*داستان یک کلاهبرداری سه پرده ای: از شعار «رفاه» تا «بیمه اکمل» *
هر ماه، پیش از آنکه مبلغی به نام «حقوق» به حساب کارگر ایرانی واریز شود، مبلغی از آن کسر می گردد. این کسر، نه یک انتخاب، که یک اجبار قانونی است با برچسبی فریبنده: *«بیمه تأمین اجتماعی» .* این مبلغ، بهای یک رویا بود؛ رویایی که قرار بود در ازای یک عمر کار و عرق ریختن، سایه ای از امنیت را بر سر کارگر و خانواده اش بگستراند. اما امروز، پس از دهه ها پرداخت این بهای اجباری، کارگر ایرانی در میان انبوهی از وعده های توخالی و قبوض پرداختی سرگردان است و حالا زمزمه شوم یک فریب جدید به نام «بیمه اکمل»، پرده سوم این تراژدی کلاهبرداری نهادینه شده را به روی صحنه می آورد.
*پرده اول: عهدشکنی با صندوقی که غارت شد *
اساسنامه اولیه سازمان تأمین اجتماعی، میثاقی مقدس میان کارگر و حاکمیت بود. صندوقی میان نسلی که قرار بود از حق بیمه کارگران تغذیه کند و در ازای آن، چتر حمایتی کاملی بگستراند: *درمان رایگان و کامل کارگر و خانواده اش، جبران خسارت از کار افتادگی، حمایت در ایام بیکاری، حقوق بازنشستگی آبرومند و حتی هزینه کفن و دفن. این سازمان، وکیلی امین برای کارگر بود، نه یک بنگاه اقتصادی گرسنه. *اما نطفه این خیانت بزرگ، دقیقاً از همانجا بسته شدکه دولت، چشم طمع به منابع این صندوق دوخت.
پس از انقلاب، صندوق تأمین اجتماعی نه به عنوان امانت کارگران، که به مثابه یک قلک دربست در اختیار دولتها تعریف شد. دست اندازی به منابع آن آغاز شد؛ برای پر کردن بودجه های جاری، برای پروژه های بی سرانجام، برای رتق و فتق هزینه های یک بوروکراسی عظیم و ناکارآمد. صندوقی که قرار بود تولیدکننده امنیت باشد، تبدیل به چاه ویل مخارج دولت شد و طبیعی است که چاه، هرچقدر هم عمیق، با این حجم از برداشت بی رویه، خشک شود.
*نتیجه این غارت رسمی چه بود؟* پاک کردن صورت مسئله با حذف تعهدات. داروهای تحت پوشش، یکی یکی از لیست خارج شدند. بیماریهای خاص، دیگر «خاص» نبودند. خدمات دندانپزشکی به یک شوخی تلخ بدل گشت. وعده بازنشستگی آبرومند، به حقوقی تبدیل شد که کفاف معیشت یک هفته را هم نمیدهد و شعار «کفن و دفن»، به دغدغهای برای بازماندگان مبدل شد که مبادا عزیزشان بین زمین و آسمان بماند. "بیمه بیکاری" هم که از اساس یک لطیفه بود؛ فرآیندی چنان پیچیده و تحقیرآمیز که کارگر بیکار، پیش از دریافت ریالی، ترجیح میداد خودکشی کند.
کارگر ایرانی هر ماه پول میداد، اما خدمات نه بر اساس نیازش، که بر اساس میل دولت و توانِ به تاراج رفته صندوق تعریف می شد. پرداخت اجباری ماند، اما تعهدات، دود شدند و به هوا رفتند.
*پرده دوم: شعبده «تکمیلی» یا فروش دوباره همان تعهدات دزدیده شده *
وقتی رسواییِ خالی شدن چتر حمایتی تأمین اجتماعی از باران انتقادات، دیگر قابل انکار نبود، راه حلی به ظاهر «مدرن» و در باطن شیادانه متولد شد: *بیمه تکمیلی*. شرکتهای بیمه خصوصی، این کرکسهای اقتصاد بیمار ایران، با اهریمنی به نام دولت و کارفرما ائتلاف کردند و قول دادند در ازای پول بیشتر، همان خدماتی را ارائه دهند که تأمین اجتماعی از آن شانه خالی کرده بود.
این ترفند دو سر برد بود: یکی برای دولتی که از زیر بار مسئولیت قانونی اش شانه خالی می کرد و دیگری برای شرکتهای بیمه ای که یک بازار دستکاری شده و اسیر را پیش روی خود می دیدند. کارگر، که حالا دیگر از درمان افتاده بود، مجبور شد مبلغی به مراتب گزاف تر از *حق بیمه اجباری را برای «بیمه تکمیلی»* بپردازد تا شاید بتواند دندانش را بکشد یا یک آمپول ساده بزند. او پول همان خدمتی را دوباره می پرداخت که یک بار برایش هزینه کرده بود. این، نه بیمه، که باجگیری سازمان یافته بود.
اما این توقفگاه فریب نیز دیری نپایید. بیمه های تکمیلی که از انحصار و اجبار پنهان سیراب می شدند، خیلی زود چهره واقعی خود را نشان دادند. فرانشیزها بالا رفت، سقف تعهدات پایین آمد، مراکز درمانی طرف قرارداد به مطب هایی مخروبه و آزمایشگاههایی درجه سه تقلیل یافت و کارگری که دو بیمه پرداخت می کرد، همچنان مجبور بود برای یک درمان آبرومند، جیب خود را خالی کند. بازی درست مثل همان بازی اول بود: پرداختهای ثابت و منظم، در ازای خدماتی که هر روز محو و کمرنگ تر می شدند. این شرکتها آموخته بودند که کارگر ایرانی، گروگانی مطیع است؛ گروگانی که قدرت اعتراضش در پیچ و خم های اداره کار و زندگی بخور و نمیر، خفه شده است.
*پرده سوم: آمدن «اکمل»؛ کمدی تراژیک یک فریب سه باره *
و حالا، در نهایت وقاحت، زمزمه ها خبر از پرده سوم این نمایش مضحک و تلخ می دهند: بیمه «اکمل». گویی نام این بیمه را هوشمندانه انتخاب کرده اند تا کامل بودنش را به رخ بکشند؛ همان «کاملی» که قرار بود بیمه اول باشد و نبود، بیمه دوم وعده اش را داد و زیرش زد.
بقیه مطلب در صفحه پایبن👇👇👇
هر ماه، پیش از آنکه مبلغی به نام «حقوق» به حساب کارگر ایرانی واریز شود، مبلغی از آن کسر می گردد. این کسر، نه یک انتخاب، که یک اجبار قانونی است با برچسبی فریبنده: *«بیمه تأمین اجتماعی» .* این مبلغ، بهای یک رویا بود؛ رویایی که قرار بود در ازای یک عمر کار و عرق ریختن، سایه ای از امنیت را بر سر کارگر و خانواده اش بگستراند. اما امروز، پس از دهه ها پرداخت این بهای اجباری، کارگر ایرانی در میان انبوهی از وعده های توخالی و قبوض پرداختی سرگردان است و حالا زمزمه شوم یک فریب جدید به نام «بیمه اکمل»، پرده سوم این تراژدی کلاهبرداری نهادینه شده را به روی صحنه می آورد.
*پرده اول: عهدشکنی با صندوقی که غارت شد *
اساسنامه اولیه سازمان تأمین اجتماعی، میثاقی مقدس میان کارگر و حاکمیت بود. صندوقی میان نسلی که قرار بود از حق بیمه کارگران تغذیه کند و در ازای آن، چتر حمایتی کاملی بگستراند: *درمان رایگان و کامل کارگر و خانواده اش، جبران خسارت از کار افتادگی، حمایت در ایام بیکاری، حقوق بازنشستگی آبرومند و حتی هزینه کفن و دفن. این سازمان، وکیلی امین برای کارگر بود، نه یک بنگاه اقتصادی گرسنه. *اما نطفه این خیانت بزرگ، دقیقاً از همانجا بسته شدکه دولت، چشم طمع به منابع این صندوق دوخت.
پس از انقلاب، صندوق تأمین اجتماعی نه به عنوان امانت کارگران، که به مثابه یک قلک دربست در اختیار دولتها تعریف شد. دست اندازی به منابع آن آغاز شد؛ برای پر کردن بودجه های جاری، برای پروژه های بی سرانجام، برای رتق و فتق هزینه های یک بوروکراسی عظیم و ناکارآمد. صندوقی که قرار بود تولیدکننده امنیت باشد، تبدیل به چاه ویل مخارج دولت شد و طبیعی است که چاه، هرچقدر هم عمیق، با این حجم از برداشت بی رویه، خشک شود.
*نتیجه این غارت رسمی چه بود؟* پاک کردن صورت مسئله با حذف تعهدات. داروهای تحت پوشش، یکی یکی از لیست خارج شدند. بیماریهای خاص، دیگر «خاص» نبودند. خدمات دندانپزشکی به یک شوخی تلخ بدل گشت. وعده بازنشستگی آبرومند، به حقوقی تبدیل شد که کفاف معیشت یک هفته را هم نمیدهد و شعار «کفن و دفن»، به دغدغهای برای بازماندگان مبدل شد که مبادا عزیزشان بین زمین و آسمان بماند. "بیمه بیکاری" هم که از اساس یک لطیفه بود؛ فرآیندی چنان پیچیده و تحقیرآمیز که کارگر بیکار، پیش از دریافت ریالی، ترجیح میداد خودکشی کند.
کارگر ایرانی هر ماه پول میداد، اما خدمات نه بر اساس نیازش، که بر اساس میل دولت و توانِ به تاراج رفته صندوق تعریف می شد. پرداخت اجباری ماند، اما تعهدات، دود شدند و به هوا رفتند.
*پرده دوم: شعبده «تکمیلی» یا فروش دوباره همان تعهدات دزدیده شده *
وقتی رسواییِ خالی شدن چتر حمایتی تأمین اجتماعی از باران انتقادات، دیگر قابل انکار نبود، راه حلی به ظاهر «مدرن» و در باطن شیادانه متولد شد: *بیمه تکمیلی*. شرکتهای بیمه خصوصی، این کرکسهای اقتصاد بیمار ایران، با اهریمنی به نام دولت و کارفرما ائتلاف کردند و قول دادند در ازای پول بیشتر، همان خدماتی را ارائه دهند که تأمین اجتماعی از آن شانه خالی کرده بود.
این ترفند دو سر برد بود: یکی برای دولتی که از زیر بار مسئولیت قانونی اش شانه خالی می کرد و دیگری برای شرکتهای بیمه ای که یک بازار دستکاری شده و اسیر را پیش روی خود می دیدند. کارگر، که حالا دیگر از درمان افتاده بود، مجبور شد مبلغی به مراتب گزاف تر از *حق بیمه اجباری را برای «بیمه تکمیلی»* بپردازد تا شاید بتواند دندانش را بکشد یا یک آمپول ساده بزند. او پول همان خدمتی را دوباره می پرداخت که یک بار برایش هزینه کرده بود. این، نه بیمه، که باجگیری سازمان یافته بود.
اما این توقفگاه فریب نیز دیری نپایید. بیمه های تکمیلی که از انحصار و اجبار پنهان سیراب می شدند، خیلی زود چهره واقعی خود را نشان دادند. فرانشیزها بالا رفت، سقف تعهدات پایین آمد، مراکز درمانی طرف قرارداد به مطب هایی مخروبه و آزمایشگاههایی درجه سه تقلیل یافت و کارگری که دو بیمه پرداخت می کرد، همچنان مجبور بود برای یک درمان آبرومند، جیب خود را خالی کند. بازی درست مثل همان بازی اول بود: پرداختهای ثابت و منظم، در ازای خدماتی که هر روز محو و کمرنگ تر می شدند. این شرکتها آموخته بودند که کارگر ایرانی، گروگانی مطیع است؛ گروگانی که قدرت اعتراضش در پیچ و خم های اداره کار و زندگی بخور و نمیر، خفه شده است.
*پرده سوم: آمدن «اکمل»؛ کمدی تراژیک یک فریب سه باره *
و حالا، در نهایت وقاحت، زمزمه ها خبر از پرده سوم این نمایش مضحک و تلخ می دهند: بیمه «اکمل». گویی نام این بیمه را هوشمندانه انتخاب کرده اند تا کامل بودنش را به رخ بکشند؛ همان «کاملی» که قرار بود بیمه اول باشد و نبود، بیمه دوم وعده اش را داد و زیرش زد.
بقیه مطلب در صفحه پایبن👇👇👇
حالا قرار است کارگر ایرانی، همان مرغ عروسی و عزا برای سومین بار خریدار بیمه ای باشد که روز اول به او وعده کرده بودند، بیمه ای به نام *«اکمل»* به او بفروشند.
*چه وعده هایی میدهند؟* همان وعده های همیشگی: پوشش داروهای گران، خدمات بیمارستانی بدون دغدغه، عمل های جراحی حیاتی، درمانی که در شأن یک انسان باشد. اما آیا این بیمه، همان خدمات اولیه تأمین اجتماعی نیست که کمر به قتل آن بسته شد؟ آیا این همان خدماتی نیست که بیمه تکمیلی با ژست «نجات» آن را فروخت و بعد به تمسخر گرفت؟
این اکمل، یک کلاهبرداری درجه یک با برچسب *«بسته ویژه حمایتی»* است. کمدی تراژدی اینجاست که متولیان این سیستم، کارگر را آنقدر خوار و ذلیل فرض کرده اند که گمان می کنند حاضر است برای سومین بار، پول یک خدمت واحد را پرداخت کند. این بار دیگر بحث سهل انگاری یا ناکارآمدی نیست؛ این یک سواستفاده سیستماتیک، یک دزدی سازماندهی شده و یک توهین برنامه ریزی شده به شعور و کرامت طبقه کارگر است.
آنها ابتدا حق کارگر را دزدیدند، سپس همان حق را ذره ذره به خودش فروختند و حالا که آن ذرات هم تحلیل رفته، میخواهند نسخه *«کامل»* همان حقِ از نفس افتاده را باز هم در قالب بیمه ای نوظهور، به خوردش بدهند.
کارگر ایرانی باید بیدار شود و بداند که *«بیمه اکمل»* نه یک راه حل، که تیغ نهایی در پیکر نیمه جان امنیت شغلی و اجتماعی اوست. این یک تله سه لایه است: لایه اول، پرداخت برای هیچ. لایه دوم، پرداخت مضاعف برای شعار. و لایه سوم، پرداخت چندباره برای اعاده یک حق پایمال شده.
این داستان، داستان یک «اکمل» نیست؛ داستان ناکامل ترین و ستمگرانه ترین نظام حمایتی است که در آن، کارگر تنها برای «حق پرداخت کردن» آزاد است، نه برای «حق دریافت کردن». شاید روزی این کارگرِ کارد به استخوان رسیده، به جای آنکه منتظر پرده چهارم این نمایش مسخره با عنوان «بیمه ابرکامل» باشد، قلمهای اعتراضی خود را بر این قبوض رنگارنگ و بی اعتبار بکشد و یک صدا فریاد بزند: تاوان این کلاهبرداری سه پرده ای را چه کسی خواهد داد؟
*علی عباس زاده*
اردیبهشت ۱۴۰۵
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*چه وعده هایی میدهند؟* همان وعده های همیشگی: پوشش داروهای گران، خدمات بیمارستانی بدون دغدغه، عمل های جراحی حیاتی، درمانی که در شأن یک انسان باشد. اما آیا این بیمه، همان خدمات اولیه تأمین اجتماعی نیست که کمر به قتل آن بسته شد؟ آیا این همان خدماتی نیست که بیمه تکمیلی با ژست «نجات» آن را فروخت و بعد به تمسخر گرفت؟
این اکمل، یک کلاهبرداری درجه یک با برچسب *«بسته ویژه حمایتی»* است. کمدی تراژدی اینجاست که متولیان این سیستم، کارگر را آنقدر خوار و ذلیل فرض کرده اند که گمان می کنند حاضر است برای سومین بار، پول یک خدمت واحد را پرداخت کند. این بار دیگر بحث سهل انگاری یا ناکارآمدی نیست؛ این یک سواستفاده سیستماتیک، یک دزدی سازماندهی شده و یک توهین برنامه ریزی شده به شعور و کرامت طبقه کارگر است.
آنها ابتدا حق کارگر را دزدیدند، سپس همان حق را ذره ذره به خودش فروختند و حالا که آن ذرات هم تحلیل رفته، میخواهند نسخه *«کامل»* همان حقِ از نفس افتاده را باز هم در قالب بیمه ای نوظهور، به خوردش بدهند.
کارگر ایرانی باید بیدار شود و بداند که *«بیمه اکمل»* نه یک راه حل، که تیغ نهایی در پیکر نیمه جان امنیت شغلی و اجتماعی اوست. این یک تله سه لایه است: لایه اول، پرداخت برای هیچ. لایه دوم، پرداخت مضاعف برای شعار. و لایه سوم، پرداخت چندباره برای اعاده یک حق پایمال شده.
این داستان، داستان یک «اکمل» نیست؛ داستان ناکامل ترین و ستمگرانه ترین نظام حمایتی است که در آن، کارگر تنها برای «حق پرداخت کردن» آزاد است، نه برای «حق دریافت کردن». شاید روزی این کارگرِ کارد به استخوان رسیده، به جای آنکه منتظر پرده چهارم این نمایش مسخره با عنوان «بیمه ابرکامل» باشد، قلمهای اعتراضی خود را بر این قبوض رنگارنگ و بی اعتبار بکشد و یک صدا فریاد بزند: تاوان این کلاهبرداری سه پرده ای را چه کسی خواهد داد؟
*علی عباس زاده*
اردیبهشت ۱۴۰۵
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*حمایت فدراسیون جهانی سندیکاهای کارگری WFTU از طبقه کارگر ایران*
*تاکید بر همبستگی تشکلهای کارگری جهان با کارگران ایرانی/ زیرساختهای اقتصادی را با وعده حمایت از مردم ایران نابود کردند!*
امروز (هفتم اردیبهشت) به مناسبت هفته کارگر، پامبیس کایریتسیس، دبیرکل کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری (WFTU) با موضوع همبستگی با کارگران ایران پیامی ارسال کرد
معاون دبیرکل WFTU بیان کرد: آنها رهبران حکومت را به قتل رساندند اما دیدند نتیجه معکوس است. در جریان شروع جنگ جهانی اول با کشتن ولیعهد امپراتوری اتریش و مجارستان در صربستان، این ایده دنبال شد ولی به جنگ گسترده و شکست انجامید. در ایران نیز با همین ایده اقدام به ترور رهبر عالی نظام کردند اما به اهداف خود نرسیدند. وقتی دیدند که کارشان نتیجه نداشته، به گمان خود با کوبیدن اهداف اقتصادی و نظامی، خواستند به پیروزی برسند که باز هم موفق نشدند. ما دیدیم که در ونزوئلا چه کردند و با جنایت گسترده، بدون دادگاه و محاکمه و اقدام قانونی، رئیس جمهور یک کشور را ربودند. امروز در حال آسیب زدن و بحرانسازی در کوبا و آمادهسازی برای حمله هستند و امروز نیز در ایران شانس خود را امتحان کردند. ترامپ تلاش کرد مواد غنیسازی شده را سرقت کند؛ در یکی از صحراهای ایران با آوردن نیرو اقدام کردند اما شکست خورده و گریختند و هلی کوپتر و هواپیماهای خود را جا گذاشتند. آنها ادعا کردند که برای نجات خلبانان چنین کاری کردند اما در واقع شکستی خوردند که مشابه آن را در ابتدای پیروزی انقلاب در طبس متحمل شده بودند.
*پامبیس کایریتسیس، دبیرکل WFTU تاکید کرد:* این بسیار برای ما مهم است که به عنوان یک اتحادیه بینالمللی کارگری از صلح حمایت کنیم. یکی از بحثهای اساسی ما همبستگی با کارگران کشورهای تحت ستم امپریالیستی است.
امپریالیسم در تلاش برای نابودی زیرساختها در کشورها برای تشدید استثمار در سطح جهانی است. به همین دلیل فدراسیون ما از مدتها قبل موضع درستی در برابر این حملات امپریالیستی گرفته است.
*دبیرکل کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری تصریح کرد:* آنها به صورت خندهداری میگویند که ما زیرساختهای اقتصادی ایران را برای کمک به مردم ایران نابود کردیم، اما ما این ادعاها را باور نمیکنیم، زیرا صدها هزار ایرانی به دلیل این اقدامات فقیرتر و بیکارتر شدند. ما این ادعا که برای حقوق بشر و حقوق انسانی و صلح این اقدامات صورت میگیرد را باور نکرده و دروغ بودن این ادعاها را افشا میکنیم.
*پامبیس کایریتسیس گفت:* ما مجددا همبستگی خود با کارگران و مردم ایران را اعلام کرده و از اعضای خود میخواهیم که نیروهای خود در همه کشورها را در برابر رفتارهای امپریالیستی آمریکا و اسراییل بسیج کنند. ما نه فقط در ایران و ونزوئلا و فلسطین بلکه در هر جای جهان، نیروهای قدرتهای امپریالیستی را محکوم کرده و همانطور که میدانید، *چند روز دیگر WTFU بزرگداشت روز جهانی کارگر برگزار میکند* و ما در یک جلسه آنلاین که به زودی برگزار میشود، به این موضوع نیز اشاره خواهیم کرد. قرار بود این جلسه در بحرین برگزار شود که به دلیل جنگ، این جلسه به صورت غیرحضوری برگزار میشود. ما تلاش میکنیم که مجددا در این جلسه بر این تاکید کنیم که باید حملات اسرائیل و آمریکا به ایران محکوم شود و قطعنامهای نیز در این خصوص صادر خواهیم کرد که به وضعیت بحران انسانی در ایران در اثر این حملات اشاره کند. اگر بتوانیم کمکی نیز برای ایران ارسال کنیم، حتما با همکاری با شرکای خود چنین خواهیم کرد تا کارگران و مردم ایران در این شرایط سخت، حمایت شوند.
*دبیرکل WFTU تاکید کرد:* من شخصا امیدوارم که به خاطر پاسخ قوی مردم ایران در جریان این حملات، این حمله امپریالیستی آمریکا و اسرائیل با ناکامی مواجه شده و به اهداف خود نرسد. مردم ایران خوب ظاهر شدند و امیدواریم وضعیت ایران به حالت نرمال قبلی بازگردد. برای ما مشخص است که جنگ امری است که به سود کارتلهای سرمایهداری است. جنگ علیه زندگی مردم عادی است. مردم ایران شجاع و قوی هستند و مطمئن هستیم که امکان پیروزی را خواهند داشت و میتوانند مجددا کشور خود را بسازند. ما اصول خود را در مقابله با امپریالیسم حفظ میکنیم و بهترین آرزوها را برای خواهران و برادران خود در ایران داریم و مورد حمایت ما خواهد بود.
*دبیرکل WFTU در پایان بیان کرد:* آمریکا تصور میکند کسی نمیتواند مقابل ماشین جنگی او بایستد اما تجربه تاریخی نشان داده قدرت او در برابر مردم جهان شکننده خواهد بود.
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
*تاکید بر همبستگی تشکلهای کارگری جهان با کارگران ایرانی/ زیرساختهای اقتصادی را با وعده حمایت از مردم ایران نابود کردند!*
امروز (هفتم اردیبهشت) به مناسبت هفته کارگر، پامبیس کایریتسیس، دبیرکل کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری (WFTU) با موضوع همبستگی با کارگران ایران پیامی ارسال کرد
معاون دبیرکل WFTU بیان کرد: آنها رهبران حکومت را به قتل رساندند اما دیدند نتیجه معکوس است. در جریان شروع جنگ جهانی اول با کشتن ولیعهد امپراتوری اتریش و مجارستان در صربستان، این ایده دنبال شد ولی به جنگ گسترده و شکست انجامید. در ایران نیز با همین ایده اقدام به ترور رهبر عالی نظام کردند اما به اهداف خود نرسیدند. وقتی دیدند که کارشان نتیجه نداشته، به گمان خود با کوبیدن اهداف اقتصادی و نظامی، خواستند به پیروزی برسند که باز هم موفق نشدند. ما دیدیم که در ونزوئلا چه کردند و با جنایت گسترده، بدون دادگاه و محاکمه و اقدام قانونی، رئیس جمهور یک کشور را ربودند. امروز در حال آسیب زدن و بحرانسازی در کوبا و آمادهسازی برای حمله هستند و امروز نیز در ایران شانس خود را امتحان کردند. ترامپ تلاش کرد مواد غنیسازی شده را سرقت کند؛ در یکی از صحراهای ایران با آوردن نیرو اقدام کردند اما شکست خورده و گریختند و هلی کوپتر و هواپیماهای خود را جا گذاشتند. آنها ادعا کردند که برای نجات خلبانان چنین کاری کردند اما در واقع شکستی خوردند که مشابه آن را در ابتدای پیروزی انقلاب در طبس متحمل شده بودند.
*پامبیس کایریتسیس، دبیرکل WFTU تاکید کرد:* این بسیار برای ما مهم است که به عنوان یک اتحادیه بینالمللی کارگری از صلح حمایت کنیم. یکی از بحثهای اساسی ما همبستگی با کارگران کشورهای تحت ستم امپریالیستی است.
امپریالیسم در تلاش برای نابودی زیرساختها در کشورها برای تشدید استثمار در سطح جهانی است. به همین دلیل فدراسیون ما از مدتها قبل موضع درستی در برابر این حملات امپریالیستی گرفته است.
*دبیرکل کنفدراسیون بینالمللی اتحادیههای کارگری تصریح کرد:* آنها به صورت خندهداری میگویند که ما زیرساختهای اقتصادی ایران را برای کمک به مردم ایران نابود کردیم، اما ما این ادعاها را باور نمیکنیم، زیرا صدها هزار ایرانی به دلیل این اقدامات فقیرتر و بیکارتر شدند. ما این ادعا که برای حقوق بشر و حقوق انسانی و صلح این اقدامات صورت میگیرد را باور نکرده و دروغ بودن این ادعاها را افشا میکنیم.
*پامبیس کایریتسیس گفت:* ما مجددا همبستگی خود با کارگران و مردم ایران را اعلام کرده و از اعضای خود میخواهیم که نیروهای خود در همه کشورها را در برابر رفتارهای امپریالیستی آمریکا و اسراییل بسیج کنند. ما نه فقط در ایران و ونزوئلا و فلسطین بلکه در هر جای جهان، نیروهای قدرتهای امپریالیستی را محکوم کرده و همانطور که میدانید، *چند روز دیگر WTFU بزرگداشت روز جهانی کارگر برگزار میکند* و ما در یک جلسه آنلاین که به زودی برگزار میشود، به این موضوع نیز اشاره خواهیم کرد. قرار بود این جلسه در بحرین برگزار شود که به دلیل جنگ، این جلسه به صورت غیرحضوری برگزار میشود. ما تلاش میکنیم که مجددا در این جلسه بر این تاکید کنیم که باید حملات اسرائیل و آمریکا به ایران محکوم شود و قطعنامهای نیز در این خصوص صادر خواهیم کرد که به وضعیت بحران انسانی در ایران در اثر این حملات اشاره کند. اگر بتوانیم کمکی نیز برای ایران ارسال کنیم، حتما با همکاری با شرکای خود چنین خواهیم کرد تا کارگران و مردم ایران در این شرایط سخت، حمایت شوند.
*دبیرکل WFTU تاکید کرد:* من شخصا امیدوارم که به خاطر پاسخ قوی مردم ایران در جریان این حملات، این حمله امپریالیستی آمریکا و اسرائیل با ناکامی مواجه شده و به اهداف خود نرسد. مردم ایران خوب ظاهر شدند و امیدواریم وضعیت ایران به حالت نرمال قبلی بازگردد. برای ما مشخص است که جنگ امری است که به سود کارتلهای سرمایهداری است. جنگ علیه زندگی مردم عادی است. مردم ایران شجاع و قوی هستند و مطمئن هستیم که امکان پیروزی را خواهند داشت و میتوانند مجددا کشور خود را بسازند. ما اصول خود را در مقابله با امپریالیسم حفظ میکنیم و بهترین آرزوها را برای خواهران و برادران خود در ایران داریم و مورد حمایت ما خواهد بود.
*دبیرکل WFTU در پایان بیان کرد:* آمریکا تصور میکند کسی نمیتواند مقابل ماشین جنگی او بایستد اما تجربه تاریخی نشان داده قدرت او در برابر مردم جهان شکننده خواهد بود.
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
*اطلاعیه برگزاری کلاس سلامتی برای بازنشستگان توسط خانه کارگر !!!!*
بازنشسته ای که ۳۰ سال کار کرده و هر ماه ۳۰ درصد از حقوق خودش را قبل از دریافت دستمزدش، در صندوق بازنشستگی ریخته تا در پایان کار و بازنشستگی از زندگی سالمی برخوردار باشد امروزه به جایی رسیده است که یک بار ۳۰ سال و حالا هم تا پایان عمر باید ماهی ۴۷۰ هزار تومان به ازای تعداد خانواده اش بپردازد تا از یک بیمه حداقلی پشتیبانی شود، *به نام بیمه تکمیلی.* در حالی که خط فقر به بالای ۸۰ میلیون تومان رسیده و حداقل حقوق یک چهارم خط فقر می باشد و بازنشستگان مجبور به پیدا کردن کار دوم و سوم که این کارها عمومن کار سیاه به حساب می آیند از قبیل جمع آوری ضایعات کاغذ و پلاستیک و شیشه و غیره، باید باشند، حال *خانه کارگر کلاس سلامت!!!* برای بازنشستگان برگزار می کند. شما بگویید با این وضعیت زندگی و کمبودها و تورم و گرانی و جنگ، سلامتی برای بازنشستگان می ماند؟ الان بازنشستگان به خاطر همین مشکلات دچار افسردگی و انواع بیماریهای جسمی و روحی دیگر گردیده و نمیتوانند از عهده مشکلات زندگی روزمره بر بیایند.
برای سلامتی بازنشستگان، باید حقوق دریافتی اش زیاد شود که شرمنده زن و بچه و عروس و داماد نگردد نه برگزاری کلاس.
البته وقتی هیات مدیره خانه کارگر از جمله آقای محجوب دارای کارخانه و دیگران هم به نسبت دارایی های آنچنانی هستند، نمی توانند درد بازنشسته را بفهمند.
خانه کارگر به جای تدریس سلامتی باید به سازمان تامین اجتماعی فشار بیاورد تا حقوق ها برحسب ماده ۹۶ به بازنشستگان داده شود.
خانه کارگر باید به دنبال حذف بیمه تکمیلی و اجرای صفر تا صد رایگان درمان برای بازنشستگان باشد.
خانه کارگر باید به دنبال اجرای قانون باشد نه تدریس سلامتی!!!
خانه کارگر اگر خانه کارگر بود، وضعیت زندگی کارگران امروزی و دیروزی این نبود. تمام بدبختی ما به این دلیل است که خانه کارگر چه زمانی که اعضایش آقای ربیعی، حسین کمالی وزیر کار بودند ضدکارگری عمل می کرد، چه اعضایش در مجلس محجوب و سهیلا جلودار زاده به جای چرت زدن جلوی تصویب قوانین ضدکارگری را می گرفتند، روزگار کارگران و بازنشستگان این گونه نبود.
تا زمانی که نمایندگان بازنشستگان کارخانه دارهایی چون محجوب و بیات و اسدی هستند سلامتی وجود نخواهد داشت.
به چه سو برم شکایت
که خود داور نهایی
خود زورگوی اصلی است.
*حسن مرادی بازنشسته تامین اجتماعی
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
بازنشسته ای که ۳۰ سال کار کرده و هر ماه ۳۰ درصد از حقوق خودش را قبل از دریافت دستمزدش، در صندوق بازنشستگی ریخته تا در پایان کار و بازنشستگی از زندگی سالمی برخوردار باشد امروزه به جایی رسیده است که یک بار ۳۰ سال و حالا هم تا پایان عمر باید ماهی ۴۷۰ هزار تومان به ازای تعداد خانواده اش بپردازد تا از یک بیمه حداقلی پشتیبانی شود، *به نام بیمه تکمیلی.* در حالی که خط فقر به بالای ۸۰ میلیون تومان رسیده و حداقل حقوق یک چهارم خط فقر می باشد و بازنشستگان مجبور به پیدا کردن کار دوم و سوم که این کارها عمومن کار سیاه به حساب می آیند از قبیل جمع آوری ضایعات کاغذ و پلاستیک و شیشه و غیره، باید باشند، حال *خانه کارگر کلاس سلامت!!!* برای بازنشستگان برگزار می کند. شما بگویید با این وضعیت زندگی و کمبودها و تورم و گرانی و جنگ، سلامتی برای بازنشستگان می ماند؟ الان بازنشستگان به خاطر همین مشکلات دچار افسردگی و انواع بیماریهای جسمی و روحی دیگر گردیده و نمیتوانند از عهده مشکلات زندگی روزمره بر بیایند.
برای سلامتی بازنشستگان، باید حقوق دریافتی اش زیاد شود که شرمنده زن و بچه و عروس و داماد نگردد نه برگزاری کلاس.
البته وقتی هیات مدیره خانه کارگر از جمله آقای محجوب دارای کارخانه و دیگران هم به نسبت دارایی های آنچنانی هستند، نمی توانند درد بازنشسته را بفهمند.
خانه کارگر به جای تدریس سلامتی باید به سازمان تامین اجتماعی فشار بیاورد تا حقوق ها برحسب ماده ۹۶ به بازنشستگان داده شود.
خانه کارگر باید به دنبال حذف بیمه تکمیلی و اجرای صفر تا صد رایگان درمان برای بازنشستگان باشد.
خانه کارگر باید به دنبال اجرای قانون باشد نه تدریس سلامتی!!!
خانه کارگر اگر خانه کارگر بود، وضعیت زندگی کارگران امروزی و دیروزی این نبود. تمام بدبختی ما به این دلیل است که خانه کارگر چه زمانی که اعضایش آقای ربیعی، حسین کمالی وزیر کار بودند ضدکارگری عمل می کرد، چه اعضایش در مجلس محجوب و سهیلا جلودار زاده به جای چرت زدن جلوی تصویب قوانین ضدکارگری را می گرفتند، روزگار کارگران و بازنشستگان این گونه نبود.
تا زمانی که نمایندگان بازنشستگان کارخانه دارهایی چون محجوب و بیات و اسدی هستند سلامتی وجود نخواهد داشت.
به چه سو برم شکایت
که خود داور نهایی
خود زورگوی اصلی است.
*حسن مرادی بازنشسته تامین اجتماعی
۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*روز جهانی ایمنی و سلامت شغلی چه روزی است؟ *
*۲۸ آوریل برابر با ۸ اردیبهشت، روز جهانی بهداشت حرفه ها و ایمنی است!*
سازمان بین المللی کار ( ILO ) از سال 2003 با هدف پیشگیری از حوادث و بیماری های شغلی مراسمی را در 8 اردیبهشت ماه برگزار می کند.
در واقع یک فعالیت سالانه بین المللی برای نهادینه کردن کار سالم و ایمن در سرتاسر جهان است. برگزاری این مراسم یک بخش مهم از استراتژی های جهانی سازمان بین المللی کار برای ارتقای ایمنی و سلامت شغلی در همه محیط های کاری است که باعث ارتقای آگاهی های مردم و همچنین افزایش امنیت و سلامت در محیط کار می شود.
جمع آوری داده ها و اطلاعات مرتبط با بهداشت حرفه ای و استفاده صحيح و مطلوب از اطلاعات مذكور نقش مهمی در سنجش وضعيت سلامت پرسنل و پيشگيری از بيماری شغلی در آينده را داراست. اطلاعات بهداشت حرفه ای و سلامت كاركنان از طريق اندازه گیری های كارگاهی و مراجعات پرسنل به بخش طب كار استخراج شده و كارشناسان بهداشت حرفه ای با استفاده از اين اطلاعات وضعيت کارگاه ها را مورد پايش دقیق تری قرار می دهند.
همانطور كه می دانیم كاهش مواجهه پرسنل با عوامل زیان آور محيط كار خارج از حد استاندارد ارتباط مستقيمی با كاهش بیماریهای شغلی داشته و با استفاده از روشهای حذف، جايگزينی و ساير روشهای مهندسی و نهايتن استفاده از وسايل حفاظت فردی میتوان از مبتلا شدن به اینگونه بیماریها پيشگيري کرد. به طور مثال عدم آگاهی از ميزان سروصدای محيط كار باعث عدم انتخاب گوشی مناسب شده و گوشی نامناسب در محيط پر سروصدا زمينه بروز ناشنوایی شغلي را فراهم می کند. لذا اطلاعات كمی موجود در کارگاه ها توسط كارشناسان بهداشت حرفه ای پايش شده و در انتخاب وسايل حفاظت فردی مورد استفاده قرار می گیرد. همچنين كارشناسان بهداشت حرفه ای نيز ساليانه اطلاعات بهداشت حرفه ای كارگاهها را به صورت گزارشهای مدون تهيه و به مدیریت های مختلف ارسال می کند. اين اطلاعات همچنين مورد استفاده پزشكان طب كار قرارگرفته و نهايتن در تناسب شغل با شاغلين و ساير محدوديت پزشكی مورد نیاز در پرونده های پزشكی ثبت و مورد استفاده قرار می گیرد. اميد است كاركنان اين مجموعه های صنعتی به عنوان سرمایه های ارزشمند سازماني با رعايت دقيق دستورالعملهای ايمني و بهداشت حرفه ای را رعایت کرده و بازرسی مدوام بازرسان وزارت کار این موضوع را با جدیت هر چه تمامتر پیگیری و رسیدگی کنند.
*وظیفه همه اعضای سندیکا و دوستداران سندیکاست که به این موضوع مهم و رعایت آن در سرکار و مجبور کردن کارفرما و افسران به رعایت قوانین ایمنی را سر لوحه کارشان بگذارند.
#روز_جهانی_ایمنی_و_سلامت_شغلی
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*۲۸ آوریل برابر با ۸ اردیبهشت، روز جهانی بهداشت حرفه ها و ایمنی است!*
سازمان بین المللی کار ( ILO ) از سال 2003 با هدف پیشگیری از حوادث و بیماری های شغلی مراسمی را در 8 اردیبهشت ماه برگزار می کند.
در واقع یک فعالیت سالانه بین المللی برای نهادینه کردن کار سالم و ایمن در سرتاسر جهان است. برگزاری این مراسم یک بخش مهم از استراتژی های جهانی سازمان بین المللی کار برای ارتقای ایمنی و سلامت شغلی در همه محیط های کاری است که باعث ارتقای آگاهی های مردم و همچنین افزایش امنیت و سلامت در محیط کار می شود.
جمع آوری داده ها و اطلاعات مرتبط با بهداشت حرفه ای و استفاده صحيح و مطلوب از اطلاعات مذكور نقش مهمی در سنجش وضعيت سلامت پرسنل و پيشگيری از بيماری شغلی در آينده را داراست. اطلاعات بهداشت حرفه ای و سلامت كاركنان از طريق اندازه گیری های كارگاهی و مراجعات پرسنل به بخش طب كار استخراج شده و كارشناسان بهداشت حرفه ای با استفاده از اين اطلاعات وضعيت کارگاه ها را مورد پايش دقیق تری قرار می دهند.
همانطور كه می دانیم كاهش مواجهه پرسنل با عوامل زیان آور محيط كار خارج از حد استاندارد ارتباط مستقيمی با كاهش بیماریهای شغلی داشته و با استفاده از روشهای حذف، جايگزينی و ساير روشهای مهندسی و نهايتن استفاده از وسايل حفاظت فردی میتوان از مبتلا شدن به اینگونه بیماریها پيشگيري کرد. به طور مثال عدم آگاهی از ميزان سروصدای محيط كار باعث عدم انتخاب گوشی مناسب شده و گوشی نامناسب در محيط پر سروصدا زمينه بروز ناشنوایی شغلي را فراهم می کند. لذا اطلاعات كمی موجود در کارگاه ها توسط كارشناسان بهداشت حرفه ای پايش شده و در انتخاب وسايل حفاظت فردی مورد استفاده قرار می گیرد. همچنين كارشناسان بهداشت حرفه ای نيز ساليانه اطلاعات بهداشت حرفه ای كارگاهها را به صورت گزارشهای مدون تهيه و به مدیریت های مختلف ارسال می کند. اين اطلاعات همچنين مورد استفاده پزشكان طب كار قرارگرفته و نهايتن در تناسب شغل با شاغلين و ساير محدوديت پزشكی مورد نیاز در پرونده های پزشكی ثبت و مورد استفاده قرار می گیرد. اميد است كاركنان اين مجموعه های صنعتی به عنوان سرمایه های ارزشمند سازماني با رعايت دقيق دستورالعملهای ايمني و بهداشت حرفه ای را رعایت کرده و بازرسی مدوام بازرسان وزارت کار این موضوع را با جدیت هر چه تمامتر پیگیری و رسیدگی کنند.
*وظیفه همه اعضای سندیکا و دوستداران سندیکاست که به این موضوع مهم و رعایت آن در سرکار و مجبور کردن کارفرما و افسران به رعایت قوانین ایمنی را سر لوحه کارشان بگذارند.
#روز_جهانی_ایمنی_و_سلامت_شغلی
بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک:
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*آیا واقعیت دارد؟؟*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در خبرها آمده است که *:«دولت به صادر کنندگان اجازه داده است ۴۰ درصد از ارز حاصله از فروش خود را به چرخه بانکی می توانند بازنگردانند.»*
اینکه این خبر چه میزان صحت دارد و اگر داشته باشد نشان از یک بی خردی و خیانت به اقتصاد ورشکسته ایران می باشد. بی تردید چنین تصمیم ضدملی از وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و اتاق بازرگانی که در دست طرفداران مافیای اقتصادی گرفته شده است.
دلار به مرز ۱۸۵ هزار تومان رسیده و ارزهای حاصل از دریافت عوارض تنگه هرمز به بانک مرکزی بدون واسطه رسیده است اما بازار ارز هر روز ملتهب تر می شود، در همین راستا گران شدن اجناس سیر صعودی تر یافته است.
با تصمیم غلط دولت در سال گذشته مبنی بر آزاد سازی قیمت ها و شناور کردن دلار، از نان گرفته تا اینترنت، بلیت مترو، دارو، و سایر اقلام طی ۱۰ روز اخیر گرانی وحشتناکی را به سفره های ۸۵ میلیون ایرانی تحمیل کرده است. این در حالی است که حقوق فروردین بازنشستگان و کارگران مانند سال گذشته پرداخت شده و تعلل در ابلاغ مصوبه افزایش حقوق ۶۰ درصدی همچنان ادامه دارد.
مردم زیر بمباران، فرزندان زحمتکشان در نبرد برای حفظ استقلال کشته می شوند که عده ای بی وطن که وطن شان در حساب های بانکی شان است این چنین مزورانه ۴۰ درصد از ارز را با یک بخشنامه در کشورهایی که دشمن ایران و ایرانی هستند، سرمایهگذاری کند.
وزیر اقتصاد درس خوانده در امریکا، رییس بانک مرکزی دل داده به برنامههای اقتصادی نئولیبرال و اتاق بازرگانی که بهتر از هر ستون پنجمی اقتصاد کشور را ذلیل و نابود می خواهد در این دزدی آشکار از سفره های مردم دخیل هستند.
در جنگ است که موش های پلید سودجو از بلبشو بوجود آمده و با زیر پا گذاشتن خون مردم فرصت را برای غارت ثروت عمومی مردم پیدا می کنند. به این دلیل است که زحمتکشان با جنگ مخالفند.
*صلح نان زحمتکشان است و در جنگ هم جان و هم مال زحمتکشان ربوده می شود.
نابود باد سیستم سرمایه داری نئولیبرال و عمله نفوذی آن!
هیات تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در خبرها آمده است که *:«دولت به صادر کنندگان اجازه داده است ۴۰ درصد از ارز حاصله از فروش خود را به چرخه بانکی می توانند بازنگردانند.»*
اینکه این خبر چه میزان صحت دارد و اگر داشته باشد نشان از یک بی خردی و خیانت به اقتصاد ورشکسته ایران می باشد. بی تردید چنین تصمیم ضدملی از وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و اتاق بازرگانی که در دست طرفداران مافیای اقتصادی گرفته شده است.
دلار به مرز ۱۸۵ هزار تومان رسیده و ارزهای حاصل از دریافت عوارض تنگه هرمز به بانک مرکزی بدون واسطه رسیده است اما بازار ارز هر روز ملتهب تر می شود، در همین راستا گران شدن اجناس سیر صعودی تر یافته است.
با تصمیم غلط دولت در سال گذشته مبنی بر آزاد سازی قیمت ها و شناور کردن دلار، از نان گرفته تا اینترنت، بلیت مترو، دارو، و سایر اقلام طی ۱۰ روز اخیر گرانی وحشتناکی را به سفره های ۸۵ میلیون ایرانی تحمیل کرده است. این در حالی است که حقوق فروردین بازنشستگان و کارگران مانند سال گذشته پرداخت شده و تعلل در ابلاغ مصوبه افزایش حقوق ۶۰ درصدی همچنان ادامه دارد.
مردم زیر بمباران، فرزندان زحمتکشان در نبرد برای حفظ استقلال کشته می شوند که عده ای بی وطن که وطن شان در حساب های بانکی شان است این چنین مزورانه ۴۰ درصد از ارز را با یک بخشنامه در کشورهایی که دشمن ایران و ایرانی هستند، سرمایهگذاری کند.
وزیر اقتصاد درس خوانده در امریکا، رییس بانک مرکزی دل داده به برنامههای اقتصادی نئولیبرال و اتاق بازرگانی که بهتر از هر ستون پنجمی اقتصاد کشور را ذلیل و نابود می خواهد در این دزدی آشکار از سفره های مردم دخیل هستند.
در جنگ است که موش های پلید سودجو از بلبشو بوجود آمده و با زیر پا گذاشتن خون مردم فرصت را برای غارت ثروت عمومی مردم پیدا می کنند. به این دلیل است که زحمتکشان با جنگ مخالفند.
*صلح نان زحمتکشان است و در جنگ هم جان و هم مال زحمتکشان ربوده می شود.
نابود باد سیستم سرمایه داری نئولیبرال و عمله نفوذی آن!
هیات تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*جشن روز جهانی کارگر همایون بادا*
کارگران قلب زمین یا نبض تپنده آن هستند.
آنانکه بی گدار از همه سختی های پیش رو به راز هنر و آفرینندگی پی برده اند و بی کم و کاست به دل سختی ها رفته اند تا در پیکار همیشه مرگ و زندگی، به زندگی لبخند بزنند و شور و هیاهوی جاودانگی را در دل مردمان این میهن اهورایی زنده نمایند.
کارگران این سرزمین پهناور و باستانی که شکوه فرهنگ و شهریگری را برایمان به نمایش می گذارند؛بار دیگر همانند ققنوسی بیدار دل از میان خاکسترهای ستم و بیداد برخاسته اند و جان را در برابر آرمان های ملی میهنی خودشان به نمایش گذاشته اند تا در سرزمین نیکنامان، نشان سرافرازی را بر سینه هایشان آویزان نمایند.
اگر امروز سرزمین ما ایران که همان سرزمین آزادمردان و جنگآوران و دلیرمردان می باشد؛توانسته است چنگال تیز و خون آلود اهریمنان جهانخوار را در هم شکند و خواری، فرومایگی و پشیمانی را به آنان روا بدارد تا از این پس از دست درازی به مام میهن پشیمان و سرافکنده گردند؛ همه و همه به پشتوانه کار هنرمندانه کارگران این سرزمین می باشد که بزرگترین پشتوانه بومدات یا اقتصادی در همه کارخانه های صنعتی بوده و هستند.
کارگرانی که عمر و جوانی خودشان را در میدان های صنعتی کشورمان به کار نهادند و هر چند که ستم کارفرمایان دلال پرور راه ها را بر آنان بسته بود؛ ولی باز هم پس از هر بار افتادن، باز دوباره خیز بر می داشتند و کارخانه ها را ساختند.
کارخانه های نفت و گاز و پتروشیمی های عسلویه و بندرعباس و ماهشهر و کارخانه های فولاد سرزمینمان و نیروگاه ها و پروژه های ساختمانی در میان شرجی و دود گازها و گرد و غبار معادن و اسیدهای مرگبار و خفه کننده ساخته شده اند.
کارگران بزرگترین سرمایه های این سرزمین هستند که ریشه در این خاک دارند و هیچ گاه از این خاک دل نخواهند کند و ایران زمین خودشان را هیچگاه همانند دلالان و دزدان حقوق کارگریشان، با دلار و استرلینگ و ریال نمی فروشند.
کارگران جان می دهند ولی خاک نمی دهند.
در این هنگامه های سهمگین جنگ ویرانگر ایران و آمریکا که دشمن بزدل و نابکار، زیرساختهای انرژی ، مدرسه، بیمارستان و پل ها را آماژ موشک های خودش قرار می داد ؛ درد این موشک ها بر جان و روان کارگران این سرزمین سنگینی می نمود؛ چرا که آن ها همه عمر و جوانی خودشان را به پای این زیرساخت ها داده بودند.
امروز به همه فرمانروایان این سرزمین می گوییم که به جایگاه و منش کارگری ما ارج بگذارید و از سیاست های نئولیبرالیسمی که به بهانه آن بر سفره های ما و خانواده هایمان یورش برده اید دست بکشید.
ما مردم ایران که فرزندانمان برای پاسبانی از این خاک پر گوهر و زرخیز، در این پنجاه روز جنگ با آمریکا و اسرائیل ذره ای از جنگآوری، دلیری و مردانگی کم نگذاشتند و دشمنان خونریز و کودک کش را با شلیک موشک ها و پهبادهایشان هراسان و درمانده نمودند از شما می خواهیم که با مردم سرزمینمان رو راست و شفاف باشید و از این تورم های ساختگی و گرانی های بدون مرز که بر ما روا داشته اید؛ دست بردارید.
فراموش نکنید که یورش بردن به سفره ها و آسایش و رفاه مردم، سنگ به آسیاب دشمن کوبیدن است و این یکدندگی و لجبازی های تان در برخورد با مردم عزیز و دوست داشتنی این سرزمین جاویدان، تنها و تنها دشمنان و بدخواهان این خاک را گستاخ تر و جری تر و بی شرم و حیا تر خواهد نمود.
به منش و ارزش های کارگری مان ارج بگذارید و با حقوق و دستمزدهای ما بازی نکنید؛ چرا که هر کارگر نماینده و سرپرست یک خانوار ایرانی است و مرد و زن ایرانی بایستی همیشه در پیشگاه خانواده هایشان سربلند و سرافراز باشند.
*روز کارگر، روز حمایت از آزادی فعالیت سندیکاهای کارگری این سنگر همیشگی کارگران و روز مبارزه برای زندگی انسانی با تکیه بر سندیکاهای کارگری است. این روز بر همه مزدبگیران جهان، همایون بادا*
*وارتان خرمدین
عضو سندیکای کارگران فلزکاران مکانیک ایران
۹/۲/۱۴۰۵*
کارگران قلب زمین یا نبض تپنده آن هستند.
آنانکه بی گدار از همه سختی های پیش رو به راز هنر و آفرینندگی پی برده اند و بی کم و کاست به دل سختی ها رفته اند تا در پیکار همیشه مرگ و زندگی، به زندگی لبخند بزنند و شور و هیاهوی جاودانگی را در دل مردمان این میهن اهورایی زنده نمایند.
کارگران این سرزمین پهناور و باستانی که شکوه فرهنگ و شهریگری را برایمان به نمایش می گذارند؛بار دیگر همانند ققنوسی بیدار دل از میان خاکسترهای ستم و بیداد برخاسته اند و جان را در برابر آرمان های ملی میهنی خودشان به نمایش گذاشته اند تا در سرزمین نیکنامان، نشان سرافرازی را بر سینه هایشان آویزان نمایند.
اگر امروز سرزمین ما ایران که همان سرزمین آزادمردان و جنگآوران و دلیرمردان می باشد؛توانسته است چنگال تیز و خون آلود اهریمنان جهانخوار را در هم شکند و خواری، فرومایگی و پشیمانی را به آنان روا بدارد تا از این پس از دست درازی به مام میهن پشیمان و سرافکنده گردند؛ همه و همه به پشتوانه کار هنرمندانه کارگران این سرزمین می باشد که بزرگترین پشتوانه بومدات یا اقتصادی در همه کارخانه های صنعتی بوده و هستند.
کارگرانی که عمر و جوانی خودشان را در میدان های صنعتی کشورمان به کار نهادند و هر چند که ستم کارفرمایان دلال پرور راه ها را بر آنان بسته بود؛ ولی باز هم پس از هر بار افتادن، باز دوباره خیز بر می داشتند و کارخانه ها را ساختند.
کارخانه های نفت و گاز و پتروشیمی های عسلویه و بندرعباس و ماهشهر و کارخانه های فولاد سرزمینمان و نیروگاه ها و پروژه های ساختمانی در میان شرجی و دود گازها و گرد و غبار معادن و اسیدهای مرگبار و خفه کننده ساخته شده اند.
کارگران بزرگترین سرمایه های این سرزمین هستند که ریشه در این خاک دارند و هیچ گاه از این خاک دل نخواهند کند و ایران زمین خودشان را هیچگاه همانند دلالان و دزدان حقوق کارگریشان، با دلار و استرلینگ و ریال نمی فروشند.
کارگران جان می دهند ولی خاک نمی دهند.
در این هنگامه های سهمگین جنگ ویرانگر ایران و آمریکا که دشمن بزدل و نابکار، زیرساختهای انرژی ، مدرسه، بیمارستان و پل ها را آماژ موشک های خودش قرار می داد ؛ درد این موشک ها بر جان و روان کارگران این سرزمین سنگینی می نمود؛ چرا که آن ها همه عمر و جوانی خودشان را به پای این زیرساخت ها داده بودند.
امروز به همه فرمانروایان این سرزمین می گوییم که به جایگاه و منش کارگری ما ارج بگذارید و از سیاست های نئولیبرالیسمی که به بهانه آن بر سفره های ما و خانواده هایمان یورش برده اید دست بکشید.
ما مردم ایران که فرزندانمان برای پاسبانی از این خاک پر گوهر و زرخیز، در این پنجاه روز جنگ با آمریکا و اسرائیل ذره ای از جنگآوری، دلیری و مردانگی کم نگذاشتند و دشمنان خونریز و کودک کش را با شلیک موشک ها و پهبادهایشان هراسان و درمانده نمودند از شما می خواهیم که با مردم سرزمینمان رو راست و شفاف باشید و از این تورم های ساختگی و گرانی های بدون مرز که بر ما روا داشته اید؛ دست بردارید.
فراموش نکنید که یورش بردن به سفره ها و آسایش و رفاه مردم، سنگ به آسیاب دشمن کوبیدن است و این یکدندگی و لجبازی های تان در برخورد با مردم عزیز و دوست داشتنی این سرزمین جاویدان، تنها و تنها دشمنان و بدخواهان این خاک را گستاخ تر و جری تر و بی شرم و حیا تر خواهد نمود.
به منش و ارزش های کارگری مان ارج بگذارید و با حقوق و دستمزدهای ما بازی نکنید؛ چرا که هر کارگر نماینده و سرپرست یک خانوار ایرانی است و مرد و زن ایرانی بایستی همیشه در پیشگاه خانواده هایشان سربلند و سرافراز باشند.
*روز کارگر، روز حمایت از آزادی فعالیت سندیکاهای کارگری این سنگر همیشگی کارگران و روز مبارزه برای زندگی انسانی با تکیه بر سندیکاهای کارگری است. این روز بر همه مزدبگیران جهان، همایون بادا*
*وارتان خرمدین
عضو سندیکای کارگران فلزکاران مکانیک ایران
۹/۲/۱۴۰۵*
*کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی نماینده کیست؟؟*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا در خبرها آمده بود که در جلسه مدیران سازمان تأمین اجتماعی با هیأت مدیره کانون عالی بازنشستگان تأمین اجتماعی (تازه در ۷ اردیبهشت) قرار شد کمیته مشترک تصمیم گیری درخصوص افزایش حقوق و متناسب سازی بازنشستگان و مستمری بگیران تشکیل شود.
به اطلاع عزیزان بازنشسته ای که تصور می کردند حقوق بازنشستگان بر اساس مصوبه شورای عالی کار افزایش می یابد و سازمان باید فقط آن را ابلاغ کند، می رسانم که مدیر عامل تأمین اجتماعی و اعوان و انصار دارند زمینه سازی می کنند تا به مصوبه شورای عالی کار تمکین نکنند و اگر بتوانند از سر و ته افزایش حقوق و مزایای ناچیز بازنشستگان به بهانه عدم تأمین منابع مالی بزنند.
در این میان نقش کانون عالی بازنشستگان و ریاست آن، آقای اسدی معلوم نیست آیا نماینده میلیون ها بازنشسته هستند و یا کارمند سازمان تأمین اجتماعی؟!!
سوال اصلی اینست: چه بررسی ای می خواهند بکنند؟ مگر همگان نمی دانند که فقط طی ماه فروردین ۱۴۰۵ تورم ۵۴ درصدی داشته ایم که در طی سال میشود ۶۰۰ درصد افزایش هزینههای کمرشکن زندگی؟ فقط بعد از عید تا بحال قیمت یک شانه تخم مرغ از ۲۷۰ هزار به ۴۷۰ هزار تومان رسیده است. و این به معنی فروپاشی اقتصادی میلیون ها خانواده ی کارگران و بازنشستگان است.
اما مدیران سازمان تأمین اجتماعی و کانون عالی بازنشستگان بدانند که اعمال آنها تحت نظارت کارگران و بازنشستگان است و خیانت به وطن مان ایران عزیز را هیچکس بر نخواهد تابید و در پیشگاه جامعه و خداوند باید پاسخگو باشند.
زیرا فروپاشی اقتصادی پیش زمینه ی فروپاشی اجتماعی و سیاسی است آن هم در بحبوحهی نبرد با دشمنان بشریت یعنی دولت های جنایتکار آمریکا و اسرائیل.
*تنها راه رسیدن به رفاه اجتماعی ادامه دادن یکشنبه های اعتراضی است.
ناصر اسالو
بازنشسته تامین اجتماعی تهران
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا در خبرها آمده بود که در جلسه مدیران سازمان تأمین اجتماعی با هیأت مدیره کانون عالی بازنشستگان تأمین اجتماعی (تازه در ۷ اردیبهشت) قرار شد کمیته مشترک تصمیم گیری درخصوص افزایش حقوق و متناسب سازی بازنشستگان و مستمری بگیران تشکیل شود.
به اطلاع عزیزان بازنشسته ای که تصور می کردند حقوق بازنشستگان بر اساس مصوبه شورای عالی کار افزایش می یابد و سازمان باید فقط آن را ابلاغ کند، می رسانم که مدیر عامل تأمین اجتماعی و اعوان و انصار دارند زمینه سازی می کنند تا به مصوبه شورای عالی کار تمکین نکنند و اگر بتوانند از سر و ته افزایش حقوق و مزایای ناچیز بازنشستگان به بهانه عدم تأمین منابع مالی بزنند.
در این میان نقش کانون عالی بازنشستگان و ریاست آن، آقای اسدی معلوم نیست آیا نماینده میلیون ها بازنشسته هستند و یا کارمند سازمان تأمین اجتماعی؟!!
سوال اصلی اینست: چه بررسی ای می خواهند بکنند؟ مگر همگان نمی دانند که فقط طی ماه فروردین ۱۴۰۵ تورم ۵۴ درصدی داشته ایم که در طی سال میشود ۶۰۰ درصد افزایش هزینههای کمرشکن زندگی؟ فقط بعد از عید تا بحال قیمت یک شانه تخم مرغ از ۲۷۰ هزار به ۴۷۰ هزار تومان رسیده است. و این به معنی فروپاشی اقتصادی میلیون ها خانواده ی کارگران و بازنشستگان است.
اما مدیران سازمان تأمین اجتماعی و کانون عالی بازنشستگان بدانند که اعمال آنها تحت نظارت کارگران و بازنشستگان است و خیانت به وطن مان ایران عزیز را هیچکس بر نخواهد تابید و در پیشگاه جامعه و خداوند باید پاسخگو باشند.
زیرا فروپاشی اقتصادی پیش زمینه ی فروپاشی اجتماعی و سیاسی است آن هم در بحبوحهی نبرد با دشمنان بشریت یعنی دولت های جنایتکار آمریکا و اسرائیل.
*تنها راه رسیدن به رفاه اجتماعی ادامه دادن یکشنبه های اعتراضی است.
ناصر اسالو
بازنشسته تامین اجتماعی تهران
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*جشن اول ماه مه 1325 به روایت پرفسور یرواند آبراهامیان*
هفت صبح آن روز کارگران کارخانههای بزرگ تهران، اکثرن از ناحیه نزدیک به میدان راهآهن در جنوب غرب تهران، راهپیماییشان را بهسمت مقر *شورای متحده مرکزی اتحادیه های زحمتکشان تهران * در میدان فردوسی (شمال تهران آن زمان) آغاز کردند. گروههای موسیقی، سرودهای اتحادیهای را اجرا میکردند و بیرقهایی را حمل مینمودند با این مضامین: *«کارخانهداران! کارگران بیدار شدهاند» و «نان، کار، بهداشت برای همه».* آنها در مقر شورای متحده مرکزی به دانشجویانی پیوستند که از سمت دانشگاه تهران به آن سو راهپیمایی کرده بودند. ارگان شورای متحده مرکزی (ظفر) اعلام کرد که در این جشن خیابانی حدود ٨۰ هزار نفر شرکت کرده بودند که آن را به بزرگترین اجتماع روز اول ماه می، نه فقط در ایران که در کل خاورمیانه، بدل میکرد. بنا به گفتهٔ گزارشگر این روزنامه خیابانها پر از مردان زنان و کودکانی بود که میخکهای سرخ به یقههایشان زده بودند و به سرودهایی که خوانده میشد گوش فرا میدادند و یا مشغول تماشای نمایشهای خیابانی و رقصهای محلی بودند و در برخی از نقاط خود مشغول رقص و پایکوبی بودند.
از نظر دونالد ویلبر، مورخ معروف آمریکایی و مأمور مخفی CIA تأثیرگذارترین قسمت این تظاهرات، حضور کارگران خشک شوییها بود. او مینویسد: «من مطمئنم که آنها کت و شلوارهای مشتری هایشان را پوشیده بودند حداقل مطمئنم که یکی از این کت شلوارها متعلق به عضوی از سفارت است.»
این جشنهای خیابان با شعرخوانی کارگر یک کارخانه و خواندن پیام اصلیترین سازمان دست چپی زنان از سوی نمایندهٔ این سازمان پایان گرفت. *همچنین صدر شورای متحده مرکزی رضا روستا از جانباختگان زندانهای رضاشاه یادی کرد* و فهرستی از خواستههای اتحادیه را اعلام نمود. این فهرست شامل *برابری دستمزد زنان و مردان، اشتغال برای بیکاران، سرپناه برای بیخانمانها، پشتیبانی از آرمان جمهوریخواهان در اسپانیا و از همه مهمتر تقاضای تصویب قانون کار بود. این قانون کار میبایست هشت ساعت کار در روز را تضمین کند، اتحادیههای کارگری را بهرسمیت بشناسد و روز اول ماه می را بهعنوان یک روز تعطیل عمومی بپذیرد.* جشنهای مشابهی در مراکز شهرستانها و حتی شهرهای کوچکتری چون قم، کرمان، رفسنجان، ملایر، اردکان، اراک و نائین برگزار شد.
در برخی نقاط، اتحادیهها تجمعشان را در زمینهای فوتبال محلی برگزار کردند. *در آبادان، جایی که شرکت نفت پرداخت روز تعطیل را بهرسمیت شناخته بود، راهپیمایی سه کیلومتر طول داشت* و احتمالاً به عظمت تظاهرات تهران بود. پلاکاردها به زبانهای فارسی، عربی، ارمنی، آشوری و هندی بود که ترکیب قومی کارگران شرکت نفت را بازتاب میداد.
سازمان دهندگان، که برخی از آنان فعالان قدیم اعتصاب شرکت نفت ۱٣۰٨/۱۹۲۹ اردیبهشت (ماه می) بودند تقاضاهای زیر را خواستار بودند:
*مسکن بهتر، تعیین حداقل دستمزد، داشتن جیرهٔ غذایی بیشتر، بهرسمیت شناختن اتحادیهها و تهیهٔ قانون کار. براساس گزارش انگلیسیها، رهبران اتحادیهها اکثرن رانندگان، کمک رانندهها و نگهبانان تأسیسات بودند.* این جشن خیابانی در آبادان و منطقهٔ آنقدر تأثیرگذار بود که کنسول بریتانیا در اهواز گزارش داد که «دولت حقیقی ایالت در دستهای حزب توده است». ضمناً یک سرهنگ انگلیسی که مسؤول امنیت منطقهٔ نفتی بود یک هشدار خطر از لندن دریافت کرد که تظاهرات خیابانی روز اول ماه می این نکته را اثبات نموده که «حزب توده نیروی مسلط آن منطقه است» و امنیت منطقهٔ نفتی و پالایشگاه و همچنین پرسنل انگلیسی بستگی به حسن نظر و رضایت حزب توده دارد. این گردهماییهای تودهای بهصورت فزایندهای بریتانیا را هدف گرفته بود. *در یکی از این میتینگها یک سخنران زن شرکت نفت را به غارت منابع کشور متهم کرده و ملی کردن فوری کل صنعت نفت را خواستار شده بود.*
این احتمالاً اولین بار بود که خواست ملی شدن نفت در خیابانهای شهرهای ایران به گوش میرسید.
*«برگرفته از کتاب ایران بین دو انقلاب یرواند آبراهامیان» *
*بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک*
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵*
هفت صبح آن روز کارگران کارخانههای بزرگ تهران، اکثرن از ناحیه نزدیک به میدان راهآهن در جنوب غرب تهران، راهپیماییشان را بهسمت مقر *شورای متحده مرکزی اتحادیه های زحمتکشان تهران * در میدان فردوسی (شمال تهران آن زمان) آغاز کردند. گروههای موسیقی، سرودهای اتحادیهای را اجرا میکردند و بیرقهایی را حمل مینمودند با این مضامین: *«کارخانهداران! کارگران بیدار شدهاند» و «نان، کار، بهداشت برای همه».* آنها در مقر شورای متحده مرکزی به دانشجویانی پیوستند که از سمت دانشگاه تهران به آن سو راهپیمایی کرده بودند. ارگان شورای متحده مرکزی (ظفر) اعلام کرد که در این جشن خیابانی حدود ٨۰ هزار نفر شرکت کرده بودند که آن را به بزرگترین اجتماع روز اول ماه می، نه فقط در ایران که در کل خاورمیانه، بدل میکرد. بنا به گفتهٔ گزارشگر این روزنامه خیابانها پر از مردان زنان و کودکانی بود که میخکهای سرخ به یقههایشان زده بودند و به سرودهایی که خوانده میشد گوش فرا میدادند و یا مشغول تماشای نمایشهای خیابانی و رقصهای محلی بودند و در برخی از نقاط خود مشغول رقص و پایکوبی بودند.
از نظر دونالد ویلبر، مورخ معروف آمریکایی و مأمور مخفی CIA تأثیرگذارترین قسمت این تظاهرات، حضور کارگران خشک شوییها بود. او مینویسد: «من مطمئنم که آنها کت و شلوارهای مشتری هایشان را پوشیده بودند حداقل مطمئنم که یکی از این کت شلوارها متعلق به عضوی از سفارت است.»
این جشنهای خیابان با شعرخوانی کارگر یک کارخانه و خواندن پیام اصلیترین سازمان دست چپی زنان از سوی نمایندهٔ این سازمان پایان گرفت. *همچنین صدر شورای متحده مرکزی رضا روستا از جانباختگان زندانهای رضاشاه یادی کرد* و فهرستی از خواستههای اتحادیه را اعلام نمود. این فهرست شامل *برابری دستمزد زنان و مردان، اشتغال برای بیکاران، سرپناه برای بیخانمانها، پشتیبانی از آرمان جمهوریخواهان در اسپانیا و از همه مهمتر تقاضای تصویب قانون کار بود. این قانون کار میبایست هشت ساعت کار در روز را تضمین کند، اتحادیههای کارگری را بهرسمیت بشناسد و روز اول ماه می را بهعنوان یک روز تعطیل عمومی بپذیرد.* جشنهای مشابهی در مراکز شهرستانها و حتی شهرهای کوچکتری چون قم، کرمان، رفسنجان، ملایر، اردکان، اراک و نائین برگزار شد.
در برخی نقاط، اتحادیهها تجمعشان را در زمینهای فوتبال محلی برگزار کردند. *در آبادان، جایی که شرکت نفت پرداخت روز تعطیل را بهرسمیت شناخته بود، راهپیمایی سه کیلومتر طول داشت* و احتمالاً به عظمت تظاهرات تهران بود. پلاکاردها به زبانهای فارسی، عربی، ارمنی، آشوری و هندی بود که ترکیب قومی کارگران شرکت نفت را بازتاب میداد.
سازمان دهندگان، که برخی از آنان فعالان قدیم اعتصاب شرکت نفت ۱٣۰٨/۱۹۲۹ اردیبهشت (ماه می) بودند تقاضاهای زیر را خواستار بودند:
*مسکن بهتر، تعیین حداقل دستمزد، داشتن جیرهٔ غذایی بیشتر، بهرسمیت شناختن اتحادیهها و تهیهٔ قانون کار. براساس گزارش انگلیسیها، رهبران اتحادیهها اکثرن رانندگان، کمک رانندهها و نگهبانان تأسیسات بودند.* این جشن خیابانی در آبادان و منطقهٔ آنقدر تأثیرگذار بود که کنسول بریتانیا در اهواز گزارش داد که «دولت حقیقی ایالت در دستهای حزب توده است». ضمناً یک سرهنگ انگلیسی که مسؤول امنیت منطقهٔ نفتی بود یک هشدار خطر از لندن دریافت کرد که تظاهرات خیابانی روز اول ماه می این نکته را اثبات نموده که «حزب توده نیروی مسلط آن منطقه است» و امنیت منطقهٔ نفتی و پالایشگاه و همچنین پرسنل انگلیسی بستگی به حسن نظر و رضایت حزب توده دارد. این گردهماییهای تودهای بهصورت فزایندهای بریتانیا را هدف گرفته بود. *در یکی از این میتینگها یک سخنران زن شرکت نفت را به غارت منابع کشور متهم کرده و ملی کردن فوری کل صنعت نفت را خواستار شده بود.*
این احتمالاً اولین بار بود که خواست ملی شدن نفت در خیابانهای شهرهای ایران به گوش میرسید.
*«برگرفته از کتاب ایران بین دو انقلاب یرواند آبراهامیان» *
*بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک*
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵*
*به مناسبت روز جهانی کارگر*
*روایت شاعرانهی«شعار سرمایهدار»*
شعار سرمایهدار این است:
*هر بلا بر کارگر بادا!
سرِ سرمایه سلامت!*
چه درد از کشتار،
چه رنج از مرگ بسیار،
از خَیل رنجبر در کار.
شعار سرمایه این است:
*کار و زحمت برای کارگرست،
چیزی دیگر، نه او را درخورست.*
هر اندازه که بمیرند از زحمتکشان،
هر اندازه فقر کشند در این زمان،
سرمایه را اعتنایی نیست،
نشود نگران.
شعار سرمایهدار این است:
*هر بلا بر کارگر بادا!
سر سرمایه سلامت!*
سود کلانش، هدف است،
راحت دل و جانش، هدف است.
چه بماند،
چه بمیرد کارگر،
دل سرمایه بماند در قرار.
ککش هم نگزد،
عیش را برای خود سزد،
رنج و کار را به کارگر دهد.
شعار سرمایهدار این است:
* هر بلا بر کارگر، بادا!
سرِ سرمایه سلامت!*
*محمدمسعود کیایی*
*سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*روایت شاعرانهی«شعار سرمایهدار»*
شعار سرمایهدار این است:
*هر بلا بر کارگر بادا!
سرِ سرمایه سلامت!*
چه درد از کشتار،
چه رنج از مرگ بسیار،
از خَیل رنجبر در کار.
شعار سرمایه این است:
*کار و زحمت برای کارگرست،
چیزی دیگر، نه او را درخورست.*
هر اندازه که بمیرند از زحمتکشان،
هر اندازه فقر کشند در این زمان،
سرمایه را اعتنایی نیست،
نشود نگران.
شعار سرمایهدار این است:
*هر بلا بر کارگر بادا!
سر سرمایه سلامت!*
سود کلانش، هدف است،
راحت دل و جانش، هدف است.
چه بماند،
چه بمیرد کارگر،
دل سرمایه بماند در قرار.
ککش هم نگزد،
عیش را برای خود سزد،
رنج و کار را به کارگر دهد.
شعار سرمایهدار این است:
* هر بلا بر کارگر، بادا!
سرِ سرمایه سلامت!*
*محمدمسعود کیایی*
*سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*روز جهانی کارگر، روز تجلی اراده زحمتکشان شادباش!*
۱۴۰ سال از روزی که کارگران شیکاگوی آمریکا علیه ساعت کار مشقت بار، جنبش ۸ ساعت کار را به راه انداختند، می گذرد. در این ۱۴۰ سال پیشرفت هایی در امر مبارزه برای بهبود وضعیت شغلی، درمانی، معیشتی رخ داد که با اراده پولادین مزدبگیران رقم خورده است.
در کشور ما ایران، پس از نشر اندیشه های کارگری در اوایل سالهای ۱۲۰۰ و سپس بنیان گذاری اولین سندیکای کارگری در سال ۱۲۸۵ و در همین راستا تشکیل اتحادیه مرکزی اتحادیه های کارگری با بیش از ۵۰ تشکل کارگری در سال ۱۳۰۰ به رهبری محمددهگان، شکراله مانی، سیدجواد پیشه وری و دهها کارگر مبارز، کوششی نوین برای بهبود وضعیت تیره روز ترین انسان ها رقم خورد.
امروز پرچم نیاکان دلاور ما در دستان ماست. هنوز دستمزد ۸ ساعت کار برای یک زندگی انسانی مناسب نیست، سرمایه داران همچنان از سوی دولت حمایت می شوند، قانون کار هرچند ناقص به کناری نهاده شده است، اعتصاب این حربه کارساز طبقه کارگر غیرقانونی است، کوشندگان کارگری همچنان تهدید، بیکار، و زندانی می شوند.
با شروع جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسراییل نه تنها ایران، بلکه خاورمیانه و جهان را تهدید می شود. بسته شدن تنگه هرمز موج بی غذایی را به دلیل نبود کود کافی به جهان، در حال تحمیل کردن است.
نئولیبرال فاشیست های جهانی برای خوردن تمام دنیا دندان تیز کرده اند، از ایران و خاورمیانه گرفته تا کانادا و گرینلند، پاناما و مکزیک. به همین دلیل جنگ را در خاورمیانه چه در غزه، چه در لبنان، و چه در منطقه خلیج فارس شعلهور می خواهند تا سود بیشتری حتا به قیمت مرگ ۱۰۰ هزار انسان در خاورمیانه منجر بشود را، به دست بیاورند.
در همین حین نئولیبرال های ضدانسان در ایران نیز بیکار ننشسته با اتخاذ سیاست های ضدمردمی برای کسب سود از اینترنت و دارو و نان گرفته تا هر چیزی که بشود از سفره های مردم بیرون کشید، ابایی ندارند.
سازمان تامین اجتماعی را چنان غارت کرده و مدیران نالایقی گمارده اند که کمر درمان و حقوق بازنشستگی را بشکنند. وزیرکار بی حیا از کشتار معدنچیان توسط صاحبان معدن، حمایت می کند. وزیر اقتصاد، اتاق بازرگانی، بانک مرکزی ثروت ملی را به صادر کنندگان می دهند تا ۴۰ درصد این ثروت ملی را به کشور نیاورده و در چنین روزهایی به بنیان های ثروت ملی ضربه بزنند.
سیاست های اقتصادی همه چیز را طبقاتی می خواهد از اینترنت، دارو، نان، مسکن تا حتا گفتگو با نمایندگان صنوف. شعار این ضد مردمان این است:*«پول داری زنده بمان، نداری بمیر»*
ثروت ملی چنان به تاراج می رود و رقم اختلاس ها چنان بالاست که دیگر صفرها قابل شمردن نیست. وضعیت معیشتی بقدری سخت است که حتا در تجمعات مدیریت شده و برخلاف سیاست رسمی شعار *:«درود بر مدافعان هرمز/ مرگ بر گرانی بی ترمز»* شنیده می شود.
برای حذف این سیاست های خانه خراب کن باید از هر طریقی به مقابله برخاست. از نامه نگاری تا تجمع، از مذاکره تا اعتصاب.
پرچم خونین مبارزاتی مادران و پدران مان بر دوش ماست. این پرچم خونین، استقلال میهن را چون مردمک چشم حراست کرده و برای خشت خشت برپایی کارخانه ها از جان گذشته است.
مادران و پدران مان اخراج شدند، بیکاری و توهین شنیدند، زندانی و کشته شدند اما هرگز از *خواستههای عدالت، برابری، آزادی* دست نکشیدند.
امروز روز تاریخ سازی ماست. متحد شویم، در سندیکاهای کارگری حضوری فعال داشته باشیم. در هر واحد تولیدی به ایجاد سندیکاهای کارگری مبادرت ورزیم. از هر تشکل و اعتراض مثبت و در جهت تعالی جنبش اعتراضی حمایت کنیم. تا این اژدهای اهریمن خوی مولد نارضایتی و گرانی را سر بکوبیم.
*همت کنید ای دوستان/ دشمن به میدان آمده
آمد به قصد جان ما/ بر ضد فرزندان ما
این سگ برای نان ما/ نزدیک انبان آمده
یک صف شده او را زنیم/ پا مال و نابودش کنیم.
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
۱۴۰ سال از روزی که کارگران شیکاگوی آمریکا علیه ساعت کار مشقت بار، جنبش ۸ ساعت کار را به راه انداختند، می گذرد. در این ۱۴۰ سال پیشرفت هایی در امر مبارزه برای بهبود وضعیت شغلی، درمانی، معیشتی رخ داد که با اراده پولادین مزدبگیران رقم خورده است.
در کشور ما ایران، پس از نشر اندیشه های کارگری در اوایل سالهای ۱۲۰۰ و سپس بنیان گذاری اولین سندیکای کارگری در سال ۱۲۸۵ و در همین راستا تشکیل اتحادیه مرکزی اتحادیه های کارگری با بیش از ۵۰ تشکل کارگری در سال ۱۳۰۰ به رهبری محمددهگان، شکراله مانی، سیدجواد پیشه وری و دهها کارگر مبارز، کوششی نوین برای بهبود وضعیت تیره روز ترین انسان ها رقم خورد.
امروز پرچم نیاکان دلاور ما در دستان ماست. هنوز دستمزد ۸ ساعت کار برای یک زندگی انسانی مناسب نیست، سرمایه داران همچنان از سوی دولت حمایت می شوند، قانون کار هرچند ناقص به کناری نهاده شده است، اعتصاب این حربه کارساز طبقه کارگر غیرقانونی است، کوشندگان کارگری همچنان تهدید، بیکار، و زندانی می شوند.
با شروع جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسراییل نه تنها ایران، بلکه خاورمیانه و جهان را تهدید می شود. بسته شدن تنگه هرمز موج بی غذایی را به دلیل نبود کود کافی به جهان، در حال تحمیل کردن است.
نئولیبرال فاشیست های جهانی برای خوردن تمام دنیا دندان تیز کرده اند، از ایران و خاورمیانه گرفته تا کانادا و گرینلند، پاناما و مکزیک. به همین دلیل جنگ را در خاورمیانه چه در غزه، چه در لبنان، و چه در منطقه خلیج فارس شعلهور می خواهند تا سود بیشتری حتا به قیمت مرگ ۱۰۰ هزار انسان در خاورمیانه منجر بشود را، به دست بیاورند.
در همین حین نئولیبرال های ضدانسان در ایران نیز بیکار ننشسته با اتخاذ سیاست های ضدمردمی برای کسب سود از اینترنت و دارو و نان گرفته تا هر چیزی که بشود از سفره های مردم بیرون کشید، ابایی ندارند.
سازمان تامین اجتماعی را چنان غارت کرده و مدیران نالایقی گمارده اند که کمر درمان و حقوق بازنشستگی را بشکنند. وزیرکار بی حیا از کشتار معدنچیان توسط صاحبان معدن، حمایت می کند. وزیر اقتصاد، اتاق بازرگانی، بانک مرکزی ثروت ملی را به صادر کنندگان می دهند تا ۴۰ درصد این ثروت ملی را به کشور نیاورده و در چنین روزهایی به بنیان های ثروت ملی ضربه بزنند.
سیاست های اقتصادی همه چیز را طبقاتی می خواهد از اینترنت، دارو، نان، مسکن تا حتا گفتگو با نمایندگان صنوف. شعار این ضد مردمان این است:*«پول داری زنده بمان، نداری بمیر»*
ثروت ملی چنان به تاراج می رود و رقم اختلاس ها چنان بالاست که دیگر صفرها قابل شمردن نیست. وضعیت معیشتی بقدری سخت است که حتا در تجمعات مدیریت شده و برخلاف سیاست رسمی شعار *:«درود بر مدافعان هرمز/ مرگ بر گرانی بی ترمز»* شنیده می شود.
برای حذف این سیاست های خانه خراب کن باید از هر طریقی به مقابله برخاست. از نامه نگاری تا تجمع، از مذاکره تا اعتصاب.
پرچم خونین مبارزاتی مادران و پدران مان بر دوش ماست. این پرچم خونین، استقلال میهن را چون مردمک چشم حراست کرده و برای خشت خشت برپایی کارخانه ها از جان گذشته است.
مادران و پدران مان اخراج شدند، بیکاری و توهین شنیدند، زندانی و کشته شدند اما هرگز از *خواستههای عدالت، برابری، آزادی* دست نکشیدند.
امروز روز تاریخ سازی ماست. متحد شویم، در سندیکاهای کارگری حضوری فعال داشته باشیم. در هر واحد تولیدی به ایجاد سندیکاهای کارگری مبادرت ورزیم. از هر تشکل و اعتراض مثبت و در جهت تعالی جنبش اعتراضی حمایت کنیم. تا این اژدهای اهریمن خوی مولد نارضایتی و گرانی را سر بکوبیم.
*همت کنید ای دوستان/ دشمن به میدان آمده
آمد به قصد جان ما/ بر ضد فرزندان ما
این سگ برای نان ما/ نزدیک انبان آمده
یک صف شده او را زنیم/ پا مال و نابودش کنیم.
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*دست نوشته یک جراح چشمپزشک
*
از خوزستان آمده بود.
سلام كرد و پشت اسليت نشست.
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم.
ديدِ چشم چپش در حد درک نور، كاتاراكتی بسيار پيشرفته!
سنات چقدره؟! چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
-١۶ سالمه، از بچگی ديابت داشتم، چند ماهيه كه كلا نمیبينم!
به جوان همراهش كه ده - دوازده سالی بزرگتر از او بود رو كردم :
چرا اينقدر دير؟
سرش را پايين انداخت و گفت: حالا ميشه كاری براش كرد؟!
گفتم عملش ميكنم، موفقيت در درمان بستگی به وضعيت شبكيه دارد. زودتر آورده بوديد شانس موفقيت بيشتر بود.
نگاهی حسرت بار به پسرک كرد و نگاهی
به برگه پذيرشی كه برايش مينوشتم، سئوالش را از چشمان نگرانش خواندم!
گفتم پذيرشش را برای بيمارستان دولتی نوشتم.
هزينه زيادی ندارد نگران نباشيد.
انگار دنيا را به او داده باشند، گفت خدا خيرِت بده آقای دكتر
گفتم فقط عمل ايشان خاص است و بايد برای عمل رضايت مخصوص بدهيد، خودش و ولی او...
گفت غير از من كسی همراهش نيست!
خواستم بپرسم نسبت شما؟
چشمم به پسرک افتاد كه با پشت آستين اشكش را پاک میكرد، لذا نپرسيدم!
پسرک را برای ريختن قطره و آماده شدن جهت معاينات تكميلی به اتاق مجاور فرستادم تا با خيال راحت پاسخ سئوالات و فضولیهای گل كردهام را بجويم.
- عمل شروع درمان است، بخاطر ديابتش بايد تحت نظر باشد و كارهای لازم روی شبكيه انجام شود، چرا اينقدر دير مراجعه كرديد؟! پدر و مادرش؟! نسبت شما با او؟!
همراهش گفت :
اين پسر در فقر مطلق است، پدرش فوت شده و خانواده به سختی توان سير كردن شكم فرزندانشان را دارند.نسبت قومی با او ندارم، معلمش هستم. چند روزی مرخصی بدون حقوق گرفتم تا پی درمان او باشم.
برای لحظهای خشکم زد، زمان لحظاتی برایم متوقف شد!
گفت هزينهاش؟!
گفتم مشکلی نیست، با خودم.. !
در دلم تحسين همت بلند اين معلم جوان بود و بر دستانم شرمی كه قلم را روی برگ پذيرش به حركت درآورد!
نوشتم "رايگان"!
فردا روز عمل شد و از اقبال خوبش لنز مرغوبی كه از قبل داشتيم و مناسبش بود، در چشمش گذاشتم.
ذهنم مشغول او بود و فكرم در گرو روح بزرگ انسانهايی گمنام و امروز عصر كه پانسمان از چشمش بر ميدارم...
پانسمان را برداشتم، آرام و با ترس چشمانش را باز كرد. سری در اتاق گردانيد و بعد آن نگاهی به من و نگاهی به جوان همراهش :
آقا دارم میبينيم، آقا دارم میبينيم.
اشک آقا معلم سرازير شد.
با سر و چشم نگاهی به من انداخت و زير لب گفت تشکر و پسرک را بغل كرد و سرش را بوسيد.
موقع رفتن گفت: خدا را شكر كه شما را سر راه ما گذاشت تا چشم اين پسر...
اشتباه میكرد.در اين وانفسايی كه كمتر خبر خوبی از جايی میرسد،
خدا او را سر راه معلمش گذاشته بود تا منجی چشم پسرک باشد!
من، دکتر سیدمحمد میرهاشمی،
شهادت میدهم که معلمان مهربانترین و صادقترین قشر جامعه ما هستند.
*سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران هم شهادت می دهد آموزگاران مهربان ترین و صادق ترین انسانهای جامعه اند.
روز آموزگار بر همه جامعه ایران شادباش!
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
*
*
از خوزستان آمده بود.
سلام كرد و پشت اسليت نشست.
جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم.
ديدِ چشم چپش در حد درک نور، كاتاراكتی بسيار پيشرفته!
سنات چقدره؟! چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟!
-١۶ سالمه، از بچگی ديابت داشتم، چند ماهيه كه كلا نمیبينم!
به جوان همراهش كه ده - دوازده سالی بزرگتر از او بود رو كردم :
چرا اينقدر دير؟
سرش را پايين انداخت و گفت: حالا ميشه كاری براش كرد؟!
گفتم عملش ميكنم، موفقيت در درمان بستگی به وضعيت شبكيه دارد. زودتر آورده بوديد شانس موفقيت بيشتر بود.
نگاهی حسرت بار به پسرک كرد و نگاهی
به برگه پذيرشی كه برايش مينوشتم، سئوالش را از چشمان نگرانش خواندم!
گفتم پذيرشش را برای بيمارستان دولتی نوشتم.
هزينه زيادی ندارد نگران نباشيد.
انگار دنيا را به او داده باشند، گفت خدا خيرِت بده آقای دكتر
گفتم فقط عمل ايشان خاص است و بايد برای عمل رضايت مخصوص بدهيد، خودش و ولی او...
گفت غير از من كسی همراهش نيست!
خواستم بپرسم نسبت شما؟
چشمم به پسرک افتاد كه با پشت آستين اشكش را پاک میكرد، لذا نپرسيدم!
پسرک را برای ريختن قطره و آماده شدن جهت معاينات تكميلی به اتاق مجاور فرستادم تا با خيال راحت پاسخ سئوالات و فضولیهای گل كردهام را بجويم.
- عمل شروع درمان است، بخاطر ديابتش بايد تحت نظر باشد و كارهای لازم روی شبكيه انجام شود، چرا اينقدر دير مراجعه كرديد؟! پدر و مادرش؟! نسبت شما با او؟!
همراهش گفت :
اين پسر در فقر مطلق است، پدرش فوت شده و خانواده به سختی توان سير كردن شكم فرزندانشان را دارند.نسبت قومی با او ندارم، معلمش هستم. چند روزی مرخصی بدون حقوق گرفتم تا پی درمان او باشم.
برای لحظهای خشکم زد، زمان لحظاتی برایم متوقف شد!
گفت هزينهاش؟!
گفتم مشکلی نیست، با خودم.. !
در دلم تحسين همت بلند اين معلم جوان بود و بر دستانم شرمی كه قلم را روی برگ پذيرش به حركت درآورد!
نوشتم "رايگان"!
فردا روز عمل شد و از اقبال خوبش لنز مرغوبی كه از قبل داشتيم و مناسبش بود، در چشمش گذاشتم.
ذهنم مشغول او بود و فكرم در گرو روح بزرگ انسانهايی گمنام و امروز عصر كه پانسمان از چشمش بر ميدارم...
پانسمان را برداشتم، آرام و با ترس چشمانش را باز كرد. سری در اتاق گردانيد و بعد آن نگاهی به من و نگاهی به جوان همراهش :
آقا دارم میبينيم، آقا دارم میبينيم.
اشک آقا معلم سرازير شد.
با سر و چشم نگاهی به من انداخت و زير لب گفت تشکر و پسرک را بغل كرد و سرش را بوسيد.
موقع رفتن گفت: خدا را شكر كه شما را سر راه ما گذاشت تا چشم اين پسر...
اشتباه میكرد.در اين وانفسايی كه كمتر خبر خوبی از جايی میرسد،
خدا او را سر راه معلمش گذاشته بود تا منجی چشم پسرک باشد!
من، دکتر سیدمحمد میرهاشمی،
شهادت میدهم که معلمان مهربانترین و صادقترین قشر جامعه ما هستند.
*سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران هم شهادت می دهد آموزگاران مهربان ترین و صادق ترین انسانهای جامعه اند.
روز آموزگار بر همه جامعه ایران شادباش!
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
*
*صعود به مناسبت روز کارگر!*
به مناسبت روز جهانی کارگر، گروه کوهنوردان فلزکار طی صعود به قله خوان یغما (از بنیان گذاران گروه کوهنوردان فلزکار ۱۳۴۰)، منار، سیاه سنگ، کرکوه، چشمه شاهی، پهنه حصار، بارو، پشتو، هریاس، آسیاب بادی، پارک لتمان انجام پذیرفت، که از روستای مورد تا دریاچه چیتگر طی یک روز (۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵) صعود نمودند.
*از زحمات مدیر گروه، کوهنورد گرامی آقای محمدی سپاسگزاریم.
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به مناسبت روز جهانی کارگر، گروه کوهنوردان فلزکار طی صعود به قله خوان یغما (از بنیان گذاران گروه کوهنوردان فلزکار ۱۳۴۰)، منار، سیاه سنگ، کرکوه، چشمه شاهی، پهنه حصار، بارو، پشتو، هریاس، آسیاب بادی، پارک لتمان انجام پذیرفت، که از روستای مورد تا دریاچه چیتگر طی یک روز (۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵) صعود نمودند.
*از زحمات مدیر گروه، کوهنورد گرامی آقای محمدی سپاسگزاریم.
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
خانه کتاب و ادبیات ایران به مناسبت روز جهانی کارگر ۱۴۰۵ در باره کتاب
*نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران
نوشته محمدمسعود کیایی*
*🔰تبارشناسی ادبیات کارگری در ایران در گفتوگو با محمدمسعود کیایی؛*
چرا ادبیات ایران، صدای واقعی کارگران را نشنید؟
🔸به مناسبت روز جهانی کارگر و انتشار کتاب «نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران»، به سراغ نویسنده و پژوهشگر این اثر، محمدمسعود کیایی رفتیم. او در این گفتوگو از چهرههای نادیده و میراث صدسالۀ ادبیات کارگران میگوید که چگونه فراتر از ادبیات رسمی، صدای رسا و آرمانخواه این طبقه بودهاند. این کتاب در سال ۱۴۰۵ و در نشر اشاره منتشر شده است.
🔸در هیچیک از داستانهای چوبک اثری از زحمتکشان، چه رسد به کارگران، دیده نمیشود. در برخی از آنها ناهنجاریهای اخلاقی نشان داده میشوند که در میان اشخاصی از اقشار تهیدست و محروم اتفاق میافتند؛ کسانی که محرومیتهای جنسی و اشکالات روانی و اخلاقی بر گرفتاریهای دیگرِ اجتماعیشان افزوده شده است، بدون آنکه از وضعیت و موقعیت اجتماعیشان یاد شود. مخاطب از خلال داستان درمییابد که با کسانی از اقشار فرودست جامعه روبهروست. در رمان «سنگ صبور» این نظرگاه غالب است.
🔸هیچیک از شخصیتهای چوبک در جریان زندگی پویای کارگری یا لااقل زحمتکشان قرار ندارند، چندان که جویای کشف واقعیتهای جاری و طبقاتی باشند. در منجلاب چنبره زدهاند، با همدیگر درگیرند و برخیشان دیگران را آزار میدهند؛ همگی در زیستی ناآگاهانه بهسر میبرند.
🔸افراشته نمونۀ هنرمند آگاه و مبارزی است که از سنخِ هنریِ طنز و فکاهی برای نمایش پلیدیهای جامعۀ طبقاتی استفاده میکند و نحوۀ زندگی و موقعیت زحمتکشان و محرومانِ فرودست را نشان میدهد. بهقول شفیعیکدکنی، نوشتههای افراشته چنان اثرگذار است که میگوید هروقت آن شعرِ «عریضه» را میخواند (که مکاتبۀ زنی دردمند است)، بهشدت متأثر میشود. این نشان از تأثیر هنر ژرفِ کارگری دارد؛ زنی که شوهرش آسیب دیده و بیمار شده و هیچ تأمین اجتماعیِ وجود ندارد که از این زن و بچههایش حمایت کند. این دردِ بزرگ جامعۀ کارگری است که مشکلِ ازکارافتادگی و حادثه در حینِ کار، هنوز در آن حلناشده باقی مانده است.
🔸وقتی ادبیاتی به جزئیات زندگی کارگران (بهعنوان بلندمرتبهترین و سازندهترین بخش از هر جامعه) میپردازد، خودبهخود به زندگی کلیۀ زحمتکشان پرداخته است و میتواند نمایشگر زندگی کل جامعه هم باشد؛ زیرا بیشترین بخشِ هر جامعه را از حیث جمعیت و اثرگذاری، زحمتکشان و در صدرشان کارگران تشکیل میدهند.
*نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران
نوشته محمدمسعود کیایی*
*🔰تبارشناسی ادبیات کارگری در ایران در گفتوگو با محمدمسعود کیایی؛*
چرا ادبیات ایران، صدای واقعی کارگران را نشنید؟
🔸به مناسبت روز جهانی کارگر و انتشار کتاب «نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران»، به سراغ نویسنده و پژوهشگر این اثر، محمدمسعود کیایی رفتیم. او در این گفتوگو از چهرههای نادیده و میراث صدسالۀ ادبیات کارگران میگوید که چگونه فراتر از ادبیات رسمی، صدای رسا و آرمانخواه این طبقه بودهاند. این کتاب در سال ۱۴۰۵ و در نشر اشاره منتشر شده است.
🔸در هیچیک از داستانهای چوبک اثری از زحمتکشان، چه رسد به کارگران، دیده نمیشود. در برخی از آنها ناهنجاریهای اخلاقی نشان داده میشوند که در میان اشخاصی از اقشار تهیدست و محروم اتفاق میافتند؛ کسانی که محرومیتهای جنسی و اشکالات روانی و اخلاقی بر گرفتاریهای دیگرِ اجتماعیشان افزوده شده است، بدون آنکه از وضعیت و موقعیت اجتماعیشان یاد شود. مخاطب از خلال داستان درمییابد که با کسانی از اقشار فرودست جامعه روبهروست. در رمان «سنگ صبور» این نظرگاه غالب است.
🔸هیچیک از شخصیتهای چوبک در جریان زندگی پویای کارگری یا لااقل زحمتکشان قرار ندارند، چندان که جویای کشف واقعیتهای جاری و طبقاتی باشند. در منجلاب چنبره زدهاند، با همدیگر درگیرند و برخیشان دیگران را آزار میدهند؛ همگی در زیستی ناآگاهانه بهسر میبرند.
🔸افراشته نمونۀ هنرمند آگاه و مبارزی است که از سنخِ هنریِ طنز و فکاهی برای نمایش پلیدیهای جامعۀ طبقاتی استفاده میکند و نحوۀ زندگی و موقعیت زحمتکشان و محرومانِ فرودست را نشان میدهد. بهقول شفیعیکدکنی، نوشتههای افراشته چنان اثرگذار است که میگوید هروقت آن شعرِ «عریضه» را میخواند (که مکاتبۀ زنی دردمند است)، بهشدت متأثر میشود. این نشان از تأثیر هنر ژرفِ کارگری دارد؛ زنی که شوهرش آسیب دیده و بیمار شده و هیچ تأمین اجتماعیِ وجود ندارد که از این زن و بچههایش حمایت کند. این دردِ بزرگ جامعۀ کارگری است که مشکلِ ازکارافتادگی و حادثه در حینِ کار، هنوز در آن حلناشده باقی مانده است.
🔸وقتی ادبیاتی به جزئیات زندگی کارگران (بهعنوان بلندمرتبهترین و سازندهترین بخش از هر جامعه) میپردازد، خودبهخود به زندگی کلیۀ زحمتکشان پرداخته است و میتواند نمایشگر زندگی کل جامعه هم باشد؛ زیرا بیشترین بخشِ هر جامعه را از حیث جمعیت و اثرگذاری، زحمتکشان و در صدرشان کارگران تشکیل میدهند.
ایبنا
چرا ادبیات ایران، صدای واقعی کارگران را نشنید؟
به مناسبت روز جهانی کارگر و انتشار کتاب «نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران»، به سراغ نویسنده و پژوهشگر این اثر، محمدمسعود کیایی رفتیم. او در این گفتوگو از چهرههای نادیده و میراث صدسالۀ ادبیات کارگران میگوید که چگونه فراتر از ادبیات رسمی، صدای رسا و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*کوهنوردان فلزکار ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*کوهنوردان فلزکار ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراض مقاوم تر از همیشه!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۱۳ اردیبهشت بازنشستگان تامین اجتماعی معترض به وضعیت معیشتی و درمانی و اوضاع بوجود آمده جنگی، در شهرهای تهران، رشت، قزوین تجمع اعتراضی خود را برپا کردند.
اعلام و واریز نشدن حقوق و مزایای سال جاری بازنشستگان و گرانی های هر روزه در نانوایی، فروشگاهها، درمانگاهها که هر روزه به چشم می بینند و بی عملی کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی و هماهنگ شدن با رییس سازمان تامین اجتماعی در ابلاغ نکردن حقوق امسال، هر روز بیشتر بازنشستگان و خانواده هایشان را خشمگین کرده است.
در قزوین بازنشستگان در مورد تعلل سازمان تامین اجتماعی برای افزایش حقوق و مزایا صحبت کردند.
در رشت بازنشستگان تامین اجتماعی و فرهنگی با پارچه نوشته ای که تبریک روز کارگر و آموزگار را نشان می داد در مقابل اداره کل تامین اجتماعی گیلان صف بستند. آنان در مورد:« افزایش حقوق باید همین ماه در واریزی ها اعمال شود» متنی تهیه و امضا کردند و به تامین اجتماعی گیلان دادند که در آن به این موضوع اشاره شده بود. همچنین بازنشستگان در مورد تبعات جنگ بر زندگی، درمان، افزایش قیمت اجناس و فضای نظامی بسته و تلاش های مافیای چنبره زده بر اقتصاد برای سود بیشتر، مطالبی را بیان کردند.
در تهران بازنشستگان در مورد بی عملی عمدی کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی و به ویژه اطلاعیه ای که از سوی کانون عالی بعد از جلسه با رییس سازمان تامین اجتماعی صادر شد و در آن تاکید شده بود که:« موضوع افزایش حقوق و مزایا و همسان سازی مورد بررسی قرار گیرد» بحث هایی را برانگیخت. از جمله اینکه سازمان با افزایش ۶۰ درصدی و حق مسکن ۳ میلیونی و همسان سازی ۳۰ درصدی موافق نیست و کانون عالی باید با برنامه ریزی این موضوع را به بازنشستگان تحمیل کند، حرف زدند. به ویژه اینکه نه اسدی به عنوان رییس کانون عالی و نه معاونش بیات و نه حتا دهقان کیا از زمان اعلام افزایش حقوق ها توسط کانون عالی دستمزد، تاکنون سکوت مرگ پیشه کرده اند.
اری، دشمن داخلی برای تکمیل پروژه نابودی ایران به میدان آمده است تا جنبش بازنشستگان و جنبش عمومی آزادیخواهی و جنبش کارگری را کمر بشکند.
غافل نشویم، سستی در امر اعتراض به این بی قانونی تبعات جبران ناپذیری دارد. یکشنبه های اعتراض را گسترش دهیم.
بی دلیل نیست که حتا در تجمعات شبانه این شعار مورد استقبال قرار گرفته:
*درود بر مدافعان هرمز/ مرگ بر گرانی بی ترمز*
*شکم نان می خواهد!*
گرانی ها همه مردم را به ستوه آورده است، چه تجمع کنندگان شبانه و چه معترضین یکشنبه های اعتراض.
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۱۳ اردیبهشت بازنشستگان تامین اجتماعی معترض به وضعیت معیشتی و درمانی و اوضاع بوجود آمده جنگی، در شهرهای تهران، رشت، قزوین تجمع اعتراضی خود را برپا کردند.
اعلام و واریز نشدن حقوق و مزایای سال جاری بازنشستگان و گرانی های هر روزه در نانوایی، فروشگاهها، درمانگاهها که هر روزه به چشم می بینند و بی عملی کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی و هماهنگ شدن با رییس سازمان تامین اجتماعی در ابلاغ نکردن حقوق امسال، هر روز بیشتر بازنشستگان و خانواده هایشان را خشمگین کرده است.
در قزوین بازنشستگان در مورد تعلل سازمان تامین اجتماعی برای افزایش حقوق و مزایا صحبت کردند.
در رشت بازنشستگان تامین اجتماعی و فرهنگی با پارچه نوشته ای که تبریک روز کارگر و آموزگار را نشان می داد در مقابل اداره کل تامین اجتماعی گیلان صف بستند. آنان در مورد:« افزایش حقوق باید همین ماه در واریزی ها اعمال شود» متنی تهیه و امضا کردند و به تامین اجتماعی گیلان دادند که در آن به این موضوع اشاره شده بود. همچنین بازنشستگان در مورد تبعات جنگ بر زندگی، درمان، افزایش قیمت اجناس و فضای نظامی بسته و تلاش های مافیای چنبره زده بر اقتصاد برای سود بیشتر، مطالبی را بیان کردند.
در تهران بازنشستگان در مورد بی عملی عمدی کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی و به ویژه اطلاعیه ای که از سوی کانون عالی بعد از جلسه با رییس سازمان تامین اجتماعی صادر شد و در آن تاکید شده بود که:« موضوع افزایش حقوق و مزایا و همسان سازی مورد بررسی قرار گیرد» بحث هایی را برانگیخت. از جمله اینکه سازمان با افزایش ۶۰ درصدی و حق مسکن ۳ میلیونی و همسان سازی ۳۰ درصدی موافق نیست و کانون عالی باید با برنامه ریزی این موضوع را به بازنشستگان تحمیل کند، حرف زدند. به ویژه اینکه نه اسدی به عنوان رییس کانون عالی و نه معاونش بیات و نه حتا دهقان کیا از زمان اعلام افزایش حقوق ها توسط کانون عالی دستمزد، تاکنون سکوت مرگ پیشه کرده اند.
اری، دشمن داخلی برای تکمیل پروژه نابودی ایران به میدان آمده است تا جنبش بازنشستگان و جنبش عمومی آزادیخواهی و جنبش کارگری را کمر بشکند.
غافل نشویم، سستی در امر اعتراض به این بی قانونی تبعات جبران ناپذیری دارد. یکشنبه های اعتراض را گسترش دهیم.
بی دلیل نیست که حتا در تجمعات شبانه این شعار مورد استقبال قرار گرفته:
*درود بر مدافعان هرمز/ مرگ بر گرانی بی ترمز*
*شکم نان می خواهد!*
گرانی ها همه مردم را به ستوه آورده است، چه تجمع کنندگان شبانه و چه معترضین یکشنبه های اعتراض.
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*دیرپرداخت دستمزدهای کارگران چه بر سر آن ها می آورد؟*
ما کارگران پروژه های صنعتی کشورمان ایران همیشه کار می کنیم؛ ولی همیشه جیب های مان و حساب های بانکی مان خالی هست.
هیچگونه برنامه ریزی برای آینده و سرمایه گذاری برای پیشرفت و رشد و باروری خود و خانواده هامان نداریم و تنها هدف و هنر ما که برایمان و برای خانواده هایمان شاهکاری همیشگی است؛ اینست که از زنجیره قسط و درماندگی و بدهکاری ها آسوده شویم و در هنگامه شب، آسوده و آرام بدون هیچگونه دغدغه ای سر بر بالش بگذاریم تا شاید بتوانیم روز بعد را با نگرش تازه و نویی آغاز نموده باشیم.
اینکه بتوانیم از پس هزینه های زندگی عادی خودمان برآییم برایمان کابوسی همیشگی است و زندگی و آینده ای که آن را تاریک می بینیم گاهگاهی ما را به سوی هذیان و زیاده گویی برده است که گاه دشنام هایی تلخ و آبدار از میانه گفتارمان بیرون می آید و زمین و زمان را به باد ناسزا می گیریم.
دشنام بر آنان که کارگران و خانواده هایشان را برای آنکه بتوانند شکمشان را سیر نمایند؛ در میان قید و بندهای ساده زندگی و نان گرفتار نموده اند تا چیزی به نام رفاه و آسایش، خودباوری، رشد و خودشکوفایی، در چنبره وجودی آنان نباشد تا همانند یک شهروند زندگی کنند.
کارگران خوار شده اند و بیش از آنچه را که من و تو بتوانیم آن را موشکافی و بررسی نماییم هیچگونه جایگاهی در میان شهروندان و همچنین در میان قوانین حقوقی حاکم بر پروژه های صنعتی و کارفرمایی ندارند.
کارگرهای سرزمین ما دیگر لبخند نمی زنند؛ چرا که آن ها شرمنده زن و بچه هایشان هستند.
باور کنید در نخستین روزهای جنگ تحمیلی سوم که یورش بی امان موشک های دشمن آمریکایی و صهیونیستی در میان غرش های نابهنگام شان بر سرزمین ما و زیرساخت های اقتصادی می تاختند و بهترین فرزندان این میهن همیشه سرافراز را به خاک و خون می کشیدند و نام و یاد آن ها جاودانه می گشت، کارگران کشورمان از کار بیکار گشتند. آن ها پس از یک هفته که از بیکار شدنشان گذشت نتوانستند شرایط بیکاری و نابسامانی ها را به دوش بکشند و در خود و نیازهای ابتدایی خانواده هایشان درمانده بودند.
کارگرانی بودند که برای گرفتن پول نان ناچار بودند به این و آن رو بزنند تا قرض بگیرند و به گونه ای نگذارند بچه هایشان گرسنه بمانند.
چرا آنان پول نداشتند؟
*چرا کارگری که همه دوازده ماه سال سر کار است باز هم دستانش برای خرید روزانه نیازهای عادی زندگیش می لرزد و در پاسخ های زن و فرزندانش این پا و آن پا می کند؟*
چرا و برای چه کارگران این سرزمین که هنرمندانی توانا برای ساختن صنعت کشورمان هستند؛ درد ناداری بر وجود پر از شکوه آنان بیداد می کند؟
چرا و چگونه شده است که دیگر باره صدای پتک آهنگر بر صفحه پولاد سنگینی نمی کند؟
چرا شرمندگی ؟
مگر ما شهروند نیستیم و در قانون اساسی درباره حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی چه چیزهایی نوشته شده است؟
پاسخ همه پرسش ها را همه در این می بینیم که کارفرمایان دلال پرور از در ستیز با کارگران افتاده اند و در کنار دستمزدهای ناچیز، چندرغاز و خوار کننده و تورم مصنوعی و گرانی بدون مرز، راه ها را بر کارگران بسته اند و دستمزدهایی که بایستی سر هر برج و نهایتن تا پنجم هر ماه پرداخت نمایند را، دو تا سه ماه آن هم به زور اعتصاب و درگیری و زد و خورد و در نهایت اخراج کارگران مطالبه گر و سندیکایی و بلک لیست آنان، دستمزدشان را پرداخت می کنند و زندگی و کار را برایشان تلخ و به کامشان زهر می نمایند.
آن پول با نگرش به ابرتورم و گرانی های بدون مرز هر روزه، دیگر هیچ ارزش سه یا چهار ماه پیش را دارا نیست و چون کارگر در این سه ماهی که دستمزدهایش به روال همیشگی دیرپرداخت می گردند همیشه در چرخه قرض و بدهکاری قرار گرفته و چنان بدهکاری و ناداری ها بر وجود آنان سنگینی می نماید. بیشتر آسیب های روانی و اجتماعی که در خانواده ها می بینیم یکی از مهمترین شوندها یا عوامل آن، همین دیر پرداخت دستمزدها می باشد.
شوربختانه با وجود آنکه پیشه کارگری، پیشه ای دارای ارج بسیار در سخنان بزرگان می باشد ولی کارگران چون حقوق کارگری و شهروندی آنان زیر پا له می شود جایگاه اجتماعی خود را از دست داده اند و این بسیار اندوهناک است.
*بایستی کارگران را آگاه کرد و آنان را به سندیکاهای کارگری رهنمون شد تا شیوه مبارزات کارگری را فرا گرفته برای حذف هرگونه نابرابری و بی قانونی متحدن دست به عمل بزنند همانگونه که در کمپین های افزایش حقوق ۲۰/۱۰ انجام دادیم و نتیجه گرفتیم.
تصمیم با ماست
وارتان خرمدین، کارگر پروژه ای و عضو سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
۱۴/۲/۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
ما کارگران پروژه های صنعتی کشورمان ایران همیشه کار می کنیم؛ ولی همیشه جیب های مان و حساب های بانکی مان خالی هست.
هیچگونه برنامه ریزی برای آینده و سرمایه گذاری برای پیشرفت و رشد و باروری خود و خانواده هامان نداریم و تنها هدف و هنر ما که برایمان و برای خانواده هایمان شاهکاری همیشگی است؛ اینست که از زنجیره قسط و درماندگی و بدهکاری ها آسوده شویم و در هنگامه شب، آسوده و آرام بدون هیچگونه دغدغه ای سر بر بالش بگذاریم تا شاید بتوانیم روز بعد را با نگرش تازه و نویی آغاز نموده باشیم.
اینکه بتوانیم از پس هزینه های زندگی عادی خودمان برآییم برایمان کابوسی همیشگی است و زندگی و آینده ای که آن را تاریک می بینیم گاهگاهی ما را به سوی هذیان و زیاده گویی برده است که گاه دشنام هایی تلخ و آبدار از میانه گفتارمان بیرون می آید و زمین و زمان را به باد ناسزا می گیریم.
دشنام بر آنان که کارگران و خانواده هایشان را برای آنکه بتوانند شکمشان را سیر نمایند؛ در میان قید و بندهای ساده زندگی و نان گرفتار نموده اند تا چیزی به نام رفاه و آسایش، خودباوری، رشد و خودشکوفایی، در چنبره وجودی آنان نباشد تا همانند یک شهروند زندگی کنند.
کارگران خوار شده اند و بیش از آنچه را که من و تو بتوانیم آن را موشکافی و بررسی نماییم هیچگونه جایگاهی در میان شهروندان و همچنین در میان قوانین حقوقی حاکم بر پروژه های صنعتی و کارفرمایی ندارند.
کارگرهای سرزمین ما دیگر لبخند نمی زنند؛ چرا که آن ها شرمنده زن و بچه هایشان هستند.
باور کنید در نخستین روزهای جنگ تحمیلی سوم که یورش بی امان موشک های دشمن آمریکایی و صهیونیستی در میان غرش های نابهنگام شان بر سرزمین ما و زیرساخت های اقتصادی می تاختند و بهترین فرزندان این میهن همیشه سرافراز را به خاک و خون می کشیدند و نام و یاد آن ها جاودانه می گشت، کارگران کشورمان از کار بیکار گشتند. آن ها پس از یک هفته که از بیکار شدنشان گذشت نتوانستند شرایط بیکاری و نابسامانی ها را به دوش بکشند و در خود و نیازهای ابتدایی خانواده هایشان درمانده بودند.
کارگرانی بودند که برای گرفتن پول نان ناچار بودند به این و آن رو بزنند تا قرض بگیرند و به گونه ای نگذارند بچه هایشان گرسنه بمانند.
چرا آنان پول نداشتند؟
*چرا کارگری که همه دوازده ماه سال سر کار است باز هم دستانش برای خرید روزانه نیازهای عادی زندگیش می لرزد و در پاسخ های زن و فرزندانش این پا و آن پا می کند؟*
چرا و برای چه کارگران این سرزمین که هنرمندانی توانا برای ساختن صنعت کشورمان هستند؛ درد ناداری بر وجود پر از شکوه آنان بیداد می کند؟
چرا و چگونه شده است که دیگر باره صدای پتک آهنگر بر صفحه پولاد سنگینی نمی کند؟
چرا شرمندگی ؟
مگر ما شهروند نیستیم و در قانون اساسی درباره حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی چه چیزهایی نوشته شده است؟
پاسخ همه پرسش ها را همه در این می بینیم که کارفرمایان دلال پرور از در ستیز با کارگران افتاده اند و در کنار دستمزدهای ناچیز، چندرغاز و خوار کننده و تورم مصنوعی و گرانی بدون مرز، راه ها را بر کارگران بسته اند و دستمزدهایی که بایستی سر هر برج و نهایتن تا پنجم هر ماه پرداخت نمایند را، دو تا سه ماه آن هم به زور اعتصاب و درگیری و زد و خورد و در نهایت اخراج کارگران مطالبه گر و سندیکایی و بلک لیست آنان، دستمزدشان را پرداخت می کنند و زندگی و کار را برایشان تلخ و به کامشان زهر می نمایند.
آن پول با نگرش به ابرتورم و گرانی های بدون مرز هر روزه، دیگر هیچ ارزش سه یا چهار ماه پیش را دارا نیست و چون کارگر در این سه ماهی که دستمزدهایش به روال همیشگی دیرپرداخت می گردند همیشه در چرخه قرض و بدهکاری قرار گرفته و چنان بدهکاری و ناداری ها بر وجود آنان سنگینی می نماید. بیشتر آسیب های روانی و اجتماعی که در خانواده ها می بینیم یکی از مهمترین شوندها یا عوامل آن، همین دیر پرداخت دستمزدها می باشد.
شوربختانه با وجود آنکه پیشه کارگری، پیشه ای دارای ارج بسیار در سخنان بزرگان می باشد ولی کارگران چون حقوق کارگری و شهروندی آنان زیر پا له می شود جایگاه اجتماعی خود را از دست داده اند و این بسیار اندوهناک است.
*بایستی کارگران را آگاه کرد و آنان را به سندیکاهای کارگری رهنمون شد تا شیوه مبارزات کارگری را فرا گرفته برای حذف هرگونه نابرابری و بی قانونی متحدن دست به عمل بزنند همانگونه که در کمپین های افزایش حقوق ۲۰/۱۰ انجام دادیم و نتیجه گرفتیم.
تصمیم با ماست
وارتان خرمدین، کارگر پروژه ای و عضو سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
۱۴/۲/۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*