🔴تحقیقات جمع آوری شده در 37 کشور نشان می دهد انتخاب زنان برای شریک زندگی متکی است بر شناخت این حقیقت که آیا مردان قادر به حمایت و پشتیباتی برای پرورش فرزند هستند یا خیر؟ مردان ولی انتخاب شان بر اساس نشانه هایی است که گویای توانایی تولید مثلِ زنان باشد نظیر جوانی … بنابراین انتخاب همسر یا شریک زندگی فقط محدود به سکس خوب یا بد داشتن نیست.
http://marde-rooz.com/56050/
http://marde-rooz.com/56050/
#مصائب_مرد_بودن
جالب است که بسیاری از مشاغل پر خطری که حوادثشان منجر به فوت یا نقص عضو در مردان میشود نیاز به نیروی عضلانی زیادی ندارد.به عنوان مثال تعداد اوپراتور تاور کرین خانم در سطح کشور تقریبا صفر نفر است. هروقت زنان برای شاغل شدن سراغ چنین مشاغلی رفتند آنوقت میتونیم انتظار داشته باشیم بازار کار به طور برابر بین دو جنس تقسیم شود. نگران نباشید! همانطور که مردان دربازار پزشکی و تدریس به شما میدان دادند٬ و لیاقتتان را نشان دادید٬ در چنین مشاغلی هم به شما میدان خواهند داد. زنان نمیتوانند فقط سراغ تدریس و مهندسی و طبابت و مشاغل تمیز و خوشکلاسی مانند اینها بروند و انتظار داشته باشند از نظر اقتصادی همردیف مردان به حساب آیند. چه بخواهید چه نخواهید٬ برابری شغلی٬ شامل برابری تکه تکه شدن در اثر سقوط از ارتفاع ۵۰ متری تاور کرین هم میشود.
https://goo.gl/AuQYRO
جالب است که بسیاری از مشاغل پر خطری که حوادثشان منجر به فوت یا نقص عضو در مردان میشود نیاز به نیروی عضلانی زیادی ندارد.به عنوان مثال تعداد اوپراتور تاور کرین خانم در سطح کشور تقریبا صفر نفر است. هروقت زنان برای شاغل شدن سراغ چنین مشاغلی رفتند آنوقت میتونیم انتظار داشته باشیم بازار کار به طور برابر بین دو جنس تقسیم شود. نگران نباشید! همانطور که مردان دربازار پزشکی و تدریس به شما میدان دادند٬ و لیاقتتان را نشان دادید٬ در چنین مشاغلی هم به شما میدان خواهند داد. زنان نمیتوانند فقط سراغ تدریس و مهندسی و طبابت و مشاغل تمیز و خوشکلاسی مانند اینها بروند و انتظار داشته باشند از نظر اقتصادی همردیف مردان به حساب آیند. چه بخواهید چه نخواهید٬ برابری شغلی٬ شامل برابری تکه تکه شدن در اثر سقوط از ارتفاع ۵۰ متری تاور کرین هم میشود.
https://goo.gl/AuQYRO
🔴بررسی روزنامهی «جهان صنعت» از خشونتهای خانگی
مجتبی ابراهیمی
عبارت خشونت خانگی تصویری از زنی بیدفاع به ذهن میآورد که همسر یا پدر بر او دست ظلم بلند کرده و به ناله و التماس یا به فریاد و نفرین، خلاصی از جور همخانه را جستوجو میکند اما این تصویر که در موارد بسیاری به واقعیت نزدیک نیز هست، تمام آنچه را که خشونت خانگی میخوانند در بر نمیگیرد. بسیاری از مردان در خانههای خود طعم خشونت همسر را میچشند و در سکوت، دلشکستگی و وحشتی را تجربه میکنند که هرگز در هیچ آماری ثبت نمیشود.
یکی از مشکلات همیشگی آسیبشناسان حوزه خشونت خانگی، سکوت قربانیان است. گزارش نکردن خشونت اگر از سوی زنان قربانی، مشکلی شناخته شده برای فعالان و مدافعان حقوق زنان است، سکوت مردان در برابر خشونت همسر نیز مشکلی رایج و ناشناختهتر است. در فرهنگ سنتی از مرد انتظار میرود توان دفاع از خود را داشته باشد و مردان قربانی در تصمیمگیری برای گزارش ظلمی که بر آنان رفته، غرور خود را پایمالشده، میبینند.
به گزارش روزنامه تلگراف انگلستان، تعداد زنانی که در مراجع قانونی این کشور به اعمال خشونت خانگی محکوم شدهاند ظرف 10 سال بیش از پنج برابر شده است. این تعداد در سال ۲۰۰۴ میلادی برابر ۸۰۶ بوده و در ۲۰۱۴ به ۴۸۶۶ مورد رسیده است. به گفته یک نهاد خیریه حمایت از مردان قربانی، در هر سه مورد گزارش شده خشونت خانگی یک قربانی مرد است. اداره آمار ملی انگلستان، تعداد مردان قربانی خشونت خانگی در سال ۲۰۱۴ را در این کشور برابر ۵۰۰ هزار نفر تخمین میزند.
به روشنی میتوان دید که اختلاف تعداد موارد گزارش شده با کل تعداد قربانیان، بسیار چشمگیر است. اگر چه معمولا در آمارها تعداد زنانی که با خشونت خانگی روبهرو شدهاند بیشتر است اما مردان در صورت مواجه شدن با خشونت به احتمال کمتری موضوع را گزارش کرده و از حمایت قانونی برخوردار میشوند. نهاد خیریهای که ذکر آن رفت، میگوید در برابر ۲۶ درصد زنان که خشونت خانگی را گزارش میکنند، تنها ۱۰ درصد مردان این خشونتها را به مراجع قانونی و حمایتی اطلاع میدهند.
البته در مواردی نیز تعداد مردان قربانی از زنان عبور کرده است. به عنوان مثال، آمار خشونت خانگی در کشور کانادا نشان میدهد ظرف پنج سال منتهی به ۲۰۱۴، تعداد ۳۴۲ هزار زن و ۴۱۸ هزار مرد با خشونت خانگی مواجه شدهاند. اعداد و آمارهای فوق نشان میدهند تصویری سنتی که زن را همیشه در جایگاه قربانی و مرد را اعمالکننده همیشگی خشونت جلوه میدهد، واقعیت اجتماعی مهمی را نادیده میگیرد.
آمارهای خشونت خانگی در کشورهای دیگر نیز نشان میدهد مردان درصد بالایی از قربانیان این نوع خشونت را تشکیل میدهند. براساس آمارهای وبسایت تلفن اضطراری خشونت خانگی در آمریکا، به طور کلی بیش از ۱۲ میلیون نفر در سال از سوی یک فرد صمیمی مورد تجاوز، خشونت فیزیکی و تعقیب و مزاحمت قرار میگیرند. ۲۹ درصد زنان و ۱۰ درصد مردان آمریکایی تا به حال موارد فوق را تجربه کردهاند. ۱۵ درصد زنان و چهار درصد مردان در این کشور در اثر انواع خشونت و مزاحمت یاد شده آسیب فیزیکی دیدهاند.
باید دانست خشونت خانگی طبق تعریف، چه علیه مرد به کار رفته و چه در حق زن روا داشته شده باشد، فراتر از خشونت فیزیکی و به عبارت عامیانه کتک زدن همسر است. به عنوان نمونه، وبسایت وزارت دادگستری آمریکا تعریف جامع زیر را از خشونت خانگی ارائه میدهد: خشونت خانگی یک الگوی سوءرفتار در هر رابطه است که یکی از طرفین از آن بهره میجوید تا علیه شریک صمیمیاش، قدرت و کنترل به دست آورد یا آن را حفظ کند. خشونت خانگی میتواند به صورت اقدام فیزیکی، جنسی، احساسی، مالی، روانی یا تهدید به این اقدامات باشد. مورد فوق شامل هر رفتاری است که منجر به تهدید، ترساندن، تحمیل، اجبار، کنترل دخالتآمیز، تحقیر، منزوی کردن، ایجاد رعب و وحشت، سرزنش کردن، آسیب زدن و ضرب و جرح شود.
دستهبندی انواع خشونتها نیز به استناد منبع بالا، فراتر از خشونت فیزیکی صرف است. علاوه بر این مورد که شامل هر گونه برخورد فیزیکی آسیبزننده یا تحقیرآمیز میشود و نیز گذشته از خشونت در مسایل زناشویی، انواع دیگر خشونت خانگی عبارتند از:
- سوءاستفاده احساسی، در معنای صدمه زدن به اعتماد به نفس و عزت نفس فرد از طرق مختلف، مانند سرزنش کردن دائم، بیاهمیت جلوه دادن تواناییهای فرد، انتساب القاب ناخوشایند، آسیب زدن به رابطه فرد با فرزندانش و . . .
- سوءاستفاده مالی، شامل تلاش برای ایجاد وابستگی مالی در فرد از طریق کنترل کامل منابع مالی، قطع دسترسی فرد به این منابع، جلوگیری از تحصیل یا کار فرد
- سوءاستفاده روانی، از جمله ایجاد ترس و وحشت از طریق تهدید کردن؛ تهدید به آسیب زدن به خود، شریک، فرزندان، خانواده و دوستان شریک؛ از بین بردن وسایل شخصی یا حیوانات خانگی شریک، اجبار فرد به جدایی از خانواده و دوستان و انزوا در محل
مجتبی ابراهیمی
عبارت خشونت خانگی تصویری از زنی بیدفاع به ذهن میآورد که همسر یا پدر بر او دست ظلم بلند کرده و به ناله و التماس یا به فریاد و نفرین، خلاصی از جور همخانه را جستوجو میکند اما این تصویر که در موارد بسیاری به واقعیت نزدیک نیز هست، تمام آنچه را که خشونت خانگی میخوانند در بر نمیگیرد. بسیاری از مردان در خانههای خود طعم خشونت همسر را میچشند و در سکوت، دلشکستگی و وحشتی را تجربه میکنند که هرگز در هیچ آماری ثبت نمیشود.
یکی از مشکلات همیشگی آسیبشناسان حوزه خشونت خانگی، سکوت قربانیان است. گزارش نکردن خشونت اگر از سوی زنان قربانی، مشکلی شناخته شده برای فعالان و مدافعان حقوق زنان است، سکوت مردان در برابر خشونت همسر نیز مشکلی رایج و ناشناختهتر است. در فرهنگ سنتی از مرد انتظار میرود توان دفاع از خود را داشته باشد و مردان قربانی در تصمیمگیری برای گزارش ظلمی که بر آنان رفته، غرور خود را پایمالشده، میبینند.
به گزارش روزنامه تلگراف انگلستان، تعداد زنانی که در مراجع قانونی این کشور به اعمال خشونت خانگی محکوم شدهاند ظرف 10 سال بیش از پنج برابر شده است. این تعداد در سال ۲۰۰۴ میلادی برابر ۸۰۶ بوده و در ۲۰۱۴ به ۴۸۶۶ مورد رسیده است. به گفته یک نهاد خیریه حمایت از مردان قربانی، در هر سه مورد گزارش شده خشونت خانگی یک قربانی مرد است. اداره آمار ملی انگلستان، تعداد مردان قربانی خشونت خانگی در سال ۲۰۱۴ را در این کشور برابر ۵۰۰ هزار نفر تخمین میزند.
به روشنی میتوان دید که اختلاف تعداد موارد گزارش شده با کل تعداد قربانیان، بسیار چشمگیر است. اگر چه معمولا در آمارها تعداد زنانی که با خشونت خانگی روبهرو شدهاند بیشتر است اما مردان در صورت مواجه شدن با خشونت به احتمال کمتری موضوع را گزارش کرده و از حمایت قانونی برخوردار میشوند. نهاد خیریهای که ذکر آن رفت، میگوید در برابر ۲۶ درصد زنان که خشونت خانگی را گزارش میکنند، تنها ۱۰ درصد مردان این خشونتها را به مراجع قانونی و حمایتی اطلاع میدهند.
البته در مواردی نیز تعداد مردان قربانی از زنان عبور کرده است. به عنوان مثال، آمار خشونت خانگی در کشور کانادا نشان میدهد ظرف پنج سال منتهی به ۲۰۱۴، تعداد ۳۴۲ هزار زن و ۴۱۸ هزار مرد با خشونت خانگی مواجه شدهاند. اعداد و آمارهای فوق نشان میدهند تصویری سنتی که زن را همیشه در جایگاه قربانی و مرد را اعمالکننده همیشگی خشونت جلوه میدهد، واقعیت اجتماعی مهمی را نادیده میگیرد.
آمارهای خشونت خانگی در کشورهای دیگر نیز نشان میدهد مردان درصد بالایی از قربانیان این نوع خشونت را تشکیل میدهند. براساس آمارهای وبسایت تلفن اضطراری خشونت خانگی در آمریکا، به طور کلی بیش از ۱۲ میلیون نفر در سال از سوی یک فرد صمیمی مورد تجاوز، خشونت فیزیکی و تعقیب و مزاحمت قرار میگیرند. ۲۹ درصد زنان و ۱۰ درصد مردان آمریکایی تا به حال موارد فوق را تجربه کردهاند. ۱۵ درصد زنان و چهار درصد مردان در این کشور در اثر انواع خشونت و مزاحمت یاد شده آسیب فیزیکی دیدهاند.
باید دانست خشونت خانگی طبق تعریف، چه علیه مرد به کار رفته و چه در حق زن روا داشته شده باشد، فراتر از خشونت فیزیکی و به عبارت عامیانه کتک زدن همسر است. به عنوان نمونه، وبسایت وزارت دادگستری آمریکا تعریف جامع زیر را از خشونت خانگی ارائه میدهد: خشونت خانگی یک الگوی سوءرفتار در هر رابطه است که یکی از طرفین از آن بهره میجوید تا علیه شریک صمیمیاش، قدرت و کنترل به دست آورد یا آن را حفظ کند. خشونت خانگی میتواند به صورت اقدام فیزیکی، جنسی، احساسی، مالی، روانی یا تهدید به این اقدامات باشد. مورد فوق شامل هر رفتاری است که منجر به تهدید، ترساندن، تحمیل، اجبار، کنترل دخالتآمیز، تحقیر، منزوی کردن، ایجاد رعب و وحشت، سرزنش کردن، آسیب زدن و ضرب و جرح شود.
دستهبندی انواع خشونتها نیز به استناد منبع بالا، فراتر از خشونت فیزیکی صرف است. علاوه بر این مورد که شامل هر گونه برخورد فیزیکی آسیبزننده یا تحقیرآمیز میشود و نیز گذشته از خشونت در مسایل زناشویی، انواع دیگر خشونت خانگی عبارتند از:
- سوءاستفاده احساسی، در معنای صدمه زدن به اعتماد به نفس و عزت نفس فرد از طرق مختلف، مانند سرزنش کردن دائم، بیاهمیت جلوه دادن تواناییهای فرد، انتساب القاب ناخوشایند، آسیب زدن به رابطه فرد با فرزندانش و . . .
- سوءاستفاده مالی، شامل تلاش برای ایجاد وابستگی مالی در فرد از طریق کنترل کامل منابع مالی، قطع دسترسی فرد به این منابع، جلوگیری از تحصیل یا کار فرد
- سوءاستفاده روانی، از جمله ایجاد ترس و وحشت از طریق تهدید کردن؛ تهدید به آسیب زدن به خود، شریک، فرزندان، خانواده و دوستان شریک؛ از بین بردن وسایل شخصی یا حیوانات خانگی شریک، اجبار فرد به جدایی از خانواده و دوستان و انزوا در محل
کار و تحصیل.
وبسایت اینترنتی دولت انگلستان نیز ذیل عنوان خشونت خانگی تعاریفی مشابه بالا ارائه کرده و ازدواج اجباری را نیز به موارد خشونت خانگی افزوده است. حساسیت قوانین این کشور به موضوع در حدی است که رفتار مبتنی بر تحمیل و کنترل که منجر به سوءاستفاده روانی و عاطفی شود، ممکن است با حبس تا پنج سال و جزای نقدی مجازات شود.
اما آیا خشونت علیه مردان را در خانوادههای ایرانی نیز میتوان یافت یا این موضوع تنها خاص کشورهای غربی است؟ آیا درصدی از مردان در کشور ما نیز با مواردی از قبیل توهین، تحقیر، تهدید و آزار مواجه میشوند و خشونت فیزیکی را از طرف همسر تجربه میکنند؟ برای یافتن پاسخ این سوال، ناگزیر از جستوجویی گسترده نمیشویم؛ یکی از مردانی که در مقطعی از زندگی، طعم خشونت خانگی را چشیده با یک واسطه در حلقه آشنایی گروه اجتماعی «جهان صنعت» است.
«م. ن» میگوید جداییاش از همسر با «خشونتی عجیب» همراه بود. خشونتی از سوی زن که در حادترین مورد به چاقوکشی رسیده و او تنها موفق به خلع سلاح و بیرون کردن همسر از خانه شده تا جانش در امان باشد. او همچنین از تهدید شدن به قتل و انواع دیگر خشونت سخن میگوید. به گفته او، همسر سابقش در دوران زندگی مشترک و در مشاجرات، وسایل منزل را میشکسته و پاره میکرده است.
این فرد که مایل است در مصاحبه نامی از او برده نشود، تجربه شنیدن توهین کلامی به اعضای خانوادهاش را بازگو کرده و میگوید: «به او گفتم من خانواده تو را عزیز میدانم و تو نیز حق نداری توهین کنی. »
او همسر سابقش را «ملغمهای از خشونت کلامی تا فیزیکی» میخواند و میگوید که خود همیشه در زندگی مایل بوده همسرش را یاری کند و پشت او باشد تا او را به اصطلاح بالا ببرد اما زن سعی در تحقیر مداوم او داشته و با داد و فریاد و متهم کردن به بیعرضگی و . . . میخواسته او را «کوچک کند. »
وی در مورد ایجاد محدودیت در مناسبات اجتماعی که در چنین روابطی بسیار شایع است نیز تجربه خود را بازگو میکند: «من آدمی نبودم که همسرم را محدود کنم. همیشه مایل بودم به رشد و بالندگی او کمک کنم. برای من جنسیت مطرح نبود و موافق بودم با کسی که به رشد او کمک میکند، ارتباط داشته باشد. اما او مرا محدود میکرد و میخواست روابطم را با همکاران و اقوام متوقف کنم. من حتی یک درصد این محدودیتها را در مورد او اعمال نمیکردم. »
پیشتر اشاره شد که فرهنگ سنتی، از مرد توقع دارد بتواند از خود دفاع کند و اصولا تصویر مرد مظلوم و قربانی خشونت همسر، در ذهن بسیاری نمیگنجد. همانگونه که مردان در گزارش خشونت خانگی به نهادهای قانونی و حمایتی گرفتار خجلت و شرمندگیاند، دریافتکننده چنین گزارشاتی نیز ممکن است در پذیرش اینکه به مردی از سوی همسرش آسیب فیزیکی وارد شده، دچار تردید شود.
گفتوگو با مدیر مرکز اورژانس اجتماعی بهزیستی تاییدکننده این ظن است. فرزانه آزادواری در گفتوگو با «جهان صنعت» میگوید: «وقتی مردان مورد آزار همسر قرار میگیرند، به نوعی خودشان میخواهند قربانی باشند. وظیفه خود را آن طور که باید انجام نمیدهند و ممکن است طرف مقابل سوءاستفادهگر بوده و از این نکته سوءاستفاده کند و آزار برساند. این آزار ممکن است به دلیل توقع زیاد مرد باشد و او رفتارها را به حساب آزار بگذارد.»
به گفته آزادواری به مردانی که با اورژانس اجتماعی بهزیستی تماس میگیرند، در راستای پایداری و قوام خانواده مشاوره داده میشود اما آن سطح از پیگیری که در مورد کودکان و زنان وجود دارد، برای مردان در نظر گرفته نمیشود، چراکه «آقایان خودشان بالغ هستند و قدرت تشخیص دارند، میتوانند همه جا حضور پیدا کرده و از حق خودشان دفاع کنند.»
او اذعان میکند که مواردی از مردان خشونتدیده نیز بودهاند که تماس گرفته و خدمات مشاوره دریافت کردهاند اما تعداد چنین مواردی خیلی کم است و ظرف چند سال به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد. وی همچنین میگوید: «اگر آزاری هم به مرکز اعلام شده، کلامی و شامل بیاعتنایی عاطفی بوده است.»
آزادواری در عین حال نمیپذیرد که تعداد کمِ گزارشها ممکن است به دلیل تابو بودن موضوع در افکار عمومی باشد و میگوید: «واقعا آقایان تماس نمیگیرند؛ حالا علت چیست، نمیدانم. شاید حس میکنند نیازی به این خدمات ندارند.» با این وجود مردان نیز میتوانند از خدمات مشاورهای که در اورژانس اجتماعی بهزیستی ارائه میشود، استفاده کنند. به مردان و زنانی که با این مرکز تماس بگیرند، مشاوره تلفنی و اگر لازم دانسته شود، مشاوره حضوری ارائه میشود.
باید پذیرفت که در کشور ما نیز احتمال وجود آمار پنهان اما قابلتوجهی از مردان قربانی خشونت خانگی وجود دارد و ممکن است مردان بسیاری باشند که در خانه به علل مختلف، درجاتی از خشونت را تحمل کرده و دم برنمیآورند. در راستای شناسایی و یاری این قربانیان احتمالی، رواست دلایل و انگیزههایی چون اعتقاد به حفظ
وبسایت اینترنتی دولت انگلستان نیز ذیل عنوان خشونت خانگی تعاریفی مشابه بالا ارائه کرده و ازدواج اجباری را نیز به موارد خشونت خانگی افزوده است. حساسیت قوانین این کشور به موضوع در حدی است که رفتار مبتنی بر تحمیل و کنترل که منجر به سوءاستفاده روانی و عاطفی شود، ممکن است با حبس تا پنج سال و جزای نقدی مجازات شود.
اما آیا خشونت علیه مردان را در خانوادههای ایرانی نیز میتوان یافت یا این موضوع تنها خاص کشورهای غربی است؟ آیا درصدی از مردان در کشور ما نیز با مواردی از قبیل توهین، تحقیر، تهدید و آزار مواجه میشوند و خشونت فیزیکی را از طرف همسر تجربه میکنند؟ برای یافتن پاسخ این سوال، ناگزیر از جستوجویی گسترده نمیشویم؛ یکی از مردانی که در مقطعی از زندگی، طعم خشونت خانگی را چشیده با یک واسطه در حلقه آشنایی گروه اجتماعی «جهان صنعت» است.
«م. ن» میگوید جداییاش از همسر با «خشونتی عجیب» همراه بود. خشونتی از سوی زن که در حادترین مورد به چاقوکشی رسیده و او تنها موفق به خلع سلاح و بیرون کردن همسر از خانه شده تا جانش در امان باشد. او همچنین از تهدید شدن به قتل و انواع دیگر خشونت سخن میگوید. به گفته او، همسر سابقش در دوران زندگی مشترک و در مشاجرات، وسایل منزل را میشکسته و پاره میکرده است.
این فرد که مایل است در مصاحبه نامی از او برده نشود، تجربه شنیدن توهین کلامی به اعضای خانوادهاش را بازگو کرده و میگوید: «به او گفتم من خانواده تو را عزیز میدانم و تو نیز حق نداری توهین کنی. »
او همسر سابقش را «ملغمهای از خشونت کلامی تا فیزیکی» میخواند و میگوید که خود همیشه در زندگی مایل بوده همسرش را یاری کند و پشت او باشد تا او را به اصطلاح بالا ببرد اما زن سعی در تحقیر مداوم او داشته و با داد و فریاد و متهم کردن به بیعرضگی و . . . میخواسته او را «کوچک کند. »
وی در مورد ایجاد محدودیت در مناسبات اجتماعی که در چنین روابطی بسیار شایع است نیز تجربه خود را بازگو میکند: «من آدمی نبودم که همسرم را محدود کنم. همیشه مایل بودم به رشد و بالندگی او کمک کنم. برای من جنسیت مطرح نبود و موافق بودم با کسی که به رشد او کمک میکند، ارتباط داشته باشد. اما او مرا محدود میکرد و میخواست روابطم را با همکاران و اقوام متوقف کنم. من حتی یک درصد این محدودیتها را در مورد او اعمال نمیکردم. »
پیشتر اشاره شد که فرهنگ سنتی، از مرد توقع دارد بتواند از خود دفاع کند و اصولا تصویر مرد مظلوم و قربانی خشونت همسر، در ذهن بسیاری نمیگنجد. همانگونه که مردان در گزارش خشونت خانگی به نهادهای قانونی و حمایتی گرفتار خجلت و شرمندگیاند، دریافتکننده چنین گزارشاتی نیز ممکن است در پذیرش اینکه به مردی از سوی همسرش آسیب فیزیکی وارد شده، دچار تردید شود.
گفتوگو با مدیر مرکز اورژانس اجتماعی بهزیستی تاییدکننده این ظن است. فرزانه آزادواری در گفتوگو با «جهان صنعت» میگوید: «وقتی مردان مورد آزار همسر قرار میگیرند، به نوعی خودشان میخواهند قربانی باشند. وظیفه خود را آن طور که باید انجام نمیدهند و ممکن است طرف مقابل سوءاستفادهگر بوده و از این نکته سوءاستفاده کند و آزار برساند. این آزار ممکن است به دلیل توقع زیاد مرد باشد و او رفتارها را به حساب آزار بگذارد.»
به گفته آزادواری به مردانی که با اورژانس اجتماعی بهزیستی تماس میگیرند، در راستای پایداری و قوام خانواده مشاوره داده میشود اما آن سطح از پیگیری که در مورد کودکان و زنان وجود دارد، برای مردان در نظر گرفته نمیشود، چراکه «آقایان خودشان بالغ هستند و قدرت تشخیص دارند، میتوانند همه جا حضور پیدا کرده و از حق خودشان دفاع کنند.»
او اذعان میکند که مواردی از مردان خشونتدیده نیز بودهاند که تماس گرفته و خدمات مشاوره دریافت کردهاند اما تعداد چنین مواردی خیلی کم است و ظرف چند سال به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد. وی همچنین میگوید: «اگر آزاری هم به مرکز اعلام شده، کلامی و شامل بیاعتنایی عاطفی بوده است.»
آزادواری در عین حال نمیپذیرد که تعداد کمِ گزارشها ممکن است به دلیل تابو بودن موضوع در افکار عمومی باشد و میگوید: «واقعا آقایان تماس نمیگیرند؛ حالا علت چیست، نمیدانم. شاید حس میکنند نیازی به این خدمات ندارند.» با این وجود مردان نیز میتوانند از خدمات مشاورهای که در اورژانس اجتماعی بهزیستی ارائه میشود، استفاده کنند. به مردان و زنانی که با این مرکز تماس بگیرند، مشاوره تلفنی و اگر لازم دانسته شود، مشاوره حضوری ارائه میشود.
باید پذیرفت که در کشور ما نیز احتمال وجود آمار پنهان اما قابلتوجهی از مردان قربانی خشونت خانگی وجود دارد و ممکن است مردان بسیاری باشند که در خانه به علل مختلف، درجاتی از خشونت را تحمل کرده و دم برنمیآورند. در راستای شناسایی و یاری این قربانیان احتمالی، رواست دلایل و انگیزههایی چون اعتقاد به حفظ
زندگی خانوادگی از طریق سکوت و مدارا، التزام به اصل فرهنگی «آبروداری»، ترس از جدایی و انزوا، ناتوانی در پرداخت مهریه و بسیاری علل و انگیزههای دیگر در نظر گرفته شود.
http://jahanesanat.ir/?newsid=60132
http://jahanesanat.ir/?newsid=60132
روزنامه جهان صنعت
مردها هم بینصیب نمیمانند
مجتبی ابراهیمی- عبارت خشونت خانگی تصویری از زنی بیدفاع به ذهن میآورد که همسر یا پدر بر او دست ظلم بلند کرده و به ناله و التماس یا به فریاد و نفرین، خلاصی از جور همخانه را جستوجو میکند اما این
🌕جالب است که بسیاری از مشاغل پر خطری که حوادثشان منجر به فوت یا نقص عضو در مردان میشود نیاز به نیروی عضلانی زیادی ندارد.به عنوان مثال تعداد اوپراتور تاور کرین خانم در سطح کشور تقریبا صفر نفر است. هروقت زنان برای شاغل شدن سراغ چنین مشاغلی رفتند آنوقت میتونیم انتظار داشته باشیم بازار کار به طور برابر بین دو جنس تقسیم شود. نگران نباشید! همانطور که مردان دربازار پزشکی و تدریس به شما میدان دادند٬ و لیاقتتان را نشان دادید٬ در چنین مشاغلی هم به شما میدان خواهند داد. زنان نمیتوانند فقط سراغ تدریس و مهندسی و طبابت و مشاغل تمیز و خوشکلاسی مانند اینها بروند و انتظار داشته باشند از نظر اقتصادی همردیف مردان به حساب آیند. چه بخواهید چه نخواهید٬ برابری شغلی٬ شامل برابری تکه تکه شدن در اثر سقوط از ارتفاع ۵۰ متری تاور کرین هم میشود.
https://goo.gl/AuQYRO
https://goo.gl/AuQYRO
کانال اچبیاُ پیشنهادِ اضافه کردن موارد بیشتری از تجاوز جنسی به مردان در فصول بعدی سریال بازی تاج و تخت، به منظور برابری جنسیتی، را بررسی میکند. #جدی #گات
http://thelibertarianrepublic.com/hbo-considers-adding-rapes-men/
http://thelibertarianrepublic.com/hbo-considers-adding-rapes-men/
The Libertarian Republic
HBO Considers Adding More Rapes of Men for Gender Equality Purposes
HBO Ponders Decision on Whether to Cave to Feminists by Josh Guckert During a recent meeting at the Television Critics Association, critics asked HBO President of Programming Casey Bloys about the station's use of gendered violence in its shows. The questions…
🔴سایت فمینیسم روزمره ترجمه مطلبی از هافینگتن پست را منتشر کرده است. در بخشی از این مطلب آمده:
۸- بدن شما قوی و محکم نیست.
خلاف این گفته سرنا ویلیامز تنیسور معروف دنیاست که در مبارزه با یک دزد توانست گوشی تلفن خورد را پس بگیرد و یا تیم ملی فوتبال زنان آمریکا (برنده جام جهانی فوتبال زنان) است که باراک اوباما در گفتگو با آنها گفت: «این زنان به کودکان آمریکایی نشان دادند که مثل دخترها بازی کردن نه تنها بد نیست بلکه به معنای یک مبارز واقعی بودن است.» وهزاران مثال نقض دیگراز زنان موفقی که با قدرت خود از سد بیماریهای مزمن عبور کرده و یا راه موفقیت را به سختی باز کردند. اینها همه نشان دهنده این است که بدن زنان نه تنها ضعیف نمیباشد بلکه بسیار قوی و محکم است. ( http://goo.gl/UYtTxl )
بسیاری از فمینیستها اصرار دارند که زن و مرد هیچ تفاوت فیزیکی ندارند. نمونهی بالا مثال خوبی میتواند باشد. بدون توجه به استدلال خندهآور این متن بهتر است ببینیم پژوهشهای علمی چه میگویند:
یک مرد با قدرت متوسط از 99.9 % زنان قویتر است.
جزئیات بیشتری در مورد تفاوت فیزیکی زنان و مردان را در لینک زیر ببینید.
http://goo.gl/YyxTet
۸- بدن شما قوی و محکم نیست.
خلاف این گفته سرنا ویلیامز تنیسور معروف دنیاست که در مبارزه با یک دزد توانست گوشی تلفن خورد را پس بگیرد و یا تیم ملی فوتبال زنان آمریکا (برنده جام جهانی فوتبال زنان) است که باراک اوباما در گفتگو با آنها گفت: «این زنان به کودکان آمریکایی نشان دادند که مثل دخترها بازی کردن نه تنها بد نیست بلکه به معنای یک مبارز واقعی بودن است.» وهزاران مثال نقض دیگراز زنان موفقی که با قدرت خود از سد بیماریهای مزمن عبور کرده و یا راه موفقیت را به سختی باز کردند. اینها همه نشان دهنده این است که بدن زنان نه تنها ضعیف نمیباشد بلکه بسیار قوی و محکم است. ( http://goo.gl/UYtTxl )
بسیاری از فمینیستها اصرار دارند که زن و مرد هیچ تفاوت فیزیکی ندارند. نمونهی بالا مثال خوبی میتواند باشد. بدون توجه به استدلال خندهآور این متن بهتر است ببینیم پژوهشهای علمی چه میگویند:
یک مرد با قدرت متوسط از 99.9 % زنان قویتر است.
جزئیات بیشتری در مورد تفاوت فیزیکی زنان و مردان را در لینک زیر ببینید.
http://goo.gl/YyxTet
⚪️چرندیات روزمره!
خانم مرمر مشفقی در مورد روز دختر در سایتِ فمینیسم روزمره نوشته:
«بیایید دست از تبریک گفتن برداریم. خانمهای عزیز، وقتی پدر و مادرتان در این روز به شما تبریک می گویند یا هدیه میدهند بگویید این نامگذاری توهین به شخصیت و هویت زنان ٬ سکسیست و فاقد اعتبار است و تبریک ها را پذیرا نشوید.»( http://goo.gl/9w9fmn )
فرض کنید شما یک خانم چهل ساله هستید با همسر و فرزندانتان به خانهی پدر و مادرتان میروید. مادرتان با لبخند میگویند: «دختر عزیزم روزت مبارک» و هدیهای به شما میدهد. آیا مادرتان نمیداند شما باکره نیستید؟! آیا از نظر منطقی میتوان هم دختر بود و هم باکره نبود؟!
خانم مرمر مشفقی در مورد روز دختر در سایتِ فمینیسم روزمره نوشته:
«بیایید دست از تبریک گفتن برداریم. خانمهای عزیز، وقتی پدر و مادرتان در این روز به شما تبریک می گویند یا هدیه میدهند بگویید این نامگذاری توهین به شخصیت و هویت زنان ٬ سکسیست و فاقد اعتبار است و تبریک ها را پذیرا نشوید.»( http://goo.gl/9w9fmn )
فرض کنید شما یک خانم چهل ساله هستید با همسر و فرزندانتان به خانهی پدر و مادرتان میروید. مادرتان با لبخند میگویند: «دختر عزیزم روزت مبارک» و هدیهای به شما میدهد. آیا مادرتان نمیداند شما باکره نیستید؟! آیا از نظر منطقی میتوان هم دختر بود و هم باکره نبود؟!
بچه بازی در شرق
عباس جوادی – مجله «فارین پالیسی» چاپ آمریکا در یکی از شماره های اخیر خود مقاله ای نسبتا مفصل و تحقیقی در باره رواج فاجعه بچه بازی در افغانستان (1) منتشر کرده است. به نوشته گزارشگر کریس ماند لاک که در ضمن از منابع دیگری (2) نیز استفاده کرده این پدیده اجتماعی اگر چه در اسلام منع شده اما در سنت و تاریخ افغانستان چیزی است که «همه میدانند اما کسی در این باره صحبت نمیکند.» مردان مسن تری که صاحب قدرت سیاسی و یا قبیله ای و پول و نفوذ هستند با خرید پسر بچگان نابالغ و گاه دزدیدن آنها از خانواده هایشان این کودکان را پیش خود نگه میدارند و از آنان سوء استفاده جنسی میکنند. به گفته خبرنگار «فارین پالیسی» طبق ظن رایج فرهنگی در میان بخشی از مردان افغانستان «زنها برای کارِ خانه و تولید فرزند و پسر بچه ها برای خوشگذرانی مناسب ترند.» گزارش هاى ديگر از بلخ و روایاتی که من از دوستان روزنامه نگار افغانی شنیده ام حکایت از آن دارند که فاجعه بچه بازی محدود به یکی دو منطقه و یا قوم افغانستان نمیشود و بُعدی وسیعتر و خطرناک تر را در بر میگیرد اگرچه درجه رواج آن ظاهرا در هر منطقه فرق میکند.
«کریس ماند لاک» مینویسد پدیده بچه بازی سنتی تاریخی در افغانستان دارد اما بعد از سقوط طالبان که شدیدا مخالف بچه بازی بودند و آنرا غیر اسلامی میدانستند، این پدیده بطور افسار گسیخته ای رشد یافته و به زندگی و سلامتی جسمی و روحی صد ها هزار مرد افغان و خانواده های آنان آسیب جدی رسانده است. بنظر این گزارشگر، یک دلیل رشد اخیر بچه بازی در این کشور، بی قانونی و عدم حضور فعال یک دولت واحد و قدرتمند در افغانستان است. در گزارش قید میشود که این مسئله بیشتر در روستاها و شهر های کوچک دیده میشود و در شهر های بزرگتر کمتر مشاهده شده است.
بهمان ترتیب که بچه بازی به مناطق و اقوام معینی در افغانستان محدود نمیشود، تنها مخصوص افغانستان هم نیست. اما این پدیده بیمارگونه و غم انگیز مانند بسیاری از بیماریهای اجتماعی مشرق زمین معمولا در ملاء عام مورد بحث قرار نمیگیرد. حتی در دوران معاصر یعنی صد سال گذشته هم در کشور های منطقه تحقیقات و ادبیات فوق العاده کمی در این مورد به رشته تحریر در آمده است.
اگر چه پژوهشگران غربی از جمله ویلم فلور تحقیقات مفصلی در این مورد دارند، در خود ایران کتاب «شاهد بازی در ادبیات فارسی» اثر سیروس شمیسا (تهران 1381) (3) شاید مهمترین اثرجسورانه و معدودی باشد که در این زمینه نوشته شده است. اما در این کتاب تعبیر «شاهد بازی» که ظاهرا بصورت پرده ساتری برای «بچه بازی» در ادبیات عرفانی در آمده، با روابط بین مرد ها و لواط مخلوط شده است اگرچه در تاریخ مرز بین این دو همیشه روشن نبوده است. آنچه که نگرش اصولی در این کتاب را حتی مخدوش تر میکند اینست که از ابتدای کتاب فرض نویسنده بر آن گذاشته شده است که در ایران باستان و بین اعراب پیش از اسلام بچه بازی و لواط موجود نبوده و این پدیده از طریق یونانی ها (بصورت «عشق افلاتونی» و «زیبا پرستی») و ترکها (بصورت رابطه جنسی مرد با مرد و یا پسر بچه ها) به ایران منتقل شده است که این ادعا با اسناد تاریخی که پژوهشگران غربی داده اند همخوان نیست.
ادبیات زرتشتی رابطه جنسی مرد با مرد را محکوم میکندو آنرا «سرچشمه آلودگی» و «روح اهریمنی» میشناسد. اما به قول فلور، هرودوت مینویسد که «آنها (یعنی ایرانیان ) وقتی با لذات (زندگی) آشنا میشوند به سرعت از آن تمتع میجویند که نمونه بارزش لواط است که آنها از یونانیان آموخته اند» اگرچه پلوتارخ مینویسد هرودوت در این مورد اشتباه میکند چونکه «وقتی جوانان ایرانی به سواحل یونان رسیدند تقریبا همه آنها اخته شده بودند» (4) و براینت در کتاب «سیروس» مینویسد که داریوش سوم معشوق زیبائی بنام باگواس داشت که بعد ها معشوق اسکندر کبیر شد (5).
با اینهمه از دوره قبل از اسلام دلایل و شواهد کمتری مبنی بر شیوع بچه بازی در جوامع ما وجود دارددر حالیکه برعکس بعد از اسلام این مثال ها در آثار و کتابهای تاریخ و ادبیات بمراتب بیشترند. اما بنظر میرسد علت اصلی این امر کمبود آثار مکتوب ادبی و تاریخی ازدوره قبل از اسلام است و به دین و یا قوم بخصوصی مربوط نیست. از طرف ديگر انگشت اتهام را بسوى ديگران نشانه رفتن و «ابتدا آنها شروع كردند» گفتن، بنظر ميرسد بجاى تشخيص واقع بينانه بيمارى، آوردن عذرى بد تر از گناه و تطهير اين جرم اجتماعى است، در حالیکه ظاهرا این پدیده، تاریخی بسیار قدیمی تر از تاریخ مکتوب دارد و جغرافیای بمراتب وسیع تری از فقط خاورمیانه و آسیای صغیر را در بر میگیرد.
در دوره بعد از اسلام در این مورد نمونه ها و شواهد مختلفی از قرن چهارم و پنجم هجرى (دهم و یازدهم میلادی) به بعد در ادبيات سرتاسر منطقه مشاهده ميشود. روایاتی که از مامون، فرزند هارون الرشيد گرفته تا سلطان محمود غزنوی و شاه اسماعیل صفوی و سلاطین
عباس جوادی – مجله «فارین پالیسی» چاپ آمریکا در یکی از شماره های اخیر خود مقاله ای نسبتا مفصل و تحقیقی در باره رواج فاجعه بچه بازی در افغانستان (1) منتشر کرده است. به نوشته گزارشگر کریس ماند لاک که در ضمن از منابع دیگری (2) نیز استفاده کرده این پدیده اجتماعی اگر چه در اسلام منع شده اما در سنت و تاریخ افغانستان چیزی است که «همه میدانند اما کسی در این باره صحبت نمیکند.» مردان مسن تری که صاحب قدرت سیاسی و یا قبیله ای و پول و نفوذ هستند با خرید پسر بچگان نابالغ و گاه دزدیدن آنها از خانواده هایشان این کودکان را پیش خود نگه میدارند و از آنان سوء استفاده جنسی میکنند. به گفته خبرنگار «فارین پالیسی» طبق ظن رایج فرهنگی در میان بخشی از مردان افغانستان «زنها برای کارِ خانه و تولید فرزند و پسر بچه ها برای خوشگذرانی مناسب ترند.» گزارش هاى ديگر از بلخ و روایاتی که من از دوستان روزنامه نگار افغانی شنیده ام حکایت از آن دارند که فاجعه بچه بازی محدود به یکی دو منطقه و یا قوم افغانستان نمیشود و بُعدی وسیعتر و خطرناک تر را در بر میگیرد اگرچه درجه رواج آن ظاهرا در هر منطقه فرق میکند.
«کریس ماند لاک» مینویسد پدیده بچه بازی سنتی تاریخی در افغانستان دارد اما بعد از سقوط طالبان که شدیدا مخالف بچه بازی بودند و آنرا غیر اسلامی میدانستند، این پدیده بطور افسار گسیخته ای رشد یافته و به زندگی و سلامتی جسمی و روحی صد ها هزار مرد افغان و خانواده های آنان آسیب جدی رسانده است. بنظر این گزارشگر، یک دلیل رشد اخیر بچه بازی در این کشور، بی قانونی و عدم حضور فعال یک دولت واحد و قدرتمند در افغانستان است. در گزارش قید میشود که این مسئله بیشتر در روستاها و شهر های کوچک دیده میشود و در شهر های بزرگتر کمتر مشاهده شده است.
بهمان ترتیب که بچه بازی به مناطق و اقوام معینی در افغانستان محدود نمیشود، تنها مخصوص افغانستان هم نیست. اما این پدیده بیمارگونه و غم انگیز مانند بسیاری از بیماریهای اجتماعی مشرق زمین معمولا در ملاء عام مورد بحث قرار نمیگیرد. حتی در دوران معاصر یعنی صد سال گذشته هم در کشور های منطقه تحقیقات و ادبیات فوق العاده کمی در این مورد به رشته تحریر در آمده است.
اگر چه پژوهشگران غربی از جمله ویلم فلور تحقیقات مفصلی در این مورد دارند، در خود ایران کتاب «شاهد بازی در ادبیات فارسی» اثر سیروس شمیسا (تهران 1381) (3) شاید مهمترین اثرجسورانه و معدودی باشد که در این زمینه نوشته شده است. اما در این کتاب تعبیر «شاهد بازی» که ظاهرا بصورت پرده ساتری برای «بچه بازی» در ادبیات عرفانی در آمده، با روابط بین مرد ها و لواط مخلوط شده است اگرچه در تاریخ مرز بین این دو همیشه روشن نبوده است. آنچه که نگرش اصولی در این کتاب را حتی مخدوش تر میکند اینست که از ابتدای کتاب فرض نویسنده بر آن گذاشته شده است که در ایران باستان و بین اعراب پیش از اسلام بچه بازی و لواط موجود نبوده و این پدیده از طریق یونانی ها (بصورت «عشق افلاتونی» و «زیبا پرستی») و ترکها (بصورت رابطه جنسی مرد با مرد و یا پسر بچه ها) به ایران منتقل شده است که این ادعا با اسناد تاریخی که پژوهشگران غربی داده اند همخوان نیست.
ادبیات زرتشتی رابطه جنسی مرد با مرد را محکوم میکندو آنرا «سرچشمه آلودگی» و «روح اهریمنی» میشناسد. اما به قول فلور، هرودوت مینویسد که «آنها (یعنی ایرانیان ) وقتی با لذات (زندگی) آشنا میشوند به سرعت از آن تمتع میجویند که نمونه بارزش لواط است که آنها از یونانیان آموخته اند» اگرچه پلوتارخ مینویسد هرودوت در این مورد اشتباه میکند چونکه «وقتی جوانان ایرانی به سواحل یونان رسیدند تقریبا همه آنها اخته شده بودند» (4) و براینت در کتاب «سیروس» مینویسد که داریوش سوم معشوق زیبائی بنام باگواس داشت که بعد ها معشوق اسکندر کبیر شد (5).
با اینهمه از دوره قبل از اسلام دلایل و شواهد کمتری مبنی بر شیوع بچه بازی در جوامع ما وجود دارددر حالیکه برعکس بعد از اسلام این مثال ها در آثار و کتابهای تاریخ و ادبیات بمراتب بیشترند. اما بنظر میرسد علت اصلی این امر کمبود آثار مکتوب ادبی و تاریخی ازدوره قبل از اسلام است و به دین و یا قوم بخصوصی مربوط نیست. از طرف ديگر انگشت اتهام را بسوى ديگران نشانه رفتن و «ابتدا آنها شروع كردند» گفتن، بنظر ميرسد بجاى تشخيص واقع بينانه بيمارى، آوردن عذرى بد تر از گناه و تطهير اين جرم اجتماعى است، در حالیکه ظاهرا این پدیده، تاریخی بسیار قدیمی تر از تاریخ مکتوب دارد و جغرافیای بمراتب وسیع تری از فقط خاورمیانه و آسیای صغیر را در بر میگیرد.
در دوره بعد از اسلام در این مورد نمونه ها و شواهد مختلفی از قرن چهارم و پنجم هجرى (دهم و یازدهم میلادی) به بعد در ادبيات سرتاسر منطقه مشاهده ميشود. روایاتی که از مامون، فرزند هارون الرشيد گرفته تا سلطان محمود غزنوی و شاه اسماعیل صفوی و سلاطین
عثمانی در تاریخ ثبت شده اند و در عین حال بعضی آثار شعرا و متفکران مختلف از مولانا جلال الدین بلخی گرفته تا سعدی و حافظ دلایل بی تردید رواج بچه بازی در طی صد ها سال گذشته هستند که از غزنه تا ری، بغداد و قسطنطنیه، ظاهرا نه فقط بین حکام و اشراف بلکه در سطح جامعه به چیزی شبیه یک «زیر فرهنگ» تبدیل شده بود.
یک نمونه گویا نویسنده معروف عثمانی «مرجیمک احمد» از قرن پانزدهم میلادی است که به دستور سلطان مراد دوم عثمانی کتاب «قابوس نامه» اثر نویسنده معروف ایرانی امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار (قرن یازدهم میلادی) را برای سلاطین و اشراف عثمانی از فارسی به ترکی ترجمه و منتشر کرده است. این کتاب که نصیحت نامه «قابوس دوم» به پسرش «گیلانشاه» میباشد، حاوی نصایح فوق العاده جالبی در باره طرز رفتار و زندگی، خوراک و پوشاک، دینداری، گفتار و ادب، حکومت، غلامداری و غیره است. اما بخصوص یک باب این کتاب در اصل ارزشمند نشان میدهد که بچه بازی در سرتاسر خلافت امویان و عباسیان و جوامع ایران و عثمانی پانصد تا هزار سال پیش به قدری بصورت «امری عادی» در آمده بود که حتی به نصیحت نامه ها هم وارد میشده تا جائیکه ورای نکات جالب اجتماعی مثلا این اثر، احتوای چنین «نصایحی» مانع دستور سلاطین در باره تحریر، ترجمه و توزیع آن نمیشده است. در باب پانزدم «قابوس نامه» («اندر تمتّع کردن») گفته میشود: «از غلامان و زنان، میلِ خویش به یک جنس مدار تا از هر دو گونه بهرهور باشی» و در عین حال «در تابستان میل به غلامان کن و در زمستان میل به زنان.»
درست است که پدیده بچه بازی و سوء استفاده جنسی از کودکان نابالغ احتمالا اینجا و آنجا و در مقاطع مختلف تاریخ بسیاری نقاط دنیا رایج بوده و طوریکه تحلیل گران میگویند علاوه بر فرهنگ اجتماعی، محدوديت در مناسبات زن و مرد بخاطر قواعد مذهبى و با فقر و نظام برده داری و در عین حال هرج و مرج سیاسی و اجتماعی در جامعه مربوط بوده است. اما ظاهرا مرض بچه بازی بیش از همه در مشرق زمین دوام آورده و ریشه دوانده تا جائیکه امروز گزارش های رسانه های خبری و حقوق بشری از آن حکایت و شکایت میکنند. از این جهت است که در مشرق زمينِ ما هيچ كس نميتواند خود را از اين مسئوليت و ننگ تاريخى و اجتماعى معصوم و مبرّاجلوه دهد.
من از گزارش های مشابهی در باره وضع کنونی پدیده بچه بازی در آسیای مرکزی، قفقاز، پاکستان، ایران، ترکیه و یا کشور های عربی مطلع نیستم. ظاهرا بر خلاف افغانستان، وجود دولت هائی کم و بیش فعال در اکثر این کشور ها و وجود قوانینی که بچه بازی را منع میکنند باعث شده است که آن «زیر فرهنگ تاریخی» در بسیاری از کشور های منطقه تا درجه ای که در هر کشور فرق میکند، مهار شود. اما با در نظر گرفتن گذشته نه چندان درخشانی که در منطقه در این مورد مشاهده میشود باید سوال کرد که هم دولت ها و هم خود جوامع و مردم تک تک این کشور ها بجای سکوت در این مورد، برای روشنگری و پیشگیری از این بلای اجتماعی کدام تدابیر جدی و عملی را در پیش گرفته اند و میگیرند.
—————————————-
(1) Bacha-Bazi, An Afghan Tragedy, by Chris Mondlock, Foreign Policy
(2) Afghanistan Sees Rise in ‹Dancing Boys› Exploitation, by Ernesto Londono, in: Washington Post
(3) سیروس شمیسا، شاهدبازی در ادبیات فارسی، تهران 1381
(4) Herodotus, Histories, I, 135, quoted in: Floor, Willem: A Social History of Sexual Relations in Iran
(5) Briant, From Cyrus, pp 269-270, quoted in Floor, Willem, same
http://cheshmandaz.org/2013/10/30/%d8%a8%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82/
یک نمونه گویا نویسنده معروف عثمانی «مرجیمک احمد» از قرن پانزدهم میلادی است که به دستور سلطان مراد دوم عثمانی کتاب «قابوس نامه» اثر نویسنده معروف ایرانی امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار (قرن یازدهم میلادی) را برای سلاطین و اشراف عثمانی از فارسی به ترکی ترجمه و منتشر کرده است. این کتاب که نصیحت نامه «قابوس دوم» به پسرش «گیلانشاه» میباشد، حاوی نصایح فوق العاده جالبی در باره طرز رفتار و زندگی، خوراک و پوشاک، دینداری، گفتار و ادب، حکومت، غلامداری و غیره است. اما بخصوص یک باب این کتاب در اصل ارزشمند نشان میدهد که بچه بازی در سرتاسر خلافت امویان و عباسیان و جوامع ایران و عثمانی پانصد تا هزار سال پیش به قدری بصورت «امری عادی» در آمده بود که حتی به نصیحت نامه ها هم وارد میشده تا جائیکه ورای نکات جالب اجتماعی مثلا این اثر، احتوای چنین «نصایحی» مانع دستور سلاطین در باره تحریر، ترجمه و توزیع آن نمیشده است. در باب پانزدم «قابوس نامه» («اندر تمتّع کردن») گفته میشود: «از غلامان و زنان، میلِ خویش به یک جنس مدار تا از هر دو گونه بهرهور باشی» و در عین حال «در تابستان میل به غلامان کن و در زمستان میل به زنان.»
درست است که پدیده بچه بازی و سوء استفاده جنسی از کودکان نابالغ احتمالا اینجا و آنجا و در مقاطع مختلف تاریخ بسیاری نقاط دنیا رایج بوده و طوریکه تحلیل گران میگویند علاوه بر فرهنگ اجتماعی، محدوديت در مناسبات زن و مرد بخاطر قواعد مذهبى و با فقر و نظام برده داری و در عین حال هرج و مرج سیاسی و اجتماعی در جامعه مربوط بوده است. اما ظاهرا مرض بچه بازی بیش از همه در مشرق زمین دوام آورده و ریشه دوانده تا جائیکه امروز گزارش های رسانه های خبری و حقوق بشری از آن حکایت و شکایت میکنند. از این جهت است که در مشرق زمينِ ما هيچ كس نميتواند خود را از اين مسئوليت و ننگ تاريخى و اجتماعى معصوم و مبرّاجلوه دهد.
من از گزارش های مشابهی در باره وضع کنونی پدیده بچه بازی در آسیای مرکزی، قفقاز، پاکستان، ایران، ترکیه و یا کشور های عربی مطلع نیستم. ظاهرا بر خلاف افغانستان، وجود دولت هائی کم و بیش فعال در اکثر این کشور ها و وجود قوانینی که بچه بازی را منع میکنند باعث شده است که آن «زیر فرهنگ تاریخی» در بسیاری از کشور های منطقه تا درجه ای که در هر کشور فرق میکند، مهار شود. اما با در نظر گرفتن گذشته نه چندان درخشانی که در منطقه در این مورد مشاهده میشود باید سوال کرد که هم دولت ها و هم خود جوامع و مردم تک تک این کشور ها بجای سکوت در این مورد، برای روشنگری و پیشگیری از این بلای اجتماعی کدام تدابیر جدی و عملی را در پیش گرفته اند و میگیرند.
—————————————-
(1) Bacha-Bazi, An Afghan Tragedy, by Chris Mondlock, Foreign Policy
(2) Afghanistan Sees Rise in ‹Dancing Boys› Exploitation, by Ernesto Londono, in: Washington Post
(3) سیروس شمیسا، شاهدبازی در ادبیات فارسی، تهران 1381
(4) Herodotus, Histories, I, 135, quoted in: Floor, Willem: A Social History of Sexual Relations in Iran
(5) Briant, From Cyrus, pp 269-270, quoted in Floor, Willem, same
http://cheshmandaz.org/2013/10/30/%d8%a8%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d9%82/
چشم انداز Cheshmandaz.org
بچه بازی در شرق
عباس جوادی – مجله «فارین پالیسی» چاپ آمریکا در یکی از شماره های اخیر خود مقاله ای نسبتا مفصل و تحقیقی در باره رواج فاجعه بچه بازی در افغانستان (1) منتشر کرده است. به نوشته گزارشگر کریس ماند …
🔴 چندی پیش در یکی از برنامهیِ The Talk آمریکا که میزبانانش همگی زن هستند دربارهیِ این خبر که یک زن کیرِ دوست پسرِ خودش را بر سر دعوای جُدایی یا همچو چیزی با کارد بریده و سپس در زبالهدانی انداخته گفتگو میکنند و بریخت بسیار پیش پا افتاده و شوخیآمیزی برای کیر بریده شده جوک میسازند و کار زنه را در "ادب کردن مرد" با Fabulous (افسانهوار!) خواندن میستایند.
نکتهیِ بسیار ترسناک این داستان اینکه خود من زمانیکه برای یکمین بار و پیشامدانه برنامه را میدیدم حتی یک لحظه هم به این نیاندیشیدم که چه اندازه همچین رفتاری زننده و نااخلاقی است! مگر هنگامیکه یکی به این نکتهیِ ساده اشاره کرد که اگر ما همین داستان را وارونه نموده و بگوییم چند میزبان مرد بیایند در یک برنامهیِ تلویزیونی به بریدن کلیتوریس یک زن بخندند, آیا براستی همان روز کارشان را برای همیشه از دست نداده و منفورترین آدمهای روی زمین شناخته نمیشوند!؟
پس از بالا گرفتن داستان و اعتراضهای گوناگون این میزبانان یک پوزشخواهیای هم کردند که اگر ببینید کوچکترین بارِ پوزشخواهانهای ندارد و همچنان به ریشخند مردان اعتراض کرده سرگرمند. هر دو بخش برنامه را در ویدیو زیر ببینید.
نکتهیِ بسیار ترسناک این داستان اینکه خود من زمانیکه برای یکمین بار و پیشامدانه برنامه را میدیدم حتی یک لحظه هم به این نیاندیشیدم که چه اندازه همچین رفتاری زننده و نااخلاقی است! مگر هنگامیکه یکی به این نکتهیِ ساده اشاره کرد که اگر ما همین داستان را وارونه نموده و بگوییم چند میزبان مرد بیایند در یک برنامهیِ تلویزیونی به بریدن کلیتوریس یک زن بخندند, آیا براستی همان روز کارشان را برای همیشه از دست نداده و منفورترین آدمهای روی زمین شناخته نمیشوند!؟
پس از بالا گرفتن داستان و اعتراضهای گوناگون این میزبانان یک پوزشخواهیای هم کردند که اگر ببینید کوچکترین بارِ پوزشخواهانهای ندارد و همچنان به ریشخند مردان اعتراض کرده سرگرمند. هر دو بخش برنامه را در ویدیو زیر ببینید.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کانال ستیز با مردستیزی
@Mardsetizi
@Mardsetizi
#مصائب_مرد_بودن
در فیلم سینمایی روز سوم، در جریان اشغال خرمشهر، پسر جوانی خواهر مصدومش را از بیم تجاوز نیروهای عراقی با کمی غذا و آب در خانه پنهان میکند. خرمشهر تقریبا به شکل کامل به دست عراقی ها می افتد و پسر به همراه 6 مرد دیگر برای نجات دختر از خانه ای که در نظارت نیروهای عراقی ست برمیگردند. در طول ماجرایی پر مشقت دختر نجات پیدا میکند و تمام مردان برای نجات دختر کشته میشوند. موسیقی حماسی و the end. چراغهای سینما روشن میشود و مخاطب با حس شیرین سلحشوری سالن سینما را ترک میکند.
شاید با هیچ منطق ریاضی یا اخلاقی سازگار نباشد که ما کشته شدن هفت نفر را به کشته شدن یک نفر ترجیح بدهیم. ولی عملا حس خوب نجات یافتن زنی بی دفاع و پاک و تجاوز نشدن به ناموس مرد ایرانی، آنقدر سنگین است که کفه ترازویی که ارزش جان هفت مرد در آن قرار دارد را سبک نشان میدهد. و البته این تنها یک فیلم خیالی ست که محمد حسین لطیفی در آن با گل درشت ترین استعاره ممکن سعی کرده بود باران کوثری را در مقام مشبهٌ به «مام میهن» به تماشاگر کم هوش قالب کند. ولی ورای این استعاره ها و احساسات، واقعیت بسیار هولناک تر از این حرفهاست: «98 درصد کشته شده ها و 99 درصد از جانبازان ایران در جنگ مرد بوده اند». شاید اگر محمدحسین لطیفی قصد داشت واقعیت را به تصویر بکشد باید در ازای یک نفر باران کوثری مصدوم، نزدیک یک گردان مرد را تار و مار میکرد تا فیلمش از یک استعاره آبکی، تبدیل به فیلمی واقعگرا و هولناک میشد.
...
احتمالا همه شما مطالبی درباره خودسوزی و خودکشی زنان تحت فشار های اجتماعی و کلیشه های جنسی خوانده اید. شاید حتی آمار خودکشی زنان در چند استان که از این بابت وضعیتی ناگوارتر دارند را بدانید. فعالیت صنفی فمینیست ها از این بابت بسیار قابل تقدیر است. ولی آیا شنیده بودید آمار خودکشی موفق مردان در کشورها و گروههای سنی مختلف ۲ تا ۱۰ برابر زنان است؟ به عبارت دیگر، مردان حتی در خودکشی هم پیرو همان فرهنگ خشنی هستند که جان مرد را بی اهمیت میشمارد. اگر زنان با ده عدد قرص ناقابل دیازپام و استامینوفن با حفظ فاصله ایمن از فرشته مرگ "خودکشی" میکنند و به همراه قطره ای اشک گوشه چشم، دست در دست معشوق یا یکی از اعضای خانواده، با یک شست و شوی معده سر و ته قضیه را با موفقیت و بهروزی هم می آورند و به استقبال آینده ای زیباتر میروند، مردان عمدتا با گلوله ای در دهان یا شقیقه، با بلعیدن سیانور، یا با طنابی به دور گردن به آغوش مرگ پناه می برند. چون هیچ آینده زیباتری را تصور نمی کنند. و این دنیای تیره ایست که فرهنگ امروز برای مردان ترسیم کرده. فرهنگی که اگر وادار به خودکشیشان نکند٬ در نهایت یکی از مهمترین عواملی است که موجب میشود مردان بر اساس آمار به طور متوسط چند سال زودتر از زنان بمیرند. مردانی ذلیل، که قرار است هزینه اقتصادی خانواده را به دوش بکشند، قرار است بر اساس تعداد صفر های حساب بانکی شان در اجتماع احترام ببینند، و قرار است در موقعیت های پرخطر و پر استرسی کار کنند که زنان(هر چند مدرن و امروزی و "فمینیست")، علاقه ای به حضور در آن مشاغل ندارند. مردانی بی آینده. گوشت های دم توپ. جان های بی ارزشی که فقط به درد حمایت از ناموس وطن و ناموس خانه می خورد.
https://goo.gl/EqcufX
در فیلم سینمایی روز سوم، در جریان اشغال خرمشهر، پسر جوانی خواهر مصدومش را از بیم تجاوز نیروهای عراقی با کمی غذا و آب در خانه پنهان میکند. خرمشهر تقریبا به شکل کامل به دست عراقی ها می افتد و پسر به همراه 6 مرد دیگر برای نجات دختر از خانه ای که در نظارت نیروهای عراقی ست برمیگردند. در طول ماجرایی پر مشقت دختر نجات پیدا میکند و تمام مردان برای نجات دختر کشته میشوند. موسیقی حماسی و the end. چراغهای سینما روشن میشود و مخاطب با حس شیرین سلحشوری سالن سینما را ترک میکند.
شاید با هیچ منطق ریاضی یا اخلاقی سازگار نباشد که ما کشته شدن هفت نفر را به کشته شدن یک نفر ترجیح بدهیم. ولی عملا حس خوب نجات یافتن زنی بی دفاع و پاک و تجاوز نشدن به ناموس مرد ایرانی، آنقدر سنگین است که کفه ترازویی که ارزش جان هفت مرد در آن قرار دارد را سبک نشان میدهد. و البته این تنها یک فیلم خیالی ست که محمد حسین لطیفی در آن با گل درشت ترین استعاره ممکن سعی کرده بود باران کوثری را در مقام مشبهٌ به «مام میهن» به تماشاگر کم هوش قالب کند. ولی ورای این استعاره ها و احساسات، واقعیت بسیار هولناک تر از این حرفهاست: «98 درصد کشته شده ها و 99 درصد از جانبازان ایران در جنگ مرد بوده اند». شاید اگر محمدحسین لطیفی قصد داشت واقعیت را به تصویر بکشد باید در ازای یک نفر باران کوثری مصدوم، نزدیک یک گردان مرد را تار و مار میکرد تا فیلمش از یک استعاره آبکی، تبدیل به فیلمی واقعگرا و هولناک میشد.
...
احتمالا همه شما مطالبی درباره خودسوزی و خودکشی زنان تحت فشار های اجتماعی و کلیشه های جنسی خوانده اید. شاید حتی آمار خودکشی زنان در چند استان که از این بابت وضعیتی ناگوارتر دارند را بدانید. فعالیت صنفی فمینیست ها از این بابت بسیار قابل تقدیر است. ولی آیا شنیده بودید آمار خودکشی موفق مردان در کشورها و گروههای سنی مختلف ۲ تا ۱۰ برابر زنان است؟ به عبارت دیگر، مردان حتی در خودکشی هم پیرو همان فرهنگ خشنی هستند که جان مرد را بی اهمیت میشمارد. اگر زنان با ده عدد قرص ناقابل دیازپام و استامینوفن با حفظ فاصله ایمن از فرشته مرگ "خودکشی" میکنند و به همراه قطره ای اشک گوشه چشم، دست در دست معشوق یا یکی از اعضای خانواده، با یک شست و شوی معده سر و ته قضیه را با موفقیت و بهروزی هم می آورند و به استقبال آینده ای زیباتر میروند، مردان عمدتا با گلوله ای در دهان یا شقیقه، با بلعیدن سیانور، یا با طنابی به دور گردن به آغوش مرگ پناه می برند. چون هیچ آینده زیباتری را تصور نمی کنند. و این دنیای تیره ایست که فرهنگ امروز برای مردان ترسیم کرده. فرهنگی که اگر وادار به خودکشیشان نکند٬ در نهایت یکی از مهمترین عواملی است که موجب میشود مردان بر اساس آمار به طور متوسط چند سال زودتر از زنان بمیرند. مردانی ذلیل، که قرار است هزینه اقتصادی خانواده را به دوش بکشند، قرار است بر اساس تعداد صفر های حساب بانکی شان در اجتماع احترام ببینند، و قرار است در موقعیت های پرخطر و پر استرسی کار کنند که زنان(هر چند مدرن و امروزی و "فمینیست")، علاقه ای به حضور در آن مشاغل ندارند. مردانی بی آینده. گوشت های دم توپ. جان های بی ارزشی که فقط به درد حمایت از ناموس وطن و ناموس خانه می خورد.
https://goo.gl/EqcufX
افسانهی استثمار مردسالارانه در ایران
علی مهراسپند
مردسالاری یا پدرشاهی: طبق این نظریه، مردسالاری نظامی است که در آن قدرت، حقوق و… به قیمت تسلط بر زنان با خشونت، استثمار و تجاوز، از پدران به پسران انتقال مییابد. به عبارت دیگر مردان به دلیل علاقه به چیرگی بر زنان، به قیمت آسیب زدن به دخترانشان، تمام ثمرههای جامعه را برای پسران خود میخواهند و قوانین را هم به همین شکل وضع کردهاند تا جلوی پیشرفت زنان را بگیرند. ع.م.
از همان موقع که فمینیستها شروع به تخم ریزی بچه “مردسالاری” کردند، مسائل زنان در کشورهای کمتر پیشرفته مانند خاورمیانه به عنوان اثبات “استثمار زنان در طول تاریخ” ارائه شدهاند. رسانههای غرب و به ویژه فمینیستها به جامعههای در بحران نگاه میکنند و نمیبینند که مردم سختی میکشند، زنانی را میبینند که سختی میکشند.
موضع رسانههای غربی و همچنین رسانههای شرقی، این است که زنان را واضحاً به شکل برده و شیادانه، مردان را به شکل بردهداران بیرحم نمایش دهند. البته تنها پاسخی که به این مسأله تاکنون داده شده، توسط افرادی از این فرهنگهاست که در تلاش برای دفاع از این فرهنگها، بیانات مذهبی و حقوق زن را در اسلام و فلسفهی اسلامی بیان کنند، که باعث چند مشکل گیج کننده می شود. از میان چند مشکل واضح یکی این سؤال است: اگر کسی مذهبی نباشد و نخواهد با فلسفهی اسلامی زندگی کند چه؟
برای مثال به نظر میرسد مردم ایران کمتر از دیگر کشورهای خاورمیانه مذهبی باشند. دست کشیدن از آموزههای مذهبی شکل گرفته از دیر باز، یقیناً منجر به تکالیف کمتر میشود. بسیاری از کسانی که آموزههای مذهبی را رها می کنند، به نظر میرسد که مشتاق پذیرفتن هرگونه انتقاد از فرهنگ هستند، حتی انتقادی ناعادلانه. به همین دلیل برای خیلیها، گذر از هنجارهای گذشته همراه فمینیسم میآید. این زمان موقع مناسبی برای فمینیسم است که بر ذهنی که از محدودیتهای گذشته منزجر است بتازد.
اما یک چیزی جور در نمیآید. آیا آن محدودیت ها فقط برای زنان هستند؟ از دیدگاهی خارج از مذهب، جالب است که چشمهای غربی تنها لمحههایی از بیچارگی زنان را دیدهاند اما نسبت به درد زیاد و فراگیر مردان بیتفاوت بودهاند. فمینیستها سریعاً فریاد “مردسالاری” سر میدهند و دیگران سریعاً ایمان آورده و قضاوت میکنند.
امروز سری به ایران میزنیم تا شاید بتوانیم مردسالاری را در فرهنگی مردستیز و پر از فمینیست پیدا کنیم. این دید که زنان ایرانی تحت استثمار مردان هستند، نان و کرهی رسانههای غربی و فمینیستها بوده که به صورت ضیافتی مردسالارانه به عموم خوراندهاند.
در چند دههی اخیر، رسانهها چشمها و گوشها را در رابطه با مردسالاری ایران و بردگی زنان، بمباران کردهاند. متأسفانه کسی به این جوک نمیخندد. آنقدر هر فیلم فمینیستی توسط جوایز و فستیوال های غربی پاداش گرفته که هم اکنون فمینیسم برای کارگردانانی که تشنهی نگاه غرب هستند، به یکی از عناصر فیلم سازی تبدیل شده است. با پروپاگاندا، مسائل زنان میلیاردها بار برای ایرانیان تکرار شد و دروغ ها آن قدر به خوردشان داده شده که ایرانیها هم واقعاً باور کردندهاند.
پس برای خوانندههای قرص آبی، پیش از اینکه واکنش انفجاری و دفاعیتان قدرت قضاوتتان را کور کند، و شما را تبدیل به یک شوالیه سفید یا فمینیست جیغ جیغو بکند که فریاد “مسائل زنان در ایران” را سر میدهد، بگذارید روشن کنم که من به هیچ عنوان بعضی مسائل برخی زنان در ایران را رد نمیکنم. معتقدم که برخی از این مسائل بر حق است که در موردشان باید کاری کرد. در واقع این دیدگاه را رد نمیکنم که هر دستهای از مردم مسائلی دارند.
با گفتن این، اگر چند پاراگراف تحمل کنید و عقایدی را که با چکش در کلهتان فرو شده کنار بگذارید، خواهید دید که این مثلاً “مردسالاری” کیفیت زندگی زنان را خیلی بیشتر از اکثر مردان بهبود داده. در واقع در این نقطه از جهان، لوس کردن و لیلی به لالای زنها گذاشتن تا حدی است که احتمالاً با هیچ جای دیگر قابل قیاس نیست. در نظر داشته باشید که تمام رسانههای فارسی، همراه با همتاهای غربی خود، دوز بالایی از مردستیزی را به این جامعه تزریق میکنند.
با حقوق ابتدایی مردان و زنان شروع میکنیم، به چند تبعیض علیه هر دو جنس اشاره میکنیم و در آخر، مغزتان را با نمایش رسانهها میترکانیم. هرچند مردستیزی در قوانین کاملاً مشهود است، به هیچ عنوان گویای انتظارات نقشهای جنسیتی نیست، نقشهایی که این کشور را در زمرهی مردستیزترین کشورها قرار میدهد.
با در نظر داشتن اینکه با یک قدم فاصلهگیری از قوانین و نزدیکی به فرهنگ، مردستیزی واضح تر میشود، این مقاله تنها به بررسی نسبی قوانین میپردازد و مردستیزی فرهنگی را به دیگر نوشتهها محول میکند.
برخی تبعیض ها علیه یک زن معمولی به این ترتیب است:
* در صورت نبود وصیت نامه و عدم توافق بازماندگان، پ
علی مهراسپند
مردسالاری یا پدرشاهی: طبق این نظریه، مردسالاری نظامی است که در آن قدرت، حقوق و… به قیمت تسلط بر زنان با خشونت، استثمار و تجاوز، از پدران به پسران انتقال مییابد. به عبارت دیگر مردان به دلیل علاقه به چیرگی بر زنان، به قیمت آسیب زدن به دخترانشان، تمام ثمرههای جامعه را برای پسران خود میخواهند و قوانین را هم به همین شکل وضع کردهاند تا جلوی پیشرفت زنان را بگیرند. ع.م.
از همان موقع که فمینیستها شروع به تخم ریزی بچه “مردسالاری” کردند، مسائل زنان در کشورهای کمتر پیشرفته مانند خاورمیانه به عنوان اثبات “استثمار زنان در طول تاریخ” ارائه شدهاند. رسانههای غرب و به ویژه فمینیستها به جامعههای در بحران نگاه میکنند و نمیبینند که مردم سختی میکشند، زنانی را میبینند که سختی میکشند.
موضع رسانههای غربی و همچنین رسانههای شرقی، این است که زنان را واضحاً به شکل برده و شیادانه، مردان را به شکل بردهداران بیرحم نمایش دهند. البته تنها پاسخی که به این مسأله تاکنون داده شده، توسط افرادی از این فرهنگهاست که در تلاش برای دفاع از این فرهنگها، بیانات مذهبی و حقوق زن را در اسلام و فلسفهی اسلامی بیان کنند، که باعث چند مشکل گیج کننده می شود. از میان چند مشکل واضح یکی این سؤال است: اگر کسی مذهبی نباشد و نخواهد با فلسفهی اسلامی زندگی کند چه؟
برای مثال به نظر میرسد مردم ایران کمتر از دیگر کشورهای خاورمیانه مذهبی باشند. دست کشیدن از آموزههای مذهبی شکل گرفته از دیر باز، یقیناً منجر به تکالیف کمتر میشود. بسیاری از کسانی که آموزههای مذهبی را رها می کنند، به نظر میرسد که مشتاق پذیرفتن هرگونه انتقاد از فرهنگ هستند، حتی انتقادی ناعادلانه. به همین دلیل برای خیلیها، گذر از هنجارهای گذشته همراه فمینیسم میآید. این زمان موقع مناسبی برای فمینیسم است که بر ذهنی که از محدودیتهای گذشته منزجر است بتازد.
اما یک چیزی جور در نمیآید. آیا آن محدودیت ها فقط برای زنان هستند؟ از دیدگاهی خارج از مذهب، جالب است که چشمهای غربی تنها لمحههایی از بیچارگی زنان را دیدهاند اما نسبت به درد زیاد و فراگیر مردان بیتفاوت بودهاند. فمینیستها سریعاً فریاد “مردسالاری” سر میدهند و دیگران سریعاً ایمان آورده و قضاوت میکنند.
امروز سری به ایران میزنیم تا شاید بتوانیم مردسالاری را در فرهنگی مردستیز و پر از فمینیست پیدا کنیم. این دید که زنان ایرانی تحت استثمار مردان هستند، نان و کرهی رسانههای غربی و فمینیستها بوده که به صورت ضیافتی مردسالارانه به عموم خوراندهاند.
در چند دههی اخیر، رسانهها چشمها و گوشها را در رابطه با مردسالاری ایران و بردگی زنان، بمباران کردهاند. متأسفانه کسی به این جوک نمیخندد. آنقدر هر فیلم فمینیستی توسط جوایز و فستیوال های غربی پاداش گرفته که هم اکنون فمینیسم برای کارگردانانی که تشنهی نگاه غرب هستند، به یکی از عناصر فیلم سازی تبدیل شده است. با پروپاگاندا، مسائل زنان میلیاردها بار برای ایرانیان تکرار شد و دروغ ها آن قدر به خوردشان داده شده که ایرانیها هم واقعاً باور کردندهاند.
پس برای خوانندههای قرص آبی، پیش از اینکه واکنش انفجاری و دفاعیتان قدرت قضاوتتان را کور کند، و شما را تبدیل به یک شوالیه سفید یا فمینیست جیغ جیغو بکند که فریاد “مسائل زنان در ایران” را سر میدهد، بگذارید روشن کنم که من به هیچ عنوان بعضی مسائل برخی زنان در ایران را رد نمیکنم. معتقدم که برخی از این مسائل بر حق است که در موردشان باید کاری کرد. در واقع این دیدگاه را رد نمیکنم که هر دستهای از مردم مسائلی دارند.
با گفتن این، اگر چند پاراگراف تحمل کنید و عقایدی را که با چکش در کلهتان فرو شده کنار بگذارید، خواهید دید که این مثلاً “مردسالاری” کیفیت زندگی زنان را خیلی بیشتر از اکثر مردان بهبود داده. در واقع در این نقطه از جهان، لوس کردن و لیلی به لالای زنها گذاشتن تا حدی است که احتمالاً با هیچ جای دیگر قابل قیاس نیست. در نظر داشته باشید که تمام رسانههای فارسی، همراه با همتاهای غربی خود، دوز بالایی از مردستیزی را به این جامعه تزریق میکنند.
با حقوق ابتدایی مردان و زنان شروع میکنیم، به چند تبعیض علیه هر دو جنس اشاره میکنیم و در آخر، مغزتان را با نمایش رسانهها میترکانیم. هرچند مردستیزی در قوانین کاملاً مشهود است، به هیچ عنوان گویای انتظارات نقشهای جنسیتی نیست، نقشهایی که این کشور را در زمرهی مردستیزترین کشورها قرار میدهد.
با در نظر داشتن اینکه با یک قدم فاصلهگیری از قوانین و نزدیکی به فرهنگ، مردستیزی واضح تر میشود، این مقاله تنها به بررسی نسبی قوانین میپردازد و مردستیزی فرهنگی را به دیگر نوشتهها محول میکند.
برخی تبعیض ها علیه یک زن معمولی به این ترتیب است:
* در صورت نبود وصیت نامه و عدم توافق بازماندگان، پ
سرها دو برابر دخترها ارث میگیرند.
* زنان متأهل به امضای شوهر برای گرفتن پاسپورت نیاز دارند.
*زنان باید روسری بپوشند که نخیر، اصلاً شبیه آن که در تلویزیون دید نیست.
برخی تبعیض ها علیه مرد از این قرارند:
سربازی. تمام ذکور باید حداقل دوسال در ارتش یا نیروهای مسلح خدمت کنند. سربازی، درفت نیست (درفت در غرب، اعلام آمادگی برای سربازی در صورت کمبود سرباز و یا اجبار دولت است که در این همه شعار تساوی، فقط هم برای مردان اجباری است و بدون آن حق رأی نیز از مرد غربی ساقط می شود. م.) که افراد در صورت نیروی کافی به خدمت نروند. زمان خدمت به محض رسیدن به سن قانونی است و اجازه دارد که تا پس از فارغ التحصیلی به تعویق انداخته شود، به شرطی که مرد بتواند در فاصله ی یک سال وارد دانشگاه شود. تا زمانی که خدمت سربازی تمام نشده باشد، هیچ مردی حق ندارد از کشور خارج شود، به نام خود خرید و فروش کند، مجوز کار بگیرد، از مدرک تحصیلی خود استفاده کند و …. جزای تأخیر در اعلام آمادگی، غیر از تبدیل شدن به فردی بدون حقوق مدنی، این است که با اجبار و اضافه خدمت به ارتش فرستاده شود. اجبار خدمت در صورت ناتوانی جدی برداشته می شود و یا در صورتی که پسر، کفالت خانهی بیپدر را داشته باشد. اعزام زنان به خدمت قانونی نیست. خدمت کمی با آن چه به نظر میرسد تفاوت دارد چرا که لزوماً به معنی آموزش نظامی نیست. بسیاری شغل های خیلی مهم و خطرناک توسط سربازان انجام می شود. کار فیزیکی و تخصصی طاقت فرسا در دمای 50 درجه سانتیگراد در جزایر بدون ذخیره ی آب شیرین (و خالی از زن)، یا در دمای 30- درجه، از جمله وظایف خدمت عمومی است. این به ویژه مشکل بزرگی برای ورزشکاران ایجاد میکند. آنها باید در اوج آمادگی در دههی بیست سالگی، دو سال زندگی حرفه ای را کنار بگذارند تا به سربازی بروند. برای مثال امید نوروزی، برنده ی مدال طلای المپیک 2012 علی رغم این که در سال 2007 قهرمان جهان شده بود و جواز حضور در المپیک را داشت، مجبور شد المپیک 2008 را برای پیوستن به خدمت از دست دهد.
بیمهی درمانی رایگان (به هزینهی مردان) تنها برای زنان. اگر زنی نخواهد کار کند، تا آخر عمر حتی پس از مرگ والدین، تحت پوشش بیمهی آن هاست. مردان فقط تا 21 سالگی بیمه دارند (اگر همان سال اول در دانشگاه قبول شوند. م.). زنان متأهل حتی پس از مرگ همسر، تحت پوشش بیمهی او هستند. اما اگر شوهرها بیکار شوند، نمی توانند تحت پوشش بیمه ی همسر قرار گیرند. همهی این ها در کشوری است که هزینهی درمانی آن قدر سرسام آور است که دولت برای بیمهی درمانی سوبسید مدهد. همچنین اگر زنی که خود بیمهی درمانی دارد بیکار شود، از نو تحت پوشش پدر/همسر قرار میگیرد.
مستمری برای زنان. در صورت مرگ شوهر، بیمهی شغلی او به صورت مستمری، تا ابد به زن او چه شاغل باشد چه نه، پرداخت میشود. چنین قانونی برای مردان نیست.
حمایت از زنان مطلقه. در صورت طلاق، غیر از چیزی که زن از همسر خود میکشد (مشهور به مهریه که در مقاله ی دیگری خواهد آمد)، سرپرست او پدرش است که اگر فوت کرده باشد، بیمهی شغلی او را تا ابد دریافت می کند. به این ترتیب بسیاری از زنان مطلقه مجبور نیستند کار کنند.
تشکیلات رفاهی برای زنان. در بخش های فقیر جامعه هر زنی که مدعی باشد پدر یا همسر تأمینگر و شغل دولتی ندارد، ماهانه از سازمانی به نام کمیتهی امداد مقرری دریافت میکند. این سازمان غیر از زنان با هر سن و سالی، تنها مردانی را میپذیرد که یا معلولیت جسمانی داشته و یا بسیار پیر باشند.
ارثیه پس از طلاق. اگر زنی از شوهر مریض خود طلاق بگیرد و شوهر به علت بیماری در فاصله ی یک سال پس از طلاق بمیرد، زن طوری از شوهرش ارث میگیرد که گویی طلاق نگرفته است.
دیگر قوانین ازدواج و طلاق ایران و مردستیزی در نظام آموزشی به مقالات دیگر موکول می شود.
تأسفبار است که کسی حتی به این مسائل فکر نمیکند که به آنها باید موارد زیر اضافه شود:
* 1.7 میلیون کودک کار (سنین 5 تا 15) وجود دارد که از این تعداد 92% پسر هستند.
* 95% از کودکان خیابانی پسر هستند [1]. (به طرز جالبی، یافتن این آمار مشکل است چراکه اکثر منابع مرتبط با کودکان کار به تفاوت جنسیتی اشاره نمیکنند).
* 85% بی خانمان ها مرد هستند [2]. (جالب این که تیتر روزنامه ها این است که 15% بی خانمان ها زن هستند و نسبت به آن ابراز نگرانی میکنند. به طور ضمنی اشاره میکنند که هدف این است که 100% بی خانمانها مرد باشند. همچنین مقالات و سازمان های زیادی برای تحقیق و بررسی روی زنان بی خانمان وجود دارد).
* 100% کشته ها در جبهه مرد بوده و خواهند بود.
* 100% مجروحان جبهه مرد هستند.
* 98/5% از آسیب دیدگی های شغلی در 2005 مرد بوده اند [3]. (در 2004 و 2003 و 2002 به ترتیب 98/5% و 98/7% و 98/7% . همچنین این آمار تنها میان شاغلان بیمه شده است).
* 60% قربانیان تجاوز مرد هستند
* زنان متأهل به امضای شوهر برای گرفتن پاسپورت نیاز دارند.
*زنان باید روسری بپوشند که نخیر، اصلاً شبیه آن که در تلویزیون دید نیست.
برخی تبعیض ها علیه مرد از این قرارند:
سربازی. تمام ذکور باید حداقل دوسال در ارتش یا نیروهای مسلح خدمت کنند. سربازی، درفت نیست (درفت در غرب، اعلام آمادگی برای سربازی در صورت کمبود سرباز و یا اجبار دولت است که در این همه شعار تساوی، فقط هم برای مردان اجباری است و بدون آن حق رأی نیز از مرد غربی ساقط می شود. م.) که افراد در صورت نیروی کافی به خدمت نروند. زمان خدمت به محض رسیدن به سن قانونی است و اجازه دارد که تا پس از فارغ التحصیلی به تعویق انداخته شود، به شرطی که مرد بتواند در فاصله ی یک سال وارد دانشگاه شود. تا زمانی که خدمت سربازی تمام نشده باشد، هیچ مردی حق ندارد از کشور خارج شود، به نام خود خرید و فروش کند، مجوز کار بگیرد، از مدرک تحصیلی خود استفاده کند و …. جزای تأخیر در اعلام آمادگی، غیر از تبدیل شدن به فردی بدون حقوق مدنی، این است که با اجبار و اضافه خدمت به ارتش فرستاده شود. اجبار خدمت در صورت ناتوانی جدی برداشته می شود و یا در صورتی که پسر، کفالت خانهی بیپدر را داشته باشد. اعزام زنان به خدمت قانونی نیست. خدمت کمی با آن چه به نظر میرسد تفاوت دارد چرا که لزوماً به معنی آموزش نظامی نیست. بسیاری شغل های خیلی مهم و خطرناک توسط سربازان انجام می شود. کار فیزیکی و تخصصی طاقت فرسا در دمای 50 درجه سانتیگراد در جزایر بدون ذخیره ی آب شیرین (و خالی از زن)، یا در دمای 30- درجه، از جمله وظایف خدمت عمومی است. این به ویژه مشکل بزرگی برای ورزشکاران ایجاد میکند. آنها باید در اوج آمادگی در دههی بیست سالگی، دو سال زندگی حرفه ای را کنار بگذارند تا به سربازی بروند. برای مثال امید نوروزی، برنده ی مدال طلای المپیک 2012 علی رغم این که در سال 2007 قهرمان جهان شده بود و جواز حضور در المپیک را داشت، مجبور شد المپیک 2008 را برای پیوستن به خدمت از دست دهد.
بیمهی درمانی رایگان (به هزینهی مردان) تنها برای زنان. اگر زنی نخواهد کار کند، تا آخر عمر حتی پس از مرگ والدین، تحت پوشش بیمهی آن هاست. مردان فقط تا 21 سالگی بیمه دارند (اگر همان سال اول در دانشگاه قبول شوند. م.). زنان متأهل حتی پس از مرگ همسر، تحت پوشش بیمهی او هستند. اما اگر شوهرها بیکار شوند، نمی توانند تحت پوشش بیمه ی همسر قرار گیرند. همهی این ها در کشوری است که هزینهی درمانی آن قدر سرسام آور است که دولت برای بیمهی درمانی سوبسید مدهد. همچنین اگر زنی که خود بیمهی درمانی دارد بیکار شود، از نو تحت پوشش پدر/همسر قرار میگیرد.
مستمری برای زنان. در صورت مرگ شوهر، بیمهی شغلی او به صورت مستمری، تا ابد به زن او چه شاغل باشد چه نه، پرداخت میشود. چنین قانونی برای مردان نیست.
حمایت از زنان مطلقه. در صورت طلاق، غیر از چیزی که زن از همسر خود میکشد (مشهور به مهریه که در مقاله ی دیگری خواهد آمد)، سرپرست او پدرش است که اگر فوت کرده باشد، بیمهی شغلی او را تا ابد دریافت می کند. به این ترتیب بسیاری از زنان مطلقه مجبور نیستند کار کنند.
تشکیلات رفاهی برای زنان. در بخش های فقیر جامعه هر زنی که مدعی باشد پدر یا همسر تأمینگر و شغل دولتی ندارد، ماهانه از سازمانی به نام کمیتهی امداد مقرری دریافت میکند. این سازمان غیر از زنان با هر سن و سالی، تنها مردانی را میپذیرد که یا معلولیت جسمانی داشته و یا بسیار پیر باشند.
ارثیه پس از طلاق. اگر زنی از شوهر مریض خود طلاق بگیرد و شوهر به علت بیماری در فاصله ی یک سال پس از طلاق بمیرد، زن طوری از شوهرش ارث میگیرد که گویی طلاق نگرفته است.
دیگر قوانین ازدواج و طلاق ایران و مردستیزی در نظام آموزشی به مقالات دیگر موکول می شود.
تأسفبار است که کسی حتی به این مسائل فکر نمیکند که به آنها باید موارد زیر اضافه شود:
* 1.7 میلیون کودک کار (سنین 5 تا 15) وجود دارد که از این تعداد 92% پسر هستند.
* 95% از کودکان خیابانی پسر هستند [1]. (به طرز جالبی، یافتن این آمار مشکل است چراکه اکثر منابع مرتبط با کودکان کار به تفاوت جنسیتی اشاره نمیکنند).
* 85% بی خانمان ها مرد هستند [2]. (جالب این که تیتر روزنامه ها این است که 15% بی خانمان ها زن هستند و نسبت به آن ابراز نگرانی میکنند. به طور ضمنی اشاره میکنند که هدف این است که 100% بی خانمانها مرد باشند. همچنین مقالات و سازمان های زیادی برای تحقیق و بررسی روی زنان بی خانمان وجود دارد).
* 100% کشته ها در جبهه مرد بوده و خواهند بود.
* 100% مجروحان جبهه مرد هستند.
* 98/5% از آسیب دیدگی های شغلی در 2005 مرد بوده اند [3]. (در 2004 و 2003 و 2002 به ترتیب 98/5% و 98/7% و 98/7% . همچنین این آمار تنها میان شاغلان بیمه شده است).
* 60% قربانیان تجاوز مرد هستند
[4].
* همچنین 81/7% از قربانیان خودکشی مرد هستند [5]. (باز هم جالب این که خیلی راحت می توان چند رسانه پیدا کرد که آشکار دروغ میگویند که آمار خودکشی زنان بالاتر است).
این ها برای شروع یک دید نسبی به وضعیت امور در ایران به دست می دهند. اما این ها تنها تبعیض تحت قانون بود نه استانداردهای متفاوتی که برای مردان و زنان وجود دارد. همان تمایلات فرهنگی که جامعهای را به وجود میآورد که در آن 64% دانشجویان دختر هستند اما اکثراً شغلی نخواهند داشت. این، آنطور که فمینیستها می گویند به دلیل تبعیض علیه زنان نیست بلکه به این دلیل است که اغلب آن ها در طول عمر یک فرم استخدام نیز پر نمیکنند. دانشگاه و شغل برای بسیاری زنان ایرانی مایهی سرگرمی و خودستایی است.
جوکی در این رابطه هست که می گوید زن ها اکثراً دانشگاه میروند که در جهیزیه لیسانس داشته باشند. مسئولیت با شوهرهاست و اگر ازدواج نکردند با پدرها.
پیش از اتمام، این نمونه ای از تلاش رسانه ها برای به تصویر کشیدن ایران است که بیشتر شاهدی بر زنمحوری است تا مردسالاری [6]. این در واقع یکی از مقالات کمتر مردستیز است که خوانده ام که صریحاً به مردان حمله نمی کند بلکه بیشتر روی زنان تمرکز دارد. به همین دلیل مقاله ای که مشغول خواندنش هستید، افراطی ها را نشان نمی دهد بلکه همان دنیای معمولی که در آن زندگی می کنیم (برگرفته از گاردین):
«مقایسه میان دختران انگلیسی و دختران ایرانی که کمتر از 3000 مایل با هم فاصله دارند، بیش از این نمی تواند سرسخت باشد.»
«در انگلستان، یک دختر جوان می تواند در ملأ عام لباسهای قشنگ بپوشد، آرایش کند، با موبایل صحبت کند، سیگار بکشد، مشروب بخورد و دوست پسر داشته باشد. اگر حامله شود، دولت مراقب اوست. اگر جرمی مرتکب شود، بدترین اتفاقی که برایش میافتد، زندانی شدن در زندانی بشر دوستانه است.»
«در ایران او باید تمام مدت سرش را بپوشاند و حق ندارد آرایش کرده یا به هیچ نحوی زنانگی خود را نشان دهد. او نباید الکل بخورد یا با پسرها اختلاط کند وگرنه شلاق می خورد. اگر معلوم شود دختر مجرد سکس کرده یا حامله شده می تواند برای جرم اخلاقی محکوم به مرگ شود. اگر قتل بکند یا در جابه جایی مواد دخیل باشد، باید منتظر طناب دار احتمالاً در ملأ عام باشد. فمینیست ها و فعالان حقوق بشر بر این باورند که ایران زندانی بزرگ برای زنان است.»
حال نسبت به این نظر دهیم. با جملهی آخر شروع کنیم تا مشخص شود از چه منظری انتقاد نیاز است.
«فمینیست ها و فعالان حقوق بشر بر این باورند که ایران زندانی بزرگ برای زنان است.»
این هم از زنمحوری؛ زندانی بزرگ برای زنان، ولی برای مردان حوریها هر لحظه از روز را مشغول خوردن هستند. به این شکل این القا می شود که مردان زندانبان هستند. برگشت به اول:
«مقایسه میان دختران انگلیسی و دختران ایرانی که کمتر از 3000 مایل با هم فاصله دارند، بیش از این نمی تواند سرسخت باشد.»
«در انگلستان، یک دختر جوان می تواند در ملأ عام لباس های قشنگ بپوشد، آرایش کند، با موبایل صحبت کند، سیگار بکشد، مشروب بخورد و دوست پسر داشته باشد. اگر حامله شود، دولت مراقب اوست.»
غیر از مشروب، دختران جوان همهی این کارها را در ایران میکنند.
«در ایران او باید تمام مدت سرش را بپوشاند و حق ندارد آرایش کرده یا به هیچ نحوی زنانگی خود را نشان دهد.»
اتفاقاً زنان ایرانی از بزرگترین مصرف کنندگان لوازم آرایشی در دنیا هستند، همچنین ایران بالاترین نرخ عمل بینی زنان در جهان را داشته و از زمرهی کشورهایی است که دارای بیشترین میزان جراحی های زیبایی برای زنان هستند. خرج این عمل های دماغ بسیار گران و دیگر عمل های جراحی، همانطور که حدس زدهاید، تقریباً همیشه از جیب مردان میآید. حتی اکثر زنان طبقهی ضعیف نیز معمولاً با استفاده از شرمساری و دام گناه، مردانشان را وادار به پرداخت هزینهی عملهای جراحی میکنند. این مقاله نسبت به این قضیه کمی دید میدهد. نقل قولی از این مقاله:
«…وسواس فکری ایرانیها به زیبایی فیزیکی. به دور از تمرکز بر ارزشهای معنوی، افراد جوان، گاهی به سن 14 سال، اقدام به عمل زیبایی میکنند تا شبیه عروسک و بازیگران غربی که در فیلم های هالیوودی در ماهواره میبینند شوند.»
برگشت به مقاله ی زنمحور:
«او نمی تواند مشروب بخورد…»
پسرها هم نمیتوانند مشروب بخورند، کلاً خوردن الکل برای همه در ایران غیرقانونی است. اسمش ممنوعیت هست نه استثمار زنان.
«…یا با پسرها اختلاط کند وگرنه شلاق میخورد.»
نمیتواند با پسرها معاشرت کند؟ شلاق میخورد؟ جداً؟ پففففف، روحیهی قربانی و پروپاگاندا یک چیز است، اما این دیگر خیلی سطح پایین بود حتی برای فمینیستها.
از خود بپرسید چه جور دیوانه ای همچین دروغهایی میگوید؟ یا بدتر، این دیوانهها چگونه همه را متقاعد کردهاند که مردسالاری مشغول قطعه قطعه کردن زن هاست؟ یا بدتر، چرا همه باور
* همچنین 81/7% از قربانیان خودکشی مرد هستند [5]. (باز هم جالب این که خیلی راحت می توان چند رسانه پیدا کرد که آشکار دروغ میگویند که آمار خودکشی زنان بالاتر است).
این ها برای شروع یک دید نسبی به وضعیت امور در ایران به دست می دهند. اما این ها تنها تبعیض تحت قانون بود نه استانداردهای متفاوتی که برای مردان و زنان وجود دارد. همان تمایلات فرهنگی که جامعهای را به وجود میآورد که در آن 64% دانشجویان دختر هستند اما اکثراً شغلی نخواهند داشت. این، آنطور که فمینیستها می گویند به دلیل تبعیض علیه زنان نیست بلکه به این دلیل است که اغلب آن ها در طول عمر یک فرم استخدام نیز پر نمیکنند. دانشگاه و شغل برای بسیاری زنان ایرانی مایهی سرگرمی و خودستایی است.
جوکی در این رابطه هست که می گوید زن ها اکثراً دانشگاه میروند که در جهیزیه لیسانس داشته باشند. مسئولیت با شوهرهاست و اگر ازدواج نکردند با پدرها.
پیش از اتمام، این نمونه ای از تلاش رسانه ها برای به تصویر کشیدن ایران است که بیشتر شاهدی بر زنمحوری است تا مردسالاری [6]. این در واقع یکی از مقالات کمتر مردستیز است که خوانده ام که صریحاً به مردان حمله نمی کند بلکه بیشتر روی زنان تمرکز دارد. به همین دلیل مقاله ای که مشغول خواندنش هستید، افراطی ها را نشان نمی دهد بلکه همان دنیای معمولی که در آن زندگی می کنیم (برگرفته از گاردین):
«مقایسه میان دختران انگلیسی و دختران ایرانی که کمتر از 3000 مایل با هم فاصله دارند، بیش از این نمی تواند سرسخت باشد.»
«در انگلستان، یک دختر جوان می تواند در ملأ عام لباسهای قشنگ بپوشد، آرایش کند، با موبایل صحبت کند، سیگار بکشد، مشروب بخورد و دوست پسر داشته باشد. اگر حامله شود، دولت مراقب اوست. اگر جرمی مرتکب شود، بدترین اتفاقی که برایش میافتد، زندانی شدن در زندانی بشر دوستانه است.»
«در ایران او باید تمام مدت سرش را بپوشاند و حق ندارد آرایش کرده یا به هیچ نحوی زنانگی خود را نشان دهد. او نباید الکل بخورد یا با پسرها اختلاط کند وگرنه شلاق می خورد. اگر معلوم شود دختر مجرد سکس کرده یا حامله شده می تواند برای جرم اخلاقی محکوم به مرگ شود. اگر قتل بکند یا در جابه جایی مواد دخیل باشد، باید منتظر طناب دار احتمالاً در ملأ عام باشد. فمینیست ها و فعالان حقوق بشر بر این باورند که ایران زندانی بزرگ برای زنان است.»
حال نسبت به این نظر دهیم. با جملهی آخر شروع کنیم تا مشخص شود از چه منظری انتقاد نیاز است.
«فمینیست ها و فعالان حقوق بشر بر این باورند که ایران زندانی بزرگ برای زنان است.»
این هم از زنمحوری؛ زندانی بزرگ برای زنان، ولی برای مردان حوریها هر لحظه از روز را مشغول خوردن هستند. به این شکل این القا می شود که مردان زندانبان هستند. برگشت به اول:
«مقایسه میان دختران انگلیسی و دختران ایرانی که کمتر از 3000 مایل با هم فاصله دارند، بیش از این نمی تواند سرسخت باشد.»
«در انگلستان، یک دختر جوان می تواند در ملأ عام لباس های قشنگ بپوشد، آرایش کند، با موبایل صحبت کند، سیگار بکشد، مشروب بخورد و دوست پسر داشته باشد. اگر حامله شود، دولت مراقب اوست.»
غیر از مشروب، دختران جوان همهی این کارها را در ایران میکنند.
«در ایران او باید تمام مدت سرش را بپوشاند و حق ندارد آرایش کرده یا به هیچ نحوی زنانگی خود را نشان دهد.»
اتفاقاً زنان ایرانی از بزرگترین مصرف کنندگان لوازم آرایشی در دنیا هستند، همچنین ایران بالاترین نرخ عمل بینی زنان در جهان را داشته و از زمرهی کشورهایی است که دارای بیشترین میزان جراحی های زیبایی برای زنان هستند. خرج این عمل های دماغ بسیار گران و دیگر عمل های جراحی، همانطور که حدس زدهاید، تقریباً همیشه از جیب مردان میآید. حتی اکثر زنان طبقهی ضعیف نیز معمولاً با استفاده از شرمساری و دام گناه، مردانشان را وادار به پرداخت هزینهی عملهای جراحی میکنند. این مقاله نسبت به این قضیه کمی دید میدهد. نقل قولی از این مقاله:
«…وسواس فکری ایرانیها به زیبایی فیزیکی. به دور از تمرکز بر ارزشهای معنوی، افراد جوان، گاهی به سن 14 سال، اقدام به عمل زیبایی میکنند تا شبیه عروسک و بازیگران غربی که در فیلم های هالیوودی در ماهواره میبینند شوند.»
برگشت به مقاله ی زنمحور:
«او نمی تواند مشروب بخورد…»
پسرها هم نمیتوانند مشروب بخورند، کلاً خوردن الکل برای همه در ایران غیرقانونی است. اسمش ممنوعیت هست نه استثمار زنان.
«…یا با پسرها اختلاط کند وگرنه شلاق میخورد.»
نمیتواند با پسرها معاشرت کند؟ شلاق میخورد؟ جداً؟ پففففف، روحیهی قربانی و پروپاگاندا یک چیز است، اما این دیگر خیلی سطح پایین بود حتی برای فمینیستها.
از خود بپرسید چه جور دیوانه ای همچین دروغهایی میگوید؟ یا بدتر، این دیوانهها چگونه همه را متقاعد کردهاند که مردسالاری مشغول قطعه قطعه کردن زن هاست؟ یا بدتر، چرا همه باور
کردهاند؟ مطمئن باشید تا زمانی که این اداهای رقتانگیز روشن نشدهاند، مقالهها ادامه مییابند.
نمیتواند با پسرها اختلاط کند؟ دخترهای ایرانی دوست پسر ندارند؟ پفففف و پفففف. لابد حتماً فکر هم میکنند که همهی پسرها دوست دختر دارند. این که صحنی دارند که بتوانند روی حقیقت قر بدهند باید جالب باشد. رمز موفقیتشان قاطی کردن مذهبیسم با تبعیض علیه زن است. بعداً در این باره خیلی بیشتر صحبت خواهیم کرد.
«اگر معلوم شود دختر مجرد سکس کرده یا حامله شده می تواند برای جرم اخلاقی محکوم به مرگ شود.»
این یک دروغ محض است که رسانههای غربی دائم دارند تکرارش می کنند. حقیقت از این قرار است:
اگر در ایران دختری با رضایت خود سکس واژنی کند، می تواند از پسر شکایت کرده و او را مجبور به ازدواج کند و مهریهی او نیز باید قانوناً پرداخت شود که این را به منزلهی 150000 دلار بگیرید تا بعداً بیشتر روشن شود. بله، درست خواندید؛ مقاله ی بعدی در مورد قوانین ازدواج و طلاق ایران و باز هم جلوهی غلط رسانهها را از دست ندهید.
«اگر قتل بکند یا در جابه جایی مواد دخیل باشد، باید منتظر طناب دار احتمالاً در ملأ عام باشد.»
مابقی آن مقاله به حکم های اعدام زنان در چند دهه ی اخیر اختصاص دارد، اما یک لحظه صبر کنید.
بله، اعدام مجرمان در ملأ عام در ایران اتفاق می افتد اما این هم چند واقعیت برای شما:
در سال 2012، تعداد اعدامی ها 580 نفر است که از این تعداد 9 نفر زن و 571 نفر مرد بوده اند. در واقع قاضی ها در ایران از چنین محکومیتی برای زنان دوری میکنند. از این تعداد 76% به دلیل مواد اعدام شده اند که تنها سه نفرشان زن است. غرضورزی واضحتر از آن است که توضیح نیاز باشد.
دروغ پردازی رسانهها همه جا پیدا میشود:
پس هیچنز می گوید: «توداری به خواهرانت که هر روز دارند در تهران کتک می خورند و تجاوز را تحمل می کنند توهین می کنی که می گویی آن ها حقوقی دارند. » وقتی مشغول رو کردن دروغهای فمینیستی باشی، می دانی که تجاوز مطرح خواهد شد. راستی از آن جا که می گویند تجاوز یک جرم پدرشاهانه است، بگذارید آمار تجاوز در ایران را بررسی کنیم:
در سال پیش 900 پروندهی تجاوز توسط پلیس بررسی شده که از این میان 60% قربانی ها مرد و 40% زن بوده اند. درون این حقیقت برخی از دشواری های زندگی مردان در ایران نهفته است. همچنین احتمال این که در ایران مورد تجاوز قرار بگیرید کمتر از اکثر کشورهاست. به این بسنده میکنیم که در این مثلاً مردسالاری، مجازات تجاوز اعدام است. همین مسأله در مورد بچهبازی و همجنسگرایی با مرد هم صادق است. بله درست خواندید، همجنسگرایی با مرد، نه زن.
در جمعبندی، رسانههای پرطرفدار (غربی) ترکیبی از فمینیسم و زنمحوری هستند. زن محور از این جهت که می توانید یکصد مقاله به انگلیسی در مورد زنان راننده تاکسی در ایران پیدا کنید اما حتی یک مقاله به هیچ زبانی در مورد 2076 راننده تاکسی مرد فقط در تهران که 71 تا 80 سال دارند (و همچنین 234 راننده که بالای 81 سال دارند) پیدا نمیکنید که هنوز دارند برای خرجی دختران سی و چند ساله مجردشان کار میکنند. دخترانی که نمیدانند امروز کلاس زبان دارند یا یوگا، نمیدانند به دوست پسرشان زنگ بزنند که زودتر از سر کار بیاید و بعد از کلاس برساندشان به خانه، یا بروند خرید.
بُنمایهها از این لینک ببینید:
http://goo.gl/nbxdak
نمیتواند با پسرها اختلاط کند؟ دخترهای ایرانی دوست پسر ندارند؟ پفففف و پفففف. لابد حتماً فکر هم میکنند که همهی پسرها دوست دختر دارند. این که صحنی دارند که بتوانند روی حقیقت قر بدهند باید جالب باشد. رمز موفقیتشان قاطی کردن مذهبیسم با تبعیض علیه زن است. بعداً در این باره خیلی بیشتر صحبت خواهیم کرد.
«اگر معلوم شود دختر مجرد سکس کرده یا حامله شده می تواند برای جرم اخلاقی محکوم به مرگ شود.»
این یک دروغ محض است که رسانههای غربی دائم دارند تکرارش می کنند. حقیقت از این قرار است:
اگر در ایران دختری با رضایت خود سکس واژنی کند، می تواند از پسر شکایت کرده و او را مجبور به ازدواج کند و مهریهی او نیز باید قانوناً پرداخت شود که این را به منزلهی 150000 دلار بگیرید تا بعداً بیشتر روشن شود. بله، درست خواندید؛ مقاله ی بعدی در مورد قوانین ازدواج و طلاق ایران و باز هم جلوهی غلط رسانهها را از دست ندهید.
«اگر قتل بکند یا در جابه جایی مواد دخیل باشد، باید منتظر طناب دار احتمالاً در ملأ عام باشد.»
مابقی آن مقاله به حکم های اعدام زنان در چند دهه ی اخیر اختصاص دارد، اما یک لحظه صبر کنید.
بله، اعدام مجرمان در ملأ عام در ایران اتفاق می افتد اما این هم چند واقعیت برای شما:
در سال 2012، تعداد اعدامی ها 580 نفر است که از این تعداد 9 نفر زن و 571 نفر مرد بوده اند. در واقع قاضی ها در ایران از چنین محکومیتی برای زنان دوری میکنند. از این تعداد 76% به دلیل مواد اعدام شده اند که تنها سه نفرشان زن است. غرضورزی واضحتر از آن است که توضیح نیاز باشد.
دروغ پردازی رسانهها همه جا پیدا میشود:
پس هیچنز می گوید: «توداری به خواهرانت که هر روز دارند در تهران کتک می خورند و تجاوز را تحمل می کنند توهین می کنی که می گویی آن ها حقوقی دارند. » وقتی مشغول رو کردن دروغهای فمینیستی باشی، می دانی که تجاوز مطرح خواهد شد. راستی از آن جا که می گویند تجاوز یک جرم پدرشاهانه است، بگذارید آمار تجاوز در ایران را بررسی کنیم:
در سال پیش 900 پروندهی تجاوز توسط پلیس بررسی شده که از این میان 60% قربانی ها مرد و 40% زن بوده اند. درون این حقیقت برخی از دشواری های زندگی مردان در ایران نهفته است. همچنین احتمال این که در ایران مورد تجاوز قرار بگیرید کمتر از اکثر کشورهاست. به این بسنده میکنیم که در این مثلاً مردسالاری، مجازات تجاوز اعدام است. همین مسأله در مورد بچهبازی و همجنسگرایی با مرد هم صادق است. بله درست خواندید، همجنسگرایی با مرد، نه زن.
در جمعبندی، رسانههای پرطرفدار (غربی) ترکیبی از فمینیسم و زنمحوری هستند. زن محور از این جهت که می توانید یکصد مقاله به انگلیسی در مورد زنان راننده تاکسی در ایران پیدا کنید اما حتی یک مقاله به هیچ زبانی در مورد 2076 راننده تاکسی مرد فقط در تهران که 71 تا 80 سال دارند (و همچنین 234 راننده که بالای 81 سال دارند) پیدا نمیکنید که هنوز دارند برای خرجی دختران سی و چند ساله مجردشان کار میکنند. دخترانی که نمیدانند امروز کلاس زبان دارند یا یوگا، نمیدانند به دوست پسرشان زنگ بزنند که زودتر از سر کار بیاید و بعد از کلاس برساندشان به خانه، یا بروند خرید.
بُنمایهها از این لینک ببینید:
http://goo.gl/nbxdak