندهی گردان ضمن تشریح وضعیت خواستار جایگزینی نیرو برای حفظ دستاوردهای به دست آمده و حفظ تپه شدم که جواب قطعی ندادند و سعی می کردند به ما روحیه دهند اما در این زمان نعمت الله با عصبانیت بیسیم را از دستم گرفت و گفت : با این ها باید جور دیگری صحبت نمود و با حالت کشف اوضاع را بیان و تهدید به تخلیه منطقه نمود.
از خستگی به فردی که کنارم خوابیده و دراز کش بود تکیه داده بودم ، در این زمان فرزاد درویشی گفت : آقا نجف این فرشاد است ؟ به عقب برگشتم دیدم که متوجه شدم به بدن برادر عزیزم فرشاد درویشی تکیه داده ام با دست روی سینه وی چند بار تکان دادم و گفتم : فرشاد فرشاد اما انگار ساعتها بود که خوابیده بود و به شهادت رسیده بود ، گفتم : فرزادجان فرشاد تمام کرده.
واقعا نفهمیدیم چه اتفاقاتی اطراف ما دارد اتفاق می افتد دوستان یک به یک دارند می روند.......
همانطور که گفتم حالیم نبود چه اتفاقی در حال رخ دادن است یک یک دوستان و عزیزان به شهادت رسیده و یا زخمی می شدند علی رضا نمد ساز، عبدالصاحب غلامی ، ایمان امینی ، ابوالقاسم پریسوز، فرشاددرویشی و ........ و منطقه تپه دو در حال خالی شدن از نیروها بود و بیم پاتک عراق و از دست رفتن تپه.
سحرگاهان داشت جای خویش را به روشنایی روز می داد و در روبرو نیروهای عراقی بودند که به شدت مقاومت می کردند و نبود پشتیبانی چه از حیث نیرو و چه امکانات تدارکاتی و تسلیحاتی.
محسن اکبری در این لحظات سخت پا به پای ما در تمامی صحنه ها حضور داشت و به جرات می توانم بگویم قوت قلبی برای ما در آن لحظات سخت بود . نزدیکی های صبح بود که فرمانده گردان ایذه به سمت تپه دو آمد تا با ملاحظه و شناسایی منطقه نیروهایش را برای جایگزین شدن بیاورد . من به همراه محسن اکبری و فرمانده گردان ایذه به طرف دیدگاه در بالای تپه رفته تا از آن جا با توجیه منطقه برای ایشان نیروهایش را به منطقه بیاورد .
عراقی ها دور تا دور تپه را کانال سرتاسری به عمق هشتاد سانت کنده و برای تردد استفاده می کردند ، درون کانال و اطراف آن مملو از جنازه های تکاور عراقی با لباس پلنگی سبز جنگلی بود که طبق برآورد بعدی تعداد آنها به 280 نفر رسیده بود ، به سرعت به سمت بالای تپه به حرکت در آمدیم دقیقاً بالای کانال بود که انفجاری شدید کنار ما رخ داد و من مثل ستونی که هیچگونه اختیاری نداشتم و به داخل کانال افتادم ، ترکشها به کمر ، شکم خورده و ظاهراً کلیه،کبد و دیا
صادقانه بگویم به دلیل نامشخص بودن هدف بعدی عملیات که آیا رفتن به سمت تپه صخره ای بود یا ماندن در روی تپه دو و پدافند کردن ، لحظاتی مردد و سردرگم بودیم که بلافاصله دستور استقرار داده و مقابله با دشمن که حدود 17_18متر عقب از از خط خودی پشت یک دیوار سنگ چینی به دفاع از خویش می پرداختند شدیم.
دلیل درنگ و تامل من در روی تپه به این دلیل بود که بیسیم چی ها به دنبال فرمانده گروهان برادر رزمه رفته و در جریان انفجار نارنجک و ادوات دشمن و پلاتین ابتدا ابوالقاسم پریسوز و بعد از آن کمال جعفرنیا ترکش خورده که ابوالقاسم در دم به شهادت رسیده و کمال ده روز بعد در بیمارستان کاشانی اصفهان به شهادت رسیدند و در ادامه نیز برادر رزمه مجروح و به عقب می رود و من برای تماس با عقبه نیاز به بیسیم داشتم که با رسیدن حاج نعمت و بیسیم چی اش توانستم ارتباط برقرار نمایم.
زمانیکه ما به بالای تپه رسیدیم و درگیری آغاز شد و نیروهای کمین دشمن که در بین راه مستقر بودند وقتی شکستن خط را دیدند به عقب برگشتند ، نیروهای گروهان امام علی ع در جناح وسط و تیم طرح و عملیات در حاشیه چپ نیز سریع به سمت بالا آمدند اما مین های پراکنده ضد نفر بین تخته سنگ ها سبب تلفات زیادی شد و تعداد زیادی از بچه ها در میدان مین گرفتار شدند.
نیروها با آتش ادوات دشمن در روی تپه تصرف شده یک به یک روی زمین می افتادند و انفجارات متعدد در درون سنگرها سبب وارد آمدن تلفات زیادی شد ، در همین زمان ترکشی در گلوی ما جا خوش نمود که با چفیه گلوی خویش را بستم ، بالا آمدن خون در گلویم به شدت آزارم می داد ، برادر صدرالله قدری گوشه افتاده و داد می زد ، در تاریکی با چفیه ران او را خواستم ببندم ، گفت : نجف بالاتر ، کمی بالاتر ، اما.... و دیگر طاقت نیاوردم و چون نیروها را باید سرپرستی می کردم به محسن زحمتکش گفتم که زخم صدرالله را ببندد که لحظاتی بعد به شهادت رسید.
در این لحظات ترکش دیگری انگشت دو دست چپ را در بر گرفت که درد شدیدی تمام وجودم را فرا گرفت ظاهراً عصب انگشت هام از کار افتاره بود اما نمی شد منطقه را ترک کرد ؛ کمی نیرو و حساسیت منطقه و شهدای زیاد مانع آوردن فکر عقب نشینی در مخیله مان می شد . در این زمان که برادر دانایی و نیروهایش به بالای تپه رسیده بودن با بیسیم آنها با حالت رمز از فرماندهی گردان ضمن تشریح وضعیت خواستار جایگزینی نیرو برای حفظ دستاوردهای به دست آمده و حفظ تپه شدم که جواب قطعی ندادند و سعی می کردند به ما روحیه دهند اما در این زمان نعمت الله با عصبانیت بیسیم را از دستم گرفت و گفت : با این ها باید جور دیگری صحبت نمود و با حالت کشف اوضاع را بیان و تهدید به تخلیه منطقه نمود.
از خستگی به فردی که کنارم خوابیده و دراز کش بود تکیه داده بودم ، در این زمان فرزاد درویشی گفت : آقا نجف این فرشاد است ؟ به عقب برگشتم دیدم که متوجه شدم به بدن برادر عزیزم فرشاد درویشی تکیه داده ام با دست روی سینه وی چند بار تکان دادم و گفتم : فرشاد فرشاد اما انگار ساعتها بود که خوابیده بود و به شهادت رسیده بود ، گفتم : فرزادجان فرشاد تمام کرده.
واقعا نفهمیدیم چه اتفاقاتی اطراف ما دارد اتفاق می افتد دوستان یک به یک دارند می روند.......
همانطور که گفتم حالیم نبود چه اتفاقی در حال رخ دادن است یک یک دوستان و عزیزان به شهادت رسیده و یا زخمی می شدند علی رضا نمد ساز، عبدالصاحب غلامی ، ایمان امینی ، ابوالقاسم پریسوز، فرشاددرویشی و ........ و منطقه تپه دو در حال خالی شدن از نیروها بود و بیم پاتک عراق و از دست رفتن تپه.
سحرگاهان داشت جای خویش را به روشنایی روز می داد و در روبرو نیروهای عراقی بودند که به شدت مقاومت می کردند و نبود پشتیبانی چه از حیث نیرو و چه امکانات تدارکاتی و تسلیحاتی.
محسن اکبری در این لحظات سخت پا به پای ما در تمامی صحنه ها حضور داشت و به جرات می توانم بگویم قوت قلبی برای ما در آن لحظات سخت بود . نزدیکی های صبح بود که فرمانده گردان ایذه به سمت تپه دو آمد تا با ملاحظه و شناسایی منطقه نیروهایش را برای جایگزین شدن بیاورد . من به همراه محسن اکبری و فرمانده گردان ایذه به طرف دیدگاه در بالای تپه رفته تا از آن جا با توجیه منطقه برای ایشان نیروهایش را به منطقه بیاورد .
عراقی ها دور تا دور تپه را کانال سرتاسری به عمق هشتاد سانت کنده و برای تردد استفاده می کردند ، درون کانال و اطراف آن مملو از جنازه های تکاور عراقی با لباس پلنگی سبز جنگلی بود که طبق برآورد بعدی تعداد آنها به 280 نفر رسیده بود ، به سرعت به سمت بالای تپه به حرکت در آمدیم دقیقاً بالای کانال بود که انفجاری شدید کنار ما رخ داد و من مثل ستونی که هیچگونه اختیاری نداشتم و به داخل کانال افتادم ، ترکشها به کمر ، شکم خورده و ظاهراً کلیه،کبد و دیا
فراگم را آش و لاش کرده بود و دیگر چیزی نفهمیدم و بیهوش شدم.
دقایقی بعد بهوش آمدم در کانال میان اجساد تکاورهای دشمن افتاده بودم و لباس من هم شبیه آنها و شلوار کردی سبز بود ، در همین زمان دیدم فردی درون کانال پرید به سختی رویم را برگرداندم و مشاهده نمودم دوستم نادر فرح بخش در حال دید زدن موقعیت دشمن می باشد ، صدایش زدم ، بالای سرم آمد ، در حالت ناتوانی جسمی که صدایم به زور در می آمد گفتم : نادر مرا نمی توانی به عقب ببری ؟ نادر گفت : نجف اشهدت را بخوان ، یعنی کارت تمومه و با این اوضاع اصلاً انتظار کمک نداشته باش و من دوباره بیهوش شدم .
مکانی که افتاده بودم بین نیروهای خودی و دشمن بود و کسی نمی توانست پیش من بیاید و من مثل سیبل از سوی دو طرف هدف قرار گرفته بودم ؛ بعد از نیم ساعت به هوش آمده و سرم را از کانال بیرون آوردم و انفجاری از پلامین یا آرپی جی سبب شد خون تمام صورتم را فرا بگیرد دیدم تابلو شده و الان دومین انفجار رخ می دهد به سختی خود را از درون کانال بیرون کشیده و دمر روی یال تپه افتادم ؛ در همین زمان گلوله های رسام مثل نقل و نبات پیرامون من به زمین می خورد و علی رغم شناختن من توسط مجید مرادی کسی نمی توانست به کمک من بیاید .
در همین زمان دیدم پشتم در حال سوختن است ظاهراً تیر رسام به شلوار کردی اصابت و آتش گرفته بود ، کار را تمام شده می دیدم با ناامیدی با دست چپ سعی نمودم خاک برداشته و بر آن بپاشم اما مگر روی تپه خاک پیدا می شد یا اگر هم بود من نای برداشتن و ریختن بر آتش نداشتم و از آن مهم تر مگر با این خاک می شد آتش در حال زبانه کشیدن را خاموش کرد ، فکری به خاطرم رسید مثل حرفه نمد مالی که سال های نوجوانی انجام می دادم به صورت نمدی خود را از روی تپه به سمت پایین قل داده و زمانی که به نزدیکی نیروهای خودی رسیدم بیهوش شدم.
به هوش که آمدم خود را در بغل محسن اکبری دیدم که من را برای حفاظت از انفجارها کنار تخته سنگ برگی گذاشت و بیهوشی مجدد تا این که توسط برادر عزیزم پازند به بهداری و زیر آتش منتقل شدم.
بالاخره با شجاعت عزیزان تپه حفظ شد و با انتقال مجروحین با شجاعت مثال زدنی برخی عزیزان نظیر برادران اسماعیل آژ ، یدالله پازند ، شگرالله صادقی و ......به عقب منتقل شده و ظاهراً ساعت چهارده نیروهای گردان حمزه شهرستان ایذه جایگزین باقیمانده نیروهای گردان فتح شده و در ادامه نیز در تاریخ 10 تیر 66 نیروهای لشکر 10 سیدالشهدا ع کرج با هجوم به تپه صخره ای سه زنجیره تصرف ارتفاعات قشن را تکمیل نموده و چندی بعد نیز نیروهای گردانها جهت پدافند از مناطق تصرف شده در آن جا حضور پیدا کردند و تهدید نظامی شهر ماووت از سوی دشمن کاملاً رفع شد.
#نصر4
#قشن
http://telegram.me/safeer59
Www.safeer.blogfa.com
ارتفاعات قشن مشرف به شهر ماووت در استان سلیمانیه عراق
دقایقی بعد بهوش آمدم در کانال میان اجساد تکاورهای دشمن افتاده بودم و لباس من هم شبیه آنها و شلوار کردی سبز بود ، در همین زمان دیدم فردی درون کانال پرید به سختی رویم را برگرداندم و مشاهده نمودم دوستم نادر فرح بخش در حال دید زدن موقعیت دشمن می باشد ، صدایش زدم ، بالای سرم آمد ، در حالت ناتوانی جسمی که صدایم به زور در می آمد گفتم : نادر مرا نمی توانی به عقب ببری ؟ نادر گفت : نجف اشهدت را بخوان ، یعنی کارت تمومه و با این اوضاع اصلاً انتظار کمک نداشته باش و من دوباره بیهوش شدم .
مکانی که افتاده بودم بین نیروهای خودی و دشمن بود و کسی نمی توانست پیش من بیاید و من مثل سیبل از سوی دو طرف هدف قرار گرفته بودم ؛ بعد از نیم ساعت به هوش آمده و سرم را از کانال بیرون آوردم و انفجاری از پلامین یا آرپی جی سبب شد خون تمام صورتم را فرا بگیرد دیدم تابلو شده و الان دومین انفجار رخ می دهد به سختی خود را از درون کانال بیرون کشیده و دمر روی یال تپه افتادم ؛ در همین زمان گلوله های رسام مثل نقل و نبات پیرامون من به زمین می خورد و علی رغم شناختن من توسط مجید مرادی کسی نمی توانست به کمک من بیاید .
در همین زمان دیدم پشتم در حال سوختن است ظاهراً تیر رسام به شلوار کردی اصابت و آتش گرفته بود ، کار را تمام شده می دیدم با ناامیدی با دست چپ سعی نمودم خاک برداشته و بر آن بپاشم اما مگر روی تپه خاک پیدا می شد یا اگر هم بود من نای برداشتن و ریختن بر آتش نداشتم و از آن مهم تر مگر با این خاک می شد آتش در حال زبانه کشیدن را خاموش کرد ، فکری به خاطرم رسید مثل حرفه نمد مالی که سال های نوجوانی انجام می دادم به صورت نمدی خود را از روی تپه به سمت پایین قل داده و زمانی که به نزدیکی نیروهای خودی رسیدم بیهوش شدم.
به هوش که آمدم خود را در بغل محسن اکبری دیدم که من را برای حفاظت از انفجارها کنار تخته سنگ برگی گذاشت و بیهوشی مجدد تا این که توسط برادر عزیزم پازند به بهداری و زیر آتش منتقل شدم.
بالاخره با شجاعت عزیزان تپه حفظ شد و با انتقال مجروحین با شجاعت مثال زدنی برخی عزیزان نظیر برادران اسماعیل آژ ، یدالله پازند ، شگرالله صادقی و ......به عقب منتقل شده و ظاهراً ساعت چهارده نیروهای گردان حمزه شهرستان ایذه جایگزین باقیمانده نیروهای گردان فتح شده و در ادامه نیز در تاریخ 10 تیر 66 نیروهای لشکر 10 سیدالشهدا ع کرج با هجوم به تپه صخره ای سه زنجیره تصرف ارتفاعات قشن را تکمیل نموده و چندی بعد نیز نیروهای گردانها جهت پدافند از مناطق تصرف شده در آن جا حضور پیدا کردند و تهدید نظامی شهر ماووت از سوی دشمن کاملاً رفع شد.
#نصر4
#قشن
http://telegram.me/safeer59
Www.safeer.blogfa.com
ارتفاعات قشن مشرف به شهر ماووت در استان سلیمانیه عراق
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
لحظاتی قبل از عزیمت به سمت ارتفاعات قشن مشرف به شهر ماووت استان سلیمانیه عراق عملیات نصر 4 http://telegram.me/safeer59
سرنیزه
راوی :دهدشتیان اسماعیل ، نجف زراعت پیشه
درعملیات بدر بچه های گردان امام حسین ع بعد از دو شب تا صبح پارو زدن شب دوم یعنی شب عملیات ساعت یک نیمه شب بود قایق ها درحدوداً 200 متری سیلبند دشمن در منطقه الصخره در اعماق مرداب های هورالهویزه و در شرق رودخانه دجله با موانع و سیم خاردار مواجه شدند که با پیچیده شدن در پروانه قایق ها مانع حرکت قایقها گردید و همه قایقها در یک محیطی توقف پیدا کرده و با توجه به این که ادامه حرکت به دلیل باریکی آبراه و وجود نیزارهای بلند و متراکم سلب شده بود هدف ثابتی برای دشمن و تلفات بالا بود .
چهار لوله ضد هوایی دشمن هم بچه ها را زیر اتش گرفته بود و خمپاره هایی که مرتب به پیرامون قایق ها اصابت و منفجر می شد و چند نفر نیز در همین چند ثانیه زخمی شده بودند ؛ درهمین حین بود صدای پرطنین و جذابی بلند شد : سرنیزه ، سرنیزه.
در آن لحظات برای رهایی از این مخمصه مرتضی روحیان جانشین طرح و عملیات تیپ 15 امام بود که درخواست سرنیزه می کرد شاید بتواند معضل گرفتار شدن قایق ها در چمبره سیم های خاردار دشمن را حل نموده و آنها را به سمت سیلبند دشمن در شرق رودخانه دجله روانه سازد .
بچه ها سرنیزه را به او دادند و در دل شب و در آن سرمای سوزان اسفند ماه با لباس درون آبهار هور پرید و سیم های خاردار را ازپایین و کف هور تا بالا برید و راه را برای حرکت قایق ها هموار کرد ؛ و بلافاصله دستور داد موتور قایق ها را روشن کرده و به سمت سیلبند دشمن که لحظاتی قبل توسط غواص ها شکسته بود حرکت کنند .
مرتضی روحیان فرمانده شجاع و مومنی که در همه صحنه های پر خطر در صف اول قرار می گرفت و راهگشای رزمندگان بود سرانجام در شهر مهران در عملیات کربلای یک در تابستان 65 سر بر سر پیمان نهاد و به آرزوی دیرینه اش رسید.
#شهید_مرتضی_روحیان
#کربلای_یک_مهران
#طرح_و_عملیات
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
راوی :دهدشتیان اسماعیل ، نجف زراعت پیشه
درعملیات بدر بچه های گردان امام حسین ع بعد از دو شب تا صبح پارو زدن شب دوم یعنی شب عملیات ساعت یک نیمه شب بود قایق ها درحدوداً 200 متری سیلبند دشمن در منطقه الصخره در اعماق مرداب های هورالهویزه و در شرق رودخانه دجله با موانع و سیم خاردار مواجه شدند که با پیچیده شدن در پروانه قایق ها مانع حرکت قایقها گردید و همه قایقها در یک محیطی توقف پیدا کرده و با توجه به این که ادامه حرکت به دلیل باریکی آبراه و وجود نیزارهای بلند و متراکم سلب شده بود هدف ثابتی برای دشمن و تلفات بالا بود .
چهار لوله ضد هوایی دشمن هم بچه ها را زیر اتش گرفته بود و خمپاره هایی که مرتب به پیرامون قایق ها اصابت و منفجر می شد و چند نفر نیز در همین چند ثانیه زخمی شده بودند ؛ درهمین حین بود صدای پرطنین و جذابی بلند شد : سرنیزه ، سرنیزه.
در آن لحظات برای رهایی از این مخمصه مرتضی روحیان جانشین طرح و عملیات تیپ 15 امام بود که درخواست سرنیزه می کرد شاید بتواند معضل گرفتار شدن قایق ها در چمبره سیم های خاردار دشمن را حل نموده و آنها را به سمت سیلبند دشمن در شرق رودخانه دجله روانه سازد .
بچه ها سرنیزه را به او دادند و در دل شب و در آن سرمای سوزان اسفند ماه با لباس درون آبهار هور پرید و سیم های خاردار را ازپایین و کف هور تا بالا برید و راه را برای حرکت قایق ها هموار کرد ؛ و بلافاصله دستور داد موتور قایق ها را روشن کرده و به سمت سیلبند دشمن که لحظاتی قبل توسط غواص ها شکسته بود حرکت کنند .
مرتضی روحیان فرمانده شجاع و مومنی که در همه صحنه های پر خطر در صف اول قرار می گرفت و راهگشای رزمندگان بود سرانجام در شهر مهران در عملیات کربلای یک در تابستان 65 سر بر سر پیمان نهاد و به آرزوی دیرینه اش رسید.
#شهید_مرتضی_روحیان
#کربلای_یک_مهران
#طرح_و_عملیات
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46