Forwarded from آتیه آنلاین
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تهران انگار خرمشهر بود؛ ۴۰ روز بمباران از زبان پاکبانان
✍️ فرانک جواهری، دبیر مولتی مدیا
✍️نورا حسینی، روزنامهنگار
🎥 «واقعا ترسناک بود. همه جنگ ما سرکار بودیم. دیگه با ترس ولرز داشتیم فعالیت می کردیم.» این بخشی از گفتههای پاکبانی است که در تمام چهل روز بمباران در خیابانهای تهران سر کار بود. تهران چهل روز زیر بمباران بود. خیابانها خالی شده بود اما پاکبانها هنوز در شهر کار میکردند. آنها جنگ را به شکل دیگری دیدند. این گزارش روایت بمباران تهران از زبان آنهاست.
🔻 آتیهآنلاین
📢@atiye_online
✍️ فرانک جواهری، دبیر مولتی مدیا
✍️نورا حسینی، روزنامهنگار
🎥 «واقعا ترسناک بود. همه جنگ ما سرکار بودیم. دیگه با ترس ولرز داشتیم فعالیت می کردیم.» این بخشی از گفتههای پاکبانی است که در تمام چهل روز بمباران در خیابانهای تهران سر کار بود. تهران چهل روز زیر بمباران بود. خیابانها خالی شده بود اما پاکبانها هنوز در شهر کار میکردند. آنها جنگ را به شکل دیگری دیدند. این گزارش روایت بمباران تهران از زبان آنهاست.
🔻 آتیهآنلاین
📢@atiye_online
سفرنامه مسلمان فرهنگی؛
نقد کتاب «نجات از مرگ مصنوعی؛ در ستایش تنشهای درونی» نوشته حبیبه جعفریان
اولین باری که شمایل این کتاب را در اینترنت دیدم، بیشتر از هر چیز جذب اسمش شدم و فکر کردم یک روز آن را میخوانم. مرگ غیرقابلانکارترین واقعیت زندگی یا به عبارتی طبیعیترین چیزی است که در زندگی اتفاق میافتد. پس چگونه میتواند مصنوعی باشد؟ استفاده از واژه «نجات» کنار آن تایید میکند که «مرگ» میتواند «مصنوعی» باشد، اما باید از آن رهایی یافت.
فکر میکنم علت اینکه ترکیب عجیب «مرگ مصنوعی» این اندازه خوشآهنگ و باورپذیر از آب درآمده این باشد که ترکیب «مرگ طبیعی» حی و حاضر در زبان فارسی وجود دارد. تا وقتی کتاب نخریده بودم متوجه زیرعنوانش نشدم. ترکیب کامل عنوان و زیرعنوان کتاب به این صورت است: نجات از مرگ مصنوعی، در ستایش تنشهای درونی. جعفریان همچنان که در نیمه نخست کتاب میگوید این عنوان را «راهنمایی نجات از مرگ مصنوعی» نوشته علیاکبر سقاباشی درباره درمان بیماری با غذادرمانی و استفاده از گیاهان دارویی و ... اقتباس کرده اما آن را در زمینهای متفاوت استفاده میکند.
شروع کتاب مانند عنوانش، پرکشش و تاملبرانگیز است و از نظر سبکی مرا یاد آثار متفاوت رماننویسهایی که گاهی از فرم رمان فاصله میگیرند تا بیواسطه از احوال و افکار خودشان برای خواننده بگویند اما از نظر زیباییشناسی کم از یک رمان ندارند: کارهایی مثل «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» موراکامی یا «مرد بیوطن» وونهگات. در این جنس کتابها نویسنده با ساختاری که تنها خودش ممکن است از آن سر در بیاورد، چیزهایی که دوست دارد را برای خواننده بازگو میکند بدون اینکه آداب و ترتیب چندانی بجوید.
شروع کتاب هیچ کم از بهترین نمونههایی که در این سبک خواندهام ندارد: جستارهایی درباره خونِ متن، دوگانه نویسندگی و روزنامهنگاری، نون در خون زدن، برادر بزرگتر، محرومیتی از کتابخانهای که پای نویسنده را به رشته کتابداری باز میکند، عمیقترین انگیزههای نوشتن قبل و بعد از صنعت چاپ و احیانا اینترنت و ... . در بخشهای ابتدایی کتاب، معمولا ناگزیر چیزی از هر قسمت در ذهنت رسوب میکند تا احتمالا در زمانی دیگر آنچه خواندهای دوباره برایت زنده شود و با هر بهانه باربط یا بیربطی بتوانی دوباره آنها را نشخوار کنی.
این شیوه، اگرچه شروع کتاب را پرکشش و خواندنی میکند اما نویسنده از تکرار آن پرهیز میکند تا درگیر تکرار خود نشود. او دست به سفر میزند و تا از شیوههای دیگری در ادامه استفاده کند. فرم روایی کتاب در میانه به کلی تغییر میکند. انگار ناگهان طوفانی در آن میوزد – مثل بسیاری از تغییرات ناگهانی زندگی - و خواننده سوار بر قالیچه سلیمان - بخوانید قالیچه جعفریان - به لحظات گوناگون او در نقاط دور و نزدیک ایران و کشورهای همسایه آن سفر میکند. اگر شروع کتاب بیشتر جزئینگر و استدلالمحور است میانه آن بیشتر کلنگر و تصویرمحور است. در میانه کتاب حسها بیشتر از آنکه واکاوی شوند حضور دارند و ذرهذره تصویر میشوند.
در «نجات از مرگ مصنوعی» تصویری از یک مسلمان فرهنگی به خواننده عرضه میشود که در مرزهای جغرافیایی و کلیشههایی که برایش ساختهاند منزوی نشده؛ با آنچه در خود مییابد در ستیز نیست اما به آن بسنده نمیکند. با پیرامون خود میآمیزد و از لبنان و مکه و استانبول و اسپانیا و ایتالیا و نویسندههایی که دوست دارد میگوید. فکر میکنم همین تصویر کلی یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب است که باعث میشود در صفحات میانی همچنان آن را ادامه دهی و دست از خواندنش بر نداری.
سفرنامه مکه و بخش مربوط به فرزندآوری تا حدودی یادآور آثار جلال آلاحمد است، اگرچه نثر کتاب و گاهی هم نوع نگاه نویسنده به پیرامون خود آدم را کموبیش یاد نسخهای فروتن از جلال میاندازد.
در بخشهای پایانی کتاب، سفر به پایان میرسد و نویسنده به محل سکونتش باز میگردد؛ همانجایی که برای اولین بار دست به قلم برده و با نوشتن مستقل شده. آخرین پردهای که از سفرهای کتاب در خاطرم مانده گفتگو با یک آمریکایی خسته و سنوسالدار در استانبول است. فکر میکنم بعد از آن بقیه بخشها دوباره در تهران میگذرند.
روایت طنزآمیز کتاب از فوتبال و زیستن در جنون کلانشهری مثل تهران و اوج آن، داستان پرهیجان رفتن به استادیوم آزادی برای تماشای فوتبال که با کشوقوس ِفراوان، تازه نیمساعت است که برای زنان باز شده، جزو بخشهای درخشان کتاب است.
ادامه 👇👇
نقد کتاب «نجات از مرگ مصنوعی؛ در ستایش تنشهای درونی» نوشته حبیبه جعفریان
اولین باری که شمایل این کتاب را در اینترنت دیدم، بیشتر از هر چیز جذب اسمش شدم و فکر کردم یک روز آن را میخوانم. مرگ غیرقابلانکارترین واقعیت زندگی یا به عبارتی طبیعیترین چیزی است که در زندگی اتفاق میافتد. پس چگونه میتواند مصنوعی باشد؟ استفاده از واژه «نجات» کنار آن تایید میکند که «مرگ» میتواند «مصنوعی» باشد، اما باید از آن رهایی یافت.
فکر میکنم علت اینکه ترکیب عجیب «مرگ مصنوعی» این اندازه خوشآهنگ و باورپذیر از آب درآمده این باشد که ترکیب «مرگ طبیعی» حی و حاضر در زبان فارسی وجود دارد. تا وقتی کتاب نخریده بودم متوجه زیرعنوانش نشدم. ترکیب کامل عنوان و زیرعنوان کتاب به این صورت است: نجات از مرگ مصنوعی، در ستایش تنشهای درونی. جعفریان همچنان که در نیمه نخست کتاب میگوید این عنوان را «راهنمایی نجات از مرگ مصنوعی» نوشته علیاکبر سقاباشی درباره درمان بیماری با غذادرمانی و استفاده از گیاهان دارویی و ... اقتباس کرده اما آن را در زمینهای متفاوت استفاده میکند.
شروع کتاب مانند عنوانش، پرکشش و تاملبرانگیز است و از نظر سبکی مرا یاد آثار متفاوت رماننویسهایی که گاهی از فرم رمان فاصله میگیرند تا بیواسطه از احوال و افکار خودشان برای خواننده بگویند اما از نظر زیباییشناسی کم از یک رمان ندارند: کارهایی مثل «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» موراکامی یا «مرد بیوطن» وونهگات. در این جنس کتابها نویسنده با ساختاری که تنها خودش ممکن است از آن سر در بیاورد، چیزهایی که دوست دارد را برای خواننده بازگو میکند بدون اینکه آداب و ترتیب چندانی بجوید.
شروع کتاب هیچ کم از بهترین نمونههایی که در این سبک خواندهام ندارد: جستارهایی درباره خونِ متن، دوگانه نویسندگی و روزنامهنگاری، نون در خون زدن، برادر بزرگتر، محرومیتی از کتابخانهای که پای نویسنده را به رشته کتابداری باز میکند، عمیقترین انگیزههای نوشتن قبل و بعد از صنعت چاپ و احیانا اینترنت و ... . در بخشهای ابتدایی کتاب، معمولا ناگزیر چیزی از هر قسمت در ذهنت رسوب میکند تا احتمالا در زمانی دیگر آنچه خواندهای دوباره برایت زنده شود و با هر بهانه باربط یا بیربطی بتوانی دوباره آنها را نشخوار کنی.
این شیوه، اگرچه شروع کتاب را پرکشش و خواندنی میکند اما نویسنده از تکرار آن پرهیز میکند تا درگیر تکرار خود نشود. او دست به سفر میزند و تا از شیوههای دیگری در ادامه استفاده کند. فرم روایی کتاب در میانه به کلی تغییر میکند. انگار ناگهان طوفانی در آن میوزد – مثل بسیاری از تغییرات ناگهانی زندگی - و خواننده سوار بر قالیچه سلیمان - بخوانید قالیچه جعفریان - به لحظات گوناگون او در نقاط دور و نزدیک ایران و کشورهای همسایه آن سفر میکند. اگر شروع کتاب بیشتر جزئینگر و استدلالمحور است میانه آن بیشتر کلنگر و تصویرمحور است. در میانه کتاب حسها بیشتر از آنکه واکاوی شوند حضور دارند و ذرهذره تصویر میشوند.
در «نجات از مرگ مصنوعی» تصویری از یک مسلمان فرهنگی به خواننده عرضه میشود که در مرزهای جغرافیایی و کلیشههایی که برایش ساختهاند منزوی نشده؛ با آنچه در خود مییابد در ستیز نیست اما به آن بسنده نمیکند. با پیرامون خود میآمیزد و از لبنان و مکه و استانبول و اسپانیا و ایتالیا و نویسندههایی که دوست دارد میگوید. فکر میکنم همین تصویر کلی یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب است که باعث میشود در صفحات میانی همچنان آن را ادامه دهی و دست از خواندنش بر نداری.
سفرنامه مکه و بخش مربوط به فرزندآوری تا حدودی یادآور آثار جلال آلاحمد است، اگرچه نثر کتاب و گاهی هم نوع نگاه نویسنده به پیرامون خود آدم را کموبیش یاد نسخهای فروتن از جلال میاندازد.
در بخشهای پایانی کتاب، سفر به پایان میرسد و نویسنده به محل سکونتش باز میگردد؛ همانجایی که برای اولین بار دست به قلم برده و با نوشتن مستقل شده. آخرین پردهای که از سفرهای کتاب در خاطرم مانده گفتگو با یک آمریکایی خسته و سنوسالدار در استانبول است. فکر میکنم بعد از آن بقیه بخشها دوباره در تهران میگذرند.
روایت طنزآمیز کتاب از فوتبال و زیستن در جنون کلانشهری مثل تهران و اوج آن، داستان پرهیجان رفتن به استادیوم آزادی برای تماشای فوتبال که با کشوقوس ِفراوان، تازه نیمساعت است که برای زنان باز شده، جزو بخشهای درخشان کتاب است.
ادامه 👇👇
ادامه 👇👇
«نجات از مرگ مصنوعی» روایتی درونی از عمیقترین مفاهیم زندگی در خلال پرداختن به جزئیات زندگی روزمره است. فکر میکنم اوایل و اواخر کتاب در مجموع قوت بیشتری از بخشهای میانی آن دارد. اما گمان نمیکنم علت آن را به راحتی بتوان درون کتاب جستجو کرد. سفر - با این عرض و طول – برای ما پدیدهای جدید و متفاوت با گذشته است. احتمالا ما صد سال پیش این اندازه سفر نمیکردیم و با این فراوانی از شهر یا روستایی به شهر دیگر یا از کشوری به کشور دیگر مهاجرت نمیکردیم. شاید این پدیده در مقایسه با مفاهیم دیگر کتاب، در ادبیات امروز ما هنوز نوپا و شاید مهمتر از آن نارس محسوب میشود.
با این حال شاید کشش اصلی کتاب همچنان در همین بخش میانی باشد. نویسنده در این بخش دست روی تناقض مهمی میگذارد و برای جامعهای که با نوع از انزوا دستوپنجه نرم میکند اما در عین حال احتمالا هیچگاه به این اندازه با مفاهیمی مثل سفر و مهاجرت عجین نبوده، تصویری ترسیم میکند تا این تناقض زاینده نیز مانند بسیاری از دوگانههای دیگر کتاب به بار بنشیند؛ تناقضهایی که در عمیقترین تنشهای درون ما ریشه دارد و باید آنها را ببینیم و با هنرمندی و ظرافت به ایشان زندگی ببخشیم. ماندگارترین تحولات، ریشههای خود را در نادیدنیترین افکار، احساسات و لحظات درون ما پیدا میکنند؛ چیزهایی که افراد تنها خودشان میتوانند آنها را پیدا کنند و به دنیا بیاورند.
تهران
۱۵ خرداد ۱۴۰۵
«نجات از مرگ مصنوعی» روایتی درونی از عمیقترین مفاهیم زندگی در خلال پرداختن به جزئیات زندگی روزمره است. فکر میکنم اوایل و اواخر کتاب در مجموع قوت بیشتری از بخشهای میانی آن دارد. اما گمان نمیکنم علت آن را به راحتی بتوان درون کتاب جستجو کرد. سفر - با این عرض و طول – برای ما پدیدهای جدید و متفاوت با گذشته است. احتمالا ما صد سال پیش این اندازه سفر نمیکردیم و با این فراوانی از شهر یا روستایی به شهر دیگر یا از کشوری به کشور دیگر مهاجرت نمیکردیم. شاید این پدیده در مقایسه با مفاهیم دیگر کتاب، در ادبیات امروز ما هنوز نوپا و شاید مهمتر از آن نارس محسوب میشود.
با این حال شاید کشش اصلی کتاب همچنان در همین بخش میانی باشد. نویسنده در این بخش دست روی تناقض مهمی میگذارد و برای جامعهای که با نوع از انزوا دستوپنجه نرم میکند اما در عین حال احتمالا هیچگاه به این اندازه با مفاهیمی مثل سفر و مهاجرت عجین نبوده، تصویری ترسیم میکند تا این تناقض زاینده نیز مانند بسیاری از دوگانههای دیگر کتاب به بار بنشیند؛ تناقضهایی که در عمیقترین تنشهای درون ما ریشه دارد و باید آنها را ببینیم و با هنرمندی و ظرافت به ایشان زندگی ببخشیم. ماندگارترین تحولات، ریشههای خود را در نادیدنیترین افکار، احساسات و لحظات درون ما پیدا میکنند؛ چیزهایی که افراد تنها خودشان میتوانند آنها را پیدا کنند و به دنیا بیاورند.
تهران
۱۵ خرداد ۱۴۰۵
Forwarded from مشق نو
📝📝📝جانهای ماه دی
🔺اینستاگرام ایرانی چه روایتی از رخدادهای دیماه ۱۴۰۴ بهدست میدهد؟
✍️ابوالفضل حاجیزادگان | پژوهشگر اجتماعی
🖊کیفیتهایی در زندگیهای انسانها جریان دارند که در «شش رقم آخر کد ملی» آنها نوشته نمیشوند. البته که میدانم بخشهای مهمی در صفحههای اینستاگرامشان هم نمایان نمیشوند؛ اما من راه مناسبتر و کمخطاتری برای شناختن این انسانها سراغ نداشتم.
🖊از طرفی، شاید این دردناکترین راه برای شناختن نگرشها، نظرها، آرزوها و آمال جانباختگان باشد. اما علاوه بر ملاحظات پژوهشی، بهلحاظ فردی نیز پیمودن چنین مسیری برایام ضرورت داشت. قرار گرفتن در معرض این تجربهی دردناک، میتواند به ما یادآوری کند که «یک» چه عدد بزرگی است؛ تا شدت ابتذال در مناقشهی اصطلاحاً «سیاسی»ای را که دربارهی تعداد جانباختگان در جریان است، بهتر درک کنیم.
🖊برای انجام این مطالعه، ابتدا باید به یک نمونهی معرّف میرسیدم که بهلحاظ تعداد و تنوع، یافتهها را تعمیمپذیر کند. برای شناسایی صفحههای اینستاگرامی کشتهشدگان و نیز اکانتهای نزدیکانِ همفکرشان، از یک راهبرد چندمسیره برای کشف شبکه استفاده کردم.
🖊صفحات شخصی کشتهشدگان، کانون اصلی این جستوجو بودند. بررسی پستها، استوریهای هایلایتشده، کامنتها، تعاملات تکرارشونده، روابط دوستانهی قابل مشاهده و شناسایی گروههای سیاسی و اجتماعیِ مرجع در بین این اکانتها، امکان شناخت بخشی از جهان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آنان را فراهم میکند.
🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6405
#ابوالفضل_حاجیزادگان #ایران #اینستاگرام
🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔺اینستاگرام ایرانی چه روایتی از رخدادهای دیماه ۱۴۰۴ بهدست میدهد؟
✍️ابوالفضل حاجیزادگان | پژوهشگر اجتماعی
🖊کیفیتهایی در زندگیهای انسانها جریان دارند که در «شش رقم آخر کد ملی» آنها نوشته نمیشوند. البته که میدانم بخشهای مهمی در صفحههای اینستاگرامشان هم نمایان نمیشوند؛ اما من راه مناسبتر و کمخطاتری برای شناختن این انسانها سراغ نداشتم.
🖊از طرفی، شاید این دردناکترین راه برای شناختن نگرشها، نظرها، آرزوها و آمال جانباختگان باشد. اما علاوه بر ملاحظات پژوهشی، بهلحاظ فردی نیز پیمودن چنین مسیری برایام ضرورت داشت. قرار گرفتن در معرض این تجربهی دردناک، میتواند به ما یادآوری کند که «یک» چه عدد بزرگی است؛ تا شدت ابتذال در مناقشهی اصطلاحاً «سیاسی»ای را که دربارهی تعداد جانباختگان در جریان است، بهتر درک کنیم.
🖊برای انجام این مطالعه، ابتدا باید به یک نمونهی معرّف میرسیدم که بهلحاظ تعداد و تنوع، یافتهها را تعمیمپذیر کند. برای شناسایی صفحههای اینستاگرامی کشتهشدگان و نیز اکانتهای نزدیکانِ همفکرشان، از یک راهبرد چندمسیره برای کشف شبکه استفاده کردم.
🖊صفحات شخصی کشتهشدگان، کانون اصلی این جستوجو بودند. بررسی پستها، استوریهای هایلایتشده، کامنتها، تعاملات تکرارشونده، روابط دوستانهی قابل مشاهده و شناسایی گروههای سیاسی و اجتماعیِ مرجع در بین این اکانتها، امکان شناخت بخشی از جهان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آنان را فراهم میکند.
🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6405
#ابوالفضل_حاجیزادگان #ایران #اینستاگرام
🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
مشق نو
جانهای ماه دی
وبسایت «مشق نو» بهعنوان تریبونی برای تأمل عمیق در مسائل سیاسی، میکوشد با فراروی از سطحِ رویدادها، رویکردی تحلیلی- انتقادی را در بازخوانی مسائل ایران دنبال کند. این مجموعه در قالب یادداشتها، جستارها و گفتوگوهای عمیق، در پیِ صورتبندیِ نظریِ چالشهای اکنونِ…
بند دیو در سیاست روزمره
پس از جنگ و طوفانهای سیاسی و اقتصادیِ متعدد در سالهای اخیر، به نظر میرسد این روزها شاید بیشتر به آینده فکر شود: ذهنیت آتی مردم، جامعه، نیروهای سیاسی، حکومت و نیروهای بینالمللی چگونه خواهد بود؟ آیا دوباره طوفان خواهد شد؟ آیا دوباره جنگ خواهد شد؟ آیا وضعیت نهجنگنهصلح پایان خواهد پذیرفت؟ حکومت چه باید بکند؟ مردم چه باید بکنند؟ فشارهای اقتصادی را چگونه تاب خواهند آورد؟ چه امکانات و محدودیتهایی وجود دارد؟ ...
افراد گاهی سعی میکنند به این سوالات فکر کنند و گاهی هم از فرط خستگی از کنار آنها میگذرند تا از قوای ذهنی و روانی خود محافظت کنند. اما زیر پوست شهر چیزهایی در جریان است. برهمکنش نیروها برای شکل دادن به آینده آغاز شده و گاهی در گفتوشنودهای روزمره نیز آثار آن نمایان میشود ...
✍ متن کامل
پس از جنگ و طوفانهای سیاسی و اقتصادیِ متعدد در سالهای اخیر، به نظر میرسد این روزها شاید بیشتر به آینده فکر شود: ذهنیت آتی مردم، جامعه، نیروهای سیاسی، حکومت و نیروهای بینالمللی چگونه خواهد بود؟ آیا دوباره طوفان خواهد شد؟ آیا دوباره جنگ خواهد شد؟ آیا وضعیت نهجنگنهصلح پایان خواهد پذیرفت؟ حکومت چه باید بکند؟ مردم چه باید بکنند؟ فشارهای اقتصادی را چگونه تاب خواهند آورد؟ چه امکانات و محدودیتهایی وجود دارد؟ ...
افراد گاهی سعی میکنند به این سوالات فکر کنند و گاهی هم از فرط خستگی از کنار آنها میگذرند تا از قوای ذهنی و روانی خود محافظت کنند. اما زیر پوست شهر چیزهایی در جریان است. برهمکنش نیروها برای شکل دادن به آینده آغاز شده و گاهی در گفتوشنودهای روزمره نیز آثار آن نمایان میشود ...
✍ متن کامل
Telegraph
بند دیو در سیاست روزمره
پس از جنگ و طوفانهای سیاسی و اقتصادیِ متعدد در سالهای اخیر، به نظر میرسد این روزها بیشتر به آینده فکر میشود: رویکردهای آتی مردم، جامعه، نیروهای سیاسی، حکومت و نیروهای بینالمللی چگونه خواهد بود؟ آیا دوباره طوفان خواهد شد؟ آیا دوباره جنگ خواهد شد؟ آیا…
زنگ آخر
موزیکویدئوی دوبعدی از سیاوش کامکار و شلکس.
این اثر به یادِ کودکان میناب ساخته شده است.
هیچ کودکی، فارغ از نژاد یا قومیت، نباید به هیچ دلیلی در هیچ جنگی کشته شود.
به یادِ کودکان میناب؛ کودکانی که میتوانستند هنرمندان مستقلِ آیندهٔ دنیای موسیقی باشند.
— سیاوش کامکار
youtu.be/NN6lnvMvC28?si=t-yCi8sNoiTBooC3
موزیکویدئوی دوبعدی از سیاوش کامکار و شلکس.
این اثر به یادِ کودکان میناب ساخته شده است.
هیچ کودکی، فارغ از نژاد یا قومیت، نباید به هیچ دلیلی در هیچ جنگی کشته شود.
به یادِ کودکان میناب؛ کودکانی که میتوانستند هنرمندان مستقلِ آیندهٔ دنیای موسیقی باشند.
— سیاوش کامکار
youtu.be/NN6lnvMvC28?si=t-yCi8sNoiTBooC3
Forwarded from مجله تحلیلی دقیقه
نشست همفکری درباره حملونقل عمومی رایگان هفته گذشته برگزار شد. روایت متفاوت مهدی نانکلی پژوهشگر پایداری شهری از این جلسه را در وبسایت مجله دقیقه مطالعه کنید:
@dmag_ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آنچه به عنوان «نقطهزنی»، به ویژه از جنگ ۱۲روزه، به گفتگوهای روزمره راه پیدا کرد و مورد استناد قرار گرفت، یک معنای ضمنی مهمتر در خود دارد: «من هر وقت میلم بکشد، هر که را بخواهم میکشم»؛ فرقی نمیکند کودک باشد یا بزرگسال، زن باشد یا مرد، بیسواد باشد یا دانشمند، مردم عادی باشد یا وزیر و وکیل و رهبر و رئیسجمهور و سرلشکر.
تصورش را بکنید کشوری که بیرون از مرزهای خود – آنجا که سیطرهای برای سانسور و لاپوشانی و قلب واقعیت ندارد – به چنین جنایت و عصیانی دست میزند، در محدوده خودش – آنجا که کسی صدایش به جایی نمیرسد - به چه جنایتهای هولناکی دست میزند: هر کسی را که میلش بکشد با خانواده و محله و مدرسه و اداره و شهرش میکشد.
آنچه در یک سال گذشته تجربه کردیم جنگ نبود، تمامش ترور و جنایت بود؛ توسعه عرضی و طولی همان ترورهای قبلی که اغلب با هدف کشتن دانشمندان هستهای و ارعاب جامعه علمی در ایران و بسیاری موارد دیگر مثل آن در کشورهای منطقه در سالها و دهههای اخیر صورت میگرفت. جنگ هم برای خودش آداب و قواعدی دارد که نباید به فراموشی سپرده شوند.
توافق و ثبات مهمترین نیاز منطقه است اما مهمترین میوه آن باید ائتلافهای قدرتمند و فراگیر کشورها برای مهار این گردنکشی و محاکمه بانیان آن باشد؛ جنایتهایی که همچنان در مهمترین صحنه وقوع آن یعنی در غزه و کرانه باختری رود اردن و دیگر نقاط فلسطین و همچنین در لبنان و سوریه و ... در جریان است.
تصویر متعلق به محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران و اشرف باقری همسر و فرشته باقری فرزند اوست که بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در حمله تروریستی اسرائیل در خانهشان در ستارخان تهران کشته شدند. فرزند دیگر او در مصاحبهای گفته بود ما به این فکر کرده بودیم که اگر روزی اتفاقی برای پدرمان افتاد، مادرمان هست و ما این داغ را با حضور ایشان تحمل میکنیم. اما امروز هیچ کدام نیستند.
تا افسار جنایتکاران در منطقه کشیده نشود و دستشان از این اعمال شوم کوتاه نشود، این پیشبینیناپذیری و بیقاعدگی در منطقه و در دنیا تمام نمیشود.
این رویه باید تغییر کند.
تهران
۲۹ خرداد ۱۴۰۵
تصورش را بکنید کشوری که بیرون از مرزهای خود – آنجا که سیطرهای برای سانسور و لاپوشانی و قلب واقعیت ندارد – به چنین جنایت و عصیانی دست میزند، در محدوده خودش – آنجا که کسی صدایش به جایی نمیرسد - به چه جنایتهای هولناکی دست میزند: هر کسی را که میلش بکشد با خانواده و محله و مدرسه و اداره و شهرش میکشد.
آنچه در یک سال گذشته تجربه کردیم جنگ نبود، تمامش ترور و جنایت بود؛ توسعه عرضی و طولی همان ترورهای قبلی که اغلب با هدف کشتن دانشمندان هستهای و ارعاب جامعه علمی در ایران و بسیاری موارد دیگر مثل آن در کشورهای منطقه در سالها و دهههای اخیر صورت میگرفت. جنگ هم برای خودش آداب و قواعدی دارد که نباید به فراموشی سپرده شوند.
توافق و ثبات مهمترین نیاز منطقه است اما مهمترین میوه آن باید ائتلافهای قدرتمند و فراگیر کشورها برای مهار این گردنکشی و محاکمه بانیان آن باشد؛ جنایتهایی که همچنان در مهمترین صحنه وقوع آن یعنی در غزه و کرانه باختری رود اردن و دیگر نقاط فلسطین و همچنین در لبنان و سوریه و ... در جریان است.
تصویر متعلق به محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران و اشرف باقری همسر و فرشته باقری فرزند اوست که بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در حمله تروریستی اسرائیل در خانهشان در ستارخان تهران کشته شدند. فرزند دیگر او در مصاحبهای گفته بود ما به این فکر کرده بودیم که اگر روزی اتفاقی برای پدرمان افتاد، مادرمان هست و ما این داغ را با حضور ایشان تحمل میکنیم. اما امروز هیچ کدام نیستند.
تا افسار جنایتکاران در منطقه کشیده نشود و دستشان از این اعمال شوم کوتاه نشود، این پیشبینیناپذیری و بیقاعدگی در منطقه و در دنیا تمام نمیشود.
این رویه باید تغییر کند.
تهران
۲۹ خرداد ۱۴۰۵
«مرگ بر ضد ولایت فقیه» با ایران چه میکند؟
وصف حال ما ایرانیان در یک سال گذشته از سختترین کارها در این روزگار است. فکر میکنم تا مدتها میتوان همچنان از آنچه در یک سال گذشته رخ داده درس گرفت و آموختههایش را به کار بست.
در مصاحبههایی که بعد از جنگ در رسانهها به وفور منتشر میشود، سوالاتی شبیه به این زیاد پرسیده میشود که چه چیزی در این جنگ فهمیدی که پیش از آن نمیدانستی؟ آنچه برای هفتهها و ماهها ایران و منطقه را زیر و رو کرد با دستگاه درک و فهم تو چه کرد؟ آیا موفق شد چیزی را در آن تغییر دهد؟
برخی مصاحبهگرها پا را البته از این فراتر میگذارند و میپرسند قبول دارید در فلان مورد اشتباه میکردید؟!
یادشان میرود که وقایع بزرگ و سختی مثل جنگ و کشتار فرصتی همگانی برای تصحیح و ارتقای دستگاه ادراک ما با بازنگری و فهم دوباره جهان پیرامونمان است و اگر کسی حوادثی چنان بزرگ و مهیب را تنها تاییدی بر تصورات قبلی خود بگیرد و حتی با ضربه سنگین آن نیز تکانی به خودش ندهد، هیچ بعید نیست که دریچههای ادراکش را به کلی بسته باشد.
فضای سیاسی و اجتماعی در ایران تغییر میکند و به فراخور اوضاع منطقه و جهان از منزلگاههای جدیدی سر در میآورد. با این حال شاید همچنان بتوان این گزاره به ظاهر ساده را بر زبان آورد که آینده ما بیش از هر چیز در گرو پاسخ به این پرسش است که چه چیزی در ما تغییر میکند؟
✍ متن کامل
وصف حال ما ایرانیان در یک سال گذشته از سختترین کارها در این روزگار است. فکر میکنم تا مدتها میتوان همچنان از آنچه در یک سال گذشته رخ داده درس گرفت و آموختههایش را به کار بست.
در مصاحبههایی که بعد از جنگ در رسانهها به وفور منتشر میشود، سوالاتی شبیه به این زیاد پرسیده میشود که چه چیزی در این جنگ فهمیدی که پیش از آن نمیدانستی؟ آنچه برای هفتهها و ماهها ایران و منطقه را زیر و رو کرد با دستگاه درک و فهم تو چه کرد؟ آیا موفق شد چیزی را در آن تغییر دهد؟
برخی مصاحبهگرها پا را البته از این فراتر میگذارند و میپرسند قبول دارید در فلان مورد اشتباه میکردید؟!
یادشان میرود که وقایع بزرگ و سختی مثل جنگ و کشتار فرصتی همگانی برای تصحیح و ارتقای دستگاه ادراک ما با بازنگری و فهم دوباره جهان پیرامونمان است و اگر کسی حوادثی چنان بزرگ و مهیب را تنها تاییدی بر تصورات قبلی خود بگیرد و حتی با ضربه سنگین آن نیز تکانی به خودش ندهد، هیچ بعید نیست که دریچههای ادراکش را به کلی بسته باشد.
فضای سیاسی و اجتماعی در ایران تغییر میکند و به فراخور اوضاع منطقه و جهان از منزلگاههای جدیدی سر در میآورد. با این حال شاید همچنان بتوان این گزاره به ظاهر ساده را بر زبان آورد که آینده ما بیش از هر چیز در گرو پاسخ به این پرسش است که چه چیزی در ما تغییر میکند؟
✍ متن کامل
Telegraph
«مرگ بر ضد ولایت فقیه» با ایران چه میکند؟
وصف حال ما ایرانیان در یک سال گذشته از سختترین کارها در این روزگار است. فکر میکنم تا مدتها میتوان همچنان از آنچه در یک سال گذشته رخ داده درس گرفت و آموختههایش را به کار بست. در مصاحبههایی که بعد از جنگ در رسانهها به وفور منتشر میشود، سوالاتی شبیه…
در نقد شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه
سید محمدرضا گلپایگانی
سید محمدرضا گلپایگانی از مراجع تقلید شیعه
در نقد شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه»
اسفند ۱۳۶۰
در این لحظه صحبت سخنران با شعارها و همهمه جمعیتی که فریاد میزنند «مرگ بر ضد ولایت فقیه» قطع میشود
در نقد شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه»
اسفند ۱۳۶۰
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِهِ وَأَشْرَفِ بَرِيَّتِهِ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّد
وَعَلَى آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي
من امشب از اول شب تا اذان که گفتند و نماز صبح را خواندم، خوابم نبرد. از راه این که در تکلیف نفسیِ خودم گیر کرده بودم، که خدایا بر من تکلیفی هست عرضی بکنم و مطالب حقی را تذکر بدهم یا تکلیف ندارم؟
خیلی ناراحت بودم. به طوری که وقتی سرم را روی متکا گذاشته بودم و این گوش چپم نزدیک متکا یا روی متکا بود، صدای ضربان قلبم را میشنیدم. تِپ و تِپ میکرد. مثل اینکه این قلبم ناراحت بود. وقتی از مطالب فعلی، خود را منصرف میکردم، ساکت میشد. تا میافتادم به این فکر، دومرتبه شروع میکرد به زدن.
بالاخره ترجیح دادم این مطلب را، که چند کلمهای، عرایضی بکنم. و این عرایض، امروز مخاطبِ من آقایانِ وکلایِ محترمِ مجلس شورای جمهوری اسلام هستند، که میخواهم خدمت آنها عرایضی بکنم و تذکراتی بدهم و نصیحتی بکنم و خیرخواهی بکنم.
با این که مناسب بود که فردا که چهارشنبه است عرایضی بکنم، لکن چون این دو روز لایحههای اراضی در مجلس هست و یکی را هم که نسبت به مسکنها باشد گفتند گذشته است، وقت میگذرد. خواستم قبلاً تذکراتی بدهم که متوجه کار خودشون باشند، ابداً اشکالی هم به کسی ندارم.
من نه ضد جمهوری اسلامی هستم که بگویند که این ضد جمهوریست، و نه ضمناً منکر ولایت فقیه هستم که بگویند مرگ بر ضد ولایت فقیه. من شاید ۳۵ سال قبل یا زودتر یا دیرتر، خودم وقتی که مباحثه مکاسب میکردم، ولایت فقیه را فیالجمله مفصل نوشتم. مذاقم این شد که فقیه ولایت دارد در بعضی جهات و عرض میشود که طبع هم شده است و باز هم چون تمام شده در شرف است که طبع ثانی بشود، این ایام طالب زیاد داشته گرفتهاند و حالا بناست که طبع ثانی بشود. ابداً ضد ولایت فقیه نیستم که بگویند مرگ بر ضد ولایت فقیه.
اگرچه این شعار بسیار بیمورد است و من بعید میدانم که حضرت آیتالله خمینی این را شنیده باشد و جلو نگیرد. شاید نشنیدهاند و در حضور ایشان هم که جسارتی نکنند. به جهت این که خود ایشان میدانند، همه میدانند که مسئله ولایت فقیه از قدیمالایام تا حالا مورد اختلاف بوده. بعضی علمای بزرگ اشکال دارند، مثل شیخ مرتضی اشکال دارد، مثل بعضی دیگر اشکال دارند. حالا من بگویم هست، اون بگوید نیست، این مثل سایر اختلاف فتاوی هست.
بنده گفتم که تسبیحات اربعه یکی کافیست، یک آقای از من محترمتر گفت که نه سه تا لازم است؛ حالا مقلدین ما بیایند بگویند مرگ بر آن که ضد یک تسبیحات هست، دیگری بگوید مرگ بر آن که ضد سه تسبیحات هست، این صحیح است؟ خب این اختلاف فتواست.
این در بلاد اسلام عیب است، عار است، که یک مطلبی را بگویند که همه میدانند این حرف درست نیست، یک نفر نگوید چرا این شعار رو میدهید؟ یک نفر نگوید؟! ... آخر ترس تا چقدر؟ این که چیزی نیست که آدم بگوید. شما قبول ندارید که هست در علمای بزرگ که ولایت را قبول ندارند؟ خیلی هستند که قبول ندارند. چرا اینطور بگوییم؟ این را باید به عوام حالی کرد. اگر هم کسی نگفته است به ایشان، هر کس میشنود و قدرت دارد - من که قدرت ندارم تا بگویم نگو، اگر بگویم نگو، میگویند تو ضد ولایت فقیه هستی! والله بالله من کـ...
در این لحظه صحبت سخنران با شعارها و همهمه جمعیتی که فریاد میزنند «مرگ بر ضد ولایت فقیه» قطع میشود
میخواهید صحبت نکنم؟ میخواهید صحبت نکنم بیایم پایین؟ پس ساکت! ساکت! بفرمایید، ساکت ...»
Forwarded from خط و ربط و معنی
در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
#حافظ
شکستهنستعلیق،
۳۰×۵۰ سانتیمتر، مرکب روی کاغذ.
۱۴۰۵
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
#حافظ
شکستهنستعلیق،
۳۰×۵۰ سانتیمتر، مرکب روی کاغذ.
۱۴۰۵
نگاهی به «مکتب در فرایند تکامل» نوشته حسین مدرسی طباطبایی
آنچه در درسهای دینی و مذهبی از اسلام شیعه در نظام آموزشی به ما ارائه میشد و احتمالا همچنان ارائه میشود، مانند آموزش بسیاری دیگر از علوم جدید و کاربردی در مدارس و دانشگاهها، جنبه تاریخی چندانی ندارد. مجموعهای از مفاهیمِ خدشهناپذیر و تعیینتکلیفشده، بدون اینکه معلوم باشد چه سیری از تحولات در شکلگیری آنها نقش داشته، به افراد عرضه میشود. نتیجهاش میشود این که افراد خود را بیرون از آن مییابند و نقش و دیدگاه خود را در آن پیدا نمیکنند.
«مکتب در فرایند تکامل؛ نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین» نوشته حسین مدرسی ترجمه هاشم ایزدپناه از این جهت کتابی خواندنی است. این کتاب بر خلاف رویه معمول، سیر تاریخی تحولات را بازگو میکند و در حد امکان به چگونگی شکلگیری تدریجی ایدهها و معرفی برخی جریانهای رقیب در مذهب شیعه در سه قرن نخست هجری میپردازد.
فصلهای ابتدایی و انتهایی به ابعاد سیاسی و اجتماعی مفهوم امامت و بحرانهای رهبری در میان شیعیان میپردازند. فرایند تعیین امام بعدی پس از امام قبلی و تغییر مرجعیت سیاسی و اجتماعی اصلا آنچنان که تصور میشود سرراست و بدون حادثه و بحران نبوده است. جامعه شیعه در سه قرن نخست، کموبیش با سه نظام سیاسی معاصر بوده و دو بار تغییر نظام سیاسی را – از دوره خلافت راشدین به بنیامیه و از بنیامیه به بنیعباس – تجربه کرده و جریانهای گوناگون آن زمان از کیسانیه و زیدیه گرفته تا اسماعیلیه و امامیه رویکردهای متفاوتی در مواجهه با این وقایع داشتهاند. فصلهای میانی و انتهایی کتاب درباره دو جریان غلو و تقصیر درباره مقام معنوی و علم امام و برخی بحثهای کلامی است. نویسنده نشان میدهد که چگونه برخی از این جریانهای میانی، هرچند از غلو صریح که امامان شیعه مستقیما با آن مقابله میکنند فاصله میگیرند، اما به نظر میرسد همچنان از برخی ایدههای رایج آن دوره، از جمله تفویض، تأثیر پذیرفتهاند. ماجرای غیبت و مفهوم شیعه اثنیعشری در کنار رسائل تصحیحشدهای که از ابوجعفر ابن قبه رازی که به عنوان ضمیمه در انتهای نسخه فارسی آمده از جمله بخشهای محوری آن است.
ارائه مضامین شیعه با پرداختن به تحولات آن در مقایسه با توضیح انتزاعی مفاهیم آن، قبل از هر چیز خواننده را به شگفتی وا میدارد که مذهب شیعه چگونه توانسته از پیچوخم سهمگین تاریخ عبور کند و به زمان حاضر برسد. چرا برخی از شعبههای آن باقی مانده و برخی دیگر باقی نماندهاند؟ ارائه سیر تاریخی سبب میشود که افراد سوال بپرسند و با طرح این پرسشها مسیر خود را در امتداد تاریخ پیدا کنند و برغنای آن بیافزایند – اتفاقی که بدون ارائه تحلیلهای تاریخی چندجانبه و پرداختن به مستندات گوناگون، بستری برای تحقق آن فراهم نمیشود. بازخوانی محققانه تاریخ کمک میکند تا افراد جایگاه خود را در مواجهه با واقعیتهای پیرامون خود پیدا کنند و آنها را به رسمیت بشناسند.
کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده و عنوان اصلی آن Crisis and Consolidation in the Formative Period of Shī‘ite Islam است. نخستین ترجمه فارسی آن در نیمه نخست دهه هفتاد شمسی در امریکا منتشر میشود. همان ترجمه در نیمه دهه هشتاد شمسی با مقدمهای جدید از نویسنده در ایران منتشر میشود. محتوای مقدمه بیشتر شبیه رنجنامه نویسنده است که احتمالا در واکنش به هجمههایی که بعد از انتشار ترجمه نخست آن نصیبش شده هنگام انتشار نسخه جدید در ایران به آن افزوده است. اگرچه متن کتاب با احتیاط زیادی تنظیم شده تا موجب رنجش کسی نشود – تا حدی که شاید آن را از حیث روایی و ادبی نیز تحت تاثیر قرار داده است، با این حال همین که نخستین ترجمه آن در ایران چاپ نشده، نشان میدهد که احتمالا انتشارش در آن زمان با دشواریهای جدی روبهرو بوده است.
اگر در این روزها و سالها که ارجاع به تاریخ شیعه زیاد شده، دوست داشتید کتابی در این مورد بخوانید «مکتب در فرایند تکامل» گزینه مناسبی است.
تهران
تیر ۱۴۰۵
آنچه در درسهای دینی و مذهبی از اسلام شیعه در نظام آموزشی به ما ارائه میشد و احتمالا همچنان ارائه میشود، مانند آموزش بسیاری دیگر از علوم جدید و کاربردی در مدارس و دانشگاهها، جنبه تاریخی چندانی ندارد. مجموعهای از مفاهیمِ خدشهناپذیر و تعیینتکلیفشده، بدون اینکه معلوم باشد چه سیری از تحولات در شکلگیری آنها نقش داشته، به افراد عرضه میشود. نتیجهاش میشود این که افراد خود را بیرون از آن مییابند و نقش و دیدگاه خود را در آن پیدا نمیکنند.
«مکتب در فرایند تکامل؛ نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین» نوشته حسین مدرسی ترجمه هاشم ایزدپناه از این جهت کتابی خواندنی است. این کتاب بر خلاف رویه معمول، سیر تاریخی تحولات را بازگو میکند و در حد امکان به چگونگی شکلگیری تدریجی ایدهها و معرفی برخی جریانهای رقیب در مذهب شیعه در سه قرن نخست هجری میپردازد.
فصلهای ابتدایی و انتهایی به ابعاد سیاسی و اجتماعی مفهوم امامت و بحرانهای رهبری در میان شیعیان میپردازند. فرایند تعیین امام بعدی پس از امام قبلی و تغییر مرجعیت سیاسی و اجتماعی اصلا آنچنان که تصور میشود سرراست و بدون حادثه و بحران نبوده است. جامعه شیعه در سه قرن نخست، کموبیش با سه نظام سیاسی معاصر بوده و دو بار تغییر نظام سیاسی را – از دوره خلافت راشدین به بنیامیه و از بنیامیه به بنیعباس – تجربه کرده و جریانهای گوناگون آن زمان از کیسانیه و زیدیه گرفته تا اسماعیلیه و امامیه رویکردهای متفاوتی در مواجهه با این وقایع داشتهاند. فصلهای میانی و انتهایی کتاب درباره دو جریان غلو و تقصیر درباره مقام معنوی و علم امام و برخی بحثهای کلامی است. نویسنده نشان میدهد که چگونه برخی از این جریانهای میانی، هرچند از غلو صریح که امامان شیعه مستقیما با آن مقابله میکنند فاصله میگیرند، اما به نظر میرسد همچنان از برخی ایدههای رایج آن دوره، از جمله تفویض، تأثیر پذیرفتهاند. ماجرای غیبت و مفهوم شیعه اثنیعشری در کنار رسائل تصحیحشدهای که از ابوجعفر ابن قبه رازی که به عنوان ضمیمه در انتهای نسخه فارسی آمده از جمله بخشهای محوری آن است.
ارائه مضامین شیعه با پرداختن به تحولات آن در مقایسه با توضیح انتزاعی مفاهیم آن، قبل از هر چیز خواننده را به شگفتی وا میدارد که مذهب شیعه چگونه توانسته از پیچوخم سهمگین تاریخ عبور کند و به زمان حاضر برسد. چرا برخی از شعبههای آن باقی مانده و برخی دیگر باقی نماندهاند؟ ارائه سیر تاریخی سبب میشود که افراد سوال بپرسند و با طرح این پرسشها مسیر خود را در امتداد تاریخ پیدا کنند و برغنای آن بیافزایند – اتفاقی که بدون ارائه تحلیلهای تاریخی چندجانبه و پرداختن به مستندات گوناگون، بستری برای تحقق آن فراهم نمیشود. بازخوانی محققانه تاریخ کمک میکند تا افراد جایگاه خود را در مواجهه با واقعیتهای پیرامون خود پیدا کنند و آنها را به رسمیت بشناسند.
کتاب به زبان انگلیسی نوشته شده و عنوان اصلی آن Crisis and Consolidation in the Formative Period of Shī‘ite Islam است. نخستین ترجمه فارسی آن در نیمه نخست دهه هفتاد شمسی در امریکا منتشر میشود. همان ترجمه در نیمه دهه هشتاد شمسی با مقدمهای جدید از نویسنده در ایران منتشر میشود. محتوای مقدمه بیشتر شبیه رنجنامه نویسنده است که احتمالا در واکنش به هجمههایی که بعد از انتشار ترجمه نخست آن نصیبش شده هنگام انتشار نسخه جدید در ایران به آن افزوده است. اگرچه متن کتاب با احتیاط زیادی تنظیم شده تا موجب رنجش کسی نشود – تا حدی که شاید آن را از حیث روایی و ادبی نیز تحت تاثیر قرار داده است، با این حال همین که نخستین ترجمه آن در ایران چاپ نشده، نشان میدهد که احتمالا انتشارش در آن زمان با دشواریهای جدی روبهرو بوده است.
اگر در این روزها و سالها که ارجاع به تاریخ شیعه زیاد شده، دوست داشتید کتابی در این مورد بخوانید «مکتب در فرایند تکامل» گزینه مناسبی است.
تهران
تیر ۱۴۰۵
Forwarded from بین دوگانگیها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تصاویر کمیاب و دیدنی از حال و هوای ایران در سال ۱۳۳۶، شاید خیلیها برای اولین بار این تصاویر رو ببینن از جمله خودم
منبع فیلم : آرشیو ملی آلمان
🔗 پاربِلوتی (@Parbelloti)
@BetweenDichotomies
منبع فیلم : آرشیو ملی آلمان
🔗 پاربِلوتی (@Parbelloti)
@BetweenDichotomies
Forwarded from پایگاه خبری انتخاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناصر هادیان، استاد برجسته روابط بینالملل:
آقای قالیباف، تصمیم بگیر! آیا میخواهی یک ویرگول باشی در تاریخ یا یک پاراگراف
همه پشت قالیباف هستند، از اصولگرا گرفته تا اصلاحطلب و نظامیها؛ دیگر چه میخواهی آقای قالیباف؟
خودتان را درگیر یک اقلیت محض رادیکال نکنید
آقای قالیباف! با اقتدار، این اجماعی که پشت شما شکل گرفته را نمایندگی کن، نگذار کشور در معرض تهدید جنگ قرار بگیرد
خیلیها الان دلشان میخواهد جای قالیباف باشند ولی در این شرایط نیستند
فیلم کامل گفتگو در لینک زیر
https://youtu.be/1XEhlT5WDXQ?is=n7EvoIDcf2lcQUiX
آقای قالیباف، تصمیم بگیر! آیا میخواهی یک ویرگول باشی در تاریخ یا یک پاراگراف
همه پشت قالیباف هستند، از اصولگرا گرفته تا اصلاحطلب و نظامیها؛ دیگر چه میخواهی آقای قالیباف؟
خودتان را درگیر یک اقلیت محض رادیکال نکنید
آقای قالیباف! با اقتدار، این اجماعی که پشت شما شکل گرفته را نمایندگی کن، نگذار کشور در معرض تهدید جنگ قرار بگیرد
خیلیها الان دلشان میخواهد جای قالیباف باشند ولی در این شرایط نیستند
فیلم کامل گفتگو در لینک زیر
https://youtu.be/1XEhlT5WDXQ?is=n7EvoIDcf2lcQUiX