This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جغجغه
توجهات را به یك یا دو نكتهٔ قابل تأمل جلب كنم: اول اینكه صرف نوشتن چند كتاب ـ به قول دوستان بیسر و ته ـ نشانهٔ خردمندی نیست! دوم اینكه صرف هفتاد و دو سال عمر، و حتی هشتاد و نود و صد سالش هم بدان معنا نیست كه ما زندگی را تجربه كردهایم؛ پخته شدهایم؛ و شما جوانهای تازهوارد ناپختهاید. به تفصیل توضیح دادهایم كه چگونه جامعه كودك را هنوز چشم به زندگی باز نكرده است كه در یك قالب توهمی فرو میاندازد؛ و در این قالب او را خواب میكند؛ و تا پایان عمر او را در یك خواب و رؤیای شبهبیداری نگه میدارد! و انسانی كه در این قالب توهمی فرو رفت؛ و بنابراین زندگی و قضایای هستی را از درون و از پشت آن قالب نگاه كرد، اگر هزار سال هم عمر كند كور، نابالغ و ناپخته باقی خواهد ماند. چنین انسان فرو رفته در قالب توهمات، خیلی كه هشیار باشد، خیلی كه متواضع باشد حداكثر میتواند درك كند كه در یك قالب است ـ ولی اینكه از قالب برون شود یا نه، امر دیگری است! چنین انسانی نمیتواند تجربهای از واقعیت زندگی داشته باشد!
جامعه بلایی به سر فرد میآورد كه فرد جرأت نمیكند لااقل به عمق وخامت و مصیبت آن بلا نگاه كند؛ توجه كند. به این جهت انسان با چشم نیمهباز و نیمهبسته از كنار زندگی رد میشود. جامعه جوهر هستی معنوی و فطری فرد را از او میستاند (یا بگوییم اصالت او را به خواب فرو میبرد)؛ و در عوض انواع مشغولیتهای پر زرق و برق و فریبنده را به او نشان میدهد؛ و او را به دنبال آنها میدواند. (نه اینكه حتی این چیزهای پوچ و فریبنده را به او بدهد! مصلحت جامعه این است كه فرد را فقط بدواند!) یا اینطور بگوییم: جامعه از هر چیز یك جغجغه میسازد؛ و مدام آن را پشت گوش فردی كه بچه مانده است ـ فردی كه وقتی به قالب رفت در صد سالگی هم یك كودك نابالغ است ـ تكان میدهد تا او را خواب كند؛ یا با همان جغجغههای پوچ مشغولش دارد! آخر جامعهٔ نامهربان ـ كه خودم نیز فردی از تو هستم ـ من فلان شغل و منصب و شهرت را ـ كه از فرط پوچی جرأت نام بردن آن را ندارم ـ میخواهم چه كنم ـ كه تو در ازاء آن ـ آن جغجغه ـ اصالت مرا، جوهر هستی معنوی مرا میكشی؛ خشك میكنی؛ مرا به صورت یك مردهٔ متحرك، ویلان و سرگردان در پهنهٔ زندگی رها میكنی؟!
وبلاگ محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
جغجغه
توجهات را به یك یا دو نكتهٔ قابل تأمل جلب كنم: اول اینكه صرف نوشتن چند كتاب ـ به قول دوستان بیسر و ته ـ نشانهٔ خردمندی نیست! دوم اینكه صرف هفتاد و دو سال عمر، و حتی هشتاد و نود و صد سالش هم بدان معنا نیست كه ما زندگی را تجربه كردهایم؛ پخته شدهایم؛ و شما جوانهای تازهوارد ناپختهاید. به تفصیل توضیح دادهایم كه چگونه جامعه كودك را هنوز چشم به زندگی باز نكرده است كه در یك قالب توهمی فرو میاندازد؛ و در این قالب او را خواب میكند؛ و تا پایان عمر او را در یك خواب و رؤیای شبهبیداری نگه میدارد! و انسانی كه در این قالب توهمی فرو رفت؛ و بنابراین زندگی و قضایای هستی را از درون و از پشت آن قالب نگاه كرد، اگر هزار سال هم عمر كند كور، نابالغ و ناپخته باقی خواهد ماند. چنین انسان فرو رفته در قالب توهمات، خیلی كه هشیار باشد، خیلی كه متواضع باشد حداكثر میتواند درك كند كه در یك قالب است ـ ولی اینكه از قالب برون شود یا نه، امر دیگری است! چنین انسانی نمیتواند تجربهای از واقعیت زندگی داشته باشد!
جامعه بلایی به سر فرد میآورد كه فرد جرأت نمیكند لااقل به عمق وخامت و مصیبت آن بلا نگاه كند؛ توجه كند. به این جهت انسان با چشم نیمهباز و نیمهبسته از كنار زندگی رد میشود. جامعه جوهر هستی معنوی و فطری فرد را از او میستاند (یا بگوییم اصالت او را به خواب فرو میبرد)؛ و در عوض انواع مشغولیتهای پر زرق و برق و فریبنده را به او نشان میدهد؛ و او را به دنبال آنها میدواند. (نه اینكه حتی این چیزهای پوچ و فریبنده را به او بدهد! مصلحت جامعه این است كه فرد را فقط بدواند!) یا اینطور بگوییم: جامعه از هر چیز یك جغجغه میسازد؛ و مدام آن را پشت گوش فردی كه بچه مانده است ـ فردی كه وقتی به قالب رفت در صد سالگی هم یك كودك نابالغ است ـ تكان میدهد تا او را خواب كند؛ یا با همان جغجغههای پوچ مشغولش دارد! آخر جامعهٔ نامهربان ـ كه خودم نیز فردی از تو هستم ـ من فلان شغل و منصب و شهرت را ـ كه از فرط پوچی جرأت نام بردن آن را ندارم ـ میخواهم چه كنم ـ كه تو در ازاء آن ـ آن جغجغه ـ اصالت مرا، جوهر هستی معنوی مرا میكشی؛ خشك میكنی؛ مرا به صورت یك مردهٔ متحرك، ویلان و سرگردان در پهنهٔ زندگی رها میكنی؟!
وبلاگ محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کرامات و عرفان
برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا، پرسشپاسخ شماره ۲۹
http://www.mossaffa.com/2010/08/qa29.html
@MossaffaDotCom
کرامات و عرفان
برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا، پرسشپاسخ شماره ۲۹
http://www.mossaffa.com/2010/08/qa29.html
@MossaffaDotCom
دورهٔ مصفاخوانی
جمعخوانی کتاب «آگاهی» اثر محمدجعفر مصفا به پایان رسید. گروه مصفاخوانی دور جدید جمعخوانی و بررسی آثار محمدجعفر مصفا را از امشب آغاز میکند.
در این دوره، که بصورت جلسات لایو اینترنتی برگزار میشود، کتابهای نویسنده مورد بررسی و گفتگوی جمعی قرار میگیرد. مبحث «خودشناسی» موضوع آثار محمدجعفر مصفاست.
علاقمندان میتوانند جهت شرکت در این جلسات به »مدیر ثبتنام« دهند:
@PanevisAdmin
دورهٔ مصفاخوانی
جمعخوانی کتاب «آگاهی» اثر محمدجعفر مصفا به پایان رسید. گروه مصفاخوانی دور جدید جمعخوانی و بررسی آثار محمدجعفر مصفا را از امشب آغاز میکند.
در این دوره، که بصورت جلسات لایو اینترنتی برگزار میشود، کتابهای نویسنده مورد بررسی و گفتگوی جمعی قرار میگیرد. مبحث «خودشناسی» موضوع آثار محمدجعفر مصفاست.
علاقمندان میتوانند جهت شرکت در این جلسات به »مدیر ثبتنام« دهند:
@PanevisAdmin
حکمت تکرارها در نماز
یک سوالی که در رابطه با نماز وجود دارد این تکرارهاست. چرا چهار بار میگوییم لااله الا الله، چرا دو بار میگوییم الله اکبر، چرا دو بار سجده میکنیم؟
اینها تلاشها یا تدبیرهایی است برای آنکه نمازگزار بیشتر همینطور برود در خودش، در عمق خودش.
»ادامه...«
محمدجعفر مصفا
جلسات بهار ۱۳۸۱
جلسهٔ سوم
@MossaffaDotCom
حکمت تکرارها در نماز
یک سوالی که در رابطه با نماز وجود دارد این تکرارهاست. چرا چهار بار میگوییم لااله الا الله، چرا دو بار میگوییم الله اکبر، چرا دو بار سجده میکنیم؟
اینها تلاشها یا تدبیرهایی است برای آنکه نمازگزار بیشتر همینطور برود در خودش، در عمق خودش.
»ادامه...«
محمدجعفر مصفا
جلسات بهار ۱۳۸۱
جلسهٔ سوم
@MossaffaDotCom
دربارهٔ مدیتیشن
در مرحله ای از سیر و سلوک که آگاهیها هنوز عمق و گستردگی نیافتهاند و فشارهایی که از ذهن طلب "هویت" میکنند هنوز ضعیف نشدهاند، "مراقبه" یا Meditation میتواند یک عامل فریبنده و تخدیرکننده باشد. ولی همین عامل فریبنده، یعنی مدیتیشن در مرحلهای که آگاهیها آن فشارها را تا حد زیادی تضعیف کردهاند، آخرین کلید رهایی است.
بنابراین نمیتوان برای Meditation یک نقش مشخص تعیین کرد؛ نقش آن بستگی دارد به میزان گسترش آگاهی.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
+ مرتبط
@Mossaffadotcom
دربارهٔ مدیتیشن
در مرحله ای از سیر و سلوک که آگاهیها هنوز عمق و گستردگی نیافتهاند و فشارهایی که از ذهن طلب "هویت" میکنند هنوز ضعیف نشدهاند، "مراقبه" یا Meditation میتواند یک عامل فریبنده و تخدیرکننده باشد. ولی همین عامل فریبنده، یعنی مدیتیشن در مرحلهای که آگاهیها آن فشارها را تا حد زیادی تضعیف کردهاند، آخرین کلید رهایی است.
بنابراین نمیتوان برای Meditation یک نقش مشخص تعیین کرد؛ نقش آن بستگی دارد به میزان گسترش آگاهی.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
+ مرتبط
@Mossaffadotcom
سر و ته یک کرباس
آقایی نوشته بود «من لکنت زبان دارم و این مساله زندگیام را سیاه کرده است». دختری نوشته بود «از سن ازدواجم گذشته است و از این بابت عذاب میکشم». اینها یعنی خردهکرمهای زندگی، یعنی سه شاهی و صنارِ بقال حقیر.
آقایی که از لکنت زبان رنج میکشی، فکر میکنی من که لکنت زبان ندارم و فصیح و بلیغ صحبت میکنم، وضعی بهتر از تو دارم؟ نه، من هم شاگردِ همان بقالی بودهام که تو بودهای. تو فکر میکنی من با بیان فصیح و بلیغم چه میگویم؟ میگویم دیشب دایی جان سرهنگ، مهمانمان بود، هرچه دیگر هم که بگویم همین معنی کودکانه را دارد، کتابی هم که مینویسم همین معنا را دارد، دربارهٔ فلسفه و ماورای فلسفه هم که صحبت کنم همین معنا در پشت آن نهفته است.
از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
کانال تلگرام محمدجعفر مصفا:
@MossaffaDotCom
سر و ته یک کرباس
آقایی نوشته بود «من لکنت زبان دارم و این مساله زندگیام را سیاه کرده است». دختری نوشته بود «از سن ازدواجم گذشته است و از این بابت عذاب میکشم». اینها یعنی خردهکرمهای زندگی، یعنی سه شاهی و صنارِ بقال حقیر.
آقایی که از لکنت زبان رنج میکشی، فکر میکنی من که لکنت زبان ندارم و فصیح و بلیغ صحبت میکنم، وضعی بهتر از تو دارم؟ نه، من هم شاگردِ همان بقالی بودهام که تو بودهای. تو فکر میکنی من با بیان فصیح و بلیغم چه میگویم؟ میگویم دیشب دایی جان سرهنگ، مهمانمان بود، هرچه دیگر هم که بگویم همین معنی کودکانه را دارد، کتابی هم که مینویسم همین معنا را دارد، دربارهٔ فلسفه و ماورای فلسفه هم که صحبت کنم همین معنا در پشت آن نهفته است.
از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
کانال تلگرام محمدجعفر مصفا:
@MossaffaDotCom
«یک تن بیش نیست»
موضوع ارزش ها متعدد است، ولی ذهن من فقط به مطلق "ارزش" می اندیشد.
کتاب "تفکر زائد"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
«یک تن بیش نیست»
موضوع ارزش ها متعدد است، ولی ذهن من فقط به مطلق "ارزش" می اندیشد.
کتاب "تفکر زائد"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
تلاش برای تحقق خیال
ببینید، یک وقت هست که ذهن من به این درخت میاندیشد، به یک موضوع علمی و فیزیکی فکر میکند؛ یک وقت هم هست که به "تشخص" میاندیشد. و گفتیم ماهیت این دو اندیشه یکی است. پس مسئله در کجاست؟
مسئله در این است که "تشخص" مابازایی ندارد، چیزی جز خود فکر نیست؛ و ذهن همین فکر، یعنی خودش را، اولاً به حساب "هستی روانی" من میگذارد؛ ثانیاً به تلاش تحقق آن میافتد. در اینجاست که همه چیز عوض میشود؛ در اینجاست که ذهن اسیر یک جهل و اشتباه اساسی در حرکت خود میگردد. و تمام رنج آدمی به تبع این اشتباه پیش میآید. نه در اندیشۀ درخت رنجی هست و نه در اندیشۀ "حقیر". رنج زمانی شروع میشود که من یک اندیشه را به حساب "هستی" میگذارم. من درخت را عبارت از خودم نمیدانم؛ حال آن که "حقارت" را به حساب "هستی" خود میگذارم. و وقتی به تلاش رفع آن یا حصول "تشخص" میافتم ذهنم اسیر احولیت - و نتیجتاً تضاد - میگردد؛ ذهنم در یک اشتباه رنجبار فرو میافتد. و این احولیت یا تضاد است که منشاء تمام مسائل و رنجهاست.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
تلاش برای تحقق خیال
ببینید، یک وقت هست که ذهن من به این درخت میاندیشد، به یک موضوع علمی و فیزیکی فکر میکند؛ یک وقت هم هست که به "تشخص" میاندیشد. و گفتیم ماهیت این دو اندیشه یکی است. پس مسئله در کجاست؟
مسئله در این است که "تشخص" مابازایی ندارد، چیزی جز خود فکر نیست؛ و ذهن همین فکر، یعنی خودش را، اولاً به حساب "هستی روانی" من میگذارد؛ ثانیاً به تلاش تحقق آن میافتد. در اینجاست که همه چیز عوض میشود؛ در اینجاست که ذهن اسیر یک جهل و اشتباه اساسی در حرکت خود میگردد. و تمام رنج آدمی به تبع این اشتباه پیش میآید. نه در اندیشۀ درخت رنجی هست و نه در اندیشۀ "حقیر". رنج زمانی شروع میشود که من یک اندیشه را به حساب "هستی" میگذارم. من درخت را عبارت از خودم نمیدانم؛ حال آن که "حقارت" را به حساب "هستی" خود میگذارم. و وقتی به تلاش رفع آن یا حصول "تشخص" میافتم ذهنم اسیر احولیت - و نتیجتاً تضاد - میگردد؛ ذهنم در یک اشتباه رنجبار فرو میافتد. و این احولیت یا تضاد است که منشاء تمام مسائل و رنجهاست.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
من تا بحال به این نتیجه رسیدهام که «خشم» عامل استمرار این مسئله یا پدیدهای که «هویت فکری» مینامیم، و عامل استمرار این توهمات یا پندارهاست.
(ادامه...)
محمدجعفر مصفا
بهار ۸۱، جلسه ۶
@MossaffaDotCom
من تا بحال به این نتیجه رسیدهام که «خشم» عامل استمرار این مسئله یا پدیدهای که «هویت فکری» مینامیم، و عامل استمرار این توهمات یا پندارهاست.
(ادامه...)
محمدجعفر مصفا
بهار ۸۱، جلسه ۶
@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ذاتی و عَرَضی
"خود" یک پدیده عرضی است، نه فطری. ما چیزی را میتوانیم از بین ببریم که بر ما عارض شده است. اگر "خود" یک پدیدهٔ فطری بود، تلاش برای تغییر یا از بین بردن آن غیر ممکن و بیمعنا بود.
از کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
ذاتی و عَرَضی
"خود" یک پدیده عرضی است، نه فطری. ما چیزی را میتوانیم از بین ببریم که بر ما عارض شده است. اگر "خود" یک پدیدهٔ فطری بود، تلاش برای تغییر یا از بین بردن آن غیر ممکن و بیمعنا بود.
از کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
🔔
تغییر روز و ساعت جلسات مصفاخوانی
روز و ساعت برگزاری جلسات لایو مصفاخوانی از سهشنبهها و جمعهها ساعت هشت و نیم شب به یکشنبهها و پنجشنبهها ساعت هشت شب(به وقت ایران) تغییر مییابد.
لذا جلسهٔ لایو بعدیمان، که شامل ادامهٔ جمعخوانی و بررسی کتاب «تفکر زائد» است، پنجشنبهٔ همین هفته، ساعت هشت شب به وقت ایران است.
@MossaffaDotCom
تغییر روز و ساعت جلسات مصفاخوانی
روز و ساعت برگزاری جلسات لایو مصفاخوانی از سهشنبهها و جمعهها ساعت هشت و نیم شب به یکشنبهها و پنجشنبهها ساعت هشت شب(به وقت ایران) تغییر مییابد.
لذا جلسهٔ لایو بعدیمان، که شامل ادامهٔ جمعخوانی و بررسی کتاب «تفکر زائد» است، پنجشنبهٔ همین هفته، ساعت هشت شب به وقت ایران است.
@MossaffaDotCom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاه
سعی نکن "خود" را بشناسی، فقط با چشم باز نحوهٔ تمهیدات جامعه و مکانیسم القاء و تحمیل آنها به ذهن خودت را زیر توجه بگیر!
«رابطه»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
نگاه
سعی نکن "خود" را بشناسی، فقط با چشم باز نحوهٔ تمهیدات جامعه و مکانیسم القاء و تحمیل آنها به ذهن خودت را زیر توجه بگیر!
«رابطه»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
وضعیت اکتیو پندارساز است
در زمينههای روانی، با وجود "هويت فکری"، تفکر منطقی داشتن غيرممکن است. فکر انسان زمانی کيفيت منطقی دارد که در وضعيت "پاسيو" باشد، يعنی فعاليت پندارگونه نداشته باشد. و اگر فعاليت پندارگونه نداشته باشد، معنايش اين است که اصلاً "من" وجود ندارد تا تضاد وجود داشته باشد.
It is impossible to have a logical reflection on psychological problems in the domain of thought identity. Our thought still has a logical quality when it is in the passive mode, meaning when there is no mental activity. If the mind does not have mental activity, that means the “I” no longer exists, let alone any conflict.
کتاب «تفکر زائد»
تألیف: محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
وضعیت اکتیو پندارساز است
در زمينههای روانی، با وجود "هويت فکری"، تفکر منطقی داشتن غيرممکن است. فکر انسان زمانی کيفيت منطقی دارد که در وضعيت "پاسيو" باشد، يعنی فعاليت پندارگونه نداشته باشد. و اگر فعاليت پندارگونه نداشته باشد، معنايش اين است که اصلاً "من" وجود ندارد تا تضاد وجود داشته باشد.
It is impossible to have a logical reflection on psychological problems in the domain of thought identity. Our thought still has a logical quality when it is in the passive mode, meaning when there is no mental activity. If the mind does not have mental activity, that means the “I” no longer exists, let alone any conflict.
کتاب «تفکر زائد»
تألیف: محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
دل و ذهن
میل دریا که دل تو اندرست
آن طبیعت جانت را از مادرست
توجه کنید که میگوید «دل تو». هر چه که در حیطهٔ فکر و مغز و اندیشه است، نااصالتی در آن است، مال هویت فکری است. ولی میگوید «در دل تو» تمایل برگشت به فطرت وجود دارد نه در «ذهن» تو. و اینکه ما میگوییم «ذهن و فکر هیچ وقت ابزار رهایی» نیست به همین معناست.
ابزار رهایی در دل است نه در مغز. نگوییم «ابزار رهایی»، «میل رهایی» در دل هست اما مغز نمیگذارد.
(ادامه...)
بهار ۸۱، جلسه ۷
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
دل و ذهن
میل دریا که دل تو اندرست
آن طبیعت جانت را از مادرست
توجه کنید که میگوید «دل تو». هر چه که در حیطهٔ فکر و مغز و اندیشه است، نااصالتی در آن است، مال هویت فکری است. ولی میگوید «در دل تو» تمایل برگشت به فطرت وجود دارد نه در «ذهن» تو. و اینکه ما میگوییم «ذهن و فکر هیچ وقت ابزار رهایی» نیست به همین معناست.
ابزار رهایی در دل است نه در مغز. نگوییم «ابزار رهایی»، «میل رهایی» در دل هست اما مغز نمیگذارد.
(ادامه...)
بهار ۸۱، جلسه ۷
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom