Forwarded from باید دانست
🔘 آقای روحالامینی، هشدار از کهریزکی دیگر!
✍🏼یک شهروند تهرانی
جناب آقای عبدالحسین روحالامینی، من یکی از همنسلان محسن فرزند شما هستم. چند روز پیش در خلال گفتگو با یکی از معترضان جوان، متوجه شدم "محسن روحالامینی، امیر جوادیفر، محمد کامرانی و ستار بهشتی" را نمیشناخت. با خودم گفتم اگر از معترضان جوانی که مانند محسن روح الامینی در بازداشت تحت فشار جان دادهاند، حتی نامی باقی نمانده باشد، چطور ممکن است چنین اعمالی امروز ریشهکن شده باشد؟
امروز بسیاری از خانوادهها، مانند شما در تابستان ۱۳۸۸، در حالی به دنبال فرزندانشان بین این مرکز و آن سازمان سرگردانند که نمیدانند او را زنده ملاقات خواهند کرد یا نه. نگران اینکه مبادا آنها نیز سرنوشتی مانند محسن پیدا کنند. به عنوان نمونه، در فیلمی از بندرعباس که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، آرین مرادی فرزند عبدالرحمن (ارقام انتهایی کد ملی: ۰۰۰۰۶۵۹۴۵۱) اهل روستای سیاهوی بندرعباس، در میان دیگر بازداشتشدگان در اتوبوس صحیح و سالم نشسته، در حالیکه اسمش در فهرست کشتههایی است که دولت منتشر کرده.
حسین علایی از فرماندهان سپاه در مرداد ۱۳۸۸ ماجرای آن روزهای شما را از زبان خودتان چنین روایت کرده بود:
«من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت میکردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر میزدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبهرو میشدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی و ملاقات مسئولان با رهبری(ره) این موضوع را با وزیر اطلاعات مطرح کردم تا در مورد دلال تحقیق کنند... از وزیر اطلاعات خبری نشد. دو روز بعد، فردی به دفتر کار من زنگ زد و گفت شما که از مسؤولین و دارای پاسپورت سبز نیز میباشید، چرا سراغ پسرتان را نمیگیرید. به شما تسلیت عرض میکنم. بعد نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، داد. مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند.» (فرارو، ۱۰ مرداد ۱۳۸۸)
در سال ۸۸ بعد از علنی شدن آن جنایت شوم در بازداشتگاه کهریزک، این بازداشتگاه به علت عدم برخورداری از «استانداردهای لازم»!!! تعطیل شد (خبرآنلاین، ۶ مرداد ۱۳۸۸). آیا امروز با این حجم گسترده بازداشت، این احتمال وجود ندارد که رفتارهای غیراستاندارد در بازداشتگاههای کشور رخ دهد؟
بسیاری بر این باورند که اگر پدر محسن با بزرگان نظام[رهبری] حشر و نشر نداشت کسی وقعی به آن جنایت نمینهاد.
آقای روحالامینی، افرادی که در دیماه بازداشت شدهاند، کسی مثل شما را ندارند که با بزرگان نظام حشر و نشر داشته باشد؛ آیا شما و نمایندگان مجلس، برای دفاع از حقوق آنها کاری کردهاید؟ آیا بنا دارید کاری در این مورد بکنید؟
تمام تغییرات از لحظهای شروع میشود که ما برای محافظت از حقوق مردم ایستادگی کنیم و مانع از دست رفتن حقوق ایشان و مهمتر از همه حق حیاتشان شویم.
https://t.me/wehavetoknow
✍🏼یک شهروند تهرانی
جناب آقای عبدالحسین روحالامینی، من یکی از همنسلان محسن فرزند شما هستم. چند روز پیش در خلال گفتگو با یکی از معترضان جوان، متوجه شدم "محسن روحالامینی، امیر جوادیفر، محمد کامرانی و ستار بهشتی" را نمیشناخت. با خودم گفتم اگر از معترضان جوانی که مانند محسن روح الامینی در بازداشت تحت فشار جان دادهاند، حتی نامی باقی نمانده باشد، چطور ممکن است چنین اعمالی امروز ریشهکن شده باشد؟
امروز بسیاری از خانوادهها، مانند شما در تابستان ۱۳۸۸، در حالی به دنبال فرزندانشان بین این مرکز و آن سازمان سرگردانند که نمیدانند او را زنده ملاقات خواهند کرد یا نه. نگران اینکه مبادا آنها نیز سرنوشتی مانند محسن پیدا کنند. به عنوان نمونه، در فیلمی از بندرعباس که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، آرین مرادی فرزند عبدالرحمن (ارقام انتهایی کد ملی: ۰۰۰۰۶۵۹۴۵۱) اهل روستای سیاهوی بندرعباس، در میان دیگر بازداشتشدگان در اتوبوس صحیح و سالم نشسته، در حالیکه اسمش در فهرست کشتههایی است که دولت منتشر کرده.
حسین علایی از فرماندهان سپاه در مرداد ۱۳۸۸ ماجرای آن روزهای شما را از زبان خودتان چنین روایت کرده بود:
«من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت میکردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر میزدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبهرو میشدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی و ملاقات مسئولان با رهبری(ره) این موضوع را با وزیر اطلاعات مطرح کردم تا در مورد دلال تحقیق کنند... از وزیر اطلاعات خبری نشد. دو روز بعد، فردی به دفتر کار من زنگ زد و گفت شما که از مسؤولین و دارای پاسپورت سبز نیز میباشید، چرا سراغ پسرتان را نمیگیرید. به شما تسلیت عرض میکنم. بعد نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، داد. مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند.» (فرارو، ۱۰ مرداد ۱۳۸۸)
در سال ۸۸ بعد از علنی شدن آن جنایت شوم در بازداشتگاه کهریزک، این بازداشتگاه به علت عدم برخورداری از «استانداردهای لازم»!!! تعطیل شد (خبرآنلاین، ۶ مرداد ۱۳۸۸). آیا امروز با این حجم گسترده بازداشت، این احتمال وجود ندارد که رفتارهای غیراستاندارد در بازداشتگاههای کشور رخ دهد؟
بسیاری بر این باورند که اگر پدر محسن با بزرگان نظام[رهبری] حشر و نشر نداشت کسی وقعی به آن جنایت نمینهاد.
آقای روحالامینی، افرادی که در دیماه بازداشت شدهاند، کسی مثل شما را ندارند که با بزرگان نظام حشر و نشر داشته باشد؛ آیا شما و نمایندگان مجلس، برای دفاع از حقوق آنها کاری کردهاید؟ آیا بنا دارید کاری در این مورد بکنید؟
تمام تغییرات از لحظهای شروع میشود که ما برای محافظت از حقوق مردم ایستادگی کنیم و مانع از دست رفتن حقوق ایشان و مهمتر از همه حق حیاتشان شویم.
https://t.me/wehavetoknow
Telegram
باید دانست
https://t.me/+TkBQsD3CfPjmbu0g
مطالب ارائه شده الزاما بیانگر نقطه نظرات کانال باید دانست نیست مگر آنکه مطلب با امضا باید دانست باشد.
مطالب ارائه شده الزاما بیانگر نقطه نظرات کانال باید دانست نیست مگر آنکه مطلب با امضا باید دانست باشد.
Forwarded from وراى حد تقرير | سعيد حجاريان
📝📝📝تیرها کمانه کرده است
✍️گفتوگوی سعید حجاریان با خبرگزاری تابناک درباره علل و پیامدهای اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، ۵ اسفند ۱۴۰۴
📍چکیده
✅عدهای در حاکمیت میگویند میخواهیم فضاهایی را برای تجمع و اعتراض و ابراز وجود در اختیار معترضان قرار دهیم. تصور کنید جمعیت معترضی را که شماره ملی و تلفنشان را در سامانهای که من آن را «سامانه ملی اعتراضات» مینامم، ثبت کنند و بعد در یک نقطه مشخص جمع شوند! نتیجه حیرتانگیز خواهد بود و این نشان میدهد تجویزکنندههای چنین ایدههایی پایشان روی زمین سیاست نیست
✅من مخالف فحاشی هستم اما به شما بگویم در شرایط فعلی ایراد را متوجه جوانی که کلمات رکیک بهکار میبرد، نمیدانم. به اعتقاد من پروژههایی که طی سالها با هسته اخلاق فردی، حقوق شهروندی و دموکراسیخواهی در ایران شکل گرفتند، همگی به تیر غیب دچار شدهاند
✅یک نیروی سیاسی- فارغ از عنوانی که دارد- حتماً باید روشن و صریح مرزبندی داشته باشد و پیوسته مرزهایاش را بهروز کند. این مرزها فراوان هستند و لزوماً به اعتراضات اخیر مربوط نمیشوند. اجمالاً من معتقدم یک نیروی سیاسی در موازنه میان جامعه و حاکمیت باید نگاهاش به سوی جامعه باشد
✅ما نباید همهچیز را به چند اطلاعیه رسمی و چند موضع هماهنگشدهی افراد تقلیل بدهیم و بگوییم تروریستهایی آمدند و کشتند و رفتند. باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چگونه عمل کردهاند، که تروریستها آمدهاند و کشتهاند و رفتهاند. اینجا نقطه فاصلهگذاری من است حتی با برخی اصلاحطلبان سابق! به قول آن ظریفِ نکتهسنج باید مراقب صحنهآراییهای خطرناک باشیم!
✅باید توجه کنیم جنگ روانی- که لقلقه زبانهاست- با توجه به برخی اقدامات غیرعقلانی اثرگذاریاش بیشتر خواهد شد. مثلاً هنوز تکلیف آن جنگنده اف-۳۵ و خلبان زن مشخص نشده است و این قبیل محتواها باعث میشود هیمنه دستگاه رسانه فروبریزد. لذا باید توجه کرد صحبت مکرر از جنگ روانی تبعاتی دارد که از جمله آن برجسته شدن ناکارآمدیهاست
✅مهندس بازرگان زمانی گفت، «آن نخستوزیری که باید برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا امام، محمدرضا شاه که آب خوردن را اجازه بگیریم؟! اگر بنا باشد نخستوزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات میکنند چه باید بگویند آنها را نباید نگه داشت!» میخواهم بگویم مسئله ابتکار عمل هنوز حلناشده باقی مانده است
✅زمانیکه صداوسیمای یک شهر مورد حمله واقع میشود و خسارت جدی میبیند، حتماً مسأله تولیدات استانی نیست بلکه بحث بر سر نمادهاست؛ یعنی جماعتی در شهرستانها صداوسیما را نماد وضع موجود میدانند
✅در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۲ بخشی از مخالفت خود با سیاستهای دولت سازندگی را با رأی به آقای احمد توکلی نشان داده است اما این امکان بهتدریج سلب و از انتخابات مردمزدایی شد. یعنی بخشی از مردم فاعلیت خود را از دست دادند و تخیّل تغییر فضا نزد آنها از بین رفت. نتیجه اینکه بهگمانم اگر امروز نظرسنجی مطمئنی صورت بگیرد، حتماً درصد قابل تأملی از حمله خارجی دفاع خواهند کرد
✅کمیته حقیقتیاب داخلی شاید در دعواهای عشیرهای کارساز باشد، اما فراتر از آن خیر؛ حتی تجربیات پرونده قتلهای زنجیرهای و کوی دانشگاه تهران هم نشان داد، ساختار حقیقتیابی ایران فشل است و در نقطهای به صخرههای ستبر برخورد میکند!
✅متن کامل را اینجا بخوانید
📌نشانیهای سعید حجاریان در شبکههای مجازی👇:
تلگرام | اینستاگرام | اکس (توییتر)
✍️گفتوگوی سعید حجاریان با خبرگزاری تابناک درباره علل و پیامدهای اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، ۵ اسفند ۱۴۰۴
📍چکیده
✅عدهای در حاکمیت میگویند میخواهیم فضاهایی را برای تجمع و اعتراض و ابراز وجود در اختیار معترضان قرار دهیم. تصور کنید جمعیت معترضی را که شماره ملی و تلفنشان را در سامانهای که من آن را «سامانه ملی اعتراضات» مینامم، ثبت کنند و بعد در یک نقطه مشخص جمع شوند! نتیجه حیرتانگیز خواهد بود و این نشان میدهد تجویزکنندههای چنین ایدههایی پایشان روی زمین سیاست نیست
✅من مخالف فحاشی هستم اما به شما بگویم در شرایط فعلی ایراد را متوجه جوانی که کلمات رکیک بهکار میبرد، نمیدانم. به اعتقاد من پروژههایی که طی سالها با هسته اخلاق فردی، حقوق شهروندی و دموکراسیخواهی در ایران شکل گرفتند، همگی به تیر غیب دچار شدهاند
✅یک نیروی سیاسی- فارغ از عنوانی که دارد- حتماً باید روشن و صریح مرزبندی داشته باشد و پیوسته مرزهایاش را بهروز کند. این مرزها فراوان هستند و لزوماً به اعتراضات اخیر مربوط نمیشوند. اجمالاً من معتقدم یک نیروی سیاسی در موازنه میان جامعه و حاکمیت باید نگاهاش به سوی جامعه باشد
✅ما نباید همهچیز را به چند اطلاعیه رسمی و چند موضع هماهنگشدهی افراد تقلیل بدهیم و بگوییم تروریستهایی آمدند و کشتند و رفتند. باید مشخص شود مرزبانی و ضدجاسوسی کشور چگونه عمل کردهاند، که تروریستها آمدهاند و کشتهاند و رفتهاند. اینجا نقطه فاصلهگذاری من است حتی با برخی اصلاحطلبان سابق! به قول آن ظریفِ نکتهسنج باید مراقب صحنهآراییهای خطرناک باشیم!
✅باید توجه کنیم جنگ روانی- که لقلقه زبانهاست- با توجه به برخی اقدامات غیرعقلانی اثرگذاریاش بیشتر خواهد شد. مثلاً هنوز تکلیف آن جنگنده اف-۳۵ و خلبان زن مشخص نشده است و این قبیل محتواها باعث میشود هیمنه دستگاه رسانه فروبریزد. لذا باید توجه کرد صحبت مکرر از جنگ روانی تبعاتی دارد که از جمله آن برجسته شدن ناکارآمدیهاست
✅مهندس بازرگان زمانی گفت، «آن نخستوزیری که باید برای ملاقات با وزرا اجازه بگیرد برای لای جرز خوب است. مگر من هویدا هستم و یا امام، محمدرضا شاه که آب خوردن را اجازه بگیریم؟! اگر بنا باشد نخستوزیر، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع مورد اعتماد نباشند و تشخیص ندهند که وقتی با یک وزیر ملاقات میکنند چه باید بگویند آنها را نباید نگه داشت!» میخواهم بگویم مسئله ابتکار عمل هنوز حلناشده باقی مانده است
✅زمانیکه صداوسیمای یک شهر مورد حمله واقع میشود و خسارت جدی میبیند، حتماً مسأله تولیدات استانی نیست بلکه بحث بر سر نمادهاست؛ یعنی جماعتی در شهرستانها صداوسیما را نماد وضع موجود میدانند
✅در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۲ بخشی از مخالفت خود با سیاستهای دولت سازندگی را با رأی به آقای احمد توکلی نشان داده است اما این امکان بهتدریج سلب و از انتخابات مردمزدایی شد. یعنی بخشی از مردم فاعلیت خود را از دست دادند و تخیّل تغییر فضا نزد آنها از بین رفت. نتیجه اینکه بهگمانم اگر امروز نظرسنجی مطمئنی صورت بگیرد، حتماً درصد قابل تأملی از حمله خارجی دفاع خواهند کرد
✅کمیته حقیقتیاب داخلی شاید در دعواهای عشیرهای کارساز باشد، اما فراتر از آن خیر؛ حتی تجربیات پرونده قتلهای زنجیرهای و کوی دانشگاه تهران هم نشان داد، ساختار حقیقتیابی ایران فشل است و در نقطهای به صخرههای ستبر برخورد میکند!
✅متن کامل را اینجا بخوانید
📌نشانیهای سعید حجاریان در شبکههای مجازی👇:
تلگرام | اینستاگرام | اکس (توییتر)
Telegraph
تیرها کمانه کرده است
🔺آقای حجاریان! به فاصله طرح اولیه گفتوگو با شما تا تکمیل گفتوگو کشور شاهد تحولات سریع و عمیقی بود. بهنحوی که بعضی گفتارها و تجویزها عملاً فاقد کارکرد شدند، و بعضی دیگر مناسب شرایط فعلی ایران ارزیابی نمیشوند. شما در حال حاضر صحنه سیاست ایران را پس از…
Forwarded from «مهستان»؛ موشکافی خبر!
🔸فرمانده سابق سنتکام و رئیس سابق سیا: شانسی برای تغییر رژیم در ایران وجود ندارد
مهستان؛ رئیس سابق سنتکام و سیا در گفتگو با فارنپالیسی میگوید حمله آمریکا به ایران، ریسکهایی برای آمریکا دارد، اگرچه به ظرفیتهای نظامی ایران آسیب اساسی وارد میکند؛ با این حال، شانسی برای تغییر رژیم مشاهده نمیشود.
این گفتگو در نشریه فارنپالیسی، به بررسی احتمالات پیش رو و چالشهای حمله نظامی ایالات متحده امریکا به ایران در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ میپردازد و دیدگاههای یک ژنرال عالیرتبه بازنشسته به نام دیوید پترائوس فرمانده سابق نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه (سنتکام) و مدیر سابق سیا را بازگو میکند. در این گفتگو پترائوس در پاسخ به پرسشهای سردبیر فارنپالیسی به واکاوی گزینههای استراتژیک آمریکا، از حملات نمایشی گرفته تا انهدام زیرساختهای موشکی و پهپادی ایران تمرکز دارد و در عین حال به ریسکهای جدی آن مانند تلفات احتمالی نیروهای آمریکایی و کمبود ذخایر موشکهای دفاعی آمریکا اشاره میکند. پترائوس با تکیه بر تجربیات قبلی، پدافند هوایی ایران را به شدت آسیبپذیر میداند اما در شرایط کنونی شانسی برای گزینه «تغییر رژیم» قائل نیست. علاوه بر این موارد، او نقش شانس و اقبال را نیز در موفقیتهای نظامی گذشته آمریکا مثل عملیات ربایش مادورو برجسته میداند و به واکنشهای تلافیجویانه نیروهای نیابتی ایران در منطقه نیز اشاره میکند.
این گفتگو را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan
مهستان؛ رئیس سابق سنتکام و سیا در گفتگو با فارنپالیسی میگوید حمله آمریکا به ایران، ریسکهایی برای آمریکا دارد، اگرچه به ظرفیتهای نظامی ایران آسیب اساسی وارد میکند؛ با این حال، شانسی برای تغییر رژیم مشاهده نمیشود.
این گفتگو در نشریه فارنپالیسی، به بررسی احتمالات پیش رو و چالشهای حمله نظامی ایالات متحده امریکا به ایران در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ میپردازد و دیدگاههای یک ژنرال عالیرتبه بازنشسته به نام دیوید پترائوس فرمانده سابق نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه (سنتکام) و مدیر سابق سیا را بازگو میکند. در این گفتگو پترائوس در پاسخ به پرسشهای سردبیر فارنپالیسی به واکاوی گزینههای استراتژیک آمریکا، از حملات نمایشی گرفته تا انهدام زیرساختهای موشکی و پهپادی ایران تمرکز دارد و در عین حال به ریسکهای جدی آن مانند تلفات احتمالی نیروهای آمریکایی و کمبود ذخایر موشکهای دفاعی آمریکا اشاره میکند. پترائوس با تکیه بر تجربیات قبلی، پدافند هوایی ایران را به شدت آسیبپذیر میداند اما در شرایط کنونی شانسی برای گزینه «تغییر رژیم» قائل نیست. علاوه بر این موارد، او نقش شانس و اقبال را نیز در موفقیتهای نظامی گذشته آمریکا مثل عملیات ربایش مادورو برجسته میداند و به واکنشهای تلافیجویانه نیروهای نیابتی ایران در منطقه نیز اشاره میکند.
این گفتگو را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.
@Akhbare_mahestan
اخبار مهستان
شانسی برای «تغییر رژیم» وجود ندارد
پترائوس با تکیه بر تجربیات قبلی، پدافند هوایی ایران را به شدت آسیبپذیر میداند اما در شرایط کنونی شانسی برای گزینه «تغییر رژیم» قائل نیست.
Forwarded from ریزوم | عقیل دغاقله
نقش نامرئی روابط قومی در بحران اخیر ایران
ای کاش می توانستم
یک لحظه میتوانستم ای کاش
بر شانههای خود بنشانم
این خلقِ بیشمار را
گردِ حبابِ خاک بگردانم
تا با دو چشمِ خویش ببینند
که خورشیدِشان کجاست
و باورم کنند
ایرانیان رنج می برند. همه ما رنج می بریم. مانده ایم میان دو استبداد و «خطر فروپاشی» و خطر جنگ که بر ما سایه افکنده است. جنگی که همه باید در برابر آن بایستیم و استبدادی که خود را مدام بازتولید می کند و ما را به زیر می کشد.
اما کم پیش آمده است که از خود بپرسیم که ریشه های ساختاری این وضعیت کجاست. چرا استبداد بازتولید می شود؟ چرا امروز تخیل جهانی دیگر بدون استبداد فقاهتی یا سلطنتی دشوار و حتی ناممکن است؟ چرا بسیاری مرکزنشنیان مستقیم از دل اصلاح طلبی به آغوش پهلوی با سرعت نور سفر کرده اند؟ و در پاسخ به این سوالات اغلب رخدادها (و به ویژه بازتولید استبداد) را به شخصیت ها، بی کفایتی ها، نیروی خارجی و استبداد فردی تقلیل داده ایم.
اما ای کاش می شد کاری کرد تا باورم کنید که بخش قابل توجهی از رنج و درد امروز ریشه در روابط قومی نیز دارد، امری که بسیاری آن را انکار می کنند. در این یادداشت که در Jadaliyya امروز چاپ شده است سعی کرده ام به شکل مختصر این نقش روابط قومی که گفتمان مسلط آن را نامرئی کرده است را نشان بدهم.
سعی می کنم آن را به زودی ترجمه کنم، اما فعلا نسخه انگلیسی آن را تقدیم می کنم.
https://www.jadaliyya.com/Details/47198/The-Invisible-Role-of-Ethnic-Relations-in-Iran%E2%80%99s-Current-Crisis
ای کاش می توانستم
یک لحظه میتوانستم ای کاش
بر شانههای خود بنشانم
این خلقِ بیشمار را
گردِ حبابِ خاک بگردانم
تا با دو چشمِ خویش ببینند
که خورشیدِشان کجاست
و باورم کنند
ایرانیان رنج می برند. همه ما رنج می بریم. مانده ایم میان دو استبداد و «خطر فروپاشی» و خطر جنگ که بر ما سایه افکنده است. جنگی که همه باید در برابر آن بایستیم و استبدادی که خود را مدام بازتولید می کند و ما را به زیر می کشد.
اما کم پیش آمده است که از خود بپرسیم که ریشه های ساختاری این وضعیت کجاست. چرا استبداد بازتولید می شود؟ چرا امروز تخیل جهانی دیگر بدون استبداد فقاهتی یا سلطنتی دشوار و حتی ناممکن است؟ چرا بسیاری مرکزنشنیان مستقیم از دل اصلاح طلبی به آغوش پهلوی با سرعت نور سفر کرده اند؟ و در پاسخ به این سوالات اغلب رخدادها (و به ویژه بازتولید استبداد) را به شخصیت ها، بی کفایتی ها، نیروی خارجی و استبداد فردی تقلیل داده ایم.
اما ای کاش می شد کاری کرد تا باورم کنید که بخش قابل توجهی از رنج و درد امروز ریشه در روابط قومی نیز دارد، امری که بسیاری آن را انکار می کنند. در این یادداشت که در Jadaliyya امروز چاپ شده است سعی کرده ام به شکل مختصر این نقش روابط قومی که گفتمان مسلط آن را نامرئی کرده است را نشان بدهم.
سعی می کنم آن را به زودی ترجمه کنم، اما فعلا نسخه انگلیسی آن را تقدیم می کنم.
https://www.jadaliyya.com/Details/47198/The-Invisible-Role-of-Ethnic-Relations-in-Iran%E2%80%99s-Current-Crisis
Jadaliyya - جدلية
The Invisible Role of Ethnic Relations in Iran’s Current Crisis
Beneath Iran’s current turmoil lies a deeper and still understudied question of ethnic relations and center–periphery power dynamics. This relationship has shaped not only the country’s authoritarian political order but also many of the political and envi
دیپلماسی ناوگان جنگی یا جنگ؟
ارزیابی پادکست نیویورکتایمز از اقدامات ترامپ علیه ایران
نیویورکتایمز در پادکست روزانه خود به بررسی تنشهای فزاینده میان ایالات متحده و ایران در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ در آمریکا و احتمال وقوع یک درگیری نظامی گسترده پرداخته است.
در این گفتگو، دیوید سنگر تحلیلگر نیویورکتایمز با اشاره به تجمع بیسابقه نیروهای نظامی آمریکا حول ایران از زمان اشغال عراق تاکنون، از این وضعیت با عنوان دیپلماسی کشتیهای جنگی (Gunboat Diplomacy) یاد میکند.
او دلایل و توجیهات ترامپ برای اقدام نظامی علیه ایران را گیجکننده و مبهم توصیف میکند و به ریسکها این جنگ برای آمریکا و منطقه اشاره میکند و گزینه «تغییر رژیم» با حملات هوایی را دارای ابهامات زیاد میداند.
او اشاره میکند که اگرچه ایران از سوی امریکا همواره به عنوان یک تهدید علیه امریکا و متحدان منطقهاش به حساب میآید اما جنگ فراگیر در منطقه به راحتی در استراتژی امنیت ملی رئیسجمهور که در ماه نوامبر ۲۰۲۵ منتشر شد، جا نمیگیرد.
با این حال ترامپ و مشاورانش به ویژه اسرائیل و تندروهای نزدیک به آن، وضعیت فعلی ایران را که به دلیل مشکلات اقتصادی، سیاسی و نظامی در نقطه ضعف بیسابقهای قرار دارد، یک فرصت طلایی میبینند. ترامپ ممکن است وسوسه شود از ناوگان عظیم آمریکا استفاده کند و بخواهد از این طریق در تاریخ به عنوان کسی ثبت شود که درگیری طولانیمدت آمریکا و ایران را بعد از سالها و دههها حل کرده است.
دولت آمریکا ممکن است به سمت یک جنگ پیشگیرانه (Preventive war) حرکت کند؛ اما مورخان در آینده از آن به عنوان یک جنگ انتخابی (War of choice) و نه یک جنگ ضروری یاد خواهند کرد.
منبع پادکست:
Trump Weighs War with Iran, New York Times Podcasts, 2026 Feb 24
ارزیابی پادکست نیویورکتایمز از اقدامات ترامپ علیه ایران
نیویورکتایمز در پادکست روزانه خود به بررسی تنشهای فزاینده میان ایالات متحده و ایران در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ در آمریکا و احتمال وقوع یک درگیری نظامی گسترده پرداخته است.
در این گفتگو، دیوید سنگر تحلیلگر نیویورکتایمز با اشاره به تجمع بیسابقه نیروهای نظامی آمریکا حول ایران از زمان اشغال عراق تاکنون، از این وضعیت با عنوان دیپلماسی کشتیهای جنگی (Gunboat Diplomacy) یاد میکند.
او دلایل و توجیهات ترامپ برای اقدام نظامی علیه ایران را گیجکننده و مبهم توصیف میکند و به ریسکها این جنگ برای آمریکا و منطقه اشاره میکند و گزینه «تغییر رژیم» با حملات هوایی را دارای ابهامات زیاد میداند.
او اشاره میکند که اگرچه ایران از سوی امریکا همواره به عنوان یک تهدید علیه امریکا و متحدان منطقهاش به حساب میآید اما جنگ فراگیر در منطقه به راحتی در استراتژی امنیت ملی رئیسجمهور که در ماه نوامبر ۲۰۲۵ منتشر شد، جا نمیگیرد.
با این حال ترامپ و مشاورانش به ویژه اسرائیل و تندروهای نزدیک به آن، وضعیت فعلی ایران را که به دلیل مشکلات اقتصادی، سیاسی و نظامی در نقطه ضعف بیسابقهای قرار دارد، یک فرصت طلایی میبینند. ترامپ ممکن است وسوسه شود از ناوگان عظیم آمریکا استفاده کند و بخواهد از این طریق در تاریخ به عنوان کسی ثبت شود که درگیری طولانیمدت آمریکا و ایران را بعد از سالها و دههها حل کرده است.
دولت آمریکا ممکن است به سمت یک جنگ پیشگیرانه (Preventive war) حرکت کند؛ اما مورخان در آینده از آن به عنوان یک جنگ انتخابی (War of choice) و نه یک جنگ ضروری یاد خواهند کرد.
منبع پادکست:
Trump Weighs War with Iran, New York Times Podcasts, 2026 Feb 24
علی هاشم در گوانچا: «آمریکا معتقد است فشار نظامی میتواند رهبری ایران را در هم بشکند، اما نتیجه ممکن است تحقیرآمیز باشد»
علی هاشم روزنامهنگار لبنانی در وبسایت چینی گوانچا میگوید واشینگتن در درک راهبرد دفاعی تهران دچار چند سوءتفاهم شده است. او معتقد است که ایران به جای تکیه بر تسلیحات پیشرفته، بر استراتژی فرسایش و تابآوری با استفاده از پهپادهای ارزانقیمتی مثل شاهد تمرکز کرده است.
ایران در درگیریهای سالهای اخیر نیز با پهپادها و موشکهای با دقت پایین، سیستمهای رهگیری پدافند هوایی چندلایه را اشباع میکرد تا به موشکهای قدرتمندتر به اهداف اصابت کنند.
آمریکا فشار نظامی را ابزاری برای امتیازگیری دیپلماتیک میبیند، در حالیکه رهبری ایران این تقابل را یک نبرد وجودی و ایدئولوژیک تلقی میکند که سازش در آن جایی ندارد. حمله نظامی احتمالی نه تنها باعث فروپاشی نظام نمیشود، بلکه میتواند به تثبیت قدرت تندروها و تولد ساختاری پیشبینیناپذیر و سرسختتر در حکومت ایران منجر گردد.
منبع مقاله:
guancha.cn/AliHashem/2026_02_26_808064.shtml
2026-02-26
علی هاشم روزنامهنگار لبنانی در وبسایت چینی گوانچا میگوید واشینگتن در درک راهبرد دفاعی تهران دچار چند سوءتفاهم شده است. او معتقد است که ایران به جای تکیه بر تسلیحات پیشرفته، بر استراتژی فرسایش و تابآوری با استفاده از پهپادهای ارزانقیمتی مثل شاهد تمرکز کرده است.
ایران در درگیریهای سالهای اخیر نیز با پهپادها و موشکهای با دقت پایین، سیستمهای رهگیری پدافند هوایی چندلایه را اشباع میکرد تا به موشکهای قدرتمندتر به اهداف اصابت کنند.
آمریکا فشار نظامی را ابزاری برای امتیازگیری دیپلماتیک میبیند، در حالیکه رهبری ایران این تقابل را یک نبرد وجودی و ایدئولوژیک تلقی میکند که سازش در آن جایی ندارد. حمله نظامی احتمالی نه تنها باعث فروپاشی نظام نمیشود، بلکه میتواند به تثبیت قدرت تندروها و تولد ساختاری پیشبینیناپذیر و سرسختتر در حکومت ایران منجر گردد.
منبع مقاله:
guancha.cn/AliHashem/2026_02_26_808064.shtml
2026-02-26
观察者
阿里·哈希姆:美国认为军事施压能击溃伊朗领导层,结果可能很讽刺
【文/阿里·哈希姆,翻译/鲸生】
فایننشال تایمز: بحران خودساخته دونالد ترامپ و قمار جنگ
ابیگل هاوسلونر و جیمز پولیتی در تحلیل خود در فایننشالتایمز نوشتهاند هدف ترامپ از به حرکت درآوردن ناوگان جنگ به سمت ایران، آوردن ایرانیان پای میز مذاکره بوده، اما تاکنون در این مسیر موفقیتی کسب نکرده است. آنان معتقدند رئیسجمهور آمریکا با تکرار الگوهای قبلی خود در سیاست خارجی، در موقعیت دشواری گرفتار شده و ممکن است برخلاف میلش پایش به یک جنگ منطقهای کشیده شود.
مشاوران تندروی ترامپ بر لزوم استفاده حداکثری از این فرصت برای «تغییر رژیم» در ایران تأکید دارند و خود او نیز احتمال دارد با تکیه بر تجربیاتی مثل موفقیت در ربایش مادورو و ترور قاسم سلیمانی، ایران را «ببر کاغذی» بداند و به حمله فکر کند، با این حال هشدارهایی جدی درباره پیامدهای مخرب تلافیجویانه ایران و عدم حمایت کامل افکار عمومی داخل آمریکا به ویژه در میان هواداران ترامپ موسوم به ماگا مطرح شده است.
نویسندگان به نقل از کارشناسان اسرائیلی میگویند آمریکا تنها ظرفیت نظامی لازم برای حفظ حملات هوایی شدید را به مدت چهار تا پنج روز دارد. آنها در نهایت تصویری از یک بحران دیپلماتیک را ترسیم میکنند که در آن ترامپ میان انتخاب گزینهی توافق یا تقابل نظامی معلق مانده است.
منبع مقاله:
ft.com/content/0408deca-ecca-49ab-bff6-985ef83897ce
Feb 24 2026
ابیگل هاوسلونر و جیمز پولیتی در تحلیل خود در فایننشالتایمز نوشتهاند هدف ترامپ از به حرکت درآوردن ناوگان جنگ به سمت ایران، آوردن ایرانیان پای میز مذاکره بوده، اما تاکنون در این مسیر موفقیتی کسب نکرده است. آنان معتقدند رئیسجمهور آمریکا با تکرار الگوهای قبلی خود در سیاست خارجی، در موقعیت دشواری گرفتار شده و ممکن است برخلاف میلش پایش به یک جنگ منطقهای کشیده شود.
مشاوران تندروی ترامپ بر لزوم استفاده حداکثری از این فرصت برای «تغییر رژیم» در ایران تأکید دارند و خود او نیز احتمال دارد با تکیه بر تجربیاتی مثل موفقیت در ربایش مادورو و ترور قاسم سلیمانی، ایران را «ببر کاغذی» بداند و به حمله فکر کند، با این حال هشدارهایی جدی درباره پیامدهای مخرب تلافیجویانه ایران و عدم حمایت کامل افکار عمومی داخل آمریکا به ویژه در میان هواداران ترامپ موسوم به ماگا مطرح شده است.
نویسندگان به نقل از کارشناسان اسرائیلی میگویند آمریکا تنها ظرفیت نظامی لازم برای حفظ حملات هوایی شدید را به مدت چهار تا پنج روز دارد. آنها در نهایت تصویری از یک بحران دیپلماتیک را ترسیم میکنند که در آن ترامپ میان انتخاب گزینهی توافق یا تقابل نظامی معلق مانده است.
منبع مقاله:
ft.com/content/0408deca-ecca-49ab-bff6-985ef83897ce
Feb 24 2026
وُکس: محدودیتهای نیروی دریایی آمریکا در دوردست
جاشوا کیتینگ در Vox به محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا در اجرای همزمان استراتژیهای تهاجمی در نقاط مختلف جهان مانند ونزوئلا و ایران میپردازد. این گزارش نشان میدهد که حتی با وجود ارتش پیشرفته آمریکا، محدودیتهای لجستیکی ناوهای هواپیمابر مانع از آن میشود که رئیسجمهور بتواند به سرعت از یک بحران جهانی به بحران دیگر تغییر مسیر دهد.
ایالات متحده در مجموع ۱۱ ناو هواپیمابر دارد، اما به دلیل نیازهای مداوم به تعمیرات و سوختگیری، معمولاً تنها حدود ۳ ناو در هر مقطع زمانی در دریا آماده عملیات هستند. حداکثر سرعت حرکت این غولهای فلزی ۱۰۰ هزار تنی ۵۵ کیلومتر بر ساعت است و برای جابجایی آن بین نقاط بحرانی در دنیا هفتهها زمان لازم است.
جابجایی مداوم ناوها بین مناطق مختلف دنیا، فشار شدیدی به خدمه و تجهیزات وارد میکند. به عنوان مثال، ناو USS Ford مجبور شده ۸ ماه بیوقفه و بدون چشمانداز مشخصی از آینده، بین دریای مدیترانه و کارائیب جابجا شود. این استقرارهای طولانی با مخالفت شدید مقام ارشد نیروی دریایی همراه شد؛ زیرا نگرانیهایی وجود داشت که این ماموریتهای بیوقفه به مشکلات متعددی از جمله افت روحیه ملوانان و همچنین به تعویق افتادن تعمیرات احتمالی سیستم فاضلاب ناو منجر شود.
این کمبودها و نیازهای تعمیراتی، یکی از مهمترین محدودیتهای پیش روی رئیسجمهور آمریکا برای استفاده از قدرت نظامی در سراسر جهان است.
منبع مقاله:
vox.com/politics/480504/aircraft-carriers-ford-lincoln-iran-venezuela-trump
Feb 26, 2026
جاشوا کیتینگ در Vox به محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا در اجرای همزمان استراتژیهای تهاجمی در نقاط مختلف جهان مانند ونزوئلا و ایران میپردازد. این گزارش نشان میدهد که حتی با وجود ارتش پیشرفته آمریکا، محدودیتهای لجستیکی ناوهای هواپیمابر مانع از آن میشود که رئیسجمهور بتواند به سرعت از یک بحران جهانی به بحران دیگر تغییر مسیر دهد.
ایالات متحده در مجموع ۱۱ ناو هواپیمابر دارد، اما به دلیل نیازهای مداوم به تعمیرات و سوختگیری، معمولاً تنها حدود ۳ ناو در هر مقطع زمانی در دریا آماده عملیات هستند. حداکثر سرعت حرکت این غولهای فلزی ۱۰۰ هزار تنی ۵۵ کیلومتر بر ساعت است و برای جابجایی آن بین نقاط بحرانی در دنیا هفتهها زمان لازم است.
جابجایی مداوم ناوها بین مناطق مختلف دنیا، فشار شدیدی به خدمه و تجهیزات وارد میکند. به عنوان مثال، ناو USS Ford مجبور شده ۸ ماه بیوقفه و بدون چشمانداز مشخصی از آینده، بین دریای مدیترانه و کارائیب جابجا شود. این استقرارهای طولانی با مخالفت شدید مقام ارشد نیروی دریایی همراه شد؛ زیرا نگرانیهایی وجود داشت که این ماموریتهای بیوقفه به مشکلات متعددی از جمله افت روحیه ملوانان و همچنین به تعویق افتادن تعمیرات احتمالی سیستم فاضلاب ناو منجر شود.
این کمبودها و نیازهای تعمیراتی، یکی از مهمترین محدودیتهای پیش روی رئیسجمهور آمریکا برای استفاده از قدرت نظامی در سراسر جهان است.
منبع مقاله:
vox.com/politics/480504/aircraft-carriers-ford-lincoln-iran-venezuela-trump
Feb 26, 2026
Vox
Does the US have enough aircraft carriers for all Trump’s wars?
Want to threaten Iran? You’re going to need a bigger boat.
Forwarded from مجله تحلیلی دقیقه
نگاهی به راهبرد ایران برای مقابله با تجاوز اسرائیل و آمریکا
جنگ فعلی اگرچه شبیه به جنگ ۱۲ روزه، با ترور بالاترین مقامات سیاسی و امنیتی ایران با اقدامی شبیه به لحظه صفر یک کودتا آغاز شد، اما فقدان نیروی زمینی کودتا – مشابه جنگ قبلی – و عملیات گسترده برای هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی و مراکز مسکونی و خدماتی در روزهای بعد نشان میدهد طرح اصلی دشمن در واقع گسترش ویرانی و ضربه وارد کردن به توان حکمرانی و زیستپذیری جمعی در ایران است. ترور شخصیتهای سیاسی بلندپایهای مانند رهبری نظام به عنوان بالاترین مرجع اتخاذ تصمیمات سیاسی و دبیر شورای عالی امنیت ملی برای از دسترس خارج کردن راهحلهای سیاسی نیز میتواند شاهدی دیگر بر این مدعا باشد که طرح اصلی دشمن گسترش جنگ و ویرانی در ایران و همچنین در منطقه، برای بهرهبرداری از آن در آینده است.
این نگاه دربرگیرنده ملاحظاتی درباره راهبرد کلان ایران برای دفاع بلندمدت از خود در برابر تجاوزهای پیدرپی امریکا و اسرائیل است. متن کامل این تحلیل را در وبسایت مجله دقیقه مطالعه کنید:
d-mag.ir/p23839
مجله دقیقه در پیامرسان بله:
ble.ir/dmag_ir
@dmag_ir
جنگ فعلی اگرچه شبیه به جنگ ۱۲ روزه، با ترور بالاترین مقامات سیاسی و امنیتی ایران با اقدامی شبیه به لحظه صفر یک کودتا آغاز شد، اما فقدان نیروی زمینی کودتا – مشابه جنگ قبلی – و عملیات گسترده برای هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی و مراکز مسکونی و خدماتی در روزهای بعد نشان میدهد طرح اصلی دشمن در واقع گسترش ویرانی و ضربه وارد کردن به توان حکمرانی و زیستپذیری جمعی در ایران است. ترور شخصیتهای سیاسی بلندپایهای مانند رهبری نظام به عنوان بالاترین مرجع اتخاذ تصمیمات سیاسی و دبیر شورای عالی امنیت ملی برای از دسترس خارج کردن راهحلهای سیاسی نیز میتواند شاهدی دیگر بر این مدعا باشد که طرح اصلی دشمن گسترش جنگ و ویرانی در ایران و همچنین در منطقه، برای بهرهبرداری از آن در آینده است.
این نگاه دربرگیرنده ملاحظاتی درباره راهبرد کلان ایران برای دفاع بلندمدت از خود در برابر تجاوزهای پیدرپی امریکا و اسرائیل است. متن کامل این تحلیل را در وبسایت مجله دقیقه مطالعه کنید:
d-mag.ir/p23839
مجله دقیقه در پیامرسان بله:
ble.ir/dmag_ir
@dmag_ir
میوه زهرآگین «زور عریان»:
گسترش تجاوز با پروپاگاندای دروغین «سپر انسانی» به اقلیم و فرهنگ ریشهدار ما
آمریکا و اسرائیل، امروز خانه و کاشانه ما را در بسیاری از شهرهای ایران بمباران میکنند - جنایتی آشکار و بیچونوچرا. اما آنچه باید در برابرش ایستاد، تنها تجاوز آنها در این جنگ نیست. اتفاق شومی به مراتب بزرگتر از این در حال رخ دادن است. آتشی که دههها پیش در همسایگی ما برافروخته شده، در سالهای اخیر شعلهورتر از همیشه شده و مانند حریقی که به جان جنگلی بیفتد، به این سو و آن سو زبانه میکشد تا صغیر و کبیرمان را یکییکی در کام خود بسوزاند. آنچه باید پایان یابد تنها یک جنگ – مثل جنگهای دیگر - نیست. در حقیقت وضعیتی که در آن قرار داریم شباهت زیادی با یک جنگ – آنچنان که در تاریخ دیدهایم و شنیدهایم – ندارد.
بشر هزاران سال است که با شیوههای گوناگون – مستقیم یا غیرمستقیم – با خشونت دمخور است و هر از چندی با دلایل و بهانههای مختلف با همنوعان خود وارد جنگ میشود. به همین خاطر برای مواجهه با خشونت و جنگ، انباشتی از قاعده و حقوق در حافظه جمعی خود دارد.
آنچه امروز در دنیا اتفاق افتاده، قدرتگرفتن ارادههایی برای زیر پا گذاشتن این قواعد و گردنکشی برای شکستن حرمت زندگی و از بین بردن دیگران است. زندگی اجتماعی ما پایهای جز همین قواعد ندارد؛ قواعدی که رهاورد هزاران سال زندگی بشر و میلیونها سال حیات بر این کره خاکی است.
آنچه باید در برابرش ایستاد، قدرتیاست که به هیچ قاعدهای پایبند نیست و با افسار کردن علم، تکنولوژی، اخلاق و رسانه میخواهد تنها و تنها خودش – بدون هیچ شریکی - حرف اول و آخر را بزند. اما ادیان جهان هزاران سال برای نهادینه کردن این آموزه در جوامع بشری کوشیدهاند که قدرت مطلق تنها و تنها – بدون هیچ شریکی - از آن خداست. قدرت فاسد میشود و اگر هیچ قاعدهای بالاتر از آن نباشد، سرنوشت ما لاجرم به دست قدرتمندان فاسد میافتد و تا مدتها کاری از کسی بر نخواهد آمد.
قاعدهای که به ویژه در سالهای اخیر آشکارا پیش چشم ما و همه دنیا نقض میشود، به هیچ گرفتن زندگی و جان انسانها با تبدیل جنگ به ترور و تخریب، و کشاندن آن به خانه و کاشانه ایشان، محیط رشد و نمو و حتی تختخوابشان است. نمیتوان به بهانه هدف قرار دادن مجرمین یا با توجیه تهدید وجودی یا تضمین امنیت و پیروزی در آینده، مردم را کشت، محل زندگیشان را تخریب کرد، فرهنگ و تمدنشان را نابود کرد و نسلشان را از بین برد. این سطح از توحش و نژادپرستی در فرهنگ امروز بشر با هیچ منطقی قابل قبول نیست. وظیفه اصلی قدرت ایستادن در برابر همین رفتارهاست.
همه ما در داستانها و فیلمها صحنههایی را دیدهایم که نیروهای عملیات ویژه پلیس وقتی حتی احتمال میدهند جان کسی ممکن است به خطر بیفتد از شلیک به مجرمها و گروگانگیرها خودداری میکنند و سعی میکنند تا شیوههای دیگری برای مواجهه با آنها پیدا کنند. اینجا هیچ کس نمیگوید به مجرم و گروگانگیر شلیک کنیم، اگر هم کس دیگری کشته شد مسئولیتش با سوژه است چون آنها را «سپر انسانی» خود کرده است. به عبارت دیگر، احتمالِ کشتهشدنِ دیگران کافیست تا حتی تکتیراندازان هم از شلیک باز داشته شوند.
در سالهای اخیر بارها شاهد پروپاگاندای اسرائیلی در رسانههای مختلف جهان بودیم که نیروهای نظامی حماس، فلسطینیها را در بیمارستان و مسجد و مهد کودک سپر خود کردهاند. تبلیغاتی که امروز بسیاری از مردم دنیا میدانند چیزی جز توجیه تخریب و نسلکشی نبوده است. اگر حتی چنین چیزی واقعا اتفاق افتاده بود و غیرنظامیان سپر انسانی گروههای مسلح میشدند، آیا همین کافی نبود تا برای جلوگیری از کشتار غیرنظامیان از بمباران و تیراندازی پرهیز شود؟ وقتی به سپر انسانی شلیک میشود، آیا «توجیه سپر انسانی» اساساً میتواند هیچ معنا و موضوعیتی داشته باشد؟
ادامه 👇👇
گسترش تجاوز با پروپاگاندای دروغین «سپر انسانی» به اقلیم و فرهنگ ریشهدار ما
آمریکا و اسرائیل، امروز خانه و کاشانه ما را در بسیاری از شهرهای ایران بمباران میکنند - جنایتی آشکار و بیچونوچرا. اما آنچه باید در برابرش ایستاد، تنها تجاوز آنها در این جنگ نیست. اتفاق شومی به مراتب بزرگتر از این در حال رخ دادن است. آتشی که دههها پیش در همسایگی ما برافروخته شده، در سالهای اخیر شعلهورتر از همیشه شده و مانند حریقی که به جان جنگلی بیفتد، به این سو و آن سو زبانه میکشد تا صغیر و کبیرمان را یکییکی در کام خود بسوزاند. آنچه باید پایان یابد تنها یک جنگ – مثل جنگهای دیگر - نیست. در حقیقت وضعیتی که در آن قرار داریم شباهت زیادی با یک جنگ – آنچنان که در تاریخ دیدهایم و شنیدهایم – ندارد.
بشر هزاران سال است که با شیوههای گوناگون – مستقیم یا غیرمستقیم – با خشونت دمخور است و هر از چندی با دلایل و بهانههای مختلف با همنوعان خود وارد جنگ میشود. به همین خاطر برای مواجهه با خشونت و جنگ، انباشتی از قاعده و حقوق در حافظه جمعی خود دارد.
آنچه امروز در دنیا اتفاق افتاده، قدرتگرفتن ارادههایی برای زیر پا گذاشتن این قواعد و گردنکشی برای شکستن حرمت زندگی و از بین بردن دیگران است. زندگی اجتماعی ما پایهای جز همین قواعد ندارد؛ قواعدی که رهاورد هزاران سال زندگی بشر و میلیونها سال حیات بر این کره خاکی است.
آنچه باید در برابرش ایستاد، قدرتیاست که به هیچ قاعدهای پایبند نیست و با افسار کردن علم، تکنولوژی، اخلاق و رسانه میخواهد تنها و تنها خودش – بدون هیچ شریکی - حرف اول و آخر را بزند. اما ادیان جهان هزاران سال برای نهادینه کردن این آموزه در جوامع بشری کوشیدهاند که قدرت مطلق تنها و تنها – بدون هیچ شریکی - از آن خداست. قدرت فاسد میشود و اگر هیچ قاعدهای بالاتر از آن نباشد، سرنوشت ما لاجرم به دست قدرتمندان فاسد میافتد و تا مدتها کاری از کسی بر نخواهد آمد.
قاعدهای که به ویژه در سالهای اخیر آشکارا پیش چشم ما و همه دنیا نقض میشود، به هیچ گرفتن زندگی و جان انسانها با تبدیل جنگ به ترور و تخریب، و کشاندن آن به خانه و کاشانه ایشان، محیط رشد و نمو و حتی تختخوابشان است. نمیتوان به بهانه هدف قرار دادن مجرمین یا با توجیه تهدید وجودی یا تضمین امنیت و پیروزی در آینده، مردم را کشت، محل زندگیشان را تخریب کرد، فرهنگ و تمدنشان را نابود کرد و نسلشان را از بین برد. این سطح از توحش و نژادپرستی در فرهنگ امروز بشر با هیچ منطقی قابل قبول نیست. وظیفه اصلی قدرت ایستادن در برابر همین رفتارهاست.
همه ما در داستانها و فیلمها صحنههایی را دیدهایم که نیروهای عملیات ویژه پلیس وقتی حتی احتمال میدهند جان کسی ممکن است به خطر بیفتد از شلیک به مجرمها و گروگانگیرها خودداری میکنند و سعی میکنند تا شیوههای دیگری برای مواجهه با آنها پیدا کنند. اینجا هیچ کس نمیگوید به مجرم و گروگانگیر شلیک کنیم، اگر هم کس دیگری کشته شد مسئولیتش با سوژه است چون آنها را «سپر انسانی» خود کرده است. به عبارت دیگر، احتمالِ کشتهشدنِ دیگران کافیست تا حتی تکتیراندازان هم از شلیک باز داشته شوند.
در سالهای اخیر بارها شاهد پروپاگاندای اسرائیلی در رسانههای مختلف جهان بودیم که نیروهای نظامی حماس، فلسطینیها را در بیمارستان و مسجد و مهد کودک سپر خود کردهاند. تبلیغاتی که امروز بسیاری از مردم دنیا میدانند چیزی جز توجیه تخریب و نسلکشی نبوده است. اگر حتی چنین چیزی واقعا اتفاق افتاده بود و غیرنظامیان سپر انسانی گروههای مسلح میشدند، آیا همین کافی نبود تا برای جلوگیری از کشتار غیرنظامیان از بمباران و تیراندازی پرهیز شود؟ وقتی به سپر انسانی شلیک میشود، آیا «توجیه سپر انسانی» اساساً میتواند هیچ معنا و موضوعیتی داشته باشد؟
ادامه 👇👇
مرزنشین
میوه زهرآگین «زور عریان»: گسترش تجاوز با پروپاگاندای دروغین «سپر انسانی» به اقلیم و فرهنگ ریشهدار ما آمریکا و اسرائیل، امروز خانه و کاشانه ما را در بسیاری از شهرهای ایران بمباران میکنند - جنایتی آشکار و بیچونوچرا. اما آنچه باید در برابرش ایستاد، تنها…
ادامه 👇👇
فرض کنید یک گروه به اصطلاح «تروریست»، در یکی از شهرهای امریکا یا اروپا در محلهای سفیدپوستنشین پنهان شده باشد. آیا نیروهای امنیتی برای مقابله با آنها محله را بمباران میکردند؟ آیا دستور عملیات مسلحانه در شرایطی که احتمال کشتار غیرنظامیان وجود دارد صادر میشد؟
اگر احتمال کشتار غیرنظامیان، عملیات مسلحانه را در امریکا و اروپای امروز متوقف میکند، چرا چنین کارکردی در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان، ایران، لیبی و همچنین آلمان و ژاپن و بسیاری از نقاط دیگر جهان نداشته است؟ آیا مسئله اساسا چیز دیگری نیست؟ آیا هدف اصلی، کشتنِ شهر و دیاری که نیرویی از آن برآمده برای درهمشکستن و تسلیم مطلق ایشان نیست؟ آیا نقشه اصلی، کشتار مردم و از توان انداختنِ آنها برای پیریزی و حراست از یک زندگی آزاد و شرافتمندانه حتی در آینده نیست؟
کسی که با بمب اتم - پیشرفتهترین تکنولوژی نظامی زمان خود - در یک لحظه صدها هزار نفر را از بین برده و شهری را ویران کرده، قرار است امروز چه طرح متفاوتی در سرش باشد؟ چه کسی باور میکند این حجم از بمباران و تخریب و کشتار برای کشتن یک نفر یا حتی از میان برداشتنِ یک گروه مسلح باشد؟ چگونه میتوان پذیرفت انفجارهایی که دود هر کدامش به تنهایی جگر شهری را سیاه میکند نتیجهای جز خشکاندن ریشه زندگی داشته باشد؟
باید در برابر کسی که این چنین قوانین ریشهدار بشر را به هیچ میگیرد ایستاد و ابزار و امکانات تعدی و تجاوز را از او گرفت. قرار نیست هزینه این ایستادگی و خلع سلاح را تماماً ایران بپردازد، اما قرار هم نیست ایران و کشورهای دیگر تنها و تنها به فکر «منافع ملی» خودشان باشند و مسائل خطیر و کلان پیرامون خود را به امید دیگران رها کنند. این مسائل دیر یا زود گریبان آنها را نیز خواهد گرفت و پرداختن به آن امروز نیاز به عقلانیت و دوراندیشی زیادی ندارد.
مردم سرزمینهای ما دیر یا زود با همکاری با یکدیگر نیرویی را برای پاسداشت زندگی و شکوفایی علم و فرهنگ در جوامع خود سامان میدهند؛ نیرویی که اجازه دستدرازی و شکستن حرمت زندگی را به هیچ نیروی استعمارگر و قدرت سلطهگری ندهد.
آنچه در این همسرنوشتی مهم است و بر آینده آن اثر میگذارد این است که برای بازگرداندن حرمت زندگی و احیای قواعد و حقوق بنیادین بشر، تا آنجا که میتوانیم خودمان آنها را زیر پا نگذاریم. برای ما – چه امروز چه فردا – باید چیزهایی فراتر از قدرت مسئله باشد.
تهران ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
--------------------------
مرزنشین در بله:
ble.ir/marzneshin
فرض کنید یک گروه به اصطلاح «تروریست»، در یکی از شهرهای امریکا یا اروپا در محلهای سفیدپوستنشین پنهان شده باشد. آیا نیروهای امنیتی برای مقابله با آنها محله را بمباران میکردند؟ آیا دستور عملیات مسلحانه در شرایطی که احتمال کشتار غیرنظامیان وجود دارد صادر میشد؟
اگر احتمال کشتار غیرنظامیان، عملیات مسلحانه را در امریکا و اروپای امروز متوقف میکند، چرا چنین کارکردی در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان، ایران، لیبی و همچنین آلمان و ژاپن و بسیاری از نقاط دیگر جهان نداشته است؟ آیا مسئله اساسا چیز دیگری نیست؟ آیا هدف اصلی، کشتنِ شهر و دیاری که نیرویی از آن برآمده برای درهمشکستن و تسلیم مطلق ایشان نیست؟ آیا نقشه اصلی، کشتار مردم و از توان انداختنِ آنها برای پیریزی و حراست از یک زندگی آزاد و شرافتمندانه حتی در آینده نیست؟
کسی که با بمب اتم - پیشرفتهترین تکنولوژی نظامی زمان خود - در یک لحظه صدها هزار نفر را از بین برده و شهری را ویران کرده، قرار است امروز چه طرح متفاوتی در سرش باشد؟ چه کسی باور میکند این حجم از بمباران و تخریب و کشتار برای کشتن یک نفر یا حتی از میان برداشتنِ یک گروه مسلح باشد؟ چگونه میتوان پذیرفت انفجارهایی که دود هر کدامش به تنهایی جگر شهری را سیاه میکند نتیجهای جز خشکاندن ریشه زندگی داشته باشد؟
باید در برابر کسی که این چنین قوانین ریشهدار بشر را به هیچ میگیرد ایستاد و ابزار و امکانات تعدی و تجاوز را از او گرفت. قرار نیست هزینه این ایستادگی و خلع سلاح را تماماً ایران بپردازد، اما قرار هم نیست ایران و کشورهای دیگر تنها و تنها به فکر «منافع ملی» خودشان باشند و مسائل خطیر و کلان پیرامون خود را به امید دیگران رها کنند. این مسائل دیر یا زود گریبان آنها را نیز خواهد گرفت و پرداختن به آن امروز نیاز به عقلانیت و دوراندیشی زیادی ندارد.
مردم سرزمینهای ما دیر یا زود با همکاری با یکدیگر نیرویی را برای پاسداشت زندگی و شکوفایی علم و فرهنگ در جوامع خود سامان میدهند؛ نیرویی که اجازه دستدرازی و شکستن حرمت زندگی را به هیچ نیروی استعمارگر و قدرت سلطهگری ندهد.
آنچه در این همسرنوشتی مهم است و بر آینده آن اثر میگذارد این است که برای بازگرداندن حرمت زندگی و احیای قواعد و حقوق بنیادین بشر، تا آنجا که میتوانیم خودمان آنها را زیر پا نگذاریم. برای ما – چه امروز چه فردا – باید چیزهایی فراتر از قدرت مسئله باشد.
تهران ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
--------------------------
مرزنشین در بله:
ble.ir/marzneshin
بهاریه ۱۴۰۵ زیر موشکبارانِ جنگ؛
هجویهای بر مداخلات بشردوستانه
نمیتوان این روزها از جنگ صحبت کرد ولی از آسمان نگفت. نه از قوت و ضعف پدافند و تواناییها و ناتوانیهای ایران در محافظت از حریم هوایی خود. نه. فقط و فقط از زیبایی آسمان.
یکی از عجیبترین و البته طنزآمیزترین جلوههای این جنگ آب و هوای دلانگیز اسفند و فروردین و آسمان پربارش و آبی این روزها در مناطق مختلف ایران است.
تقریبا هر روز و هر شب به بهانه پیادهروی دور خانه طواف میکنیم. یک روز باران میبارد. یک روز سرد و مهآلود است. یک روز آفتابی است و درخشش برف کوهستان چشمها را میزند. یک روز یک مرتبه سرد میشود و دما پایین میآید. یک شب ناگهان چنان برف و تگرگی شد که ترسیدیم روی سنگفرش خیابان لیز بخوریم و هیچ وقت به خانه نرسیم.
تهران را هیچگاه به این زیبایی ندیده بودم. چهار فصل سال را در یک شبانهروز میتوانی در آن ببینی. درست مثل امروزِ ما که مجموعهای از احساسات متنوع و حتی گاهی متناقض را همزمان در خود تجربه میکنیم و فاصله بین گریه و خنده را گاهی در کمتر از چند ثانیه طی میکنیم.
وقتی دور خانه قدم میزنیم، هر جا که بهانهای برای توقف و تماشا باشد میایستیم و تماشا میکنیم. از جنگ ۱۲ روزه به این سو حسم به شهر تغییر کرده است. از چشم دوختن به در و دیوارش بیشتر لذت میبرم – از سبزی نُورَسِ درختان و جستوخیز و آواز پرندگان گرفته تا تماشای گلدانهای سبز بالکنها یا حتی آنهایی که کسی نبوده آبشان دهد و منتظرند صاحبانشان به خانه برگردند.
ابرهای تکهپاره در آسمان آبی تهران بیاندازه زیبا هستند. صدای طوطی میآید. سر میچرخانم تا پیدایش کنم. اما چشمم به چند مثلث همجهت خاکستریرنگ بسیار کوچک در آسمان میافتد. احتمالا هواپیمای جنگی هستند. صدایشان که میرسد، مطمئن میشوم درست دیدهام. جنگندههای امریکا و اسرائیلند و قرار است به زودی بمبهایشان را روی سر شهر خالی کنند.
وقتی به آسمان نگاه میکنی – آن هم آسمانی این اندازه زیبا و زلال که تهران همیشه آرزویش را داشته - آخرین چیزی که انتظار دیدنش را داری هواپیمای جنگنده است.
از دیدنش اضطراب چندانی نمیگیرم. معمولا فقط صدایشان را وقتهایی که در خانه بودم شنیدهام. صدایشان از تصویرشان ترسناکتر است. اصولا تصویر چند لکه بسیار ریز در آسمان که به زحمت دیده میشوند احساس خاصی در کسی بر نمیانگیزد. بقیه هم در پیادهرو و سردر مغازهها ایستادهاند و سعی میکنند آنها را در آسمان پیدا کنند و به یکدیگر نشان دهند. به نظر نمیآید کسی ترسیده باشند. حتی بساط شوخی و دستانداختن هم کموبیش در جریان است.
ادامه 👇👇
هجویهای بر مداخلات بشردوستانه
نمیتوان این روزها از جنگ صحبت کرد ولی از آسمان نگفت. نه از قوت و ضعف پدافند و تواناییها و ناتوانیهای ایران در محافظت از حریم هوایی خود. نه. فقط و فقط از زیبایی آسمان.
یکی از عجیبترین و البته طنزآمیزترین جلوههای این جنگ آب و هوای دلانگیز اسفند و فروردین و آسمان پربارش و آبی این روزها در مناطق مختلف ایران است.
تقریبا هر روز و هر شب به بهانه پیادهروی دور خانه طواف میکنیم. یک روز باران میبارد. یک روز سرد و مهآلود است. یک روز آفتابی است و درخشش برف کوهستان چشمها را میزند. یک روز یک مرتبه سرد میشود و دما پایین میآید. یک شب ناگهان چنان برف و تگرگی شد که ترسیدیم روی سنگفرش خیابان لیز بخوریم و هیچ وقت به خانه نرسیم.
تهران را هیچگاه به این زیبایی ندیده بودم. چهار فصل سال را در یک شبانهروز میتوانی در آن ببینی. درست مثل امروزِ ما که مجموعهای از احساسات متنوع و حتی گاهی متناقض را همزمان در خود تجربه میکنیم و فاصله بین گریه و خنده را گاهی در کمتر از چند ثانیه طی میکنیم.
وقتی دور خانه قدم میزنیم، هر جا که بهانهای برای توقف و تماشا باشد میایستیم و تماشا میکنیم. از جنگ ۱۲ روزه به این سو حسم به شهر تغییر کرده است. از چشم دوختن به در و دیوارش بیشتر لذت میبرم – از سبزی نُورَسِ درختان و جستوخیز و آواز پرندگان گرفته تا تماشای گلدانهای سبز بالکنها یا حتی آنهایی که کسی نبوده آبشان دهد و منتظرند صاحبانشان به خانه برگردند.
ابرهای تکهپاره در آسمان آبی تهران بیاندازه زیبا هستند. صدای طوطی میآید. سر میچرخانم تا پیدایش کنم. اما چشمم به چند مثلث همجهت خاکستریرنگ بسیار کوچک در آسمان میافتد. احتمالا هواپیمای جنگی هستند. صدایشان که میرسد، مطمئن میشوم درست دیدهام. جنگندههای امریکا و اسرائیلند و قرار است به زودی بمبهایشان را روی سر شهر خالی کنند.
وقتی به آسمان نگاه میکنی – آن هم آسمانی این اندازه زیبا و زلال که تهران همیشه آرزویش را داشته - آخرین چیزی که انتظار دیدنش را داری هواپیمای جنگنده است.
از دیدنش اضطراب چندانی نمیگیرم. معمولا فقط صدایشان را وقتهایی که در خانه بودم شنیدهام. صدایشان از تصویرشان ترسناکتر است. اصولا تصویر چند لکه بسیار ریز در آسمان که به زحمت دیده میشوند احساس خاصی در کسی بر نمیانگیزد. بقیه هم در پیادهرو و سردر مغازهها ایستادهاند و سعی میکنند آنها را در آسمان پیدا کنند و به یکدیگر نشان دهند. به نظر نمیآید کسی ترسیده باشند. حتی بساط شوخی و دستانداختن هم کموبیش در جریان است.
ادامه 👇👇
ادامه 👇👇
دوباره مفتون زیبایی ابرها میشوم. نمیدانم در برابر این طنز طبیعت چه واکنشی باید نشان دهم. آیا طبیعت واقعا به این حجم از آتش و خون بیاعتناست و صرفا کار خودش را میکند یا برعکس از طنز خود به وجد آمده و این چنین از همیشه زیباتر شده است؟
طبیعت – چه در زمان طنازی و چه در زمانهای دیگر - ابایی از جنگ و ویرانی ندارد. آتش و خون همه جا را پر میکند. روز تاریک میشود. حتی باران سیاه از آسمان میبارد. اما طبیعت اعتنا نمیکند و در میان ویرانی و دود زیبایی و شکوهش را عریانتر از همیشه به رخ میکشد.
احساس میکنم تازه میتوانم بفهمم چرا آقامحمدخان قاجار تهران را به عنوان پایتخت کشور برگزید. دلم میخواهد اسناد تاریخی را زیر و رو کنم و ببینم ایرانیان آن دوره چگونه در این مورد فکر میکردند.
چه کسی غیر از کسانی که از همین آب و خاک برآمده باشند و مانند درختان رگ پی خود را در زیستبوم آن تنیده باشند، میتوانند بر آن حکم برانند و برای آیندهاش تصمیم بگیرند؟ طنز طبیعت – البته اگر چنین ارادهای داشته باشد - احتمالا در واکنش به همین چیزها خودش را نشان میدهد. یک نفر از آن سر دنیا میخواهد همه چیز را به هم بریزد تا سرنوشت من و شما را تعیین کند و درباره تاریخ و تمدنمان تصمیم بگیرد.
طبیعت هیچ گاه تمام و کمال مطابق میل ما عمل نمیکند. مقاومت دارد. اما ممکن است گاهی آن را صریح و آشکار نشان ندهد. او هزار زبان برای بیان خودش دارد. گاهی زود لب به سخن میگشاید و گاهی صبر پیشه میکند. ما اراده میکنیم تا آن را به شکل و شمایل مورد نظر خود در بیاوریم. گاهی بزرگواری میکند و چند سال، چند دهه یا حتی چند قرن با همه راه میآید و واکنش چندانی نشان نمیدهد – از نگاه ما طولانی و به اندازه یک عمر و از نگاه او به اندازه چشمبههمزدنی کوتاه. اما به هر حال طبیعت اراده خودش را دارد و دریافتهایش لزوما با ایدهها و افکار ما انطباقی ندارد. به همین خاطر ممکن است نتایج به کلی با آنچه فکرش را میکردیم تفاوت زیادی پیدا کند.
مثلا یک بار در همین روزها پیش از ظهر در خانه مادربزرگم روی تختی کنار پنجره به خواب قیلوله رفته بودم که یکمرتبه موشک زدند و خانه لرزید. از جایم پریدم بیرون تا از پنجره دور شوم و خودم را به اتاق نشیمن برسانم که دومی را زدند. شروع به دویدن کردم. سومی را زدند. این یکی به صورت محسوسی نزدیکتر از قبلیها بود. در و دیوار خانه دور سرم میچرخید. چهارمی را که زدند در حین دویدن یک لحظه به این فکر کردم که الان باید مثل لحظات به کارگیری جلوههای ویژه در فیلمهای دفاع مقدس که در آنها افراد حتی گاهی زودتر از انفجار خود را به جلو پرت میکنند، باید با حالت شیرجه به سمت جلو بپرم و در هوا افقی شوم. فکر کنم واقعا چیزی نمانده بود که به عنوان واکنش ناخودآگاه این کار را واقعا انجام دهم. انگار مهمترین آموزهای که از سینمای جنگ در طول چند دهه در من رسوب کرده بود و در بحرانیترین لحظه ممکن به ذهنم خطور کرده بود این بود که باید هنگام حمله و بمباران خودت را با سر به سمت جلو پرتاب کنی. حتی شبیه به ذهنیتهای بیچونوچرایی که معمولا در پسزمینه خواب و رویا سراغ آدم میآید، این هم در ذهنم گذشت – فکر کنم البته هنوز مغزم کامل کامل بیدار نشده بود: مگر نمیدانی که مینیمم شکست و آسیب در زمان انفجار مربوط به اجسام معلق در هوا است چون سطح تماسی برای انتقال تنش ندارند. علم ثابت کرده. پس اگر هنگام انفجار اصلی به سمت جلو شیرجه بزنم و خود را از همه چیز جدا کنم در هوا افقی شوم آسیب چندانی نخواهم دید.
خوشبختانه پنجمی را نزدند. وگرنه احتمالا شیرجه را زده بودم و با صورت روی زمین سخت کف آپارتمان حداقل دماغم را از دست میدادم.
وقتی به اتاق نشیمن رسیدم صداهای انفجار قطع شده بود. مادربزرگ که پشت واکرش ایستاده بود تا صداها تمام شوند، وقتی حس کرد انفجارها تمام شده گفت «خدا ذلیلشون کنه» و واکر را آهسته به حرکت در آورد تا به مسیرش ادامه داد.
ادامه 👇👇
دوباره مفتون زیبایی ابرها میشوم. نمیدانم در برابر این طنز طبیعت چه واکنشی باید نشان دهم. آیا طبیعت واقعا به این حجم از آتش و خون بیاعتناست و صرفا کار خودش را میکند یا برعکس از طنز خود به وجد آمده و این چنین از همیشه زیباتر شده است؟
طبیعت – چه در زمان طنازی و چه در زمانهای دیگر - ابایی از جنگ و ویرانی ندارد. آتش و خون همه جا را پر میکند. روز تاریک میشود. حتی باران سیاه از آسمان میبارد. اما طبیعت اعتنا نمیکند و در میان ویرانی و دود زیبایی و شکوهش را عریانتر از همیشه به رخ میکشد.
احساس میکنم تازه میتوانم بفهمم چرا آقامحمدخان قاجار تهران را به عنوان پایتخت کشور برگزید. دلم میخواهد اسناد تاریخی را زیر و رو کنم و ببینم ایرانیان آن دوره چگونه در این مورد فکر میکردند.
چه کسی غیر از کسانی که از همین آب و خاک برآمده باشند و مانند درختان رگ پی خود را در زیستبوم آن تنیده باشند، میتوانند بر آن حکم برانند و برای آیندهاش تصمیم بگیرند؟ طنز طبیعت – البته اگر چنین ارادهای داشته باشد - احتمالا در واکنش به همین چیزها خودش را نشان میدهد. یک نفر از آن سر دنیا میخواهد همه چیز را به هم بریزد تا سرنوشت من و شما را تعیین کند و درباره تاریخ و تمدنمان تصمیم بگیرد.
طبیعت هیچ گاه تمام و کمال مطابق میل ما عمل نمیکند. مقاومت دارد. اما ممکن است گاهی آن را صریح و آشکار نشان ندهد. او هزار زبان برای بیان خودش دارد. گاهی زود لب به سخن میگشاید و گاهی صبر پیشه میکند. ما اراده میکنیم تا آن را به شکل و شمایل مورد نظر خود در بیاوریم. گاهی بزرگواری میکند و چند سال، چند دهه یا حتی چند قرن با همه راه میآید و واکنش چندانی نشان نمیدهد – از نگاه ما طولانی و به اندازه یک عمر و از نگاه او به اندازه چشمبههمزدنی کوتاه. اما به هر حال طبیعت اراده خودش را دارد و دریافتهایش لزوما با ایدهها و افکار ما انطباقی ندارد. به همین خاطر ممکن است نتایج به کلی با آنچه فکرش را میکردیم تفاوت زیادی پیدا کند.
مثلا یک بار در همین روزها پیش از ظهر در خانه مادربزرگم روی تختی کنار پنجره به خواب قیلوله رفته بودم که یکمرتبه موشک زدند و خانه لرزید. از جایم پریدم بیرون تا از پنجره دور شوم و خودم را به اتاق نشیمن برسانم که دومی را زدند. شروع به دویدن کردم. سومی را زدند. این یکی به صورت محسوسی نزدیکتر از قبلیها بود. در و دیوار خانه دور سرم میچرخید. چهارمی را که زدند در حین دویدن یک لحظه به این فکر کردم که الان باید مثل لحظات به کارگیری جلوههای ویژه در فیلمهای دفاع مقدس که در آنها افراد حتی گاهی زودتر از انفجار خود را به جلو پرت میکنند، باید با حالت شیرجه به سمت جلو بپرم و در هوا افقی شوم. فکر کنم واقعا چیزی نمانده بود که به عنوان واکنش ناخودآگاه این کار را واقعا انجام دهم. انگار مهمترین آموزهای که از سینمای جنگ در طول چند دهه در من رسوب کرده بود و در بحرانیترین لحظه ممکن به ذهنم خطور کرده بود این بود که باید هنگام حمله و بمباران خودت را با سر به سمت جلو پرتاب کنی. حتی شبیه به ذهنیتهای بیچونوچرایی که معمولا در پسزمینه خواب و رویا سراغ آدم میآید، این هم در ذهنم گذشت – فکر کنم البته هنوز مغزم کامل کامل بیدار نشده بود: مگر نمیدانی که مینیمم شکست و آسیب در زمان انفجار مربوط به اجسام معلق در هوا است چون سطح تماسی برای انتقال تنش ندارند. علم ثابت کرده. پس اگر هنگام انفجار اصلی به سمت جلو شیرجه بزنم و خود را از همه چیز جدا کنم در هوا افقی شوم آسیب چندانی نخواهم دید.
خوشبختانه پنجمی را نزدند. وگرنه احتمالا شیرجه را زده بودم و با صورت روی زمین سخت کف آپارتمان حداقل دماغم را از دست میدادم.
وقتی به اتاق نشیمن رسیدم صداهای انفجار قطع شده بود. مادربزرگ که پشت واکرش ایستاده بود تا صداها تمام شوند، وقتی حس کرد انفجارها تمام شده گفت «خدا ذلیلشون کنه» و واکر را آهسته به حرکت در آورد تا به مسیرش ادامه داد.
ادامه 👇👇
ادامه 👇👇
از پنجرهها بیرون را نگاه کردم. اما دودی در آسمان ندیدم. البته آسمان ابری و هوا کمی مهآلود بود. اما همچنان میشد فاصلههای نهچندان دور را دید. معلوم نیست چه غلطی میخواستند بکنند که با چنین بمبهای سنگینی شهر را کوبیدند.
معمولا بعد از شنیدن صدای انفجار، سر و کله احساسات چندگانه در آدم پیدا میشود. از یک طرف خوشحال و شکرگزاری که هنوز زندهای و خانهات تخریب نشده و از طرف دیگر به کسانی فکر میکنی که موشک به خانه و زندگیشان خورده و تشویش تمام وجودت را پر میکند.
این جور مواقع آدمها اغلب سعی میکنند با تماس و ارسال انواع پیامکها از حال دوستان و آشنایانشان در نقاط مختلف شهر باخبر شوند و با ارتباط گرفتن با یکدیگر زیر این حجم از دلهره و نگرانی که روی سرشان هوار شده تاب بیاورند.
گاهی هم بحث در میگیرد. مثلا وقتی در خانهات کز کردهای و صدایی بلندی میآید، یک نفر پیام میدهد «انفجار بود؟» و دیگری پاسخ میدهد «ضعیفتر از انفجار بود، احتمالا پدافنده» و بعد دیگری میگوید «نزدیک ما بود.. دودش از پنجره پیداست».
گاهی بحثهای عجیبتری در میگیرد و حتی سر و کله طنز طبیعت هم پیدا میشود. مثلا وقتی هوا ابری است و صدای مهیبی به گوش میرسد، این سوال در پیامکها رد و بدل میشود که «انفجار بود یا رعد و برق؟». وقتی صدا تکرار میشود و ضربان قلب افراد بالاتر میرود، یک نفر پیام میدهد که حتما رعد و برق است. در هوای ابری چند بار تکرار میشود تا باران شروع شود. نیتش خیر است. میخواهد حواس دیگران را از انفجارها پرت کند و جلوی تشویش بیشتر دوستانش را بگیرد. اما همه اهالی شهر میدانند که وقتی ارتش تروریست امریکا و اسرائیل میخواهند بنایی را منهدم کنند یا کسی را ترور کنند به یک موشک اکتفا نمیکنند. چندین موشک شلیک میکنند تا از کشتار و تخریب مطمئن شوند. به همین خاطر اکثر مردم شهر، تجربه شنیدن صدای انفجارهای پیدرپی را داشتهاند – من هم این تجربه را چنانچه برایتان تعریف کردم دارم - در نتیجه حواله دادن صداهای مهیب به رعد و برق نه تنها چیزی از اضطراب دیگران کم نمیکند، بلکه ممکن است آن را هم بیشتر کند. نباید خیلی پیاش را گرفت و بدترش نکرد.
بحثهای اضطرابزا درباره منشا صداهای مهیب و محل احتمالی اصابت موشکها همچنان در جریان است که ناگهان رعد و برق جوری چهارستون همه را میلرزاند که دیگر هیچ کس جرأت نمیکند در منشأ آن تردید کند. نور یک لحظه همه جا را روشن میکند. سقف خانه میرمبد و تا عمق جان شهر تکان میخورد. اما همه همچنان که زهرهترک شدهاند، بلندبلند از ته دل میخندند. خندههایی آمیخته با فریاد و اشک بیاختیار در برابر عظمت نیرویی که هم قبض روحمان کرده هم خاطرجمع که صدایی که هماکنون شنیدیم بمب و موشک نیست. این صدای غرش سهمگین طبیعت است که به فریاد و فغان درآمده و طنینش همه جا را پر کرده است.
مدتها بود با این کیفیت از ته دل به همه چیز و همه کس نخندیده بودم. دلم میخواست آسمان دوباره مینواخت و از اعماق وجودم با جنون بهار فریاد میکشیدم. یادم نمیآید تابهحال رعد و برقی به این شدت برق از سر شهر پرانده باشد. باید نماز وحشت و نماز آیات را با نماز شکر ترکیب کرد تا شاید بتوان عملی متناسب با چنین واقعهای داشت.
قطرات تند میشوند و صدای رگبار گوشها را پر میکند. باران تن مجروح شهر را شستشو میدهد. شهری که اهالی آن مانند تمام همسایگانشان در بسیاری از دیگر شهرها و کشورهای جهان، زندگی را پاس میدارند و برای تمامی اجزای بزرگ و کوچک آن احترام قائلند. حتی برای آنها که هنوز پا به عرصه وجود نگذاشتهاند و قرار است بعد از این رعد و برقها بر پهنه خاک سبز شوند و در شهر و دیار خود قد بکشند و بزرگ شوند.
کدام بمب و موشک میتواند چنین چشمانداز زیبایی از زندگی را نوید دهد؟
ادامه 👇👇
از پنجرهها بیرون را نگاه کردم. اما دودی در آسمان ندیدم. البته آسمان ابری و هوا کمی مهآلود بود. اما همچنان میشد فاصلههای نهچندان دور را دید. معلوم نیست چه غلطی میخواستند بکنند که با چنین بمبهای سنگینی شهر را کوبیدند.
معمولا بعد از شنیدن صدای انفجار، سر و کله احساسات چندگانه در آدم پیدا میشود. از یک طرف خوشحال و شکرگزاری که هنوز زندهای و خانهات تخریب نشده و از طرف دیگر به کسانی فکر میکنی که موشک به خانه و زندگیشان خورده و تشویش تمام وجودت را پر میکند.
این جور مواقع آدمها اغلب سعی میکنند با تماس و ارسال انواع پیامکها از حال دوستان و آشنایانشان در نقاط مختلف شهر باخبر شوند و با ارتباط گرفتن با یکدیگر زیر این حجم از دلهره و نگرانی که روی سرشان هوار شده تاب بیاورند.
گاهی هم بحث در میگیرد. مثلا وقتی در خانهات کز کردهای و صدایی بلندی میآید، یک نفر پیام میدهد «انفجار بود؟» و دیگری پاسخ میدهد «ضعیفتر از انفجار بود، احتمالا پدافنده» و بعد دیگری میگوید «نزدیک ما بود.. دودش از پنجره پیداست».
گاهی بحثهای عجیبتری در میگیرد و حتی سر و کله طنز طبیعت هم پیدا میشود. مثلا وقتی هوا ابری است و صدای مهیبی به گوش میرسد، این سوال در پیامکها رد و بدل میشود که «انفجار بود یا رعد و برق؟». وقتی صدا تکرار میشود و ضربان قلب افراد بالاتر میرود، یک نفر پیام میدهد که حتما رعد و برق است. در هوای ابری چند بار تکرار میشود تا باران شروع شود. نیتش خیر است. میخواهد حواس دیگران را از انفجارها پرت کند و جلوی تشویش بیشتر دوستانش را بگیرد. اما همه اهالی شهر میدانند که وقتی ارتش تروریست امریکا و اسرائیل میخواهند بنایی را منهدم کنند یا کسی را ترور کنند به یک موشک اکتفا نمیکنند. چندین موشک شلیک میکنند تا از کشتار و تخریب مطمئن شوند. به همین خاطر اکثر مردم شهر، تجربه شنیدن صدای انفجارهای پیدرپی را داشتهاند – من هم این تجربه را چنانچه برایتان تعریف کردم دارم - در نتیجه حواله دادن صداهای مهیب به رعد و برق نه تنها چیزی از اضطراب دیگران کم نمیکند، بلکه ممکن است آن را هم بیشتر کند. نباید خیلی پیاش را گرفت و بدترش نکرد.
بحثهای اضطرابزا درباره منشا صداهای مهیب و محل احتمالی اصابت موشکها همچنان در جریان است که ناگهان رعد و برق جوری چهارستون همه را میلرزاند که دیگر هیچ کس جرأت نمیکند در منشأ آن تردید کند. نور یک لحظه همه جا را روشن میکند. سقف خانه میرمبد و تا عمق جان شهر تکان میخورد. اما همه همچنان که زهرهترک شدهاند، بلندبلند از ته دل میخندند. خندههایی آمیخته با فریاد و اشک بیاختیار در برابر عظمت نیرویی که هم قبض روحمان کرده هم خاطرجمع که صدایی که هماکنون شنیدیم بمب و موشک نیست. این صدای غرش سهمگین طبیعت است که به فریاد و فغان درآمده و طنینش همه جا را پر کرده است.
مدتها بود با این کیفیت از ته دل به همه چیز و همه کس نخندیده بودم. دلم میخواست آسمان دوباره مینواخت و از اعماق وجودم با جنون بهار فریاد میکشیدم. یادم نمیآید تابهحال رعد و برقی به این شدت برق از سر شهر پرانده باشد. باید نماز وحشت و نماز آیات را با نماز شکر ترکیب کرد تا شاید بتوان عملی متناسب با چنین واقعهای داشت.
قطرات تند میشوند و صدای رگبار گوشها را پر میکند. باران تن مجروح شهر را شستشو میدهد. شهری که اهالی آن مانند تمام همسایگانشان در بسیاری از دیگر شهرها و کشورهای جهان، زندگی را پاس میدارند و برای تمامی اجزای بزرگ و کوچک آن احترام قائلند. حتی برای آنها که هنوز پا به عرصه وجود نگذاشتهاند و قرار است بعد از این رعد و برقها بر پهنه خاک سبز شوند و در شهر و دیار خود قد بکشند و بزرگ شوند.
کدام بمب و موشک میتواند چنین چشمانداز زیبایی از زندگی را نوید دهد؟
ادامه 👇👇
ادامه 👇👇
یکی از مضحکترین و البته تاسفبارترین بخشهای ماجرا دقیقا همینجاست. بمبها و موشکهایی که مردم را میکشند و فرودگاه و پادگان و کلانتری و بیمارستان و دانشگاه و کارخانهشان را از بین میبرند با ادعای آزادی و توسعه و به اسم «مداخله بشردوستانه» شلیک میشوند.
انسان چگونه این کمدیهای مبتذل را که صحنههای اجرایش بر ویرانه و کشتار بنا شده تاب میآورد؟
هیولایی زشت و خونآشام را بزک میکنند تا تجاوزکاریاش را به عنوان مداخله بشردوستانه به دنیا قالب کنند. هزاران هزار کارشناس و مدیر و مهندس و ساینتیست و متخصص داده و اطلاعات دست به دست هم میدهند و پول مردم بیزبان را خرج میکنند تا بگویند چگونه یک هواپیمای جنگی از ارتفاع چند هزار متری یک نفر را در عمق چند ده متری زمین بکُشد یا کجای کدام بنا را چقدر تخریب کند تا اقتصاد و صنعت بیشترین آسیب را متحمل شوند و فشار بیشتری به جامعه وارد شود. ترور هم شد جنگ؟! گروگانگیری هم شد کار؟!
جنگ با ترور و گروگانگیری فرق دارد. اینها با هم یکی نیستند. همچنان که تجاوز با عشقبازی و آمیزش فرق دارد. ممکن است یک نفر ادعا کند که نه، خیلی هم فرقی ندارند - این روزها شنیدن هر ادعایی ممکن است! – و چنین استدلال کند که فیزیک و شیمیاش تفاوت چندانی ندارد. در هر دو نطفهای شکل میگیرد و کودکی متولد میشود. در نتیجه خودتان را خسته نکنید. فرق زیادی ندارند.
در برابر چنین استدلالی چه باید گفت؟ آیا واقعا باید به هر حرفی پاسخ داد؟ مگر فرهنگ و تمدن بشر بر پایه فیزیک و شیمی شکل گرفته که الان مسائلش با فیزیک و شیمی حل شود؟ اگر فقط کمی به ذهنمان فشار بیاوریم یا دور و اطرافمان را نگاه کنیم، قاعدتا باید بتوانیم چیزهایی غیر از تولید مثل نیز در جوامع پیرامون خود مشاهده کنیم.
آنچه ما را به عصر پارینهسنگی و پیش از آن بر میگرداند، نفت و گاز و برق نیست. از بین بردنِ همین تفاوتهاست. همه کارها با زور پیش نمیرود. تمدن ما برآمده از زور نیست که کسی بتواند با زور آن را به عقب برگرداند.
اگر فکر میکنید ممکن است یک در هزار تمایزش را در نیابید، پیشنهاد میکنم به تصاویر موشکهایی نگاه کنید که عمل نکردهاند تا ببینید آلت جرم قبل از عملیات انفجار دقیقا کجا بوده و چه اقداماتی داشته است.
ادامه 👇👇
یکی از مضحکترین و البته تاسفبارترین بخشهای ماجرا دقیقا همینجاست. بمبها و موشکهایی که مردم را میکشند و فرودگاه و پادگان و کلانتری و بیمارستان و دانشگاه و کارخانهشان را از بین میبرند با ادعای آزادی و توسعه و به اسم «مداخله بشردوستانه» شلیک میشوند.
انسان چگونه این کمدیهای مبتذل را که صحنههای اجرایش بر ویرانه و کشتار بنا شده تاب میآورد؟
هیولایی زشت و خونآشام را بزک میکنند تا تجاوزکاریاش را به عنوان مداخله بشردوستانه به دنیا قالب کنند. هزاران هزار کارشناس و مدیر و مهندس و ساینتیست و متخصص داده و اطلاعات دست به دست هم میدهند و پول مردم بیزبان را خرج میکنند تا بگویند چگونه یک هواپیمای جنگی از ارتفاع چند هزار متری یک نفر را در عمق چند ده متری زمین بکُشد یا کجای کدام بنا را چقدر تخریب کند تا اقتصاد و صنعت بیشترین آسیب را متحمل شوند و فشار بیشتری به جامعه وارد شود. ترور هم شد جنگ؟! گروگانگیری هم شد کار؟!
جنگ با ترور و گروگانگیری فرق دارد. اینها با هم یکی نیستند. همچنان که تجاوز با عشقبازی و آمیزش فرق دارد. ممکن است یک نفر ادعا کند که نه، خیلی هم فرقی ندارند - این روزها شنیدن هر ادعایی ممکن است! – و چنین استدلال کند که فیزیک و شیمیاش تفاوت چندانی ندارد. در هر دو نطفهای شکل میگیرد و کودکی متولد میشود. در نتیجه خودتان را خسته نکنید. فرق زیادی ندارند.
در برابر چنین استدلالی چه باید گفت؟ آیا واقعا باید به هر حرفی پاسخ داد؟ مگر فرهنگ و تمدن بشر بر پایه فیزیک و شیمی شکل گرفته که الان مسائلش با فیزیک و شیمی حل شود؟ اگر فقط کمی به ذهنمان فشار بیاوریم یا دور و اطرافمان را نگاه کنیم، قاعدتا باید بتوانیم چیزهایی غیر از تولید مثل نیز در جوامع پیرامون خود مشاهده کنیم.
آنچه ما را به عصر پارینهسنگی و پیش از آن بر میگرداند، نفت و گاز و برق نیست. از بین بردنِ همین تفاوتهاست. همه کارها با زور پیش نمیرود. تمدن ما برآمده از زور نیست که کسی بتواند با زور آن را به عقب برگرداند.
اگر فکر میکنید ممکن است یک در هزار تمایزش را در نیابید، پیشنهاد میکنم به تصاویر موشکهایی نگاه کنید که عمل نکردهاند تا ببینید آلت جرم قبل از عملیات انفجار دقیقا کجا بوده و چه اقداماتی داشته است.
ادامه 👇👇
این یکی تصویر موشکی است که دیوارهای ساختمانی حوالی منطقه ۳ تهران را یکی پس از دیگری سوراخ کرده، به اتاق خواب مردم راه پیدا کرده، سپس وارد دستشویی شده و روی کاسه توالت فرنگی رد شده و در نهایت در دیوار دستشویی گیر کرده است.
ادامه 👇👇
ادامه 👇👇