*اخراج و بیکاری بیش از دو میلیون کارگر!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با حمله تجاوزکارانه دشمن به میهن، اخراج کارگران و ندادن حقوق و بیمه آنان به امری عادی بدل شده است. بخشی از گزارشات خبرگزاری ایلنا در خصوص اخراج ها به این شرح است:
۲۲۰۰ کارگر پتروشیمی رازی ماهشهر پس از بمباران به کار بازنگشتند/ کارگران پالایشگاه گاز چوار ایلام/ اخراج گسترده در دیجی کالا/ ۱۵۰۰ کارگر مارال صنعت/ ۵۰۰ کارگر کارخانه پینک رشت/ ۷۰۰ کارگر نساجی بروجرد/ اخراج کارگران در شرف بازنشستگی معدن فروردین شماره یک طبس/ اخراج کارگران واحد های صنعتی نیریز و بختگان/ اخراج اساتید دانشگاه فرهنگیان با ۹ ماه حقوق عقب مانده/ بیکار شدن ۲ هزار کارگر واحدهای تولیدی در شهر رشت/ آسیب دیدن ۱۱ هزار شرکت دانش بنیان و تعطیلی این مراکز. در همین حال عقب افتادن دستمزد ۵ ماهه کارگران داروگر به همراه عیدی.
این گوشه ای از قله کوه یخ بیکاری ناشی از جنگ است که گزارش شده و وزیرکار هم تایید کرده که ۱۳۵ هزار کارگر برای دریافت بیمه بیکاری مراجعه کرده اند. اما میلیون ها کارگری که بدون درج مشکلاتشان بیکار گشته اند به این شرح است:
بیکاری ۱۰۰ ها هزار نفری کارگران پروژه ای نفت و گاز/ کارگران تولیدی های خیاطی، کفاشی، سراجی/ کارگران فروشگاهها/ کارگران خدماتی تمیزکاری در شرکت ها/ کارکنان شرکت های کامپیوتری/ رانندگان اسنپ/ پیک های موتوری/ باربران بازار/ وانتی ها/ کارگران غذاخوری ها/ کارگران و کارمندان شرکت های بازرگانی/ کارگران ساختمانی، تمدید نشدن قراردادهای بسیاری از کارگران کارخانه ها/ کارگران مراکز تفریحی/ و صدها شغل پیدا و پنهان.
سکوت امروز در شهرکهای صنعتی تنها صدای خرابیِ چند دستگاه یا توقف موقتِ خط تولید نیست؛ این صدا، آهنگ تلخ یک تضاد طبقاتی است؛ صدایی که میگوید در منطقِ حاکم بر این کارخانهها، *«وحدت» یعنی کارگر در سود شریک نباشد اما در خسارت و آوارِ جنگ، در صف اول بایستد.* اینجا سودها همواره خصوصی است، اما هزینهی بحرانها، تنها از جیب کسانی پرداخت میشود که چیزی جز نیروی کارشان برای فروش ندارند.
آیا نباید دولت از درآمدهای حاصله از فروش نفت و درآمدهای حاصله از عوارض از تنگه هرمز به این خانواده های کارگری کمک کند؟!؟؟
گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست
بالله که زنده بودن ما شاهکار ماست
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با حمله تجاوزکارانه دشمن به میهن، اخراج کارگران و ندادن حقوق و بیمه آنان به امری عادی بدل شده است. بخشی از گزارشات خبرگزاری ایلنا در خصوص اخراج ها به این شرح است:
۲۲۰۰ کارگر پتروشیمی رازی ماهشهر پس از بمباران به کار بازنگشتند/ کارگران پالایشگاه گاز چوار ایلام/ اخراج گسترده در دیجی کالا/ ۱۵۰۰ کارگر مارال صنعت/ ۵۰۰ کارگر کارخانه پینک رشت/ ۷۰۰ کارگر نساجی بروجرد/ اخراج کارگران در شرف بازنشستگی معدن فروردین شماره یک طبس/ اخراج کارگران واحد های صنعتی نیریز و بختگان/ اخراج اساتید دانشگاه فرهنگیان با ۹ ماه حقوق عقب مانده/ بیکار شدن ۲ هزار کارگر واحدهای تولیدی در شهر رشت/ آسیب دیدن ۱۱ هزار شرکت دانش بنیان و تعطیلی این مراکز. در همین حال عقب افتادن دستمزد ۵ ماهه کارگران داروگر به همراه عیدی.
این گوشه ای از قله کوه یخ بیکاری ناشی از جنگ است که گزارش شده و وزیرکار هم تایید کرده که ۱۳۵ هزار کارگر برای دریافت بیمه بیکاری مراجعه کرده اند. اما میلیون ها کارگری که بدون درج مشکلاتشان بیکار گشته اند به این شرح است:
بیکاری ۱۰۰ ها هزار نفری کارگران پروژه ای نفت و گاز/ کارگران تولیدی های خیاطی، کفاشی، سراجی/ کارگران فروشگاهها/ کارگران خدماتی تمیزکاری در شرکت ها/ کارکنان شرکت های کامپیوتری/ رانندگان اسنپ/ پیک های موتوری/ باربران بازار/ وانتی ها/ کارگران غذاخوری ها/ کارگران و کارمندان شرکت های بازرگانی/ کارگران ساختمانی، تمدید نشدن قراردادهای بسیاری از کارگران کارخانه ها/ کارگران مراکز تفریحی/ و صدها شغل پیدا و پنهان.
سکوت امروز در شهرکهای صنعتی تنها صدای خرابیِ چند دستگاه یا توقف موقتِ خط تولید نیست؛ این صدا، آهنگ تلخ یک تضاد طبقاتی است؛ صدایی که میگوید در منطقِ حاکم بر این کارخانهها، *«وحدت» یعنی کارگر در سود شریک نباشد اما در خسارت و آوارِ جنگ، در صف اول بایستد.* اینجا سودها همواره خصوصی است، اما هزینهی بحرانها، تنها از جیب کسانی پرداخت میشود که چیزی جز نیروی کارشان برای فروش ندارند.
آیا نباید دولت از درآمدهای حاصله از فروش نفت و درآمدهای حاصله از عوارض از تنگه هرمز به این خانواده های کارگری کمک کند؟!؟؟
گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست
بالله که زنده بودن ما شاهکار ماست
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵*
*خط باریک میان کرامت و بردگی؛ در جستجوی معنای کار و آگاهی!*
در دنیای مدرن، واژهها اغلب در ویترینِ نمایشها رنگ میبازند. ما از «اشتغال» حرف میزنیم، از «چرخدندههای اقتصاد» و «تولید ناخالص»، اما گاه فراموش میکنیم که در پسِ این اعدادِ سرد، انسانهایی ایستادهاند که عمر خود را با پول معاوضه میکنند.
دیمیتری لیخاچوف، اندیشمند نامدار، در جملهای تکاندهنده میگوید: *«اگر شما کار میکنید، اما دستمزد شما فقط برای خرید مواد غذایی، پوشاک و هزینههای عامالمنفعه کافیست، در واقع ارزش کار شما برابر است با ارزش کار برده.»*
این گزاره، در ظاهر تلخ، آئینهای تمامنما برای اقتصادهای مبتلا به تورم افسارگسیخته است. وقتی تمامِ توانِ ذهنی و جسمی یک انسان، از طلوع تا غروب، تنها صرفِ «زنده ماندن» میشود—یعنی تأمین کالری برای فردا و سقفی برای شب—عملن حقِ «رشد» و «پیشرفت» از او سلب شده است. در چنین چرخهای، کارگر از مقامِ یک *«خالقِ ارزش»* به مقامِ یک *«ماشینِ زیستی»* تنزل مییابد؛ ماشینی که فقط سوختگیری میکند تا دوباره کار کند. این دقیقاً همان جایی است که شکاف میان کارِ شرافتمندانه و بردگیِ مدرن، به باریکی یک مو میرسد.
اما بخش دومِ نگاهِ تیزبینِ لیخاچوف، دعوتی است به یک مسئولیتِ مدنیِ سنگینتر: *«کسی که توجه نمیکند چه در کشور روی میدهد یا فرومایه است یا ابله.»*
بسیاری از ما، در خستگیِ مفرطِ ناشی از تلاش برای بقا، به لاکِ دفاعیِ خود میخزیم. با خود میگوییم: «سیاست به من چه؟ اقتصاد به من چه؟ من فقط کارم را میکنم.» اما این سکوت، نه نشانه نجابت، که در فضایِ کلانِ تصمیمگیری، *به معنایِ رضایت به تداومِ وضع موجود است.* بیتفاوتیِ ما، فضایِ تنفس را برای کسانی که اقتصاد را به بازی گرفتهاند، بازتر میکند.
وقتی دستمزدِ ما تنها برای بقا کفایت میکند، یعنی «تصمیماتِ کلان» مستقیماً سفرهی ما را هدف قرار دادهاند. در چنین شرایطی، چشم بستن بر آنچه در سطوحِ حاکمیتی و اقتصادی کشور میگذرد، صرفاً «نادانی» نیست؛ بلکه واگذاریِ داوطلبانه سرنوشت به کسانی است که ممکن است کوچکترین ارزشی برای کرامتِ انسانیِ ما قائل نباشند.
آگاهی، هزینه دارد؛ بله، آگاهی دردناک است، چرا که نادانیِ امنِ ما را برهم میزند. اما برای خروج از چرخهی «کارِ بردهوار»، راهی جز «آگاهیِ فعالانه» نیست. ملتی که نسبت به سرنوشتِ خویش و آنچه در اتاقهای فکر و تصمیمگیریِ کشورش میگذرد بیتفاوت باشد، محکوم است که تا ابد تنها برای «زنده ماندن» بدود.
امروز وقت آن است که بپرسیم: *کارِ ما چه ارزشی در چرخه اقتصاد دارد؟ و چرا با وجودِ تلاشِ ما، سبدِ معیشتمان روز به روز کوچکتر میشود؟* پرسیدنِ این سوالات، اولین گام برای بازپسگیریِ کرامتِ انسانیست؛ گامی که فراتر از نان و پوشاک، به ما عزتِ یک شهروندِ بیدار را بازمیگرداند.
*خطی باریک میان کرامت و بردگی؛ در جستجوی معنای کار و آگاهی*
*شباهنگ عضو بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
اردیبهشت ۱۴۰۵
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
در دنیای مدرن، واژهها اغلب در ویترینِ نمایشها رنگ میبازند. ما از «اشتغال» حرف میزنیم، از «چرخدندههای اقتصاد» و «تولید ناخالص»، اما گاه فراموش میکنیم که در پسِ این اعدادِ سرد، انسانهایی ایستادهاند که عمر خود را با پول معاوضه میکنند.
دیمیتری لیخاچوف، اندیشمند نامدار، در جملهای تکاندهنده میگوید: *«اگر شما کار میکنید، اما دستمزد شما فقط برای خرید مواد غذایی، پوشاک و هزینههای عامالمنفعه کافیست، در واقع ارزش کار شما برابر است با ارزش کار برده.»*
این گزاره، در ظاهر تلخ، آئینهای تمامنما برای اقتصادهای مبتلا به تورم افسارگسیخته است. وقتی تمامِ توانِ ذهنی و جسمی یک انسان، از طلوع تا غروب، تنها صرفِ «زنده ماندن» میشود—یعنی تأمین کالری برای فردا و سقفی برای شب—عملن حقِ «رشد» و «پیشرفت» از او سلب شده است. در چنین چرخهای، کارگر از مقامِ یک *«خالقِ ارزش»* به مقامِ یک *«ماشینِ زیستی»* تنزل مییابد؛ ماشینی که فقط سوختگیری میکند تا دوباره کار کند. این دقیقاً همان جایی است که شکاف میان کارِ شرافتمندانه و بردگیِ مدرن، به باریکی یک مو میرسد.
اما بخش دومِ نگاهِ تیزبینِ لیخاچوف، دعوتی است به یک مسئولیتِ مدنیِ سنگینتر: *«کسی که توجه نمیکند چه در کشور روی میدهد یا فرومایه است یا ابله.»*
بسیاری از ما، در خستگیِ مفرطِ ناشی از تلاش برای بقا، به لاکِ دفاعیِ خود میخزیم. با خود میگوییم: «سیاست به من چه؟ اقتصاد به من چه؟ من فقط کارم را میکنم.» اما این سکوت، نه نشانه نجابت، که در فضایِ کلانِ تصمیمگیری، *به معنایِ رضایت به تداومِ وضع موجود است.* بیتفاوتیِ ما، فضایِ تنفس را برای کسانی که اقتصاد را به بازی گرفتهاند، بازتر میکند.
وقتی دستمزدِ ما تنها برای بقا کفایت میکند، یعنی «تصمیماتِ کلان» مستقیماً سفرهی ما را هدف قرار دادهاند. در چنین شرایطی، چشم بستن بر آنچه در سطوحِ حاکمیتی و اقتصادی کشور میگذرد، صرفاً «نادانی» نیست؛ بلکه واگذاریِ داوطلبانه سرنوشت به کسانی است که ممکن است کوچکترین ارزشی برای کرامتِ انسانیِ ما قائل نباشند.
آگاهی، هزینه دارد؛ بله، آگاهی دردناک است، چرا که نادانیِ امنِ ما را برهم میزند. اما برای خروج از چرخهی «کارِ بردهوار»، راهی جز «آگاهیِ فعالانه» نیست. ملتی که نسبت به سرنوشتِ خویش و آنچه در اتاقهای فکر و تصمیمگیریِ کشورش میگذرد بیتفاوت باشد، محکوم است که تا ابد تنها برای «زنده ماندن» بدود.
امروز وقت آن است که بپرسیم: *کارِ ما چه ارزشی در چرخه اقتصاد دارد؟ و چرا با وجودِ تلاشِ ما، سبدِ معیشتمان روز به روز کوچکتر میشود؟* پرسیدنِ این سوالات، اولین گام برای بازپسگیریِ کرامتِ انسانیست؛ گامی که فراتر از نان و پوشاک، به ما عزتِ یک شهروندِ بیدار را بازمیگرداند.
*خطی باریک میان کرامت و بردگی؛ در جستجوی معنای کار و آگاهی*
*شباهنگ عضو بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
اردیبهشت ۱۴۰۵
🔹️🔸️🔹️🔸️🔹️🔸️*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*دیر پرداخت دستمزدهای کارگران بزرگترین نابسامانی و گسست روانی - اجتماعی کشور ما ایران است!*
کارگر اگر نیروی کار، جوانی و عمر خودش را به پای کار می گذارد؛ تنها و تنها به سبب آن هست تا بتواند در برابر فروش نیروی کارش از مزایای زندگی بهره مند گردد و رفاه و آسایش خود و خانواده اش را به دست آورد و اینکه بتواند نیازهای مادی زندگی اش را برآورده نماید. تنها دلخوشی کارگران همین دستمزد ناچیزی است که در برابر انجام کارش به دست می آورد تا بدین روی بتواند پرتوان تر از همیشه کار کند و چرخ های زندگیش بچرخد.
کارگر کار می کند تا رفاه و آسایش و پول را گدایی نکند و در برابر زندگیش شرمنده و سرافکنده نباشد.
خوشبختانه یا شوربختانه ما تا آن اندازه کار می کنیم و دور از خانه و خانواده هستیم که فرزندان و زن و بچه هایمان از نام کار و کارگری هم زده شده اند چون می بینند که از پول چندرغاز کارگری چیزی برای خانواده در نمی آید چنین می اندیشند که این پیشه کارگری، پیشه چندان خوبی نمی تواند باشد.
به راستی که تنگدستی و ناداری جان و روان کارگران و خانواده هایشان را در شیشه دربسته نگه داشته است و آنان بی پولی و درماندگی در عادی ترین نیازهای زندگی را هم انگار دیگر عادی دانسته اند و گویی از این پس پذیرفته اند که زندگی یعنی سختی و رنج و ناداری.
کارگری که دو سه ماه دستمزد روزانه اش را بدون هیچگونه مزایای کارگری به او پرداخت نمی کنند؛ دیگر به هیچکس و هیچ چیز باور ندارد و تنها خشم فرو خورده در میان داد و بیداد فرزندان و توپ و تشرهای همسری که رنج خانه داری و پخت و پز و بچه داری و پر نمودن شکم فرزندانش بار سنگینی بر دوش او گذارده است؛ بر او فرمانروایی می کند.
کارگری که اجاره نشین است و در پروژه فولاد چابهار سرکار است و هر هفته پیام های جنجال آفرین صاحبخانه اش که پول کرایه چند ماهه را درخواست می نماید و او پیام ها را نشان رئیس کارگاه می دهد تا شاید از دستمزد سه ماهه اش بتواند مساعده ای دریافت نماید و دهان صاحبخانه را ببندد ولی رئیس کارگاه می گوید که پول برای مساعده هم نداریم.
کارگر که دیگر زبانش بند آمده دیگر نه پاسخ پیام ها و نه تماس های صاحبخانه را بدهد.
کارگر خوزستانی که پارسال در شرکت فولاد چابهار کار می کرد و چون پول نداشت تا پیش فرزندانش برود پس از صد روز که از کنترل خودش خارج شده بود ناچار شده بود از پدر همسرش ۱۰ میلیون قرض بگیرد تا از این زندان و برزخ فولاد رها و آزاد گردد.
هنگامی که بعد از صد روز از کارگاه فولاد چابهار بیرون زد پس از دو روز نماینده اداری شرکت به آن کارگر زنگ زد و به او گفته بود که تو تسویه حساب هستی و دیگر نبایستی سرکار بیایی.
کارگر هاج و واج مانده بود که پس از سه ماه کارکردن صادقانه و بدون مزد، چرا با او اینگونه برخورد نموده اند مگر او چه کم و کاستی برای شرکت گذاشته بود؟
شرکتی که سه ماه زندگی او را زهر نموده بود هم اینک طلبکارانه او را تسویه و بلک لیست کرده بود.
این دیگر چه قانونی است که در پروژه های صنعتی کشورمان اینگونه بر سفره های کارگران یورش می برند و مهمتر از آن نیز غرور و عزت نفس وجودی آن ها و همچنین منش کارگری آن ها را به نیستی و نابودی می کشانند؟
هیچ کس نمی داند پس از آن صد روز جهنمی که کارگر تنها با ده میلیون تومان پول قرضی از چابهار به پندار خودش به مرخصی رفت و دیگر برنگشت چه بر سر او آمده است و جان و روان او دچار چه آسیب های ناگواری گشته است و تا چه اندازه در پیش زن و فرزندان خردسالش و خانواده همسرش و نزدیکانش خجل و شرمنده شده است و اینکه پاسخ طلبکاران را چگونه داده است؟
هیچ کس نگفت که آن کارگر بلک لیست شده که تنها و تنها ساک کارگری که لباس های کارش را در آن جای داده بود با خود برده بود چگونه به پول دستمزدش رسید و پس از چند مدت دیگر باز دوباره سرکار رفت.
آیا می دانید که این برخورد ناشایست رئیس کارگاه شرکت فولاد چابهار چه پیامدهای ناگواری در بین کارگران داشت و آنان تا چه اندازه نسبت به کارگاه های صنعتی بی اعتماد و بدباور شده بودند؟
شاید ندانید که سیاست های تعدیل نیرو در کارگاه های صنعتی ایران چه جان هایی که به کام مرگ نگرفته است و چه روان هایی که به سوی پریشانی سوق داده نشده است.
شاید ندانید که چه فرزندان کارگری که دارای توانایی
های بسیار در دانش و فرهنگ بودند ناچار شدند نسبت به آینده درس خواندن هم بدبین گردند و آن توانایی ها و یا استعدادهایی که می توانست جامعه ای پویا برای ما به ارمغان آورند در مسیر سودجویی و نابکاری کارفرمایان دلال پرور به باد فراموشی سپرده شده اند.
با سپاس فراوان
*وارتان خرمدین
کارگر عضو سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
۱۶٫۲٫۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
کارگر اگر نیروی کار، جوانی و عمر خودش را به پای کار می گذارد؛ تنها و تنها به سبب آن هست تا بتواند در برابر فروش نیروی کارش از مزایای زندگی بهره مند گردد و رفاه و آسایش خود و خانواده اش را به دست آورد و اینکه بتواند نیازهای مادی زندگی اش را برآورده نماید. تنها دلخوشی کارگران همین دستمزد ناچیزی است که در برابر انجام کارش به دست می آورد تا بدین روی بتواند پرتوان تر از همیشه کار کند و چرخ های زندگیش بچرخد.
کارگر کار می کند تا رفاه و آسایش و پول را گدایی نکند و در برابر زندگیش شرمنده و سرافکنده نباشد.
خوشبختانه یا شوربختانه ما تا آن اندازه کار می کنیم و دور از خانه و خانواده هستیم که فرزندان و زن و بچه هایمان از نام کار و کارگری هم زده شده اند چون می بینند که از پول چندرغاز کارگری چیزی برای خانواده در نمی آید چنین می اندیشند که این پیشه کارگری، پیشه چندان خوبی نمی تواند باشد.
به راستی که تنگدستی و ناداری جان و روان کارگران و خانواده هایشان را در شیشه دربسته نگه داشته است و آنان بی پولی و درماندگی در عادی ترین نیازهای زندگی را هم انگار دیگر عادی دانسته اند و گویی از این پس پذیرفته اند که زندگی یعنی سختی و رنج و ناداری.
کارگری که دو سه ماه دستمزد روزانه اش را بدون هیچگونه مزایای کارگری به او پرداخت نمی کنند؛ دیگر به هیچکس و هیچ چیز باور ندارد و تنها خشم فرو خورده در میان داد و بیداد فرزندان و توپ و تشرهای همسری که رنج خانه داری و پخت و پز و بچه داری و پر نمودن شکم فرزندانش بار سنگینی بر دوش او گذارده است؛ بر او فرمانروایی می کند.
کارگری که اجاره نشین است و در پروژه فولاد چابهار سرکار است و هر هفته پیام های جنجال آفرین صاحبخانه اش که پول کرایه چند ماهه را درخواست می نماید و او پیام ها را نشان رئیس کارگاه می دهد تا شاید از دستمزد سه ماهه اش بتواند مساعده ای دریافت نماید و دهان صاحبخانه را ببندد ولی رئیس کارگاه می گوید که پول برای مساعده هم نداریم.
کارگر که دیگر زبانش بند آمده دیگر نه پاسخ پیام ها و نه تماس های صاحبخانه را بدهد.
کارگر خوزستانی که پارسال در شرکت فولاد چابهار کار می کرد و چون پول نداشت تا پیش فرزندانش برود پس از صد روز که از کنترل خودش خارج شده بود ناچار شده بود از پدر همسرش ۱۰ میلیون قرض بگیرد تا از این زندان و برزخ فولاد رها و آزاد گردد.
هنگامی که بعد از صد روز از کارگاه فولاد چابهار بیرون زد پس از دو روز نماینده اداری شرکت به آن کارگر زنگ زد و به او گفته بود که تو تسویه حساب هستی و دیگر نبایستی سرکار بیایی.
کارگر هاج و واج مانده بود که پس از سه ماه کارکردن صادقانه و بدون مزد، چرا با او اینگونه برخورد نموده اند مگر او چه کم و کاستی برای شرکت گذاشته بود؟
شرکتی که سه ماه زندگی او را زهر نموده بود هم اینک طلبکارانه او را تسویه و بلک لیست کرده بود.
این دیگر چه قانونی است که در پروژه های صنعتی کشورمان اینگونه بر سفره های کارگران یورش می برند و مهمتر از آن نیز غرور و عزت نفس وجودی آن ها و همچنین منش کارگری آن ها را به نیستی و نابودی می کشانند؟
هیچ کس نمی داند پس از آن صد روز جهنمی که کارگر تنها با ده میلیون تومان پول قرضی از چابهار به پندار خودش به مرخصی رفت و دیگر برنگشت چه بر سر او آمده است و جان و روان او دچار چه آسیب های ناگواری گشته است و تا چه اندازه در پیش زن و فرزندان خردسالش و خانواده همسرش و نزدیکانش خجل و شرمنده شده است و اینکه پاسخ طلبکاران را چگونه داده است؟
هیچ کس نگفت که آن کارگر بلک لیست شده که تنها و تنها ساک کارگری که لباس های کارش را در آن جای داده بود با خود برده بود چگونه به پول دستمزدش رسید و پس از چند مدت دیگر باز دوباره سرکار رفت.
آیا می دانید که این برخورد ناشایست رئیس کارگاه شرکت فولاد چابهار چه پیامدهای ناگواری در بین کارگران داشت و آنان تا چه اندازه نسبت به کارگاه های صنعتی بی اعتماد و بدباور شده بودند؟
شاید ندانید که سیاست های تعدیل نیرو در کارگاه های صنعتی ایران چه جان هایی که به کام مرگ نگرفته است و چه روان هایی که به سوی پریشانی سوق داده نشده است.
شاید ندانید که چه فرزندان کارگری که دارای توانایی
های بسیار در دانش و فرهنگ بودند ناچار شدند نسبت به آینده درس خواندن هم بدبین گردند و آن توانایی ها و یا استعدادهایی که می توانست جامعه ای پویا برای ما به ارمغان آورند در مسیر سودجویی و نابکاری کارفرمایان دلال پرور به باد فراموشی سپرده شده اند.
با سپاس فراوان
*وارتان خرمدین
کارگر عضو سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
۱۶٫۲٫۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*امیر وقاری تنها نیست!*
امیر وقاری کارگر بازنشسته تامین اجتماعی و یکی از بازنشستگان دادخواه در روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت به دلیل شرکت در تجمع «یکشنبه های اعتراضی» رشت، پس از احضار، بازداشت و ۲ روز را در زندان لاکان در کنار انسان های تیره روز بسر برد و در روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت با وثیقه ۴ میلیاردی بطور موقت آزاد گردید.
*امیر وقاری ها چه می خواهند که مستوجب زندان باید باشند؟؟*
آیا رایگان شدن درمان و آموزش و خواهان زندگی انسانی برای یک بازنشسته اقدام علیه حکومت باید تلقی شود؟؟ آیا خواستار لغو اعدام، آزادی تجمع، مخالفت با مافیایی که ثروت ایران را به یغما می برد، باید جرم انگاشته شود؟؟
*ما همه امیر وقاری هستیم و تا پایان این حرکت های غیرقانونی، از ایشان و همه تلاشگران حمایت می کنیم.*
*سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
بازنشستگان متحد تهرانی
بازنشستگان مستقل کف خیابان گیلان
بازنشستگان مستقل قزوین
بازنشستگان مستقل رامهرمز
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
امیر وقاری کارگر بازنشسته تامین اجتماعی و یکی از بازنشستگان دادخواه در روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت به دلیل شرکت در تجمع «یکشنبه های اعتراضی» رشت، پس از احضار، بازداشت و ۲ روز را در زندان لاکان در کنار انسان های تیره روز بسر برد و در روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت با وثیقه ۴ میلیاردی بطور موقت آزاد گردید.
*امیر وقاری ها چه می خواهند که مستوجب زندان باید باشند؟؟*
آیا رایگان شدن درمان و آموزش و خواهان زندگی انسانی برای یک بازنشسته اقدام علیه حکومت باید تلقی شود؟؟ آیا خواستار لغو اعدام، آزادی تجمع، مخالفت با مافیایی که ثروت ایران را به یغما می برد، باید جرم انگاشته شود؟؟
*ما همه امیر وقاری هستیم و تا پایان این حرکت های غیرقانونی، از ایشان و همه تلاشگران حمایت می کنیم.*
*سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
بازنشستگان متحد تهرانی
بازنشستگان مستقل کف خیابان گیلان
بازنشستگان مستقل قزوین
بازنشستگان مستقل رامهرمز
۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*سایه بانی که سایه بان نیست!*
*این یک موضوع عمیق، اجتماعی و تا حدی تلخ است که با نگاهی به شکاف میان «وعده» و «واقعیت» گره خورده است. برای اینکه این مفهوم را در قالب داستان روایت کنم، از استعارهی «سایهبان» استفاده میکنم؛ سایهبانی که قرار است از گرما محافظت کند، اما خود تبدیل به وزنی بر دوش میشود.
وعدهی سایهبان (از شعار «رفاه»)*
در شهرِ «سیمان»، کلمهای وجود داشت که مثل یک موسیقی ملایم در گوش همه میپیچید: «رفاه».
حسین، کارگری که دستانش از سختی کار با سنگ و سیم، رگرگ شده بود، هر بار که پوسترهای رنگی با این شعار را در گوشه و کنار خیابان میدید، لبخندی تلخ میزد. برای او، «رفاه» یعنی همان روزی که پیر شود و توانِ بلند کردن یک سنگ کوچک را هم نداشته باشد، اما همچنان نانِ گرم داشته باشد. «رفاه» یعنی همان سایهبانی که وقتی خورشیدِ روزگار بیرحم شد، بالای سرش پناه بدهد.
او با تمام وجود به این واژه ایمان داشت. فکر میکرد این کلمه، یک قراردادِ قلبی میان او و جامعه است؛ او عرق میریزد و جامعه، در عوض، برای روزهای مبادا، یک سایهبانِ محکم برایش میسازد. شعار «رفاه» برای حسین، نه یک کلمه، که یک وعدهی امنیتی بود؛ وعدهای که میگفت: «نترس، تو تنها نیستی.»
*رقصِ پنهانِ اعداد (بیمه تأمین اجتماعی)*
اما هر ماه، در شبهای آخر، زمانی که خستگیِ تمامِ ماه در استخوانهای حسین میپیچید، او منتظر یک پیام در گوشیاش بود. پیامِ واریز حقوق.
وقتی پیام میآمد، حسین با خوشحالی عدد را نگاه میکرد، اما ناگهان با یک تضادِ ریاضی روبرو میشد. عددی که باید به حسابش مینشست، همیشه کمتر از آن چیزی بود که در قرارداد نوشته شده بود. او در ریزِ پرینتِ بانکیاش، با کلمهای روبرو میشد که مثل یک مهرِ قانونی بر روی تمامِ امیدهایش کوبیده میشد: «بیمه تأمین اجتماعی».
او میدانست که این کسر کردن، انتخاب او نیست؛ یک حکمِ قطعی و اجباری است که از قانون سرچشمه میگیرد. کلمهی «تأمین اجتماعی» برای او شبیه به یک ماسکِ زیبا روی چهرهی یک غریبه بود. نامش چنان آرامشبخش و حمایتگر بود که انگار در حالِ خریدنِ یک پناهگاه است، اما در واقعیت، او داشت بخشی از خونِ حاصل از کارش را، پیش از آنکه حتی بوی آن را استشمام کند، به قربانیگاهِ قانون میسپرد. این «تأمین»، بیشتر شبیه به یک «تخلیه» بود؛ تخلیهی تدریجیِ توانِ مالیِ مردی که برای زندگی میجنگید، اما تحتِ برچسبی فریبنده، بخشی از هستیاش را پیشپرداخت میکرد.
*مقصدِ نهایی (به سوی «بیمه اکمل»)*
با گذشت سالها، سایهبانِ وعده داده شده، دیگر آن شکوهِ اولیه را نداشت. حسین حالا پیر شده بود و آن «رفاه» که در جوانی از آن رویا میدید، به شکلی مبهم و دوردست، در میانِ لایههای پیچیده بوروکراسی گم شده بود.
او دریافت که آن کسرِ ماهانه، نه برای ساختنِ یک سایهبان، بلکه برای تغذیهی ماشینی بزرگ است که هر روز بزرگتر و پیچیدهتر میشود. شعارها عوض میشدند، اما روندِ یکسان بود. از وعدهی صریحِ «رفاه»، مسیر به سمتِ ساختارهای عظیمتر و غولآسایی باز شده بود که حالا با نامهای جدیدی چون «بیمه اکمل» شناخته میشدند.
*«اکمل» یعنی کامل، یعنی تمام و کمال.* و همین بود؛ سیستم به شکلی تکامل یافته بود تا تمامِ بخشهای زندگی کارگر را تحت پوششِ (یا به عبارتی تحت کنترلِ) خود درآورد. حالا دیگر بحث فقط بر سر یک بیمه ساده نبود؛ بحث بر سر سیستمی بود که از شعارِ «حمایت»، به ابزاری برای «استخراجِ کامل» تبدیل شده بود. حسین در حالی که به دستهای لرزانش نگاه میکرد، فهمید که بزرگترین شعارها، گاهی فقط نقابهایی هستند برای پوشاندنِ واقعیتِ یک چرخه؛ چرخهای که از وعدهی رفاه شروع میشود و به «اکمالِ» کسرِ حق، ختم میگذرد.
*شباهنگ عضو بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*این یک موضوع عمیق، اجتماعی و تا حدی تلخ است که با نگاهی به شکاف میان «وعده» و «واقعیت» گره خورده است. برای اینکه این مفهوم را در قالب داستان روایت کنم، از استعارهی «سایهبان» استفاده میکنم؛ سایهبانی که قرار است از گرما محافظت کند، اما خود تبدیل به وزنی بر دوش میشود.
وعدهی سایهبان (از شعار «رفاه»)*
در شهرِ «سیمان»، کلمهای وجود داشت که مثل یک موسیقی ملایم در گوش همه میپیچید: «رفاه».
حسین، کارگری که دستانش از سختی کار با سنگ و سیم، رگرگ شده بود، هر بار که پوسترهای رنگی با این شعار را در گوشه و کنار خیابان میدید، لبخندی تلخ میزد. برای او، «رفاه» یعنی همان روزی که پیر شود و توانِ بلند کردن یک سنگ کوچک را هم نداشته باشد، اما همچنان نانِ گرم داشته باشد. «رفاه» یعنی همان سایهبانی که وقتی خورشیدِ روزگار بیرحم شد، بالای سرش پناه بدهد.
او با تمام وجود به این واژه ایمان داشت. فکر میکرد این کلمه، یک قراردادِ قلبی میان او و جامعه است؛ او عرق میریزد و جامعه، در عوض، برای روزهای مبادا، یک سایهبانِ محکم برایش میسازد. شعار «رفاه» برای حسین، نه یک کلمه، که یک وعدهی امنیتی بود؛ وعدهای که میگفت: «نترس، تو تنها نیستی.»
*رقصِ پنهانِ اعداد (بیمه تأمین اجتماعی)*
اما هر ماه، در شبهای آخر، زمانی که خستگیِ تمامِ ماه در استخوانهای حسین میپیچید، او منتظر یک پیام در گوشیاش بود. پیامِ واریز حقوق.
وقتی پیام میآمد، حسین با خوشحالی عدد را نگاه میکرد، اما ناگهان با یک تضادِ ریاضی روبرو میشد. عددی که باید به حسابش مینشست، همیشه کمتر از آن چیزی بود که در قرارداد نوشته شده بود. او در ریزِ پرینتِ بانکیاش، با کلمهای روبرو میشد که مثل یک مهرِ قانونی بر روی تمامِ امیدهایش کوبیده میشد: «بیمه تأمین اجتماعی».
او میدانست که این کسر کردن، انتخاب او نیست؛ یک حکمِ قطعی و اجباری است که از قانون سرچشمه میگیرد. کلمهی «تأمین اجتماعی» برای او شبیه به یک ماسکِ زیبا روی چهرهی یک غریبه بود. نامش چنان آرامشبخش و حمایتگر بود که انگار در حالِ خریدنِ یک پناهگاه است، اما در واقعیت، او داشت بخشی از خونِ حاصل از کارش را، پیش از آنکه حتی بوی آن را استشمام کند، به قربانیگاهِ قانون میسپرد. این «تأمین»، بیشتر شبیه به یک «تخلیه» بود؛ تخلیهی تدریجیِ توانِ مالیِ مردی که برای زندگی میجنگید، اما تحتِ برچسبی فریبنده، بخشی از هستیاش را پیشپرداخت میکرد.
*مقصدِ نهایی (به سوی «بیمه اکمل»)*
با گذشت سالها، سایهبانِ وعده داده شده، دیگر آن شکوهِ اولیه را نداشت. حسین حالا پیر شده بود و آن «رفاه» که در جوانی از آن رویا میدید، به شکلی مبهم و دوردست، در میانِ لایههای پیچیده بوروکراسی گم شده بود.
او دریافت که آن کسرِ ماهانه، نه برای ساختنِ یک سایهبان، بلکه برای تغذیهی ماشینی بزرگ است که هر روز بزرگتر و پیچیدهتر میشود. شعارها عوض میشدند، اما روندِ یکسان بود. از وعدهی صریحِ «رفاه»، مسیر به سمتِ ساختارهای عظیمتر و غولآسایی باز شده بود که حالا با نامهای جدیدی چون «بیمه اکمل» شناخته میشدند.
*«اکمل» یعنی کامل، یعنی تمام و کمال.* و همین بود؛ سیستم به شکلی تکامل یافته بود تا تمامِ بخشهای زندگی کارگر را تحت پوششِ (یا به عبارتی تحت کنترلِ) خود درآورد. حالا دیگر بحث فقط بر سر یک بیمه ساده نبود؛ بحث بر سر سیستمی بود که از شعارِ «حمایت»، به ابزاری برای «استخراجِ کامل» تبدیل شده بود. حسین در حالی که به دستهای لرزانش نگاه میکرد، فهمید که بزرگترین شعارها، گاهی فقط نقابهایی هستند برای پوشاندنِ واقعیتِ یک چرخه؛ چرخهای که از وعدهی رفاه شروع میشود و به «اکمالِ» کسرِ حق، ختم میگذرد.
*شباهنگ عضو بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*جنگ و پیمانکاران دغلکار!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با شروع جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسراییل به کشور عزیزمان ایران، پیمانکاران فرصت را مناسب دیده و با بهانه جنگ از دادن حق و حقوق کارگران خودداری نموده اند:
۱- شرکت شوادون فولاد اهواز حقوق اسفند را پرداخت نکرده است
۲- شرکت گاما در بندرجاسک عیدی و سنوات و حقوق بهمن و اسفند را پرداخت نکرده است.
۳-فولاد آلیاژی پاسارگاد(کوارـ فارس)
با 4000نفر نیرو حقوق اسفند و فروردین را پرداخت نکرده است، قراردادهای جدید را به کارگران نداده، عدم افزایش کارت بن خرید متناسب با تورم(قیمت پرداختی برابر با چند سال پیش هست)، حذف پاداش بهره وری، عدم پاسخگویی از طرف مدیران مجتمع، کمیته کارگری مجتمع و اداره کار شهرستان
۴- شرکت ایساکو تعدادی از کارگرانش را اخراج نموده است. که هنوز از دلایل اخراجشان اطلاع کافی نداریم.
۵- ۱۸۰ کارگر پتروشیمی سبلان ۲ شرکت برق و ابزار دقیق آرا اندیش شرکت مادر کیسون مستقر در عسلویه حقوق بهمن و ۹ روز اسفند به اضافه عیدی و سنوات را پرداخت نکرده است. این کارگران بین ۴۰ تا ۱۰۰ میلیون از شرکت آرا اندیش به مدیر عاملی محمدمدار طلب دارند.
در حالی که کارگران بار جنگ را به دوش کشیده و می کشند، پیمانکاران حقوق آنان را پایمال کرده اند تا پاداش جانبازی کارگران را با این عمل غیرانسانی داده باشند. کارگران طلای همسرانشان را فروختند تا به زندگیشان سروسامانی بدهند پیمانکاران با ندادن طلب شان به کارگران، وظیفه ضدانسانی و ضد میهنی خود را نشان دادند.
پیمانکاری که دوماه حقوق کارگران را در حسابش ندارد، پیمانکار نیست. با این حساب هر خاله پیرزنی می تواند پیمانکار نفت و گاز شود.
وقتی با دادن حق حساب به شرکت نفت، بدون ضابطه پیمانکارانی این چنین وارد پروژه می شود وضع از این بهتر نمی شود.
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با شروع جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسراییل به کشور عزیزمان ایران، پیمانکاران فرصت را مناسب دیده و با بهانه جنگ از دادن حق و حقوق کارگران خودداری نموده اند:
۱- شرکت شوادون فولاد اهواز حقوق اسفند را پرداخت نکرده است
۲- شرکت گاما در بندرجاسک عیدی و سنوات و حقوق بهمن و اسفند را پرداخت نکرده است.
۳-فولاد آلیاژی پاسارگاد(کوارـ فارس)
با 4000نفر نیرو حقوق اسفند و فروردین را پرداخت نکرده است، قراردادهای جدید را به کارگران نداده، عدم افزایش کارت بن خرید متناسب با تورم(قیمت پرداختی برابر با چند سال پیش هست)، حذف پاداش بهره وری، عدم پاسخگویی از طرف مدیران مجتمع، کمیته کارگری مجتمع و اداره کار شهرستان
۴- شرکت ایساکو تعدادی از کارگرانش را اخراج نموده است. که هنوز از دلایل اخراجشان اطلاع کافی نداریم.
۵- ۱۸۰ کارگر پتروشیمی سبلان ۲ شرکت برق و ابزار دقیق آرا اندیش شرکت مادر کیسون مستقر در عسلویه حقوق بهمن و ۹ روز اسفند به اضافه عیدی و سنوات را پرداخت نکرده است. این کارگران بین ۴۰ تا ۱۰۰ میلیون از شرکت آرا اندیش به مدیر عاملی محمدمدار طلب دارند.
در حالی که کارگران بار جنگ را به دوش کشیده و می کشند، پیمانکاران حقوق آنان را پایمال کرده اند تا پاداش جانبازی کارگران را با این عمل غیرانسانی داده باشند. کارگران طلای همسرانشان را فروختند تا به زندگیشان سروسامانی بدهند پیمانکاران با ندادن طلب شان به کارگران، وظیفه ضدانسانی و ضد میهنی خود را نشان دادند.
پیمانکاری که دوماه حقوق کارگران را در حسابش ندارد، پیمانکار نیست. با این حساب هر خاله پیرزنی می تواند پیمانکار نفت و گاز شود.
وقتی با دادن حق حساب به شرکت نفت، بدون ضابطه پیمانکارانی این چنین وارد پروژه می شود وضع از این بهتر نمی شود.
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
*
*یخچال دروغ نمی گوید آقای دکتر لیلاز!!!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، فیلمی در فضای مجازی پخش شده است که در آن آقای لیلاز از اقتصاددانان طرفدار سرمایه داری نئولیبرالیسم، انتقاد کرده که:«اغراق در آثار اقتصاد منفی جنگ شده است» و در این فیلم از رفتار سیاسی جنگی اتحاد شوروی و بریتانیا مثال زده اند.
خاک پاشیدن به چشمان مردم از شگردهای همیشگی امثال لیلاز و غنی نژاد هاست. اینان تورم ۳۰۰ درصدی و همچنین گرانی های اقلام خوراکی را منکر هستند و این موارد را ناچیز می دانند.
بیش از ۲ میلیون انسان، کلمه ای که امثال لیلاز با آن آشنا نیستند، از کار بیکار شده اند و اکثرن حقوق های کارکردشان را دریافت ننموده اند.
حقوق کارگران از ۱۲۰ دلار اوایل سال ۱۴۰۴ به ۸۸ دلار تنزل بافته، بازنشستگان تامین اجتماعی حتا مشمول ۶۰ درصد افزایش حقوق حقیرانه هم نشده اند، کارمندان دولت با افزایش ۲۰ درصدی حقوق باز هم بیشتر به قعر فقر فرو رفته اند. اما آقای لیلاز می گوید *آثار اقتصادی منفی جنگ ناچیز است *
جناب آقای لیلاز،
در اتحاد شوروی و در بریتانیا در زمان جنگ دوم جهانی اگر فردی کالایی را احتکار می کرد، ارز از کشور خارج می نمود، همدست دشمن در ضربه زدن به اقتصاد کشور از جمله گرانی های بی دلیل، متهم شده و در دادگاه زمان جنگ به مرگ محکوم می شد. در این کشورها به همه مردم *کوپن* تعلق می گرفت تا از گرسنگی نمیرند و سر در سطل اشغال نبرند.
در کشور ما طی ۶۰ روز جنگ برنج به مرز کیلویی ۶۰۰ هزار تومان، تخم مرغ به دانه ای ۲۰ هزار تومان و دیگر اجناس چه خوردنی و چه بهداشتی را آنچنان گران کردند تا مردم از گرسنگی بمیرند.
داروها افزایش های ۵۰۰ درصدی داشته اند. یک برگ قرص استامینوفن کدویین ۳ هزار تومانی به قیمت ۹۵۰۰ تومان فروخته می شود. بسیاری از داروها به جای آنکه در داروخانه ها و یا بیمارستان ها برای امر پزشکی باید موجود باشد در بازار سیاه توپخانه باید جستجو نمود. آمپول های «سیتی انژیو» در کرج و تهران یافت نمی شود و بیمارستان های تخصصی این دارو را ندارند. آیا چنین روشی در زمان جنگ دوم جهانی در بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی می توانست روی دهد؟؟
یخچال مردم تهی از میوه، گوشت، لبنیات شده است بعد شما می گویید آثار منفی اقتصادی اغراق را اغراق می کنند؟؟
البته در محله های اشرافی چون تجربش، قیطریه، زعفرانیه، نیاوران، کوی فرشته و باستی هیلز لواسان، حتمن این آثار منفی اقتصادی دیده نخواهد شد اما در شهریار، رباط کریم، قلعه حسن خان، مولوی، شهرری، و حتا بالاتر امیریه و منیریه هم دیده می شود.
ما آمادگی خود را برای یک *«تور گرسنگی گردی»* اعلام می کنیم تا بی هویت هایی چون شما آثار منفی اقتصادی در پایتخت ایران، تهران، را با چشمان کور خود ببینید.
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، فیلمی در فضای مجازی پخش شده است که در آن آقای لیلاز از اقتصاددانان طرفدار سرمایه داری نئولیبرالیسم، انتقاد کرده که:«اغراق در آثار اقتصاد منفی جنگ شده است» و در این فیلم از رفتار سیاسی جنگی اتحاد شوروی و بریتانیا مثال زده اند.
خاک پاشیدن به چشمان مردم از شگردهای همیشگی امثال لیلاز و غنی نژاد هاست. اینان تورم ۳۰۰ درصدی و همچنین گرانی های اقلام خوراکی را منکر هستند و این موارد را ناچیز می دانند.
بیش از ۲ میلیون انسان، کلمه ای که امثال لیلاز با آن آشنا نیستند، از کار بیکار شده اند و اکثرن حقوق های کارکردشان را دریافت ننموده اند.
حقوق کارگران از ۱۲۰ دلار اوایل سال ۱۴۰۴ به ۸۸ دلار تنزل بافته، بازنشستگان تامین اجتماعی حتا مشمول ۶۰ درصد افزایش حقوق حقیرانه هم نشده اند، کارمندان دولت با افزایش ۲۰ درصدی حقوق باز هم بیشتر به قعر فقر فرو رفته اند. اما آقای لیلاز می گوید *آثار اقتصادی منفی جنگ ناچیز است *
جناب آقای لیلاز،
در اتحاد شوروی و در بریتانیا در زمان جنگ دوم جهانی اگر فردی کالایی را احتکار می کرد، ارز از کشور خارج می نمود، همدست دشمن در ضربه زدن به اقتصاد کشور از جمله گرانی های بی دلیل، متهم شده و در دادگاه زمان جنگ به مرگ محکوم می شد. در این کشورها به همه مردم *کوپن* تعلق می گرفت تا از گرسنگی نمیرند و سر در سطل اشغال نبرند.
در کشور ما طی ۶۰ روز جنگ برنج به مرز کیلویی ۶۰۰ هزار تومان، تخم مرغ به دانه ای ۲۰ هزار تومان و دیگر اجناس چه خوردنی و چه بهداشتی را آنچنان گران کردند تا مردم از گرسنگی بمیرند.
داروها افزایش های ۵۰۰ درصدی داشته اند. یک برگ قرص استامینوفن کدویین ۳ هزار تومانی به قیمت ۹۵۰۰ تومان فروخته می شود. بسیاری از داروها به جای آنکه در داروخانه ها و یا بیمارستان ها برای امر پزشکی باید موجود باشد در بازار سیاه توپخانه باید جستجو نمود. آمپول های «سیتی انژیو» در کرج و تهران یافت نمی شود و بیمارستان های تخصصی این دارو را ندارند. آیا چنین روشی در زمان جنگ دوم جهانی در بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی می توانست روی دهد؟؟
یخچال مردم تهی از میوه، گوشت، لبنیات شده است بعد شما می گویید آثار منفی اقتصادی اغراق را اغراق می کنند؟؟
البته در محله های اشرافی چون تجربش، قیطریه، زعفرانیه، نیاوران، کوی فرشته و باستی هیلز لواسان، حتمن این آثار منفی اقتصادی دیده نخواهد شد اما در شهریار، رباط کریم، قلعه حسن خان، مولوی، شهرری، و حتا بالاتر امیریه و منیریه هم دیده می شود.
ما آمادگی خود را برای یک *«تور گرسنگی گردی»* اعلام می کنیم تا بی هویت هایی چون شما آثار منفی اقتصادی در پایتخت ایران، تهران، را با چشمان کور خود ببینید.
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*ما حق مان را می خواهیم!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ بازنشستگان متحد تهرانی طی نامه ای به شماره دبیر خانه ۱۳۱۷۷۲۱۵۹ که به امضای ۱۸۰۴ نفر در ۲۲ برگ، رسیده بود از سازمان تامین اجتماعی خواستند که افزایش حقوق ها را برحسب مواد ۹۶ و ۱۱۱ جهت افزایش قدرت خرید بازنشستگان اعمال کند.خبر این تلاش بازنشستگان در خبرگزاری ایلنا نیز امروز درج شد.
درود بر همت تان
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ بازنشستگان متحد تهرانی طی نامه ای به شماره دبیر خانه ۱۳۱۷۷۲۱۵۹ که به امضای ۱۸۰۴ نفر در ۲۲ برگ، رسیده بود از سازمان تامین اجتماعی خواستند که افزایش حقوق ها را برحسب مواد ۹۶ و ۱۱۱ جهت افزایش قدرت خرید بازنشستگان اعمال کند.خبر این تلاش بازنشستگان در خبرگزاری ایلنا نیز امروز درج شد.
درود بر همت تان
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پایدار!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، طبق روال همه هفته امروز ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ بازنشستگان تامین اجتماعی در شهرهای تهران، رشت، قزوین، شوش در مقابل ادارت کل تامین اجتماعی تجمعات اعتراضآمیز خود را برگزار کردند. معترضین خواهان افزایش فوری حقوق ها طبق قانون بوده و تعلل را از سوی هیچ دستگاهی نمی پذیرند.
در تهران روز قبل ۱۸۰۴ امضا و امروز هم در رشت نامه ای در خصوص افزایش فوری حقوق ها به سازمان تامین اجتماعی داده شد.
در شوش بازنشستگان خواستار اجرای دقیق ماده ۹۶ و ۱۱۱ قانون تامین اجتماعی و افزایش مستمریها بر اساس مصوبه شورای عالی کار و موضوع ماده ۴۱ شدند و نشستی با مدیریت تامین اجتماعی شهرستان در خصوص موضوع اجرای مواد ۹۶ و۱۱۱، افزایش حقوق بر اساس مصوبه شورای عالی کار و موضوع ماده ۴۱ برگزار کردند. بازنشستگان خواهان پرداخت بدهی دولت به تامین اجتماعی و حل مشکل نقدینگی شدند و اعلام کردند از دولت انتظار داریم در شرایط جنگی، همانند دیگر صندوقهای بازنشستگی بخشی از مبلغ مالیات بر ارزش افزوده را به تامین اجتماعی اختصاص دهد و خواستار ارتقا درمانگاه این شهر به پلی کلینیک شدند.
هر چند فشارها بر روی کوشندگان بازنشستگی با دستگیری و زندان کردن امیر وقاری، از کوشندگان گیلانی در هفته گذشته آغاز و امروز هم یکی دیگر از کوشندگان گیلانی را احضار کردند، اما سفره های خالی دیگر هیچ جای مماشاتی را باقی نگذاشته است.
آنچه مشخص می باشد سازمان تامین اجتماعی با بهانه نبود قدرت مالی تلاش دارد از افزایش حقوق سالانه شانه خالی کرده و با افزایشی حقیرانه تر از حقیرانه با توسل به کانون های بازنشستگی گوش به فرمان، گرسنگی را به خانواده های بازنشستگان تحمیل کند.
صندوق دزد زده ما توسط مدیران بی لیاقت و بدهی غول آسای دولت به تامین اجتماعی باعث کمبود مالی گشته است. دولت باید هم بدهی خود را به سازمان پرداخت کند و هم سهم مردم و در الویت، بازنشستگان را از ثروت عمومی طبق قانون اساسی پرداخت کند تا فاصله طبقاتی کمتر گردد.
اگر کمبود مالی هست چگونه به تجار اجازه داده شده ۴۰ درصد ارز صادرات را به کشور بازنگردانند؟؟
بازنشستگان به درستی متوجه سیاست های ضدمردمی اقتصادی در همین بحبوحه جنگ هستند. گرانی ها، بیکارسازی عمدی کارگران، نپرداختن حقوق بازنشستگان فقط یک سمت و سو دارد:
افزایش نارضایتیها، زمینه سازی شورش های کور تا ارتجاع داخلی با همدستی دشمن خارجی، زحمتکشان را همچون سوریه به بی تفاوتی وادار کرده تا بتوانند نقشه های شوم خود را اجرایی نمایند. اما کور خوانده اند.
*تا خیابان هست، نبرد و پیروزی هم هست.
هم از استقلال کشورمان دفاع می کنیم و هم از سفره هایمان.
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، طبق روال همه هفته امروز ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ بازنشستگان تامین اجتماعی در شهرهای تهران، رشت، قزوین، شوش در مقابل ادارت کل تامین اجتماعی تجمعات اعتراضآمیز خود را برگزار کردند. معترضین خواهان افزایش فوری حقوق ها طبق قانون بوده و تعلل را از سوی هیچ دستگاهی نمی پذیرند.
در تهران روز قبل ۱۸۰۴ امضا و امروز هم در رشت نامه ای در خصوص افزایش فوری حقوق ها به سازمان تامین اجتماعی داده شد.
در شوش بازنشستگان خواستار اجرای دقیق ماده ۹۶ و ۱۱۱ قانون تامین اجتماعی و افزایش مستمریها بر اساس مصوبه شورای عالی کار و موضوع ماده ۴۱ شدند و نشستی با مدیریت تامین اجتماعی شهرستان در خصوص موضوع اجرای مواد ۹۶ و۱۱۱، افزایش حقوق بر اساس مصوبه شورای عالی کار و موضوع ماده ۴۱ برگزار کردند. بازنشستگان خواهان پرداخت بدهی دولت به تامین اجتماعی و حل مشکل نقدینگی شدند و اعلام کردند از دولت انتظار داریم در شرایط جنگی، همانند دیگر صندوقهای بازنشستگی بخشی از مبلغ مالیات بر ارزش افزوده را به تامین اجتماعی اختصاص دهد و خواستار ارتقا درمانگاه این شهر به پلی کلینیک شدند.
هر چند فشارها بر روی کوشندگان بازنشستگی با دستگیری و زندان کردن امیر وقاری، از کوشندگان گیلانی در هفته گذشته آغاز و امروز هم یکی دیگر از کوشندگان گیلانی را احضار کردند، اما سفره های خالی دیگر هیچ جای مماشاتی را باقی نگذاشته است.
آنچه مشخص می باشد سازمان تامین اجتماعی با بهانه نبود قدرت مالی تلاش دارد از افزایش حقوق سالانه شانه خالی کرده و با افزایشی حقیرانه تر از حقیرانه با توسل به کانون های بازنشستگی گوش به فرمان، گرسنگی را به خانواده های بازنشستگان تحمیل کند.
صندوق دزد زده ما توسط مدیران بی لیاقت و بدهی غول آسای دولت به تامین اجتماعی باعث کمبود مالی گشته است. دولت باید هم بدهی خود را به سازمان پرداخت کند و هم سهم مردم و در الویت، بازنشستگان را از ثروت عمومی طبق قانون اساسی پرداخت کند تا فاصله طبقاتی کمتر گردد.
اگر کمبود مالی هست چگونه به تجار اجازه داده شده ۴۰ درصد ارز صادرات را به کشور بازنگردانند؟؟
بازنشستگان به درستی متوجه سیاست های ضدمردمی اقتصادی در همین بحبوحه جنگ هستند. گرانی ها، بیکارسازی عمدی کارگران، نپرداختن حقوق بازنشستگان فقط یک سمت و سو دارد:
افزایش نارضایتیها، زمینه سازی شورش های کور تا ارتجاع داخلی با همدستی دشمن خارجی، زحمتکشان را همچون سوریه به بی تفاوتی وادار کرده تا بتوانند نقشه های شوم خود را اجرایی نمایند. اما کور خوانده اند.
*تا خیابان هست، نبرد و پیروزی هم هست.
هم از استقلال کشورمان دفاع می کنیم و هم از سفره هایمان.
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*آیا سازمان تامین اجتماعی پول ندارد؟؟؟*
سالهاست موضوع ورشکستگی تامین اجتماعی ورد زبان بی لیاقت ها گردیده و شروع جنگ بهانه ای برای تکرارش همه روزه شده است. به همین دلیل سالاری مدیر تامین اجتماعی از افزایش حقوق بازنشستگان سرباز می زند. *آیا ورشکستگی واقعیت دارد؟؟ *
*سالاری می گوید هزینه ها بر درآمد پیشی گرفته و پولی در کار نیست.*
اما جالب این جاست که تامین اجتماعی به دنبال طلب هایش نیست نه از کارفرمایان و نه از دولت که حتا به تعهد سال پیش خود هم عمل نکرد. خانه کارگری ها که برای آمدن سالاری هورا می کشیدند و در ابتدا هر روز در دفترش به بگو و بخند مشغول بودند امروز در خانه کارگر لم داده و نمی روند به این جناب بگویند *:«مدیر ماشین امضا نیست، متحول کننده دستگاهی است که مدیرش شده»*
دهها و بلکه صدها راه برای درآمدزا کردن تامین اجتماعی و گروه شستا وجود دارد که سالاری و بازرسی تامین اجتماعی و وزارت کار به آن اعتنایی نمی کنند. برای نمونه:
۱- آوردن مدیران متعهدی چون دکتر حسین راغفر برای سروسامان دادن به تامین اجتماعی و وزارت کار. البته دکتر حسین راغفر قرار بود وزیرکار آقای پزشکیان باشد که مافیا منافع خود را در خطر دید و نگذاشت.
۲- به کارگیری مدیرانی که متعهد شوند تا زمانی که کارخانههای ورشکسته شستا را به سوددهی نرسانده اند حقوق نگیرند.
ما آماده ایم لیستی از این مدیران شایسته را به وزارت کار و تامین اجتماعی ارایه دهیم.
۳- طبق قانون سازمان تامین اجتماعی که اگر کارفرمایی حق بیمه کارگری را نپرداخت، این کارگر را از خدمات بیمه ای محروم می کند، همه ۲۸ گروهی که تاکنون از طرف دولت به سازمان تامین اجتماعی تحمیل و حق بیمه هایشان به سازمان تامین اجتماعی پرداخت نشده از خدمات درمانی منع تا منابع سازمان که با حق بیمه های کارگران تامین شده است محافظت شده و بی دلیل هزینه این ۲۸ گروه را متحمل نگردد و سازمان از این بار کشنده رها گشته و نفس راحتی بکشد.
۴- کلیه کارفرمایان که حق بیمه کارگران شان را به روز نکرده اند، اموالشان توقیف و جریمه شوند.
۵- حق بیمه تمامی مشاغل سخت و زیان آور کارگران کارخانه هایی چون ذوب آهن، ایران خودرو، سایپا، شرکت نفت و پیمانکاری های زیر مجموعه، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران،... که قرار است بعد از ۲۰ سال تسویه سود، به روز رسانی شده تا سازمان منابع مالی اش به جای اینکه در دست این شرکت ها بماند، در صندوق مانده و بی پول نماند.
۶- کلیه وام هایی که مدیران، معاونین و دیگران در تامین اجتماعی و گروه شستا و وزارت کار گرفته اند و معوق مانده، با دیرکرد از ۳۵ سال تاکنون دریافت گردد.
۷- کلیه حقوق های ریاست سازمان، معاونین، مدیران کل،... قطع و طبق قانون پرداخت شود و از هرگونه حقه بازی خودداری شود.
*آقایان میدری و سالاری،
کارگران و فرزندانشان جان ندادند که امروز به فلاکت بیفتند. اگر نمی توانید یک مدیر واقعی باشید استعفا دهید تا جای شما را فرزندان شایسته ایران زمین همچون دکتر حسین راغفر، فرشاد مومنی و صدها فرزند با لیاقت و با حمیت ایران پر کنند.
مدیریت نمی دانید، استعفا دادن که می دانید!
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
سالهاست موضوع ورشکستگی تامین اجتماعی ورد زبان بی لیاقت ها گردیده و شروع جنگ بهانه ای برای تکرارش همه روزه شده است. به همین دلیل سالاری مدیر تامین اجتماعی از افزایش حقوق بازنشستگان سرباز می زند. *آیا ورشکستگی واقعیت دارد؟؟ *
*سالاری می گوید هزینه ها بر درآمد پیشی گرفته و پولی در کار نیست.*
اما جالب این جاست که تامین اجتماعی به دنبال طلب هایش نیست نه از کارفرمایان و نه از دولت که حتا به تعهد سال پیش خود هم عمل نکرد. خانه کارگری ها که برای آمدن سالاری هورا می کشیدند و در ابتدا هر روز در دفترش به بگو و بخند مشغول بودند امروز در خانه کارگر لم داده و نمی روند به این جناب بگویند *:«مدیر ماشین امضا نیست، متحول کننده دستگاهی است که مدیرش شده»*
دهها و بلکه صدها راه برای درآمدزا کردن تامین اجتماعی و گروه شستا وجود دارد که سالاری و بازرسی تامین اجتماعی و وزارت کار به آن اعتنایی نمی کنند. برای نمونه:
۱- آوردن مدیران متعهدی چون دکتر حسین راغفر برای سروسامان دادن به تامین اجتماعی و وزارت کار. البته دکتر حسین راغفر قرار بود وزیرکار آقای پزشکیان باشد که مافیا منافع خود را در خطر دید و نگذاشت.
۲- به کارگیری مدیرانی که متعهد شوند تا زمانی که کارخانههای ورشکسته شستا را به سوددهی نرسانده اند حقوق نگیرند.
ما آماده ایم لیستی از این مدیران شایسته را به وزارت کار و تامین اجتماعی ارایه دهیم.
۳- طبق قانون سازمان تامین اجتماعی که اگر کارفرمایی حق بیمه کارگری را نپرداخت، این کارگر را از خدمات بیمه ای محروم می کند، همه ۲۸ گروهی که تاکنون از طرف دولت به سازمان تامین اجتماعی تحمیل و حق بیمه هایشان به سازمان تامین اجتماعی پرداخت نشده از خدمات درمانی منع تا منابع سازمان که با حق بیمه های کارگران تامین شده است محافظت شده و بی دلیل هزینه این ۲۸ گروه را متحمل نگردد و سازمان از این بار کشنده رها گشته و نفس راحتی بکشد.
۴- کلیه کارفرمایان که حق بیمه کارگران شان را به روز نکرده اند، اموالشان توقیف و جریمه شوند.
۵- حق بیمه تمامی مشاغل سخت و زیان آور کارگران کارخانه هایی چون ذوب آهن، ایران خودرو، سایپا، شرکت نفت و پیمانکاری های زیر مجموعه، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران،... که قرار است بعد از ۲۰ سال تسویه سود، به روز رسانی شده تا سازمان منابع مالی اش به جای اینکه در دست این شرکت ها بماند، در صندوق مانده و بی پول نماند.
۶- کلیه وام هایی که مدیران، معاونین و دیگران در تامین اجتماعی و گروه شستا و وزارت کار گرفته اند و معوق مانده، با دیرکرد از ۳۵ سال تاکنون دریافت گردد.
۷- کلیه حقوق های ریاست سازمان، معاونین، مدیران کل،... قطع و طبق قانون پرداخت شود و از هرگونه حقه بازی خودداری شود.
*آقایان میدری و سالاری،
کارگران و فرزندانشان جان ندادند که امروز به فلاکت بیفتند. اگر نمی توانید یک مدیر واقعی باشید استعفا دهید تا جای شما را فرزندان شایسته ایران زمین همچون دکتر حسین راغفر، فرشاد مومنی و صدها فرزند با لیاقت و با حمیت ایران پر کنند.
مدیریت نمی دانید، استعفا دادن که می دانید!
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*نابسامانی های زندگی کارگران در هنگامه های جنگ دو ماهه ایران و آمریکا
*
در یورش های سنگدلانه آمریکا و اسرائیل به میهنمان ایران که در آغاز، غرش موشک ها و جنگنده های رادارگریز هیچ مرزی و خطوط قرمزی را برای خودشان نگه نمی داشتند و داغ پر از اندوه دختران پرپر شده مدرسه میناب را بر دلمان گذاشتند؛ در همان زمان نیز کارگران پروژه های صنعتی به ناچار از پروژه ها بیکار شدند. آنان که در زمان صلح نیز با نابسامانی ها، بی پولی ها، بدعهدی و نابکاری کارفرمایان گلاویز بودند این بار نیز چهره نافرجام جنگ و یورش بی امان دشمنان بیگانه بر زندگی بخور و نمیر آنان سایه افکنده بود.
بیشتر کارگران برای کرایه راه به دوستان و آشنایان زنگ می زدند تا در این هنگامه سخت و سهمگین جنگ، کشتار و بمباران برای آنان پول واریز نمایند.
در پتروشیمی چابهار از همان روز نخست، سایه جنگ زیرساخت های اقتصادی را تهدید می نمود به ناگاه شایعه ای از سوی پیمانکاران دغلباز پخش شد که می گفتند هرچه زودتر بایستی پتروشیمی ها را خالی نمایید.
هزاران کارگر با کیف، کوله پشتی، اسباب و اثاثیه به دنبال راه نجات خود از این گرداب شایعات و ترس از بمباران شدن بودند که به ناگاه سر و کله رانندگان سودجو پیدا شد و رانندگان تاکسی ها برای نرخ کرایه در ازای هر کارگر ۵ میلیون تومان از چابهار به ایرانشهر و کرمان می گرفتند. این در حالی بود که پیمانکاران بدون دادن دستمزدها و یا حتا خرجی راه از چشم ها پنهان شده بودند.
بیمه روزهای جنگ کارگران در هنگامه روزهای جنگ به سازمان تامین اجتماعی پرداخت نشد.
دستمزدهای اسفند ماه بسیاری از پیمانکاری ها قرار است پایان اردیبهشت ماه پرداخت گردد. پتروشیمی چابهار تاکنون هم دستمزد اسفند ماه کارگران را پرداخت ننموده و عیدی و سنوات را هم پرداخت نکرده است.
بسیاری از کارگران پیمانکاری های عسلویه گله مند هستند که تاکنون دستمزدهای بهمن ماه آن ها هم پرداخت نشده است.
در هنگامه آغازین جنگ، کارگرانی که دستمزد دیماه خود را با زور اعتصاب گرفته بودند؛ پس از آتش بس، پیمانکاران نابکار به آنها زنگ زدند و گفتند که تسویه حساب و بلک لیست می باشند تا از دادن چندرغاز دستمزد کارگران فرار کرده باشند و این لقمه های حرام را به سر سفره پلشت خود ببرند.
اکنون کارگران دادخواه بار دیگر بایستی هزاران بار به این و آن زنگ بزنند تا ببینند کجا کار گیرشان خواهد آمد. ما هنوز کارگران بسیاری را می شناسیم که از زمان آغاز جنگ تاکنون بیکار هستند و به دنبال کارگری پاره وقت می باشند.
شوربختانه با همه هزینه هایی که در این پنجاه روز جنگ ایران و آمریکا داده ایم و سرمایه های ملی میهنی ما که از دسترنج ما سر به آسمان می سایبد چه انسانی، مسکونی، بیمارستانی، زیرساخت ها اقتصادی و نظامی و...همه زیر بمباران جنگنده ها و موشک ها تباه شدند.
متاسفانه اختاپوس دلال بازی ها و سودجویی هارتر از گذشته شده است و در این نابسامانی های بیکاری، فشارها را بر گرده های کارگران و فرودستان فرود می آورند. ارتش بیکاران میلیونی آماده بهره کشی و استثمار کارفرمایان شده است و وزارت کار و دولت نظاره گر این بی قانونی و دغل کاریست.
مردم ما امروز نیازمند درک و توجه بیشتری از سوی دولت، سازمان تامین اجتماعی، وزارت کار و خود دولت می باشند.
اگر امروز به لانچرها می نازید، ساخته دست زحمتکشان است. اگر به قایق های تندرو، جنگنده ها، موشک های بالستیک و کروز و نقطه زن می نازیم همه از دست توانای کارگران و متخصصینی ساخته شده اند، پس بایسته است پاداش این همه فداکاری را نه با گرانی، نه با بیکارسازی عمدی، نه با باز گذاشتن دست پیمانکاران دغلکار، بلکه با مهار تورم، وادار کردن پیمانکاران و شرکت ها به آغاز بکار کردن و رعایت حقوق کارگری کارگران پروژه ای، و اتخاذ برنامه های مردمی جهت آبادانی کشور و نه آبادانی جیب یک درصدی ها، کنند.
*ما نشان دادیم در هنگامه جنگ و ویرانی از استقلال کشورمان کوتاه نخواهیم آمد همچنانکه نخواهیم گذاشت دست پلید کارفرمایان سودجو سفره های ما را تهی سازد.
وارتان خرمدین
کارگر عضو سندیکای فلزکاران مکانیک ایران
۱۴۰۵/۲/۲۱
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*
در یورش های سنگدلانه آمریکا و اسرائیل به میهنمان ایران که در آغاز، غرش موشک ها و جنگنده های رادارگریز هیچ مرزی و خطوط قرمزی را برای خودشان نگه نمی داشتند و داغ پر از اندوه دختران پرپر شده مدرسه میناب را بر دلمان گذاشتند؛ در همان زمان نیز کارگران پروژه های صنعتی به ناچار از پروژه ها بیکار شدند. آنان که در زمان صلح نیز با نابسامانی ها، بی پولی ها، بدعهدی و نابکاری کارفرمایان گلاویز بودند این بار نیز چهره نافرجام جنگ و یورش بی امان دشمنان بیگانه بر زندگی بخور و نمیر آنان سایه افکنده بود.
بیشتر کارگران برای کرایه راه به دوستان و آشنایان زنگ می زدند تا در این هنگامه سخت و سهمگین جنگ، کشتار و بمباران برای آنان پول واریز نمایند.
در پتروشیمی چابهار از همان روز نخست، سایه جنگ زیرساخت های اقتصادی را تهدید می نمود به ناگاه شایعه ای از سوی پیمانکاران دغلباز پخش شد که می گفتند هرچه زودتر بایستی پتروشیمی ها را خالی نمایید.
هزاران کارگر با کیف، کوله پشتی، اسباب و اثاثیه به دنبال راه نجات خود از این گرداب شایعات و ترس از بمباران شدن بودند که به ناگاه سر و کله رانندگان سودجو پیدا شد و رانندگان تاکسی ها برای نرخ کرایه در ازای هر کارگر ۵ میلیون تومان از چابهار به ایرانشهر و کرمان می گرفتند. این در حالی بود که پیمانکاران بدون دادن دستمزدها و یا حتا خرجی راه از چشم ها پنهان شده بودند.
بیمه روزهای جنگ کارگران در هنگامه روزهای جنگ به سازمان تامین اجتماعی پرداخت نشد.
دستمزدهای اسفند ماه بسیاری از پیمانکاری ها قرار است پایان اردیبهشت ماه پرداخت گردد. پتروشیمی چابهار تاکنون هم دستمزد اسفند ماه کارگران را پرداخت ننموده و عیدی و سنوات را هم پرداخت نکرده است.
بسیاری از کارگران پیمانکاری های عسلویه گله مند هستند که تاکنون دستمزدهای بهمن ماه آن ها هم پرداخت نشده است.
در هنگامه آغازین جنگ، کارگرانی که دستمزد دیماه خود را با زور اعتصاب گرفته بودند؛ پس از آتش بس، پیمانکاران نابکار به آنها زنگ زدند و گفتند که تسویه حساب و بلک لیست می باشند تا از دادن چندرغاز دستمزد کارگران فرار کرده باشند و این لقمه های حرام را به سر سفره پلشت خود ببرند.
اکنون کارگران دادخواه بار دیگر بایستی هزاران بار به این و آن زنگ بزنند تا ببینند کجا کار گیرشان خواهد آمد. ما هنوز کارگران بسیاری را می شناسیم که از زمان آغاز جنگ تاکنون بیکار هستند و به دنبال کارگری پاره وقت می باشند.
شوربختانه با همه هزینه هایی که در این پنجاه روز جنگ ایران و آمریکا داده ایم و سرمایه های ملی میهنی ما که از دسترنج ما سر به آسمان می سایبد چه انسانی، مسکونی، بیمارستانی، زیرساخت ها اقتصادی و نظامی و...همه زیر بمباران جنگنده ها و موشک ها تباه شدند.
متاسفانه اختاپوس دلال بازی ها و سودجویی هارتر از گذشته شده است و در این نابسامانی های بیکاری، فشارها را بر گرده های کارگران و فرودستان فرود می آورند. ارتش بیکاران میلیونی آماده بهره کشی و استثمار کارفرمایان شده است و وزارت کار و دولت نظاره گر این بی قانونی و دغل کاریست.
مردم ما امروز نیازمند درک و توجه بیشتری از سوی دولت، سازمان تامین اجتماعی، وزارت کار و خود دولت می باشند.
اگر امروز به لانچرها می نازید، ساخته دست زحمتکشان است. اگر به قایق های تندرو، جنگنده ها، موشک های بالستیک و کروز و نقطه زن می نازیم همه از دست توانای کارگران و متخصصینی ساخته شده اند، پس بایسته است پاداش این همه فداکاری را نه با گرانی، نه با بیکارسازی عمدی، نه با باز گذاشتن دست پیمانکاران دغلکار، بلکه با مهار تورم، وادار کردن پیمانکاران و شرکت ها به آغاز بکار کردن و رعایت حقوق کارگری کارگران پروژه ای، و اتخاذ برنامه های مردمی جهت آبادانی کشور و نه آبادانی جیب یک درصدی ها، کنند.
*ما نشان دادیم در هنگامه جنگ و ویرانی از استقلال کشورمان کوتاه نخواهیم آمد همچنانکه نخواهیم گذاشت دست پلید کارفرمایان سودجو سفره های ما را تهی سازد.
وارتان خرمدین
کارگر عضو سندیکای فلزکاران مکانیک ایران
۱۴۰۵/۲/۲۱
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*پشت پرده تصرف خاموش سازمان تامین اجتماعی!*
با جنگ تحمیلی اخیر، حاشیه امنی برای تهاجم و زیاده خواهی دولت از سازمان تامین اجتماعی ایجاد شد. بانک رفاه عملن در تملک دولت است و واگذاری شرکتهای زیرمجموعه ی شستا بصورت زیرپوستی تداوم دارد. مدیریت منابع، مطالبات معوقه و درمان بیمه پردازان، کارگران و بازنشستگان، کماکان در هاله ای از ابهام است و دولت کاملن در خانه ی امن سازمان مستقر شده و کمترین نظارت و مشارکتی از جانب سپرده گذاران و بیمه پردازان در چرخه فعالیت، منابع و مصارف سازمان را اجازه نمی دهد. ارکان، هیئت امنا و مدیران ارشد سازمان منصوب و منتخب دولت و در خدمت مافیا هستند و پاسخگوی نیازها و مطالبات قانونی جامعه هدف، بیمه شدگان و بازنشستگان نیستند.
افزایش ندادن حقوق بازنشستگان و مسکوت گذاشتن حق مسکن ۳ میلیونی و غیرقانونی رفتار کردن سازمان تامین به امری عادی تبدیل شده است. آوردن بیمه اکمل یک جمله برای نابودی درمان بازنشستگان به شمار می رود که تنها مافیای خیمه زده در تامین اجتماعی و مدیران ارشد و روسای کانون های بازنشستگی شهرها از آن استفاده می کنند. ۳ باره پرداختن حق بیمه، اولی ۳۰ سال بیمه پردازی ۳۰ درصدی، دوم برداشتن حق درمان از حقوق های بازنشستگان، سوم بیمه تحمیلی آتیه سازان از جمله تصمیمات مافیا و مدیران گماشته دولتی بوده تا بازنشستگان را از دسترسی به درمان مناسب دور کنند.
این مسائل و بیش از آن، واقعیتی ملموس و محسوس است که با اندک تعمق و بررسی قابل دستیابی می باشند.
با تشکیل جلسات هم اندیشی و همدلی با سایر گروههای مطالبه گر و صاحب نظر بازنشستگی، راهکارهای مناسب و کاربردی ای برای برون رفت و مدیریت وضع موجود از سوی کوشندگان بازنشستگی باید اتخاذ گردد. ولی آنچه مشخص است نه سازمان تامین اجتماعی و ریاست آن و نه کانونهای بازنشستگان و نه دولت و وزیر کارش هیچکدام به فکر حل مشکلات بیمه شدگان و بازنشستگان نبوده و نیستند. تا زمانی که خود بیمه شدگان و بازنشستگان در مدیریت سازمان تامین اجتماعی، کانون عالی بازنشستگان و حتا وزارت کار و رفاه اجتماعی دخیل نباشند، آش همین آش است و کاسه همین کاسه.
*تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم *
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
با جنگ تحمیلی اخیر، حاشیه امنی برای تهاجم و زیاده خواهی دولت از سازمان تامین اجتماعی ایجاد شد. بانک رفاه عملن در تملک دولت است و واگذاری شرکتهای زیرمجموعه ی شستا بصورت زیرپوستی تداوم دارد. مدیریت منابع، مطالبات معوقه و درمان بیمه پردازان، کارگران و بازنشستگان، کماکان در هاله ای از ابهام است و دولت کاملن در خانه ی امن سازمان مستقر شده و کمترین نظارت و مشارکتی از جانب سپرده گذاران و بیمه پردازان در چرخه فعالیت، منابع و مصارف سازمان را اجازه نمی دهد. ارکان، هیئت امنا و مدیران ارشد سازمان منصوب و منتخب دولت و در خدمت مافیا هستند و پاسخگوی نیازها و مطالبات قانونی جامعه هدف، بیمه شدگان و بازنشستگان نیستند.
افزایش ندادن حقوق بازنشستگان و مسکوت گذاشتن حق مسکن ۳ میلیونی و غیرقانونی رفتار کردن سازمان تامین به امری عادی تبدیل شده است. آوردن بیمه اکمل یک جمله برای نابودی درمان بازنشستگان به شمار می رود که تنها مافیای خیمه زده در تامین اجتماعی و مدیران ارشد و روسای کانون های بازنشستگی شهرها از آن استفاده می کنند. ۳ باره پرداختن حق بیمه، اولی ۳۰ سال بیمه پردازی ۳۰ درصدی، دوم برداشتن حق درمان از حقوق های بازنشستگان، سوم بیمه تحمیلی آتیه سازان از جمله تصمیمات مافیا و مدیران گماشته دولتی بوده تا بازنشستگان را از دسترسی به درمان مناسب دور کنند.
این مسائل و بیش از آن، واقعیتی ملموس و محسوس است که با اندک تعمق و بررسی قابل دستیابی می باشند.
با تشکیل جلسات هم اندیشی و همدلی با سایر گروههای مطالبه گر و صاحب نظر بازنشستگی، راهکارهای مناسب و کاربردی ای برای برون رفت و مدیریت وضع موجود از سوی کوشندگان بازنشستگی باید اتخاذ گردد. ولی آنچه مشخص است نه سازمان تامین اجتماعی و ریاست آن و نه کانونهای بازنشستگان و نه دولت و وزیر کارش هیچکدام به فکر حل مشکلات بیمه شدگان و بازنشستگان نبوده و نیستند. تا زمانی که خود بیمه شدگان و بازنشستگان در مدیریت سازمان تامین اجتماعی، کانون عالی بازنشستگان و حتا وزارت کار و رفاه اجتماعی دخیل نباشند، آش همین آش است و کاسه همین کاسه.
*تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم *
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*نئولیبرالیسم خواهان نابودی سرمایه اجتماعی است!
«کوچهای که آرامآرام و بی صدا ساکت شد»*
کوچهی «بهار» همیشه زنده بود.
عصرها صندلیها میآمدند دم در. چای بین خانهها میچرخید. اگر کسی مریض میشد، غذا از سه خانه میرسید. اگر کسی پول کم میآورد، بیسر و صدا دستی جلو میآمد.
اعتماد، مثل هوای کوچه، نامرئی بود. اما همه نفسش میکشیدند. بعد گرانیها تند شد. اولش چیزی تغییر نکرد. فقط حرفها عوض شد. کنار همان صندلیها، بجای شوخی، حساب و کتاب بود. «مرغ چند شد؟»، «اجارهتو چقدر برد بالا؟»، «پسر فلانی پارتی داشت رفت سر کار…»
جملهی آخر، مکث میآورد. یک روز، بقال محل گفت از این به بعد نسیه کمتر میدهد.
نه از بدی؛ از ترس اینکه خودش زمین نخورد. همان روز، اولین ترک افتاد. خانم رضایی که همیشه نسیه می خرید، دیگر کمتر سلام کرد. نه از غرور که از شرم.
کمکم صندلیها کمتر بیرون آمدند. یکی شیفت دوم گرفت. یکی مسافرکشی شبانه. یکی دنبال وام دوید و ... کسی وقت نداشت بنشیند. کوچه هنوز همان بود، اما «میانداری» نداشت.
بعد شایعه آمد. گفتند یکی از همسایهها دلار خریده و انبار کرده. گفتند یکی وام گرفته و پس نداده. گفتند یکی میره، خبر میده. دیگه هیچکس مطمئن نبود. نگاهها عوض شد. سلامها کوتاهتر شد. درها زودتر بسته شد.
اعتماد، آهستهتر از تورم، اما عمیقتر از آن، اون دور دورا رفت و دستنیافتنی شد. شبها صدای جر و بحث بیشتر شد. پدرها خستهتر بودند. مادرها حسابگرتر. بچهها ساکتتر.
کوچهای که قبلاً یک بدن بود، حالا چند جزیره ی جدا جدا شده بود. هر خانه، یک سنگر.
یک شب برق رفت.
قدیمترها، این یعنی خنده و شمع و دور هم جمع شدن. آن شب، هرکس در خانه خودش ماند. نه کسی در زد و نه کسی صدا زد.
همانجا بود که میشد فهمید که سرمایه اجتماعی وقتی میسوزد، صدا ندارد. فقط گرمایش کم میشود.
اما هنوز چیزی کامل نمرده بود.
صبح بعد، وقتی پسر کوچک آقای کریمی زمین خورد، خانم رضایی بیاختیار دوید.
نه حساب کرد، نه فکر کرد. فقط دوید.
شاید سرمایه اجتماعی همین است؛
چیزی که زیر خاکستر میماند، تا اگر جایی انسانی زمین خورد، دوباره شعله بگیرد.
*در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
«کوچهای که آرامآرام و بی صدا ساکت شد»*
کوچهی «بهار» همیشه زنده بود.
عصرها صندلیها میآمدند دم در. چای بین خانهها میچرخید. اگر کسی مریض میشد، غذا از سه خانه میرسید. اگر کسی پول کم میآورد، بیسر و صدا دستی جلو میآمد.
اعتماد، مثل هوای کوچه، نامرئی بود. اما همه نفسش میکشیدند. بعد گرانیها تند شد. اولش چیزی تغییر نکرد. فقط حرفها عوض شد. کنار همان صندلیها، بجای شوخی، حساب و کتاب بود. «مرغ چند شد؟»، «اجارهتو چقدر برد بالا؟»، «پسر فلانی پارتی داشت رفت سر کار…»
جملهی آخر، مکث میآورد. یک روز، بقال محل گفت از این به بعد نسیه کمتر میدهد.
نه از بدی؛ از ترس اینکه خودش زمین نخورد. همان روز، اولین ترک افتاد. خانم رضایی که همیشه نسیه می خرید، دیگر کمتر سلام کرد. نه از غرور که از شرم.
کمکم صندلیها کمتر بیرون آمدند. یکی شیفت دوم گرفت. یکی مسافرکشی شبانه. یکی دنبال وام دوید و ... کسی وقت نداشت بنشیند. کوچه هنوز همان بود، اما «میانداری» نداشت.
بعد شایعه آمد. گفتند یکی از همسایهها دلار خریده و انبار کرده. گفتند یکی وام گرفته و پس نداده. گفتند یکی میره، خبر میده. دیگه هیچکس مطمئن نبود. نگاهها عوض شد. سلامها کوتاهتر شد. درها زودتر بسته شد.
اعتماد، آهستهتر از تورم، اما عمیقتر از آن، اون دور دورا رفت و دستنیافتنی شد. شبها صدای جر و بحث بیشتر شد. پدرها خستهتر بودند. مادرها حسابگرتر. بچهها ساکتتر.
کوچهای که قبلاً یک بدن بود، حالا چند جزیره ی جدا جدا شده بود. هر خانه، یک سنگر.
یک شب برق رفت.
قدیمترها، این یعنی خنده و شمع و دور هم جمع شدن. آن شب، هرکس در خانه خودش ماند. نه کسی در زد و نه کسی صدا زد.
همانجا بود که میشد فهمید که سرمایه اجتماعی وقتی میسوزد، صدا ندارد. فقط گرمایش کم میشود.
اما هنوز چیزی کامل نمرده بود.
صبح بعد، وقتی پسر کوچک آقای کریمی زمین خورد، خانم رضایی بیاختیار دوید.
نه حساب کرد، نه فکر کرد. فقط دوید.
شاید سرمایه اجتماعی همین است؛
چیزی که زیر خاکستر میماند، تا اگر جایی انسانی زمین خورد، دوباره شعله بگیرد.
*در دل شب بودن و پیکار نمودن هنر است!
🌸🌹🌷🌺❤️🌴🌼🌾🍀💐🐦🔥
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی فراگیرتر می شود!
*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در روز ۲۰ اردیبهشت بازنشستگان تامین اجتماعی تبریز و اساتید اخراج شده دانشگاه فرهنگیان هم تجمع اعتراضی برگزار کردند.
در تبریز بازنشستگان در محل کانون تجمع کرده ابتدا بهروزی و یاری از نمایندگان منتخب کانون گزارشی از دیدار با استاندار و معاون سیاسی او با حضور مدیران کل تامین اجتماعی و اداره کار استان گزارش دادند. یاری گفت:« به مقامات گفتیم از نجابت کارگران و خانواده هایشان سواستفاده نکنید دور نیست که فریاد بزنند و خشم فرو ریزند(نقل به مضمون)» معاون سیاسی استاندار جواب داد:« درسته تامین استان باید توجه کند»
قرار شد بطور منظم یکشنبه ها تجمع داشته باشیم و اقدامات عملی از نوشتن نامه گرفته تا تظاهرات را سامان دهیم.
از سوی دیگر در همین روز اساتید اخراج شده دانشگاه فرهنگیان در مقابل سازمان بازرسی و وزارت آموزش و پرورش تجمع کردند. این اساتید که از گوشه و کنار کشور به تهران آمده بودند مقابل سازمان بازرسی کل کشور و وزارت آموزش و پرورش تجمع کردند. اساتید اخراج شده دانشگاه فرهنگیان گفتند:«بعد از تجمع مقابل سازمان بازرسی کشور، مقابل وزارت آموزش و پرورش رفتیم اما حراست مجموعه با فریاد و رفتاری نادرست، با ما که سالها معلمان این کشور را آموزش دادهایم، رفتار کرد و اجازه ندادند صدای حق طلبی خود را بلند کنیم.»
این اساتید اخراج شده خطاب به وزیر آموزش و پرورش گفتند: آقای وزیر! شما که ادعای همراهی دارید، آیا از حراستی که با پیشکسوتان این چنین میکند، عذرخواهی نمیکنید؟ اگر عزمی بود، تا حالا مشکل ما حل شده بود. آنها تاکید میکنند که این عملکرد خلاف قانون است و این رفتار حقوق و نتیجهی سالها کارِ اساتید را پایمال کرده است.
بیش از ۳۰۰ عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان، ماههاست اخراج شدهاند و به گفته خودشان حدود ۱۰ ماه است که کلیه حقوق و مزایایشان قطع شده است. آنها بارها به اخراج غیرقانونی خود اعتراض کردهاند و علیرغم گرفتن تاییدِ حقانیت اعضای هیات علمی از سوی مراجع مختلف قانونی و تمام اسناد و مدارک مثبت به نفع اساتید، تاکنون رئیس دانشگاه فرهنگیان و وزیر آموزش و پرورش از اجرای قانون استنکاف کرده و بر تضییع حقوق اساتید پافشاری میکنند.
این اساتید خواهان رسیدگی به مطالبات خود و عزل رئیس دانشگاه فرهنگیان هستند.
*بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در روز ۲۰ اردیبهشت بازنشستگان تامین اجتماعی تبریز و اساتید اخراج شده دانشگاه فرهنگیان هم تجمع اعتراضی برگزار کردند.
در تبریز بازنشستگان در محل کانون تجمع کرده ابتدا بهروزی و یاری از نمایندگان منتخب کانون گزارشی از دیدار با استاندار و معاون سیاسی او با حضور مدیران کل تامین اجتماعی و اداره کار استان گزارش دادند. یاری گفت:« به مقامات گفتیم از نجابت کارگران و خانواده هایشان سواستفاده نکنید دور نیست که فریاد بزنند و خشم فرو ریزند(نقل به مضمون)» معاون سیاسی استاندار جواب داد:« درسته تامین استان باید توجه کند»
قرار شد بطور منظم یکشنبه ها تجمع داشته باشیم و اقدامات عملی از نوشتن نامه گرفته تا تظاهرات را سامان دهیم.
از سوی دیگر در همین روز اساتید اخراج شده دانشگاه فرهنگیان در مقابل سازمان بازرسی و وزارت آموزش و پرورش تجمع کردند. این اساتید که از گوشه و کنار کشور به تهران آمده بودند مقابل سازمان بازرسی کل کشور و وزارت آموزش و پرورش تجمع کردند. اساتید اخراج شده دانشگاه فرهنگیان گفتند:«بعد از تجمع مقابل سازمان بازرسی کشور، مقابل وزارت آموزش و پرورش رفتیم اما حراست مجموعه با فریاد و رفتاری نادرست، با ما که سالها معلمان این کشور را آموزش دادهایم، رفتار کرد و اجازه ندادند صدای حق طلبی خود را بلند کنیم.»
این اساتید اخراج شده خطاب به وزیر آموزش و پرورش گفتند: آقای وزیر! شما که ادعای همراهی دارید، آیا از حراستی که با پیشکسوتان این چنین میکند، عذرخواهی نمیکنید؟ اگر عزمی بود، تا حالا مشکل ما حل شده بود. آنها تاکید میکنند که این عملکرد خلاف قانون است و این رفتار حقوق و نتیجهی سالها کارِ اساتید را پایمال کرده است.
بیش از ۳۰۰ عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان، ماههاست اخراج شدهاند و به گفته خودشان حدود ۱۰ ماه است که کلیه حقوق و مزایایشان قطع شده است. آنها بارها به اخراج غیرقانونی خود اعتراض کردهاند و علیرغم گرفتن تاییدِ حقانیت اعضای هیات علمی از سوی مراجع مختلف قانونی و تمام اسناد و مدارک مثبت به نفع اساتید، تاکنون رئیس دانشگاه فرهنگیان و وزیر آموزش و پرورش از اجرای قانون استنکاف کرده و بر تضییع حقوق اساتید پافشاری میکنند.
این اساتید خواهان رسیدگی به مطالبات خود و عزل رئیس دانشگاه فرهنگیان هستند.
*بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*تنها و تنها نان است!*
ای عشق من که سراسر بودگاهم را از آن تو می دانم
دیگر از عشق و دلبری سخنی به میان نخواهم آورد
چرا که من یک کارگرم
و در این روزگار سخت و نامراد که آرزوها و خواسته هایم را به بند کشانیده اند
دیگر نخواهم توانست
سرود دلدادگی بخوانم
امروز سرود من سرود نان است
و به جز آن سودای دیگری نیست
نان را از سر سفره ها ربوده اند
و بهای پرداخت آن روز به روز سخت تر شده است
مرا که به گرانی نان زبان باز نموده ام
و گلایه و خشم خودم و مردمم را بازگو نموده ام
برچسب های ناروا زده اند
و تازیانه های پی در پی زده اند
تا هزاران کار ناکرده را اقرار نموده باشم
گفته بودم که اندوه من
تنها و تنها نان است
ولی باور کنید
که هیچ کس باور ندارد
و همه از این روی
مرا ریشخند زده اند
چرا که گرسنگان دربند را
هیچ کس نگاهی نخواهد نمود
و من امروز که هیچ اندیشه ای به جز نان نداشته ام
برچسب های ناروایی زده اند
که هیچ کدام را هنوز که هنوز هست
نمی دانم چه هستند.
*وارتان خرمدین
۲۲/۲/۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
ای عشق من که سراسر بودگاهم را از آن تو می دانم
دیگر از عشق و دلبری سخنی به میان نخواهم آورد
چرا که من یک کارگرم
و در این روزگار سخت و نامراد که آرزوها و خواسته هایم را به بند کشانیده اند
دیگر نخواهم توانست
سرود دلدادگی بخوانم
امروز سرود من سرود نان است
و به جز آن سودای دیگری نیست
نان را از سر سفره ها ربوده اند
و بهای پرداخت آن روز به روز سخت تر شده است
مرا که به گرانی نان زبان باز نموده ام
و گلایه و خشم خودم و مردمم را بازگو نموده ام
برچسب های ناروا زده اند
و تازیانه های پی در پی زده اند
تا هزاران کار ناکرده را اقرار نموده باشم
گفته بودم که اندوه من
تنها و تنها نان است
ولی باور کنید
که هیچ کس باور ندارد
و همه از این روی
مرا ریشخند زده اند
چرا که گرسنگان دربند را
هیچ کس نگاهی نخواهد نمود
و من امروز که هیچ اندیشه ای به جز نان نداشته ام
برچسب های ناروایی زده اند
که هیچ کدام را هنوز که هنوز هست
نمی دانم چه هستند.
*وارتان خرمدین
۲۲/۲/۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*زنده باد یکشنبه های اعتراض!*
روز یکشنبه همیشه،
ضربان قلبم،
مثل ساعت میزان،
می شمارد عمرِ این کهنه جهان.
در خیابان شهر،
مردمان از همه رنگ،
از همه جنس،
نفسی گرم،
زبانی گویا،
قدمی محکم و از جنس درخت شمشاد،
همه پژواک صدای من و تو
آنچنان واضح،
رسا و روشن،
تا فراسوی شهر،
خوش،
شنیدن دارد:
*زندگی حق طبیعیست،
همه می خواهیم،
مرگ،
زندان و اعدام،
نخواهیم_ نخواهیم،
رسا می گوئیم،
زندگی می خواهیم.*
*بازنشسته ای از کف خیابان*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
روز یکشنبه همیشه،
ضربان قلبم،
مثل ساعت میزان،
می شمارد عمرِ این کهنه جهان.
در خیابان شهر،
مردمان از همه رنگ،
از همه جنس،
نفسی گرم،
زبانی گویا،
قدمی محکم و از جنس درخت شمشاد،
همه پژواک صدای من و تو
آنچنان واضح،
رسا و روشن،
تا فراسوی شهر،
خوش،
شنیدن دارد:
*زندگی حق طبیعیست،
همه می خواهیم،
مرگ،
زندان و اعدام،
نخواهیم_ نخواهیم،
رسا می گوئیم،
زندگی می خواهیم.*
*بازنشسته ای از کف خیابان*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*وزیرکار یا وزیر کارفرمایان؟!؟!*
پس از وزارت میدری و آمدن سالاری، خانه کارگری ها چنان شاد شدند و مرتب در بین بازنشستگان و کارگران پز می دادند که این افراد درد کارگران و بازنشستگان را می دانند و وضعیت زحمتکشان خوب خواهد شد. هرچه کوشندگان بازنشستگی و کارگری تلاش کردند این توهمی را که خانه کارگری ها دامن می زنند را افشا کنند، توسط خانه کارگری ها متهم به سیاه نمایی می شدند.
امروز معلوم شده این تحفه ها چه عملکردی دارند از ابلاغ نکردن مصوبه شورای عالی دستمزد و سنگ اندازی در این خصوص توسط وزیرکار میدری تا مخالفت صریح سالاری با افزایش ۶۰ درصدی حقوق بازنشستگان که تا هم اکنون هنوز ابلاغ نشده و مهم تر اینکه موضوع ۳ میلیون حق مسکن را هم برای بازنشستگان مسکوت گذاشته و حتا کانون عالی هم سکوت مرگ پیشه کرده است.
اما ماهیت میدری و خانه کارگر در هفته کارگر روشن تر از همیشه شد. ۵ اردیبهشت ۳ کارگر در تبریز به دلیل نبود ایمنی کافی در کارخانه«تکنام کیهان پلمیر» تبریز جان باخته و ۱۹ کارگر دیگر روانه بیمارستان شدند. این حادثه آن هم در هفته کارگر نه تنها از طرف وزیرکار تسلیتی صادر نشد بلکه خانه کارگر هم از کنارش با بی اعتنایی گذشت. این رفتار خبیثانه از سوی وزیرکار برای اولین بار نیست بلکه در مرگ ۵۶ معدنچی هم نه تنها تسلیتی برای خانواده کارگران نفرستاد بلکه طرف کارفرمای خلافکار را گرفت و مرگ آن ۵۶ معدنچی را حادثه نامید.
از وزیر کارفرمایان، که از روز اول ما امیدی نداشتیم، این حرکات ضد کارگری از ابتدا بعید نبود چون سالاری و میدری برای شکستن کمر مزدبگیران انتخاب شده اند و عملکردشان بعد از دو سال هم مبین این امر است.
اما از صادقی، محجوب، سهیلا جلودار زاده، ربیعی چه؟؟ این افراد که خود را «جگرکباب» کارگر می دانند چرا سکوت مرگ گرفته اند و اعتراضی از آنان مشاهده نمی شود؟؟ وضعیت امروز جامعه کارگری دست پخت همین افراد است.
البته پول پدرسگ، کارخانه، ثروت حاصل از رانت هم بی تاثیر نبوده است. از محجوب کارخانه دار و اسدی کارخانه دار بیش از این نمی توان انتظار داشت. باید دست به زانو گرفت و حق را از دهن کفتارهای بی لیاقت در آورد.
*تا حق خود نگیریم/ آروم نمی نشینیم
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
پس از وزارت میدری و آمدن سالاری، خانه کارگری ها چنان شاد شدند و مرتب در بین بازنشستگان و کارگران پز می دادند که این افراد درد کارگران و بازنشستگان را می دانند و وضعیت زحمتکشان خوب خواهد شد. هرچه کوشندگان بازنشستگی و کارگری تلاش کردند این توهمی را که خانه کارگری ها دامن می زنند را افشا کنند، توسط خانه کارگری ها متهم به سیاه نمایی می شدند.
امروز معلوم شده این تحفه ها چه عملکردی دارند از ابلاغ نکردن مصوبه شورای عالی دستمزد و سنگ اندازی در این خصوص توسط وزیرکار میدری تا مخالفت صریح سالاری با افزایش ۶۰ درصدی حقوق بازنشستگان که تا هم اکنون هنوز ابلاغ نشده و مهم تر اینکه موضوع ۳ میلیون حق مسکن را هم برای بازنشستگان مسکوت گذاشته و حتا کانون عالی هم سکوت مرگ پیشه کرده است.
اما ماهیت میدری و خانه کارگر در هفته کارگر روشن تر از همیشه شد. ۵ اردیبهشت ۳ کارگر در تبریز به دلیل نبود ایمنی کافی در کارخانه«تکنام کیهان پلمیر» تبریز جان باخته و ۱۹ کارگر دیگر روانه بیمارستان شدند. این حادثه آن هم در هفته کارگر نه تنها از طرف وزیرکار تسلیتی صادر نشد بلکه خانه کارگر هم از کنارش با بی اعتنایی گذشت. این رفتار خبیثانه از سوی وزیرکار برای اولین بار نیست بلکه در مرگ ۵۶ معدنچی هم نه تنها تسلیتی برای خانواده کارگران نفرستاد بلکه طرف کارفرمای خلافکار را گرفت و مرگ آن ۵۶ معدنچی را حادثه نامید.
از وزیر کارفرمایان، که از روز اول ما امیدی نداشتیم، این حرکات ضد کارگری از ابتدا بعید نبود چون سالاری و میدری برای شکستن کمر مزدبگیران انتخاب شده اند و عملکردشان بعد از دو سال هم مبین این امر است.
اما از صادقی، محجوب، سهیلا جلودار زاده، ربیعی چه؟؟ این افراد که خود را «جگرکباب» کارگر می دانند چرا سکوت مرگ گرفته اند و اعتراضی از آنان مشاهده نمی شود؟؟ وضعیت امروز جامعه کارگری دست پخت همین افراد است.
البته پول پدرسگ، کارخانه، ثروت حاصل از رانت هم بی تاثیر نبوده است. از محجوب کارخانه دار و اسدی کارخانه دار بیش از این نمی توان انتظار داشت. باید دست به زانو گرفت و حق را از دهن کفتارهای بی لیاقت در آورد.
*تا حق خود نگیریم/ آروم نمی نشینیم
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*چرا گرانی ها روز به روز افزایش می یابد؟!*
در این ۴۷ سال بعد از انقلاب و به ویژه در این یکساله اخیر زحمتکشان نشان داده اند که برای حفظ استقلال میهن چگونه از جان خود می گذرند، اما دولت و سرمایه داران چه؟؟
با آنکه معاون وزارت کشاورزی از پر بودن ذخایر استراتژیک کالاهای اساسی مصرفی حرف می زند، اما در واقعیت همه چیز گران و گاه نایاب می باشد.
فرمانده نیروی انتظامی مازندران از کشف ۴۰۰ تن برنج احتکار شده و فرمانده نیروی انتظامی بروجن از کشف ۷۰۰ تن روغن خوراکی و عرضه این اقلام به بازار می گویند، اما قیمت روغن و برنج همچنان سیر صعودی دارد. این در حالیست که *از ابتدای جنگ فعلی ۱۷ کشور و سازمان بینالمللی از جمله روسیه، چین، هند، ترکیه، قرقیزستان، ارمنستان، تاجیکستان، لبنان، عراق، به ایران کمک های غذایی و دارویی کرده اند. فقط چین و روسیه ۳۷۲ تن دارو و غذا به ایران بطور رایگان ارسال کرده اند* اما افزایش دارو و غذا متوقف نشده است.
با نایاب شدن داروها و آمپول های بیماران دیابتی و قلبی این بیماران در معرض بدترین صدمات قرار دارند. فاکتور ۱۳، داروی بیماران هموفیلی ۸ ماه است به بیماران نرسیده و این بیماران در معرض خونریزی مغزی قرار دارند. قیمت انسولین از ۲۰ هزار به ۳۰۰ هزار تومان و متفورمین از ۱۷۰ هزار به ۵۰۰ هزار تومان رسیده است.
ما نمی دانیم پر بودن ذخایر استراتژیک دارو و غذا در این میان کجاست؟؟ این همه کمکهای کشورهای دوست به کجا رفته است که گرانی این چنین بیداد می کند؟ راهکار دولت هم برای این نابسامانی ها بسیار خنده دار است:«*با تصویب دولت خانواده ها می توانند تا سقف یارانههایشان کالاهای اساسی را از فروشگاهها نسیه بخرند»
واقعن خسته نباشید!!*
با این شیوه حکومت داری و دادن ذخایر استراتژیک غذا و دارو به مافیا و رساندن تورم نقطه به نقطه در فروردین به ۷۳/۵درصد نتیجه این سیاست های غلط و ضدمردمی است.
همه اینها در حالیست که وزارت نفت فروش نفت را با ۲ برابر قیمت بهمنماه فروخته و اعلام کرده بازگشت ارز نفتی بدون مشکل در اختیار بانک مرکزی است و در دوران جنگ فعلی بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت بفروش رفته است. یعنی درآمدها نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده و در کنار این، رد شدن هر نفتکش از تنگه هرمز ۲ میلیون دلار خالص هم درآمدزایی داشته ایم. یعنی وضعیت ارزی مان و فروش نفت مان خوب است. در همین حال کمک های دارویی و غذایی از سوی کشورها به ما شده و ۴۰۰ تن برنج و ۷۰۰ تن روغن احتکاری هم وارد بازار شده است. اما گرانی متوقف نشده است، چرا؟؟
گرانی شکر، برنج، روغن، لبنیات هر روزه شده است. مصرف مرغ در کشور به نصف رسیده و افزایش قیمت شوینده ها باعث کمتر حمام رفتن و شستن دست و صورت و لباس گردیده است. یعنی گرسنگی بیشتر و بیماری افزون تر.
مافیایی پنهان در فعالیت است که با اجازه دولت ملت را سرکیسه می کند. با پیشنهاد اتاق بازرگانی و بانک مرکزی ۴۰ درصد ارز صادراتی را تجار حق دارند به کشور بازنگردانند. ارزی که هر روز اهمیتش بیش از پیش برای اقتصاد کشور می باشد و این ارز در بانک های کشورهای دشمن ذخیره می شوند. به این تصویب، احمقانه نمی گویند بلکه خیانت به ۹۰ میلیون ایرانی می گویند.
مسوولین ۴۸ سال است همه مشکلات را به جنگ و تحریم ربط می دهند و هیچگاه از عملکرد غلط و ضدمردمی خود سخنی به میان نمی آورند. همه مقصرند جز مسوولین.
آنچه به طبقه کارگر ربط دارد قطع دست مافیای پنهان شده در پشت دولت است. وقتی راننده ای که حتا خوب رانندگی نمی داند رییس بانک مرکزی می شود، حال و روز کشورداری می شود این.
*وظیفه طبقه زحمتکش است که افشاگر برنامه های ریز و درشت مافیا در هر جایگاهی باشد و آگاهی را به میان مردم ببرد.
باز هم می گوییم جنگ هم نان و هم جان مان را می گیرد.
ما همچنانکه از استقلال کشورمان دفاع می کنیم از سفره هایمان هم دفاع خواهیم کرد.
جز این راهی نیست!
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۲۵ فروردین ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
*
در این ۴۷ سال بعد از انقلاب و به ویژه در این یکساله اخیر زحمتکشان نشان داده اند که برای حفظ استقلال میهن چگونه از جان خود می گذرند، اما دولت و سرمایه داران چه؟؟
با آنکه معاون وزارت کشاورزی از پر بودن ذخایر استراتژیک کالاهای اساسی مصرفی حرف می زند، اما در واقعیت همه چیز گران و گاه نایاب می باشد.
فرمانده نیروی انتظامی مازندران از کشف ۴۰۰ تن برنج احتکار شده و فرمانده نیروی انتظامی بروجن از کشف ۷۰۰ تن روغن خوراکی و عرضه این اقلام به بازار می گویند، اما قیمت روغن و برنج همچنان سیر صعودی دارد. این در حالیست که *از ابتدای جنگ فعلی ۱۷ کشور و سازمان بینالمللی از جمله روسیه، چین، هند، ترکیه، قرقیزستان، ارمنستان، تاجیکستان، لبنان، عراق، به ایران کمک های غذایی و دارویی کرده اند. فقط چین و روسیه ۳۷۲ تن دارو و غذا به ایران بطور رایگان ارسال کرده اند* اما افزایش دارو و غذا متوقف نشده است.
با نایاب شدن داروها و آمپول های بیماران دیابتی و قلبی این بیماران در معرض بدترین صدمات قرار دارند. فاکتور ۱۳، داروی بیماران هموفیلی ۸ ماه است به بیماران نرسیده و این بیماران در معرض خونریزی مغزی قرار دارند. قیمت انسولین از ۲۰ هزار به ۳۰۰ هزار تومان و متفورمین از ۱۷۰ هزار به ۵۰۰ هزار تومان رسیده است.
ما نمی دانیم پر بودن ذخایر استراتژیک دارو و غذا در این میان کجاست؟؟ این همه کمکهای کشورهای دوست به کجا رفته است که گرانی این چنین بیداد می کند؟ راهکار دولت هم برای این نابسامانی ها بسیار خنده دار است:«*با تصویب دولت خانواده ها می توانند تا سقف یارانههایشان کالاهای اساسی را از فروشگاهها نسیه بخرند»
واقعن خسته نباشید!!*
با این شیوه حکومت داری و دادن ذخایر استراتژیک غذا و دارو به مافیا و رساندن تورم نقطه به نقطه در فروردین به ۷۳/۵درصد نتیجه این سیاست های غلط و ضدمردمی است.
همه اینها در حالیست که وزارت نفت فروش نفت را با ۲ برابر قیمت بهمنماه فروخته و اعلام کرده بازگشت ارز نفتی بدون مشکل در اختیار بانک مرکزی است و در دوران جنگ فعلی بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت بفروش رفته است. یعنی درآمدها نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده و در کنار این، رد شدن هر نفتکش از تنگه هرمز ۲ میلیون دلار خالص هم درآمدزایی داشته ایم. یعنی وضعیت ارزی مان و فروش نفت مان خوب است. در همین حال کمک های دارویی و غذایی از سوی کشورها به ما شده و ۴۰۰ تن برنج و ۷۰۰ تن روغن احتکاری هم وارد بازار شده است. اما گرانی متوقف نشده است، چرا؟؟
گرانی شکر، برنج، روغن، لبنیات هر روزه شده است. مصرف مرغ در کشور به نصف رسیده و افزایش قیمت شوینده ها باعث کمتر حمام رفتن و شستن دست و صورت و لباس گردیده است. یعنی گرسنگی بیشتر و بیماری افزون تر.
مافیایی پنهان در فعالیت است که با اجازه دولت ملت را سرکیسه می کند. با پیشنهاد اتاق بازرگانی و بانک مرکزی ۴۰ درصد ارز صادراتی را تجار حق دارند به کشور بازنگردانند. ارزی که هر روز اهمیتش بیش از پیش برای اقتصاد کشور می باشد و این ارز در بانک های کشورهای دشمن ذخیره می شوند. به این تصویب، احمقانه نمی گویند بلکه خیانت به ۹۰ میلیون ایرانی می گویند.
مسوولین ۴۸ سال است همه مشکلات را به جنگ و تحریم ربط می دهند و هیچگاه از عملکرد غلط و ضدمردمی خود سخنی به میان نمی آورند. همه مقصرند جز مسوولین.
آنچه به طبقه کارگر ربط دارد قطع دست مافیای پنهان شده در پشت دولت است. وقتی راننده ای که حتا خوب رانندگی نمی داند رییس بانک مرکزی می شود، حال و روز کشورداری می شود این.
*وظیفه طبقه زحمتکش است که افشاگر برنامه های ریز و درشت مافیا در هر جایگاهی باشد و آگاهی را به میان مردم ببرد.
باز هم می گوییم جنگ هم نان و هم جان مان را می گیرد.
ما همچنانکه از استقلال کشورمان دفاع می کنیم از سفره هایمان هم دفاع خواهیم کرد.
جز این راهی نیست!
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۲۵ فروردین ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
*
*برای پیمانکاران بدحساب کار نکنیم!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، شرکت استوان تارک بوشهر مستقر در پالایشگاه تهران حقوق اسفندماه و مزایای مربوطه کارگرانش را پرداخت نکرده است. یعنی ۱۰۰ کارگر معطل جناب آقای انتظامی هستند که کی حقوق کارگران را پرداخت کند. این کارفرما بیمه های کارگران را هم نصف نیمه پرداخت میکند.
دوستان کارگر لطف کنند اطلاع رسانی شود تا دیگر کارگران به دام این گونه افراد نیفتند.
سندیکای کارگری:
بارها به کارگران گفته شده است وقتی یک ماه حقوق دریافت نکردید دیگر به وعده ها دل خوش نکنید چون کارفرمایی که از پس پرداخت یک ماه حقوق بر نمی آید چگونه می تواند چند ماه بعد را پرداخت کند؟؟
پیمانکاری که عرضه و وجود مالی چند ماه حقوق کارگرانش را در صندوق ندارد اصلن پیمانکار نیست. خاله پیرزنی است که تا پول بهش نرسد جرات نفس کشیدن ندارد.
*برای اینگونه کارفرمایان کار نکنیم!
گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ای ها طراح کمپین های کارگری از ۹۹ تاکنون
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، شرکت استوان تارک بوشهر مستقر در پالایشگاه تهران حقوق اسفندماه و مزایای مربوطه کارگرانش را پرداخت نکرده است. یعنی ۱۰۰ کارگر معطل جناب آقای انتظامی هستند که کی حقوق کارگران را پرداخت کند. این کارفرما بیمه های کارگران را هم نصف نیمه پرداخت میکند.
دوستان کارگر لطف کنند اطلاع رسانی شود تا دیگر کارگران به دام این گونه افراد نیفتند.
سندیکای کارگری:
بارها به کارگران گفته شده است وقتی یک ماه حقوق دریافت نکردید دیگر به وعده ها دل خوش نکنید چون کارفرمایی که از پس پرداخت یک ماه حقوق بر نمی آید چگونه می تواند چند ماه بعد را پرداخت کند؟؟
پیمانکاری که عرضه و وجود مالی چند ماه حقوق کارگرانش را در صندوق ندارد اصلن پیمانکار نیست. خاله پیرزنی است که تا پول بهش نرسد جرات نفس کشیدن ندارد.
*برای اینگونه کارفرمایان کار نکنیم!
گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ای ها طراح کمپین های کارگری از ۹۹ تاکنون
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *